امام حسین در قرآن
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
در این مقاله آیاتی که در شان و منزلت امام حسین علیهالسّلام نازل شده، جمع آوری و با روایات امامان معصوم علیهالسّلام مستند گشته است. آیات به دو دسته تقسیم میشوند، یک دسته از آیات قرآن ، در شان ائمه اطهار و حضرت ابا عبدالله الحسین علیهالسّلام نازل شده و دسته دیگر بر امام حسین علیهالسّلام و واقعه عاشورا تطبیق داده شده است. (ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة) امام حسین علیهالسّلام با تقدیم تمام هستی خود و قربانی بهترین عزیزانش در راه دوست، چراغ پرفروغ هدایت و کشتی نجات بشریت شد، و خداوند به او عظمتی بخشید که به کسی اعطاء نکرد، تا آنجا که تربت پاکش را شفای دلها و بیماریها قرار داد.
فهرست مندرجات
۱ - آیات دال بر شان و منزلت امام حسین
۱.۱ - آیه اول
۱.۲ - آیه دوم
۱.۲.۱ - مراد از اهل بیت
۱.۲.۲ - چند روایت در شان نزول آیه
۱.۳ - آیه سوم
۱.۳.۱ - مراد از ابناءنا
۱.۴ - آیه چهارم
۱.۵ - آیه پنجم
۱.۶ - آیه ششم
۱.۷ - آیه هفتم
۱.۸ - آیه هشتم
۱.۹ - آیه نهم
۱.۱۰ - آیه دهم
۱.۱۱ - آیه یازدهم
۱.۱۲ - آیه دوازدهم
۱.۱۳ - آیه سیزدهم
۱.۱۴ - آیه چهاردهم
۱.۱۵ - آیه پانزدهم
۱.۱۶ - آیه شانزدهم
۱.۱۷ - آیه هفدهم
۱.۱۸ - آیه هجدهم
۲ - پانویس
۳ - منبع
۱ - آیات دال بر شان و منزلت امام حسین
[ویرایش]
نگارنده این سطور بر آن شد به کنکاش در آیات قرآن بپردازد و آیاتی را که به شان و منزلت امام حسین علیهالسّلام در ارتباط است با استناد به روایات معصومین علیهالسّلام شناسایی کند. آنچه در پیش رو در این مقاله میبینید، مجموعهای از این آیات است که یا در شان امامان معصوم و اباعبدالله الحسین علیهالسّلام نازل شده و یا بر آن حضرت تطبیق میکند.
۱.۱ - آیه اول
قل لا اسالکم علیه اجرا الا المودة فی القربی. [۱] بگو: من هیچ پاداشی بر رسالتم درخواست نمیکنم جز دوست داشتن نزدیکانم.
از آیاتی که عظمت مقام امام حسین علیهالسّلام از آن استفاده میشود این آیه شریفه است. که طبق نقل روایات بسیاری از شیعه و اهل سنت در مورد اهل بیت علیهالسّلام نازل شده است. مثلا از طرق اهل سنت، احمد بن حنبل، ابن منذر، ابن ابی حاتم، طبرانی، ابن مردویه و گروهی دیگر از علماء اهل سنت از ابن عباس روایت کردهاند:
«آنگاه که آیه: قل لا اسئلکم...» نازل شد، گفتند: ای پیامبر خدا ، این خویشان (قربی) تو که مودت و دوستی آنان بر ما واجب گردیده کیانند؟ آن حضرت فرمود: علی و فاطمه و دو پسر آنها (حسن و حسین) »
۱.۲ - آیه دوم
انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا. [۲]
خداوند فقط میخواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملا شما را پاک سازد.
آیه دیگری که بر عصمت و جلالت شان اباعبدالله الحسین علیهالسّلام دلالت میکند، آیه تطهیر است. کلمه «انما» در آیه شریفه انحصار خواست خدا را میرساند، و میفهماند که خداوند خواسته رجس و پلیدی را تنها از اهل بیت دور کند و آنان را تطهیر نماید و به آنها عصمت دهد.
۱.۲.۱ - مراد از اهل بیت
سئوال: مراد از «اهل البیت» کیست؟
علامه طباطبایی در پاسخ به این سؤال میفرماید: «کلمه اهل البیت در عرف قرآن کریم اسم خاص است که هر جا ذکر شود، مراد پنج تن هستند، یعنی: رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلّم ، علی ، فاطمه و حسن و حسین علیهالسّلام و بر هیچ کس دیگر اطلاق نمیشود، هر چند که از خویشان آن حضرت باشند. و بردن انواع پلیدیها و رذایل، با عصمت الهی منطبق میشود و آیه شریفه یکی از ادله عصمت اهل بیت به شمار میآید.
۱.۲.۲ - چند روایت در شان نزول آیه
بیش از هفتاد روایت از طرق اهل سنت و شیعه در شان نزول آیه وارد شده که مراد از «اهل البیت» در آیه شریفه، پنج تن آل عبا میباشند.
به سه روایت اشاره میکنیم:
عایشه میگوید: پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلّم بامدادی در حالی که عبایی از برد یمانی بر دوش داشت، بیرون آمد. پس حسن آمد پیامبر او را داخل برد نمود. پس حسین آمد و داخل برد شد، پس فاطمه آمد و پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلّم او را داخل برد کرد. پس علی علیهالسّلام آمد و او را نیز داخل برد کرد، آنگاه گفت: «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا.»
ام سلمه میگوید: پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلّم به فاطمه فرمود: همسر و پسرانت را نزد من بیاور.
فاطمه آنان را حاضر کرد، رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلّم کساء فدکی را بر آنان پوشاند و دستش را برایشان گذاشت و فرمود: «اللهم ان هولاء آل محمد فاجعل صلواتک و برکاتک علی آل محمد انک حمید مجید؛ خدایا اینان آل محمد هستند، پس درود و برکات خود را بر آل محمد قرار بده، به درستی که تو حمید مجیدی.»
ام سلمه میگوید: من کساء را بلند کردم تا بر آنها داخل شوم، پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلّم آن را نگاه داشت و فرمود: «انک علی خیر؛ تو بر خیر هستی (اما جزو آل محمد نیستی). »
در روایت دیگر آمده است که پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلّم دستش را از کساء بیرون آورد و اشاره به آسمان کرد و گفت: «اللهم هولاء اهل بیتی، و حامتیای خاصتی فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا؛ خدایا اینان اهل بیت و خاصان من هستند، پس رجس و پلیدی را از اینان دور کن و پاکیزه شان گردان.»
۱.۳ - آیه سوم
فمن حاجک فیه من بعدما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا وابناءکم ونساءنا ونساءکم وانفسنا وانفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علی الکاذبین. [۳] هرگاه بعد از علم و دانشی که (درباره مسیح) به تو رسیده، (باز) کسانی با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: «بیایید ما فرزندان خود را دعوت میکنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود، آنگاه مباهله کنیم؛ و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم. آیه مباهله به اتفاق مسلمانان بر فضیلت و مقام سید الشهداء دلالت میکند. در این آیه خداوند به پیامبرش دستور میدهد که هرگاه پس از استدلالات روشن، کسی درباره عیسی با تو گفتگو کند، و به جدال برخیزد، به او پیشنهاد مباهله کن تا خداوند دروغگو را رسوا سازد.
بر این اساس رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلّم با مسیحیهای نجران قرار مباهله گذاشتند. آیه مباهله در حق اهل بیت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلّم نازل شده و آن حضرت تنها کسانی را که همراه خود به میعادگاه برد فرزندانش حسن و حسین و دخترش فاطمه سلاماللهعلیهم به همراه علی علیهالسّلام بودند.
۱.۳.۱ - مراد از ابناءنا
بنابراین مراد از «ابناءنا» در آیه شریفه منحصر به امام حسن و امام حسین علیهالسّلام و «نساءنا» فاطمه زهرا سلاماللهعلیهم و «انفسنا» علی علیهالسّلام میباشد و روایات دال بر این مطلب به حد تواتر نقل شده است.
امام موسی بن جعفر علیهالسّلام پس از قرائت آیه شریفه فرمود: «... فکان تاویل ابناءنا الحسن و الحسین و نساءنا فاطمة و انفسنا علی بن ابی طالب علیهالسّلام » «۵» یعنی؛ پس تاویل پسران ما،امام حسن علیهالسّلام و امام حسین علیهالسّلام و زنان ما، فاطمه سلاماللهعلیهم و نفوس ما، علی علیهالسّلام میباشد. شرکت علی، فاطمه، حسن و حسین علیهالسّلام ، در مباهله به امر خداوند ، دلیل بر عظمت مقام این چهار نور مقدس دارد، که شایستهترین و گرامیترین خلق خدا نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلّم بودند.
این از فضایل بزرگ امام حسین علیهالسّلام است که در چنین مراسم با اهمیت و تاریخی بزرگی همکار و همراه پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلّم شود و از میان تمام خلق، او و برادر و پدر و مادرش انتخاب شوند.
مسیحیان در روز میعاد همین که دیدند پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلّم فرزندش حسین را در آغوش دارد و دست حسن را گرفته و علی و فاطمه همراه او هستند، سخت به وحشت افتادند و از مباهله صرف نظر کردند و حاضر به مصالحه و پرداخت جزیه شدند.
۱.۴ - آیه چهارم
فتلقی آدم من ربه کلمات. [۴]
در روایات متعددی از طرق اهل بیت علیهالسّلام وارد شده که مقصود از «کلمات» تعلیم اسماء بهترین مخلوقات خدا یعنی محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهالسّلام بوده است. و حضرت آدم علیهالسّلام با توسل به این کلمات از درگاه خداوند تقاضای بخشش نمود و خداوند او را بخشید از جمله این روایت است:
هنگامی که آدم، ساق عرش و نامهای پیامبر و ائمه علیهالسّلام را دید، پس جبرئیل بدو تلقین کرد و او گفت: یا حمید بحق محمد، یا علی بحق علی، یا فاطر بحق فاطمه، یا محسن بحق الحسن و الحسین و منک الاحسان. پس چون امام حسین علیهالسّلام را یاد کرد اشکهایش جاری شد و قلبش فروتن گشت و گفت: ای برادرم جبرئیل! چه میشود که با یاد پنجمین فرد، قلبم میشکند و اشکم جاری میشود؟ جبرئیل گفت: این فرزند تو به مصیبتی دچار میشود که تمام مصیبتها در مقابل آن کوچک است. آدم پرسید: برادرم، آن (مصیبت) چیست؟
گفت: تشنه و بی کس و تنها کشته میشود و او را یار و یاوری نیست. وای آدم! کاش او را میدیدی که میگوید: آه از تشنگی آه از کمی یار و یاور! تا آن که عطش بین او و آسمان چون دود جدایی میاندازد. در آن هنگام هیچ کس پاسخی به وی نمیدهد جز آنکه شمشیر بر او میکشند و میخواهند مرگ به کام او ریزند. بعد از آن همچون گوسفند از پشت، سر از پیکرش جدا میسازند و دشمنانش به چپاول زاد و راحله او میپردازند، و سرانجام سر او و یارانش را در شهرها میگردانند. در حالی که بانوان (حرم) را نیز با خود (به اسارت ) دارند.
این چنین در علم خدای یگانه منان گذشته است. پس آدم و جبرئیل (علیهما السلام) همچون مادر فرزند مرده، (بر این مصیبت عظمی) گریستند.
۱.۵ - آیه پنجم
واذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن[۵] و آن هنگام که ابراهیم علیهالسّلام را پروردگارش به کلماتی آزمود پس آنها را به پایان رساند.
از امام صادق علیهالسّلام سئوال شد مقصود از این کلمات چیست؟ فرمود: آنها کلماتی بودند که آدم علیهالسّلام از پروردگارش فرا گرفت و به واسطه آنها توبه او پذیرفته شد و آن کلمات اینها بود. یا رب اسالک بحق محمد و علی و فاطمة والحسن والحسین الا تبت علی، فتاب الله علیه انه هو التواب الرحیم. پروردگارا! تو را به حق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین میخوانم که بر من ببخشایی. پس خداوند او را بخشید که او توبه پذیر و بخشنده است.
آنگاه سئوال شد، یابن رسول الله «فاتمهن» چیست؟ فرمود: «یعنی اتمهن الی القائم علیهالسّلام اثنی عشر اماما تسعة من ولد الحسین علیهالسّلام » یعنی آن کلمات را به قائم علیهالسّلام به پایان رساند، و آنان دوازده امام میباشند که نه نفر آنان از نسل حسین علیهالسّلام هستند.
۱.۶ - آیه ششم
ان الله اصطفی آدم ونوحا وآل ابراهیم وآل عمران علی العالمین[۶]
به حقیقت ، خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برگزیده است.
در روایات متعددی از اهل بیت رسیده که به این آیه شریفه بر عصمت انبیاء و امامان علیهالسّلام استدلال شده است، زیرا هرگز خداوند: افراد گنهکار و آلوده به شرک و کفر و فسق را بر نمیگزیند. و امام حسین علیهالسّلام بر منزلت و مقام خود به این آیه استدلال کرده است.
در روز عاشورا محمد بن اشعث (از فرماندهان لشکر عمر سعد) به امام حسین علیهالسّلام گفت:
ای حسین پسر فاطمه! کدام منزلت و برتری از پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلّم در شماست که در دیگری وجود ندارد؟ امام علیهالسّلام آیه ان الله اصطفی آدم... را قرائت کرد و فرمود: به خدا قسم، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم از خاندان ابراهیم علیهالسّلام و عترت هدایتگر از خاندان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم میباشند.
در دیگر روایتی که گفتگوی امام رضا علیهالسّلام و مامون را حکایت کرده است، مامون پرسید: «هل فضل الله العترة علی سائر الناس؟» آیا خدا، عترت را بر سایر مردم برتری داده است؟
امام رضا علیهالسّلام فرمود: خداوند برتری عترت بر سایر مردم را در آیات محکمش علنی کرده است. مامون گفت: آن آیات چیست؟ امام رضا علیهالسّلام فرمود: «ان الله اصطفی آدم...»
از امام باقر علیهالسّلام روایت شده که آن حضرت آیه شریفه «ان الله اصطفی... ذریة بعضها من بعض» را قرائت کرد و فرمود «نحن منهم و نحن بقیة تلک العترة» ما از آن ذریه هستیم و ماییم بقیه آن عترت.
۱.۷ - آیه هفتم
الم تر کیف ضرب الله مثلا کلمة طیبة کشجرة طیبة اصلها ثابت و فرعها فی السماء.[۷]
آیا ندیدی چگونه خداوند «کلمه طیبه» و(گفتار پاکیزه) را به درخت پاکیزهای تشبیه کرده که ریشه آن(در زمین) ثابت، و شاخه آن در آسمان است.
با استناد به روایتی که در تفسیر آیه شریفه وارد شده، امام حسین علیهالسّلام از مصادیق بارز آیه شریفه یعنی شجره طیبه به شمار میآیند.
عمرو بن حریث میگوید: از امام صادق علیهالسّلام در مورد آیه «الم تر کیف ضرب الله...» پرسیدم. فرمود: «رسول الله اصلها، و امیرالمؤمنین فرعها، والائمة من ذریتها اغصانها، و علم الائمة ثمرتها و شیعتهم المؤمنون ورقها» رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلّم ، اصل آن و امیرمؤمنان علیهالسّلام ، فرع آن و امامان از ذریه آن حضرت، شاخههای آن و دانش ائمه ثمره آن و شیعیان مؤمن، برگهای آن (درخت پاکیزه) هستند.
۱.۸ - آیه هشتم
ولا تقتلوا النفس التی حرم الله الا بالحق ومن قتل مظلوما فقد جعلنا لولیه سلطانا. [۸] و کسی را که خداوند خونش را حرام شمرده، نکشید، جز بحق! و آن کس که مظلوم کشته شده، برای ولیش سلطه (و حق قصاص ) قرار دادیم.
حرمت قتل نفس و احترام خون انسانها در همه شرایع آسمانی آمده است، و آن را یکی از بزرگترین گناهان شمردهاند. یکی از خونهایی که مظلومانه ریخته شد، خون اباعبدالله الحسین علیهالسّلام و اصحاب او بود. روایات فراوانی وجود دارد که آیه فوق را بر امام حسین علیهالسّلام تطبیق دادهاند.
امام صادق علیهالسّلام فرمود:قتل النفس التی حرم الله، فقد قتلوا الحسین علیهالسّلام فی اهل بیته؛
کسی را که خداوند خونش را حرام شمرده بود، کشتند. هر آینه حسین بن علی علیهالسّلام را در میان خانواده اش به قتل رساندند.
همچنین در روایتی دیگر فرمود: آیه شریفه در مورد حسین علیهالسّلام نازل شده است.
سلام بن مستنیر از امام باقر علیهالسّلام در مورد آیه «و من قتل مظلوما...» فرمود: «هو الحسین بن علی علیهالسّلام قتل مظلوما و نحن اولیاءه والقائم منا اذا قام طلب بثار الحسین علیهالسّلام»؛ او حسین بن علی است که مظلوم کشته شد و ما ولی او هستیم و قائم ما وقتی قیام کند به خونخواهی حسین علیهالسّلام اقدام میکند.
۱.۹ - آیه نهم
ویطعمون الطعام علی حبه مسکینا ویتیما واسیرا• انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاء ولا شکورا[۹] و غذای (خود) را با اینکه به آن علاقه (و نیاز) دارند، به «مسکین» و « یتیم » و «اسیر» میدهند! (و میگویند) ما شما را به خاطر خدا اطعام میکنیم؛ و هیچ پاداشی و سپاسی از شما نمیخواهیم.
ابن عباس میگوید: حسن و حسین علیهالسّلام بیمار شدند، علی و فاطمه و فضه (خادمه آنان) نذر کردند اگر آنها شفا یابند سه روز روزه بگیرند، طبق برخی روایات حسن و حسین علیهالسّلام نیز گفتند: ما هم نذر میکنیم روزه بگیریم. آن دو بزرگوار شفا یافتند و خانواده علی علیهالسّلام ، از لحاظ مواد غذایی دستشان خالی بود، امام علی علیهالسّلام سه من جو قرض نمود و فاطمه یک سوم آن را آرد کرد و نان پخت، به هنگام افطار مستمندی به در خانه آمد، آنان همگی سهم خود را به او دادند، و با آب افطار کردند. شب دوم یتیمی به در خانه آمد و تقاضای کمک کرد، آنان همه نان خود را به او دادند و شب سوم اسیری در خانه را کوبید و همه سهم غذای خود را به او دادند و با آب افطار کردند. صبح هنگام علی علیهالسّلام دست حسن و حسین علیهالسّلام را گرفت و خدمت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلّم برد در حالی که از گرسنگی میلرزیدند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلّم با دیدن آنان بسیار ناراحت شد. به خانه فاطمه سلاماللهعلیهم آمد، دید در حال عبادت است و بی رمق. در این حال جبرئیل نازل شد و سوره هل اتی را بر آن حضرت نازل کرد.
۱.۱۰ - آیه دهم
کهیعص[۱۰]
از حضرت ولی عصر علیهالسّلام از تاویل این آیه سؤال شد، فرمود «هذه الحروف من انباء الغیب اطلع الله علیها عبده زکریا، الی ان قال: فانباه الله تبارک و تعالی عن قصته، فقال «کهیعص» فالکاف اسم کربلاء والهاء هلاک العترة [۱۱] والیاء یزید و هو ظالم الحسین علیهالسّلام و العین عطشه والصاد صبره»
این حروف از اخبار غیبی است که خدا بنده اش زکریا را بر آن آگاه کرده است، تا آنجا که فرمود: پس خداوند داستان او (حسین علیهالسّلام ) را برایش بازگو نمود و گفت: «کهیعص»، «کاف» نام کربلاست، «هاء» هلاکت خاندان پاک اوست، «یاء» یزید آن ستمکار بر حسین علیهالسّلام ، «عین» عطش و «صاد» صبر او است.
۱.۱۱ - آیه یازدهم
اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا وان الله علی نصرهم لقدیر. [۱۱]
به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل گردیده، اجازه جهاد داده شده است؛ چرا که مورد ستم قرار گرفتهاند، و خداوند بر یاری آنها تواناست.
امام باقر علیهالسّلام در باره آیه شریفه فرمود: مراد علی و حسن و حسین علیهالسّلام هستند.
۱.۱۲ - آیه دوازدهم
الله نور السماوات والارض مثل نوره کمشکاة فیها مصباح المصباح فی زجاجة الزجاجة کانها کوکب دری. [۱۲] خداوند نور آسمانها و زمین است، مثل نور خداوند همانند چراغدانی است که در آن چراغی (پرفروغ) باشد، آن چراغ در حبابی قرار گیرد، حبابی شفاف و درخشنده همچون یک ستاره فروزان.
در برخی روایات آیه شریفه به امیرمؤمنان علیهالسّلام ، فاطمه زهرا سلاماللهعلیهم ، امام حسن و امام حسین علیهالسّلام تفسیر شده است. امام صادق علیهالسّلام فرمود: مراد از «مشکوة» فاطمه سلاماللهعلیهم ، و «مصباح»، حسن علیهالسّلام و «زجاجة» حسین علیهالسّلام میباشد.
۱.۱۳ - آیه سیزدهم
وجعلها کلمة باقیة فی عقبه. [۱۳]
و آن را کلمهای پاینده در نسلهای بعد از خود قرار داد.
از امیر مؤمنان علیهالسّلام روایت شده که فرمود:
و فینا نزلت هذه الایة «و جعلها...» والامامة فی عقب الحسین علیهالسّلام الی یوم القیامة»
این آیه درباره ما نازل شده است، یعنی امامت در نسل حسین علیهالسّلام تا روز قیامت پاینده است.
۱.۱۴ - آیه چهاردهم
ووصینا الانسان بوالدیه احسانا حملته امه کرها ووضعته کرها وحمله وفصاله ثلاثون شهرا. [۱۴] ما به انسان سفارش کردیم به پدر و مادرش نیکی کند، مادرش او را با ناخشنودی حمل نمود و با ناراحتی بر زمین گذاشت و دوران حمل و از شیر بازگرفتنش سی ماه است.
امام صادق علیهالسّلام فرمود: لما حملت فاطمة بالحسین علیهالسّلام جاء جبرئیل الی رسول الله فقال: ان فاطمة ستلد غلاما تقتله امتک من بعدک فلما حملت فاطمة بالحسین کرهت حمله و حین وضعته کرهت وضعه. ثم قال: ابوعبدالله: لم تر فی الدنیاام تلد غلاما تکرهه و لکنها کرهته لما علمت انه سیقتل. قال: و فیه نزلت هذه الایة: «و وصینا الانسان...»
چون فاطمه سلاماللهعلیهم به حسین علیهالسّلام باردار شد. جبرئیل علیهالسّلام نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلّم آمد و گفت: از فاطمه سلاماللهعلیهم به زودی پسری به دنیا میآید که امتت بعد از تو او را میکشند. از این رو هنگامیکه فاطمه سلاماللهعلیهم به حسین علیهالسّلام بار دار شد، از بارداریش ناخشنود بود و زمان زایش هم به دنیا آمدن فرزندش را خوش نمیداشت.
سپس امام صادق علیهالسّلام فرمود: در دنیا مادری دیده نشده که پسری به دنیا آورد و از این پدیده ناخشنود باشد. اما علت ناخشنودی فاطمه سلاماللهعلیهم آگاهی او به کشته شدن فرزندش در آیندهای نزدیک بود. و فرمود: این آیه (و وصینا الانسان...) در همین مورد نازل شده است.
۱.۱۵ - آیه پانزدهم
مرج البحرین یلتقیان• بینهما برزخ لا یبغیان• .... • یخرج منهما اللؤلؤ والمرجان. [۱۵]
دو دریا را کنار هم قرار داد در حالی که با هم تماس دارند. میان آن دو برزخی است که یکی بر دیگری غلبه نمیکند... از آن دو دریا مروارید و مرجان بیرون میشود.
امام صادق علیهالسّلام در تفسیر آیه فرمود:
علی و فاطمة علیهالسّلام بحران من العلم عمیقان لا یبغی احدهما علی صاحبه «یخرج منهما اللؤلؤ والمرجان:» الحسن والحسین علیهالسّلام .
علی و فاطمه علیهالسّلام دو دریای ژرف و لبریز از دانش هستند که یکی بر دیگری طغیان نمیکند.
«از آن دو دریا در و مرجان خارج میشود» یعنی حسن و حسین علیهالسّلام .
۱.۱۶ - آیه شانزدهم
یا ایتها النفس المطمئنة• ارجعی الی ربک راضیة مرضیة. [۱۶]
ای نفس آرام یافته به سوی پروردگارت باز گرد. در حالی که هم تو از او خشنودی و هم او از تو خشنود است.
امام صادق علیهالسّلام فرمود: «اقراوا سورة الفجر فی فرائضکم و نوافلکم فانها سورة الحسین بن علی علیهالسّلام و ارغبوا فیها رحمکم الله تعالی؛ سوره فجر را در نمازهای واجب و مستحب خود بخوانید که آن سوره حسین بن علی علیهالسّلام است. و بدان تمایل ورزید (تا) خدا شما را مورد رحمت خود قرار دهد. ابواسامه که در مجلس حاضر بود پرسید: چگونه این سوره به حسین علیهالسّلام اختصاص یافته است؟ امام علیهالسّلام در پاسخ فرمود: «آیا سخن خدا را نشنیدی که فرمود: «یا ایتها النفس المطمئنه...» منظور از نفس مطمئنه، حسین بن علی علیهالسّلام است که دارای روح آرام یافتهای است که هم او از خدا و هم خدا از او خشنود است.
ابوبصیر از امام صادق علیهالسّلام نقل میکند که «یا ایتها النفس المطمئنه... یعنی الحسین بن علی علیهالسّلام »
۱.۱۷ - آیه هفدهم
ولتعلن علوا کبیرا• فاذا جاء وعد اولاهما بعثنا علیکم عبادا لنا اولی باس شدید فجاسوا خلال الدیار. [۱۷] و برتری جویی بزرگی خواهید نمود، هنگامی که نخستین وعده فرا رسد، گروهی از بندگان پیکارجوی خود را بر ضد شما میانگیزیم (تا شما را سخت درهم کوبند؛ حتی برای به دست آوردند مجرمان)، خانهها را جستجو میکنند، و این وعدهای است قطعی!
از امام صادق علیهالسّلام در تفسیر آیه شریفه روایت شده که فرمود: «ولتعلن علوا کبیرا» یعنی کشتن حسین بن علی، «فاذا جاء وعد اولاهما» یعنی هنگامی که زمان یاری حسین بن علی علیهالسّلام فرا رسد. گروهی برمی انگیزانیم و اینان قومی هستند که خداوند قبل از قیام قائم آنان را بر میانگیزد.
۱.۱۸ - آیه هجدهم
وفدیناه بذبح عظیم[۱۸] و ما قربانی بزرگی را فدای او (اسماعیل) کردیم.
ابن قتیبه از فضل روایتی از امام رضا علیهالسّلام را چنین نقل میکند: از امام رضا علیهالسّلام شنیدم که فرمود: خدای عزیز و بزرگ به ابراهیم علیهالسّلام امر نمود که به جای فرزندش اسماعیل گوسفندی را که خدا برایش فرستاده بود قربانی کند، و ابراهیم درخواست نموده بود که فرزندش اسماعیل را با دستش ذبح کند، و اگر به کشتن گوسفند امر نمیشد همین کار را میکرد، تا آن داغی را که به قلب پدری که عزیزترین فرزندانش را با دست خود قربانی نموده، به دل او هم وارد شود و سزاوار درجات اهل ثواب بر بلاها گردد.
خداوند به او وحی کرد: ای ابراهیم از آفریدگانم چه کسی را بیشتر دوست داری؟ او گفت: پروردگارا! کسی را نیافریدی که از دوستت محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلّم محبوب تر باشد.
خداوند فرمود: او را بیشتر دوست داری یا خود را؟ گفت: او را بیشتر از خود دوست دارم. فرمود: فرزند او نزد تو محبوب تر است یا فرزند خودت؟ گفت: فرزند او.
فرمود: کشته شدن فرزند او به ستم و ظلم به دست دشمنانش دل تو را بیشتر به درد میآورد یا کشته شدن فرزندت به دست خود در راه اطاعت از من؟
عرض کرد: پروردگارا! کشته شدن او به دست دشمنانش قلب مرا بیشتر به درد میآورد فرمود: ای ابراهیم! گروهی که گمان میکنند که از امت محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلّم هستند به زودی بعد از او دست به خون فرزندش آغشته میسازند و او را به ستم چون گوسفندی ذبح میکنند و بدین وسیله موجب خشم من خواهند شد. ابراهیم علیهالسّلام بی تاب شد و دلش به درد آمد و گریست. خدای بزرگ و بلند مرتبه به او وحی کرد: ای ابراهیم! فدیه بی تابی بر فرزندت اسماعیل- اگر او را قربانی میکردی- به اندوهگینی ات بر حسین علیهالسّلام و کشته شدندش برابر گشت، و برای تو بلندترین درجات اهل ثواب بر مصیبتها خواهد بود. و آن سخن خدای عزوجل است که فرمود: و فدیناه بذبح عظیم
منبع: ویکی فقه شیعه
موضوعات مرتبط: پیامها و نکات قرآنی ، متن ومطلب سخنرانی،امام حسین ع ، محرّم ، ماه شعبان ، مطلب در مورد زیارت اربعین
شمه ای از فضائل امام حسین علیه السلام
نویسنده : محمدمهدی ماندگار
41
خداوند متعال در میان مخلوقات خود، انسان های کاملی را به عنوان الگو قرار داده است. این الگوها دارای امتیازات و فضیلت های ویژه ای هستند. امام حسین علیه السلام نمونه ای برجسته از این اسوه های پاک است. در این مقاله به مناسبت اربعین شهادت امام حسین علیه السلام برخی از فضائل آن حضرت را بر می شمریم.
فضائل حضرت در کودکی و تولد
1- تکلم قبل از ولادت و بعد از شهادت:
امام حسین علیه السلام مولودی است که قبل از ولادت در حالی که در بطن مادر خود، فاطمه زهرا علیها السلام بود، با ایشان به صحبت پرداخت. این وضعیت درباره حضرت زهرا علیها السلام نیز نقل شده که با مادر خود، خدیجه علیها السلام صحبت کرده است.
نقل شده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روزی وارد خانه حضرت زهرا علیها السلام شد و در حالی که جز دخترش کسی در خانه نبود، دختر خود را در حال صحبت مشاهده نمود، وقتی علت را جویا شد، حضرت زهرا علیها السلام اظهار داشت: صحبت من با فرزندی است که در بطن من می باشد، او همدم من است و با من سخن می گوید، اما سخنانی حزن آور، به این مضامین که شمه ای از فضائل امام حسین علیه السلام
مادر! من شهیدم، مظلومم، غریبم، عطشانم. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در حالی که محزون شدند، ضمن بشارت به آمدن فرزند پسر، از شهادت او در شرایط سخت و ناگوار خبر دادند.
امام حسین علیه السلام تنها کسی است که بعد از شهادت نیز سخن گفته است. سر امام بر روی نیزه، این آیه از قرآن را تلاوت کرده است: «ام حسبت ان اصحاب الکهف و الرقیم کانوا من آیاتنا عجبا» (65) ; «آیا پنداشتی که اصحاب کهف و رقیم (خفتگان در غار) از آیات شگفت ما بوده اند.»
شاید تلاوت این آیه بر این معنا دلالت داشته باشد که همچنانکه قدرت الهی در مورد اصحاب کهف بر خواب چندین ساله ایشان تعلق گرفت و ایشان را بعد از بیدار شدن، وسیله عبرت دیگران قرار داد، شهادت آن حضرت و بقای راه و مکتب او نیز این گونه خواهد بود و به عنوان نشانه الهی در عالم معرفی خواهد شد.
آیات دیگری که امام حسین علیه السلام بعد از شهادت تلاوت کرده است عبارتند از: ادامه آیات سوره کهف تا آیه 14 و آیه 227 از سوره شعراء و آیه 71 سوره غافر و آیه 137 سوره بقره. (66)
2- مشتق بودن نام حضرت از نام خداوند:
جابر بن عبدالله انصاری از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل می کند که فرمودند: «سمی الحسن حسنا لان باحسان الله قامت السماوات و الارضون، واشتق الحسین من الاحسان، و علی والحسن اسمان من اسماء الله تعالی والحسین تصغیر الحسن (67) ; حسن را حسن نامیدند برای اینکه با احسان خداوند آسمان ها و زمین ها برپا شد و حسین از احسان مشتق شد، و علی و حسن دو اسم از اسم های خداوند متعال است و حسین تصغیر حسن است.»
و در حدیث دیگری نام حضرت برگرفته از اسم الهی، یعنی «محسن » دانسته شده که خداوند می فرماید: «انا المحسن و هذا الحسین (68) ; من محسن هستم و این حسین است.»
3- تبرک جستن ملائک به قنداقه حضرت:
روزی حضرت زهرا علیها السلام فرزندش را درگهواره ندید و با اضطراب جویای فرزند عزیزش شد. رسول خدا صلی الله علیه و آله به ایشان بشارت دادند که قنداقه حسین علیه السلام را ملائک به آسمان ها برده اند تا تبرک بجویند.
4- ویژه بودن مربیان حضرت علیه السلام:
به دلیل اینکه ایشان خامس اصحاب کساء می باشد، از تربیت پاکانی همچون پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، امیر المؤمنین علیه السلام، فاطمه زهرا علیها السلام و امام حسن علیه السلام، برخوردار بودند، لذا حضرت خود را در روز عاشورا این گونه معرفی نمودند:
من له جد کجدی فی الوری
او کشیخی فانا ابن القمرین
فاطمة الزهراء امی و ابی
قاصم الکفر ببدر و حنین
عبدالله غلاما یافعا
و قریش یعبدون الوثنین
یعبدون اللات والعزی معا
و علی کان صلی قبلتین (69)
«در بین تمام انسان ها کیست که جدی مانند جد من، یا مربی و معلمی مانند معلم من داشته باشد، من فرزند دو ماه تابناکم. مادرم فاطمه زهرا علیها السلام و پدرم [علی علیه السلام] کوبنده کفر در بدر و حنین بود. آن هنگام که قریش دچار بت پرستی و عبادت لات و عزی بود; علی علیه السلام به بیت المقدس و بعد به سوی کعبه عبادت خدا می کرد.»
5- فدا شدن ابراهیم - فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله - برای امام حسین علیه السلام:
ابن عباس می گوید: خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله بودم. امام حسین علیه السلام روی زانوی راست و ابراهیم روی زانوی چپ حضرت نشسته بودند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گاهی حسین و گاهی ابراهیم را می بوسید. به ایشان حالت نزول وحی دست داد و پس از آن فرمودند: «جبرئیل بعد از ابلاغ سلام پروردگار گفت: خدا می فرماید، این دو فرزند را برای شما باقی نمی گذارم، باید یکی را فدای دیگری نمایی.» پیامبر صلی الله علیه و آله به ابراهیم نظر کرد و گریست و فرمود: «اگر ابراهیم بمیرد فقط من محزون می شوم، امام اگر حسین بمیرد غیر از من فاطمه و علی نیز محزون می شوند و من اندوه خود را بر حزن فاطمه و علی ترجیح می دهم.» یا جبرئیل! ابراهیم قبض روح گردد; ابراهیم را فدای حسین کردم (ابراهیم پس از سه روز بیماری وفات کرد) .»
از این پس هرگاه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله امام حسین را به سینه می چسبانید و می بوسید، لب های او را می مکید و می فرمود: قربان کسی که ابراهیم را فدای او کردم (70) .
فضائل امام حسین در کلام الهی
6- تاویل و تفسیر آیات الهی در مورد آن حضرت:
بسیاری از آیات الهی که برخی رقم آن را 128 آیه و برخی دیگر تا 250 آیه ذکر کرده اند (71) ، به اطلاق و عموم و یا به طور خاص، بر امام حسین علیه السلام تطبیق شده و یا یکی از افراد مورد نظر در آیه امام حسین علیه السلام بوده اند. مواردی مثل آیه مباهله (72) ، آیه تطهیر (73) ، آیه ذوالقربی (74) ، آیه اطعام (75) و آیات سوره فجر که سوره فجر را سوره آن حضرت نامیده اند.
امام صادق علیه السلام ضمن بیان این معنی، حضرت را صاحب «نفس مطمئنه » معرفی کرده و می فرمایند: «اقرؤوا سورة الفجر فی فرائضکم و نوافلکم فانها سورة الحسین بن علی علیه السلام وارغبوا فیها رحمکم الله تعالی; سوره فجر را در نمازهای واجب و مستحب خود بخوانید که سوره حسین بن علی است و در آن راغب باشید. خداوند متعال شما را مورد رحمت خود قرار دهد.»
ابو اسامه که در مجلس حاضر بود، گفت: چگونه این سوره مخصوص حسین علیه السلام گردید؟ امام علیه السلام فرمود: «الا تسمع الی قوله تعالی: «یا ایتها النفس المطمئنة...» انما یعنی الحسین علیه السلام فهو ذوالنفس المطمئنة الراضیة و اصحابه من آل محمد صلی الله علیه و آله هم الراضون عن الله یوم القیمة و هو راض عنهم (76) ; آیا این سخن خداوند متعال را نمی شنوی که [می گوید]: «یا ایتها النفس المطمئنة » ، همانا حسین را قصد می کند که دارای نفس مطمئنه و راضی است و اصحاب او از آل محمد در روز قیامت از خداوند راضیند و خداوند نیز از آنان راضی است.»
