تارنمای فرهنگی ألـــمهــدي (عــج)

دارُالتّــسـلـیـم _ مجموعه ای از مطالب مفید فرهنگی دینی

تارنمای فرهنگی ألـــمهــدي (عــج) | مطلب در مورد دوستی و رفاقت

حسین سبزعلی
تارنمای فرهنگی ألـــمهــدي (عــج) دارُالتّــسـلـیـم _ مجموعه ای از مطالب مفید فرهنگی دینی

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

سرنوشت انواع پیوندها و رفاقت ها در قیامت

همه دوستان در قیامت، با هم دشمن می شوند

انسان معمولاً در چهار محیط خانوادگی، آموزشی، رفاقتی و شغلی ساخته می شود. بعد از محیط خانوادگی و محیط آموزشی، انسان در محیط رفاقتی است که سبک و روش زندگی را کسب می کند و در آن ساخته می‏شود.

نکته مهمی که باید به آن توجه کرد این است که محیط رفاقتی نسبت به دو محیط گذشته، اثر گذاری‏اش قوی‏تر است و غالباً این‏طور است که به نوعی، بر روی تأثیرات دو محیط قبلی تسلط دارد. به عبارتی راه و روشی که انسان در این محیط می‏گیرد، می‏تواند روش‏های قبلی را از بین ببرد. انواع دوستی‏ها و عاقبتشان همه پیوندها در قیامت از هم گسسته می‏شوند، به‌ جز یک پیوند؛ که این همان «پیوند رفاقتی» است.

در باب پیوند رفاقتی، یک مطلب خاص وجود دارد و آن این است که در قیامت، این پیوند رفاقتی، به پیوند دیگر تبدیل می‏شود. به تعبیر دقیق‏تر این‏طور نیست که این پیوند گسسته شود، بلکه تبدیل می‏شود. یک وقت انسان می‌بیند دو نفر که با هم رفیق بودند، رابطه‏شان گسسته شد، و از هم جدا شدند.

امّا در قیامت این‏طور نیست. پیوندهای حسبی، نسبی، خانوادگی، همه این‏ها در قیامت قطع می‏شود. «یَومَ یَفِرُّ المَرءُ مِن أخِیهِ وَ اُمِّهِ وَ أبِیهِ»اما پیوند رفاقتی این‏طور نیست. توضیح آیه شریفه تعبیر آیه شریفه "یَومَ یَفِرُّ المَرءُ مِن أخِیهِ وَ اُمِّهِ وَ أبِیهِ "این است که: «الْأَخِلاَّءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقینَ» همه دوستان در قیامت، با هم دشمن می‏شوند، مگر پرهیزکاران .

در قیامت یک دسته از رفاقت‏ها به جای دوستی، دشمنی می‏آورد. در سوره دیگر هم داریم که وقتی پیوند رفاقتی بر یک محور خاصی بود، این دوستی به دشمنی شدید تبدیل می‏شود و این‏ها به جان هم می‏افتند. چه بسا این، او را لعن کند، آن، این را لعن کند. یک وقت هست می‏گوییم جدا شدند و سراغ کار خود رفتند، یک وقت می‏گوییم جدا شدند ولی همدیگر را رها نمی‏کنند، دوستیشان تبدیل به دشمنی می‏شود. دسته دیگر، دوستی‏هایشان باقی می‏ماند و از هم دستگیری می‏کنند. رابطه این‏ها در قیامت به خاطر پیوند رفاقتی آنها در دنیا است.

هر پیوندی یک سبب می خواهد به طور کلی هر پیوندی، یک سبب می‏خواهد. باید چیزی به عنوان «محور رفاقت» باشد تا دو نفر با هم رفیق شوند. آن چیزی که می‏خواهد محور قرار بگیرد و سبب این پیوند بشود، یا یک امر مادی است و یا یک امر معنوی. یعنی اتصال‏ها، یک وقت بر محور مادیت درست می‏شود و یک وقت بر محور معنویت ایجاد می‏شود. اتصال انسان با انسان بر محور یکی از این دو مسأله است

. ما در معارفمان داریم رفاقت‏هایی که بر محور مادیت و امور دنیایی درست شده است، در آخرت به دشمنی تبدیل می‏شود. «الْأَخِلاَّءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ» امّا اگر رفاقت بر محور معنویت و امور اخروی باشد چنین نمی‏شود؛ «إِلاَّ الْمُتَّقینَ» رفاقت پرهیزکاران استثناء شده‏است. یعنی اگر پیوند رفاقت بر محور معنویت باشد، به دشمنی و عداوت تبدیل نمی‏شود و باقی می‏ماند. این رفاقت در قیامت کارساز نیز هست دوستی کارساز و دوستی ناکارآمد ما در معارفمان داریم رفاقت‏هایی که بر محور مادیت و امور دنیایی درست شده است، در آخرت به دشمنی تبدیل می‏شود : «الْأَخِلاَّءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ» امّا اگر رفاقت بر محور معنویت و امور اخروی باشد چنین نمی‏شود؛ «إِلاَّ الْمُتَّقینَ» رفاقت پرهیزکاران استثناء شده‏است. یعنی اگر پیوند رفاقت بر محور معنویت باشد، به دشمنی و عداوت تبدیل نمی‏شود و باقی می‏ماند. این رفاقت در قیامت کارساز نیز هست.

این یک قضیه و مطلب کلّی است که در متن معارف ما وجود دارد. روایتی از امام صادق(علیه السلام) است که مثل «ضرب قانون» می‏ماند. گویی حضرت در باب دوستی، یک قانون کلی را مطرح می‏فرمایند. حضرت می‏فرماید: «أَلَا كُلُّ خَلَّةٍ كَانَتْ فِی الدُّنْیَا فِی غَیْرِ اللَّهِ فَإِنَّهَا تَصِیرُ عَدَاوَةً یَوْمَ الْقِیَامَة؛ ایشان می‏فرماید: آگاه باشید! هر دوستی رفاقتی که در دنیا «فی غیر الله» بر محور معنویت نباشد، «تصیر عداوة یوم القیامة» در روز قیامت، تبدیل به دشمنی می‏شود.(توضیح کامل آیه) نتیجه دوستی های بر پایه معنویت پیوندهای رفاقتی که در دنیا بر محور معنویت شکل می‏گیرد، در قیامت مشکلی ایجاد نمی‏کند، بلکه کارساز نیز می باشد. کارسازی‏اش نیز، مسأله شفاعت است. در معارفمان داریم که بعضی از مؤمنین، بعضی دیگر را شفاعت می‏کنند. این جزء معارف دین ما است. این مسأله مربوط به مۆمن‏هایی است که بر محور ایمانی با یکدیگر رابطه داشتند، نه مادیت. دسته دوم، در مقابل گروه اول هستند که اصلاً رفاقت و دوستیشان فقط بر محور مادیت بود. تکلیف این رفاقت‏ها هم در اینجا معلوم است. امّا دسته سومی همه ممکن است که یک طرف رفاقت قصدش امور مادی باشد و طرف دیگر جهت معنوی داشته باشد، این رفاقت اصلاً در دنیا هم باقی نمی‏ماند. این‏ها به یکجایی می‏رسند که دیگر نمی‏توانند ادامه بدهند. همین‏جا، رفاقتشان را به هم می‏زنند و از یکدیگر جدا می‏شوند. به قیامت نمی‏رسد

. آگاه باشید! هر دوستی رفاقتی که در دنیا «فی غیر الله» بر محور معنویت نباشد، «تصیر عداوة یوم القیامة» در روز قیامت، تبدیل به دشمنی می‏شود دوستی‏هایی همراه با پشیمانی ما روایتی از امام علی(علیه السلام) داریم که امام صادق علیه السلام آن را نقل می‏کند که امیرالمومنین فرمودند: «لِلأخِلَّاءِ نَدَامَةٌ» انسان به هر شکل که با کسی دوستی کند، پشیمان می‏شود، «إلا المُتَّقِینَ» مگر متقین. طبق این روایت هر دوستی و رفاقتی، پایانش چه در دنیا و چه در آخرت پشیمانی است ؛ مگر آن کسی که محور دوستی‏شان معنویت بود. دوستی بر محور غیر الهی، مشکل ساز است اگر محور دوستی امر مادی بود، ماده محدود است و هر دو نفر هم نفع خودشان را در نظر گرفته‏اند، لذا تزاحم پیش می‏آید و آخر تزاحم دشمنی و رو در روی هم ایستادن است. فرقی هم نمی کند که این ماده چه چیزی باشد؛ مال باشد، ریاست باشد یا چیز دیگر. همین که محور الهی نباشد، مشکل ساز است.

فرآوری: زهرا اجلال

بخش قرآن تبیان

منبع: پایگاه اطلاع رسانی آیةالله العظمی حاج آقا مجتبی تهرانی


موضوعات مرتبط: پیامها و نکات قرآنی ، متن و مطلب سخنرانی،امام علی ع ، مطلب در مورد دوستی و رفاقت ، مطالبی پیرامون روابط و دوستی دختر و پسر ، خانواده ، ازدواج ، تربیت فرزند

تاريخ : ۱۴۰۴/۰۳/۰۴ | | نویسنده : حسین سبزعلی |

چند روایت درباره تمامی و زیر آب زدن

روایت امام رضا ازعاقبت زیرآب زنی وسخن چینی

در منابع اسلامی و روایات اهل بیت(ع) به شدت از نمامی ، سخن چینی یا به اصطلاح امروزی ها زیرآب زنی به شده نهی شده و از به عنوان بدترین کارها یاد شده است.

عقیق:در تعالیم ارزشمند بزرگان دینی سعایت و بدگویی از دیگران و تخریب چهره آنها برای مردم از بزرگترین گناهان و باعث عذاب قبر، پرورش کینه ها، زیاد شدن دشمنی ها و زیان در دنیا و آخرت شمرده شده و به شدت از آن نهی شده است. در حدیثی به نقل پیامبر خدا صلى الله علیه و آله نقل شده که فرمود: بدترین مردم، شخص «مثلِّث» است. عرض شد : اى رسول خدا! مثلّث یعنى چه؟ فرمود: کسى که از برادر خود نزد سلطان بدگویی کردن و بدگویى کند و در نتیجه، هم خودش را به هلاکت افکند، هم برادرش را و هم آن سلطان را.(1)

از بدگویی همدیگر بپرهیزید!

