تارنمای فرهنگی ألـــمهــدي (عــج)

دارُالتّــسـلـیـم _ مجموعه ای از مطالب مفید فرهنگی دینی

طرح درس خداشناسی

حسین سبزعلی
تارنمای فرهنگی ألـــمهــدي (عــج) دارُالتّــسـلـیـم _ مجموعه ای از مطالب مفید فرهنگی دینی

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

طرح درس خداشناسی

بسم اله الرحمن الرحیم

به نام خدایی که پرواز را به گنجشک اموخت لباسی هم از جنس پر برای تنش دوخته

با عرض سلام و ادب و احترام

درس اول
خداشناسي


چند دليل :

دليل اول ( پرواز هواپيما)

اگر هواپيمايي را در آسمان، در حال پرواز ببينيد چه نتيجه‌اي مي‌گيريد؟

مي­فهميم كه اين هواپيما دستگاههايش سالم و داراي سوخت (بنزين) است و يك خلبان ماهر يا يك دستگاه كنترل آن را هدايت مي كند. زيرا محال است بدون اين ويژگيها پرواز كند.

در دنيايي كه ما زندگي مي كنيم همه چيز در حال حركت است، شما همين الان كه اينجا نشسته ايد با سرعت زيادي در حال حركت هستيد؛ زيرا روي كرة زمين هستيد و كرة زمين با سرعت زيادي در حركت است ولي ما آن را احساس نمي‌كنيم. چون همه چيز با آن در حركت است. مثل زماني كه سوار اتوبوس باشيم وقتي كه اتوبوس در حركت است تا زماني كه ما به بيرون نگاه نكنيم حركت آن را احساس نمي‌كنيم.

همينطور كرات آسماني ديگر، مثل ماه، مشتري، مريخ و ميليونها كرة ديگر با سرعت زياد در يك مسير منظم در حركت هستند.

وزن هر يك از اين كرات آنقدر زياد است كه قابل محاسبه دقيق نيست. مسلم است كه چنين اجسام سنگيني اگر بخواهند حركت كنند، نياز به نيروي فوق‌العاده زيادي دارند تا آنها را به حركت در‌آورد.

اگر قدرت و نيرويي نبود كه اين اجسام سنگين را به حركت درآورد و در مسير خود هدايت كند، آيا چنين حركتي امكان داشت؟

پس اين كرات آسماني براي حركت خود به حركت دهنده نياز دارند. او كيست؟

داستاني در اين زمينه

روزي حضرت علي(ع) با گروهي از ياران خود از راهي مي‌گذشتند به پيره‌زني رسيدند كه با يك چرخ نخ‌ريسي، از پنبه نخ درست مي‌كرد. حضرت علي (ع) پس از سلام و احوالپرسي از او پرسيد: مادر، خدا را چگونه شناختي؟

پيرزن دست از چرخ بداشت، چرخ بعد از چند دور حركت، ايستاد: پيرزن گفت: من از راه اين چرخ خدا راشناخته ام، زيرا تا زماني كه با دست خود آن را حركت مي‌دهم كار مي‌كند و اگر از آن دست بردارم، از حركت مي‌ايستد. پس اين آسمان و زمين هم گرداننده‌اي دارد كه اگر او نباشد ديگر اين آسمان و زمين حركت نخواهند كرد و شب و روزي نخواهد بود.

دليل دوم (زندگي مورچه)

آيا تاكنون حركت دسته‌جمعي مورچه‌ها را ديده‌ايد كه چطور بدون اين كه خط­كشي يا تابلو و علامتي داشته باشند در يك صف منظم در حال حمل كالا هستند و مواد غذايي را به انبار لانه حمل مي‌كنند، با هم تصادف نمي‌كنند، پا روي پاي هم نمي‌گذارند، لانه خود را گم نمي كنند و ...

وقتي مورچه‌اي دانه‌اي را حمل مي‌كند بعضي از مورچه‌ها كه مسئوليت بازرسي را بر عهده دارند مي‌آيند و دانه را بازرسي مي‌كنند؛ اگر فاسد باشد اجازه نمي دهند كه دانة فاسد به داخل لانه برده شود و به آورندة آن دستور مي‌دهند كه آن را به جاي دور دستي ببرد. [1]

دانه‌هاي سالم را به دو نيم مي‌كنند تا سبز نشود. مورچه ها در طول سال از دانه‌هاي ذخيره شده براي غذاي خود استفاده مي‌كنند. به اين صورت كه اول دانه ها را خرد مي‌كنند؛ سپس آن را به صورت ترشي و مايع در آورده و آنگاه مصرف مي‌كنند.