7- خازن وحی الهی بودن حضرت:
احادیث قدسی در مورد امام حسین علیه السلام از ناحیه ذات اقدس الهی، زیاد وارد شده است که در کتاب شریف «عوالم » جمع آوری شده است. در یک حدیث این گونه آمده است: «وجعلت حسینا خازن وحیی و اکرمته بالشهادة و ختمت له بالسعادة، فهو افضل من استشهد و ارفع الشهداء درجة و جعلت کلمتی التامة معه و حجتی البالغة عنده، بعترته اثیب و اعاقب (77) ; حسین را خازن وحی خویش قرار داده و او را با شهادت، کرامت بخشیدم و پایانی با سعادت برای وی مقرر داشتم، او برترین شهیدان و درجه اش از همه والاتر است، کلمه تامه خود را همراه او قرار دادم و حجت رسای خویش را نزدش نهادم و به وسیله خاندان او پاداش و کیفر می دهم.»
مظهر صفات انبیاء
امام حسین علیه السلام به عنوان انسان کامل، هم مظهر صفات الهی و هم مظهر صفات انبیای عظام است که به مواردی از آن ها اشاره می کنیم:
8- همانند انبیا هدایتگر مردم است.
قرآن کریم در مورد انبیاء الهی می فرماید: «و جعلناهم ائمة یهدون بامرنا (78) » ; «آنان را پیشوایانی که به امر ما هدایت می کنند، قرار دادیم.» و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، حسین علیه السلام را به عنوان چراغ هدایت معرفی می کندو می فرماید: «ان الحسین ... مصباح هدی و سفینة نجاة (79) ; همانا حسین چراغ هدایت و کشتی نجات است.»
9- همچون انبیا از غیر خدا نمی ترسید
او این ویژگی را در گفتار و کردار ثابت کرد. قرآن کریم در مورد انبیاء می فرماید: «الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه و لایخشون احدا الاالله (80) » ; «آنان که رسالت های الهی را رسانند و از او می ترسند و جز خدا از کسی نمی ترسند.» و امام حسین علیه السلام فرمود: «لو لم یکن فی الدنیا ملجا و لا ماوی لما بایعت یزید بن معاویة (81) ; اگر در دنیا هیچ پناهگاهی وجود نداشته باشد [باز هم] با یزید بن معاویه بیعت نخواهم کرد.»
و در مورد یزید بن معاویه می فرماید: «یزید رجل شارب الخمر، قاتل نفس المحترمة، معلن بالفسق مثلی لایبایع مثله (82) ; یزید مردی است که شراب می نوشد، نفس محترمه را به قتل می رساند، تظاهر به فسق می کند، مثل منی با مثل اویی بیعت نمی کند.»
در مکتب حسینی ترس با ارزش، ترس از خداست نه ترس از غیر خدا، لذا حضرت در دعای معروف عرفه، ترس از خدا را طلب می نماید: «اللهم اجعلنی اخشاک کانی اراک; خدایا مرا چنان قرار ده که از تو بترسم، [چنانکه] انگار تو را می بینم.»
10- مثل انبیای عظام الهی، اهل جهاد و شهادت بود:
قرآن کریم می فرماید: «کاین من نبی قاتل معه ربیون کثیر (83) » و آن حضرت، سید الشهداء لقب گرفته اند، در حالی که تا قبل از واقعه عاشورا حضرت حمزه، عموی پیامبر به دلیل شهادت خاص در جنگ احد، به نام «سیدالشهداء» معروف بودند.
11- مثل انبیا، از متوکلین علی الله بود:
قرآن کریم از قول پیامبران الهی می گوید: «ما لنا الانتوکل علی الله و قد هدانا سبلنا» (84) ; «چرا بر خدا توکل نکنیم، با اینکه ما را به راه هایمان رهبری کرده است؟ !» و از کلمات مشهور امام حسین علیه السلام این جمله است که: «اللهم انت ثقتی; خدایا تو اعتماد منی.»
12- همچون انبیای الهی از بهترین صبرکنندگان درگاه الهی بود:
قرآن کریم در مورد انبیاء الهی می فرماید: «کل من الصابرین » (85) ; «همه آن ها از صابرین بودند.» و از جملات مشهور امام علیه السلام در روز عاشورا این جمله است: «صبرا علی بلائک; [خدایا] بر امتحان تو صبر می کنم.»
13- همانند انبیاء از اصلی ترین احیاکنندگان امر به معروف و نهی از منکر بود.
قرآن کریم انبیاء الهی را آمران به معروف و ناهیان از منکر دانسته و می گوید دشمنان انبیاء آن ها را به خاطر این ویژگی به شهادت می رساندند. «و یقتلون الذین یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر (86) » ; «کسانی را که امر به معروف و نهی از منکر می کنند، می کشند.» و در اینکه از اهداف عمده نهضت عاشورا احیای این فریضه الهی بود، بین تحلیلگران هیچ جای شک و شبهه ای نیست، چراکه آن حضرت فرموده است: «ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر (87) ; می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم.»
14- مثل انبیا از علمداران مبارزه با طاغوت بود:
قرآن کریم در مورد انبیا می گوید: «لقد بعثنا فی کل امة رسولا ان اعبدوالله واجتنبوا الطاغوت » (88) ; «در هر امتی رسولی را مبعوث کردیم [تا به آن ها بگوید:] خدا را عبادت کنید و از طاغوت بپرهیزید.»
امام حسین علیه السلام نیز با طاغوت زمان خود یعنی یزید بن معاویه نه تنها بیعت نفرمود، بلکه یک معیار کلی ارائه کرد که: «مثلی لایبایع مثله (89) ; مثل منی با مثل اویی بیعت نمی کند.»
15- همچون انبیا وسیله تعلیم و تزکیه مردم و بیرون آوردن ایشان از زندان جهالت و ضلالت می باشد.
قرآن کریم در مورد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: «هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین » (90) ; «او (خدا) کسی است که در میان انسان های درس ناخوانده رسولی را مبعوث کرد که آیاتش را برآن ها بخواند و آن ها را تزکیه دهد و کتاب و حکمت بیاموزد، گرچه از قبل در گمراهی آشکار بودند.» و در زیارت اربعین نیز امام حسین علیه السلام این گونه معرفی شده است: «و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهالة و حیرة الضلالة (91) ; خون قلبش را در راه تو داد تا بندگان تو را از جهالت و حیرت گمراهی نجات دهد.»
فضائل امام حسین علیه السلام در کلام معصومین علیهم السلام
از باب اینکه در تعریف گفته می شود «معرف » باید اجلی از «معرف » باشد، هیچ کس به غیر از خدا و معصومین علیهم السلام نمی تواند شخص امام را معرفی کند و ویژگی های او را بیان نماید.
از این رو به عنوان نمونه، چند گفتار از معصومین علیهم السلام نقل می شود.
16- پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «حسین منی و انا من حسین (92) ; حسین از من است و من از حسینم.» ، «الحسن والحسین سیدا شباب اهل الجنة (93) ; حسن و حسین دو آقای جوانان بهشتند.» ، «ان لقتل الحسین حرارة فی قلوب المؤمنین لاتبرد ابدا (94) ; براستی که برای قتل حسین حرارتی در دل های مؤمنان است که هرگز خاموش نمی شود.» و «احب الله من احب حسینا (95) ; خداوند هرکه را که حسین را دوست بدارد، دوست می دارد.»
17- امام علی علیه السلام به فرزند خود نظر کردند و فرمودند: «یا عبرة کل مؤمن، فقال: انا یا ابتاه؟ قال: نعم یا بنی (96) ; ای اشک هر مؤمن. [امام حسین علیه السلام] گفت: من ای پدر؟ فرمود: بله فرزندم.»
18- فاطمه زهرا علیها السلام درباره آن حضرت چنین می فرمایند: «فلما صارت الستة کنت لا احتاج فی اللیلة الظلماء الی مصباح و جعلت اسمع اذاخلوت فی مصلای التسبیح و التقدیس فی باطنی (97) ; آنگاه که حسین علیه السلام (هنگام بارداری) به شش ماهگی رسید، در شب تاریک به چراغ نیاز نداشتم و هنگام عبادت خدا و خلوت با حق، صدای تسبیح و تقدیس [وی را] در باطن خود می شنیدم.»
19- امام سجاد علیه السلام: در شهر شام، هنگام معرفی خود چنین فرمود: «انا ابن من بکت علیه ملائکة السماء، انا ابن من ناحت علیه الجن فی الارض و الطیر فی الهواء (98) ; من فرزند کسی هستم که ملائکه آسمان بر او گریست، من فرزند کسی هستم که جن در زمین و پرندگان در هوا بر او نوحه خواندند.»
20- امام باقر علیه السلام فرمود: «ما بکت السماء علی احد بعد یحیی بن زکریا الا علی الحسین بن علی علیهما السلام فانهابکت علیه اربعین یوما (99) ; [ملائکه] آسمان بعد از یحیی بن زکریا بر هیچکس گریه نکرد مگر بر حسین بن علی علیهما السلام که چهل روز بر او گریه کرد.»
21- امام صادق علیه السلام فرمود: «حنکوا اولادکم بتربة الحسین علیه السلام فانه امل کل داء (100) ; کام فرزندان خود را با ربت حسین علیه السلام بردارید که شفای هر مرض است.»
22- امام جواد علیه السلام فرمود: «من زار الحسین علیه السلام لیلة ثلاث و عشرین من شهر رمضان و هی اللیلة التی یرجی ان تکون لیلة القدر و فیها یفرق کل امر حکیم، صافحه اربعة و عشرون الف ملک و نبی کلهم یستاذن الله فی زیارة الحسین علیه السلام فی تلک اللیلة (101) ; هرکس در شب بیست و سوم ماه رمضان - که امید است همان شب قدری باشد که هر امر حکیمی تنظیم می شود - امام حسین علیه السلام را زیارت کند، بیست و چهار هزار فرشته و پیامبر که همگی از خداوند برای زیارت حسین علیه السلام در چنین شبی اذن می طلبند، با او مصافحه می کنند.»
23- امام عسکری علیه السلام فرمود: «اللهم انی اسئلک بحق المولود فی هذا الیوم، الموعود بشهادته قبل استهلاله و ولادته، بکته السماء و من فیها و الارض و من علیها و لما یطا لابتیها، قتیل العبرة و سید الاسرة، الممدود بالنصرة یوم الکرة، المعوض من قتله ان الائمة من نسله، و الشفاء فی تربته... (102) ; بار الها! از تو می خواهم به حق نوزادی که در چنین روزی (سوم شعبان) متولد شده، او که پیش از ولادت وعده شهادتش داده شده، او که آسمان و زمین و اهل آن ها در مصیبت وی گریستند، در حالی که هنوز بر زمین گام ننهاده بود. او که کشته اشک است و بزرگ خاندان، کسی که در رجعت پیروز گردد، و او که به عنوان پاداش [جانبازی و] شهادتش ادامه امامت در نسلش و شفا در تربتش قرار داده شد.»
24- امام زمان علیه السلام در زیارت ناحیه مقدسه، این گونه امام حسین علیه السلام را معرفی می کند: «کنت للرسول صلی الله علیه و آله ولدا و للقرآن منقدا، و للامة عضدا و فی الطاعة مجتهدا، حافظا للعهد و المیثاق، ناکبا علی سبل الفساق و باذلا للمجهود، طویل الرکوع و السجود، زاهدا فی الدنیا زهد الراحل عنها، ناظرا الیها بعین المستوحشین منها (103) ; تو فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله و مبین قرآن و یار و پشتیبان امت و تلاش گر در راه اطاعت الهی، حافظ عهد و پیمان، از بین برنده راه های باطل و نفاق، طول دهنده رکوع و سجده، زاهد در دنیا مثل زهد کسی که از دنیا کوچ کننده است، نگاه کننده به آن با چشم کسانی که از آن وحشت دارند، هستی.»
دیگر فضائل آن حضرت
25- عزت امام حسین علیه السلام:
این ویژگی بارز حضرت در کلمات، خطبه ها، رجزها و شعارهای روز عاشورا، بیش از ویژگی های دیگر آن حضرت ظاهر می شود. آن حضرت فرمود: «لیس شانی شان من یخاف الموت، ما اهون الموت علی سبیل نیل العز و احیاء الحق، لیس الموت فی سبیل العز، الا حیاة خالدة و لیست الحیاة مع الذل، الاالموت الذی لا حیاة معه (104) ; شان من شان کسی که از مرگ می ترسد نیست. چقدر مرگ در راه رسیدن به عزت و احیاء حق کوچک است! مرگ در راه عزت جز زندگی جاودانه نیست و زندگی با ذلت جز مرگی که هیچ زندگی با آن نیست، نمی باشد.» ، «الا و ان الدعی ابن الدعی قد رکزنی بین اثنتین بین السلة و الذلة و هیهات منا الذلة (105) ; زنازاده پسر زنازاده مرا بین دو امر مخیر کرده است: بین کشته شدن و ذلت. و ذلت از ما دور است.» و نیز آن حضرت فرمود:
«القتل (الموت) اولی من رکوب العار
والعار اولی من دخول النار (106) »
26- مقام شکر و رضای حضرت علیه السلام:
در سخت ترین لحظات روز عاشورا و هنگام افتادن از اسب با آن همه جراحات، این جملات از امام علیه السلام نقل شده است: «صبرا علی قضائک یا رب لااله سوک، یا غیاث المستغیثین (107) ; پروردگارا! بر قضای تو صبر می کنم. معبودی جز تو نیست، ای فریادرس فریاد خواهان.»
27- تمسک انبیا به نام مقدس امام حسین علیه السلام:
در تفسیر آیه «فتلقی آدم من ربه کلمات » این گونه روایت شده است: «انه رای ساق العرش و اسماء النبی و الائمة علیهم السلام فلقنه جبرئیل قل یا حمید بحق محمد یا عالی بحق علی یا فاطر بحق فاطمة یا محسن بحق الحسن والحسین و منک الاحسان فلما ذکر الحسین سالت دموعه وانخشع قلبه و قال یااخی جبرئیل فی ذکر الخامس ینکسر قلبی و یسیل عبرتی. قال جبرئیل: ولدک هذا یصاب بمصیبة تصغر عندها المصائب. فقال یا اخی و ما هی؟ قال یقتل عطشانا غریبا وحیدا فریدا لیس له ناصر و لامعین و لو تراه یا آدم و هو یقول واعطشاه واقلة ناصراه حتی یحول العطش بینه و بین السماء کالدخان فلم یجبه احد الا بالسیوف (108) ; حضرت آدم ساق عرش و اسم های پیامبر و ائمه علیهم السلام را دید، پس جبرئیل به او تلقین کرد که بگو: «ای ستایش شده به حق محمد، ای بلندمرتبه به حق علی، ای آفریننده به حق فاطمه، ای احسان کننده بحق حسن و حسین و احسان از توست.» همینکه حسین علیه السلام را یاد کرد اشک هایش جاری شد و قلبش خاشع گردید و گفت: ای برادرم جبرئیل! در یاد کردن از پنجمین نفر، قلبم می شکندو اشکم جاری می شود. جبرئیل گفت: این فرزندت به مصیبتی برخورد می کند که همه مصیبت ها در مقابل آن کوچک است. گفت: ای برادر! آن چه مصیبتی است؟ گفت: تشنه، غریبانه و تنها کشته می شود در حالی که یار و یاوری ندارد. ای آدم! اگر او را می دیدی، مشاهده می کردی که می گوید: «واعطشاه، واقلة ناصراه » تا عطش مثل دود بین او و آسمان حائل شود، پس کسی او را جواب ندهد جز با شمشیرها.»
28- استجابت دعا در زیر قبه حرم امام علیه السلام:
محمد بن مسلم از امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام نقل می کند که فرمودند: «ان الله تعالی عوض الحسین علیه السلام من قتله ان جعل الامامة فی نسله (ذریته)، و الشفاء فی تربته، و اجابة الدعاء عند قبره (109) ; خداوند متعال در عوض شهادت امام حسین علیه السلام، امامت را در نسل او و شفا را در تربت او و اجابت دعا را در نزد قبر او قرار داد.»
موضوعات مرتبط: متن ومطلب سخنرانی،امام حسین ع ، اربعین حسینی ، محرّم ، ماه شعبان
ذکر مصیبت و روضه شب های محرم

محرم، سرآغاز ماه حزن و اندوه اهل بیت پیامبر علیهم السلام است. همه دوست داران و پیروان خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله غمگین و محزون اند. مراسم و مجالس شادی در میان آن ها تعطیل است. امام رضا علیه السلام می فرمایند: «همین که ماه محرم فرا می رسید، لبخند از لبان پدرم محو می شد و دیگر کسی ایشان را متبسم نمی دید.
تاریخ انتشار : 1396/6/28
بازدید : 56407
منبع : سید بن طاوس،لهوف-مقتل-مفاتیح الجنان- منتهی الامال-سوگواره حسینی ,
شب اول محرم؛ حضرت مسلم علیه السلام
مقدمه
قطعاً خیلی از ماها دوست داریم روزی جای سلمان فارسی بودیم و آنقدر به اهل بیت نزدیک می شدیم که رسول اکرم به ما می فرمودند:تو از مااهل بیتی. مثل سلمان که این جمله درموردایشان بیان شده است اما از اون جایی که لطف خدازیاده، دری به روی ما باز کرده که هر که از آن در وارد بشه از اهل البیته!آن درخانه امام حسین علیه السلام است.
قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَک وَ تَعَالَی اطَّلَعَ إِلَی الْأَرْضِ فَاخْتَارَنَا- وَ اخْتَارَ لَنَا شِیعَةً ینْصُرُونَنَا وَ یفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا- وَ یحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا وَ یبْذُلُونَ أَمْوَالَهُمْ وَ أَنْفُسَهُمْ فِینَا- أُولَئِک مِنَّا وَ إِلَینَا.
از حضرت علی بن ابی طالب علیه السّلام روایت است که فرمود: خدای علیم متوجه زمین شد و ما را انتخاب نمود و شیعیانی برای ما برگزید که ما را یاری می کنند. برای فرح ما فرحمند و برای حزن ما محزون می گردند. جان و مال خود را در راه ما می بخشند.امشب شب اول محرم شب آقایی که ازاهل البیت فرا گرفت و تا آخرین نفس هایش به پای مولابش ایستاد به شکل جان گدازی شهید شد. ( الخصال شیخ صدوق/ الْأَرْبَعُ مِائَةِ)
السلام علیک یامسلمَ بن عقیل یاسفیَرالحسین علیه السلام
سلام ما بر آن آقایی که دستور امامش را با جان دل خرید و برای رسوندن کلام مولاش تا پای جان ایستادگی کرد و هیچ از یاد امامش غافل نشد. و وقتی که ازبی وفای مردم کوفه با اطلاع شد در صدد این بود که یک جوری امامش را با خبرسازد که کوفه نیاید و همواره به فکراین بود که چه به سرغریب کربلا و خانواده اش خواهد آمد. و زیر لب زمزمه می کرد این زبان حال حضرت مسلم که آقا جان کوفه میا کوفه وفا ندارد اگه میای خونواده و زن بچه هارو نیار این کوفی های بی مروت شرم حیا ندارند. زندگی مسلم هم به این ختم شد که مثل ارباش اسیر بی وفایی کوفیان شد و ابن زیاد دستور داد که آن حضرت را بالای قصر ببرند و قتل برسانند، بکربن حمران مسلم را به بالای قصر، او که ضربت سختی از مسلم (علیه السلام) خورده بود و کینۀ مسلم(علیه السلام) را در دل داشت. آن حضرت را بالای قصر برد و آن ملعون سر مبارک حضرت را جدا کرد و پیکر مطهرش را از بالای قصر به زمین انداخت!
به خون چهره دادم غسل از پا تا سر خود را زیارت می کنم با دست بسته رهبر خود را
به یاد حنجر خونین و کام خشک مولایم لبِ عطشان نهادم زیر خنجر،حنجر خود را
به هر جا پا نهادم من، به رویم دربها بستند که بر دیوار غم بنهاده ام،امشب سر خود را
صدای نالۀ زهرا به گوشم می رسد آری که بالای سرم آورده مولا مادر خود را
معروف است لحظات آخرعمرحضرت مسلم بر سر دارالاماره ایشان روبه مکه نمود و سلامی به اربابش ابی عبدالله می دهند اما جواب این سلام ماند تا روز عاشورا همه یاران شهید شده بودند ابی عبدالله در گودی قتلگاه روبه کوفه نمودند: فنادی یامسلم بن عقیل یا هانی بن عروه
الالعنه الله علی القوم الظالمین
شب دوم محرم؛ ورودیه
مقدمه
در کتاب امالی ابن الشیخ از حضرت صادق علیه السّلام روایت می کند که فرمود: امام حسین که نزد پروردگار میباشد به لشکرگاه و محل قبر خود و شهیدانی که نزدیک آن حضرت مدفونند و زوار خویشتن نظر مرحمت می کند.امام حسین علیه السّلام نام زوار و نام پدران آنان و مقام و منزلتی که نزد خدا دارند از شما که نام فرزند خود را می دانید بهتر می شناسد و بهتر می داند. آن بزرگوار هر کسی را که برایش گریه می کند می بیند و برایش طلب مغفرت می نماید، از پدران خود تقاضا میکند که برای زوارش طلب آمرزش نمایند. امام حسین می فرماید: اگر زائر من بداند که خدا چه ثواب هائی برایش مهیا نموده است خوشحالی وی از گریه و زاری او بیشتر خواهد شد، هنگامی که زائر آن حضرت از زیارت برمی گردد هیچ گناهی نخواهد داشت. شاید بین ما خیلی ها باشند که کربلا نرفتند و آرزوشون این است که بروند و صحن سرای اربابشون ببیند و در بین الحرمین به یاد مولاشون اقامه عزاکنند.
اولین ارزوم زیارت کرببلا
آخرینش رسیدن به کاروان شهدا
اگه من جون بدم این بدنم خونی بشه
به خداممنون مادرت میشم تاهمیشه
حسین جانم
وقتی کاروان اباعبدالله(علیه السلام) رسید به آن سرزمین امام پرسید: نام این سرزمین چیست؟ گفتند: طف(ساحل فرات) امام فرمود: آیا نام دیگری دارد؟ عرض کرد آن را «کربلا» می خوانند. امام فرمود:«أعوذ بالله مِنَ الکرب و البلاء» سپس فرمود: ههنا مَناخُ رِکابنا و مَحَط رِحالِنا و مسفَکِ دِمائنا... همین جا محل بارهای ما و مکان اقامت ما و محل ریختن خون ما است و همین جا جایگاه قبرهای ما است و جدم رسول خدا این چنین به من خبر داده است. نمی دانم که وقتی اهل بیت امام حسین این جمله راشنیدند چه کارکردند باچه امیدی ازناقه ها پیاده شدند. فقط این رو می تونم بگم که غم خاصی بردل زینب سلام الله علیها نشست و دوست نداشتند دراین سرزمین بمانند.
من نمی آیم برون ازمحملم
چون گرفته ای حسین جان این دلم
آخر ای نور دل اهل یقین
من چگونه پا نهم بر این زمین
از مدینه تا به مکه تاکنون
همچو شمع آب گشتم از دورن
این زمین آتش به دل افکنده است
آنچه بر لب نآید اینجا خنده است
خاک اینجا بوی ماتم می دهد
بوی هجران، بویی از غم می دهد
ترسم این خاک پر از درد و مِحَن
در بغل گیرد تنت را بی کفن
آری برای زینب عادت به کربلا سخت بود و ماندن دراین زمین دردآور بود دوست داشتنی نبود اما نمی دانم چه شد که روز یازدهم محرم حرفش تغییر کرد و می گفت من را از کربلا نبرید.
ساربانا مزنید این همه آواز رحیل
آخر این قافله را قافله سالاری است
مبَریدم که در این دشت مرا کاری است
گل اگر نیست ولی صفحه گلزاری است
آخر این جا بدن زخمی حسینم زیرآفتابه! هنوز پیکر عزیزم دفن نشده. این جا پیکر بی دست عباسم اینجاست قنداقه خونین علی اصغرم اینجاست تن اربااربای علی اکبرم.. ..
همه صدابزنید مظلوم حسین.. .
چون چاره نیست میروم ومی گذارمت
ای پاره پاره تن به خدا می سپارمت
شب سوم محرم؛ نازدانه ابی عبدالله علیها السلام
مقدمه
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ نَفَسُ الْمَهْمُومِ لِظُلْمِنَا تَسْبِیحٌ- وَ هَمُّهُ لَنَا عِبَادَةٌ وَ کتْمَانُ سِرِّنَا جِهَادٌ فِی سَبِیلِ اللَّهِ- ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ یجِبُ أَنْ یکتَبَ هَذَا الْحَدِیثُ بِالذَّهَب. در کتاب مجالس مفید و امالی شیخ طوسی از امام جعفر صادق علیه السّلام روایت میکند که فرمود: نفس کشیدن با غم و اندوه برای مظلومیت ما خاندان تسبیح گفتن برای خدا و مغموم بودن از برای ما عبادت و پوشیده داشتن اسرار ما جهاد فی سبیل اللَّه خواهد بود، سپس فرمود: واجب است که این حدیث را ثواب با طلا بنویسند. یکی ازغم هایی که برسینه اهل بیت سنگینی کرده است سنگینی غم سه ساله ابی عبدالله است که دل خیلی ازدوستداران اهل البت راهم به درآورده. و سالیانه زوارزیادی به زیارت ایشان می روند و حاجات خودشان را از این بانو می گیرند.
السلام علیک یابنت رسول الله السلام علیک یا اخت ولی الله یا عمه ولی الله یابنت الحسین علیه السلام
روز سوم محرم است درهمین روز ها بود که یکی ازدخترهای ابی عبدالله اومد پیش امام حسین علیه السلام وعرضه داشت باباجان چرا روز به روز به لشکردشمن اضافه می شه ولی کسی نیست بیاد به لشکر ما مگر کسی نیست که مارودوست داشته باشه ابی عبدالله جواب دادند چرادخترم امروز لشکرماهم از کوفه می آید. درهمین لحظات بود که دیدند دوتاپیرمرد دران سمت امام می ایند بین خیام ولوله ایی شد اولین کسی که رفت به سمت حبیب و مسلم بن عوسجه غلام بی بی زینب بود که رفت و از طرف خانم زینب خوش آمد گویی گفت. یکدفعه دیدند که حبیب بن مظاهر با مشت به صورت خودش می زنه و گریه می کنه مسلم گفت حبیب چه کار می کنی حبیب گفت معلومه که خاندان نبوت خیلی غریب شدند که با اومدن ما این همه خوشحال شدند معلومه کارشون گره خورده وگرنه من مگه کیم که زینب به من سلام برسونه و خوش آمد گویی کنه. این جا اومدن مسلم و حبیب دل دختر دردانه امام حسین رو شاد کرد و اون رو از نگرانی در اورد اما روزی به سر اهل بیت امام حسین اومد که تو خرابه شام هر کاری می کردند دردانه امام حسین ساکت نمی شد هی می گفت من بابام می خوام خانم تو دلش می خواست که دردل کنه به بابا که چه بلایی سرم اوردند دیدید دختربچه ها این جوریند حتی اگه مامانشونم دعواشون کنه می گن شب بابا اومد خونه بهش می گم زینب سلام الله علیها مونده بود چه طور این نازدانه رو آروم کنه که یکدفعه دیدند که عده ایی باطبقی وارد خرابه شدند طبق رو جلوی دختر امام حسین ع گذاشتند تا روپوش کنارزد تمام غصه ها درد دلش فراموش شد فهمید که وضع باباش از خودش بدتر سر را برداشت و به سینه اش چسبانید و می گریست و چنین می گفت: یا أبَتاهُ! مَن ذَا الَّذِی خَضَبَک بدِمائکَ؟ای بابا جان، چه کسی تو را به خونت رنگین کرده؟من ذالذی ایتمنی فی صغرسنی؟ بابا کی من یتیم کرده یا أبَتاهُ! مَن ذَا الَّذِی قَطَعَ وَریدکَ؟ای بابا جان، چه کسی رگهای گردنت را برید؟ یا أبَتاهُ! مَن ذَا الَّذِیاَیتَمَنی عَلی صِغَرِ سَنِّی؟ای بابا جان، چه کسی در کودکی یتیمم کرد؟ یا أبَتاهُ! مَن لیَتیَمهِ حَتَّی تکَبُرُ...؟ دختر یتیم به چه کسی پناه برد تا بزرگ شود؟ یا أبَتاهُ! لَیتَنی تَوَسَّدتُ التُّراب و لاأرَی شَیبَکَ مُخضَباً بالدِّماءِ. ای کاش خاک را بالش زیر سر قرار می دادم، ولی محاسن تو را خضاب شده به خون نمی دیدم یک دفعه دیدند لبهاشو روی رگ هابریده باباش گذاشت گریه کرد و.صدای رقیه خاموش شد، اهل خرابه احساس کردند که او به خواب رفته. امّا وقتی او را حرکت دادند، دریافتند که جان به جانان سپرده است.
الالعنه الله علی القوم الظالمین
شب چهارم محرم؛ طفلان زینب علیها سلام
مقدمه
در کامل الزیارات از امام حسین علیه السّلام روایت می کند که فرمود: من کشته اشک ها هستم. کسی با غم و اندوهناکی به زیارت من نمی آید مگر اینکه خدا او را با خوشحالی نزد اهل و عیالش باز می گرداند. علامه مجلسی در باره اینکه امام حسین (علیه السلام) فرمود: من شهید اشک هستم می فرماید: یعنی من منسوب به اشک و گریه و سبب آنها می باشم، یا اینکه با گریه و غم و اندوه کشته خواهم شد، ولی احتمال اول واضح تر است. مترجم گوید: از ذیل حدیث پنجم که می فرماید: هیچ مؤمنی یاد آور من نمی شود مگر اینکه گریان خواهد شد این طور بدست می آید: امام حسین بقدری مظلومانه شهید شده که گریه کردن برای آن بزرگوار فطری و ذاتی مؤمن است. بعبارت دیگر، هر گاه مؤمنی یاد امام حسین کند بی اختیار گریان و منقلب خواهد شد. این شب ها و روزها موقع گریه کردن است نکنه بیاد و بره ما دستمون از این در نایاب خالی باشه.
عبدالله ابن جعفر که به علت بیماری و سن زیاد از آمدن به کربلا معذور بود ولی دو نور دیده اش عون و محمد را همراه مادرشان حضرت زینب(سلام الله علیها) فرستاد و سفارش کرد که اگر جنگی رخ داد از حریم امام حسین ع دفاع کنند.
روز عاشورا زینب(سلام الله علیها) لباس نو بر تن عون و محمد کرد و آنها را از گرد و غبار پاک و تمیز نمود و سرمه برچشمانشان کشید و شمشیر به دستشان داد و آنها را آماده شهادت ساخت، سپس آن دو را به حضور برادرش حسین(علیه السلام) آورد واجازه خواست که آنها به میدان بروندامام (علیه السلام) نخست اجازه نمی داد حتی فرمود: شاید همسرت عبدالله خشنود نباشد، زینب(سلام الله علیها) عرض کرد، چنین نیست بلکه همسرم به خصوص به من سفارش کرد که اگر کار به جنگ کشید پسرانم جلوتر از پسران برادرت به میدان بروند. زینب بیشتر اصرار کرد. سرانجام امام اجازه داد، زینب(سلام الله علیها)آن دو گل سرخش را به سوی میدان بدرقه کرد. عمرسعد گفت:«این خواهر عجب محبتی به برادرش دارد که نور دیده اش را به میدان فرستاده است» آن دو برادر به جنگ پرداختند، و رَجَز می خواندند
ما که از نسل علی حیدر کرار هستیم
یادگار حرم جعفر طیار هستیم
دست ما در کفنی کرده بر این پیکر ما
اذن تو هدیه بود بهر دل مادر ما
خواهد او هر چه که دارد بدهد در ره تو
خون ما را بکند زیب و فَرِ درگه تو
در رگ ما به خدا غیرت حق جلوه گر است مشو راضی نگریم مادر ما خون جگر است
سرانجام محمد به شهادت رسید و عون کنار بدن گلگون محمد آمد و گفت: «براردم شتاب مکن بزودی من نیز به تو می پیوندم»محمد نیز جنگید تا به شهادت رسید، امام حسین (علیه السلام) پیکر پاک آن دو نوجوان را به بغل گرفت و در حالی که پاهایشان روی زمین کشیده می شد آنها را به سوی خیمه آورد.
گلان باغ زینب، شدند قربان مولا به دشت کربلایی، شدند مهمان مولا
رسیدند بر وصال، گل دامان مولا نشسته داغشان بر دل نالان مولا
عجیب اینکه بانوان حرم به استقبال جنازه های آنها آمدند،همیشه زینب(سلام الله علیها) در پیشاپیش بانوان بود، ولی این بار زینب دیده نمی شد او از خیمه بیرون نیامده بود تا مبادا چشمش به پیکرهای به خون تپیده پسرانش بیفتد و بی تابی کند و از پاداشش کم شود.(2)وشایدزبان حال زینب این باشه که اگه منبیرون برم نکنه چشم داداشم به صورتم بیفته ازمن کمی خجالت بکشه نکنه شرمنده من بشه من بمیرم شرمندگی حسین نبینم بچه هام فدات شدند خودمم فدایتم داداش.
برادردعاکن که زینب بمیرد
نباشد بعد تو ماتم بگیرد
حسین جانم
نسالک اللهم وندعوک باسمک العظیم الا عظم.. ..
شب پنجم محرم؛ عبدالله بن حسن علیه السلام
مقدمه
قَالَ الرِّضَا علیه السلام مَنْ تَذَکرَ مُصَابَنَا وَ بَکی لِمَا ارْتُکبَ مِنَّا- کانَ مَعَنَا فِی دَرَجَتِنَا یوْمَ الْقِیامَةِ- وَ مَنْ ذُکرَ بِمُصَابِنَا فَبَکی- وَ أَبْکی لَمْ تَبْک عَینُهُ یوْمَ تَبْکی الْعُیونُ- وَ مَنْ جَلَسَ مَجْلِساً یحْیا فِیهِ أَمْرُنَا- لَمْ یمُتْ قَلْبُهُ یوْمَ تَمُوتُ الْقُلُوبُ. در کتاب امالی از حضرت رضا علیه السّلام روایت میکند که فرمودند: کسی که یاد آور مصیبت ما شود و برای آن ستم هائی که در حق ما شده گریه کند درجه وی فردای قیامت نظیر درجه ما خواهد بود. کسی که متذکر مصیبت ما گردد و گریان شود و دیگران را هم گریان کند چشم وی در آن روزی که همه چشم ها گریانند گریان نخواهد بود. اگر کسی در مجلسی بنشیند که امر دین ما خاندان در آن زنده و تقویت شود قلب او در آن روزی که عموم قلب ها می میرند نخواهد مرد. آی اونهایی که تواین جلسات مش ینید قدرخودتون بدونید امام رضاوعده داده دست شماروبگیره نکنه دست خالی ازجلسه بیرون بری ازخدابخواه بگوخدا ثواب این گریه کردن هام این سینه زدن هام مقدمه ای برای ظهورمهدی فاطمه علیهما السّلام قراربده. یابن الحسن.. .....
عبدالله فرزند امام حسن مجتبی علیه السّلام در کربلا یازده سال داشت، این کودک را امام حسین علیه السّلام به بانوان حرم سپرده بود، تا در خیمه از او نگهداری کنند.هنگامی که امام حسین ع تنها به میدان رفت و هیچگونه یار و یاوری نداشت، وقتی که عبدالله غریبی و مظلومی عمویش را دریافت، برای یاری عمو،از خیمه به سوی میدان دوید.زینب (علیها السلام) به دنبال او حرکت کرد تا نگذارد به میدان برود امام حسین علیه السّلام صدا زد: خواهرم عبدالله را نگهدار، امّا عبدالله خود را به عمو رسانید.
پرستوی حریم کبریایم
کبوتر بچه آل عبایم
نمی ترسم اگرباردبه من تیر
که من باتیرباران آشنایم
اناابن المجتبی ابن المصائب
بلی مردم یتیم مجتبایم
غمه بابا،غم عمه، غم طشت
خدا داند نمی سازد رهایم
خوشم برسینه اوجان سپارم
الهی کن اجابت این دعایم
خدا دعاش رو مستجاب کرد یک دفعه یک حرومی شمشیررو بلندکرده به عمو بزنه صدا زد ویلک یابن الخبیثه اتقتل عمی؟ وای برتوای حرام زاده می خواهی عموی مرا بکشی؟ آن ملعون شمشیررو فرود اورد عبدالله دستش رو سپر قرار داد شمشیر به دست عبدالله اصابت کرد دست به پوست آویزان شد. فریاد زد عمو جان. من می گم تا این اتفاق افتاد بوی امام حسن علیه السّلام تو کربلا پیچید امام حسین علیه السّلام صدازد پسربرادرم حسن علیه السّلام صبرکن الان خدا تورو به بابات می رسونه. ناگاه حرمله تیری به اوزد تو بغل عموش به شهادت رسید
تیرظلم حرمله تنهانه برحلق توخورد
تیر بر قلب علی مرتضی افتاده است
آب مهر مادرو نوباوه ی او تشنه لب
آتش از غم بردل خیرالنساافتاده است
حسین جانم
وَ سَیعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَی مُنْقَلَبٍ ینْقَلِبُون
شب ششم محرم؛ قاسم بن الحسن علیه السلام
مقدمه
در کتاب رجال کشی از زید شحام نقل می کند که گفت: ما و گروهی از کوفی ها در حضور امام جعفر صادق علیه السّلام نشسته بودیم که جعفر بن عفان به حضور امام صادق علیه السّلام مشرف شد. حضرت صادق وی را نزدیک خود جای داد و به او فرمود:
ای جعفر! گفت: لبیک! خدا مرا فدای تو کند. فرمود: به من این طور رسیده که تو خیلی خوب در باره امام حسین علیه السّلام شعر میگوئی؟ گفت: آری فدای تو شوم. فرمودند: پس شعر بگو! وقتی وی شعر گفت: امام صادق علیه السّلام بقدری گریه کرد که اشک های آن حضرت به گونه های صورت و ریش مبارکش فرو ریخت و افرادی هم که حضور داشتند گریان شدند.سپس حضرت صادق علیه السّلام فرمود: ای جعفر! بخدا قسم ملائکه مقرب خدا شعر تو را که در اینجا برای امام حسین گفتی شنیدند و بیشتر از ما گریه کردند.ای جعفر! خدا الساعه بهشت را بر تو واجب نمود و تو را آمرزید.آنگاه فرمود: ای جعفر! آیا زیادتر از این برای تو بگویم؟گفت: آری ای مولای من. فرمود: احدی نیست که در باره مصیبت امام حسین شعر بگوید و گریه کند و دیگران را گریان نمایدمگر اینکه خدا بهشت را بر او واجب میکند و او را می آمرزد.