امام رضا علیه السلام ضمن توصیه هایی اخلاقی به عبدالعظیم حسنی می فرماید: ای عبدالعظیم ، سلام مرا به دوستان برسان و به آنها بگو شیطان را به دلهای خویش راه ندهند، درگفتار خویش راستگو باشند و امانت را ادا کنند، از جدال و نزاع بیهوده ای که سودی برایشان ندارد دوری کنند و خاموشی را پیشه خود سازند ، به همدیگر روی آورند و به دیداروملاقات هم بروند « فان ذلک قربه الیَّ» زیرا اینکار موجب نزدیکی به من است. آنان خود را به دشمنی و بدگویی با یکدیگر مشغول نسازند ، زیرا با خود عهد کرده ام که اگر کسی چنین کاری انجام دهد و دوستی از دوستانم را ناراحت کند یا به خشم آورد ، خداوند را بخوانم تا او را دردنیا با شدیدترین عذابها مجازات کند و درآن سرا نیز از زیانکاران خواهد بود.(2)

و در ادامه می فرماید: به ایشان بگو :همانا پروردگار نیکوکارانشان را آمرزیده و ازخطای گنهکارانشان درگذشته است ، مگرکسانی که به خدا شرک ورزیده یا دوستی از دوستانم را آزرده ، یا کینه آنها را با دل بگیرد . بدرستی که خداوند او را نخواهد بخشید تا آنکه از کردار ناشایست خویش دست بکشد ، هر گاه از این اعمال نادرست دوری گزیند ، آمرزش خدا را شامل خود گردانیده است وگرنه ، روح ایمان از قلبش بیرون رفته و ازولایت ماخارج گشته است و بهره ای از ولایت ما نخواهد برد « و اعوذبک من ذلک »(3)

مؤمن، برادر مؤمن است

حضرت رضا (ع) از پدر بزرگوارش موسى بن جعفر (ع) نقل مى‏کند که امام صادق (ع) فرمود: ان الله یبغض البیت اللحم؛ خداوند خانه‏اى را که در آن گوشت وجود دارد، دشمن مى‏دارد. به امام عرض کردند که ما گوشت را دوست داریم و خانه هایمان از آن خالى نیست. حضرت فرمود: انما البیت اللحم البیت الذى تؤکل فیه لحوم الناس بالغیبه. خانه گوشت، خانه‏اى است که در آن گوشت مردم با غیبت، خورده مى‏شود.

امام رضا علیه السلام همچنین می فرماید: ألمؤمن أخ المؤمن لأبیه و لامه ملعون ملعون من اتهم اخاه، ملعون ملعون من غش أخاه ملعون ملعون من لم ینصح أخاه ملعون ملعون من احتجب أخاه ملعون ملعون من اغتاب أخاه ؛ مؤمن برادر مؤمن، برادر پدری و مادری اوست، آن کس که به برادرش تهمت زند ملعون و از رحمت الهی بدور است . آن کس که به برادرش خیانت کند و دروغ بگوید ملعون است، آن کس که از نصحیت کردن برادرش خودداری کند ملعون است، آن کس که از برادرش رو پنهان کند ملعون است و آن کس که بدگویی برادر خود را کند ملعون است.

عاقبت بدگویی از اهل بیت(ع)

حمید بن مهران از کسانی بود که نزد مأمون از حضرت رضا علیه السلام بدگویی می‌کرد و امام را ساحر و فرزند ساحر می خواند و به او جسارت فراوان می‌نمود. او روزی از مأمون خواست جلسه ای ترتیب دهد تا با امام به مجادله بپردازد و قدر و شأن او را پایین آورد.

مأمون گفت:«هیچ چیزی برای من محبوب‌تر از این نیست که بتوانی عظمت مقام علی بن موسی را در نظر مردم بشکنی.»

بنابراین مجلسی بزرگ تشکیل داد و کارگزاران و قضات و بزرگان شهر را جمع نمود و از حضرت رضا علیه السلام خواست در آن مجلس حاضر شود. مجلس تشکیل شد و امام تشریف آورد.

حمید بن مهران رو به امام کرد و در کمال بی ادبی و جسارت گفت:« مردم چه حکایت‌ها از شما تعریف می‌کنند و چه نسبت‌ها به شما می‌دهند که خود شما آنها را قبول ندارید. مثلاً می‌گویند به دعای شما باران آمده! باران که هر سال می‌آید. چرا مردم آن را یکی از معجزات شما می‌شمرند و خیال می‌کنند شما در دنیا نظیری ندارید! امیرالمؤمنین مأمون است که مثل و نظیر ندارد و شما را این گونه احترام می‌کند!»

حضرت رضا علیه السلام در کمال ادب و آرامش فرمود:«من مردم را منع نمی کنم که نعمت‌هایی را که خداوند به من داده بازگو کنند. گر چه من با این نعمت‌ها فخرفروشی نمی‌کنم. اما اینکه گفتی مأمون به من احترام می‌گذارد، این همانند احترام پادشاه مصر نسبت به حضرت یوسف است، و حال آن دو هم روشن است...»

حمید بن مهران غضبناک شد و گفت:« ای فرزند موسی بن جعفر! تو از حد خودت تجاوز کرده ای و سخنان بیهوده می‌گویی. باریدن بارانی را که وقتش مقدر و معلوم است و عقب و جلو نمی افتد به خود نسبت می‌دهی و به آن فخر می‌کنی؟! گویا معجزه ابراهیم خلیل آورده ای که پرندگان را زنده کرد و آنها پرواز کردند! اگر راست می گویی این دو شیر روی پرده را زنده کن تا مرا بدرند. و الّا دعا کردن و باران آمدن که معجزه نیست!»

امام رضا علیه السلام به غضب آمد که غضب او غضب خداوند است و با صدای بلند بر آن دو شیر فریاد زد که:« این فاجر و تبهکار را بدرید!» ناگهان نقش‌های آن دو شیر بر روی پرده جان گرفتند و جهیدند و آن ملعون را گرفتند و بلافاصله دریدند و خوردند و کوچکترین اثری از او باقی نگذاشتند.

سپس امام فرمود:«اکنون به جای خود بازگردید.» شیران رفتند و دوباره نقش روی پرده شدند. مأمون که از این صحنه به شدت ترسیده بود، گفت:« الحمد لله که خداوند ما را از شر حمید بن مهران نجات داد.» سپس گفت:«یا ابن رسول الله! خلافت متعلق به جد شما رسول الله است و بعد از او شما سزاوار آن هستید. اگر می‌خواهید، من اکنون خلافت را به شما واگذار کنم.»

امام فرمود:«من اگر خلافت را می خواستم، به تو مهلت نمی‌دادم. ولی خداوند به من امر فرموده که تو را به حال خود رها کنم.» (4)

پی نوشت ها:

1. میزان الحکمه حدیث شماره 20729

2. الاختصاص، ص247

3. بحارالانوار،ج 71، ص 230

4. بحارالانوار، ج 49، ص 183. از عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 167-172.

منبع:قدس

211008


موضوعات مرتبط: مسائل اخلاقی و سبک زندگی اسلامی ، متن ومطلب سخنرانی،امام رضا ع ، مطلب در مورد دوستی و رفاقت

تاريخ : ۱۴۰۳/۰۲/۰۹ | | نویسنده : حسین سبزعلی |

ویژگی سن جوانی و نوجوانی

سخنرانی استاد رفیعی با عنوان ویژگیهای دوران جوانی و جوانان در رابطه با موضوع اخلاق در این قسمت قرار دارد.

کلید واژه : جوانی ، جوان ، آسان پذیری، فضیلت ، شجاعت ، عبادت، گذشت ، تسلیم ، توبه ، مسئولیت پذیری ، قوانین الهی ، وفاداری

مقدمه

ویژگیهای دوران جوانی

ویژگی های جوانان و نوجوانان

1. آسان پذیری

داستانها و شواهدی پیرامون آسان پذیری جوانان

2. قدرت فضیلت طلبی

داستانها و شواهدی پیرامون فضیلت طلبی جوان

3. عشق به عبادت و بندگی

داستان و شاهدی پیرامون عبادت جوان

بهترین عامل برای حفظ یک جوان

4. قدرت عفو و گذشت

5. تسلیم در برابر حق

حس مسئولیت پذیری

اهمیت قوانین الهی

مسئولیت در مقابل ائمه

داستان وفاداری حضرت ابوذر

وفاداری عباس علیه السلام در کربلا

روضة قمر بنی هاشم علیه السلام

24 اسفند 1393, 21:4

معصومین : پیامبر ، امام علی ، امام حسین ، امام سجاد ، امام صادق ، امام رضا علیهم السلام

سخنران استاد رفیعی

قال السجاد: إنَّ لِلْعَباسِ عِندَاللهِ عزّوّجلّ مَنْزِلَهً یَغْبِطُهُ بِهَا جَمیعُ الشُّهَداءِ یَومَ القیامَهِ.[1]

مقدمه

عباس تسلیم، یقین و وفایش بی نظیر بود. ایمان محکم، بصیرت کافی، و یقین داشت. شخصیتی که وقتی امام حسین آمد کنار بدنش، آن هنگامی که روی زمین افتاده بود به او خطاب کرد و فرمود:

  • اخی یا نورَ عَینی یا شقیقی فَلی قد کنتَ کالرُّکنِ الوثیقی

آیا قمَرَاً مُنیراً کنتَ عَونی؛

ای ماه نورانی حسین، تو پشتیبان من بودی تو مثل یک رکن وثیق و پشتوانة استوار برای حسین بودی.

امشب و فردا منسوب به این شخصیت است، با توجه به این که می دانید اباالفضل العباس و همچنین علی اکبر هر دو جوان بودند. نقل شده در کربلا اباالفضل 37 سال داشت و علی اکبر بین 18 تا 25 سال و بسیاری از شهدایی که در کربلا جانشان را فدا کردند جوان بودند، و در سنین نوجوانی و جوانی آمدند و این گونه کنار اربابشان جان دادند. من عرایضم را با توجه به این مناسبت و با توجه به این که حاضرین جلسة ما را غالباً جوان ها و نوجوان ها تشکیل می دهند، در دو قسمت تقدیم می کنم؛ قسمت اول ویژگی های دوران جوانی، و در قسمت دوم به زندگی قمربنی هاشم و حس مسئولیت او در برابر امام اشاره ای می کنم.