راستي، چه كسي اين موجودات ريز را آفريده و آنها را تعليم داده تا اين چنين منظم باشند؟ چه كسي به آنها گفته است به فكر بهداشت باشند؟ چه كسي به آنها اين نيرو را داده است كه يك دانه گندم راكه چند برابر خودشان وزن دارند حمل كنند؟


داستان ـ بنا و بنّا


در زمان قديم پادشاهي بود كه به خدا ايمان نداشت؛ اما وزيري داشت كه خداپرست بود. هر چه وزير براي اثبات وجود خدا دليل مي‌آورد، شاه قبول نمي‌كرد. تا اين كه وزير دستور داد در يك بيابان دور افتاده كه هيچ ساختمان و درختي نبود يك ساختمان ساختند و اطراف آن را درختكاري كرده و جويهاي آب در زير درختان جاري سازند.

زماني كه ساختمان و باغها آماده شد، يك روز وزير پادشاه را به شكار دعوت كرد و طوري برنامه ريزي نمود كه مسير پادشاه از نزديكي آن ساختمان و باغها باشد.

وقتي كه نگاه پادشاه به آن ساختمان و آبادني آنجا افتاد از وزير پرسيد، در زمانهاي گذشته كه براي شكار به اين جا مي‌آمديم چنين ساختماني نبود! چه كسي اينها را ساخته است؟

وزير در جواب گفت: قربان اينها خود به خود بوجود آمده‌اند!

پادشاه برآشفت و گفت، مرا مسخره مي‌كني؟ اين چه حرفي است كه مي زني، آيا مي‌شود كه اينها خود به خود بوجود آمده باشند و اين ساختمان زيبا خود به خود ساخته شده باشد؟

وزير در جواب گفت: وقتي بناي اين ساختمان محقّر و كوچك بدون بنّا غير ممكن باشد چگونه مي‌شود كه بناي آسمانها و زمين و موجودات بسيار زيبايي كه روي آن هستند بدون آفريدگار باشند.

پادشاه متوجه شده و به وجود خدا و آفريدگار اعتراف كرد. [2]



مناظره



يكي از بزرگان دين با يك نفر كافر بحث مي‌كرد آن عالم ديني مي‌گفت: هر چيزي كه در اين جهان است آفريدة خداست. ولي آن مرد كافر مي گفت: نه اينها به خدا احتياجي ندارند و خود به خود بوجود آمده‌اند.

آن مرد خدا شناس گفت: شما برگ توت را در نظر بگيريد كه همه برگهاي آن مثل هم هستند، ولي همين برگ توت را اگر كرم ابريشم بخورد تبديل به پيله ابريشم مي‌شود! و اگر زنبور عسل آن را بخورد تبديل به عسل خواهد شد و اگر آهو آنرا بخورد تبديل به مشك و عطر خواهد شد و اگر گوسفند آن را بخورد تبديل به سرگين خواهد شد با اينكه يك چيز بيشتر نيست پس اين كه در شكم هر يك از اين موجودات تبديل به چيزي مي شود معلوم مي‌شود كه به تقدير يك آفريننده و خالق حكيم است.

كشتي بي ناخدا؟!!

علي بن ميثم به حسن به سهل وارد شد. ديد يكي از منكرين خدا در آنجا است و گروهي اطراف او را گرفته‌اند. علي‌بن ميثم [3] همه را متوجه خود كرد و گفت: امروز مطلب بسيار عجيبي ديدم.

گفت: كشتي كوچكي را ديدم كه بدون ناخدا مردم را از اين طرف آب به آن طرف مي‌برد!

آن شخص طبيعي رو كرد به حسن بن‌سهل و گفت گويا اين مرد ديوانه است!

حسن بن سهل گفت: چطور؟

گفت: براي اين كه مي گويد چند قطعة چوب بي عقل و شعور مردم را به مقصدشان مي‌رساند.

علي بن ميثم گفت: من ديوانه‌ام كه مي‌گويم كشتي كوچكي، بدون كشتيبان حركت مي‌كند و مردم را به مقصد مي رساند يا آن كسي كه مي گويد اين كشتي عظيم جهان هستي بدون كشتيبان حكيم و دانا و توانا اداره مي‌شود!

منبع : سایت عمو اخوان


موضوعات مرتبط: متن و مطلب در مورد خداوند متعال ، طرح فرهنگی مدرسه ، مطالبی برای کودکان دبستانی

تاريخ : ۱۴۰۱/۰۷/۰۹ | | نویسنده : حسین سبزعلی |
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By Slide Skin:.