السلام علیک یاقاسم بن الحسن علیه السلام
روز عاشورا قاسم بن الحسن علیهما السلام تا دید که کارزار گشته کفن پوشید کلاه خود نبود به جای آن عمامه ایی به سربست آماده میدان شد به بر عمو آمد اذن میدان خواست عمو اذن نمی داد ولی در روایت هست آن قدر قاسم گریه کرد و دست پای امام را بوسید تا امام اذن به او داد از طرفی اذن داد از طرفی زبان حال حضرت این است که خدایا قاسم امانت برادرم حسن بود من هروقت دلم برای برادرم حسن تنگ می شد نگاه قاسم می کردم قاسم بوی برادرم رامی داد بعد از قاسم وای بر من در روایت هست عمو و عموزاده یکدیگر را بغل کرده و آنقدرگریه کردند تا که غش کردند. قاسم سوی میدان حرکت کرد راوی که در لشکر دشمن است می گوید: یک مرتبه بچه ایی را دیدم که سوار بر اسب شده و کلاه خود هم ندارد و پای او هم به رکاب نمی رسد وارد میدان شد (کانّه قَلَقَه القمر)مثل ماه پاره ایی بود همان راوی می گوید رسم بود که جنگ آوران خودشان را معرفی می کردند، همه متحیرند که این بچه کیست لذا تا در مقابل مردم ایستاد فریلدش یلند شد
ان تُنکرونی فانابن الحسن
سبطُ النبی المصطفی الموئتَمن
مردم اگر مرا نمی شناسید من پسر حسن بن علی بن ابی طالب هستم
هذا الحسین کالاسیرالمرتهن
بین اناس لاسقواصوب المزن
این مردی که در این جا می بینید و گرفتار شما ست عموی من حسین بن ابی طالب است. حمله کرد جنگ نمایانی کرد خیلی از لشگریان دشمن رو به درک واصل کرد. نمی دونم چه بلایی سرقاسم اوردند که ناگهان صدای قاسم بلند شد یاعماه یاعماه
مرا دریاب یا عما زروی مرحمت اکنون
که مرغ روح شوق دیدن بابم حسن دارد
ابی عبدالله علیه السلام خودش به سرعت به بالین قاسم رسوند قاسم آخرین لحضاتش طی می کنه (والغلام یفحصُ برجلیه)ازشدت دردقاسم پاهاشوروی زمین می کوبید آن وقت همه شنیدند که اباعبدالله می گفت(یعزُّوالله عمک ان تدعوه فلایجیبک او اویجیبک فلا ینفعک) پسر براردم چه قدر سخته که عمو تو صدابزنی عمو نتونه برات کاری انجام بده چقدر سخته بر بالین تو باشم کاری از دستم بر نیاد. عرضه بداریم یا اباعبدالله این جا اومدید بالای سرقاسم اما کاشی یک نفر پیدا می شد لحظات آخر سر شما را به دامن بگیره
همه صدا بزنید یاحسین......
درخانه دل غم حسین است
چون ماه محرم حسین است
بی شبهه بود خداعزادار
هرجای که ماتم حسین است
نسالک اللهم وندعوک.....
شب هفتم محرم؛ علی اصغر علیه السلام
مقدمه
در تفسیر علی بن ابراهیم از حضرت علی بن الحسین علیهما السّلام روایت می کند که فرمودند: هر گاه چشم شخص مؤمنی برای شهادت امام حسین علیه السّلام بقدری پر از اشک شود که به گونه های صورتش بچکد خدا او را دائما در غرفه های بهشتی جای خواهد داد. هر شخص مؤمنی که چشمش برای آن اذیت هائی که در دنیا بما رسیده بقدری پر از اشک شود که به گونه های صورت وی برسد خدا او را در جایگاه صداقت در بهشت جای خواهد داد، هر شخص مؤمنی که در راه ما دچار اذیت و آزاری شود و چشمانش برای آن اذیت ها پر از اشک شود و بگونه های صورتش بریزد خدا اذیت و آزارها را از او دور می کند و روز قیامت وی را از غضب خود و آتش جهنم در امان خواهد داشت....
بر قبله عشق جاودانه
افراشته پرچم حسین است
هر درد کنددوا به عالم
اشکی که به ماتم حسین است
السلام علیک یا علی بن الحسین یا باب الحوائج
با مهر حسین و عترت اطهر او
جوییم توسل به علی اصغر او
چون نخل، بلند و دست ما کوتاه است
گیریم ثمر ز شاخ کوچکتر او
سلام بر اون دستان کوچکی که گره های بزرگ رو باز می کنه.
سلام بر اون لب های کوچک و خشکیده ای که تشنگان عدالت رو سیراب می کنه.
سلام بر اون قنداقه ئ خون آلودی که در صحرای کربلا دست بابا رو رنگین نموده.
یکی از مصائبی که خوندن و شنیدنش خیلی سخت است، مصیبت این شش ماهه است.
اونهایی که بچهء کوچک دارند یا بچه بزرگ کرده اند بهتر می فهمند که کربلا چه خبربوده؟
وقتی خواهران این شش ماهه می دیدند توی گرمای شدید، دهان داداش کوچولو خشکیده،رنگش
پریده،دهانش مثل ماهی که از آب بیرون افتاده باشه باز و بسته می شه، چه جوری ناله می زدند و
چه زبان حالی داشتند؟
این قدر گریه نکن هیچ کسی آبت نمی ده
غیر تیر حرمله هیچ کی جوابت نمی ده
مادرت شیر نداره تو که اینو خوب می دونی
پس چرا زبونتو دور لبت می چرخونی
در مقتل لهوف سید بن طاوس آورده تا اباعبدالله علیه السّلام دید جوانان و دوستدارانش کشته شده است صدازد (هل من ذاب یذبُّ عن حرم رسول الله؟...).دراین هنگام صدای گریه زنان حرم بلند شد. بی بی زینب علی اصغر علیهما السّلام روی دستاش گرفت به داداشش داد برادر جان علی اصغر تشنه است سه روز که آب نخورده است پس جرعه ایی آب برایش بخواه. امام علی او را روی دستش گرفت صدا زد ای قوم اهل بیتم رو کشتید و قد بقی هذاالطفل یتلظی عطشا، فاسقوه شربه من الماء. فقط این طفل شیرخوارم مانده
به خاطر تشنگی له له می زند پس جرعه ایی از آب را به او بنوشانید. حضرت درحال سخن گفتن بود که با تیر سه شعبه به گلوی علی اصغر علیه السّلام زدند. امام حسین علیه السّلام دودست مبارکش را به زیر گلوی اصغر علیه السّلام بردند و خون را به اسمان پاشیدند امام باقر علیه السّلام می فرمایند یک قطره از خون گلوبه زمین بازنگشت. نقل می کنند جنازه علی اصغر علیه السّلام رودرحالی که به قنداق خونی پیچیده شده بود به سوی خیمه آورد. سکینه آمدجلو گفت بابا جان ما فکر کردیم که تو علی رو سیراب می کنی امام حسین علیه السّلام فرمودند: که سیراب شد ولی نه به خاطر آب بلکه با تیر دشمن سیراب شد.
حسین جان...
اصغر من کی به زبان آمده
حرمله باتیر کمان آمده
روضه شب هشتم محرم؛ علی اکبر علیه السلام
مقدمه
از امام محمّد باقر علیه السّلام در کتاب کامل الزیارت روایت می کند که فرموده اند: هر گاه چشم مؤمنی برای شهادت امام حسین علیه السّلام بقدری پر از اشک شود که به گونه های صورتش بچکد خدای رؤف او را دائما در غرفه های بهشت جای خواهد داد. بیاد امشب بیاداشک های مولامون سرپیکرجوانش گریه کنیم.
علی اکبر علیه السّلام نخستین نفر از بنی هاشم بود که به میدان رفت هرکسی ازبنی هاشم اذن میدا می خواست امام اجازه نمی داد اما تا علی اکبر اذن خواست ا،امام به او اجازه میدان رفتن داد تودل امام غوغایی برپاست درروایت است آقا صدازدعلی جان می خواهی بروی برو ولی کمی خرامان خرامان برو تابیشتربتونم ببینمت یک نگاهی مأیوسانه به او کرد و گفت: «اَللّهُمَّ کُن أنتَ الشَّهیدُ عَلَیهِم،فَقَأ بَرَزَ إلَیهم غُلامٌ أشبَهُ النّاسِ خَلقاً و خُلقاً و مَنطقاً بِرَسولِکَ و کُنّا إذا اَستَقنا إلی نَبیِّکَ نَظَرنا إلیه؛ خدایا خودت بر این قوم شاهد باش، که به سوی آنها جوانی رفت که از نظر جمال و کمال و سخن گفتن،شبیه ترین مردم به رسول تو است و ما هر گاه مشتاق دیدار پیامبر تو بودیم به چهره علی اکبر می نگریستیم از امام صادق علیه السّلام پرسیدند الذ لذائذ چیست؟ فرمود پدری فرزندی را به حد بلوغ برساند و این پسر در مقابل دیدگان پدر راه برود این منظره خیلی برای پدرلذت بخش است. پرسیده شد سخت رین مصیبت ها چیست؟ فرمودند همان جوان در مقابل دیدگان پدرازدست برود.
سخت است پیش چشم بابا
غلطیده به خون جوان بمیرد
از بهر پدر عصای پیریست
ای وای که پیش ازآن بمیرد
آمد آمد جلویک مرتبه آن صدای مردانه اش رابلند کرد و عمر سعد لعنت الله علیه را مخاطب قرار داد: ای عمرسعد خدا نسلت را قطع کند که نسل مرا قطع کردی این طور علی علیه السّلام به میدان رفت. علی اکبر علیه السّلام وارد میدان شد و جنگی حیدری کرد در مقاتل آمده 120 نفر از سواران دشمن را کشت، تشنگی بر او چیره کرده و برگشت نزد بابا، «یا اَبَۀ! العَطَشُ قَتَلَنِی ثِقلُ الحَدیدِ أجهَدَنی؛ پدر جان! شدت تشنگی مرا کشته و سنگینی اسلحه مرا به زحمت انداخته»امام حسین علیه السّلام گریه کردند و فرمودند: محبوب دلم صبر کن به زودی رسول خدا تو را سیراب خواهد کرد که بعد از آن هرگز تشنه نخواهی شد.»علی به میدان برگشت دشمن بر اثر غافل گیری نیزه ایی به حضرت زد علی اکبر علیه السّلام تعادل خودش را ازدست داد دست به گردن اسب انداخت اسب به میا دشمن رفت هرکسی می رسید ضربه به علی علیه السّلام می زد اون قدر علی علیه السّلام رو زدند تا (فقطَّعوه بسیوفهم ارباًارباً)
در این هنگام علی اکبر علیه السّلام صدا زد: یا ابتاه السلام علیک هذا جدی رسول الله.. .پدرم سلام بر تو جدم رسول الله صلی الله علیه و آله سیرابم کرد و به شما سلام می رساند و می فرماید به سوی ماشتاب کن. ابی عبدالله خودش به بالین علی اکبرش علیه السّلام رسوند علی رو بغل کرد دلش آروم نشود خم شد و وضع خدَّه علی خده علی جان بلند شو بابات دیگه تاب نداره بعد تو اف به این دنیا.
جوانان بنی هاشم بیایید
علی را بر در خیمه رسانید
خدا داند که من طاقت ندارم
علی را بر در خیمه رسانم
شب نهم محرم؛ اباالفضل العباس علیه السلام
مقدمه
در کتاب خصال و کتاب امالی از ثمالی نقل می کند که گفت: حضرت امام زین العابدین علیه السّلام نظری به عبید اللَّه بن عباس بن علی بن ابی طالب علیهم السّلام نمود و شروع بگریه کردند و فرمودند: هیچ روزی برای پیغمبر خدا صلّی اللَّه علیه و آله از جنگ احد سخت تر نبود، زیرا حضرت حمزة بن عبد المطلب علیه السّلام که شیر خدا و رسول بود درآن روز شهید شد.بعد از جنگ احد جنگ موته برای پیامبر خدا ناگوار شد که پسر عموی آن حضرت یعنی جعفر بن ابی طالب در آن روز شهید شد.سپس امام زین العابدین علیه السّلام فرمودند: هیچ روزی مثل روز عاشورای امام حسین علیه السّلام نبود. زیرا تعداد سی هزار نفر که گمان می کردند از این امت بودند اطراف آن بزرگمرد را گرفتند و هر کدام از آنان می خواستند بوسیله ریختن خون امام حسین علیه السّلام بخدا تقرب بجویند. امام حسین علیه السّلام ایشان را یاد آور خدا میکرد ولی نمی پذیرفتند، تا اینکه سرانجام آن حضرت را از راه ظلم و کینه و دشمنی شهید نمودند. آنگاه حضرت سجاد علیه السّلام فرمودند: خدا حضرت عباس علیه السّلام را رحمت کند! حقا که امام حسین علیه السّلام را بر خویشتن مقدم داشت و جان خود را فدای آن حضرت نمود تا اینکه دستهای مبارکش قطع شد. خدای مهربان در عوض دست های عباس علیه السّلام دو بال به وی عطا کرد تا بوسیله آنها در بهشت با ملائکه پرواز نماید. کما اینکه این نعمت را نیز به جعفر بن ابی طالب علیهما السّلام عطا کرد.حضرت عباس علیه السّلام نزد خدا یک مقام و منزلتی دارد که فردای قیامت جمیع شهیدان برای آن غبطه می خورند.
السَلامُ عَلَیکَ یا اَباالفَضلِ العَباس السَلامُ عَلَیک یا عَبدَ الصالح السَلامُ عَلَیک یا قَمَرَ بَنی هاشم
حضرت عباس علیه السّلام قمر بنی هاشم و روشنایی چشم اهل بیت است که یکی از سخت ترین لحظات برای اهل بیت علیه السّلام شهادت او بود و بسیار مظلومانه به شهادت رسید.
ز گلزار صداقت لاله ای خوش رنگ و بو می رفت
به میدان شجاعت تا ابد نامی نکو می رفت
بنی هاشم در آن ساعت خدایا بی قمر می شد
که سوی آسمان ها ساقی مهتاب رو می رفت
به چشمش بود تیریُّ و چو با صورت زمین افتاد
دوباره تیرباشدت به چشم او فرومی رفت
ابی مخنف می نویسد: وقتی که دست های عباس علیه السّلام جدا شد، در حالی که از دو طرف دستش قطرات خون می ریخت به دشمن حمله کرد تا اینکه ظالمی با گرز آهنین بر سر مبارکش زد و آن را شکافت آن هنگام آن مظلوم به زمین افتاد و در خون خود غوطه ور گردید و صدا زد. یا أخی یا حسین علیک منی السلام یا أخی ادرک أخاک
ناگهان از سوی آن قوم شریر
همچو باران بر سر او ریخت تیر
دست او افتاد و مُنشق گشت سر
مُنخسف شد ماه و انشقَّ القمر
چون ز زین افتاد بر بالای خاک
گفت در دم یا أخا ادرک أخاک
امام حسین علیه السّلام مانند شهاب ثاقب به بالین عباس علیه السّلام شتافت او را غرق در خون دید که پیکرش پر از تیر شده و دست هایش از بدن جدا شده و چشم هایش تیر خورده اند«فوقف علیه منحنیاً و جلس عند رأسه یبکی حتّی فاضت نفسه؛ با کمر خمیده به عباس نگریست و سپس در بالین او نشست و گریه کرد تا عباس به شهادت رسید». با صدای بلند گریه کرد و فرمود:«الآن انکسر ظهری و قلّت حیلتی و شمّت بی عدوّی؛ اکنون پشتم شکست و رشته ی تدبیر و چاره ام از هم پاشید و دشمن بر من چیره شد و شماتت می کند.
سقای دشت کربلا ابالفضل
دستش شده ازتن جدا ابالفضل
ذکر مصیبت
روز عاشورا بعد از ظهر بود، دورش را گرفتند. کسی از یاران دیگر نمانده بود. خانم ها گفتند: آقا اگر دین به ما اجازه می دهد، مردی برای شما نمانده، ما اسلحه برداریم از شما دفاع کنیم. ما با دشمن ها وارد جنگ بشویم. آقا فرمودند: نه عزیزان من، شما بمانید من دیگر باید بروم. یک نگاهی به همه کرد و خداحافظی کرد.«عَلَیکنَّ مِنِّی السَّلَام»
اما به این سادگی نبود، صدای ناله زن و بچه به آسمان بود. خودش هم مثل ابر بهار گریه می کرد. بعد هم یک خداحافظی با زینب کبری(س) کرد. دست را روی قلب خواهر گذاشت، خواهرم تحمل کن. گفت حسین جان چه کنم؟ حضرت فرمود: با خدا معامله کن. تکیه به خدا کن. سوار بر مرکب شد. دیگر همه دل بریدند، می خواهد برود. دید مرکب راه نمی رود، من که با همه خداحافظی کردم، بچه ها را که بوسیدم. با خواهرم که خداحافظی کردم. اسب، تو چرا نمی روی؟ چشم اسب هم دارد اشک می ریزد. دید سکینه جلوی اسب آمده است. بابا می خواهی بروی؟ مولا پیاده شد، روی خاک نشست. حداکثر سنی که برایش نوشته بودند، سیزده سالش بود. نشاند بغل دست خودش، گفت: بابا، صبح تا حالا که برای این تک شهدا میدان می رفتی، بر می گشتی. الآن که داری می روی هم بر می گردی؟ دخترم نه، دیگر این آخرین باری است که من می روم. ولی دیگر بر نمی گردم. بابا نمی شود یک کاری برای ما بکنی؟ چی عزیزم؟ قبل از رفتن، خودت بیا ما را به مدینه برگردان. سکینه جانم من که دیگر وقتم تمام شده است، نمی گذارند که من برگردم. بابا تو از من یک درخواست کردی من نمی توانستم جواب تو را بدهم. حالا من از تو یک درخواست بکنم؟ بچه بلند شد دست به گردن پدرش انداخت، صورت بابا را روی سینه اش گذاشت. بابا را بوسید، بابا چی کار کنم؟ سکینه جان آن که من از تو می خواهم این است که آنقدر زیاد برای من گریه نکن. حضرت به میدان آمد، حمله کرد. ترسیدند، راه باز کردند. وارد شریعه شد؛ «الْمَاءَ حَتَّی تَشْرَبَ»؛قصد کرد یک خورده آب بخورد. «و رماه حصین بن الامیر بسهم فی خده»؛ «هنوز آب را ور نداشته بود یک تیر به صورتش زدند. گردن اسب را گرفت، سرش را نزدیک آب برد.» به اسب گفت:«أَنْتَ عَطْشَان»؛ «تو هم که تشنه ای و من هم تشنه هستم.» «وَ اللَّهِ لَا ذُقْتُ الْمَاء»؛ «به خدا قسم تا تو آب نخوری، من نمی خورم.»
از یک حیوان این جور پذیرایی می کنند، آن وقت ما یک عمری بیاییم گریه کنیم و نماز بخوانیم و روزه بگیریم، چه جوری از ما پذیرایی می کنند، خدا می داند. «فَلَمَّا سَمِعَ الْفَرَسُ کلَام» اسب وقتی سخن اباعبدالله(ع) را شنید پوزش را از نزدیک آب تا جایی که می شد بالا آورد. گردن را بالا نگه داشت. یعنی تو تشنه باشی و من آب بخورم. «وَ لَمْ یشْرَب»؛ «آب نخورد.»
تو شریعه بود که یک مرتبه جارچی ها با هم صدا زدند. به خیمه های اباعبدالله(ع)حمله کردند. حضرت بدون اینکه وقت کند آب بخورد، بیرون آمد. به طرف خیمه ها پیچید، دشمن عقب نشینی کرد. وقتی آمد کنار خیمه ها بچه ها و خواهر ها و زن ها بیرون ریختند، دیدند صورت و پیشانی زخم است. فریاد زن و بچه بلند شد. «و تطمن وجوههن» شروع کردند به سر و صورت زدند. فرمود: «فقال لهن مهلا» گریه نکنید. «فان البکاء عماکم» الان گریه نکنید، آن وقت فریاد زد، «یا زینب، یا کلثوم، یا سُکینَةُ یا فَاطِمَةُ یا زَینَبُ یا أُمَّ کلْثُومٍ عَلَیکنَّ مِنِّی السَّلَام»دیگر برای اسارت آماده بشوید. برای سیلی خوردن، تازیانه خوردن، آماده بشوید. نمی شود که از مادر من ارث نبرید. نمی شود که فقط فاطمه(س) سیلی بخورد. نمی شود که قنفوز مادرم را بزند، شما را نزنند. حرکت کرد وقتی یک ذره دور شد، زینب کبری(س) گریبان چاک زد و روی خاک افتاد. دوباره برگشت کنار زینب نشست. شما کسی را که غش می کند با چی به هوش می آورید؟ آب نبود. خم شد صورتش را نزدیک صورت زینب آورد، شروع کرد گریه کردن اشک چشم روی صورت ریخت. خواهر چشم را باز کرد، دید حسین(ع) است. سر زینب(س) را به دامن گذاشت. خواهرم جدم رفت، بابام رفت، مادرم رفت، برادرم رفت، چرا این قدر بی تابی می کنی؟ بعد امام حسین(ع) رفت وارد معرکه شد. امام صادق(ع) می فرماید: بابای من وسط معرکه، سی و سه تیر به بدنش آمد. سی و چهار زخم شمشیر هم به ایشان خورد. ایشان در جای دیگر می فرماید: نیزه دست خودش را روی زمین فرو کرد، همانطور که روی مرکب نشسته بود، آرام به نیزه تکیه داد. همان طوری که به نیزه تکیه داده بود، پیشانی را مورد حمله قرار دادند. دامن پیراهن را بالا زد تا اینکه جلوی خون پیشانی را بگیرد، نمی دانم چند نفر ولی از همه طرف شروع به سنگ باران کردن، کردند. این جا یک جمله مال زینب کبری(س) است. مثل اینکه دختر علی(ع) تو این شلوغی بالای بلندی آمده بود. زینب کبری(س) می گوید: آن وقتی که تکیه داده بود یک نفر آمد جلو، یک شمشیر به سرش زد عمامه اش پر خون شد. عمامه را نمی شد نگه داشت. عمامه را برداشت، سرش برهنه شد. اسب آمد در گودال، دست و پایش را پهن کرد که تا ارتفاع اباعبدالله(ع) را با زمین کم کند. آرام پایش را از رکاب در آورد، می خواست خودش پیاده شود، نشد به زمین افتاد.
بلند مرتبه شاهی زر به زیر افتاد اگر غلط نکنم، اسب بر زمین افتاد
زینب می گوید: «فحمل علی من کل جانب» تا دیدند افتاد از همه طرف ریختند. در گودال یکی با پا روی شانه اش، روی دستش، دیگری روی سرش و روی پایش آمد. یک مرتبه دیدند شمر آمد، راه برایش باز کردند. جلو زن و بچه با دو زانو آمد و رو سینه نشست.
او می کشید و من می کشیدم او خنجر از کین من ناله از دل
او می برید و من می بردیم او از حسین سر من از حسین دل
موضوعات مرتبط: شعر و روضه محرم(امام حسین ع و اصحاب) ، محرّم ، محرّم - حضرت مسلم علیه السلام
برچسبها: روضه ده شب محرم , ده روضه محرم
شب اول
مراقبه و محاسبه، یکی از وظایف انسان
یکی از دستوراتی که در روایات معصومینو آیات نورانی قرآن بر آن تأکید شده و بزرگان اخلاق هم برای پیشرفت و رشد انسان مهم دانستند، مسئله مراقبه و محاسبه است. انسان باید نسبت به تکالیف و مسئولیت هایی که دارد، اول با خودش مشارطه بکند و مثل دو تا شریک که با همه دیگر قرارهایشان را می بندند، خودش قرارهای خودش و عهدهایی که باید با خدا داشته باشد، تکرار و به شرط تبعیت از خدای متعال اشاره کند. فرض کنید نسبت به واجب ها و محرمات، با خودش هر روز شرط بکند که چه تکالیفی به عهده اوست و باید این تکالیف را انجام بدهد. بعد در طول روز مراقبه داشته باشد. برای این که این تکلیف را خوب انجام بدهد، واجبات و محرمات الهی رعایت بشود و در همه لحظات مراقب خودش باشد و دقت کند که از قرارها و عهدهایی که با خدای متعال داشته، تخلف نکند و در پایان هم برای این که متوجه بشود آیا خوب عمل کرده یا نه، محاسبه و حسابرسی کند و ببیند آیا واقعاً تکالیفی که روی دوشش بوده، انجام داده یا نداده است. در روایات هست که روزی یک بار، به حساب و کتاب تان برسید و محاسبه بکنید و ببینید وظایفی که روی دوشتان بوده، انجام دادید یا نه؟ آن تکالیف و تعهدات انجام گرفته یا نه؟ لذا اگر انسان فرصتی را در شبانه روز، برای این کار در نظر بگیرد، فرصت مغتنمی است. شب ها یا صبح ها، یا فرصتی را برای مراقبه و محاسبه خودش در نظر داشته باشد. وقتی محاسبه کردید و دیدید عملی سر زده که مرضی خدا نبوده و خلاف عهدتان با خدای متعال بوده است، نگذارید این عمل ادامه یابد، بلکه به سرعت توبه بکنید. در روایات دستور داده شده که حتماً به دنبال هر گناهی، توبه ای باشد و به شدت ما را پرهیز دادند که گناه روی گناه قرار گیرد که کدورت و تیرگی قلب و قساوت قلب به همراه دارد. ممکن است گاهی از مؤمن گناهی سر بزند، در این صورت باید بلافاصله توبه کند و اگر نور ایمان در قلب مؤمن باشد، اثر نور ایمان این است که حتماً بعد از گناه، توبه خواهد آمد. فرمودند اگر عملی انجام دادید که آن عمل خیر است و توفیقی داشتید، این توفیق را از خدای متعال بدانید و شکر این نعمت را به جا بیاورید تا خدا نعمت را برایتان افزون کند. گاهی بزرگان کتاب هایی به نام مراقبات نوشته اند و مراقبه هایی را که انسان باید داشته باشد، توضیح دادند. بزرگان در این کتاب ها، مراقبات و دستورالعمل هایی را بیان کردند که انسان مکلف است آنها را رعایت کند،این دستورالعمل ها دو گونه است: یکی دستورالعمل هایی که در طول سال باید انجام داده شود ؛ دوم مراقبه هایی است که مختص به ایام خاص است.
مراقبه خاص برای ماه محرم
در کتاب «المراقبات» مرحوم آقای میرزا جواد آقای تبریزی ملکی، مراقباتی است که به ایام خاصی مثل رجب، شعبان و رمضان مربوط است. از جمله این مراقبه ها، مراقبه های ماه محرم است. ماه محرم یک تکالیف و عبادات مخصوصی دارد که در همه ایام این عبادات را می شود انجام داد، اما بهار آن عبادات، در ماه محرم است. لذا انسان باید تلاش کند در ماه محرم بهره مند از عبادات بشود و فضای معنوی عالم هم برای بهره مندی از این فیض ها آماده است. یکی از مهم ترین مراقبه ها، حضور در محافل عزاداری و اشک و رعایت حرمت این ماه است. در این ماه، بزرگ ترین مصیبت برای اولیای الهی در طول تاریخ واقع شده است، یعنی در روز دهم، بزرگ ترین مصیبت و بلایی که بر اولیای خدا در طول تاریخ اتفاق افتاده، رقم خورده است. ما نسبت به این مصیبت، تکالیف فراوانی داریم. یکی از این تکالیف که جزو تکالیف عمومی است، این است که لااقل در مقابل این مصیبتی که اتفاق رخ داده، بی تفاوت نباشیم. نقطه شروعش هم این است که لااقل در مقابل این مصیبت و ابتلا، سعی کنیم رقت قلب، حزن و اندوه و بکاء و اشک داشته باشیم، بکاء و اشکی که همه موجودات براساس روایات ما در ماجرای سیدالشهداء(علیه السلام) دارند. در روایات ما هست که همه موجودات در مصیبت سیدالشهداءگریستند. ماهی های دریا، پرندگان، حیوانات، جن، انس، آسمان و زمین، حتی بهشتیان. در بعضی روایات هم هست که جهنمی ها هم می گریند. اهل شام، از مصیبت سیدالشهداء(علیه السلام) بهره مند نشدند، ولی بقیه موجودات گریه کردند. این اشک و بکاء بر سیدالشهداء، آثار و برکات فراوانی برای انسان دارد. یکی از وظایف دیگر در این ماه این است که حرمت این حادثه عظیم را نگه بداریم. اگر اهل راه بودیم، از عالم ذر، جایی که حضرت ما را صدا زد و ما را دعوت کرد، به گونه ای جواب می دادیم که در روز عاشورا در صف ایشان باشیم، کما این که در روایات هست که افرادی که حج می روند، تعداد حجشان تابع این است که وقتی خدای متعال به حضرت ابراهیم(علیه السلام) دستور داد که اذن فی الناس بالحج، مردم را دعوت کن که به حج بیایند، حضرت ندا داد و دعوت کرد و هر کس در عالم ذر شنید و اجابت کرد، موفق شد حج را به جا بیاورد.
اگر انسان نتواند سعی کند حرمت این حادثه را نگه بدارد، لااقل باید اهل بکاء بر مصیبت سیدالشهداء(علیه السلام) باشد. در روایات ما، بکاء بر مصیبت سیدالشهداء جزو عبادات بسیار بزرگ است که برکات فراوانی دارد و موجب مغفرت و پاکی و طهارت انسان می شود و گناهان انسان را فرو می ریزد. البته اسراری در گریه بر مصیبت سیدالشهداء وجود دارد. اینکه چگونه انسان وقتی اشکش بر امام حسین(علیه السلام) جاری می شود، ظلمت ها و تاریکی های گناه برداشته و حلقه هایی که شیطان بر دست و پای انسان بسته، باز می شود؟ اگر کسی دیگران را بگریاند یا خودش برای سیدالشهداءگریه کند، اهل نجات خواهد بود. تأکید کردند که با گریه بر سیدالشهداء، آمرزش حاصل و سبب طهارت روح و جان می شود. حضرت به ابوهارون فرمودند: بخوان. خواند. حضرت گریه کردند. بعد فرمودند: ابو هارون، اگر کسی چهل نفر را برای سیدالشهداء بگریاند، اهل بهشت است. اگر اهل گریه نیست، تباکی بکند. این آدم هم اهل بهشت است. به راستی چه رازی در گریه بر سیدالشهداءاست؟ سرّهای عظیمی در این گریه است که وقتی قلب انسان متألم و این تألم در وجود انسان جاری می شود، اشکش، تاریکی ها گناه و کدورت ها را از دل و روح و دست و بال انسان برمی دارد و انسان سبک بال به سوی خدای متعال پیش می رود. خیلی از درجات به راحتی به دست نمی آید. ما عالمی را داشتیم که برای این که صفت حسد را از خودش دور بکند، بیست سال ریاضت کشید. دودمان آدم با یک صفت رذیله به باد می رود. استادی می گفت آن هایی که زمین گیر شدند، با یک صفت زمین گیر شدند. یکی متکبر بوده، دیگری حسود. شیطان با تکبرش و قابیل با حسدش، زمین گیر شدند. آن وقت چطور می شود که آدم این صفات را داشته باشد و نجات یابد؟ اگر آدم می خواهد به جنگ صفات ناپسند برود، آن گونه که علمای اخلاق گفتند، هزار سال هم کم است. باید از راه های میانبر خدای متعال رفت. برای شست و شوی قلب، یکی از بهترین راه ها، گریه بر سیدالشهداءعلیه السلام و درک این مصیبت است. «فَلَأَنْدُبَنَّكَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً وَ لَأَبْكِيَنَّ عَلَيْكَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً حَسْرَةً عَلَيْكَ».[1]
در زیارت ناحیه مقدسه تکلیف معین شده که چقدر نسبت به حادثه عاشورا باید توجه کرد و متألم بود: «فَلَئِنْ أَخَّرَتْنِي الدُّهُورُ وَ عَاقَنِي عَنْ نُصْرَتِكَ الْمَقْدُورُ وَ لَمْ أَكُنْ لِمَنْ حَارَبَكَ مُحَارِباً وَ لِمَنْ نَصَبَ لَكَ الْعَدَاوَةَ مُنَاصِباً».[2] تعبیر این است که یا جدّا، اگر من تأخیر کردم و نتوانستم با کسانی که با تو درگیر شدند، درگیر شویم. صبح و شب گریه می کنم. حالا گریه صبح و شب چه خاصیتی دارد؟ چگونه جای یاری سیدالشهداء(علیه السلام) را پر می کند؟ اگر انسان نتواند سپر سیدالشهداء (علیه السلام) بشود و خونش را به هر دلیلی بدهد، باید خون گریه کند که چرا نتوانسته خونش را پیش روی امام حسین(علیه السلام) بدهد و نتوانسته در مقابل صف آرایی شیطان و بنی امیه و اصحاب سقیفه، فدای امام حسین(علیه السلام) شود.
انواع گریه بر سیدالشهداء
گریه بر سیدالشهداء(علیه السلام) اقسامی دارد و هر کدام برای انسان درجاتی پدید می آورد. یک بخش آن این است که انسان واقعاً متوجه مصیبت اولیای خدا و آن مصیبت در روح انسان منعکس بشود، یعنی واقعاً حزن ولی الله اعظم امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) در وجود انسان تجلی پیدا کند. خدای متعال ارواح و جسم ما را بالاتر از علّیین آفرید و طینت ما از علّیین است. فرمود: ارواح شیعیان ما از طینت و از علّیین است. لذا به ما متمایل هستند. انبیا هم همین گونه هستند. از این رو، با حزن ما، محزون و با شادی ما، خوش حال می شوند. اگر انسان این ارتباط سرشت را داشته باشد، قاعدتاً در این ایام متحول می شود. اگر هر مؤمنی با سرشت خود ارتباط داشته باشد، به دنبال حزن ولی اش است و قاعدتاً حزنی پیدا می کند. کما این که به تبع نشاط وجود مقدس امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) نشاطی پیدا می کند. مهم ترین گریه این است که انسان به حدی متصل باشد که حزن نورانی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) تابشی در قلب و دل او پیدا بکند و حزنش تابشی از مصیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه باشد، مصیبتی که آن قدر گریه کند که به خاطر حرارت مصیبت جان بدهد، یعنی تا مرز جان دادن، گریه بر سیدالشهداء (علیه السلام) جا دارد.
یوسف (علیه السلام) جزو پیغمبران خداست. جزو اولیای خداست و وقتی حادثه ای برای این ولی خدا پیدا می شود، نباید این حادثه را ندیده گرفت. حداقل کاری که می شود کرد این است که حادثه را زنده نگه بداریم. این پیغمبر ابتلایی برایش پیش آمده و غایب شده و در زندنی می شود. حدأقل کاری که ما می کنیم این است که یادش را زنده نگه بداریم. جناب یعقوب (علیه السلام) این کار را کرد و نگذاشت یاد یوسف (علیه السلام) از بین برود. مدام گریست تا چشمش سپید شد. این کار یک پیغمبر خداست. بعد از این که جناب یعقوب به یوسف رسید و بعضی از مصیبت های یوسف را شنید، بی هوش شد، ایشان به جناب یوسف فرمود: که بگو برادران با تو چه کردند. یوسف خواهش کرد که مرا معاف بدار. ولی حضرت یعقوب اصرارکردند، حضرت یوسف یک صحنه را تعریف کرده و فرمودند: وقتی مرا بردند تا در چاه بیندازند؛ چون پیراهن مرا نیاز داشتند و می خواستند خونی بکنند و شب بگویند گرگ مرا دریده، به من دستور دادند و تهدید کردند که عریان شو. هر چه خواهش کردم، فایده نداشت. مرا عریان کردند و در چاه انداختند. چه زمانی جناب یوسف این صحنه را نقل کرد؟ وقتی به عزت رسیده بود.