ویژگیهای دوران جوانی

جوان های عزیز، گاهی انسان توانمندی هایی دارد که خودش هم خبر ندارد. جوانی فصل نشاط است، فصل سبزی حیات است، فصل شیرین زندگی است. جوانی تکرار پذیر نیست، صفات جوانی باعث ماندگاری در کهنسالی و میانسالی است. جوان روحیه ای شاد، بانشاط، روحیة فضیلت جویی و حق طلبی دارد. دوران جوانی، دورانی است که اگر کسی از آن خوب استفاده کند می تواند تا پایان عمر خودش را به طور دقیق رقم بزند. دوران جوانی دوران رشد استعدادها و توانمندی هاست.

ویژگی های جوانان و نوجوانان

عزیزان، من پنج، شش مورد از خصوصیات دوران شما را برایتان می شمارم تا کسانی که در این سن قرار دارند آن را حفظ کنند و مدنظر قرار دهند و کسانی که از این سن گذشته اند با این آشنایی با جوان صحبت کنند. همة این موارد را هم به تاریخ و روایات مستند می کنم تا بدانید خصوصیات جوان چیست.

1. آسان پذیری

یک خصوصیت جوان رقّت طبع و آسان پذیری است. امام صادق علیه السلام می فرماید: «لِأنَّ قَلبَ الشّابّ أرّقُّ مِنْ قَلبِ الشّّیخ»[2]؛ قلب جوان از قلب انسان های کهنسال رقیق تر است؛ یعنی آسان پذیرتر است، زودتر مطلب را می گیرد و زودتر تغییر می کند. پیامبر فرمود: وقتی خدا مرا مبعوث کرد فرمود: «اوصیکم بِالشُبان» بر شما باد به جوان ها، «انَّ الله بَعَثَنی حَقّاً بَشیراّ و نذیراً» خدا مرا به عنوان نبی و پیغمبر حق فرستاد که مردم را پند و اندرز بدهم، «فَحالَفَنی الشُّبان» اولین کسانی که به من دست دادند جوان ها بودند. «حالف»؛ یعنی حلف و پیمان، «وَخالَفَنی الشُّیوخ ثم قَرَأ فَطالَ عَلَیهِم الأمدُ فقسَتْ قُلُوبُهُمْ»[3]؛ واولین مخالفین من در میان کهنسالان بودند، آنها دیرتر مرا پذیرفتند.

داستانها و شواهدی پیرامون آسان پذیری جوانان

مورد اول: ابوجهل با پیغمبر آن قدر مبارزه کرد، که حتی در آن روزی که در جنگ بدر سر از بدنش جدا می کردند به پیغمبر ناسزا می گفت. پیغمبر فرمود: فرعون زمان من؛ یعنی ابوجهل از فرعون زمان موسی بدتر بود، چون وقتی فرعون داشت در آب غرق می شد دیگر ناسزا نمی گفت، گفت اشتباه کردم اما ابوجهل حتی موقع جدا کردن سر از بدنش ناسزا می گفت.

مورد دوم: ابوجهل برادری دارد به نام «عیاش» یا «عِیاش» که برادر مادری ابوجهل است. او یک جوان است، آمد مدینه خدمت پیغمبر گرامی اسلام مسلمان شد. ابوجهل پسر جوانی هم به نامه اکرمه دارد او هم مسلمان شد. هم پسر ابوجهل و هم برادر جوانش مدینه آمدند. ابوجهل به بهانة اینکه مادرمان مریض است و حالش خوب نیست می خواهیم برادرمان را پیش او ببریم،[4] برادرشان را از پیغمبر جدا کردند و به طرف مکه آوردند، همان سال های اول هجرت بود. ابوجهل دستور داد دست ها و چشم های این جوان را بستند، طنابی به گردنش انداختند و در کوچه های مکه او را چرخاندند و فریاد می زدند یا اهل مکه، ببینید ما با این جوانی که – تعبیر اوست- سفاهت به خرج داده و مسلمان شده چه مي کنیم، شما هم همین کار را با او بکنید. او را در شهر چرخاندند و تحقیر کردند و در زیرزمین منزل زندانی کردند، آب و غذایش را کم کردند، اما او دست از پیغمبر و از رسول خدا برنداشت. این روحیة جوان است، اولین خصوصیت جوان رقیق بودن قلب، قدرت تغییر، آسان پذیری، و سهل الوصول بودن از نظر معارف اسلامی است. از این دست نمونه های فراوانی در تاریخ اسلام داریم.

مورد سوم: ابان ابن سعید یک جوان بود، پدرش با پیغمبر مبارزه کرده بود، دو برادرش در بدر در سپاه کفر مقابل پیغمبر، کشته شده بودند با این وصف، یعنی کسی که دو داغ از دو برادر آن هم در جبهة کفر دیده، اما خودش پذیرش داشت، خدمت رسول خدا آمد و مسلمان شد.[5] این اولین خصوصیت جوان است. جوانان، این مطالب را می گویم که این خصوصیات را از شما نگیرند، یا این خصوصیات را در جای دیگر به کار نبرید. توانمندی این سن از یک مسیری که گذشت، دیگر از دست می رود.

2. قدرت فضیلت طلبی

ویژگی دوم جوان، عبارت است از فضیلت جویی، حق طلبی، شجاعت در راه فضیلت؛ اگر جوان در جایی دید که فضیلتی هست و برای او ثابت شد، قدرت ریسک دارد، جلو می رود ، به میدان می زند. شجاع است و ملاحظه ندارد. اگر فضیلت یافت، جانش را در طبق اخلاص می گذارد. این ویژگی دوم یک جوان است. من امشب یکی دو نمونه برای شما بگویم.

داستانها و شواهدی پیرامون فضیلت طلبی جوان

مورد اول: در آستانه جنگ جمل جوانی بود به نام مسلم مشاجعی؛ جوانی مؤمن، متدیّن، قرآن خوان و با دین، وقتی امیرالمؤمنین فرمودند: چه کسی حاضر است برود با قرآن با این ها حرف بزند؟ قرآن را به این ها عرضه کند که بدانند دارند با مصداق قرآن می جنگند، او گفت: من می روم. قرآن را برداشت، آمد مقابل سپاه جمل ایستاد. فریاد زد و شروع کرد به خواندن قرآن و تبلیغ کردن.شمشیر زدند دست راستش را قطع کردند، قرآن را به دست چپش گرفت و فریاد زد، دست چپش را قطع کردند. قرآن روی سینه اش و او بر زمین افتاد.روی زمین به او تیر زدند، قرآن با سینه به هم دوخته شد، جوان با قرآن روی سینه اش در خون خودش می غلطید. در حالی که دو دستش را از دست داده بود. مادرش هم آن جا بود – حالا به چه مناسبتی در این نبرد بوده، نمی دانم- نقل شده است مادر آمد کنار بدنش و اشعاری خواند، گفت: خدایا شاهد باش جوان من حرف ناپسندی نزده بود، قرآن خوانده بود، شاهدش هم این قرآنی است که روی سینه اش است. امیرالمؤمنین فرمود: «إنَّ الْفَتَی مِمَّنْ حَشَا اللهُ قَلْبَهُ نوراً»[6] خدا قلب این جوان را پر از نور کرده، این جوان نورانیت محض شده است. این شجاعت و فضیلت طلبی خصوصیت یک جوان است.

مورد دوم: زمانی که پیغمبر گرامی اسلام در مدینه بودند، فرمودند: من شنیده ام خالد بن سفیان علیه ما سلاح جمع کرده و می خواهد به مدینه حمله کند. او مفسد فی الارض است، چون علیه نظام اسلامی سلاح و لشکر جمع کرده و می خواهد به مسلمانان حمله کند. فرمود: چه کسی حاضر است برود با او درگیر شود و او را بکشد و شرّ او را از سر مسلمانان کم کند؟ دستور پیغمبر است کشتن کسی که حکمش فساد است، مفسد فی الارض است. یک جوان به نام عبدالله بن انیس بلند شد، گفت: یا رسول الله من می روم، فقط نشانی های او را به من بدهید که من به اشتباه کسی را نکشم. آقا فرمود: نشانی او این است که هر وقت به او نگاه می کنی انسان به یاد شیطان می افتد، چون او شیطان مجسم است. هیکل درشتی دارد، لرزه به اندام می اندازد، در فلان منطقه زندگی می کند، در فلان جا دارد سلاح جمع می کند. – این جوان است که قدرت ریسک دارد، این جوان که توان فضیلت جویی دارد، راحت می گذرد، تعلق خاطرش کم است- بلند شد آمد او را پیدا کرد و به بهانة این که من هم مي خواهم کمک تو کنم، می خواهم به تو پول و سلاح بدهم و جزو مخالفین ثبت نام کنم، آمد و با او درگیر شد و او را به درک واصل کرد. وقتی برگشت از همان دور که می آمد پیغمبر فرمود: چهره ات فلاح را نشان می دهد، فرمود: «أفلَحُ الوَجه» چهره ات نشان می دهد که پیروز هستی. عرض کرد بله، یا رسول الله. فرمود: صبر کن. نقل کرده اند پیغمبر به داخل خانه رفت عصای مبارکش را آورد – این داستان را ابن هشام در سیره اش نقل کرده- عصایش را به او داد و فرمود: سفارش کن این عصا را با تو دفن کنند و به خاک بسپارند، در قیامت با این عصای من به صحرای محشر بیا، در آن جا راحت من را پیدا می کنی.[7] این عصا یک نشانه و ودیعه باشد، ان را تا قیامت گرو نگه دار. خوب این جوان است که قدرت فضیلت طلبی دارد.

3. عشق به عبادت و بندگی

ویژگی سوم جوان، عشق به عبادت است. ممکن است به دلایل خاصی یک انحرافی پیدا شود، ممکن است جوان کمی به نماز و به عبادت بی توجهی کند ولی فطرت جوان عبادت طلب است، عبادت جوست. پیغمبر اکرم فرمودند: «ان الله تعالی یباهی بالشاب العابد الملائکه، یقول أنظروا الی عبدی! ترک شهوته من أجلی»[8]؛ خدا پیش ملائکه اش به جوان عابد، افتخار می کند، می گوید: ملائکه! نگاه کنید این عبد، این جوان شهوتش را به خاطر من ترک کرده، من هم به عزتم قسم، سایة رحمتم را بر سرش می گسترم، گاهی کسی نمی تواند گناه کند گاهی کسی پولی ندارد می گوید که اهل ربا نیستیم، آخر تو که پول نداری به کسی بدهی و ربا بگیری یا می گوید ما اهل نزول نیستیم. گاهی اصلاً توان نگاه کردن به نامحرم را ندارد، گاهی این قدر قوای او از بین رفته که امکان ارتکاب حرام و شهوت رانی را ندارد، به قول معروف می گوید بی بی از بی چادری در خانه نشسته، گاهی این گونه است. اما جوان که این طور نیست، خدا به ملائکه می گوید: ببینید این جوان به خاطر من شهوت را ترک کرده، او که می تواند برای نماز اول وقت در مسجد نباشد، می تواند خیلی جاهای دیگر باشد، -فضاهای الان هم که کم نیست، در جامعه فراوان است، -این جوان مي تواند این چشمی را که روی قرآن انداخته به نامحرم هم بیاندازد، اما ملائکه نگاه کنید، خدا افتخار مي کند. روایت داریم امام صادق فرمود: «مَنْ قَرَأ القُرآنَ وَهُوَ شابّ مؤمِنٌ»؛ جوانی که قرآن بخواند، «اخْتَلَطَ القُرْآنُ بِلَحْمِهِ وَ دَمِهِ»[9]؛ قرآن با گوشت و خونش مخلوط می شود، در وجودش نفوذ می کند چون جوان است و در حال رشد و شکل گیری است. ویژگی دیگر جوان میل به عبادت است. فطرت جوان پاک است، اگر هم یک وقتی مخالفتی دارد سطحی است.

داستان و شاهدی پیرامون عبادت جوان

جوانی بود به نام عامر ابن عبدقیس- این داستان برای جوانان جالب است، نوشته اند در صفیّن هم خدمت امیرالمؤمنین بود البته در آن زمان دیگر جوان نبود، سنش بالا رفته بود و در کنار امیرالمؤمنین با سپاه صفین جنگید، او در جوانی اش در اکثر جنگ های پیغمبر شرکت کرد- او می گفت: اگر یک آیة قرآن شامل حال من شود برایم بس است. به او مي گویند کدام آیه؟ مي گوید: آیه ای که خدا می فرماید: «إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِين»[10]؛ خدا عمل انسان باتقوا را قبول می کند، عمل همراه با ریا و عمل همراه با شرک، عملی که به خاطر چشم و هم چشمی باشد، و عملی که از روی ریا و برای غیر خدا باشد این پذیرفته نیست، کما اینکه عمل قابیل پذیرفته نشد، در حالی که او هم قربانی کرد. گاهی می بینید یک نماز به عرش می رسد، گاهی یک انفاق چقدر ارزش پیدا می کند، مثل انگشتری که حضرت علی در حال نماز انفاق می کند و برای آن یک آیه نازل می شود. که این به کیفیت عمل بستگی دارد. شخصی می گوید در یکی از جنگ ها شب بود بیرون آمدم، دیدم صدای گریه می آید رفتم دیدم همین جوان، عامر ابن عبدقیس، در یک جایی سرش را به سجده گذاشته، و در حال گریه است و می گوید: الهی و ربی و سیدی؛ خدای من، مولای من، آقای من، من سه چیز از تو خواستم، دو تای آن را به من دادی، به آن عزتت قسم، سومی آنها را هم به من بده. گریه اش که تمام شد، بلند شد، یک وقت نگاهش به من افتاد. گفت تو حرفهای مرا گوش می کردی؟ گفتم: بله، چه از خدا خواستی؟ سه خواسته ات چه بوده که خداوند دو تا را مستجاب کرده و یک دعای دیگر مانده؟ گفت: به تو می گویم، ولی تا زنده ام به کسی نگو، از خدا خواسته بودم میل نداشته باشم به نامحرم نگاه کنم. از خدا خواسته بودم این قدرت را از من بگیرد. توانی به من بدهد که نگاهم به بدن نامحرم نیفتد. خدا این توان را به من داده و به نامحرم نگاه نمی کنم. –این یک توان است که یک جوان در عنفوان جوانی دعایش را بکنید دعاهایتان مستجاب می شود. کمی هم خودتان اراده و توان را به آن اضافه کنید، خدا به شما این اراده را می دهد.

خواستة دوم از خدا خواستم از هیچ کس غیر خودش نترسم، این توفیق را هم من به داده الحمدلله، شجاع هستم و سوم از خدا خواسته ام اندکی خوابم را کم کند- بالاخره جوان است خواب در جوانی لذیذ است- از خدا خواستم از خوابم کم شود و به عبادتم افزوده شود. هنوز این را به من نداده، چیزی که برایش گریه می کردم این است.[11] این خصوصیات جوان است.

بهترین عامل برای حفظ یک جوان

چرا در جامعة ما مقداری روابط به هم ریخته است؟ چرا انسان به سادگی شاهد بعضی از بی عفتی ها در جامعه است؟ چرا بعضی روابط، روابط صحیحی نیست؟ چرا قبح گناه در بعضی جوامع و در بعضی مراکز شکسته شده؟ جوان اولاً از خدا بخواهد، بعد پدر و مادر هم کمک کنند که ازدواج کند. این بهترین عامل برای حفظ یک جوان در مقابل ناملایمات است. اگر نتوانست ازدواج کند قرآن می گوید عفت پیشه کند، جایگزین مناسب پیدا کند، با ورزش، با مراجعاتی که با دوستان دارد، با درس، با مطالعه به نوعی وقتش را پر کند که اصلاً این شهوت میدان پیدا نکند که او را در دام خود بکشد. در جامعه ای که آلوده شد، آن وقت دیگر نمی تواند یک همسر خوب پیدا کند.

اگر از شما سؤال شد که خصوصیات جوان چیست؟ 1- رقت طبع، 2- حقیقت طلبی، 3- میل به عبادت.

4. قدرت عفو و گذشت

جوان زود می گذرد، کینه ندارد، نوجوان زود می گذرد کینه ندارد. برادران یوسف جوان بودند، اشتباه هم کردند و برادرشان را در چاه انداختند، حسادت ورزیدند، ولی همین که فهمیدند اشتباه کرده اند، بلافاصله گفتند: «يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا»[12] بابا از خدا بخواه ما را ببخشد. – این آیه در سورة یوسف است که یک عمر این داستان را شنیده ایم، و پیامش این است که جوان زود گذشت است. قدرت عفو و گذشت در او زیاد است، کینه ندارد. اگر زمانی قهر او با رفیقش طول بکشد این تأثیر شیطان و هوای نفس اوست. اگر در جوانی دیدید که رابطه اش با دوستش صمیمی نیست این در اثر هوای نفس است. اگر اندکی به فطرتش رجوع کند برمی گردد.- یوسف هم بخشید، بلافاصله گفت: «لاَ تَثْرَيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللّهُ لَكُمْ».[13]

5. تسلیم در برابر حق

خصوصیت پنجم جوان تسلیم است. جوان های عزیز! اینها توانمندی های شماست، از امثال بنده شاید کمی گذشته باشد، این ها توانمندی های شماست، شمایی که هنوز سنتان اکثراً زیر 30 است. ویژگی پنجم جوان تسلیم در برابر حق است. ممکن است انسان به ظاهر یک روحیة پرتوقعی در نوجوان و جوان مشاهده کند، ممکن است جوان زور را نپذیرد، نمی شود با ملامت و سرزنش و تحقیر جوان را امر به معروف و نهی از منکر کرد. در روایات داریم افراط در ملامت لجاجت می آورد، جوان در برابر حق تسلیم است. همین حضرت علی اکبر که امروز منسوب به اوست، وقتی پدر بزرگوارش در مسیر فرمودند ما به شهادت می رسیم، و «انّا لِلهِ وَإنّآ اِلَیهِ راجِعُونَ» را بر زبان راندند، بلافاصله عرض کرد: پدر جان! «اَوَلسنا علی الحق»؛ مگر ما بر حق نیستیم؟ امام فرمود: بله پسرم، ما که بر حقیم، ترسی نداریم.[14] این تسلیم است. امیرالمؤمنین تا وقتی که پیغمبر زنده است جوان بود، زمانی که پیغمبر این جمله را فرمود شاید سن ایشان زیر سی سال بود. پیغمبر فرمودند: علی جان! روزی را می بینم که خون سرت محاسنت را خضاب می کند و فرقت شکافته می شود. امیرالمؤمنین نفرمود یا رسول الله چه کسی می زند؟ کجا می زند؟ چگونه می زند؟ بلافاصله عرضه داشت یا رسول الله آیا دینم سالم است؟؛ «وَذَلِکَ فِی سَلَامَهِ دینِی»؟ آیا عاقبت به خیرم؟ اگر عاقبت به خیرم دیگر نمی ترسم.[15] این هم ویژگی پنجم جوان است: تسلیم بودن در برابر حق.

6. بازگشت از کار ناشایست

ویژگی ششم جوان، بازگشت است، جوان زود برمی گردد، زود تغییر می کند، لذا پیامبر فرمود:«انّ الله تعالی یُحِبُّ الّّابَّ التّائِب»[16]؛ خدا جوان توبه کننده را دوست دارد، به جوان توبه کننده افتخار می کند چون قابلیت تغییر در او زیاد است. در جنگ صفین بود که یک جوانی هم قرآن مي خواند و هم با امیرالمؤمنین می جنگید. آقا جلو آمد، فرمود: چه می خوانی؟ عرض کرد: آقا قرآن!!