اگر مؤمن با وجود مقدس امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) ، مرتبط شد، طبیعی است که غصه های امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) در روح او اثر می گذارد. این بهترین و لطیف ترین نوع غصه است که اینقدر انسان رشد کند که قلبش دنبال قلب امام حرکت کند. «الَّذِينَ يَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا وَ يَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا».[3] در روایات هست که فرمود: در بقیه مؤمنین، چهار روح است که عبارتند از روح الايمان، روح القوّة، روح الشهوة، و روح المدرج.[4] حضرت فرمود: «رُوحُ الْقُدُسِ لَا يَنَامُ وَ لَا يَغْفُلُ وَ لَا يَلْهُو وَ لَا يَزْهُو».[5] اصلاً لهو و لعب و غفلت و کار ناروا ندارد. محال است کسی واجد این روح باشد، کار لغو بکند. همه کارهایش خدایی است. بنابراین این گریه حجاب ها را از جلوی قلبش کنار می زند، اگر متوسل و ملتمس باشد و استدعا و دعا و گریه بکند و بخواهد که حضرت حجاب ها را از جلوی قلب انسان بردارد، انسان به آن حقیقت مصیبت راه پیدا می کند. آن هایی که راه پیدا کردند، دیگر نمی شود کنترلشان کرد. اصلی ترین مسئله در گریه این است که انسان مصیبت را بفهمد و بر مصیبت ولیّ خدا متألم بشود. این تألم هم درجات و مراتبی دارد تا جایی که همه وجود انسان را متحول و صفات رذیله را از انسان دور کند. شعاع زندگی انسان، باید زندگی امام صادق (علیه السلام) باشد. نور حیات امام صادق (علیه السلام) باید در زندگی انسان جلوه بکند. حیات انسان، حیات آن ها باشد و برای اهداف آن ها زنده باشد. مثل آن ها زندگی بکند، بفهمد، در دنیا راه برود بعد هم مثل آن ها بمیرد. این چیزی است که از این گریه به دست می آید. گریه انواع مختلفی دارد که گریه بر مصیبت از همه مهم تر است، به خصوص گریه ای که حزن امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) است که آدم را محزون می کند. بخشی از تقدیر به خودمان بر می گردد. ما دیر سیدالشهداء (علیه السلام) را اجابت کردیم. همین الان هم اگر دیر بجنبیم، اهل رجعت نخواهیم بود. اگر الان سیدالشهداء (علیه السلام) دعوت کند و بگوید: «هَلْ مِن ناصِرٍ يَنْصُرُنى»[6] یا «هَلْ مِنْ ذابٍّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللَّه»؟[7] بعید نیست آدم بگوید این دعوت مربوط به عاشورا بوده است. حضرت فرمودند: فقط دعوت آن ها و اتمام حجت با آن ها که نیست. اگر در این فرصتی که داریم، دیر بجنبیم، به رجعت هم نخواهیم رسید. نمی توانیم در دوره رجعت در کنار سیدالشهداء باشیم. همان طور که می دانید حضرت سیدالشهداء رجعت دارند.
در روایات هست که فرمود ما معصومان نامه سر به مهری داریم. تکلیفمان را انجام می دهیم و می رویم. وجود مقدس سیدالشهداء به بخشی از نامه ای است که به دستشان رسیده و عمل کردند و مابقی برای رجعت ماند. ایشان در رجعت می آیند و عمل می کنند. لذا در روایات آمده که سیدالشهداء اصحاب شان را به رجعت وعده دادند و با آن ها از رجعتی گفتند که دارند، یعنی اصحاب نیز بر می گردند. این جمله در زیارت عاشورا آمده است: «لَقَدْ عَظُمَ مُصَابِي بِكَ فَأَسْأَلُ اللَّهَ الَّذِي أَكْرَمَ مَقَامَكَ وَ أَكْرَمَنِي [بِكَ ] أَنْ يَرْزُقَنِي طَلَبَ ثَارِكَ مَعَ إِمَامٍ مَنْصُورٍ مِنْ أَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ».[8] اگر مصیبت سیدالشهداء در دل انسان عظمت یافت و عظمت مصیبت را دریافت، این انسان آمادگی می یابد و به او اجازه می دهند در کنار امام زمان عجل الله تعالی فرجه به ثواب و فضیلت خون خواهی سیدالشهداء (علیه السلام) برسد. این همان چیزی است که با گریه به دست می آید. منتهی گریه ای که همه دوستان هم می دانند.
بعضی ها می گویند این احادیثی که می خوانید، غرور می آورد. این احادیث را نگویید که فلانی گریه کرد و گناهانش آمرزیده شد. هر وقت به ما گفتند برای امام حسین (علیه السلام) گریه بکنید، گناهانتان آمرزیده می شود. بعضی فکر می کنند که یعنی برو گناه کن، بعد گریه کن. نه، معنایش این نیست. معنایش این است که گناه نکن و بعد گریه کن. اگر گناه کردی، بیشتر گریه کن. برخی می گویند اشکال دارد که آدم بگوید هر کس گناه بیشتری کرد، شب ها بیشتر گریه و توبه کند. این غرور می آورد. اگر به کسی گفتید، گریه نصف شب از خوف خدا، گناه را پاک می کند، این موجب می شود طرف پشت سر هم برود گناه بکند. در حالی که این یاد دادن توبه است. یاد دادن گناه نیست. آن هایی که این نکته را غلط می فهمند، باید خودشان را اصلاح بکنند.کلام امام صادق (علیه السلام) نور است و امام صادق (علیه السلام) با کلام خودش حاضر است. این گونه نیست که یک کلام بی صاحب باشد و هر کس هر گونه بخواهد بفهمد. اگر قلبی، سالم بود، حضرت با همین کلام نور، مرادشان را، آن نور هدایتی را که در کلامشان است، به قلب منتقل می کنند. همه مشکل ما این است که برای امام حسین (علیه السلام) گریه نمی کنیم. اگر کسی اهل گریه بر امام حسین (علیه السلام) باشد، رغبتی برای دنیا پیدا نمی کند. اگر کسی مصیبت سیدالشهداء (علیه السلام) را درست بفهمد و آن حزن عظیم در وجودش پیدا شود، دیگر شیطان حریف آدم نمی شود. بنابراین رسیدن به هدف های بزرگ با گریه بر سیدالشهداء (علیه السلام) متصور و ممکن است. همه حرکت های مهم ثمربخشی که شیعه در طول تاریخ داشته، به خاطر عاشورا و در گریه بر امام حسین (علیه السلام) است. شما اگر عقبه شیعه و اتصالش را قطع بکنید، هیچ حرکت مثبتی در جامعه
اتفاق نخواهد افتاد و ادامه حرکات مثبت هم با این حادثه ممکن است. لذا هم دوست می فهمد و هم دشمن؛
عاشورا و ظهور امام زمان دو بال شیعه
این یهودی های ملعون که در بعضی روایات ما قتل سیدالشهداء به آن ها نسبت داده شده است، می گویند ما باید بکوشیم رابطه شیعه را با عاشورا قطع بکنیم. اگر قطع کنیم، شیعه یک جمعیت خاموش می شود. این که شیعه به تعبیرمخالفان ناآرام بوده، سخن درستی است. همیشه شیعه برای شیطان خطرناک است. شیعه هر کجا باشد، خطرناک است، چون ریشه اش در عاشورا دارد. درست هم فهمیدند. لذا می گویند شیعه یک سر سرخ و یک سر سبز دارد. این دو سر از پیکر شیعه قطع شود، کار تمام است. سر سبز، ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) است. از اول به شیعه گفتند شما پیروزید، حق پیروز است. این جبهه اولیای خداست. نگران نباشید. این امید همه شان را زنده نگه داشته است. هیچ وقت زمین گیر نمی شوند. این امیدی است که ائمه در روح شیعه دمیدند. دوم این که گفتند برای سیدالشهداء بنشینید و گریه بکنید تا این خاطره از بین نرود. لذا همه تلاش مخالفان این بوده که این امید و گریه بر امام حسین از بین برود. شما عاشورا را بردارید، چیزی نمی ماند. اگر خون مبارک سیدالشهداء نباشد و همه شیعیان یک جا خونشان را بدهند، چیزی حل نمی شود. در مجالس امام حسین (علیه السلام) اسرار الهی گشوده می شود. چه آدم هایی که در این محافل پاک با ریاضت های بزرگ، پاک نمی شوند و عمری در مجلس امام حسین به تصفیه می پردازند.
یکی از گریه های ما که بزرگان گفتند گریه خوبی است، گریه بر خوف است. در روایات هست که مؤمن تا وقتی از دنیا نرفته، آرام نیست. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند مؤمنین و متقین این گونه هستند که اگر خدا روحشان را نگه ندارد، یک لحظه در دنیا نمی مانند. مؤمن تا آخرین لحظه نگران است، تا لحظه ای که ملایکه می آیند و می گویند: «وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ ».[9] شما استقامت کردید و پای امر ولایت ایستادید. پای اولیای معصوم (علیهم السلام) ایستادید. ما با شما بودیم و با شما خواهیم بود. این وقتی است که مؤمن دارد از این دنیا می رود. مؤمن تا به آن لحظه نرسیده، نگران است. آن هایی که آمدند حضرت را محاصره کردند، نمی توانند بگویند ما سیدالشهداء (علیه السلام) را نمی شناسیم. همه خوب می شناختند. بسیاری از آن ها نامه نوشته بودند و حضرت خورجین نامه ها را فرمود بیاورید و بریزید جلویشان. مگر شما نامه ننوشتید و دعوت نکرده بودید؟ وقتی گفتند ننوشتیم، فرمود: شما نامه ننوشتید و امضا نکردید که نهرهای ما جاری و باغستان های ما آماده است و همه چیز در خدمت شماست؟چطور شد برخی در مقابل سیدالشهداء ایستادند و کم کم در ریختن خون حضرت مشارکت کردند و در آخر خیلی هایشان با هم مسابقه دادند. این خطر بزرگی است. در این ایام گریه خوف داشته باشید که مبادا صفت رذیله یا گناهی، در ما باشد که خدای نکرده ما را از سیدالشهداء جدا بکند. مبادا در عاشورای امسال روحمان در صف ابن زیاد باشد. اگر انسان این نکته را بفهمد، جا دارد اگر عمری گریه کند که با این گریه تدریجاً امنیتی به دست می آورد و جزو اهل نجات می شود، کما این که دیدید بعضی ها گریه می کردند و خدا به آن ها امان داد.
جناب شعیب (علیه السلام) این قدر گریه کرد که چشم هایش نابینا شد و خدا سه بار بینایی اش را برگرداند. خدا گفت: امان دادم، چرا گریه می کنی؟ خدا به یک انسانی امان قطعی بدهد، درجات بهشت فراهم است. به خدای متعال عرضه داشت: خدایا من از محبت تو گریه می کنم. چشم را برای گریه می خواهم. دوباره هم بدهی، گریه می کنم. خدا فرمود: من کلیم خودم را، موسی (علیه السلام) را خادم تو می کنم.
ذکر مصیبت السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ عَلَيْكَ مِنِّي سَلامُ اللَّهِ أَبَدا مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ وَ لا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ [لِزِيَارَتِكَ ] السَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ [وَ عَلَى أَوْلادِ الْحُسَيْنِ ] وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ».[10]
نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت نه سیدالشهداء بر جدال طاقت داشت
هوا ز باد مخالف چون نیلگون گردید عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید
حضرت تا آخرین لحظه ایستاد و اتمام حجت کرد و فرمود: مردم آیا من خون به ناحق ریخته ام؟ گفتند: نه. فرمود: آیا حلال خدا را حرام کردم؟ حرام خدا را حلال کردم؟ گفتند: نه. فرمود: چرا خون مرا حلال می دانید؟ چرا ریختن خون من جایز دانستید؟ گفتند: جرم تو این است که پسر امیرالمؤمنین (علیه السلام) هستی.
عمر سعد دستور داد که این پسر علی (علیه السلام) است. از او پروا کنید، مبادا به میدانش بروید. فقط ناجوانمردانه به او حمله بکنید. در این صحنه بود که حضرت تیرباران و سنگ باران شدند. سنگ به پیشانی مقدسش خورد. وقتی دامن پیراهن را بالا آورد، خون را پاک کند، سینه مطهرش آشکار شد و این سینه نورانی را که پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) می بوسید، هدف تیر سه شعبه آهنین قرار گرفت. تیر به حدی نفوذ کرد که حضرت خم شدند و تیر را از پشت سر بیرون آوردند. خون جاری شد. دیگر حضرت توان نشستن روی اسب را نداشت، ذوالجناح حضرت را به سمت گودی قتل گاه حرکت داد، می خواست آرام حضرت را روی زمین قرار بدهد که دشمن مهلت نداد و کاری کرد که حضرت از روی اسب افتاد.
[1]. مجلسی، بحارالأنوار، ج 98، ص 237، باب 18، زياراته صلوات الله عليه المطلقة...، ص 148
[2]. همان
[3]. شیخ حرعاملی، وسائل الشيعة، ج 14 ص 507، 66، باب استحباب البكاء لقتل الحسين...، ص 500
[4]. شيخ صدوق و شيخ مفيد، اعتقادات الإمامية و تصحيح الاعتقاد، ج 1، ص 50، باب الاعتقاد في النفوس و الأرواح ...، ص 47
[5]. شیخ کلینی، الكافي، ج 1، ص 272، باب فيه ذكر الأرواح التي في الأئمة ع ...، ص 271
[6]. جمعی ازنویسندگان، فرهنگ عاشورا، ص 123
[7]. محمد مظفری سعید، اسيران و جانبازان كربلا، ص 99
[8]. مفاتيح الجنان، ص 456، أول زيارت عاشوراء معروفه است ...، ص 456
[9]. سوره فصلت، آیه 30
[10]. مفاتيح الجنان، ص 458، أول زيارت عاشوراء معروفه است ...، ص
.......................................
برکات گریه بر شهدای کربلا
در یکی از جملات زیارت الهی و ملکوتی «وارث» به محضر مبارک این هفتاد و دو نفر عرضه می داریم: «ِالسَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا أَوْلِيَاءَ اللَّه ِ وَ أَحِبَّاءَه»[1] شما هفتاد و دو نفر از اولیاء خدا بودید. یعنی همه شما به مقام با عظمت ولایت رسیده بودید. هر کدام از شما از کوچک تا بزرگ به تنهایی یک ولیّ بودید. بعد از هزار و چند صد سال ولایت مداری آثار ولایت آنها معلوم است. آنها مربی مردم، و رشد دهنده مردم، باز کننده راه قرب خدا و راه رضوان الهی به سوی مردم بودند. یاد آنها عبادت و تسبیح است. امام صادق(ع) می فرمایند: «کسی که برای اینها غصه دار می شود، در حال غصه که نفس می کشد، نفس او تسبیح است. چشمی که بر آنها بگرید آن آب چشم که در حال گریه از چشم او بیرون می آید آن رحمت خدا است»؛ چون گریه بر آنها باعث آمرزش گناه است. باعث پاک شدن و محبوب شدن پیش پروردگار است. البته همه این آثار برای مردان و زنانی است که خودشان را در معرض این نسیم الهی و عرشی و ملکوتی قرار دهند درخت خشکیده وجود آن ها از این نسیم، سبز و میوه دار می شود. منبع منفعت و خیر می شوند.
«وَ أَنْبَتَها نَباتاً حَسَنا»[2]، «مَنْ كانَ يُريدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَميعاً إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُ»[3] به شرطی که آدم خودش را در این وادی قرار بدهد والاّ اگر بیرون از این مرز زندگی بکند، جزو دیگران است. جزو گروه «غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ»[4] و گروه «والضّالین»[5] است. از رحم مادر تا اینجا که رسیده ایم و به خیلی از بلاها و لغزش ها و گناهان دچارمان نساخته اند، فقط و فقط از برکت بویی است که از آنها گرفته ایم.
«كم من فادح من البلاء أقلته و كم عثار وقيته و كم من مكروه دفعته و كم من ثناء جميل لست أهلا له نشرته»[6]
این گریه بر اباعبدالله(ع) که به ما داده اند، کم است؟ این گریه که به ما دادند مال أنبیاء و پیامبر است. این گریه برای مادرش فاطمه زهرا(س) است. شما امروز همرنگ با همه أنبیاء شده اید. شما امروز نمی دانید چشمتان به کجا وصل است. نمی دانید این چشم ها شعله چشم علی(ع) و اهل بیت(ع) است.
ما احتراممان پیش خدا بخاطر حضرت سید الشهداء(ع) است. اگر می خواهید این واقعیت را صد در صد باور کنید -خدا برایتان آن روز را نیاورد- ولی یک وقت کسی بخواهد امتحان کند فقط ده روز از اباعبدالله(ع) زندگی اش را جدا کند. خدا یک لحظه اش را هم نیاورد، آن وقت ببینید وقتی رها کردید، خدا هم شما را رها می کند. و می گوید: حالا برو خودت زندگی کن. تا حالا چقدر گناه خطرناکی که آبرویت را به باد می داد، برایت پیش آمد، فرار کردی. آن تو نبودی که فرار کردی، آنها بودند که فراریت دادند. کار تو نبود، تو چکاره هستی؟ کار تو نبود، ولایت آنها بوده که بر تو اشراف دارد.
«إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا»[7]؛ «کسانی که گفتند: پرورش دهنده و به وجود آورده ما، «الله» است و سپس بر این عقیده خود استقامت کردند»؛ «وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ»[8]؛ «ای فرشته های من، به آنها به هنگام مرگ، بشارت بدهید که ما می خواهیم تو را، به بهشتی که وعده داده شده است، ببریم.»
وقتی هم وارد عالم قبر شدی، «نَحْنُ أَوْلِياؤُكُم»[9] ما ملائکه مأمور هستیم، رفیق جان جانی شما بشویم. «فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَه»[10] حافظ و خادم شما هستیم. وقتی وارد بهشت شدید، هر چی دل شما می خواهد، بخواهد عیبی ندارد. «وَ لَكُمْ فيها ما تَشْتَهي أَنْفُسُكُمْ وَ لَكُمْ فيها ما تَدَّعُون»[11] این پذیرایی من است. من یک سفره بی نهایت در دنیا و آخرت برای تو پهن می کنم. به فکرت و به قلبت نور می دهم. خیال تو را از بچه هایت راحت نگه می دارم. بچه هایت را هم با رنگ و بوی اباعبدالله(ع) بار می آورم. خانه ات را در امنیت قرار می دهم. کسب تو را حلال نگه می دارم. اما تو این جا باش و ببین که آن پذیرایی کننده کریم است. کریمی که کرمش نهایت ندارد.
سیره سیدالشهداء(ع) در برخورد با شیعیانش
سیدالشهداء(ع) از محلّی رد می شدند، کارگران و باربران و حمال های بازار، نزدیکی های ظهر سفره را پهن کرده، داشتند نان خشک می خوردند. یکی از آنها به رفقایش گفت: بروم آقا را بیاورم، با ما هم غذا بشود؟ به او گفتند: خجالت بکش. زمین و آسمان، ملائکه، خادم حسین بن علی(ع) هستند. او شخصیت اول عالم خلقت است. پا برهنه دوید حسین جان امروز نهار را با ما می خوری؟ آقا فرمود: بله، چرا نخورم. حمال ها و باربرها دیدند، پسر فاطمه(س) می آید.
همای اوج سعادت به داد ما افتد اگر تو را گذری بر مقام ما افتد
امام حسین(ع) روی خاک نشست. نان خشک را قشنگ خورد. بعد فرمود: خوب شما من را دعوت کردید من به حرف شما گوش دادم. شما هم فردا برای نهار خانه من دعوت هستید. یعنی ای شیعیان من، ای گریه کن های من، از این که بیایم کنار شما بشینم و با هم، همسفره بشویم، یک جا باشیم، ابایی ندارم.
مژده گر جان فشانم رواست که این مژده آسایش جان ماست
گفتند: ما خانه تو بیاییم؟ چشم. ماتشان برد، فردا ما خانه اباعبدالله(ع) دعوت هستیم. حضرت آمد خانه قنبر را صدا کرد. قنبر فردا چهار پنج تا میهمان خیلی محترم دارم. اولاً به تعداد نفرات آنها پارچه، پول، شیء قیمتی تهیه کن. وقتی که ناهار را خوردند و خواستند بروند به آنها بدهم. بعد هم بهترین سفره را برای آنها بینداز.
برتری امت آخرالزمان بر امت های دیگر
موسی در کوه طور گفت: ای خدا پیامبر بالاتر از من چه کسی است؟ خطاب رسید، پیامبر آخر، از تو بالاتر است. گفت: خدایا به او مومن هستم. از امت مومن بالاتر چه کسی است؟ خداوند متعال فرمود: امت پیامبرآخرالزمان. گفت: مگر چه امتیازی به آن ها داده ای که از ما بالاتر هستند. پنج تا امتیاز خود خدا شمرد. من یکی از امتیازها را می گویم: ای موسی، به آنها عاشورا را داده ام. امروز خدا دارد از شما پذیرایی می کند حواست جمع باشد. در این مجالس امام حسین(ع) پیامبر(ص) و حضرت زهرا(س) و ائمه(ع) صاحب مجلس هستند و آنها از شما پذیرایی می کنند. خدایا ما کاری نداریم که چه طوری باید بمیریم؛ اما این رحمت را تو در حق ما عنایت کن که یک چند دقیقه مانده به مردن ما در حال گریه بر حسین تو باشیم.
«وَ الْمَلائِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ باب»[12]؛ «در قیامت ملائکه از رو به روی آن ها پشت سر و دست راست و دست چپ و بالا سر هجوم می آورند، هی می خواهند خودشان را به این آدم برسانند.»
«سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُم»[13]؛ «شما بودید که در راه حسین(ع) صبر کردید و خودتان را آلوده نکردید.»
پیامبر اکرم(ص)، اولین روضه خوان امام حسین(ع)
پیامبراکرم(ص) با چند نفر در کوچه می رفتند. هفت، هشت تا بچه، قاطی هم بالا و پایین می پریدند، بازی می کردند. گرد و خاک بود. رسول اکرم(ص) وارد این بچه ها شدند. یکی از این بچه ها را بغل کردند و به سینه چسباندند و سر را روی سینه گذاشتند و بعد آمدن کنار کوچه، چهار زانو نشستند و بچه را روی زانو نشاند و یک دست به سر گوش کشید و بوسید و هی به به، آفرین و عزیز دلم گفت. این دیگر کی است؟ بعد هم بچه را فرستاد تو بازی و خودش راه افتاد. آقا این کی بود؟ فرمودند: از ته کوچه که داشتم می آمدم حسینم را قاطی بچه ها دیدم بازی می کند. بعد حسینم که راه می افتد این بچه دنبال او می دوید، هر جا که حسینم پا می گذارد، این بچه خاک را بر می دارد و به خودش می مالد. حسین من هفتاد و دو یار دارد که یکی از آن ها این بچه است. «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا أَوْلِيَاءَ اللَّه»[14] پیامبر(ص) فرمود: هر چشمی بعد مردن گریان است، مگر چشم هایی که برای حسین من گریه کرده باشد.
رسول خدا(ص) در اتاق امیرالمومنین(ع) نشسته بودند و امام حسین چند دقیقه بود که به دنیا آمده بود. به پیامبر(ص) خبر دادند که بچه به دنیا آمد. الآن می شورند و لباس تن ایشان می کنند. فرمود: این بچه را نشورید او پاک به دنیا آمده، بدنش شستن نمی خواهد. فقط لباس بپوشانید. در اتاق را باز کرد و با امیرالمومنین(ع) با حسن(ع) که یک سالش بود، کنار رخت خواب زهرا(س) نشستند. قنداقه را برداشتند، دست حضرت دادند. یک نگاه به قیافه بچه کرد سرش را روی سینه بچه آورد، وقتی سرش را بلند کرد، زهرا(س) دید تمام صورت پیامبر خیس است. بابا چرا گریه کردی؟ «وَ مَا يَجْرِي عَلَيْهِ مِنَ الْمِحَنِ»[15] پیامبر یک مقدار از حوادث روز عاشورا را گفت. که این بچه ات با هفتاد و دو تن گرفتار می شوند، به تشنگی می خورد و یارانش را سر می برند. بچه هایش را می کشند. «أَخْبَرَ النَّبِيُّ ص ابْنَتَهُ فَاطِمَةَ بِقَتْلِ وَلَدِهَا الْحُسَيْنِ وَ مَا يَجْرِي عَلَيْهِ مِنَ الْمِحَنِ بَكَتْ فَاطِمَةُ بُكَاءً شَدِيدا»[16] آخر می گویند: به زن زائو خبر بد ندهید؛ ولی این جا چاره ای نبود. «وَ قَالَتْ يَا أَبَهْ مَتَى يَكُونُ ذَلِک»[17] این قضیه کی هست؟ «قَالَ فِي زَمَانٍ خَالٍ مِنِّي وَ مِنْكِ وَ مِنْ عَلِيٍّ»[18] آن روزی که این حادثه اتفاق می افتد من و بابایش علی هم نیستیم. داداش او هم نیست. تو هم نیستی. «فَاشْتَدَّ بُكَاؤُهَا»[19] دیگر زهرا بلند شد نشست و بلند بلند گریه کرد. «وَ قَالَتْ يَا أَبَهْ فَمَنْ يَبْكِي عَلَيْهِ وَ مَنْ يَلْتَزِمُ بِإِقَامَةِ الْعَزَاءِ لَه»[20]
برکات شرکت در مجالس عزاداری اباعبدالله(ع)
برای حسین(ع) کی گریه می کند؟ کی برایش جلسه می گیرد؟ «فَقَالَ النَّبِيُّ يَا فَاطِمَةُ إِنَّ نِسَاءَ أُمَّتِي يَبْكُونَ عَلَى نِسَاءِ أَهْلِ بَيْتِي وَ رِجَالَهُمْ يَبْكُونَ عَلَى رِجَالِ أَهْلِ بَيْتِی»[21] آنقدر زن بیاید، که بیشتر از مرگ بچه خودش بر حسین تو گریه کنند. برای بچه خودش یک دفعه تا شب چهل و یا هفت گریه می کند، تمام می شود. اما این زن ها تا آخر عمر این گریه را دارند. «وَ رِجَالَهُمْ يَبْكُونَ عَلَى رِجَالِ أَهْلِ بَيْتِی»[22] مردها و جوان هایی بیایند که برای حسین تو عزاداری کنند و گریه کنند. (آن روز کنار بستر زهرا(س)، پیامبر قیافه ما را می دیده است.)
امام صادق(ع) می فرماید: «آن ها می شنوند ولی مادرم زهرا(س) بالا سر شما است، با شما گریه می کند»، «وَ يُجَدِّدُونَ الْعَزَاءَ جِيلًا بَعْدَ جِيلٍ»[23] فاطمه جان، این مجالس و این گریه ها تمام شدنی نیست، ادامه دارد. پیامبر به حضرت زهرا(س) ا فرمود: «فَإِذَا كَانَ الْقِيَامَه»[24] فاطمه، در قیامت خدا به تو دستور می دهد سراغ کل زن هایی که برای حسین تو گریه کردند، بروی. و به من هم می گوید: «أَشْفَعُ لِلرِّجَال»[25] برو سراغ هر کس که با حسین(ع) تو بوده و «وَ كُلُّ مَنْ بَكَى مِنْهُمْ عَلَى مُصَابِ الْحُسَيْنِ»[26] دخترم، من دست همه گریه کن ها را می گیرم، تو هم دست همه زن ها را می گیری. «أَدْخَلْنَاهُ الْجَنَّةَ»[27] و با خودمان به بهشت می بریم. «يَا فَاطِمَةُ كُلُّ عَيْنٍ بَاكِيَةٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ»[28] همه چشم ها قیامت گریان است. «إِلَّا عَيْنٌ بَكَتْ عَلَى مُصَابِ الْحُسَيْن»[29] مگر چشم هایی که برای حسین(ع) تو گریه کنند.
ذکر مصیبت
روز عاشورا بعد از ظهر بود، دورش را گرفتند. کسی از یاران دیگر نمانده بود. خانم ها گفتند: آقا اگر دین به ما اجازه می دهد، مردی برای شما نمانده، ما اسلحه برداریم از شما دفاع کنیم. ما با دشمن ها وارد جنگ بشویم. آقا فرمودند: نه عزیزان من، شما بمانید من دیگر باید بروم. یک نگاهی به همه کرد و خداحافظی کرد.
«عَلَيْكُنَّ مِنِّي السَّلَام»[30]
اما به این سادگی نبود، صدای ناله زن و بچه به آسمان بود. خودش هم مثل ابر بهار گریه می کرد. بعد هم یک خداحافظی با زینب کبری(س) کرد. دست را روی قلب خواهر گذاشت، خواهرم تحمل کن. گفت حسین جان چه کنم؟ حضرت فرمود: با خدا معامله کن. تکیه به خدا کن. سوار بر مرکب شد. دیگر همه دل بریدند، می خواهد برود. دید مرکب راه نمی رود، من که با همه خداحافظی کردم، بچه ها را که بوسیدم. با خواهرم که خداحافظی کردم. اسب، تو چرا نمی روی؟ چشم اسب هم دارد اشک می ریزد. دید سکینه جلوی اسب آمده است. بابا می خواهی بروی؟ مولا پیاده شد، روی خاک نشست. حداکثر سنی که برایش نوشته بودند، سیزده سالش بود. نشاند بغل دست خودش، گفت: بابا، صبح تا حالا که برای این تک شهدا میدان می رفتی، بر می گشتی. الآن که داری می روی هم بر می گردی؟ دخترم نه، دیگر این آخرین باری است که من می روم. ولی دیگر بر نمی گردم. بابا نمی شود یک کاری برای ما بکنی؟ چی عزیزم؟ قبل از رفتن، خودت بیا ما را به مدینه برگردان. سکینه جانم من که دیگر وقتم تمام شده است، نمی گذارند که من برگردم. بابا تو از من یک درخواست کردی من نمی توانستم جواب تو را بدهم. حالا من از تو یک درخواست بکنم؟ بچه بلند شد دست به گردن پدرش انداخت، صورت بابا را روی سینه اش گذاشت. بابا را بوسید، بابا چی کار کنم؟ سکینه جان آن که من از تو می خواهم این است که آنقدر زیاد برای من گریه نکن. حضرت به میدان آمد، حمله کرد. ترسیدند، راه باز کردند. وارد شریعه شد؛ «الْمَاءَ حَتَّى تَشْرَبَ»[31]؛قصد کرد یک خورده آب بخورد. «و رماه حصين بن الامیر بسهم فی خده»؛ «هنوز آب را ور نداشته بود یک تیر به صورتش زدند. گردن اسب را گرفت، سرش را نزدیک آب برد.» به اسب گفت:
«أَنْتَ عَطْشَان»[32]؛ «تو هم که تشنه ای و من هم تشنه هستم.» «وَ اللَّهِ لَا ذُقْتُ الْمَاء»[33]؛ «به خدا قسم تا تو آب نخوری، من نمی خورم.»
از یک حیوان این جور پذیرایی می کنند، آن وقت ما یک عمری بیاییم گریه کنیم و نماز بخوانیم و روزه بگیریم، چه جوری از ما پذیرایی می کنند، خدا می داند. «فَلَمَّا سَمِعَ الْفَرَسُ كَلَام»[34] اسب وقتی سخن اباعبدالله(ع) را شنید پوزش را از نزدیک آب تا جایی که می شد بالا آورد. گردن را بالا نگه داشت. یعنی تو تشنه باشی و من آب بخورم. «وَ لَمْ يَشْرَب»[35]؛ «آب نخورد.»
تو شریعه بود که یک مرتبه جارچی ها با هم صدا زدند. به خیمه های اباعبدالله(ع)حمله کردند. حضرت بدون اینکه وقت کند آب بخورد، بیرون آمد. به طرف خیمه ها پیچید، دشمن عقب نشینی کرد. وقتی آمد کنار خیمه ها بچه ها و خواهر ها و زن ها بیرون ریختند، دیدند صورت و پیشانی زخم است. فریاد زن و بچه بلند شد. «و تطمن وجوههن» شروع کردند به سر و صورت زدند. فرمود: «فقال لهن مهلا» گریه نکنید. «فان البکاء عماکم» الان گریه نکنید، آن وقت فریاد زد، «یا زینب، یا کلثوم، یا يَا سُكَيْنَةُ يَا فَاطِمَةُ يَا زَيْنَبُ يَا أُمَّ كُلْثُومٍ عَلَيْكُنَّ مِنِّي السَّلَام»[36] دیگر برای اسارت آماده بشوید. برای سیلی خوردن، تازیانه خوردن، آماده بشوید. نمی شود که از مادر من ارث نبرید. نمی شود که فقط فاطمه(س) سیلی بخورد. نمی شود که قنفوز مادرم را بزند، شما را نزنند. حرکت کرد وقتی یک ذره دور شد، زینب کبری(س) گریبان چاک زد و روی خاک افتاد. دوباره برگشت کنار زینب نشست. شما کسی را که غش می کند با چی به هوش می آورید؟ آب نبود. خم شد صورتش را نزدیک صورت زینب آورد، شروع کرد گریه کردن اشک چشم روی صورت ریخت. خواهر چشم را باز کرد، دید حسین(ع) است. سر زینب(س) را به دامن گذاشت. خواهرم جدم رفت، بابام رفت، مادرم رفت، برادرم رفت، چرا این قدر بی تابی می کنی؟ بعد امام حسین(ع) رفت وارد معرکه شد. امام صادق(ع) می فرماید: بابای من وسط معرکه، سی و سه تیر به بدنش آمد. سی و چهار زخم شمشیر هم به ایشان خورد. ایشان در جای دیگر می فرماید: نیزه دست خودش را روی زمین فرو کرد، همانطور که روی مرکب نشسته بود، آرام به نیزه تکیه داد. همان طوری که به نیزه تکیه داده بود، پیشانی را مورد حمله قرار دادند. دامن پیراهن را بالا زد تا اینکه جلوی خون پیشانی را بگیرد، نمی دانم چند نفر ولی از همه طرف شروع به سنگ باران کردن، کردند. این جا یک جمله مال زینب کبری(س) است. مثل اینکه دختر علی(ع) تو این شلوغی بالای بلندی آمده بود. زینب کبری(س) می گوید: آن وقتی که تکیه داده بود یک نفر آمد جلو، یک شمشیر به سرش زد عمامه اش پر خون شد. عمامه را نمی شد نگه داشت. عمامه را برداشت، سرش برهنه شد. اسب آمد در گودال، دست و پایش را پهن کرد که تا ارتفاع اباعبدالله(ع) را با زمین کم کند. آرام پایش را از رکاب در آورد، می خواست خودش پیاده شود، نشد به زمین افتاد.
بلند مرتبه شاهی زر به زیر افتاد اگر غلط نکنم، اسب بر زمین افتاد
زینب می گوید: «فحمل علی من کل جانب» تا دیدند افتاد از همه طرف ریختند. در گودال یکی با پا روی شانه اش، روی دستش، دیگری روی سرش و روی پایش آمد. یک مرتبه دیدند شمر آمد، راه برایش باز کردند. جلو زن و بچه با دو زانو آمد و رو سینه نشست.
او می کشید و من می کشیدم او خنجر از کین من ناله از دل
او می برید و من می بردیم او از حسین سر من از حسین دل
[1]. شیخ قمی، مفاتیح الجنان، زیارت وارث
.[2]سوره آل عمران، آیه 37
[3] . سوره فاطر، آیه 10
[4]. سوره فاتحه، آیه 7
[5] . همان
[6]. شیخ قمی، مفاتیح الجنان، دعای کمیل
.[7] سوره فصلت، آیه 30
[8]. همان
[9]. همان، آیه 31
[10]. همان
[11]. همان
[12] . سوره الرعد، آیه 23
[13]. همان، آیه 24
[14]. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، زیارت وارث
[15]. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 44، ص 292
[16]. همان
[17]. همان
[18]. همان
[19]. همان
[20]. همان
[21]. همان
[22]. همان
[23]. همان
[24]. همان
[25]. همان
همان . همان
[27]. همان
[28]. همان
[29]. همان
[30]. همان، ج 45، ص 47
[31]. همان، ج 45، ص 51
[32]. همان
[33]. همان
[34]. همان
[35]. همان
[36]. همان
موضوعات مرتبط: متن ومطلب سخنرانی،امام حسین ع ، شعر و روضه محرم(امام حسین ع و اصحاب) ، محرّم ، محرم _فلسفه ، آثار ، فوائد عزاداری
💠 10 روش شیطان برای گمراه کردن و نابودی انسان
1⃣ وحی :القاء درونی است که شیطان به دل یک فرد می کند و هیچ کس بجز خود فرد آن را نمی فهمد و مثلا فرد می گوید به دلم افتاد فلان کار را انجام دهم یا فلان جا بروم و...
🔶آیه : إِنَّ الشَّياطينَ لَيُوحُونَ إِلى أَوْلِيائِهِمْ(۱۲۱انعام)
🔻ترجمه : شیاطین به دوستان خود مطالبی مخفیانه القاء می کنند
2⃣استفزاز :صوتی است که یک فردی یک حیوانی را با آن مدیریت میکند و آن حیوان با یک صوت مینشیند با یک صوت غذا می خورد و...
🔶 آیه: وَٱسۡتَفۡزِزۡ مَنِ ٱسۡتَطَعۡتَ مِنۡهُم بِصَوۡتِكَ(اسراء۶۴)
🔻ترجمه : وهر کدام از آنها را توانستى، به وسیلۀ آواز خود، تحریک کن
3⃣ وسوسه :که در این روش شیطان در دل انسان زیاد مدیریت نمیکند بلکه یک چیزی را به دل او پرت می کند و اورا دائما به شک و تردید و اضطراب میندازد و فرد دائم در شک و تردید است که این کار را بکنم یا نکنم مثل نحوه شکار موش توسط گربه
🔶 آیه: مِن شَرِّ ٱلۡوَسۡوَاسِ ٱلۡخَنَّاسِ
ٱلَّذِي يُوَسۡوِسُ فِي صُدُورِ ٱلنَّاسِ(ناس ۵،۴)
🔻 ترجمه: از شر وسوسه گر نهانی که در دلهای مردم وسوسه میکند.
4⃣ زخرف القول :که بیشتر در بیان و قول است و سخن باطل را طوری تزئین می کند که انسان احساس می کند حق است
🔶 آیه : وَكَذٰلِكَ جَعَلنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطينَ الإِنسِ وَالجِنِّ يوحي بَعضُهُم إِلىٰ بَعضٍ زُخرُفَ القَولِ غُرورًا(انعام ۱۱۲)
🔻 ترجمه: اینچنین در برابر هر پیامبری، دشمنی از شیاطین انس و جنّ قرار دادیم؛ آنها بطور سری (و درگوشی) سخنان فریبنده و بیاساس (برای اغفال مردم) به یکدیگر میگفتند.
5⃣ تزئین :فراتر از بیان و قول ، در اعمال و اندیشه های انسان است و شیطان یک چیز کریه و زشتی را که انسان از آن نفرت دارد تزئین میکند تا انسان خوشش بیاید و دنبالش برود
🔶 آیه :قَالَ رَبِّ بِمَآ أَغۡوَيۡتَنِي لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ (حجر۱۵)
🔻 ترجمه: ابلیس گفت: پروردگارا، به خاطر آن که مرا [به دلیل سجده نکردن براى آدم] محروم نمودى، [من نیز] قطعاً در زمین [بدىها را] براى آنها (آدمیان) مىآرایم .