خدا امویان را لعنت کند؛ آن قدر علیه اهل بیت و امیرالمؤمنین تبلیغ کردند که شخص شمشیر به دست گرفته، قرآن می خواند و با علی که قرآن ناطق است می جنگد. این قدر تبلیغ کرده اند که شخصی در صفین به یکی از اصحاب علی می گوید: «فَإنّی أُقاتِلُکُمْ لِأنَّ صَاحِبَکُمْ لَا یُصّلِّی کَمَا ذُکِرَ لِی»[17]؛ به ما گفته اند علی نماز نمی خواند. اموی ها این گونه کار کرده بودند، - حضرت او را متوقف کرد، فرمود: جوان چه سوره ای را می خوانی؟ گفت: آقا، سورة عَمَّ يَتَسَاءلُون عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيم. فرمود: «أتَعْرِفُ النَّبَأَ العَظیمَ الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُون»؛ می دانی معنای نبأ عظیم چیست؟ - چون خدا در این سوره می گوید: «عَمَّ يَتَسَاءلُون عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيم»؛ ما یک روزی از شما در مورد خبر بزرگ می پرسیم. معلوم است خبر توحید، معاد، قیامت و ولایت است در دین این ها مسائل اساسی و پشتوانه است. – فرمود: جوان، تو مي دانی داری با مصداق این آیه می جنگی؟ «أنَا وَ اللهِ النَّبَأُ العَظیمُ الَّذی فِیهِ اخْتَلَفْتُمْ»؛ به خدا قسم نباء العظیم من هستم. تو با مصداق این داری می جنگی.[18]

ابن عباس پیش معاویه آمد و گفت: معاویه، چرا کلاس های تفسیر را تعطیل کردی؟ - معاویه گفته بود کسی حق ندارد تفسیر قرآن بگوید. قرآن را فقط بخوانید، اگر هم کسی تفسیر آن را خواست نزد خودمان بیاید، از اهل بیت سئوال نکند، چون مي دانست تفسیر قرآن توسط اهل بیت چیست اگر یک جوان فهمید برمی گردد – جوان شمشیرش را زمین گذاشت و به امیرالمؤمنین ملحق شد و تغییر کرد. جوان ها، نوجوان ها شما را به خدا دربارة شش خصوصیتی که گفتم فکر کنید، این ارزش ها و این توانمندی ها را راحت نفروشید، راحت از دست ندهید. شما بیش از این حرف ها ارزش دارید

  • و تحسبُ اِنَّکَ جِرمٌ صَغیرو فیکَ انطوی العالَمُ الاکبر[19]

جوان رقت طبع دارد، فضیلت جو است، تسلیم است، توبه دارد و زودگذشت است، اگر این شش خصوصیتی که من عرض کردم متوجه شدید؛ حال بیایید یک ارتباط اجمالی هم با زندگی اباالفضل العباس برقرار کنیم و بحث را با زندگی ایشان تطبیق دهیم و اندکی هم با این شخصیت آشنا شویم.

حس مسئولیت پذیری

یکی از خصوصیاتی که باید در زندگی ما باشد حس مسئولیت است. ما یله و رها نیستیم، کسی نمي تواند بگوید من هر چه دلم مي خواهد می گویم و هر کار دلم مي خواهد انجام می دهم. بالاخره جامعه برای من و شما یک مسئولیتی ایجاد مي کند. یک راننده در خیابان نمی تواند به هر طرف برود، بعضی جاها مخصوص عبور تاکسی یا اتوبوس است، بعضی جاها یک طرفه است، تاکسی هم نمی تواند برود، در بعضی جاها اگر توقف کنی حمل با جرثقیل دارد، بعضی جاها جریمه دارد. شما این ها را می پذیری و هیچ وقت هم با پلیس دعوا نمی کنی که چرا اینجا تابلو زده اید؟ این قوانین رانندگی است، من هم در برابر این قوانین احساس مسئولیت می کنم. شما در مورد قوانین طبی احساس مسئولیت می کنی، آقایی که بیماری قند دارد، اگر پیش پزشک رفت و پزشک گفت آقا نباید قند بخوری، برایت ضرر دارد، نمی گوید آقا به شما چه ربطی دارد، می خواهم بخورم. پزشک می گوید: اگر هر چه دلت خواست خوردی دستت را قطع می کنند، پایت را قطع مي کنند، قند به قلبت می زند و از بین می روی. می گوید چشم، نان سوخته می خورد، به شیرینی نگاه می کند تأسف می خورد، اما آن را نمی خورد. چرا؟ چون بیماری قند دارد و می پذیرد. شما در برابر قوانین اجتماعی حس مسئولیت دارید و آن را قبول می کنید. در برابر قوانین طبی حس مسئولیت دارید و آن را قبول می کنید. در برابر قوانین آموزشی همین گونه. به یک دانشجو می گویند اگر معدلت زیر چهارده شود مشروطی. می گوید: چشم. می گویند اگر سه جلسه غیبت کنی واحدت حذف می شود، قبول می کند، نمی آید با مسئول آموزش دانشگاه دعوا کند چون این یک قانون است اعلام هم شده و از اول باید بپذیرد.

اهمیت قوانین الهی

چرا ما که در برابر قوانین شهری و اجتماعی حس مسئولیت داریم و قبول هم مي کنیم؟ چون از جریمه اش می ترسیم، در برابر قوانین طبی حس مسئولیت داریم و قبول هم می کنیم. چگونه یک جوان، راحت خودش را زیر تیغ جراحی قرار می دهد تا آپاندیسش را در بیاورند؟ چرا درد را تحمل می کند؟ چرا درد آمپول و بیهوشی را تحمل می کند؟ چون ضرر ندارد در برابر قوانین طبی تسلیم است. در برابر قوانین اجتماعی تسلیم است، در برابر قوانین آموزشی تسلیم است. پس چرا در برابر قوانین الهی تسلیم نیست؟ اینجا تابلو زده می گوید غیبت ممنوع، تهمت ممنوع، ناسزا ممنوع، بی دینی ممنوع، اگر نماز صبحت را نخوانی مشروطی، اگر از نظر نماز غیبت داشتی در قیامت باید جواب بدهی. چرا شما در برابر مشروط شدن دانشگاه به سادگی کوتاه می آیی؟ در برابر یک تابلو رانندگی ماشین را پارک نمی کنی، اما در مقابل این همه تابلوی قرمز و تابلوی ممنوعی که در قرآن زده؛ مسخره نکن، غیبت نکن، دروغ نگو، ربا نگیر، چرا کوتاه نمی آیی؟ آدم دلش می سوزد وقتی می بیند بعضی ها برای قوانین الهی که رأس همة قوانین است به اندازة قوانین طبی هم اهمیت قایل نیستند. یعنی این آقا این قدر که در مرض قندش به حرف پزشک گوش می دهد و قند نمی خورد، به حرف 124000 پیغمبر، قرآن، تورات، انجیل و عالِم که مي گوید آقا دروغ و غیبت زندگی ات را به خطر می اندازد و باعث می شود گرفتار فشار قبر شوی، توجه نمی کند. می گوید بهشت بر فحّاش و ناسزاگو حرام است، پیامبر فرمود: «إنَّ اللهَ حَرَّمَ الجَنَّهَ عَلَی کُلِّ فَحَّاشٍ»[20]؛ خدا بهشت را بر آدم فحاش حرام کرده، و او را در آن جا راه نمی دهد چون در آن جا نه لغو است نه تأثیم، «إلّا قیلاً سَلاماً سَلاماً»[21] در آن جا زبان و حرف سالم مي خواهند، آن جا زبانی را که به ناسزا گشته به بهشت راه نمی دهند. پس چرا ما در برابر قوانین الهی، احساس مسئولیت نمی کنیم؟

مسئولیت در مقابل ائمه

حس مسئولیت شاخه هایی دارد که من فرصت ندارم آنها را تبیین کنم. یک شاخة آن، حس مسئولیت در برابر امام معصوم است، من این را عرض کنم و دعایتان کنم. ما در مقابل امام معصوم حس مسئولیت داریم، وقتی شما به زیارت علی ابن موسی الرضا علیه السلام می روید می گویید: آقا «أشْهَدُ أنَّکَ تَشْهَدُ مَقَامِی وَ تَسْمَعُ کَلَامِی وَ تَرُدُّ سَلَامی»؛ من شهادت مي دهم شما من را می بینید، شما که مثل افراد عادی نیستید، شما حی و زنده اید، شما نزد پروردگارتان روزی مي خورید.

داستان وفاداری حضرت ابوذر

مي دانید جنگ تبوک، جنگ سختی بوده؛ تشگی، گرسنگی، طول مسافت. پیغمبر پرسید: کو اباذر؟ گفتند: یا رسول الله، نیامد، نیست، شاید عقب مانده. فرمودند: توقف کنید شاید بیاید، اندکی توقف کردند، یک وقت دیدند یک کسی افتان و خیزان، سلّانه سلّانه از آن دور می آید. پیغمبر فرمود: امیدوارم ابوذر باشد. وقتی جلو آمد دیدند اباذر است، بسیار تشنه است، لبهایش خشکیده و چهره اش برافروخته، روی زمین افتاد و بیهوش شد. حضرت فرمود: بروید آب بیاورید، کمی آب به سر و صورتش بزنید، آب به او بدهید تا به هوش بیاید. یک نفر گفت: یا رسول الله، مشک آب بر دوشش است، خودش آب به همراه دارد. عجب! مشک آب را باز کردند، مقداری آب به او دادند، به هوش آمد و سرحال شد. حضرت فرمود: اباذر، چرا آب نخوردی و تشنه آمدی؟ گفت: یا رسول الله، به جایی رسیدم که آب گوارایی داشت، مشکم را پر کردم، گفتم تا شما آب ننوشید من نمی خواهم لب هایم به آب بخورد، وفای من اقتضا می کرد تا قبل از آنکه شما از این آب ننوشید من از این آب ننوشم، لذا تشنه آمدم.[22] وفاداری را ببینید. البته اگر کسی هم در این وضعیت آب بنوشد، مذمتش نمی کنند، اما این نهایت وفا است.

وفاداری عباس علیه السلام در کربلا

وقتی عباس رفت شریعه دست زیر آب برد، آب را در دستانش بالا آورد، تشنه بود، اگر آب هم می خورد کسی مذمتش نمی کرد، چرا که بقیه نتوانسته بودند خودشان را به آب برسانند ولی ایشان توانسته بود اما او آب را نخورد. این نهایت وفاست.[23]

  • کفی از آب چو آورد به نزدیک دهانعکس شش ماه در آن آب تماشا مي کرد
  • یا نفس مِن بَعدِ الحسین هونیو بَعدهُ لا کُنت ان تکونی[24]

عباس! حسین تشنه باشد و تو آب بنوشی؟ حسین تشنه باشد و تو سیراب شوی؟ ننوشید، این وفای در مقابل امام است. مادرش هم در مدینه وقتی بشیر آمد در دروازة مدینه قضایای کربلا را تعریف کرد می دانید چه گفت؟ گفت: بشیر «اولادی و مَن تحتَ الخَضراء کلهم فِداء لابی عبدالله الحسین»؛ چهار تا بچه هایم و همة آن کسانی که زیر آسمان هستند فدای حسین، فدای اباعبدالله،[25] این وفاست، این تسلیم است. در شب عاشورا هم زینب کبری می گوید من از کنار خیمة عباس برادرم می گذشتم، دیدم صدای گفت و گو مي آید. ایستادم دیدم سه برادرش را جمع کرده، - این برادرها از ام البنین بودند، فرزندان امیرالمؤمنین که هر سه در کربلا شهید شدند- می گوید برادران برای فردا تصمیمتان چیست؟ چه مي کنید؟ جنگ مسجّل شده، این سپاه از سر این لشکر نمی گذرد، و این افراد را به شهادت می رساند. نظر شما چیست؟ رأی شما چیست؟ گفتند: برادر، نظر ما نظر توست، رأی ما رأی توست. گفت: اگر رأی، رأی من است من یک توصیه دارم که تا یکی از ماها زنده هستیم نباید خدشه ای به فرزند زهرا، حسین ابن علی وارد شود، فردا باید جانتان را فدا کنید. هر سه برادر به میدان رفتند و شهید شدند، و عباش شاهد شهادتشان بود، و خودش هم مکرر آمد و گفت: برادر جان بگذار بروم من دیگر نمي توانم، این جان، در این کالبد و در این قفس جسم تحمل ماندن ندارد. رفت و خود را فدا کرد.