6⃣ خطوات: بعضی افراد از لحاظ ایمانی طوری هستند که شیطان نمی تواند یک دفعه آنها را به باطل بکشاند بنابراین با شیوه گام به گام آنها را به باطل می کشاند
🔶 آیه :يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ (نور۲۱)
🔻 ترجمه: ای مومنان !از گام های شیطان پیروی نکنید
7⃣و8⃣ پیش رو ،پشت سر و راست و چپ
🔹پیش رو: حوادثی که در پیش روی زندگی انسان هست مثل آرزوها
🔹پشت سر :نگرانی انسان از پشت سر و گذشته خود و مال و شهرت و.. که با مرگ از دست خواهد رفت
🔹یمین و راست :یعنی امور دینی و معنوی و حساسیتهای دینی فرد و افراط و تفریط در امور معنوی و...
🔹شمال و چپ : یعنی از سمت امور پست و گناه و...
🔶 آیه :ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ ۖ وَلَا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ (اعراف۱۷)
🔻 ترجمه: آن گاه از پیش روی و از پشت سر و طرف راست و چپ آنان در میآیم (و هر یک از قوای عامله و ادراکی آنها را به میل باطل میکشم)،
9⃣ طائف :برای کسانی است که شیطان از هر طریقی به آنها نفوذ می کند متوجه می شوند بنابراین دائم دور او طواف می کند تا در لحظه غفلت به او نفوذ کند
🔶 آیه : إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُوا(۲۰۱اعراف)
🔻ترجمه :چون اهل تقوا را از شیطان وسوسه و خیالی به دل فرا رسد همان دم خدا را به یاد آرند.
0⃣1⃣ از ریشه کندن : شیطان تمام سعی خود را میکند که مدام به انسان ضربه بزند تا انسان و ذریه او را گمراه کرده از ریشه برکند و اثری از او به جا نماند
🔶 آیه: لَئِنۡ أَخَّرۡتَنِ إِلَىٰ يَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِ لَأَحۡتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُۥٓ إِلَّا قَلِيلٗا (۶۲اسراء)
🔻ترجمه : [سوگند مىخورم که] اگر مرا تا روز قیامت مهلت دهى، قطعاً همۀ فرزندان او را، جز اندکى لگام خواهم زد (و آنان را گمراه مىکنم).
💠 ۲۰ روش شیطان برای گمراه کردن و نابودی انسان
📌 بخش اول 📌
1⃣ وحی :القاء درونی است که شیطان به دل یک فرد می کند و هیچ کس بجز خود فرد آن را نمی فهمد و مثلا فرد می گوید به دلم افتاد فلان کار را انجام دهم یا فلان جا بروم و...
🔶آیه : إِنَّ الشَّياطينَ لَيُوحُونَ إِلى أَوْلِيائِهِمْ(۱۲۱انعام)
🔻ترجمه : شیاطین به دوستان خود مطالبی مخفیانه القاء می کنند
2⃣استفزاز :صوتی است که یک فردی یک حیوانی را با آن مدیریت میکند و آن حیوان با یک صوت مینشیند با یک صوت غذا می خورد و...
🔶 آیه: وَٱسۡتَفۡزِزۡ مَنِ ٱسۡتَطَعۡتَ مِنۡهُم بِصَوۡتِكَ(اسراء۶۴)
🔻ترجمه : وهر کدام از آنها را توانستى، به وسیلۀ آواز خود، تحریک کن
3⃣ وسوسه :که در این روش شیطان در دل انسان زیاد مدیریت نمیکند بلکه یک چیزی را به دل او پرت می کند و اورا دائما به شک و تردید و اضطراب میندازد و فرد دائم در شک و تردید است که این کار را بکنم یا نکنم مثل نحوه شکار موش توسط گربه
🔶 آیه: مِن شَرِّ ٱلۡوَسۡوَاسِ ٱلۡخَنَّاسِ
ٱلَّذِي يُوَسۡوِسُ فِي صُدُورِ ٱلنَّاسِ(ناس ۵،۴)
🔻 ترجمه: از شر وسوسه گر نهانی که در دلهای مردم وسوسه میکند.
4⃣ زخرف القول :که بیشتر در بیان و قول است و سخن باطل را طوری تزئین می کند که انسان احساس می کند حق است
🔶 آیه : وَكَذٰلِكَ جَعَلنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطينَ الإِنسِ وَالجِنِّ يوحي بَعضُهُم إِلىٰ بَعضٍ زُخرُفَ القَولِ غُرورًا(انعام ۱۱۲)
🔻 ترجمه: اینچنین در برابر هر پیامبری، دشمنی از شیاطین انس و جنّ قرار دادیم؛ آنها بطور سری (و درگوشی) سخنان فریبنده و بیاساس (برای اغفال مردم) به یکدیگر میگفتند.
5⃣ تزئین :فراتر از بیان و قول ، در اعمال و اندیشه های انسان است و شیطان یک چیز کریه و زشتی را که انسان از آن نفرت دارد تزئین میکند تا انسان خوشش بیاید و دنبالش برود
🔶 آیه :قَالَ رَبِّ بِمَآ أَغۡوَيۡتَنِي لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ (حجر۱۵)
🔻 ترجمه: ابلیس گفت: پروردگارا، به خاطر آن که مرا [به دلیل سجده نکردن براى آدم] محروم نمودى، [من نیز] قطعاً در زمین [بدىها را] براى آنها (آدمیان) مىآرایم .
6⃣ خطوات: بعضی افراد از لحاظ ایمانی طوری هستند که شیطان نمی تواند یک دفعه آنها را به باطل بکشاند بنابراین با شیوه گام به گام آنها را به باطل می کشاند
🔶 آیه :يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ (نور۲۱)
🔻 ترجمه: ای مومنان !از گام های شیطان پیروی نکنید
7⃣و8⃣ پیش رو ،پشت سر و راست و چپ
🔹پیش رو: حوادثی که در پیش روی زندگی انسان هست مثل آرزوها
🔹پشت سر :نگرانی انسان از پشت سر و گذشته خود و مال و شهرت و.. که با مرگ از دست خواهد رفت
🔹یمین و راست :یعنی امور دینی و معنوی و حساسیتهای دینی فرد و افراط و تفریط در امور معنوی و...
🔹شمال و چپ : یعنی از سمت امور پست و گناه و...
🔶 آیه :ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ ۖ وَلَا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ (اعراف۱۷)
🔻 ترجمه: آن گاه از پیش روی و از پشت سر و طرف راست و چپ آنان در میآیم (و هر یک از قوای عامله و ادراکی آنها را به میل باطل میکشم)،
9⃣ طائف :برای کسانی است که شیطان از هر طریقی به آنها نفوذ می کند متوجه می شوند بنابراین دائم دور او طواف می کند تا در لحظه غفلت به او نفوذ کند
🔶 آیه : إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُوا(۲۰۱اعراف)
🔻ترجمه :چون اهل تقوا را از شیطان وسوسه و خیالی به دل فرا رسد همان دم خدا را به یاد آرند.
0⃣1⃣ از ریشه کندن : شیطان تمام سعی خود را میکند که مدام به انسان ضربه بزند تا انسان و ذریه او را گمراه کرده از ریشه برکند و اثری از او به جا نماند
🔶 آیه: لَئِنۡ أَخَّرۡتَنِ إِلَىٰ يَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِ لَأَحۡتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُۥٓ إِلَّا قَلِيلٗا (۶۲اسراء)
🔻ترجمه : [سوگند مىخورم که] اگر مرا تا روز قیامت مهلت دهى، قطعاً همۀ فرزندان او را، جز اندکى لگام خواهم زد (و آنان را گمراه مىکنم).
📌 بخش دوم 📌
1⃣1⃣ جلب : به راندن توام با خشونت حیوان جلب می گویند که شیطان پس از طی مراحل وسوسه و خطوات و...که فرد آماده شد با سواره نظام و پیاده نظام خود با خشونت به او حمله کرده و او را گمراه می کند
🔶 آیه :وَ أَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَ رَجِلِكَ(۶۴ اسرا)
🔻 ترجمه: و به وسیلۀ سپاهیانِ سواره و پیاده خود، بر آنها بتاز
2⃣1⃣ شلاق زدن :استحوذ شلاقی است که برای جلو راندن شتر به او می زنند
🔶آیه :استَحوَذَ عَلَيهِمُ الشَّيطانُ(مجادله۱۹)
🔻 ترجمه: شیطان بر آنها جیره شد
3⃣1⃣ اغواء :اغواء نوعی تلف شدن است که انسان بعد از عمری زندگی و سرمایه گزاری و..تلف شود
🔶 آیه :قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغۡوِيَنَّهُمۡ أَجۡمَعِينَ (ص۸۲)
🔻ترجمه :در این هنگام شیطان] گفت: پس سوگند به عزّت تو که بدون شک آنها (آدمیان) را همگى گمراه خواهم ساخت.
4⃣1⃣ ایجاد دشمنی و کینه : در مواقعی شیطان بین جمعی که زمینه های اختلاف دارند یک چیزی را می پراند و باعث ایجاد کینه و دشمنی بین آنها می شود
🔶آیه :إِنَّمٰايُرِيدُالشَّيْطٰانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدٰاوَةَ وَ الْبَغْضٰاءَ(مائده۹۱)
🔻ترجمه :و جز این نیست که شیطان مىخواهد به وسیلۀ شراب و قمار میان شما دشمنى و کینه بیندازد
5⃣1⃣سد کردن و مانع شدن
🔶 آیه :وَيَصُدَّكُمۡ عَن ذِكۡرِ ٱللَّهِ وَعَنِ ٱلصَّلَوٰةِۖ (مائده۹۱)
🔻 ترجمه: جز این نیست که شیطان مىخواهد شما را از یادِ خدا و از نماز باز دارد
6⃣1⃣ فتنه گری
🔶 آیه : يَٰبَنِيٓ ءَادَمَ لَا يَفۡتِنَنَّكُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ(اعراف۲۷)
🔻 ترجمه: اى فرزندان آدم، مبادا شیطان شما را فریب دهد.
7⃣1⃣ ضلالت و گمراهی
🔶 آیه :وَلَقَدۡ أَضَلَّ مِنكُمۡ جِبِلّٗا كَثِيرًا(یاسین۶۲)
🔻 ترجمه: حال آنکه [شیطان] قطعاً گروه هاى زیادى از شما را گمراه نمود.
8⃣1⃣ عبادت و بندگی
🔶آیه :أَلَمۡ أَعۡهَدۡ إِلَيۡكُمۡ يَٰبَنِيٓ ءَادَمَ أَن لَّا تَعۡبُدُواْ ٱلشَّيۡطَٰنَۖ(یاسین۶۰)
🔻ترجمه :آیا به شما [اى فرزندان آدم] سفارش نکردم که شیطان را نپرستید؟
9⃣1⃣ مشارکت در اموال و اولاد : دخالت و مشارکت و سرمایه گذاری شیطان در اموال و اولاد انسان و استفاده از سود این شراکت
🔶 آیه :وَ شارِکْهُمْ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ(اسرا۶۴)
🔻ترجمه : با آنها در اموال و فرزندان مشارکت کند
0⃣2⃣ کمین کردن : وقتی شیطان نمی تواند به هیچ روشی در انسان نفوذ کند کمین می کند تا شاید روزی بتواند در او نفوذ کند
🔶 آیه :قَالَ فَبِمَآ أَغۡوَيۡتَنِي لَأَقۡعُدَنَّ لَهُمۡ صِرَٰطَكَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ(اعراف۱۶)
🔻ترجمه : ابلیس گفت: پس بدان سبب که مرا گمراه و بیبهره ساختی حتماً در کمین آنان در راه راست تو می نشینم.
موضوعات مرتبط: پیامها و نکات قرآنی ، محرّم
برچسبها: نقشه های شیطان , روش های شیطان , آواز و صوت شیطان , طواف شیطان
حجت الاسلام امیریان در مورد ضرورت الگو داشتن جوانان، بیان داشت: وقتی از اهلبیت علیهم السلام بعنوان الگو برای جوان امروز صحبت می شود پاسخ می دهند آنهامعصوم بودند و فاصله بین ما و آنها زیاد است در حالیکه حضرت ام البنین سلام الله علیها عصمت ذاتی نداشتند ولی الگوی خوبی هستند به همین دلیل سالروز وفات ایشان را به روز مادران شهید نامگذاری نمودند.
به گزارش خبرگزاری«حوزه» از اصفهان، حجت الاسلام مجتبی امیریان ظهر امروز در جمع مادران شهید در امامزاده العباس خوراسگان پیرامون وفات حضرت ام البنین روز مادران و همسران شهدا، اظهار کرد: ارائه الگو و سرمشق یابه تعبیر قرآن،اسوه مورد اهتمام خداوند برای هدایت بشر بوده و خدا با معرفی مردان و زنان،راهنمایی و هدایت انسانها را آسانتر نموده است.
وی با بیان اینکه قرآن کریم پیامبر(ص) و حضرت ابراهیم علیه السلام را با صفت اسوه یاد کرده است چون معرفی الگو منجر به دو عامل بزرگ در انسان می شود گفت: اول اینکه هدف در زندگی ایجاد می کند و دوم ایجاد هویت است.
استاد حوزه علمیه اصفهان در مورد فرق الگوهای ما و الگو سازی در غرب گفت:چون غرب لیبرال الگو ندارد با پرداخت هزینه های هنگفت به هالیوودو... دنبال الگوسازی هستند و همین باعث میشود که الگوهای آنها مورد باور مردم نباشد، در حالیکه وقتی باالگوهای ما آشنامی شوند بسیارشیفته شده و دنبال آن بوده که بیشتر درباره آنها بدانند.
حجت الاسلام امیریان در مورد ضرورت الگو داشتن جوانان بیان داشت: وقتی از اهلبیت علیهم السلام بعنوان الگو برای جوان امروز صحبت می شود پاسخ می دهند آنهامعصوم بودند و فاصله بین ما و آنها زیاد است، در حالیکه حضرت ام البنین سلام الله علیها عصمت ذاتی نداشتند ولی الگوی خوبی هستند به همین دلیل سالروز وفات ایشان را به روز مادران شهید نامگذاری نمودند.
استاد حوزه ابراز داشت: ویژگی های حضرت بی نظیر است که می توان بصورت خلاصه به چند مورد اشاره کرد:
نخست اصالت خانوادگی و نوع تولد ایشان است که برای تولد ایشان بشارتی به حزام پدر ایشان در عالم رویا داده شد که به تعبیرهمه معبران رویای صادقه تعبیرشد و خبر از وصلت دختر ایشان با مرد بزرگ عرب داده شد ازطرفی ازقبیله هوازن که از قبایل جنگاور و شجاع عرب بود.
دومین ویژگی ایشان نوع ازدواج استثنایی ایشان و ازدواج با امام زمانش بود حتما این شرایط را داشتند که حضرت علی علیه السلام ایشان را به همسری پذیرفتند.
سومین ویژگی آن حضرت را درک بالای دانست و عنوان کرد: او وقتی وارد منزل حضرت علی علیه السلام شدند درخواست نمودند دیگر ایشان را فاطمه صدا نزنند، تا بچه هایی که تازه مادر از دست داده اند ناراحت نشوند و حتی پس از ورود به منزل مولا به پرستاری حسنین پرداختند.
وی اذعان کرد: چهارمین ویژگی ایشان خانه داری و تربیت فرزندان براساس مکتب اهلبیت بوده است، فرزندان ایشان طبق تاریخ در خدمت و تحت ولاء حضرات اهلبیت بودند.
حجت الاسلام امیریان پنجمین ویژگی حضرت را وفداری به شوهر و مطیع او عنوان کردو افزود: زمانیکه با حضرت ازدواج کردند مولا خلیفه نبودند و ملاک مالی و سمت و قدرت را شرط ازدواج نکردند و همچنین زمان خلیفه بودن مولا با زمان خانه نشینی ایشان فرقی در سبک زندگی حضرت ام البنین ایجاد نکرد.
ششمین ویژگی ایشان را استقامت در راه خدا دانست وخاطرنشان کرد: بعدازشهادت مولا زندگی ایشان بسیار سخت شد، هنوز حضرت عباس علیه السلام حدود14 سال داشتند ولی صبرشان در راه خدابسیار قوی شد.
هفتمین ویژگی حضرت ام البنین را ایمان کامل بیان کردو ادامه داد: پیامبر(ص) در روایتی فرمودند از نشانه های مومن کامل این است که پیامبر را از خودش بیشتر دوست داشته باشد و فرزندان پیامبر را به خود ترجیح دهد و این جایی بود که وقتی کاروان اسرا آمد اول سراغ حضرت اباعبدالله را گرفتند و بعد سراغ فرزندان خود را گرفتند
موضوعات مرتبط: حضرت ام البنین ، محرّم ، حضرت اباالفضل، حضرت ام البنین
برچسبها: متن منبر ام البنین , ویژگی های ام البنین , ام البنین کیست
کُلُّ یَومٍ عاشورا و کُلُّ أرضٍ کَربَلا (همه روزها عاشورا و همه زمینها کربلاست) عبارتی معروف که بعضی آن را به امام صادق(ع) نسبت دادهاند و بعضی از عالمان دینی نیز در سخنان خود از آن استفاده کردهاند. به گفته برخی از پژوهشگران، این جمله در هیچ یک از منابع حدیثی شیعه نیامده است.
تاریخچه
این که نخستین بار چه کسی این عبارت را به کار برده مشخص نیست. علی شریعتی در کتاب حسین وارث آدم، آن را به امام صادق(ع) نسبت داده است.[۱] همچنین این عبارت در سخنان برخی از عالمان دینی در دوران متأخر به کار رفته است. امام خمینی در سخنرانیها و پیامهای خود این عبارت را به کار برده است[۲] و نیز آیت الله خامنهای در سخنان خود بدون آن که آن را حدیث بداند به این عبارت اشاره کرده است.[۳] چنانکه مرتضی مطهری نیز این عبارت را استفاده کرده و به حدیث بودن یا نبودن آن اشاره نکرده است.[۴]
منبع
برخی پژوهشگران برآنند که این عبارت نه تنها در احادیث نیامده، بلکه مخالف باورهای شیعیان است زیرا هیچ سرزمینی ارزش کربلا را ندارد و هیچ روزی نیز قابل مقایسه با روز عاشورا نیست.[۵]از این رو احتمال دادهاند که این سخن از زیدیه سرچشمه گرفته باشد چراکه نمیتواند با شیعه اثنی عشری نسبتی داشته باشد.[۶]
تفسیر
امام خمینی در سخنان خود منظور از این جمله را ضرورت گریستن همیشگی بر مصائب امام حسین نمیداند؛ بلکه معتقد است این جمله بیانگر لزوم مبارزه همیشگی با ظلم است[۷] هر چند ایشان در برخی موارد تفسیر دیگری نیز ارائه داده است.[۸] مطهری در تبیین پیروزی واقعی امام حسین(ع) در نهضت عاشورا، میگوید این نهضت همواره در حال کسب پیروزیهای جدید است و معنی «کل یوم عاشورا» این است که هر روز به نام امام حسین با ظلم و باطلی مبارزه میشود و حق و عدالتی احیا میشود.[۹] آیت الله خامنهای نیز این جمله را چنین تفسیر میکند که «در هر دورهای انسانها نقشی دارند که اگر آن نقش را بهدرستی، در لحظه مناسب، در زمان خود ایفا کنند، همه چیز به سامان خواهد رسید، ملتها رشد خواهند کرد، انسانیت گسترده خواهد شد.»[۱۰]
پانویس
- ↑ شریعتی، حسین وارث آدم، ص۴۹
- ↑ امام خمینی، صحیفه امام، ج۹، ص۴۴۵ و ج ۱۰ ص۱۰و ۱۲۲و ۱۹۱و ۳۱۵، ج ۱۶، ص۱۵۱
- ↑ «بیانات در مراسم مشترک دانش آموختگی دانشجویان دانشگاه امام حسین(ع)»، پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری
- ↑ مطهری، مجموعه آثار، ج۳، ص۴۳۴
- ↑ صحتی سردرودی، چند حدیث معروف درباره عاشورا، ص۱۳۶- ۱۳۷
- ↑ صحتی، «بازخوانی چند حدیث مشهور درباره عاشورا»، سایت مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن
- ↑ امام خمینی، ج۹، ص۴۴۵ و ج ۱۰ ص۱۰و ۱۲۲و ۳۱۵
- ↑ امام خمینی، ج ۱۰ ص۱۹۱، ج ۱۶، ص۱۵۱
- ↑ مطهری، حق و باطل، مجموعه آثار، ج۳، ص۴۳۴
- ↑ «بیانات در مراسم مشترک دانش آموختگی دانشجویان دانشگاه امام حسین(ع)»، پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری
منابع
- پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری
- خمینی (امام)، سید روح الله، صحیفه امام، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.
- شریعتی،علی، حسین وارث آدم (مجموعه آثار شماره ۱۹)، انتشارات قلم، تهران، ۱۳۸۰.
- صحتی سردرودی،محمد، چند حدیث معروف
موضوعات مرتبط: متن ومطلب سخنرانی،امام حسین ع ، سخنان علما و شخصیت ها ، محرّم ، محرم _فلسفه ، آثار ، فوائد عزاداری
🔘اصطلاح شیعه و تشیّع
نكته قابل توجه اين است كه براى واژه شيعه و تشيّع در كتب حديث و كلام و رجال دو اصطلاح وجود دارد:
1 ـ در اصطلاح نخست شيعه كسى است كه محبّ اهل بيت عليهم السلام باشد و در عين حال به خلافت شيخين نيز اعتقاد دارد.
بعضى از اهل كوفه آن زمان، اميرالمؤمنين عليه السلام را از عثمان افضل و برتر مى دانستند و معاويه را نيز مذمّت مى كردند; امّا به افضليت آن حضرت بر شيخين اعتقاد نداشتند.
2 ـ در اصطلاح دوم كه همه ما بر آنيم و اصطلاح معروف نيز همين است; شيعه عبارت است از كسى كه به جانشينى اميرالمؤمنين عليه السلام پس از رسول خدا صلى اللّه عليه وآله و امامت اهل بيت عليهم السلام كه دوازده امام بعد از پيامبر صلى اللّه عليه وآله هستند، اعتقاد داشته باشد.
تشيّع در قرن يكم مطابق با اصطلاح نخست رايج بوده است. شاهد اين مطلب، مسيب بن نجبه است. او از دعوت كنندگان سيدالشهداء عليه السلام به كوفه است. در شرح حال او مى نويسند كه وى شيعى بوده است.
راوى مى گويد: من بيست سال با مسيب و شيعيان زيادى در همين مسجد هم نشين بودم و نديدم كه شيعيان كوفه نسبت به صحابه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله جز خير سخنى بگويند، مگر درباره على و عثمان.1
آرى! اگر شيعيانِ آن وقتِ كوفه سخنى درباره صحابه مى گفتند، از حقانيت و برترى على نسبت به عثمان و معاويه بوده است و درباره خلافت شيخين هيچ اشكال و سخنى نداشته اند.
و آن گاه كه اميرالمؤمنين عليه السلام خواستند در كوفه از نماز تراويح كه يكى از بدعت هاى عمر است ممانعت كنند، سر و صدائى به راه افتاد و نداى «واعمرا، واعمرا، واسنّة عمراه» طنين انداز شد.2
اين مطلب از خود اميرالمؤمنين نيز نقل شده است.3
در نتيجه، حتّى در زمان حاكميت اميرالمؤمنين عليه السلام و در حالى كه مردم كوفه با آن حضرت بيعت كرده بودند حاضر نشدند اين بدعت را ترك كنند.
آيا اينان شيعيان راستين بودند؟ هرگز اين طور نيست. اينان شيعه نبودند و اگر به آنان شيعه گفته مى شود، بنابر همان اصطلاح نخست است.
به راستى آمار شيعيان حقيقى كوفه در آن روزگار چند نفر بوده است؟ تعداد اندكى از مردم كوفه، افرادى هم چون: حبيب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه و اصبغ بن نباته جزء شيعيان راستين بوده اند كه عدّه اى از همين شيعيان توسط معاويه و زياد بن ابيه به قتل رسيده بودند.
از طرفى، در مقابل اين جمعيت اندك، ياران و پيروان بنواميّه در كوفه فراوان بوده اند كه عدّه اى از آن ها حكم قتل حجر بن عدى رحمه اللّه را امضاء كردند كه همگى در زمره رجال بزرگ و اشراف كوفه بودند.
از سوى ديگر، عدّه اى از اين گروه در كوفه براى يزيد جاسوسى مى كردند.4
خوارج، گروه ديگرى از ساكنان كوفه
خوارج، فرقه بزرگ ديگرى بودند كه در شهر كوفه مى زيستند. يكى از بزرگان خوارج، اشعث بن قيس پدر جعده، همسر امام حسن مجتبى عليه السلام است كه آن حضرت را به شهادت رساند.
از ديگر بزرگان آن ها، عمرو بن حريث است كه در قتل ميثم تمّار (صحابى باوفاى اميرالمؤمنين عليه السلام) دست داشته است.
از ديگر بزرگان آن ها، شبث بن ربعى، حجار بن أبجر و قيس بن اشعث اند كه براى سيدالشهداء عليه السلام نامه فرستادند و آن حضرت را به كوفه دعوت كردند. با اين حال، آنان از سران لشگر و فرماندهان سپاه عمر سعد بودند.
سيدالشهداء در روز عاشورا به آنان خطاب كردند و فرمودند: آيا شما براى من نامه ننوشتيد؟5
جالب اين جاست كه سيدالشهداء در سخنى فرمودند: نامه اى براى من نوشته نشد مگر از روى حيله و نيرنگ به من و نزديك شدن به فرزند معاويه.6
1 . تاريخ مدينة دمشق: 58 / 198، شرح حال مسيب بن نجبه، شماره 7440.
2 . وسائل الشيعه: 8 / 46، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 12 / 283.
3 . الكافى: 8 / 62 ـ 63.
4 . الاخبار الطوال: 231، سير اعلام النبلاء: 3 / 201، تاريخ طبرى: 4 / 264 ـ 265.
5 . الارشاد: 2 / 98، تاريخ طبرى: 4 / 323، البداية والنهايه: 8 / 194.
6 . انساب الاشراف: 3 / 185
🔘نگاهی به ساختار شهر کوفه
بنابر تحقيقى كه پيرامون شهر كوفه و مردم آن انجام شده است، اين شهر و همه عراق در زمان عُمَرو به واسطه سعد بن ابى وقّاص فتح شده است. كوفه داراى موقعيّتى حساس بوده است، به گونه اى كه هم از نظر تجارى و هم از نظر نظامى مورد توجّه بوده و مردم از نقاط مختلف عراق، حجاز و يمن به اين شهر مهاجرت كرده بودند.
مجموعه اى از قبايل مختلف و گوناگون در كوفه زندگى مى كردند; اما از جهت مذهب، تشيّع در آن جا به طور رسمى از قرن دوم و سوم شروع شد و تشيّع كنونى نيز از آن زمان است و در قرن نخست، شيعيانى كه در آن جا مى زيستند، مانند شيعيان امروزى نبوده اند
کوفیان، دعوت کننده امام حسین علیه السلام
بخش سوم
🔘نقش اهل كوفه در شهادت امام حسين عليه السلام
کوفیان، دعوت کننده امام حسین علیه السلام
پيش تر اشاره شد كه گروهى از مردم كوفه با نوشتن نامه و يا فرستادن نماينده، امام حسين عليه السلام را به كوفه دعوت كردند و بر اين امر اصرار ورزيدند. در اين بخش، به شناسائى و بررسى آن افراد مى پردازيم.
اكنون اين پرسش مطرح است كه آيا دعوت كنندگان، شيعيان حقيقى و راستين اهل بيت عليهم السلام بوده اند يا خير؟! و اگر از شيعيان بوده اند عاقبت و سرانجام آن ها چه شده است؟
وهّابيان و پيروانشان همين پرسش را مطرح كرده و مى گويند: خود شيعيان، حسين بن على عليهما السلام را دعوت كردند و همان شيعيان او را كشتند و هم اكنون براى او عزادارى مى كنند!
اين سخن شبهه اى بيش نيست كه بايستى با تحقيق و بررسى پاسخ داده شود.
البته مراد از دعوت كنندگان همان شخصيت ها، اشراف و افراد موجّه شهر كوفه هستند نه افراد عادى قبيله ها.
حال به راستى فراخوانان امام حسين عليه السلام چه كسانى بوده اند؟
اين پرسش را با نگاه و بررسى اوضاع آن روز كوفه پاسخ مى گوييم
🔘گروه های نویسنده دعوت نامه به امام حسین علیه السلام
گروه های نویسنده دعوت نامه به امام حسین علیه السلام
1 ـ شيعيان خالص كه در اقليت بودند;
2 ـ خوارجى كه در كوفه زندگى مى كردند;
3 ـ عمّال و پيروان بنواميّه.
در اين جا سؤالاتى مطرح است و آن اين كه در ميان اين شيعيان خالص و اندك چرا عدّه اى مثل حبيب بن مظاهر كه از جمله امضاء كنندگان دعوت نامه به امام حسين عليه السلام است و يا مسلم بن عوسجه كه مأمور خريد اسلحه و جمع آورى پول براى حضرت مسلم بوده است، در داستان حضرت مسلم يك باره ناپديد مى شوند ولى بعد از مدتى در روز ششم يا هفتم محرم، خود را با زحمت فراوان به كربلا مى رسانند و در لشكر امام حسين عليه السلام به شهادت مى رسند؟
چرا سليمان بن صرد خزاعى كه بزرگان و شخصيت ها را در منزل خود دعوت كرد و با آنان اتمام حجت نمود كه اگر نمى توانيد يا قصد نداريد امام حسين عليه السلام را يارى كنيد، دعوتش ننماييد، خودش در واقعه كربلا حضور ندارد و بعداً به شهادت رسيد؟!
چرا شخصيت ها و بزرگانى از شيعيان كه از دعوت كنندگان هستند و مى خواستند در خدمت سيدالشهداء عليه السلام باشند; نه در جريان حضرت مسلم كه قبل از واقعه كربلا بوده، خبرى از آنان است و نه در حادثه كربلا!؟
چرا حضرت مسلم تنها مى ماند؟
از سوى ديگر، جمع فراوانى از كسانى كه نامه به امام حسين عليه السلام نوشتند و آن حضرت را دعوت كردند، جزء لشگريان و فرماندهان لشگر عمر سعد بودند. حال چرا اين گونه بوده است؟
🔘برنامه های ابن زیاد در شهر کوفه
اكنون براى دست يابى به اين مطلب مهم و پاسخ به پرسش هاى مطرح شده، يك بار ديگر وضعيت شهر كوفه را با ورود والى جديد; يعنى ابن زياد بررسى مى نماييم.
🔶تهديد
زمانى كه ابن زياد وارد شهر كوفه شد كارهائى را در كوفه به اجرا گذارد و ماجراهاى فراوانى پيش آورد. وى در نخستين خطبه اش در مسجد به مردم گفت:
يزيد سرپرستى شهر شما را به من سپرده و به من دستور داده با مظلومان منصف باشم و به محرومان بخشش كنم و با كسانى كه اطاعت و حرف شنوى دارند همانند پدرى مهربان باشم. اما كسانى كه مخالفت مى كنند و عهد و پيمان مى شكنند، با تازيانه و شمشير جوابشان را خواهم داد.1
وى در نخستين اقدام خود، مردم را تهديد كرد و دستور داد تمام قبايل، شخصيت ها و اشراف شهر كوفه، تك تك شناسائى شوند و به مرور آنان را به حضور طلبيد و از آنان تعهّد گرفت تا از او اطاعت كنند.
وى درباره كسانى كه به حضورش نمى آمدند، اين گونه گفت:
اگر كسى نيايد وفادارى اش را ثابت نكند، ريختن خون او و مصادره اموالش براى ما حلال شمرده مى شود. هر شخصيّتى، از هر قبيله اى كه باشد اطاعت نكند، او در همان قبيله به قتل خواهد رسيد و در مقابل منزلش به دار كشيده خواهد شد!2
🔶شايعه پراكنى!
ابن زياد در اقدامى ديگر، دستور داد كه عدّه اى در داخل شهر كوفه، شايعاتى پخش كنند و مردم را از لشگر يزيد و كسانى كه از شام اعزام مى شوند، بترسانند و آنان را به پراكنده شدن و پراكنده كردن يكديگر از اطراف حضرت مسلم عليه السلام وادار كنند.
اين شايعات تا حدّى در ميان مردم اثر گذارده بود، به گونه اى كه مورّخان مى نويسند: مردم هم ديگر را مى ترساندند و وحشت زده به يكديگر از سپاه اعزامى شام، خبر مى دادند.3
🔶عزل و نصب سران قبايل
بيشتر مردم كوفه اهل قبيله ها بودند; از اين رو حضرت مسلم، براى هر قبيله اى رئيس برگزيده بود. ابن زياد در اقدامى ديگر آن سران را عزل كرد و از هواداران خود، سرانى را براى قبيله ها مشخص نمود و در ميان هر قبيله اى رابطى بين آن قبيله و واليان حكومت قرار داد. او فرمان داد كه آنان مواظب تك تك افراد قبيله خود باشند.
🔶ارسال جاسوس
ابن زياد در برنامه ديگرى، جاسوس هايى را در ميان مردم پراكنده نمود كه در مسجد و غير مسجد با مردم ارتباط داشتند و اخبار را براى ابن زياد گزارش مى كردند.
آن گاه كه حضرت مسلم به طور مخفيانه از خانه مختار به خانه هانى بن عروه منتقل شد و بنابراين بود كه كسى متوجه اين امر نشود. معقل غلام ابن زياد مأموريت يافت تا با سه هزار درهم به سراغ مسلم بن عوسجه كه براى حضرت پول جمع آورى مى كرد برود.
او توانست با شيعه نشان دادن خود و با دادن آن پول، اعتماد مسلم بن عوسجه را جلب نمايد، او را فريب دهد تا محل اقامت حضرت مسلم را كه در خانه هانى بود، پيدا كند. اين جريان در همه كتاب هاى تاريخى آمده است.4
🔶نظارت شديد
يكى از كارهاى بسيار مهم ديگر، محاصره شهر كوفه بود. وى دستور داد تمام مسيرهائى كه به اين شهر منتهى مى شود، به شدّت نظارت شوند. لذا قيس بن مسهّر كه حامل نامه امام حسين عليه السلام براى اهل كوفه بود دستگير شد و به شهادت رسيد. هم چنين عبداللّه بن يقطر كه از طرف امام حسين عليه السلام به سوى مردم كوفه فرستاده شده بود، دستگير شد. به دستور ابن زياد وى را همانند قيس بن مسهّر از بالاى دار الاماره به زير انداختند و به شهادت رسيد.
اين نظارت به قدرى شديد بود كه وقتى برخى از كوفيان به سيدالشهداء عليه السلام در بين راه برخوردند درباره اوضاع كوفه گفتند: به خدا سوگند! نظارت به قدرى شديد است كه نه مى توانيم داخل شهر كوفه شويم و نه مى توانيم از شهر خارج شويم.5
ابن زياد در راستاى اين نظارت شديد، حصين بن نمير را به رياست پليس شهر كوفه برگزيد.6
وى دستور داد كه تك تك خانه هاى كوفه را زير نظر بگيرند. ابن زياد در فرمانى به او گفت:
من تو را بر خانه هاى مردم كوفه مسلّط كردم.7
🔶قتل و كشتار
از ديگر برنامه هاى ابن زياد در شهر كوفه، به شهادت رساندن بزرگان شيعيان واقعى و مواليان حقيقى اهل بيت عليهم السلام بود. او همانند پدرش زياد بن ابيه، اين برنامه را اجرا كرد. از ميان كسانى كه به دستور ابن زياد به شهادت رسيده اند افراد زير را مى توان نام برد:
1 ـ ميثم تمّار
جريان ميثم و اين كه حضرت امير مؤمنان على عليه السلام كيفيّت شهادتش را به او خبر داده بودند، از وقايع جالب و عجيب است.8
2 ـ عبيداللّه بن عمرو بن عزيز كندى
در شرح حال او مى نويسند: او سواركارى شجاع و از شيعيان كوفه بود و در همه جنگ هاى اميرالمؤمنين عليه السلام ملازم ركاب آن حضرت بود. او از كسانى بود كه در كوفه با مسلم بيعت كرد و به همراه مسلم بن عوسجه براى سيدالشهداء عليه السلام از مردم بيعت مى گرفت.9
نوشته اند او رئيس قبيله كنده و ربيعه بود، حصين بن نمير كه رئيس پليس كوفه بود او را دستگير كرد و به فرمان ابن زياد به قتل رساند.10
3 ـ عبيداللّه بن حارث بن نوفل هَمْدانى
او از صحابه پيامبر صلى اللّه عليه وآله و در جنگ صفّين در كنار اميرالمؤمنين عليه السلام حضور داشته است و در كوفه براى امام حسين عليه السلام از مردم بيعت مى گرفت.
نوشته اند كثير بن شهاب او را دستگير كرد و به دستور ابن زياد در مقابل چشمان قبيله اش گردن زدند.11
با توجه به اين اختناق ها، شدت برخورد و نظارت ها، آن گاه كه رئيس قبيله را در برابر ديدگان افراد آن قبيله گردن بزنند، آيا آن قبيله، ديگر انگيزه اى براى حركت كردن خواهند داشت؟
از ديگر افرادى كه جزء ياران حضرت مسلم بوده و دست گير شدند و سپس به فرمان ابن زياد به شهادت رسيدند مى توان به عبدالاعلى بن يزيد كلبى عليمى، عباس بن جعده جدلى، عمارة بن صلخب أزدى... اشاره كرد.12
🔶زندانى كردن شيعيان
يكى ديگر از اقدامات ابن زياد در كوفه، زندانى كردن بزرگان شيعيان بود. در ميان زندانيان افرادى چون مختار، حارث اعور همدانى، سليمان بن صرد خزاعى13 و همراهان او از جمله مسيب بن نجبه، رفاعة بن شداد بودند.