عباس مظهر وفاست. جوان ها امشب از وفای عباس درس وفا بگیرید، در مقابل امامتان، در مقابل خدا، در مقابل پیغمبر، در مقابل نماز و دین وفادار باشید. امشب از عباس درس شجاعت و تسلیم و یقین را یاد بگیرید. از عباس روحیة مبارزه، روحیة حق پذیری و روحیة ظلم ستیزی را یاد بگیرید. این ها صفات عباس بود، اگر عباس در سن 37 سالگی جانش را در طبق اخلاص گذاشت و کنار شریعه آن گونه برای مولا و آقا و برادرش، امام حسین جان فشانی کرد امشب از این جان فشانی عباس درس بگیریم و امشب عباس را الگوی زندگی خودمان قرار دهیم.

روضة قمر بنی هاشم علیه السلام

دل های شما را روانه کنم کربلا، خوشا به حال آنهایی که الان یک نگاهشان به قبر عباس و یک نگاهشان به آن گنبد منور حرم امام حسین است. گاهی سر را برمی گردانند به حرم حسین نگاه مي کنند، گاهی سر برمی گردانند به حرم اباالفضل العباس نگاه می کنند. عجب شبی است امشب، کربلا کنار حرم اباالفضل، خدایا ما هم از همین جا امشب هم ناله می شویم، خدایا این دل های ما را هم امشب کربلا ببر. امشب این دل های ما را هم با عباس همراه کن. امشب به عباس بگو اسم های ما را هم یک گوشه ای بنویسد. آقا بگوید این ها یک شب تاسوعایی جمع شدند. می توانستند خیلی جاها بروند، اما نرفتند، آمدند در مجلس حسین نشستند، برای حسین زهرا، برای مظلومیت عباس اشک ریختند. خدایا به آن ملائک ای که ثبت مي کنند بگو فردای قیامت شهادت بدهند، بگویند عباس جان! این ها در شب تاسوعا برای تو اشک ریختند، گریه کردند.

آقا اباالفضل چقدر به مولایش و آقایش حسین وفادار است، کنار شریعه آمد، آب ننوشید، تشنه لب بیرون آمد، دشمن محاصره اش کرد، اما مگر کسی جرأت می کند از مقابل با عباس بجنگد؟ کسی جرأت نمی کند رو در رو با عباس بجنگد، ناجوانمردانه جنگیدند، از پشت خنجر زدند، دست هایش را از پشت نخل ها شمشیر زدند و قطع کردند، اما عباس همة امیدش این است که بتواند مقداری آب به لب های تشنة بچه های اباعبدالله برساند، اما وقتی دید، نمی تواند آب را برساند، دیگر آبی در مشک نیست که به طرف خیمه ببرد، توانی هم در او نیست، دستی در بدن ندارد، تیر به چشم های مبارک برخورد کرده، دیگر این جا بود که صدا زد برادرم، برادرت را دریاب، داداش جان! حسین جان! برادرت را دریاب. من نمی دانم حسین با چه جرأتی آمد؟ آنهایی که به کربلا مشرف شده اید فاصلة خیمه گاه تا علقمه را می دانید چقدر است؟ نمی دانم چگونه آمد؟ دیگر مردی هم به آن معنا در خیمه ها نبود که امام حسین این ها را به آنها بسپرد. لذا نوشته اند آمد، اما یک نگاه به عباس می کرد، یک نگاه پشت سر به خیمه ها، کنار بدن عباس نشست.

  • دیده وا کن که طبیبت سر بالین آمد
  • دیده بگشا که حسین با دل خونین آمد
  • دیده بر هم منه ای سرو به خون غلطیده
  • تا نگویند حسین داغ برادر دیده

برادرم عباسم!

  • عَبّاس یا حامی الظَّعینَة وَ الحَرَم
  • بِحِماکَ قَد نامَت سُکَینة بِالحَرَمِ
  • صَرَخَت وَ نامَت یَوم قَد سقط العَلَم
  • الیوم نامَت أَعیُن بِکَ لَم تنم
  • وَ تَسَهَّدَت أُخری فَعَزَّ مَنامها
  • ترجمه:
  • عبّاس! ای کسی که از زنان و حرم اهل بیت حمایت می کردی؟
  • به واسطۀ نگهبانی تو بود که سکینه در حرم میتوانست بخوابد،
  • ولی روزی که علم و پرچم تو سرنگون شد، با گریه و ناله خوابید،
  • امروز چشمانی به خواب رفتند که از ترس تو نمیـخوابیدند
  • و چشمانی هم خوابشان کم شد و ضعیف گشت[26]

برادرم تا دیشب بچه های من راحت مي خوابیدند، چون عمویی مثل عباس داشتند؛ اما امشب دشمن راحت مي خوابد و بچه های من خواب ندارند. «الآنَ انْکَسَرَ ظَهْرِی وَ قَلَّتْ حیلَتِی».[27]

لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم

[1] . بحارالانوار، ج 22، ص 274؛ الامالی للصدوق، ص 462؛ الخصال، ج 1، ص 68.

[2] . علل الشرایع، ج 1، ص 54؛ النور المبین فی قصص الانبیاء و المرسلین، ص 180.

[3] . روایات تربیتی، ج 1، ص 349 و ج 3، ص 368.

[4] . پیغمبر و یاران، ج 5، ص 78.

[5] . پیغمبر و یاران، ج 1، ص 5.

[6] . بحارالانوار، 28، ص 112؛ ارشاد القلوب، ج 2، ص 341؛ شاگردان مکتب ائمه، ج 3، ص 361.

[7] . پیغمبر و یاران، ج 4، ص 117.

[8] . میزان الحکمه، ص 1858.

[9] . الکافی، ج 2، ص 603؛ وسائل الشیعه، ج 6، ص 177؛ بحارالانوار، ج 89، ص 187.

[10] . مائده، 27.

[11] . پیغمبر و یاران، ج 4، ص 53.

[12] . یوسف، 97.

[13] . یوسف، 92.

[14] . فرسان الهیجاء، ج 1، ص 299؛ منتهی الامال، ص 455.

[15] . بحارالانوار، ج 42، ص 190؛ عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 297؛ الامالی للصدوق، ص 93.

[16] . میزان الحکمه، ص 1858.

[17] . بحارالانوار، ج 33، ص 35؛ وقعه صفین، ص 354.

[18] . تفسیر برهان، ج 4، ص 420؛ به نقل از تفسیر نمونه، ج 26، ص 10.

[19] . دیوان علی 7 ، ص 175.

[20] . الکافی، ج 2، ص 323؛ وسائل الشیعه، ج 16، ص 35؛ بحارالانوار، ج 60، ص 206.

[21] . واقعه، 26.

[22] . پیغمبر و یاران، ج 1، ص 50.

[23] . ترجمه نفس المهموم، ص 302؛ پرچمدار نینوا، ص 169- 170.

[24] . فرهنگ عاشورا، ص 65؛ ابصار العین من انصار الحسین، ص 61؛ در سوگ امیر آزادی – گویا ترین تاریخ کربلا، ص 256.

[25] . سوگنامه آل محمد، ص 528.

[26] . در سوگ امیر آزادی – گویاترین تاریخ کربلا، ص 259.

[27] . بحارالانوار، ج 45؛ منتهی الامال، 528؛ سوگنامه آل محمد، ص


موضوعات مرتبط: مسائل اخلاقی و سبک زندگی اسلامی ، پیامها و نکات قرآنی ، ماه رجب ، مطلب در مورد دوستی و رفاقت ، روش هایی برای جذب نوجوانان و جوانان به حوزه علمیه ، اطلاعاتی در مورد سن نوجوانی

تاريخ : ۱۴۰۲/۱۱/۰۵ | | نویسنده : حسین سبزعلی |

اسرار قلب

ضرب المثلی که ریشه در آیات و روایات دارد

وقتی قرآن هم می‌فرماید: دل به دل راه داره

این جمله را خیلی شنیدیم که دل به دل راه دارد. اما همیشه تصور می‌کردیم که یک ضرب‌المثل معروف هست. ولی خالی از لطف نیست که بدانید این جمله ریشه در آیات و روایات دارد.

تاریخ : سه شنبه 1401/07/19 ساعت 11:43 یاد کن تا تو را یاد کنم

خداوند در سوره بقره آیه 152 می‌فرماید: فاذکرونی أذکرکم؛ به یاد من باشید تا به یاد شما باشم. در این آیه خیلی روشن بیان شده که اگر به یادم باشی به یادت هستم. یعنی اگر به یاد من و نعمتها و در کل به یاد سرچشمه هستی باشید من نیز به یاد شما هستم و حواسم به شما هست.

اگر به یاد خدا باشیم به این وسیله روح و جان خود را پاک و روشن می‌کنیم و خود را آماده پذیرش رحمت پروردگار می‌گردانیم. زیرا توجه به این ذات پاک در فعالیت‌ها ما را مخلص‌تر، مصمم‌تر، نیرومندتر و متعهدتر می‌سازد و در این صورت رحمت جاری الهی نصیب ما می‌شود که باعث سعادتمندی ما می‌شود.(تفسیر نمونه، ذیل آیه فوق)

چگونه خدا را یاد کنیم؟

به راستی ما چگونه می‌توانیم خدا را یاد کنیم تا خود را مشمول یاد او و رحمت واسعه او گردانیم؟! اگر ما او را یاد کردیم، خداوند چگونه ما را یاد می‌کند؟ در این باره تفاسیر متعددی ذکر شده است که بیان مختصر آن می‌تواند ما را در این رابطه صمیمانه با خدای مهربان وارد نماید.
مفسران کوشیده‌اند تا هدف از این یادآوری در مورد بندگان را شرح دهند. بنا بر آیات قرآن کریم چگونه یاد کردن ما اشکال و مصادیق مختلفی دارد

روزی یکى از یاران امام رضا علیه‌السلام به نام «ابن جهم» به امام عرض کرد: فدایت شوم دوست دارم بدانم در نزد شما چه جایگاهی دارم؟ امام فرمود: «نگاه کن ببین من در نزد تو چه جایگاهی دارم

.