طبرى مى نويسد: ابن زياد در نامه اى به يزيد نوشت:
كسى را كه احتمال مى دادم بر ضد شما حركتى كند و قيامى صورت دهد، باقى نگذاشتم، مگر اين كه در زندان شما به سر مى برد.14
با تمام اين اوصاف، روشن مى شود كه بزرگان شيعيان كجا بودند و چه شدند. آيا با اين وجود، مى توان ادعا كرد و گفت كه سران شيعيان، خود در قتل سيدالشهداء عليه السلام شريك بودند، يا آن كه خود شيعيان از آن حضرت دعوت كردند و بعد آن بزرگوار را به قتل رساندند؟
لذا مى بينيم پس از گذشت چهار يا پنج سال از حادثه كربلا گروهى به رهبرى سليمان بن صرد ظاهر شدند و به جنگ با ابن زياد و اهل شام برخاستند.
نوشته اند: ابن زياد در همان واقعه اين گونه اظهار كرد:
هميشه مى گفتم: اى كاش در آن زمان، زندانيان را از زندان ها بيرون مى آوردم و گردن مى زدم.15
به راستى ابن زياد آرزوى مرگ چه كسانى را داشت؟
آرى همان افرادى كه در زندان بودند، اكنون به عنوان انتقام و خون خواهى شهداى كربلا قيام كرده اند و ابن زياد مأمور بود با آنان بجنگد.
🔶تعقيب فراريان
پس از اين كه ابن زياد عدّه اى از همراهان حضرت مسلم را به شهادت رساند، مسلم بن عوسجه، حبيب بن مظاهر و برخى ديگر را تحت تعقيب قرار داد; ولى نتوانست دستگيرشان كند.
1 . مقاتل الطالبيين: 94، الكامل فى التاريخ: 4 / 24، تاريخ طبرى: 4 / 267.
2 . الارشاد: 2 / 45، الكامل فى التاريخ: 4 / 25، تاريخ طبرى: 4 / 267.
3 . الارشاد: 2 / 54، بحار الانوار: 44 / 350، تاريخ طبرى: 4 / 277.
4 . تاريخ طبرى: 2 / 270، الاخبار الطوال: 235، سير اعلام النبلاء: 3 / 307 و منابع ديگر.
5 . الارشاد: 2 / 72، تاريخ طبرى: 4 / 295.
6 . در بعضى از كتاب ها آمده كه سمرة بن جندب در اين سمت منصوب شد كه او نيز از دشمنان سرسخت اهل بيت عليهم السلام بوده است.
7 . الارشاد: 2 / 57، مقاتل الطالبيين: 68، تاريخ طبرى: 4 / 279.
8 . رجال كشى: 1 / 292 ـ 293.
9 . تاريخ الكوفه: 332.
10 . همان.
11 . همان.
12 . تاريخ كوفه: 334 ـ 335.
13 . سليمان بن صرد شخصيت والائى نزد اهل سنّت دارد; چرا كه وى را در زمره صحابه رسول اللّه صلى اللّه عليه وآله مى شمارند و بسيار صالح، متدين و عابد مى دانند.
14 . تاريخ طبرى: 4 / 387، الكامل فى التاريخ: 4 / 131.
15 . تاريخ طبرى: 4 / 403، الكامل فى التاريخ: 4 / 141.
🔘
حضور سپاهی از شام در کربلا
علاوه بر آن چه گذشت، به اطمينان مى توان گفت كه علاوه بر اهل كوفه، لشگرى از شام نيز در كربلا حضور داشتند.
براى اين مطلب شواهدى وجود دارد. از جمله از امام صادق عليه السلام مى پرسند: حكم روزه گرفتن روز تاسوعا و عاشورا چگونه است؟
آن حضرت مى فرمايند:
تاسوعا روزى است كه حسين و يارانش در كربلا به واسطه سپاهيان شام محاصره شدند... ابن زياد و عمر سعد از زيادى لشگر خويش خوش حال شدند... .1
در اين زمينه شيخ صدوق رحمه اللّه به سند خود اين گونه روايت مى كند: امام حسين عليه السلام به سمت راست و چپ نگاهى كردند و هيچ كس را نديدند. سپس سر را به آسمان بلند كردند و فرمودند: خدايا! تو مى بينى كه با فرزند پيامبرت چگونه رفتار مى كنند... در اين هنگام سنان بن انس و شمر بن ذى الجوشن به همراه مردانى از اهل شام آمدند... .2
هم چنين درباره روزه روز عاشورا در روايت ديگرى از امام صادق عليه السلام آمده كه حضرت فرمودند:
همانا آل اميّه و كسانى از شاميان كه آنان را در كشتن امام حسين عليه السلام يارى كردند، نذر نمودند كه اگر بر حسين پيروز شدند و خلافت را به دست آوردند، اين روز را عيد بگيرند و به جهت شكرانه آن، روزه بگيرند و اين براى آل ابى سفيان تا به امروز، سنّتى شده است.3
آرى، بنواميّه روز عاشورا را جشن مى گرفتند و هم اكنون عمل وهابيان بر همين است.
هر چند تعداد دقيق سپاهى كه از شام در كربلا حضور داشتند مشخص نيست; ولى اسامى عدّه اى از آنان به دست آمده است. البته اين افراد در زمره شاميانى كه در كوفه اقامت داشته اند نبوده اند; بلكه نيروهائى بودند كه از شام براى شركت در قتل سيدالشهداء عليه السلام به كربلا اعزام شده بودند.
1 . الكافى: 4 / 147، بحار الانوار: 45 / 95.
2 . الامالى شيخ صدوق: 226.
3 . الامالى شيخ طوسى: 667
🔘نگاهی به اعتقاد قاتلان سیدالشهداء
نگاهی به اعتقاد قاتلان سیدالشهداء
به راستى عقيده آنان كه در كربلا بوده اند و با سيدالشهداء عليه السلام جنگيده اند چه بوده است؟
طبرى تاريخ نگار اهل سنّت مى نويسد: روز عاشورا يكى از افراد سپاه ابن زياد به نام يزيد بن معقل از دشمنان سيدالشهداء عليه السلام به برير بن خضير ـ كه از علماء قرآن شهر كوفه و از ياران حضرت بود ـ مى گويد: مى بينى خدا چه روزگارى را براى تو رقم زده است؟
برير پاسخ داد: آن چه خدا براى من پيش آورد، سعادت و نيك بختى است و آن چه براى تو پيش آمده، شقاوت و بدبختى است.
يزيد بن معقل گفت: دروغ مى گويى! تو پيش از اين نيز دروغ گو بودى. آيا به ياد دارى زمانى كه در قبيله بنى لوذان اين دروغ ها را به عثمان مى گفتى و معاويه را گمراه و گمراه كننده و على بن ابى طالب را پيشواى حق و هدايت مى پنداشتى؟
برير گفت: گواهى مى دهم كه اعتقاد من همين است كه گفتى.
يزيد بن معقل گفت: من نيز گواهى مى دهم تو از زمره گمراهان هستى.
برير گفت: آيا حاضرى مباهله كنى و بعد مبارزه كنيم؟
يزيد بن معقل گفت: آرى.
آن گاه هر دو حركت كردند و قبل از مبارزه دست به دعا برداشتند و دروغ گو را لعنت كردند و از خدا خواستند كه كسى را كه بر حق است بر ديگرى چيره گرداند و بعد مبارزه آغاز شد و برير، يزيد بن معقل را كشت.1
نكته اين است كه در روز عاشورا سخن از حقانيت امير مؤمنان على عليه السلام و يا عثمان مطرح است. هوادارى از على عليه السلام و پيروى از عثمان محلّ اختلاف و منشأ جنگ است.
طبرى در مورد ديگرى مى نويسد: هنگامى كه نافع بن هلال از ياوران امام حسين عليه السلام پا به ميدان رزم نهاد، رجز خواند و گفت: من معتقد به دين على عليه السلام هستم.
فردى از سپاه ابن زياد به نام مزاحم بن حريث براى مبارزه با او به ميدان رفت و در جواب نافع گفت: من هم معتقد به دين عثمان هستم.2
ابن اثير جزرى در كتاب الكامل فى التاريخ و ابن كثير در البداية والنهايه به نقل اين اتّفاق مى پردازند،3 ولى نمى گويند كه طرف مقابل او در پاسخ گفت: من معتقد به دين عثمان هستم.
چرا؟ چون بايد مخفى بماند تا كسى قاتلان سيدالشهداء عليه السلام را نشناسد تا در قرن ها بعد افرادى بتوانند بگويند كه خود شيعيان، حسين بن على را به شهادت رساندند.
مورّخين مى نويسند; ابن زياد در نامه اى به عمر سعد نوشت:
حسين و يارانش را از آب منع كن تا قطره اى به آن ها، آب نرسد، همان طورى كه با خليفه مظلوم عثمان بن عفان اين كار را كردند!4
نوشته اند: وقتى اسيران اهل بيت عليهم السلام را به مدينه منوره برگرداندند و بانوان بنى هاشم شيون و ناله زدند و به عزادارى پرداختند، راوى گويد: در آن هنگام نزد عمرو بن سعيد اشدق رفتم.
عمرو با ديدن آن صحنه خنديد و شعرى را در دشمنى با اهل بيت عليهم السلام خواند و بعد از آن گفت: اين عزا و مصيبت در مقابل مصيبت عثمان بن عفّان است!5
با توجه به اين مطالب معلوم مى شود كه در كربلا چه جبهه اى در مقابل چه گروهى قرار گرفته بودند. آرى از آغاز جنگ پاى عثمان در كار بوده و تا پايان كه ورود اهل بيت عليهم السلام به مدينه بود، باز هم سخن از عثمان به ميان مى آيد.
1 . تاريخ طبرى: 4 / 328 ـ 329، الكامل فى التاريخ: 4 / 66.
2 . تاريخ طبرى: 4 / 331.
3 . الكامل فى التاريخ: 8 / 199، البداية والنهايه: 8 / 199.
4 . تاريخ طبرى: 4 / 311، الاخبار الطوال: 255، البداية والنهايه: 8 / 189.
5 . همان
🔘برخی از جنایت های انجام شده در کربلا
برخی از جنایت های انجام شده در کربلا
با جناياتى كه در كربلا اتفاق افتاده حتى يك درصد هم احتمال نمى رود كه قاتلان سيدالشهداء عليه السلام شيعيان كوفه باشند; چرا كه از هيچ شيعه اى، به هر معنايى كه باشد و در نهايت فسق و قساوت قلب و بى دينى هم كه باشد، چنين جنايت هايى سر نمى زند. جنايت هايى هم چون:
قطع آب، آتش زدن خيمه ها، كشتن كودكان، كشتن بانوان، تاراج اموال، لگدمال كردن بدن مبارك و مطهّر فرزند دلبند رسول خدا صلى اللّه عليه وآله با سم اسبان.
اين كه سخنرانان به هنگام بيان جناياتى كه در كربلا رخ داده است مى گويند: «از گوش دختران اهل بيت عليهم السلام گوشواره مى كشيدند» حقيقت دارد و از حقايق عاشوراست. آرى نبايد در پى آن بود كه حتماً سنّى ها اين فجايع را روايت كرده باشند تا باورپذير گردند و انتظار هم نبايد داشت كه متعصّبى از اهل سنّت اين قضايا را نقل كرده باشد.
پستى به جايى مى رسد كه وقتى آن مرد خبيث گوشواره فاطمه دختر سيدالشهداء عليه السلام را با گريه از گوش او مى كشيد، فاطمه به او گفت: چرا گريه مى كنى؟ رهايم كن! آن خبيث گفت: اگر من اين كار را نكنم، فرد ديگرى گوشواره را مى برد.1
چنان كه در تاريخ آمده است، جسد مبارك سيدالشهداء عليه السلام را ده نفر اسب سوار با سم اسبان خود لگدمال كردند و اسامى آنان در كتاب هاى معتبر آمده است.
ابوعمرو زاهد كه از نظر اهل سنّت بسيار معتبر است، مى گويد: ما اين ده نفر را بررسى كرديم تمام آنان را ولدالزنا يافتيم.2
آيا به راستى مى توان ادّعا كرد كه اين وقايع و جنايت هاى روز عاشورا را شيعيان انجام داده اند؟ آيا شيعه هر قدر فاسق باشد، مى تواند از اين قبيل كارها انجام دهد؟
1 . سير اعلام النبلاء: 3 / 303، ترجمة الامام الحسين عليه السلام من طبقات ابن سعد: 78.
2 . اللهوف: 79 ـ 80 ، مثير الاحزان: 59، بحار الانوار: 45 / 59 ـ 60
🔘چهره دشمنان اهل بیت در سخنان امام حسین علیه السلام
چهره دشمنان اهل بیت در سخنان امام حسین علیه السلام
سيدالشهداء عليه السلام در روز عاشورا در ضمن سخنانى، دشمنان اهل بيت عليهم السلام را اين گونه توصيف نموده و فرمودند:
همانا شما در زمره سركشان امّت، پشت كنندگان به قرآن، همدم هاى شيطان، گروهى معصيت كار، تحريف كنندگان، قاتلان و فرزندان انبياء و... هستند. شما فرزندان ابن حرب و پيروان (معاويه) هستيد و هدف شما فقط از بين بردن ماست.1
اين سخنان بر چه كسى منطبق است؟ اين كلمات حتّى بر يك شيعى كه در پايين ترين درجه تشيّع و در بالاترين درجه فسق و گناه باشد، صدق نمى كند.
آن حضرت در ادامه از آنان مى پرسد كه به دليل قصد جان مرا كرده ايد؟
در پاسخ گفتند: ما تو را به جهت كينه و دشمنى با پدرت مى كشيم.2
بنابراين، با توجه به آن كه گفتيم بزرگان كوفه از شيعيان اميرالمؤمنين عليه السلام يا در زندان بودند، يا به شهادت رسيده و يا فرار كرده بودند با اين حال، آيا مى شود شيعه به هر معنايى، مرتكب جناياتى چون آتش زدن خيمه زنان و كودكان بى پناه و... بشود؟
1 . ترجمة الامام حسين عليه السلام ابن عساكر: 318، تاريخ مدينة دمشق: 14 / 218.
2 . نور العين فى مشهد الحسين عليه السلام: 47
🔘🔶منبع :
سایت آیت الله سیدعلی میلانی
موضوعات مرتبط: متن ومطلب سخنرانی،امام حسین ع ، محرّم ، کوفه و کوفیان
برنامه های ابن زیاد در شهر کوفه
اكنون براى دست يابى به اين مطلب مهم و پاسخ به پرسش هاى مطرح شده، يك بار ديگر وضعيت شهر كوفه را با ورود والى جديد; يعنى ابن زياد بررسى مى نماييم.
🔘تهديد
زمانى كه ابن زياد وارد شهر كوفه شد كارهائى را در كوفه به اجرا گذارد و ماجراهاى فراوانى پيش آورد. وى در نخستين خطبه اش در مسجد به مردم گفت:
يزيد سرپرستى شهر شما را به من سپرده و به من دستور داده با مظلومان منصف باشم و به محرومان بخشش كنم و با كسانى كه اطاعت و حرف شنوى دارند همانند پدرى مهربان باشم. اما كسانى كه مخالفت مى كنند و عهد و پيمان مى شكنند، با تازيانه و شمشير جوابشان را خواهم داد.1
وى در نخستين اقدام خود، مردم را تهديد كرد و دستور داد تمام قبايل، شخصيت ها و اشراف شهر كوفه، تك تك شناسائى شوند و به مرور آنان را به حضور طلبيد و از آنان تعهّد گرفت تا از او اطاعت كنند.
وى درباره كسانى كه به حضورش نمى آمدند، اين گونه گفت:
اگر كسى نيايد وفادارى اش را ثابت نكند، ريختن خون او و مصادره اموالش براى ما حلال شمرده مى شود. هر شخصيّتى، از هر قبيله اى كه باشد اطاعت نكند، او در همان قبيله به قتل خواهد رسيد و در مقابل منزلش به دار كشيده خواهد شد!2
🔘شايعه پراكنى!
ابن زياد در اقدامى ديگر، دستور داد كه عدّه اى در داخل شهر كوفه، شايعاتى پخش كنند و مردم را از لشگر يزيد و كسانى كه از شام اعزام مى شوند، بترسانند و آنان را به پراكنده شدن و پراكنده كردن يكديگر از اطراف حضرت مسلم عليه السلام وادار كنند.
اين شايعات تا حدّى در ميان مردم اثر گذارده بود، به گونه اى كه مورّخان مى نويسند: مردم هم ديگر را مى ترساندند و وحشت زده به يكديگر از سپاه اعزامى شام، خبر مى دادند.3
🔘عزل و نصب سران قبايل
بيشتر مردم كوفه اهل قبيله ها بودند; از اين رو حضرت مسلم، براى هر قبيله اى رئيس برگزيده بود. ابن زياد در اقدامى ديگر آن سران را عزل كرد و از هواداران خود، سرانى را براى قبيله ها مشخص نمود و در ميان هر قبيله اى رابطى بين آن قبيله و واليان حكومت قرار داد. او فرمان داد كه آنان مواظب تك تك افراد قبيله خود باشند.
🔘ارسال جاسوس
ابن زياد در برنامه ديگرى، جاسوس هايى را در ميان مردم پراكنده نمود كه در مسجد و غير مسجد با مردم ارتباط داشتند و اخبار را براى ابن زياد گزارش مى كردند.
آن گاه كه حضرت مسلم به طور مخفيانه از خانه مختار به خانه هانى بن عروه منتقل شد و بنابراين بود كه كسى متوجه اين امر نشود. معقل غلام ابن زياد مأموريت يافت تا با سه هزار درهم به سراغ مسلم بن عوسجه كه براى حضرت پول جمع آورى مى كرد برود.
او توانست با شيعه نشان دادن خود و با دادن آن پول، اعتماد مسلم بن عوسجه را جلب نمايد، او را فريب دهد تا محل اقامت حضرت مسلم را كه در خانه هانى بود، پيدا كند. اين جريان در همه كتاب هاى تاريخى آمده است.4
🔘نظارت شديد
يكى از كارهاى بسيار مهم ديگر، محاصره شهر كوفه بود. وى دستور داد تمام مسيرهائى كه به اين شهر منتهى مى شود، به شدّت نظارت شوند. لذا قيس بن مسهّر كه حامل نامه امام حسين عليه السلام براى اهل كوفه بود دستگير شد و به شهادت رسيد. هم چنين عبداللّه بن يقطر كه از طرف امام حسين عليه السلام به سوى مردم كوفه فرستاده شده بود، دستگير شد. به دستور ابن زياد وى را همانند قيس بن مسهّر از بالاى دار الاماره به زير انداختند و به شهادت رسيد.
اين نظارت به قدرى شديد بود كه وقتى برخى از كوفيان به سيدالشهداء عليه السلام در بين راه برخوردند درباره اوضاع كوفه گفتند: به خدا سوگند! نظارت به قدرى شديد است كه نه مى توانيم داخل شهر كوفه شويم و نه مى توانيم از شهر خارج شويم.5
ابن زياد در راستاى اين نظارت شديد، حصين بن نمير را به رياست پليس شهر كوفه برگزيد.6
وى دستور داد كه تك تك خانه هاى كوفه را زير نظر بگيرند. ابن زياد در فرمانى به او گفت:
من تو را بر خانه هاى مردم كوفه مسلّط كردم.7
🔘قتل و كشتار
از ديگر برنامه هاى ابن زياد در شهر كوفه، به شهادت رساندن بزرگان شيعيان واقعى و مواليان حقيقى اهل بيت عليهم السلام بود. او همانند پدرش زياد بن ابيه، اين برنامه را اجرا كرد. از ميان كسانى كه به دستور ابن زياد به شهادت رسيده اند افراد زير را مى توان نام برد:
1 ـ ميثم تمّار
جريان ميثم و اين كه حضرت امير مؤمنان على عليه السلام كيفيّت شهادتش را به او خبر داده بودند، از وقايع جالب و عجيب است.8
2 ـ عبيداللّه بن عمرو بن عزيز كندى
در شرح حال او مى نويسند: او سواركارى شجاع و از شيعيان كوفه بود و در همه جنگ هاى اميرالمؤمنين عليه السلام ملازم ركاب آن حضرت بود. او از كسانى بود كه در كوفه با مسلم بيعت كرد و به همراه مسلم بن عوسجه براى سيدالشهداء عليه السلام از مردم بيعت مى گرفت.9
نوشته اند او رئيس قبيله كنده و ربيعه بود، حصين بن نمير كه رئيس پليس كوفه بود او را دستگير كرد و به فرمان ابن زياد به قتل رساند.10
3 ـ عبيداللّه بن حارث بن نوفل هَمْدانى
او از صحابه پيامبر صلى اللّه عليه وآله و در جنگ صفّين در كنار اميرالمؤمنين عليه السلام حضور داشته است و در كوفه براى امام حسين عليه السلام از مردم بيعت مى گرفت.
نوشته اند كثير بن شهاب او را دستگير كرد و به دستور ابن زياد در مقابل چشمان قبيله اش گردن زدند.11
با توجه به اين اختناق ها، شدت برخورد و نظارت ها، آن گاه كه رئيس قبيله را در برابر ديدگان افراد آن قبيله گردن بزنند، آيا آن قبيله، ديگر انگيزه اى براى حركت كردن خواهند داشت؟
از ديگر افرادى كه جزء ياران حضرت مسلم بوده و دست گير شدند و سپس به فرمان ابن زياد به شهادت رسيدند مى توان به عبدالاعلى بن يزيد كلبى عليمى، عباس بن جعده جدلى، عمارة بن صلخب أزدى... اشاره كرد.12
🔘زندانى كردن شيعيان
يكى ديگر از اقدامات ابن زياد در كوفه، زندانى كردن بزرگان شيعيان بود. در ميان زندانيان افرادى چون مختار، حارث اعور همدانى، سليمان بن صرد خزاعى13 و همراهان او از جمله مسيب بن نجبه، رفاعة بن شداد بودند.
طبرى مى نويسد: ابن زياد در نامه اى به يزيد نوشت:
كسى را كه احتمال مى دادم بر ضد شما حركتى كند و قيامى صورت دهد، باقى نگذاشتم، مگر اين كه در زندان شما به سر مى برد.14
با تمام اين اوصاف، روشن مى شود كه بزرگان شيعيان كجا بودند و چه شدند. آيا با اين وجود، مى توان ادعا كرد و گفت كه سران شيعيان، خود در قتل سيدالشهداء عليه السلام شريك بودند، يا آن كه خود شيعيان از آن حضرت دعوت كردند و بعد آن بزرگوار را به قتل رساندند؟
لذا مى بينيم پس از گذشت چهار يا پنج سال از حادثه كربلا گروهى به رهبرى سليمان بن صرد ظاهر شدند و به جنگ با ابن زياد و اهل شام برخاستند.
نوشته اند: ابن زياد در همان واقعه اين گونه اظهار كرد:
هميشه مى گفتم: اى كاش در آن زمان، زندانيان را از زندان ها بيرون مى آوردم و گردن مى زدم.15
به راستى ابن زياد آرزوى مرگ چه كسانى را داشت؟
آرى همان افرادى كه در زندان بودند، اكنون به عنوان انتقام و خون خواهى شهداى كربلا قيام كرده اند و ابن زياد مأمور بود با آنان بجنگد.
🔘تعقيب فراريان
پس از اين كه ابن زياد عدّه اى از همراهان حضرت مسلم را به شهادت رساند، مسلم بن عوسجه، حبيب بن مظاهر و برخى ديگر را تحت تعقيب قرار داد; ولى نتوانست دستگيرشان كند.
1 . مقاتل الطالبيين: 94، الكامل فى التاريخ: 4 / 24، تاريخ طبرى: 4 / 267.
2 . الارشاد: 2 / 45، الكامل فى التاريخ: 4 / 25، تاريخ طبرى: 4 / 267.
3 . الارشاد: 2 / 54، بحار الانوار: 44 / 350، تاريخ طبرى: 4 / 277.
4 . تاريخ طبرى: 2 / 270، الاخبار الطوال: 235، سير اعلام النبلاء: 3 / 307 و منابع ديگر.
5 . الارشاد: 2 / 72، تاريخ طبرى: 4 / 295.
6 . در بعضى از كتاب ها آمده كه سمرة بن جندب در اين سمت منصوب شد كه او نيز از دشمنان سرسخت اهل بيت عليهم السلام بوده است.
7 . الارشاد: 2 / 57، مقاتل الطالبيين: 68، تاريخ طبرى: 4 / 279.
8 . رجال كشى: 1 / 292 ـ 293.
9 . تاريخ الكوفه: 332.
10 . همان.
11 . همان.
12 . تاريخ كوفه: 334 ـ 335.
13 . سليمان بن صرد شخصيت والائى نزد اهل سنّت دارد; چرا كه وى را در زمره صحابه رسول اللّه صلى اللّه عليه وآله مى شمارند و بسيار صالح، متدين و عابد مى دانند.
14 . تاريخ طبرى: 4 / 387، الكامل فى التاريخ: 4 / 131.
15 . تاريخ طبرى: 4 / 403، الكامل فى التاريخ: 4 / 141.
🔘منبع : سایت آیت الله میلانی
موضوعات مرتبط: متن ومطلب سخنرانی،امام حسین ع ، محرّم
روز شمار کربلا
فتوای شریح قاضی برقتل امام حسین(ع)/ خطبه خوانی ابن زیاد در مسجد کوفه
در روز چهارم محرم، عبیداللّه بن زیاد با استناد به فتوایی که از شریح قاضی گرفته بود، مردم كوفه را در مسجد جمع كرد و سخنرانی نمود و ضمن آن مردم را برای شركت در جنگ با امام حسین علیه السلام تشویق و ترغیب نمود.

بسیج هنرمندان فارس- در روزچهارم محرم، عبیدالله بن زیاد با فتوایی شریح قاضی مبنی بر قتل حسین بن علی(ع) گرفته بود، مردم را در مسجد كوفه گرد آورد و خود به منبر رفت و گفت: اى مردم! شما آل ابى سفیان را آزمودید و آنها را چنان كه مى خواستید، یافتید! و یزید را مى شناسید كه داراى سیره و طریقه اى نیكو است! و به زیر دستان احسان مى كند! و عطایاى او بجاست! و پدرش نیز چنین بود! و اینك یزید دستور داده است كه بهره شما را از عطایا بیشتر كنم و پولى را نزد من فرستاده است كه در میان شما قسمت نموده و شما را به جنگ با دشمنش حسین بفرستم! این سخن را به گوش جان بشنوید و اطاعت كنید.
معروف است که شریح قاضی به دستور عبیدالله بن زیاد، فتوا داد که « چون حسین بن علی بر خلیفه وقت خروج کرده، دفع او بر مسلمانان واجب است».
در میان سپاهیان اعزامی به کربلا، ۱۳ هزار نفر در قالب ۴ گروه بودند که عبارت بودند از:
1- شمر بن ذی الجوشن با چهار هزار نفر
2- یزید بن رکاب کلبی با دو هزار نفر
3- حصین بن نمیر با چهار هزار نفر
4- مضایر بن رهینه مازنی با سه هزار نفر
که به سپاه عمر بن سعد پیوستند. بهم پیوستن نیروهای فوق از این روز تا روز عاشورا بوده است.
چون عمرسعد با لشکر عظیمى به کربلا آمد و در برابر لشکر محدود امام(علیه السلام) ایستاد. فرستاده عمرسعد نزد امام(علیه السلام) آمد. سلام کرد و نامه ابن سعد را به امام تقدیم نمود و عرض کرد: مولاى من! چرا به دیار ما آمده اى؟
امام(علیه السلام) در پاسخ فرمود:
«کَتَبَ إِلَىَّ أَهْلُ مِصْرِکُمْ هذا أَنْ أَقْدِمَ، فَأَمّا إِذْ کَرِهُونِی فَأَنَا أَنْصَرِفُ عَنْهُمْ!»; (اهالى شهر شما به من نامه نوشتند و مرا دعوت کرده اند، و اگر از آمدن من ناخشنودند باز خواهم گشت!).
وقتى فرستاده عمرسعد بازگشت و او را از جریان امر با خبر ساخت، ابن سعد گفت: امیدوارم که خداوند مرا از جنگ با حسین(علیه السلام) برهاند. آنگاه این خواسته امام را به اطّلاع «ابن زیاد» رساند ولى او در پاسخ نوشت :
«از حسین بن على(علیه السلام) بخواه، تا او و تمام یارانش با یزید بیعت کنند. اگر چنین کرد، ما نظر خود را خواهیم نوشت….!»
چون نامه ابن زیاد به دست ابن سعد رسید، گفت: «تصوّر من این است که عبیدالله بن زیاد، خواهان عافیت و صلح نیست».
موضوعات مرتبط: متن ومطلب سخنرانی،امام حسین ع ، محرّم
🔘فیش سخنرانی شب ششم محرم
حجت الاسلام حسین سبزعلی
بسم الله الرحمن الرحیم
🔹خطبه شروع
🔹انسان بدبخت کیست؟
انسان خوشبخت کیست؟
گاهی ما انسان های فقیر را بدبخت می دانیم،، در حالی که بدبختی و خوشبختی ربطی به فقر و ثروت ندارد، چه بسا فقیری که خوشبخت باشد و چه بسا ثروتمندان که بدبخت و خسر الدنیا و الآخره باشد..
گاهی ما قومیت و ملیت را مایه سعادت و شقاوت میدانیم
اما اینها هم ملاک درستی نیست.. در هر قومیت و ملیت هم آدم های خوشبخت و هم آدم های بدبخت داریم.
کوچک و بزرگ بودن، جایگاه اجتماعی،، قدرت،، زندگی در گذشته های دور و قدیم، حال،، آینده ملاک خوشبختی و بدبختی نیست؟
ملاک خوشبختی و بدبختی چیست؟
بدبخت ترین افراد و گروه ها چه کسانی هستند
🔹امام حسین علیه السلام در روایتی ملاک را برای ما فرموده اند :
امام حسین علیه السلام فرمودند:
لا أفلح قوم إشتروا مرضاة المخلوق بسخط الخالق.
کسانی که رضایت مخلوق را به بهای غضب خالق بخرند، رستگار نخواهند شد.
مقتل خوارزمی،ج 1،(ص239)
امام حسین علیه السلام فرمودند:
من طلب رضی الناس بسخط الله وکله الله إلی الناس .
کسی که برای جلب رضایت و خوشنودی مردم ، موجب خشم و غضب خداوند ی، خداوند او را به مردم وا می گذارد.
بحارالانوار،ج78،(ص126)
🔹بدبخت خشم خدا را با خوشنودی مردم معامله کردی
🔹خدا را رها کردی چسبیدی به مردم
🔹خواهر شهید عاصمی:
از روزی که برادرش علیرضا تصمیم به جبهه رفتن گرفت، گفت: تنها هفت روز از تشییع جنازهی عباس گذشته بود که بند پوتینهایش را محکم کرد و در آستانهی در ایستاد. هیچ کس چیزی نگفت، اما نگاهها یک به یک با او حرف میزدند و او به خوبی منظورشان را میفهمید.
مادرم گفت: علیرضا صبر کن مادر! هنوز داغ برادرت تازه است. هنوز تربت مزار عباس خشک نشده علیرضا، عباس که رفت، تو بمان...
ساکش را از زمین برداشت و زیپ اورکتش را بالا کشید.
علیرضا در پاسخ سخن مادرش گفت: عباس که رفت، برای خودش رفت. مگر شهادت را تقسیم میکنند که سهمیه خانوادهی ما فقط عباس باشد؟!
هیچ کس نمیتوانست حرفی بزند یا جوابی بدهد. همه، فقط ایستاده بودند و با نگاهشان بدرقهاش میکردند.
برای آخرین بار برگشت و گفت: مرا کنار عباس دفن کنید و بر سنگ مزارم بنویسید:
"الهی رضاً برضائک و تسلیماً لامرک"
🔹امام حسین علیه السلام :
مرحوم علامه طهرانی می نویسد: حضرت سیّد الشّهداء علیه السّلام هیچ در روز عاشورا و نه قبل از آن دعا بر خلاصى و نجات ننمودند، بلکه چون طایفه فرشتگان و أجانین براى نصرت آمده بودند حضرت به آنها دعاى خیر نمودند و از آنها استمدادى نطلبیدند. تمام توکّل خود را به خداى خود داشته و امور را یکسره به ید با قدرت او سپردند و در این صورت خدا با آن حضرت بود، دیگر چه باک داشتند از قتل و عطش و ذبح و اسارت و غیرها!
رضا و تسليم
یا ایتها النفس المطمئنة ارجعی الی ربک راضیة مرضیه
اي نفس قدسي مطمئن و دل آرام (بياد خدا)، به حضور پروردگارت باز آي. كه تو راضي (بنعمتهاي ابدي او) و او راضي از (اعمال نيك) تو است.1
حسين(ع) در مقابل نامردميهاي كوفيان قرار مي گيرد و فرزندان و اهل بيت و ياران باوفاي خود را در مسلخ عشق مي يابد، خود نيز در ميدان جهاد تا سر حد جان در دفاع از دين جدّش رسول الله صلی الله علیه و آله پاي مي فشرد و مي فرمايد: «اگر دين جدم پايدار نمي ماند مگر به كشته شدنم پس اي شمشيرها مرا دريابيد. و آنگاه كه با كلام
جبرييلا رو مشو حائل ميان ما و دوست
هر دو عالم را به دشمن ده ما را دوست بس
با دلي آرام و روحي آماده پرواز نغمه وصل و رضا سر مي دهد:
«الهي رضا بقضائك و تسليما لامرك و لا معبود سواك يا غياث المستغيثين.»2
الهي راضيم به آنچه براي من مي خواهي و تسليم امر توأم و اي فرياد رس دادخواهان، معبودي جز تو نمي يابم.
1ـ فجر، 28 ـ 27.
2ـ حماسه حسينى، ج 1، ص 157، به نقل از مقتل الحسين، مقرم، ص 357.
موضوعات مرتبط: مسائل اخلاقی و سبک زندگی اسلامی ، پیامها و نکات قرآنی ، متن ومطلب سخنرانی،امام حسین ع ، داستان اعتقادی ، اخلاقی و دینی ، داستان زندگی علما،خوبان و شهدا ، محرّم ، شهدا
برچسبها: تسلیم و رضا , ملاک خوشبختی و سعادت , ملاک بدبختی و شقاوت
گروه تحریریه دریچه فناوری ضمن تسليت به مناسبت شهادت امام حسین (ع) مجموعه ای از احادیث متناسب با این روز را برایتان آماده کرده است.
به گزارش دريچه فناوري گروه فضاي مجازي باشگاه خبرنگاران جوان؛ خداوند متعال در میان مخلوقات خود، انسان های کاملی را به عنوان الگو قرار داده است. این الگوها دارای امتیازات و فضیلت های ویژه ای هستند. امام حسین علیه السلام نمونه ای برجسته از این اسوه های پاک است. در این گزارش به مناسبت اربعین شهادت امام حسین علیه السلام، مجموعه ای از احادیث متناسب با این روز را برایتان آماده کرده است
حدیث (1) امام حسین علیه السلام فرمودند:
لاتـَرفع حــاجَتَک إلاّ إلـى أحـَدٍ ثَلاثة: إلـى ذِى دیـنٍ، اَو مُــرُوّة اَو حَسَب
جز به یکى از سه نفر حاجت مبر: به دیندار، یا صاحب مروت، یا کسى که اصالت خانوادگى داشته باشد
تحف العقول ، ص 251) )
حدیث (2) امام حسین علیه السلام فرمودند:
أیما اثنَین جَرى بینهما کلام فطلب أحدهما رضَـى الاخر کانَ سابقة الىَ الجنّة
هر یک از دو نفـرى که میان آنها نزاعى واقع ی و یکـى از آن دو رضایت دیگرى را بجـویـد ، سبقت گیـرنـده اهل بهشت خـواهـد بــود
محجه البیصاء ج 4،ص (228)
حدیث (3) امام حسین علیه السلام فرمودند:
لاأفلَحَ قـَومٌ اشتَـروا مَـرضـاتِ المَخلـُوق بسَخَطِ الخـالِق
رستگـار نمی ی مـردمـى که خشنـودى مخلـوق را در مقـابل غضب خـالق خریدنـد
تاریخ طبرى،ج 1،ص 239))
حدیث (4) امام حسین علیه السلام فرمودند:
إنَّ شِیعَتَنا مَن سَلمَت قُلُوبُهُم مٍن کلِّ غَشٍّ وَ غِلٍّ وَ دَغَلٍ
بدرستی که شیعیان ما قلبشان از هرناخالصی و حیله و تزویر پاک است
فرهنگ سخنان امام حسین ص 476))
حدیث (5) امام حسین علیه السلام فرمودند:
لا یأمَن یومَ القیامَةِ إلاّ مَن خافَ الله فِی الدُّنیا
کسی در قیامت در امان نیست مگر کسی که در دنیا ترس از خدا در دل داشت
مناقب ابن شهر آشوب ج4 (ص 69 )
حدیث (6) امام حسین علیه السلام فرمودند:
أَعجَزالنّاسٍ مَن عَجَزَ عَنِ الدُّعاء
عاجزترین مردم کسی است که نتواند دعا کند
بحارالانوارج 93 (ص249 )
حدیث (7) امام حسین علیه السلام فرمودند:
اَلبُکاءُ مِن خَشیةِ اللهِ نَجآةٌ مِنَ النّارِ
گریه از ترس خدا سبب نجات از آتش جهنّم است
حیات امام حسین ج 1 (ص 183)
حدیث (8) امام حسین علیه السلام فرمودند:
مَن حاوَلَ اَمراً بمَعصِیَهِ اللهِ کانَ اَفوَتَ لِما یَرجُو وَاَسرَعَ لِمَجئ ما یَحذَرُ
آن که در کاری که نافرمانی خداست بکوشد امیدش را از دست می دهد و نگرانیها به او رو می آورد.