1- اطاعت و فرمانبری:
خداوند می‌فرماید مرا به اطاعت یاد کنید که در این صورت بازتاب یادآوری ما در رابطه صمیمانه با خدا می‌شود، رحمت الهی. مرا به اطاعت یاد کنید تا شما را به رحمت یاد کنیم: «أطیعوا الله و الرّسول لعلّکم ترحمون» (آل عمران، 132)

2- دعا و درخواست کردن:
خدا را به "دعا" یاد کنید تا شما را به "اجابت" یاد نماید: خداوند می‌فرماید: ادعونی استجب لکم.(مومن،60) در یک رابطه صمیمانه و محبت‌آمیز، درخواست از خداوند و اجابت او رابطه‌ای عاطفی برقرار می‌کند که انسان خیالش راحت است که قدرت بزرگی وجود دارد که همه امور به دستش است. و این یک اصل تربیتی است، یاد کردن خدا با دعا و استجابت دعا.(تفسیر نور، قرائتی)

3- کمک کردن و کمک خواستن:
خداوند می‌فرماید: ایّاک نعبد و ایّاک نستعین(حمد، 4)؛ تو را عبادت می‌کنیم و تو ما را یاری برسان. در این شکل ما با بندگی و فرمانبری خدا را کمک می‌دهیم و از خدا کمک و یاری رساندن طلب می‌کنیم

4- یاد کردن با جهاد:
مرا به «مجاهدت» یاد کنید تا شما را به «هدایت» یاد کنم. «والذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا» (عنکبوت،69) ما در جنگ و عرصه‌های مختلف برای حفظ دین خدا تلاش و مجاهدت می‌کنیم و خداوند نیز ما را به سمت سعادت هدایت می‌کند.

5- شکر نعمت‌های الهی:
شکل آخر یاد کردن خداوند، شکر نعمت‌های الهی است که با شکر و درست استفاده کردن از نعمت‌های خداوند باعث «زیاد شدن نعمت‌ها» می‌شویم. مرا به شکر یاد کنید تا شما را به زیادی نعمت یاد کنم؛ «لئن شکرتم لأزیدنّکم». (ابراهیم،7)

به یاد من باشید تا به یاد شما باشم. در این آیه خیلی روشن بیان شده که اگر به یادم باشی به یادت هستم. یعنی اگر به یاد من و نعمتها و در کل به یاد سرچشمه هستی باشید من نیز به یاد شما هستم و حواسم به شما هست


راه داشتن دلها به هم در روایات

روایتی از امام صادق علیه‌السلام نقل شده که: هر کس مى‌خواهد بداند چه مقام و منزلتى نزد خدا دارد به مقام و منزلت و جایگاه خداوند در نزد خود بنگرد، زیرا خدا منزلت بنده را همانگونه قرار مى‌دهد که بنده منزلت خدا را در دل و جان خود قرار داده است».(بحارالانوار، ج71، ص156)

در حدیث جالبى از امام صادق علیه‌السلام مى‌خوانیم که مردى خدمت آن حضرت عرض کرد: شخصى به من مى‌گوید من تو را دوست دارم چگونه بدانم که او راست مى‌گوید و واقعاً مرا دوست ‌دارد؟ امام فرمود: قلب خود را امتحان کن اگر تو او را دوست دارى؛ او هم تو را دوست مى‌دارد». چرا که دلها به یکدیگر راه دارند. (اصول کافى، ج2، ص652)

این حقیقتی است که به راحتی می‌توان امتحانش کرد: اگر انسان نیات بدى درباره دیگران داشته باشد خواه ناخواه در چهره یا سخنان و اعمالش ظاهر مى‌شود و همین امر سبب مى‌گردد دیگران در برابر او موضعى مشابه بگیرند اما هرگاه سخنان و چهره و اعمال کسى را از هرگونه بدخواهى پاک دیدند و آثار محبت و خیرخواهى در رفتار و گفتارشان نمایان گشت آنها نیز موضع مشابهى خواهند گرفت.

روزی یکى از یاران امام رضا علیه‌السلام به نام «ابن جهم» به امام عرض کرد: فدایت شوم دوست دارم بدانم در نزد شما چه جایگاهی دارم؟ امام فرمود: «أُنْظُرْ کَیْفَ أَنَا عِنْدَکَ؛ نگاه کن ببین من در نزد تو چه جایگاهی دارم.» (میزان الحکمه، ح 3149)

این معیاری است که امام رضا علیه‌السلام به ما داده‌اند که اگر خواستی بدانی در نزد دیگران چه جایگاهی داری و آیا تو را دوست دارند و یا از تو منتفرند؛ ببین آنها در دل تو چه جایگاهی دارند. بدینوسیله به پاسخ خود می‌رسی.

البته ممکن است که استثنائاتی هم وجود داشته باشد اما با توجه به آیات و روایاتی که مطرح شد این یه قاعده کلی است که در شرایط نرمال و معمول کارساز است.


موضوعات مرتبط: مطلب در مورد دوستی و رفاقت
برچسب‌ها: رموز قلب , راه دل , سبیل محبت

تاريخ : ۱۴۰۲/۰۵/۰۱ | | نویسنده : حسین سبزعلی |

پیشگیری از روابط نا مشروع


پیشگیری از روابط نامشروع

برخی از روابط نامشروع جنسی (زنا) دوری می‌کنند، ولی از مقدمات آن پرهیزی ندارند! درحالیکه قرآن بجای اینکه بفرماید زنا نکنید، می‌فرماید: به آن نزدیک نشوید « وَ لاتَقربُوا الزّنا»١

⛔️ اسلام براى پيشگيرى از زنا، برنامه‌هايى ارائه داده است، از قبيل:
١. ممنوعيّت اختلاط‍‌ زن و مرد در بعضى مكان‌ها.
٢. ممنوعيّت خلوت مرد با زن نامحرم.
٣. حرمت زينت زن براى نامحرمان.
٤. حرمت نظر به نامحرم و دست دادن با نامحرم و پرهيز از فكر زنا و تماشاى عكس‌هاى تحريك كننده.
٥. مجازات شديد براى زناكار.
٦. توصيه به ازدواج و پايين‌گرفتن مهريّه.
٧. نكوهش از ازدواج دير هنگام.
٨. عبادت شمردن همسردارى و تلاش براى خانواده

١. اسراء، ٣٢
📚 چهارصد نکته از تفسیر نور، ص١٧٢


موضوعات مرتبط: مسائل اخلاقی و سبک زندگی اسلامی ، احکام و مسائل شرعی ، پیامها و نکات قرآنی ، مطلب در مورد دوستی و رفاقت ، مطالب و مسائلی مربوط به عقد و ازدواج ، عروس و داما ، مطالبی پیرامون روابط و دوستی دختر و پسر ، خانواده ، ازدواج ، تربیت فرزند

تاريخ : ۱۴۰۱/۱۰/۲۶ | | نویسنده : حسین سبزعلی |

اگر گناه کردید گاهی کار به جایی می رسد که درمان ندارید مثل برخی بیماری های جسمی و عشقی لذا پیشگیری ک

❤ #لزوم_اصلاح_نفس ❤

امیرالمومنین علیه السلام :

هر كس به اصلاح خود نپردازد، بيمارى‏ اش سخت مى‏ شود و در درمانش به رنج مى ‏افتد و طبيبى نخواهد يافت.

🌷

مَنْ لَمْ يَتَدَارَكْ نَفْسَهُ بِإِصْلَاحِهَا أَعْضَلَ دَاؤُهُ وَ أَعْيَا شِفَاؤُهُ وَ عَدِمَ الطَّبِيب‏

تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص 237 ، ح 4773

🌷

یکی از راههای اصلاح نفس همان انجام واجبات و ترک محرمات است.


موضوعات مرتبط: مسائل اخلاقی و سبک زندگی اسلامی ، متن و مطلب سخنرانی،امام علی ع ، مطلب در مورد دوستی و رفاقت
برچسب‌ها: بیماری بی درمان روحی , بیماری عشق گاهی درمان ندارد اصلا نباید کار را به ا

تاريخ : ۱۳۹۵/۰۲/۰۶ | | نویسنده : حسین سبزعلی |

رد خور نداره ، رفیق اثر داره یا خوب یا بد!!!

ا❣💖💚💞 💓 💕

ا💖💚💞

ا💚💕

ا💓

          ✍ اگر یک شب بهترین غذا و میوه و شیرینی را بگذاری کنار پیت نفت ، صبح دیگه نمیشه از اونها استفاده کرد...

 

  👥 رفیق بد هم همین طوره❗️ برای انسان ضرر داره...

 

 ❄️ پنبه رو بذار کنار آتیش 🔥 بگو نسوز❗️

 

  🏊 مگه میشه بگی رفتم تو آب ، خیس نشدم...🛀

 

   👥... ألمجالسه مؤثره ...👥

 

  💗 پسر نوح با بدان بنشست

  💗 خاندان نبوتش گم شد

  💕 سگ اصحاب کهف روزی چند

  💕 پی نیکان گرفت و مردم شد

💓

💚💕

💖💚💞

❣💖💚💞 💓 💕


موضوعات مرتبط: مسائل اخلاقی و سبک زندگی اسلامی ، مطلب در مورد دوستی و رفاقت
برچسب‌ها: مگه میشه تو آب رفت خیس نشد , پنبه کنار آتیش خواهد سوخت

تاريخ : ۱۳۹۵/۰۲/۰۶ | | نویسنده : حسین سبزعلی |

رفاقت به سبک تانک!!.. رفاقت به سبک یه بسیجی

بابات کو؟

 

تا به حال غصه دار و غمگین ندیده بودمش. همیشه دندان های صدفی سفید فاصله دارش از پس لبان خندانش دیده می شد. قرص روحیه بود! نه در تنگناها و بزبیاری ها کم می آورد و نه زیر آتش شدید و دیوانه وار دشمن. یک تنه می زد به قلب دشمن. به قول معروف خطر پیشش احساس خطر می کرد! اسمش قاسم بود. پدرش گردان دیگر بود. تره به تخمش می رود، قاسم به باباش. هر دو بشاش بودند و دل زنده. خبر شهادت دادن به برادر و دوستان شهید، با قاسم بود:

 

- سلام ابراهیم. حالت چطوره؟ دماغت چاقه؟ راستی ببینم تو چند تا داداش داری؟

 

- سه تا، چه طور مگه؟

 

- هیچی! از امروز دو تا داری. چون داداش بزرگت دیروز شهید شد!