بحار الانوار ، ج 3 ،( ص 397)
حدیث (9) امام حسین علیه السلام فرمودند:
اِنّ اَعفَی النّاسِ مَن عَفا عِندَقُدرَتِهِِ
بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
الدره الباهره ، (ص24)
حدیث (10) امام حسین علیه السلام فرمودند:
لا یأمن یوم القیامة إلا من خاف الله فی الدنیا.
هیچ کس روز قیامت در امان نیست ، مگر آن که در دنیا خدا ترس باشد.
بحار الانوار،ج 4،(ص 19)
حدیث (11) امام حسین علیه السلام فرمودند:
لا أفلح قوم إشتروا مرضاة المخلوق بسخط الخالق.
کسانی که رضایت مخلوق را به بهای غضب خالق بخرند، رستگار نخواهند شد.
مقتل خوارزمی،ج 1،(ص239)
حدیث (12) امام حسین علیه السلام فرمودند:
من حاول اَمرا بمعصیة الله کان اَفوت لما یرجو و اَسرع لما یحذر.
کسی که بخواهد از راه گناه به مقصدی برسد ، دیرتر به آروزیش می رسد و زودتر به آنچه می ترسد گرفتار می ی .
بحارالانوار،ج78،(ص120)
حدیث (13) امام حسین علیه السلام فرمودند:
من طلب رضی الناس بسخط الله وکله الله إلی الناس .
کسی که برای جلب رضایت و خوشنودی مردم ، موجب خشم و غضب خداوند ی، خداوند او را به مردم وا می گذارد.
بحارالانوار،ج78،(ص126)
حدیث (14) امام حسین علیه السلام فرمودند:
من اَحبک نهاک و من اَبغضک اَغراک.
کسی که تو را دوست دارد، از تو انتقاد می کند و کسی که با تو دشمنی دارد، از تو تعریف و تمجید می کند
بحار الانوار،ج75،(ص128)
حدیث (15) امام حسین علیه السلام فرمودند:
من دلائل العالم إنتقادة لحدیثه و علمه بحقائق فنون النظر.
از نشانه های عالم ، نقد سخن و اندیشه خود و آگاهی از نظرات مختلف است .
بحارالانوار،ج78،(ص119)
حدیث (16) امام حسین علیه السلام فرمودند:
من دلائل العالم إنتقادة لحدیثه و علمه بحقائق فنون النظر.
از نشانه های عالم ، نقد سخن و اندیشه خود و آگاهی از نظرات مختلف است .
بحارالانوار،ج78،(ص119)
حدیث (17) امام حسین(ع) فرمودند:
لا تقولوا باَلسنَتکم ما ینقُص عَن قَدَرَکم
چیزى را بر زبان نیاورید که از ارزش شما بکاهد
جلاءالعیون،ج۲(ص۲۰۵)
حدیث(18) امام حسین فرمودند:
لا یأمن یوم القیامة إلا من خاف الله فی الدنیا.
هیچ کس روز قیامت در امان نیست ، مگر آن که در دنیا خدا ترس باشد.
بحار الانوار، ج 44، (ص 192)
حدیث(19) امام حسین (ع) فرمودند:
لا یکمل العقل إلا باتباع الحق .
عقل کامل نمی شود مگر با پیروی از حق .
بحار الانوار، ج 78، (ص 127 )
حدیث(20) امام حسین (ع) فرمودند:
یاک و ما تعتذر منه ، فإن المؤمن لا یسیء و لا یعتذر، و المنافق کل یوم یسیء و یعتذر
حذر کن از مواردی که باید عذرخواهی کنی ، زیرا مؤمن نه کار زشتی انجام می دهد و نه به عذرخواهی می پردازد، اما منافق همه روزه بدی می کند، و به عذرخواهی می پردازد.
بحار الانوار، ج 78، (ص120)
حدیث(21) امام حسین(ع) فرمودند:
مُجالَسَةِ أهلِ الدِنَاءَة شَر، وَ مُجَالَسَةِ أَهلِ الفُسُوقِ ریبَة
همنشینی با سفلگان و افراد پست ناپسند است و همدمی گناهکاران موجب بدبینی مردم و از دست دادن اعتماد و اعتبار استی
بحارالانوار، ج78، (ص 122)
حدیث(22) امام حسین(ع) فرمودند:
مُجالَسَةِ أهلِ الدِنَاءَة شَر، وَ مُجَالَسَةِ أَهلِ الفُسُوقِ ریبَة
همنشینی با سفلگان و افراد پست ناپسند است و همدمی گناهکاران موجب بدبینی مردم و از دست دادن اعتماد و اعتبار استی
بحارالانوار، ج8، (ص 122)
حدیث(23) امام حسین (ع) فرمودند:
فَإنی لا أَرَی المَوتَ إلَّا السَّعادَةَ وَ الحَیاة مَعَ الظّالِمینَ إلّا بَرماًی
به درستی که من مرگ را جز سعادت نمی بینم و زندگی با ستمکاران را جز محنت نمی دانم.
تحف العقول، (ص 245)
حدیث (24) امام حسین(ع) فرمودند:
مَن عَبَدَ اللهَ حَقَّ عِبادَتِهِ آتاهُ اللهُ فَوقَ أمانِیهِ وَ کفایتِهِی
هر که خدا را، آنگونه که سزاوار اوست، بندگی کند، خداوند بیش از آرزوها و کفایتش به او عطا کندی
بحار الأنوار، ج 71، (ص 183)
حدیث (25) امام حسین (ع) فرمودند:
إنَّ أجوَدَ النَّاسِ مَن أعطیَ مَن لا یرجُو.
بخشندهترین مردم کسی است که به آنکه چشم امید به او نبسته، بخشش کند.
کشف الغمّة، ج2، (ص239 )
حدیث (26) امام حسین (ع) فرمودند:
إنَّ شیعَتَنا مَن سَلِمَت قُلوبُهُم مِن کلِّ غِشٍّ وَغِلٍّ وَدَغَلٍ
بی گمان شیعیان ما، دلهایشان از هر خیانت، کینه، و فریبکارى پاک است.
بحارالأنوار، ج 68، (ص 156 )
حدیث(27) امام حسین علیه السلام فرمودند:
مَن صَامَ ثَلَاثَةَ أَیامٍ مِن شَعبَانَ وَجَبَت لَهُ الجَنَّةُ وَ کانَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) شَفِیعَهُ یومَ القِیامَةِ
هر کسی که سه روز از ماه شعبان را روزه بگیرد؛ بهشت بر او واجب می شود و در قیامت نیز پیامبر(ص) شفیع او خواهد بود
وسائل الشیعة ج 10 ، (ص 490)
حدیث(28) امام حسین علیه السلام فرمودند:
إنَّ حَوائِجَ النّاسِ إلَیکم مِن نِعَمِ اللهِ عَلَیکم فَلا تَمَلُّوا النِّعَمَ
نیاز مردم به شما از نعمتهای خدا بر شما است، از این نعمت افسرده و بیزار نباشید
بحار الأنوار، ج 74، (ص 205)
حدیث(29) امام حسین (ع) می فرمایند:
یَظهَرُ اللَّهُ قائِمَنا فَیَنتَقِمُ مِنَ الظّالِمینَ
خداوند قائم ما را از پس پرده غیبت بیرون مىآورد و آنگاه او از ستمگران انتقام مىگیرد
إثباة الهداة، ج 7، (ص 138)
حدیث(30) امام حسین (ع) می فرمایند:
أنَا قَتیلُ العَبَرَةِ لایَذکُرُنی مُؤمِنٌ إلّا استَعبَرَ
من کشته اشکم ؛ هر مؤمنى مرا یاد کند ، اشکش روان شود
کامل الزیارات ، (ص 215)
حدیث (31) امام حسین(ع) می فرمایند:
اَللّهُمَّ لا تَسْتَدْرِجنى بِالاِْحسانِ وَ لا تُؤَدِّبْنى بِالْبَلاء
خدایا! با غرق کردن من در ناز و نعمت، مرا به پرتگاه عذاب خویش مَکشان و با بلایا (گرفتارىها) ادبم مکن
عیون اَخبار الرضا، ج 1، (ص 107 ح 1)
حدیث (32) امام حسین (ع) می فرمایند:
لا یَکمُلُ العَقلُ اِلاّ بِاتِّباعِ الحَقِّ
عقل، جز با پیروى از حق، کامل نمىشود
اعلام الدین، (ص 298)
حدیث (33) امام حسین علیه السلام می فرمایند:
مِن دَلائِلِ عَلاماتِ القَبولِ : الجُلوسُ إلى أهلِ العُقولِ
از نشانه هاى خوشنامى و نیکبختى ، همنشینى با خردمندان است.
بحارالأنوار، ج 75، (ص 119)
حدیث (34) امام حسین (ع) می فرمایند:
اَ یُّهَا النّاسُ نافِسوا فِى المَکارِمِ وَ سارِعوا فِى المَغانِمِ وَ لا تَحتَسِبوا بِمَعروفٍ لَم تَجعَلوا
اى مردم در خوبىها با یکدیگر رقابت کنید و در بهره گرفتن از فرصتها شتاب نمایید و کار نیکى را که در انجامش شتاب نکردهاید، به حساب نیاورید.
ارشاد القلوب دیلمى، (ص 73)
حدیث (35) امام حسین(ع) می فرمایند:
أَلاِستِدراجُ مِنَ اللّهِ سُبحانَهُ لِعَبدِهِ أَن یُسبِغَ عَلَیهِ النِّعَمَ وَ یَسلُبَهُ الشُّکر
غافلگیر کردن بنده از جانب خداوند به این شکل است که به او نعمت فراوان دهد و توفیق شکرگزاری را از او بگیرد.
تحف العقول،(ص 250)
حدیث (36)امام حسین علیه السلام می فرمایند:
مَن حاوَلَ اَمراً بمَعصِیَهِ اللهِ کانَ اَفوَتَ لِما یَرجُو وَاَسرَعَ لِمَجئ ما یَحذَرُ
کسی که بخواهد از راه گناه به مقصدی برسد ، دیرتر به آروزیش می رسد و زودتر به آنچه می ترسد گرفتار می شود .
بحارالانوار،ج78،(ص120)
حدیث (37)امام حسین علیه السلام می فرمایند:
إنَّ شِیعَتَنا مَن سَلمَت قُلُوبُهُم مٍن کُلِّ غَشٍّ وَ غِلٍّ وَ دَغَلٍ
بدرستی که شیعیان ما قلبشان از هرناخالصی و حیله و تزویر پاک است.
فرهنگ سخنان امام حسین (ص 476)
حدیث (38)امام حسین علیه السلام می فرمایند:
لا یُکمَلُ العَقلُ اِلّا بِاتِّباعِ الحَق اَلاتَرَونَ اَنَّ الحَق لا یُعمَلُ بِه وَ الباطِل لا یُتَناهی عَنه
عقل جز به پیروی از «حق» کمال نمی یابد آیا نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل نهی نمی شود؟
بحار الانوار، ج 78،( ص 127)
حدیث (39) امام حسین(ع) می فرمایند:
اَللّهُمَّ لا تَستَدرِجنى بِالاِحسانِ وَ لا تُؤَدِّبنى بِالبَلاءِ ؛
خدایا! با غرق کردن من در ناز و نعمت، مرا به پرتگاه عذاب خویش مَکشان و با بلایا (گرفتارى ها) ادبم مکن.
الدُّرًّةُ البَاهرة من الأصدَاف الطّاهِرة
حدیث (40) امام حسین(ع) می فرمایند:
لا یَأمَنُ یوم الْقِیامَةِ إلاّ مَنْ قَدْ خافَ اللهَ فی الدُّنْیا ؛
کسى در روز قیامت از شدائد و أحوال آن در أمان نمى باشد، مگر آن که در دنیا از خداوند متعال ترس داشته باشد ـ و اهل گناه و معصیت نگردد-
بحار الأنوار: ج 44، (ص 192، ح 5)
حدیث (41) امام حسین(ع) می فرمایند:
اَلبَخیلُ مَن بَخِلَ بِالسَّلامِ ؛
بخیل کسی است که از سلام کردن بخل ورزد ) سلام نکند)
تحف العقول(ص 253)
حدیث (42) امام حسین(ع) می فرمایند:
لِلسَّلامِ سَبعُونَ حَسَنَةً، تِسعٌ وَ سِتُّونَ لِلمُبتَدِءِ وَ واحِدَةٌ لِلرادِ ؛
سلام کردن هفتاد حسنه و ثواب دارد شصت و نه ثواب از برای سلام کننده و یک ثواب برای جوابگو است (با وجود آنکه سلام کردن مستحب ولی جواب دادن آن واجب است(.
تحف العقول (ص 253)
حدیث (43) امام حسین(ع) می فرمایند:
لاتـَرفع حــاجَتَک إلاّ إلـى أحـَدٍ ثَلاثة: إلـى ذِى دیـنٍ ، اَو مُــرُوّة اَو حَسَب ِ ؛
جز به یکى از سه نفر حاجت مبر: به دیندار ، یا صاحب مروت ، یا کسى که اصالت خانوادگى داشته باشد
تحف العقول ، (ص 251)
حدیث (44) امام حسین(ع) می فرمایند:
مَن عَبَدَ اللهَ حَقَّ عِبادَتِهِ آتاهُ اللهُ فَوقَ أمانِیهِ وَ کفایتِهِ ؛
هر که خدا را ، آنگونه که سزاوار اوست ، بندگی کند ، خداوند بیش از آرزوها و کفایتش به او عطا کند
بحار الأنوار، ج 71، (ص 183)
حدیث (45) امام حسین(ع) می فرمایند:
اَلبُکاءُ مِن خَشیةِ اللهِ نَجآةٌ مِنَ النّار ؛
گریه از ترس خدا سبب نجات از آتش جهنّم است
حیات امام حسین ج 1 (ص 183)
حدیث (46) امام حسین(ع) می فرمایند:
مَن حاوَلَ أمراً بِمَعصِیةِ الله کان أفوتُ لما یَرجُوا و أسرَع لما یحذَر ؛
کسی که بخواهد از راه گناه به مقصدی برسد، دیرتر به آرزویش می رسد و زودتر به آنچه می ترسد گرفتار می شود
بحار الانوار، ج 78، (ص 120)
حدیث (47) امام حسین(ع) می فرمایند:
أیما اثْنَین جَرى بینهما کلام فطلب أحدهما رضَـى الاخر کانَ سابقة الىَ الجنّة ؛
هر یک از دو نفـرى که میان آنها نزاعى واقع می شود و یکـى از آن دو رضایت دیگرى را بجـویـد، سبقت گیـرنـده اهل بهشت خـواهـد بــود
محجه البیصاء ج 4،(ص 228)
حدیث (48) امام حسین(ع) می فرمایند:
لاأفلَحَ قـَومٌ اشتَـروا مَـرضـاتِ الْمَخلـُوق بسَخَطِ اْلخـالِق ؛
رستگـار نمی شوند مـردمـى که خشنـودى مخلـوق را در مقـابل غضب خـالق خریدنـد.
تاریخ طبرى،ج 1،(ص 239)
حدیث (49) امام حسین(ع) می فرمایند:
اِنّ اَعفَی النّاسِ مَن عَفا عِندَقُدرَتِهِ ِ؛
بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
الدره الباهره، (ص24)
حدیث (50) امام حسین(ع) می فرمایند:
أمن حاول اَمرا بمعصیة الله کان اَفوت لما یرجو و اَسرع لما یحذر ؛
کسی که بخواهد از راه گناه به مقصدی برسد، دیرتر به آروزیش می رسد و زودتر به آنچه می ترسد گرفتار می شود.
بحارالانوار،ج78،(ص120)
موضوعات مرتبط: متن ومطلب سخنرانی،امام حسین ع ، محرّم
چرا کوفیان با امام على، امام حسن و امام حسین علیهمالسلام بىوفایى کرده و پیمان شکستند؟ چه شرایطى برکوفه حاکم بود که موجب این رفتارها شد؟ آیا کوفیان مردمانى با ویژگىهاى منحصر به فرد بودند؟ آیا آنها منافق بودند؟ شنیدهها حکایت از آن دارد که آنان مردمانى بىایمان، بدذات، دورو و دشمن اهلبیت علیهمالسلام بودند. البته برخى پژوهشگران، آنان را از این امور تبرئه مىکنند و بر این باورند که شرایطى بهوجود آمد که آنان قدرت عمل به پیمان خود را نداشتند و عموم مردم وقتى در موقعیت مشابه قرار مىگیرند به همین صورت رفتار مىکنند. اختلاف نظرها سبب شد تا با تحقیق کتابخانهاى در جستوجوى شناخت جامعه کوفه در عصر امام حسین علیهالسلام باشیم.
متن
مقدمه
هنگامى که کوفیان خبر شدند امام حسین علیهالسلام بیعت با یزید را نپذیرفته، نامههاى فراوانى به حضرت نوشتند و ضمن اعلام پشتیبانى خود از ایشان، درخواست تشکیل حکومت در کوفه کردند. امام براى بررسى اوضاع، مسلم بن عقیل را به آنجا فرستاد. او پس از بیعت گرفتن از کوفیان، به پشتوانه آنها موفق به محاصره کاخ حاکم کوفه شد، اما در این هنگام یکباره مسلم را رها کردند و سرانجام بهدست حاکمان به شهادت رسید. علاوه براین، کوفیان در صف
(129)
--------------------------------------------------------------------------------
دشمن در برابر امام علیهالسلام جنگیدند.
اهمیت امورى از این دست، سبب شده که جامعه کوفه، غیرمتعارف و با ویژگىهاى منحصر در اذهان ترسیم شود. بنابراین باید آن دیار را از نگاه جامعهشناختى بررسى و ارزیابى کرد تا علل و عوامل بىوفایىهاى آنها روشن شود.
حادثه عاشورا بیست سال پس از شهادت امام على علیهالسلام رخ داد و در ادامه خواهیم گفت که در این مدت، شیعیان کوفه بهشدت تحت فشار قرارگرفتند و بسیارى از آنها کشته یا کوچانده شدند و اگر چنین اتفاقهایى نمىافتاد، نسل عصر امام حسین علیهالسلام نسل جدید بود. لذا مردم این شهر همان مردم عصرهاى پیشین نبودند و براى شناخت ساکنان کوفه در سال شصت، نمىتوان به همه اخبار مربوط به سالهاى قبل تمسک جست. اگر امام حسین علیهالسلام از بىوفایى یا باوفایى کوفیان سخن رانده است، منظور مردم عصر خودش است نه عصرهاى بعد. وقتى امام حسین تصمیم گرفت به کوفه برود، برخى اطرافیان، بىوفایى کوفیان را به امام على و امام حسن علیهماالسلام یادآورى کردند، اما حضرت به یاد آورى آنها توجه نکرد. شاید بىتوجهى حضرت به این دلیل بود که مردم آن روز غیر از مردم عصر پدر و حتى برادر بزرگوارش بودند. بنابراین، پیمانشکنى کوفیان در هر زمان را مىبایست جداگانه تجزیه و تحلیل کرد، چنانکه ما در این پژوهش در پىشناخت جامعه کوفه در عصر امامحسین علیهالسلام و در سال شصت هجرى هستیم و به اخبار مربوط به مردمان پیشین کمتر توجه کردهایم.
مشکل اساسى براى شناخت جامعه کوفه، غرض ورزىها در ثبت تاریخ آن و عدم دسترسى به جزئیات حوادث است. بهعنوان نمونه در تاریخ آمده است که در منزل هانى موقعیتى براى مسلم پیش آمد که مىتوانست عبیداللّه را بکشد، اما نکشت. اخبار در این مورد مضطرباند و ما نمىدانیم واقع امر چه بوده که مسلم چنین نکرد. آیا مراعات هانى را کرد که دوست نداشت عبیداللّه در خانه او کشته شود؟ اگر عبیداللّه در حال عیادت کشته مىشد، آیا
(130)
--------------------------------------------------------------------------------
عواطف مردم به نفع او تحریک نمىشد؟ آیا خواست به فرموده پیامبر صلىاللهعلیهوآله عمل کند که از ترور نهى کرده بود؟ به هر حال ما نمىتوانیم قضاوت قطعى در این زمینه ارائه کنیم.
نمونه دیگر اینکه پس از محاصره کاخ توسط مسلم، چنان مردم از اطراف او پراکنده شدند که هیچ یارى براى او نماند، در حالى که در میان همپیمانان او، از جان گذشتگانى، چون حبیببنمظاهر و مسلمبنعوسجه و ابوثمامه بودند که تا پاى جان، امام را یارى کردند و در کربلا به شهادت رسیدند. از سرنوشت افرادى از این دست در این برهه حساس خبرى نیست.
به هر حال، تحلیلهاى ارائه شده براساس همین خبرهاى اندک و گاه نادرست است. اگر اخبارِ بیشتر و روشنترى از حوادث آن دوران داشتیم بهتر مىتوانستیم به تحلیل امور بپردازیم. در این نوشتار بدون اینکه بهدنبال اثبات نظریه خاصى باشیم درصدد بررسى علت بىوفایى کوفیان به حضرت سیدالشهداء علیهالسلام هستیم تا واقع امر روشن شود.
جمعیت کوفه
براى دست یافتن به آمار جمعیت کوفه در زمان قیام امام حسین علیهالسلام نمىتوان به آمارهاى مربوط به سالهاى قبل تمسک جست، زیرا پس از شهادت امام على علیهالسلام وقتى زیادبنابیه (م53ق) درسال پنجاه از سوى معاویه والى کوفه شد، شیعیان را بهشدت تحت فشار قرار داد؛ به تعقیب شیعیان مىپرداخت و حتى اگر آنها را زیرسنگ مىیافت، مىکشت، آنها را به وحشت مىانداخت، دست و پایشان را قطع مىکرد، بهصلیب مىکشید، با آهنِ گداخته چشمان آنها را کور مىکرد و نیز به جاهاى دیگر مىپراکند، به گونهاى که هیچ شیعه معروف و
(131)
--------------------------------------------------------------------------------
سرشناسى در عراق باقى نماند.(1)
بنابراین براى دست یافتن به تعداد جمعیت کوفه در زمان قیام عاشورا باید به آمارهاى همان زمان توجه کرد. برخى جملههاى کوفیان در دعوتنامهها چنین بود: «انّا معک مائة ألف»(2) و «أقدم علینا فنحن فى مائة ألف».(3) با توجه به اینکه جمعیتى هم طرفدار امام نبودند، مىتوان حدس زد که جمعیت کوفه، اعم از جنگجو و غیر جنگجو، زن و مرد و کودک، حدود 150 هزار نفر بوده است. اینکه در بعضى نقلها آمده است آنها در نامهها نوشتهاند: «ان لک هاهنا مائة ألف سیف»(4) از جمله مبالغهها یا اشتباههاست و ظاهرا اشاره به جمعیت طرفدار امام دارد، زیرا بیشترین آمار در مورد تعداد بیعت کنندگان با امام علیهالسلام چهل هزار نفر است.(5)
ترکیب جمعیت کوفه
کوفه بهعنوان شهرى نظامى در سال 17 ق بهدستور عمر ساخته شد(6) و در آن از قبیلهها و مکانهاى گوناگون و با فرهنگهاى متفاوت گرد آمدند. بنابراین، شهرى نوبنیاد، فاقد هویت تاریخى و پر خطر بود که ساکنان یکدست و هماهنگى نداشت. خلاصه تحقیق یکى از پژوهشگران در مورد اقوام و طوایف ساکن در کوفه و ادیان آنها چنین است :
--------------------------------------------------------------------------------
1 . طبرسى، احتجاج، ج 2، ص 17.
2 . ابن نماحلى، مثیرالاحزان، ص 25.
3 . ابن جوزى، تذکرة الخواص، ص 237.
4 . شیخ مفید، ارشاد، ج 2، ص 69 و مجلسى، بحارالأنوار، ج 44، ص370.
5 . ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج 14، ص 203؛ ابن عدیم، بغیة الطلب فى تاریخ حلب، ج 6، ص 2604؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج 8 ، ص 161 و ابن نماحلى، همان، ص 25.
6 . تاریخ طبرى، ج 3، ص 144-145.
(132)
--------------------------------------------------------------------------------
در کوفه عناصر عرب، فارس، نبط و سریانى زندگى مىکردند. قبایل عرب عبارت بودند از: قبیلههاى یمنى، شامل قضاعه، غسان، بجیله، خثعم، کنده، حضرموت، ازد، مذحج، حمیر، همدان و نخع. قبایل عدنانى، شامل دو خاندان تمیم و بنىعصر مىشد. برخى از خاندانهاى قبیله بنىبکر عبارت بودند از: بنىاسد، غطفان، محارب و نمیر. قبیلههاى عرب دیگر شامل کنانه، جدیله، ضیبعه، عبدقیس، تغلب، ایاد، طى، ثقیف، عامر و مزینه نیز در این شهر سکونت داشتند. در کوفه روح قبیلهگرى حاکم بود و هر قیبله در محلهاى مشخص سکونت داشت و کسى جز همپیمانهاى آنها نمىتوانست در آنجا ساکن شود، چنانکه هر قبیله، مسجد و گورستان مخصوصى داشت، همچنین از ادیان مختلف در کوفه زندگى مىکردند، شامل مسلمانان (با فرقههاى گوناگون)، مسیحیان و یهودیان.(1)
تعصّبات و حسّاسیتهاى قبیلهاى، موجب مىشد تا کوفیان با مشاهده کوچکترین نفع یا ضرر، تصمیمگیرى کنند و از قبیلههاى دیگر عقب نمانند؛ بهعبارت دیگر، تعصّبات قبیلهاى آنان را مردمانى عجول ساخته بود که نمىتوانستند با درایت و تعمّق تصمیم بگیرند و در نتیجه، دچار لغزشهاى مهلک مىشدند.
به طور کلى، تعصّبات قبیلهاى مانع وفاق اجتماعى است و اگر وفاقى پدید آید، شکننده است، چرا که همواره بیم تبانى برخى علیه برخى دیگر مىرود. شهرى که ترکیبى ناهماهنگ دارد، هر آن ممکن است یک دسته جوّ حاکم را تغییر داده، اجتماع را به سمت و سوى دیگر بکشانند.
ویژگى دیگر مردمان نظامى و کسانى که سلاح در اختیار دارند، سرکشى زود هنگام آنها در برابر هم است و این امر، اختصاص به مردم کوفه ندارد.
--------------------------------------------------------------------------------
1 . ر.ک: باقر شریف قریشى، حیاة الامام الحسین علیهالسلام ، ج 2، ص 432-445.
(133)
--------------------------------------------------------------------------------
ابن ابى الحدید درباره مردم کوفه مىنویسد:
قیل : إنّ أهل الکوفة کانوا قد فسدوا فى آخر خلافة امیرالمؤمنین و کانوا قبائل فى الکوفة، فکان الرجل یخرج من منازل قبیلته فیمرّ بمنازل قبیلة أخرى فینادى باسم قبیلته: یا للنخع مثلاً أو یاللکندة نداء عالیا یقصد به الفتنة و اثارة الشر، فیتالب علیه فتیان القبیلة التى مرّ بها فینادون: یالتمیم و یالربیعة و یقبلون إلى ذلک الصائح فیضربونه، فیمضى الى قبیلته فیستصرخها، فتسل السیوف و تثور الفتن؛(1) اواخر حکومت امام على علیهالسلام در میان مردم کوفه که قبیلهها متعدد بودند، فساد شده بود. شخصى از محل سکونت قبیله خود به میان خانههاى قبیلهاى دیگر مىرفت و براى برپا کردن شر، قبیله خود را بلند صدا مىزد و مثلاً مىگفت: اى نخع، اى کنده. مردم قبیلهاى که در میان آنها فریاد مىزد، بر سرش مىریختند و او را مىزدند. او هم میان قبیله خود مىرفت و از آنها کمک مىخواست و در نتیجه، بهروى هم شمشیر مىکشیدند و فتنه برپا مىشد.
چنین مردمانى حتى در مقابل حاکم خود نیز سرکشى مىکنند، چنان که پس از مرگ زیادبنابیه (سال 53) تا سال 60 ق پنجبار حاکم کوفه تغییر یافت.
عدم مدیریت نهضت
اگر جنبشهاى مردمى بهدرستى مدیریت و هدایت نشوند در حادثهاى ناگهانى و
--------------------------------------------------------------------------------
1 . ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 13، ص 167.
(134)
--------------------------------------------------------------------------------
غیرمنتظره، حرکت آنها کم رنگ شده، دچار سردرگمى مىشوند و گاه تغییر مسیر مىدهند. به دلیل دورى امام حسین علیهالسلام از کوفه، حضرت نتوانست بهدرستى جنبش را اداره کند. در اینباره، بعضى ضعف مدیریت مسلم را احتمال دادهاند. اما آنچه عدم توان مدیریت مسلم را بعید مىنماید این است که امام پس از رسیدن دعوتنامهها و روشن شدن حساسیت امر، او را فرستاد. اگر مسلم توان اداره نهضت را نداشت، عادتا وى را به کوفه نمىفرستاد. حتى ورود قدرتمندانه عبیداللّه و تهدیدهاى او تا هنگام محاصره کاخ، نتوانست مانع فعالیت او شود. قدرت عبیداللّه و حوادث پیش آمده بهگونهاى بود که شاید با تدبیرترین افراد توان مقابله با او را نداشتند، چنانکه شبیه این اتفاق در عصر امیرالمؤمنین علیهالسلام و در آستانه پیروزى در جنگ صفین رخ داد.
خشونت و قدرت عبیداللّه
پس از بیعت گسترده کوفیان با مسلم، چند تن از وابستگان حکومت طى نامهاى به یزید اطلاع دارند که نعمانبن بشیر توان اداره شهر را ندارد و از او خواستند که شخصى قوى را به حکومت کوفه بگمارد.(1) حکومت استبدادى یزید پشتوانه چند دهه تجربه حاکمیت پدر را داشت و در این مدت، مدیران در عرصههاى مختلف شناسایى شده بودند. زمانى چنین درخواستى از یزید شد که اتفاقاتى از قبیل نامه به امام و بیعت گسترده با مسلم رخ داده بود و براى یزید روشن شد که به چه حاکمى و با چه ویژگىهایى نیاز دارد. او پس از مشورت با
--------------------------------------------------------------------------------
1 . تاریخ طبرى، ج 5، ص 356؛ ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، ج 2، ص 535؛ شیخ مفید، همان، ج 2، ص 42؛ فتال نیشابورى، روضة الواعظین، ص 192؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 91؛ طبرسى، اعلام الورى، ج 1، ص 437؛ ابن اعثم کوفى، الفتوح، ج 5، ص 35؛ خوارزمى، مقتل الحسین، ج 1، ص 198؛ بلاذرى، أنساب الأشراف، ج 2، ص 335؛ محمدبن ابى طالب، تسلیة المجالس، ج 2، ص 178 و مجلسى، همان، ج 44، ص 336.
(135)
--------------------------------------------------------------------------------
سرجون (غلام و کاتب معاویه) عبیداللّه بن زیاد، والى بصره را برگزید و با حفظ سمت پیشین، ولایت کوفه را نیز به او سپرد.(1) بنا به نقلى با اهل شام نیز مشورت کرد.(2)
در تحلیل عقبگرد کوفیان نباید زیرکى، قدرت مدیریت، رفتارهاى خشن عبیداللّه و آشنایى او با کوفه را از نظر دور داشت. چند سال پیش از او پدرش زیادبن ابیه حاکم کوفه بود و ضربههاى سختى به شیعیان زد. همین که عبیداللّه وارد شهر شد، در روحیه دعوت کنندگان، تأثیر منفى گذاشت و به عکس، طرفداران بنىامیه روحیه گرفتند. اینکه در خبر آمده است که وقتى مردم دانستند عبیداللّه وارد کوفه شده، به شدت ناراحت شدند،(3) اشاره به تأثیرگذارى عمیق در روحیه مردم دارد.
سهلگیرى حاکم پیشین، یعنى نعمانبنیشیر در طرفدارى پرشور مردم از امام و مسلم تأثیر زیادى داشت. اگر از همان ابتدا عبیداللّه حاکم کوفه بود، بعید است ارسال دعوتنامه و حرکتهاى انقلابى دیگر رخ مىداد. شاهدش آن است که امام علاوه بر فرستادن مسلم به کوفه، سلیمان را نیز همراه نامههایى خطاب به برجستگان بصره به این شهر فرستاد و از آنان نیز دعوت به همکارى کرد. این امر نشان مىدهد که حضرت در این شهر نیز طرفدارانى داشته و امید به همکارى آنها بوده است. در این زمان عبیداللّه حاکم بصره بود و شهر را بهگونهاى تحت کنترل داشت که همه اشراف، دریافت نامه را مخفى نگاه داشته و نتوانستند
--------------------------------------------------------------------------------
1 . ابن اعثم کوفى، همان، ج 5، ص 36؛ تاریخ طبرى، ج 5، ص 348 و 356؛ شیخ مفید، همان، ج 2، ص 42؛ فتال نیشابورى، همان، ص 192؛ طبرسى، اعلام الورى، ج 1، ص 437؛ مزى، تهذیب الکمال، ج 6، ص423؛ ابن اثیر، همان، ج 2، ص 535؛ ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج 1، ص 591؛ ابن کثیر، همان، ج 8، ص 152؛ خوارزمى، همان، ج 1، ص 198؛ محمدبن ابى طالب، همان، ج 2، ص 178 و مجلسى، همان، ج 44، ص 336.
2 . ابراهیم بیهقى، المحاسن و المساوى، ص 59؛ ابن عبدربه، العقد الفرید، ج 3، ص 364؛ ابن قتیبه دینورى، الإمامه و السیاسه، ج 2، ص 8؛ تمیمى، المحن، ص 144 و ابن الدمشقى، جواهر المطالب، ج 2، ص 265.
3 . تاریخ طبرى، ج 5، ص 358؛ شیخ مفید، همان، ج 2، ص 43؛ فتال نیشابورى، همان، ص 192؛ طبرسى، اعلام الورى، ج 1، ص 437؛ ابن کثیر، همان، ج 8، ص 152 و مجلسى، همان، ج 44، ص 340.
(136)
--------------------------------------------------------------------------------
جنبشى را پدید آوردند، و منذربنجارود از ترس اینکه چنین نامهاى نقشه عبیداللّه باشد، فرستاده امام را معرفى کرد و عبیداللّه او را گردن زد.(1)
عبیداللّه هنگام ورود به کوفه دستارى را به صورت بست و بهگونهاى وارد شد که مردم گمان کردند او امام حسین علیهالسلام است، لذا از او استقبال گرمى کردند. یکى از همراهانش اعلام کرد که او عبیداللّه، حاکم جدید است. وقتى مردم این را دانستند، بسیار محزون شدند.(2) بنا به برخى نقلها مردم با این تصور که او امام حسین علیهالسلام است، دست و پاى او را مىبوسیدند.(3) عبیداللّه با این رفتار، سودهاى متعدد برد، از جمله: آشنایى سریع با اوضاع شهر، شناسایى مخالفان، تحقیر مردم انقلابى و محفوظ ماندن از تعرض کوفیان. پس از درهم شکستن روحیه مردم، در اولین فرصت با سخنرانى تند و تهدیدآمیز، آنها را از عصیان برحذر داشت.(4)
نمونه دیگر که توان مدیریت او را نشان مىدهد، این است که وقتى مسلم، کاخ را به محاصره در آورد، عبیداللّه با تبلیغات در سطح شهر و از بالاى قصر، شایعه در راه بودن نیروهاى یزید، ارعاب، برافراشتن پرچمهاى امان در شهر و ... توانست یکباره قیام را فرو نشاند و با اعدام مسلم و هانى در برابر دیدگان مردم، از آنان زهر چشم بگیرد.
زمانى که هانى در زندان بود و شایع شد که او را کشتهاند، عدهاى کاخ را به محاصره در آوردند و عبیداللّه به ناچار شریح را فرستاد تا گواهى دهد که او زنده است، سپس معترضان
--------------------------------------------------------------------------------
1 . تاریخ طبرى، ج 5، ص 357؛ بلاذرى، انساب الاشراف، ج 2، ص 335؛ ابن کثیر، همان، ج 8، ص 157؛ ابن اعثمکوفى، همان، ج 5، ص 37 و ابن نماحلى، همان، ص 27.
2 . تاریخ طبرى، ج 5، ص 358.
3 . ابن سعد، الطبقات الکبرى، الطبقة الخامسه من الصحابه، ج 1، ص 459.
4 . ابوحنیفه دینورى، الأخبار الطوال، ص 232؛ تاریخ طبرى، ج 5، ص 358؛ بلاذرى، همان، ج 2، ص 336؛ ابن اثیر، همان، ج 2، ص 536؛ ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبیّین، ص 100؛ خوارزمى، همان، ج 1، ص 200؛ ابن کثیر، همان، ج 8، ص 153؛ شیخ مفید، ج 2، ص 41؛ طبرسى، اعلام الورى، ج 1، ص 438؛ مجلسى، همان، ج 44، ص 341 و سیدبن طاووس، الملهوف، ص 114.
(137)
--------------------------------------------------------------------------------
پراکنده شدند.(1) هانى کسى بود که در آن زمان وقتى با اسب حرکت مىکرد، چهار هزار زرهپوش و هشت هزار پیاده او را همراهى مىکردند و هرگاه همپیمانانش او را همراهى مىکردند، تعداد آنها به سىهزار زرهپوش مىرسید.(2) پس از مدت کوتاهى عبیداللّه چنان مسلط شد که وقتى هانى را با دستان بسته به بازار کشاندند و در برابر چشمان مردم کشتند، کسى جرأت اعتراض نداشت.(3) با در نظر گرفتن تعصبات قبیلهاى در آن دوران چگونه قابل قبول است که دستکم بنىمراد به کشته شدن رئیسشان با این وضعیتِ رقتبار و تحقیرآمیز راضى باشند؟! این امر، حکایت از اوج خفقان دارد.