 

- یا امام حسین!

 

به همین راحتی! تازه کلی هم شوخی و خنده به تنگ خبر می بست و با شنونده کاری می کرد که اصل ماجرا یادش برود هر چی بهش می گفتم که: «آخر مرد مؤمن این چطور خبر دادن است؟ نمی گویی یک هو طرف سکته می کند یا حالش بد می شود؟» می گفت: «دمت گرم. از کی تا حالا خبر شهادت شده خبر بد و ناگوار؟!»

 

- منظورم اینه که یک مقدمه چینی، چیزی...

 

- یعنی توقع داری یک ساعت لفتش بدم؟ که چی؟ برادر عزیزتر از جان! یعنی به طرف بگویم شما در جبهه برادر دارید؟ تا طرف بگوید چطور؟ بگویم: هیچی دل نگران نشو. راستش یک ترکش به انگشت کوچکه پای چپش خورده و کمی اوخ شده و كلی رطب و یابس ببافم و دلش را به هزار راه ببرم و بعد از دو ساعت فک تکاندن و مخ تیلیت کردن خبر شهادت بدهم؟ نه آقاجان این طرز کار من نیست. صلاح مملکت خویش خسروان دانند! من کارم را خوب فوت آبم.»

 

نرود میخ آهنین در سنگ! هیچ طور نمی شد بهش حالی کرد که... بگذریم. حال خودم معطل مانده بودم که به چه زبان و حسی سراغ قاسم بروم و قضیه را بهش بگویم. اول خواستم گردن دیگران بیندازم. اما همه متفق القول نظر دادند که تو – یعنی من – فرمانده ای وظیفه من است که این خبر را به قاسم بدهم.

 

قاسم را کنار شیر آب منبع پیدا کردم. نشسته و در طشت کف آلود به رخت چرکهایش چنگ می زد. نشستم کنارش. سلام علیکی و حال و احوالی و کمکش کردم. قاسم به چشمانم دقیق شد و بعد گفت: «غلط نکنم لبخند گرگ بی طمع نیست! باز از آن خبرها شده؟» جا خوردم.

 

- بابا تو دیگه کی هستی؟ از حرف نزده خبر داری. من که فکر می کنم تو علم غیب داری و حتی می دانی اسم گربه همسایه چیه؟

 

رفتیم و رخت ها را روی طناب میان دو چادر پهن کردیم. بعد رفتیم طرف رودخانه که نزدیک اردوگاه بود. قاسم کنار آب گفت: «من نوکر بنده کفشتم. قضیه را بگو، من ایکی ثانیه می روم و خبرش را می رسانم. مطمئن باش نمی گذارم یک قطره اشک از چشمان نازنین طرف بچکه!»

 

- اگر بهت بگویم، چه جوری خبر می دهی؟

 

- حالا چی هست؟

 

- فرض کن خبر شهادت پدر یکی از بچه ها باشد.

 

- بارک الله. خیلی خوبه! تا حالا همچين خبری نداده ام. خب الان می گویم. اول می روم پسرش را صدا می زنم. بعد خیلی صمیمانه می گویم: ماشاءالله به این هیکل به این درشتی! درست به بابای خدابیامرزت رفتی!... نه. اینطوری نه.

 

آهان فهمیدم. بهش می گویم ببخشید شما تو همسایه تان کسی دارید که باباش شهید شده باشد؟ اگر گفت نه می گویم: پس خوب شد . شما رکورددار محله شدید چون بابات شهید شده!... یا نه. می گویم شما فرزند فلان شهید نیستید؟ نه این هم خوب نیست. گفتی باید آرام آرام خبر بدم. بهش می گویم، هیچی نترس ها. یک ترکش ریز ده کیلویی خورد به گردن بابات و چهار پنج کیلویی از گردن به بالاش را برد ... یا نه ....

 

دیگر کلافه شدم. حسابی افتاده بود تو دنده و خلاص نمی کرد.

 

- آهان بهش می گویم: ببخشید پدر شما تو جبهه تشریف دارن؟ همین که گفت: آره. می گویم: پس زودتر بروید پرسنلی گردان تیز و چابک مرخصی بگیرید تا به تشیيع جنازه پدرتان برسید و بتوانید زودی برگردید به عملیات هم برسید! طاقتم طاق شد. دلم لرزید. چه راحت و سرخوش بود. کاش من جاش بودم. بغض کردم و پرده اشکی جلوی چشمانم کشیده شد. قاسم خندید و گفت: «نکنه می خوای خبر شهادت پدر خودت را به خودت بگی؟! اینکه دیگه گریه نداره. اگر دلت می خواد خودم بهت خبر بدم!» قه قه خندید. دستش را تو دستانم گرفتم. دست من سرد بود و دست او گرم و زنده. کم کم خنده اش را خورد. بعد گفت: «چی شده؟» نفس تازه کردم و گفتم: «می خواستم بپرسم پدرت جبهه اس؟!» لبخند رو صورتش یخ زد. چند لحظه در سکوت به هم نگاه کردیم. کم کم حالش عادی شد تکه سنگی برداشت و پرت کرد تو رودخانه. موج درست شد. گفت: «پس خیاط هم افتاد تو کوزه!» صدایش رگه دار شده بود. گفت: «اما اینجا را زدید به خاکریز. من مرخصی نمی روم. دست راستش بر سر من.» و آرام لبخند زد. چه دل بزرگی داشت این قاسم.

 

 

کتاب رفاقت به سبک تانک صفحه 103


موضوعات مرتبط: مسائل اخلاقی و سبک زندگی اسلامی ، شهدا ، مطلب در مورد دوستی و رفاقت
برچسب‌ها: بابات کو , چند تا داداش داری , انگشت کوچیک پای چپش کمی اوخ شده

تاريخ : ۱۳۹۵/۰۲/۰۶ | | نویسنده : حسین سبزعلی |

تأثیر عشق و دوستی  بر  شناخت طرف مقابل...

حبُّ الشَّیءِ یُعمی و یُصِمُّ

 

"علاقه شدید به چیزی آدمی را کور وکر میکند."

 

امیرالمؤمنین علی (ع)


موضوعات مرتبط: مسائل اخلاقی و سبک زندگی اسلامی ، مطلب در مورد دوستی و رفاقت
برچسب‌ها: عشق دنیایی باعث می شود عیب ها دیده نشوند , روایت در مورد دوستی و عشق غیر الهی , تأثیر علاقه بر شناخت

تاريخ : ۱۳۹۵/۰۲/۰۶ | | نویسنده : حسین سبزعلی |

مواظب رفاقت هات باش!!...

ا❣💖💚💞 💓 💕

ا💖💚💞

ا💚💕

ا💓

      ✍ حروف الفبا اگر جدا جدا نوشته بشه هیچ معنا و مفهومی نداره حتی با آب طلا نوشته بشه...

 

 📝 اما اگر همین حروف الفبارو یک بچه دبستانی بر کاغذ پاره کنار هم بنویسه کلمه معناداری بوجود میاد...

 

 💝 یعنی حرفها وقتی معنا پیدا میکنند که در کنار هم قرار بگیرند...

 

 💞 البته این همنشینی هم باید حساب شده باشد...

 

 💗چون بعضی وقتا بعضی حروف کنار هم معنای زشت و بدی پیدا میکنند...

 

 💠...مثل ما آدما که با همنشینمون معنا و شخصیت پیدا میکنیم...💠

 

💕 عشوه های یار بد من یوش هین

💕 دام بین ایمن مرو تو بر زمین 

💓

💚💕

💖💚💞

❣💖💚💞 💓 💕


موضوعات مرتبط: مسائل اخلاقی و سبک زندگی اسلامی ، مطلب در مورد دوستی و رفاقت
برچسب‌ها: رفاقتی که سرانجامش بد است , دوستی که سرانجام خوب دارد

تاريخ : ۱۳۹۵/۰۲/۰۶ | | نویسنده : حسین سبزعلی |

چه دوست و رفیقی انتخاب کنیم ؟ پاک تر از خودمون یا آلوده تر از خودمون؟

💦 اگه آب گل آلود با آب گل آلود دیگه قاطی بشه آلوده تر میشه...

 

 💦 اما اگه آب گل آلود با آب زلال قاطی بشه ... آلودگیش کمتر میشه...💎

 

  💠...ما آدما هم همین جوریم...💠

 

 💗 اگه با رفیق آلوده تر از خودمون همنشین بشیم... آلوده تر از این میشیم که هستیم...💗

 

 💖 اما اگه با دوستی سالم ، سلامت ، پاک همراه بشیم... ما هم پاک میشیم...💖

 

 💞 آب بد را چیست درمان باز در جیحون شدن

 💞 خوی بد را چیست درمان باز دیدن روی یار


موضوعات مرتبط: مطلب در مورد دوستی و رفاقت
برچسب‌ها: فایده دوستان پاک , ضرر رفاقت با انسان آلوده و نا پاک

تاريخ : ۱۳۹۵/۰۲/۰۶ | | نویسنده : حسین سبزعلی |

تأثیر رفاقت بر انسان

ا❣💖💚💞 💓 💕

ا💖💚💞

ا💚💕

ا💓

      💨 نسیم اگر از زباله بگذرد...

 

       👃 بوی زباله می گیرد...

 

     💨 نسیم اگر از گلها بگذرد...

 

     🌹 بوی گل می گیرد...

 

    💖 ما آدما هم نسیم هستیم...

 

  💕 مراقب باشیم از کجا عبور میکنیم...

💓

💚💕 پس بنگر  دوستانت کیستند، خوبان یا بدان ، زباله مسلک ها یا گل ها

💖💚💞

❣💖💚💞 💓 💕

سرمان هم برود باز محال است جهان...

 

توی تاریخ ببیند حرمت فتح شده....

 


موضوعات مرتبط: مطلب در مورد دوستی و رفاقت
برچسب‌ها: هم نشین زباله مسلک , رفاقت با انسانهایی مثل گل , شباهت انسان و نسیم

تاريخ : ۱۳۹۵/۰۲/۰۶ | | نویسنده : حسین سبزعلی |
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By Slide Skin:.