شدت عمل او تنها نسبت به دشمنان نبود، بلکه همین روش را با نزدیکترین افرادش نیز پیش گرفت. پس از فرستادن عمرسعد به طرف کربلا به شمربنذىالجوشن دستور داد که به سوى عمر سعد برود، اگر او از دستور سرپیچى کرد و حاضر به جنگ با امام علیهالسلام نشد، پس از گردن زدن او خود شمر فرماندهى را به عهده بگیرد.(4)
از جمله ترفندهاى او براى تسلط بر اوضاع عبارت بود از: تهدید، کشتار فردى و دسته جمعى، نیرنگ، کنترل راهها، تبلیغات، حبس، جلب اشراف با پرداخت رشوه، بهکارگیرى جاسوس، دروغپراکنى، امان دادن به قیامکنندگان در رکاب مسلم، تعیین جایزه جهت همکارى، دستگیرىِ برخى مخالفان، ملزم کردن سران قبایل به معرفى مخالفان یزید.(5)
--------------------------------------------------------------------------------
1 . تاریخ طبرى، ج 4، ص 275 و شیخ مفید، همان، ج 2، ص 50-51.
2 . مسعودى، مروج الذهب، ج 3، ص 69.
3 . ر.ک: تاریخ طبرى، ج 5، ص 378.
4 . ابن سعد، ترجمة الامام الحسین و مقتله، ص 69.
5 . ر.ک: بلاذرى، همان، ج 2، ص 336-338 و ج 3، ص 382؛ تاریخ طبرى، ج 5، ص359ـ405؛ محمد بنطلحه، مطالب السؤول، ص 74؛ اربلى، کشف الغمّه، ج 2، ص 255؛ ابن صباغ، الفصول المهمّه، ص 183؛ شیخ مفید، همان، ج 2، ص 44-72؛ طبرسى، اعلام الورى، ج 1، ص 438-446؛ فقال نیشابورى، همان، ص 193-196؛ ابن اعثم کوفى، همان، ج 5، ص 50-82؛ ابوحنیفه دینورى، همان، ص 240-243؛ ابن اثیر، همان، ج 2، ص 536-553؛ ابن کثیر، همان، ج 8، ص 153-173؛ ابن نماحلى، همان، ص 32 و 44؛ ابوالفرج اصفهانى، همان، ص 100-105؛ مسعودى، همان، ج 3، ص 67؛ مزى، همان، ج 6، ص 424؛ ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج 1، ص 591؛ ذهبى، سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 307؛ ابن حجر، الإصابه، ج2، ص 70؛ سبط بن جوزى، همان، ص 241؛ شجرى، امالى، ج 1، ص 190؛ محلى، الحدائق الوردیّه؛ ج 1، ص 115؛ مجلسى، همان، ج 44، ص 341-371؛ ابن شهر آشوب، همان، ج 4، ص 91-93؛ خوارزمى، همان، ج 1، ص 206-208؛ ابوالفداء، المختصر فى أخبار البشر، ج 1، ص 189-190 و سیدبن طاووس، اللمهوف، ص 119.
(138)
--------------------------------------------------------------------------------
معمولاً عوام در چنین فضاى رعب و وحشت، از پیمانهاى خود دست برمىدارند و تنها افراد معدودى باقى مىمانند، و این امر اختصاص به کوفیان ندارد. براى روشن شدن این امر، توجه به حادثهاى مشابه در عصر حاضر مناسب است. در جنگ خلیج فارس در سال 1411ق که امریکا به عراق حمله کرد، همین که حکومت صدام به ضعف گرایید، مردم عراق علیه او قیام کردند و از علماى وقت دعوت به همکارى کردند و دست کم برخى از آنها رهبرى قیام را به عهده گرفتند تا اینکه برخى شهرها را به تصرف خود در آوردند. اما همین که مردم در آستانه پیروزى کامل قرار گرفتند، امریکا به صدام اجازه قلع و قمع مردم را داد و صدام به شدت مردم را در هم کوبید و مردم به سرعت عقبنشینى کردند و از پیمانهاى خود با علما دست برداشتند و چه بسا تعداد زیادى از همین قیام کنندگان، در زمره سربازان صدام در آمدند. در این واقعه، کسى مردم را متهم به پیمانشکنى و بىوفایى نکرد.
قضیه کوفه، شباهت زیادى به این واقعه دارد؛ زمانى مردم براى امام علیهالسلام دعوتنامه نوشتند که حاکم آنها نعمانبنبشیر سهلگیر بود، و دست برداشتن مردم از پیمان، در زمان حاکمیت عبیداللّه سختگیر اتفاق افتاد.
عدم بیعت با شخص مسلم
(139)
--------------------------------------------------------------------------------
مأموریت مسلم براى بررسى اوضاع بود تا اگر دعوتنامهها جدّى است، به اطلاع امام علیهالسلام برساند تا حضرت به طرف کوفه حرکت کند نه اینکه برضد عبیداللّه قیام کند. مردم بهعنوان اینکه مسلم نماینده امام است با او بیعت کردند. وقتى عبیداللّه جاسوسى به نام معقل را فرستاد تا مخفىگاه مسلم را بیابد، در مسجد از مردم شنید که مىگویند: مسلم براى حسین علیهالسلام بیعت مىگیرد.(1) بهعبارت دیگر، کوفیان فرماندهى امام را پذیرفتند، نه فرماندهى مسلم را. آنان با مسلم پیمان نبستند که هر کارى که از جانب خود انجام داد، یارىاش کنند. شاید مسلم همانند پژوهشگران امروزى به اشتباه تصور کرد که مردم، فرماندهى او را پذیرفتهاند، لذا برضد عبیداللّه قیام کرد. بنابراین، بعید نیست که یکى از علل عدم همراهى با مسلم این امر بوده است. اگر به جاى مسلم، امام در کوفه حاضر شده بود، اوضاع تفاوت مىکرد، اگر چه صلاح نبود حضرت پیش از رفتن مسلم، به آنجا برود.
شایان ذکر است که معلوم نیست قیام مسلم براى سرنگونى عبیداللّه بوده است، بلکه وقتى خبر دستگیرى هانى رسید، به طرف کاخ عبیداللّه حرکت کرد،(2) و ظاهر اخبار آن است که هدف او آزاد کردن هانى بوده است. شاهد این برداشت آن است که وقتى مسلم با انبوه جمعیت، کاخ را به محاصره در آورد، سى نگهبان و بیست تن از اشراف در آنجا بودند(3) و به زانو در آوردن این تعداد کار دشوارى نبود. بنابراین، مشکل است که حرکت مسلم را قیام براى براندازى حکومت کوفه خواند و از مردم انتظار همکارى داشت.
--------------------------------------------------------------------------------
1 . تاریخ طبرى، ج 5، ص 362.
2 . شیخ مفید، همان، ج 2، ص 51؛ بلاذرى، همان، ج 2، ص 338؛ مسعودى، همان، ج 3، ص 67؛ طبرى، همان، ج 5، ص 350؛ مزى، همان، ج 6، ص 426؛ ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج 1، ص 591؛ همو، الإصابه، ج 2، ص 70؛ مجلسى، همان، ج 44، ص 348؛ طبرسى، الاعلام الورى، ج 1، ص 441؛ ذهبى، سیر أعلام النبلاء، ج 3، ص 307؛ سبط بن جوزى، همان، ص 242؛ محلى، همان، ج 1، ص 115؛ ابن کثیر، همان، ج 8، ص 154 و ابن شهرآشوب، همان، ج 4، ص 92.
3 . بلاذرى، همان، ج 2، ص 338؛ طبرى، همان،ج 5، ص 369؛ ابن اثیر، همان، ج 2، ص 540؛ فتال نیشابورى، همان، ص 193؛ ابوالفرج اصفهانى، همان، ص 103 و ابوالفداء، همان، ج 1،ص 189.
(140)
--------------------------------------------------------------------------------
با ورود عبیداللّه بهکوفه، عدهاى روحیه خود را از دست دادند و شکست قیام مسلم، اوضاع را بدتر کرد و مردم بهطور کلى ناامید شدند و حتى بهپیمان خود با امام عمل نکردند.
عدم پیش بینى آینده
زمانى انقلاب فروکش کرد که یکباره مسلم را تنها گذاشتند و پس از آن، هر چه مىگذشت عبیداللّه نیرومندتر مىشد و سرآغاز ضربه اساسى اینجا بود. چه بسا مردم گمان نمىکردند ماجرا به شهادت امام و یارانش بینجامد، چنانکه وقتى صبح عاشورا حر به امام پیوست، چنین عرض کرد: «پدر و مادرم فدایت، گمان نمىکردم کار به اینجا بینجامد».(1)
با بهوجود آمدن فضاى رعب و وحشت هنگام محاصره کاخ، بعید نیست عدهاى از حامیان امام علیهالسلام اقدام زود هنگام را در کوفه موفق نمىدیدند و با پراکنده شدن از اطراف مسلم مىخواستند خود را به امام برسانند و در رکاب آن حضرت به مبارزه ادامه دهند. برخى از اینها چون حبیببنمظاهر موفق شدند به امام حسین علیهالسلام بپیوندند، و برخى دیگر به دلیل کنترلهاى ابنزیاد موفق نشدند.
احتمال دیگر اینکه ممکن است عدهاى مىپنداشتند با کنارهگیرى از قیام و عدم ادامه همکارى با مسلم، حرکت انقلابى فروکش مىکند و امام علیهالسلام به مدینه باز مىگردد و در فرصت دیگر قیام خواهد کرد. شاهد این ادعا ندامت آنها پس از واقعه کربلا و قیام به خونخواهى امام حسین علیهالسلام و اصحاب اوست.
--------------------------------------------------------------------------------
1 . مسکویه، تجارب الأمم، ج 2، ص 77.
(141)
--------------------------------------------------------------------------------
انگیزههاى دعوت
شهر بزرگى که ساکنان آن از طوایف و قبیلههاى گوناگون و با اعتقادات مختلف تشکیل شده است، مردم آن هدف واحدى ندارند. برخى اهداف دعوت کنندگان که از اخبار بهدست مىآید، چنین است:
الف ـ تشکیل حکومت عدل اسلامى : عموم دعوت کنندگان را افرادى تشکیل مىدادند که صادقانه خواهان تشکیل حکومت عدل اسلامى از سوى امام بودند.
در جنبشهاى اعتراضآمیز، اقلیتى بپا مىخیزند و پس از پیشرفتهاى اساسى، توده مردم دنبالهرو اقلیت مىشوند. اما هرگاه تودهها زندگى خود را در خطر ببینند، صحنه را ترک کرده، کمتر حاضرند ضربههاى سنگین مادى و جانى را تحمل کنند، و معمولاً تنها افراد اندک تا پاى جان در صحنه باقى مىمانند.
در مورد کوفه نیز توده مردم صادقانه و با قصد قربت از امام دعوت کردند و گرنه حضرت دعوت آنها را نمىپذیرفت، اما وقتى پاى جان به میان آمد افراد اندکى باقى ماندند، لذا امام وقتى وصف کوفیان را شنید بهطور کلى در مذمت مردم فرمود :
الناس عبید المال، والدین لغو على ألسنتهم، یحوطونه ما درّت به معایشهم، فإذا محّصوا بالبلاء قلّ الدیّانون؛(1) مردم بنده مالاند و دین لق لقه زبان آنهاست؛ تا
--------------------------------------------------------------------------------
1 . اربلى، همان، ج 2، ص 244.
(142)
--------------------------------------------------------------------------------
وقتى که دین سبب رونق معیشت آنهاست بهدنبال آن مىروند، اما وقت آزمایش، دینداران کم مىشوند.
پیش از نامهنگارىها سلیمانبنصرد نیز پیمانشکنى مردم را احتمال مىداد. پس از رسیدن خبر مرگ معاویه وقتى مردم کوفه در خانه او تجمع کردند، خطاب به مردم گفت: اگر واقعا او را یارى مىکنید و با دشمنان او به جهاد برمىخیزید برایش نامه بنویسید. اگر در خود سستى مىبینید، او را فریب ندهید. مردم گفتند: نه، تا پاى جان با دشمنان او مىجنگیم.(1) کسانى که چنین پاسخى به سلیمان دادند، از روى نفاق نبود.
سعد بن عبیده مىگوید: چند تن از برجستگان کوفه را روز عاشورا دیدم که بر تپهاى با گریه دست به دعا برداشته مىگویند: خدایا، یاریت را نصیب حسین علیهالسلام کن. به آنها گفتم:اى دشمنان خدا! آیا نمىآیید تا او را یارى کنید؟(2)
در عین حال که تودهها چنین روحیهاى دارند، اگر به درستى هدایت شوند و موانع بزرگ پیش نیاید مىتوانند تحولات شگفتى را پدید آورند. در واقع، لبیک امام به این دسته از کوفیان بود که صادقانه خواهان تشکیل حکومت عدل اسلامى بودند و آنها اکثریت را تشکیل مىدادند، و این اعتناى امام کاملاً منطقى بود و فریب نخورد. اگر از همان ابتدا معلوم بود که پاى جان در میان است و امام و یاران او به شهادت مىرسند اساسا اکثریت کوفیان نامهاى به
--------------------------------------------------------------------------------
1 . طبرى، همان، ج 5، ص 352؛ ابن اثیر، همان، ج 2، ص 533؛ شیخ مفید، همان، ج 2، ص 36؛ ابن شهرآشوب، همان، ج 4، ص 89؛ فتال نیشابور، همان، ص 190؛ مجلسى، همان، ج 44، ص 332 و نیز ر.ک: ابن قتیبه دینورى، همان، ج 2، ص 7؛ طبرسى، إعلام الورى، ج 1، ص 436؛ ابن اعثم کوفى، همان، ج 5، ص 27؛ خوارزمى، همان، ج 1، ص 193؛ سیدبن طاووس، همان، ص 102 و ابن نماحلى، همان، ص 25.
2 . تاریخ طبرى، ج 5، ص 392.
(143)
--------------------------------------------------------------------------------
امام نمىنوشتند، مگر جان برکفانى، چون حبیببنمظاهر و منافقانى که خواهان به شهادت رساندن امام بودند.
ب ـ باز گرداندن موقعیت کوفه : در زمان حکومت امام على علیهالسلام این شهر پایتخت حکومت بود و موقعیت ویژهاى داشت، اما پس از شهادت آن حضرت، عادتا موقعیت سیاسى ـ اجتماعى و اقتصادى این شهر کم رنگ شد و شام، رقیب اصلى کوفه بود.
چه بسا باز گرداندن موقعیت کوفه، انگیزه برخى دعوتها بود. روشن است که انگیزههاى اینچنینى در واقع، عوامل دنیایى هستند و کمتر افرادى یافت مىشوند که براى رسیدن به دنیا آماده جان فشانى باشند و در برابر تهدیدهاى جدى عقبنشینى نکنند.
ج ـ رسیدن به مال و جاه : وقتى امید به پیروزى هر انقلابى وجود دارد، در میان انقلابىها کسانى یافت مىشوند که در واقع با حمایت از انقلاب به دنبال منافع مادى خود هستند. این افراد در وقت تهدیدها و تطمیعها شکنندهتر از دیگرانند. تعداد زیادى از اشراف و سران قبایل کوفه جزء این طبقه بودند. انگیزه ترویج عدالت و دیانت در این طبقه، کم رنگ بود و وابستگى به مادیات و قدرت، از آنها شخصیتهایى سست عنصر و مصلحتاندیش ساخته بود، بهگونهاى که عبیداللّه آنها را خرید. چند تن که از کوفه نزد امام آمده بودند به حضرت گزارش دادند که اشراف با گرفتن رشوه، دشمن تو شدهاند. آنان با نامهنگارىهایشان مىخواستند استفادههاى مادى از تو ببرند.(1)
اشراف و سران قبایل دیده یا شنیده بودند که امام على علیهالسلام میان عالى و دانى فرق نمىگذاشت، چنین شیوههایى به مذاق این قبیل افراد خوش نمىآمد. از اینجا مىتوان حدس
--------------------------------------------------------------------------------
1 . بلاذرى، همان، ج 3، ص 382.
(144)
--------------------------------------------------------------------------------
زد اینان از همان ابتدا به جدّ امام را دعوت نکردند تا حکومتى مانند حکومت پدرش تأسیس کند. اینان با یأس خود و بریدن از جنبش، علاوه بر تضعیف روحیه جبهه انقلابى، عدهاى را نیز به دنبال خود مىکشاندند.
د ـ همرنگى با جماعت : هرگاه در جوامع موجى پدید مىآید، برخى از عوام، خود را همرنگ جماعت کرده با فضاى موجود، همراهى مىکنند، بدون اینکه عملکرد آنها با آگاهى و اعتقاد باشد، از اینرو به سرعت تحت تأثیر تبلیغات قرار مىگیرند و جوّ جامعه به هر سمت و سو باشد به همان طرف حرکت مىکنند. علاوه بر توده مردم، مصلحتاندیشانى، چون اشراف و سران قبایل که در فکر موقعیت خود در آینده هستند نیز گاه به رنگ جماعت در مىآیند.
در میان دعوتکنندگان، عدهاى نیز به انگیزه همرنگى با جماعت، دعوتنامه نوشتند و تا وقتى که فضا به نفع امام بود با مسلم بیعت کردند، اما با تغییر فضا به نفع عبیداللّه تغییر موضع دادند.
ه ـ نفاق و ضربه به امام : در میان دعوت کنندگانِ برجسته، منافقانى بودند که هدفشان ضربه زدن به امام بود و شاید مىخواستند با کشاندن امام به کوفه، او و یارانش را به قتل برسانند تا سدّى از برابر یزید برداشته شود، لذا شب عاشورا امام فرمود :
إنّما یطلبوننى و قد وجدونى، و ما کانت کُتُبُ من کَتَبَ إلىّ فیما أظنّ إلاّ مکیدة لى وتقربّا إلى ابن معاویة بى؛(1) آنان تنها مىخواهند به من دست پیدا کنند. به گمانم نامههاى آنها تنها براى فریبم بود تا بهوسیله من به پسر معاویه نزدیک شوند.
این عده در عوض شدن مسیر انقلاب سهم زیادى داشتند.
--------------------------------------------------------------------------------
1 . بلاذرى، همان، ج 3، ص 393.
(145)
--------------------------------------------------------------------------------
پیشینه حوادث تلخ
مردم کوفه در حوادث مختلفى چون جنگهاى جمل، صفین و نهروان کشتههاى زیادى داده بودند و آثار روانى و ویرانىهاى این حوادث هنوز باقى بود. همچنین وقتى زیادبنابیه در سال پنجاه، حاکم کوفه شد، دوست داران اهلبیت را بسیار آزار داد و آنها را کشت و آواره کرد. این خاطرههاى تلخ مىتوانست موجب دورى کوفیان از حوادث خطرناک باشد، زیرا آنها مرعوب شامیان بودند، لذا هنگام محاصره کاخ عبیداللّه همین که شایع شد شامیان در راهند، به سرعت اطراف مسلم را خالى کردند.
در حوادث تلخ گذشته، جان برکفان واقعى که تنها به شعار بسنده نمىکردند، شهید شدند، چنانکه عدهاى از آنها در زمان امام على علیهالسلام به شهادت رسیده بودند. پس از شهادت آن حضرت نیز معاویه، شیعیان، بهویژه ساکنان کوفه را تحت فشار قرار داد. برخى از جانبرکفان در طول بیست سال به شهادت رسیدند یا از این شهر به جاهاى دیگر پراکنده شدند. بنابراین، در زمان قیام امام حسین علیهالسلام عده معدودى جان برکف باقى ماندهبود.
حضور کوفیان در لشکر ابن زیاد
در تاریخ آمده است که عمربنسعد در کربلا از عدهاى از سران قبایل که نامه به امام نوشته بودند خواست تا نزد حضرت بروند و از علت آمدن و هدف او سؤال کنند، اما آنها به دلیل
(146)
--------------------------------------------------------------------------------
نامهنگارىهایشان حیا کردند و نرفتند.(1) امام حسین علیهالسلام خطاب به دشمن به این مضمون ندا داد: اى شبثبنربعى،اى حجّار بن ابجر،اى قیسبن اشعث، اى یزیدبنحارث، مگر براى من نامه ننوشتید که وقت چیدن میوه فرا رسیده و لشکر تو آماده است و به کوفه بیا؟(2)
چرا کوفیان نه تنها بیعت خود را شکستند، بلکه با امام جنگیدند؟! جا داشت دستکم در خانههاى خود مىنشستند و دشمنان امام را یارى نمىکردند.
براى پاسخ به این پرسش، توجه به چند نکته، ضرورى است :
الف ـ نه تنها دلیلى نداریم که حضور همه کوفیان در لشکر عمرسعد داوطلبانه بوده، بلکه منابع تاریخىِ معتبر گواهى مىدهند که ابنزیاد به اجبار، مردم را به سپاه خود مىکشاند.(3) او در یکى از تهدیدهاى خود براى راهى کردن مردم به سوى کربلا چنین گفت : همه مردان باید همراه لشکر من حرکت کنند. از این به بعد هر متخلفى را درشهر بیابیم، ذمه ما از او برى مىشود. سپس به چند تن از مأموران خود دستور داد تا در شهر بگردند و آنان را به اطاعت و حضور در لشکر، امر کنند و از عاقبت نافرمانى بترسانند.(4) بهعنوان نمونه، ابنزیاد، سویدبن عبدالرحمان نقرى را به همراهى عدهاى مأموریت داد تا در کوفه بگردند و متخلفان از دستور او را بیاورند. آنان مردى شامى را یافتند که براى گرفتن مال الارث به کوفه آمده بود. او را نزد ابنزیاد فرستادند و به دستور او گردنش را زدند.(5)
--------------------------------------------------------------------------------
1 . طبرى، همان، ج 5، ص 41 و ر.ک: طبرسى، اعلام الورى، ج 1، ص 451.
2 . طبرى، همان ،ج 5، ص 424؛ ابن اثیر، همان، ج 2، ص 561؛ ابن کثیر، همان، ج 8، ص 178؛ شیخ مفید، همان، ج 2، ص 97؛ طبرسى، إعلام الورى، ج1، ص 458؛ مجلسى، همان، ج 45، ص 6 و ر.ک: بلاذرى، همان، ج 3، ص 396؛ المنتظم، ج 5، ص 339 و سبط بن جوزى، همان، ص 251.
3 . ر.ک: ابن قتیبه دینورى، همان، ص 254؛ ابن عدیم، همان، ج 6، ص 2626؛ بلاذرى، همان، ج 3، ص 386 و ابن سعد، الطبقات الکبرى، الطبقة الخامسة من الصحابه، ج 1، ص 466.
4 . بلاذرى، أنساب الأشراف، ج 3، ص 386.
(147)
--------------------------------------------------------------------------------
هیچ شخص بالغى در کوفه نماند و همه بهعنوان لشکریان ابنزیاد از شهر خارج شدند.(1) اگرچه این نقل، مبالغهآمیز به نظر مىرسد، اما حکایت از اوج عقبگرد مردم دارد. معقول نیست تا چند روز پیش آنگونه از امام و مسلم حمایت کنند و یکباره برضد امام شوند! این امر به روشنى حکایت از اجبار دارد.
امام حسین علیهالسلام در راه، چند نفر را ملاقات کرد که از کوفه آمده بودند. وقتى از اوضاع مردم آن شهر پرسید، مجمّعبن عبداللّه جواب داد: دلهاى مردم با توست، اما فردا برضد تو شمشیر خواهند کشید.(2) این پاسخ مىتواند به اجبار آنها اشاره داشته باشد.
شاهد دیگر که نشان مىدهد عده زیادى از کوفیان به اجبار در لشکر دشمن حضور یافتند، این است که از هر هزار نفرى که از کوفه خارج مىشدند تنها سىصد چهارصد تن یا کمتر به مقصد مىرسیدند و بقیه در میان راه از لشکر جدا مىشدند،(3) بلکه مىگریختند. دینورى هم مىنویسد: وقتى ابنزیاد مردم را براى جنگ با حسین علیهالسلام مىفرستاد تنها عده اندکى از آنها به کربلا مىرسیدند و بقیه به دلیل اینکه از جنگ با حسین علیهالسلام اکراه داشتند، از لشکر جدا مىشدند.(4) با در نظر گرفتن فضاى خفقانى که عبیداللّه بهوجود آورده بود، به اهمیت جدا شدن کوفیان از سپاه عبیداللّه پى مىبریم.
بنابراین، بیشتر کوفیان به اجبار در سپاه عبیداللّه حضور یافته و عده زیادى از آنها موفق شدند در بین راه از سپاه جدا شوند. اما آن دسته که لشکر دشمن را تا پایان همراهى کردند،
--------------------------------------------------------------------------------
1 . ابوحنیفه دینورى، الاخبار الطوال، ص 254.
2 . ر.ک: بلاذرى، همان، ج 3، ص 386.
3 . همان، ج 3، ص 382؛ تاریخ طبرى، ج 5، ص 405؛ ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، ج 2، ص 553؛ ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج 8، ص 173 و ابن نماحلى، مثیرالأحزان، ص 44.
4 . ر.ک: بلاذرى، همان، ج 3، ص 386.
5 . ابوحنیفه دینورى، همان، ص 254 و ابن عدیم، بغیة الطلب فى تاریخ حلب، ج 6، ص 2626.
(148)
--------------------------------------------------------------------------------
مجوّزى براى این عمل خود نداشتند و از این جهت مذموماند، همچنان که آن عدهاى که از سپاه دشمن جدا شدند و توانایى حضور در سپاه امام را داشتند، اما خوددارى کردند نیز مذموماند. بنابراین، همه کوفیان برضد امام شمشیر نکشیدند.
ب ـ نه تنها عبیداللّه مردم را به اجبار به سپاه خود فرا مىخواند، بلکه بسیار مراقب بود که کسى به امام ملحق نشود.(1)
هنگامى که امام در کربلا بود، حبیببنمظاهر از عدهاى از بنىاسد خواست تا به یارى حضرت بشتابند و آنان نیز پذیرفتند. وقتى خبر به عمرسعد رسید، گروهى را فرستاد و مانع پیوستن آنها به امام شد و بنىاسد به خانههایشان باز گشتند.(2) در عین حال، برخى کوفیان، خود را به امام رساندند و به شهادت رسیدند. و اگر کنترلهاى ابنزیاد نبود ظاهرا تعداد پیوستگان به امام، بیش از اینها بود.
گذشت که بیشتر کوفیان در نیمه راه از لشکر عبیداللّه مىگریختند و آمارى که از تعداد لشکریان دشمن مىدهند معمولاً یا مبالغهآمیز است و یا اینکه مربوط به زمان حرکت از کوفه است. بعید به نظر مىرسد که تعداد لشکریان عبیداللّه در کربلا به بیش از ده هزار نفر برسد.
بنابراین، اکثریت جنگجویان کوفه یا مخفى شدند و در لشکر عبیداللّه حضور نیافتند و یا اینکه در میان راه جدا شدند. باید ملاحظه کرد چه کسانى دعوتنامه نوشتند و چه کسانى در
--------------------------------------------------------------------------------
1 . ر.ک: بلاذرى، همان، ج 3، ص 386؛ شیخ مفید، ارشاد، ج 2، ص 72؛ فتال نیشابورى، روضة الواعظین، ص 196 و مجلسى، بحارالأنوار، ج 44، ص371.
2 . بلاذرى، همان، ج 3، ص 388؛ ابن اعثم کوفى، الفتوح، ج 5، ص 90؛ خوارزمى، مقتل الحسین، ج 1، ص243؛ محمدبن ابىطالب، تسلیة المجالس، ج2، ص 260 و مجلسى، همان، ج 44، ص 386. در خور ذکر است که بحث ما در مورد کوفیان است نه بنىاسد، اما این قضیه نشان مىدهد که لشکر دشمن از پیوستن افراد به امام جلوگیرى مىکرده است.
(149)
--------------------------------------------------------------------------------
برابر امام جنگیدند و چه کسانى مورد مذمت اهلبیت علیهمالسلام قرار گرفتند. پذیرفتنى نیست که همه دعوتکنندگان در صف دشمنان امام قرار گرفتهباشند، هر چند مسلم است که برخى دعوت کنندگان تا پایان در صف دشمن باقى ماندند.
شاهد اینکه همه کوفیان در جنگ با امام شرکت نداشتند، بلکه اقلیتى از آنها در جنگ حاضر شدند، قیام کوفیان به خونخواهى امام و بهدست آوردن موفقیتهاى چشمگیر است. اگر همه آنها در جنگ با امام حضور یافته بودند، از چه کسى مىخواستند انتقام بگیرند؟
ج ـ گذشت که منافقانى میان دعوت کنندگان بودند و بخشى از همراهان عمرسعد را اینان تشکیل مىدادند.
د ـ ممکن است عدهاى صرفا از روى نادانى جهت مشاهده ماجرا همراه عمرسعد رفته باشند. اینان نیز خطاکار و مسئولاند، زیرا کمترین نتیجه این همراهى، سیاهى لشکر شدن به نفع عمرسعد است و تأثیر منفى در روحیه طرف مقابل است، اگر چه سپاهیان امام تزلزلناپذیر بودند.
ه ـ معمولاً در حرکتهاى انقلابى، فرصتطلبى مشاهده مىشود. پس از مغلوب شدن مبارزه، برخى شرکتکنندگانِ در جنبش براى رهایى از اتهامِ همکارى با نیروهاى انقلابى یا نشاندادن بازگشتشان از رفتارهاى پیشین، خشنتر و افراطىتر عمل مىکنند. لذا ممکن است برخى از دعوتکنندگان پس از سرکوب شدن قیام مسلم، جهت رفع سوء ظن و جلب منافع شخصى، در لشکر عمرسعد علیه امام علیهالسلام جنگیده باشند.
و ـ جنگ براى برخى مردمان جنگجو، صرفا جنبه مادى دارد و هدفشان رسیدن به
(150)
--------------------------------------------------------------------------------
غنایم است و جنگ آنها پایه اعتقادى ندارد. لذا هنگامى که عبیداللّه مىخواست مردم را براى جنگ با امام بسیج کند، ضمن سخنرانى در مسجد کوفه اظهار داشت که یزید طى نامهاى به من نوشته است که چهار هزار دینار و دویست هزار درهم میان شما تقسیم کنم تا در جنگ با حسینبن على شرکت کنید.(1) این پیشنهاد نشان مىدهد که عدهاى بهدنبال امور مادى بودند.
مبالغهها و نسبتهاى ناروا
کوفه شهرى شیعهنشین شناخته شده و ساکنان آن خدمات ارزشمندى در ترویج تشیع از خود نشان دادند. از سوى دیگر، تاریخ قرنهاى اولیه غالبا توسط غیر شیعیان و وابستگان به دستگاه بنىامیه و بنى عباس ـ که نسبت به کوفیان نفرت داشتند ـ نوشته شده است. به نظر مىرسد در مورد بىوفایى کوفیان مبالغههاى زیادى شده است، بهگونهاى که بدون در نظر گرفتن خدمات و رشادتهاى آنها، ضربالمثل در بىوفایى شدند.
در نقلى آمده است که وقتى فرزدق در راه به امام عرض کرد که دلهاى کوفیان با حضرت است، اما شمشیرهایشان با بنى امیه، امام فرمود:
یا فرزدق إنّ هؤلاء قوم لزموا طاعة الشیطان و ترکوا طاعة الرحمان، وأظهروا الفساد فی الأرض، وأبطلوا الحدود و شربوا الخمور، واستأثروا فى أموال الفقراء والمساکین؛(2) اینان قومى هستند که از شیطان پیروى مىکنند و پیروى از خداى
--------------------------------------------------------------------------------
1 . ابن اعثم کوفى، همان، ج 5، ص 89.
2 . سبط ابن جوزى، تذکرة الخواص، ص 240.
(151)
--------------------------------------------------------------------------------
رحمان را ترک کردهاند، فساد را در زمین اظهار، و حدود الهى را ابطال کرده، خمر نوشیدند و اموال فقرا و مساکین را غصب کردند.
نخستین اشکال این نقل این است که چرا امام دعوت پیروان شیطان، مفسدان فى الارض و شرابخوران و غاصبان را لبیک مىگوید؟! امام هرگز دعوت مردمانى با این ویژگىها را نمىپذیرد. از سوى دیگر، تاریخ، عدم صحت چنین نسبتهایى را به کوفیان نشان مىدهد. در منبع دیگرى، سخن امام بهگونهاى دیگر نقل شده که منطقى و جامعهشناسانه است:
الناس عبید المال، والدین لغو على ألسنتهم، یحوطونه ما درّت به معایشهم، فإذا محّصوا بالبلاء قلّ الدیّانون؛(1) مردم بنده مالاند و دین لقلقه زبان آنهاست؛ تا وقتى که دین سبب رونق زندگى آنهاست گرد آن را مىگیرند، اما وقتى با بلا مورد آزمایش قرار مىگیرند، دینداران کم مىشوند.
ویژگىهایى که امام علیهالسلام شمرده مخصوص کوفیان نیست، بلکه در مورد عموم مردم صادق است و الف و لام در کلمه «الناس» به معناى «کل» است. از امام، سخنان دیگرى نیز هنگام خبر گرفتن از فرزدق نقل شده که با این سخن تنافى ندارد و ممکن است آنها نیز از حضرت صادر شده باشد.
از یک طرف، تاریخ قرنهاى اولیه غالبا به دست وابستگان به حکومت نوشته شده و از سوى دیگر، از عصر صفویه به بعد، به واقعه عاشورا بیشتر بهعنوان حادثهاى عاطفى و
--------------------------------------------------------------------------------
1 . اربلى، کشف الغمّه، ج 2، ص 244.
(152)
--------------------------------------------------------------------------------
حزنانگیز مىنگریستند، و چون بىوفا نشان دادن کوفیان، سبب تحریک عواطف مىشود، به آن بیشتر شاخ و برگ دادهاند.
گذشت که در میان دعوتکنندگان، کسانى بودهاند که در دعوتشان صادق نبودند، اما هنگام اظهار نظر در مورد یک شهر باید اکثریت و عموم مردم را در نظر گرفت، نه عدهاى خاص را.
نتیجه
کمانصافىها در معرفى کوفیانى که بخش عمدهاى از آنها شیعه بودند، چنین تصویرى را ترسیم کرده که آنان یک روز امام حسین علیهالسلام را براى تشکیل حکومت دعوت کردند و پس از پذیرفتن امام، بدون اینکه اتفاق مهمى افتاده باشد، پشیمان شدند و نه تنها از اطراف مسلم پراکنده شدند، بلکه امام و یارانش را به شهادت رساندند.
کوفیان در دعوت از امام و بیعت با مسلم در آن شرایط، رفتارى منطقى از خود نشان دادند، اما پیش بینى حضور عبیداللّه و رفتار خشن او را نمىکردند. عملکرد زیرکانه و خشونتآمیزى که عبیداللّه پیش گرفته بود، در دیگر جوامع نیز همین بازتاب را داشت و عادتا عقبنشینى مىکردند. در زمان رسیدن نامههاى کوفیان، امام حسین علیهالسلام سلیمان را نیز به بصره فرستاد و از آنها دعوت به همکارى کرد، اما حرکتى در آنجا صورت نگرفت.(1) در شهرهاى دیگر نیز حرکت در خور توجهى در حمایت امام حسین علیهالسلام دیده نشده، در حالى که در کوفه جنبش گستردهاى شکل
--------------------------------------------------------------------------------
1 . ر.ک: تاریخ طبرى، ج 5، ص 357؛ بلاذرى، همان، ج 2، ص 335؛ ابن کثیر، همان، ج 8، ص 157؛ ابن اعثم کوفى، همان، ج 5، ص 37 و ابن نماحلى، همان، ص 27.
(153)
--------------------------------------------------------------------------------
گرفت، هر چند به نتیجه نرسید، امام مىبینیم بیشترین مذمتها متوجه کوفیان است.
براساس عوامل ظاهرى مىتوان چنین تحلیل کرد که اگر عبیداللّه نمىآمد، نعمانبنبشیر توان مقابله با مردم را نداشت و امام با آمدن به کوفه، حکومت اسلامى را تشکیل مىداد و موفقیتهایى نصیب حضرت مىشد.
به نظر مىرسد بخشى از مردم کوفه به دلیل عدم همراهى با امام ـ اگر توان پیوستن به حضرت را داشتند ـ بهویژه آنان که در جنگ با امام شرکت کردند، مذموماند؛ اما آنها انسانهاى استثنایى و با ویژگىهاى منحصر به خود نبودند. شرایطى آنجا حاکم بود که اگر در هر جاى دیگر این شرایط جمع مىشد همین اتفاقات رخ مىداد، چنانکه وجوه مشابه زیادى میان حرکتهاى انقلابى کوفیان با حرکتهاى انقلابى مردم دیگر دیده مىشود. اگر منصفانه نگاه کنیم تعجب از این پیمانشکنان نیست، بلکه باید از امثال حبیببنمظاهر و مسلمبنعوسجه و ابوثمامه صاعدى تعجب کرد که تا پاى جان ایستادگى کردند.
در پایان به عنوان مؤید تحلیل ارائه شده، سخنى از مرحوم حجتالاسلام دکتر محمد ابراهیم آیتى را مىآوریم:
قرنهاست که بسیارى از مردم، اهل کوفه را براى این بىوفایى و پیمانشکنى ملامت کردهاند و چنانکه به اصحاب و یاران با وفاى امام علیهالسلام درود و سلام فرستادهاند، به اینان که روزى وعده نصرت دادند و پیمان فداکارى بستند، و روزى هم بهروى امام شمشیر کشیدند و تا پاى کشتن وى ایستادگى کردند، لعنت و نفرین کردهاند، اما انصاف این است که مردم کوفه، کارى برخلاف معمول و عملى که موجب حیرت باشد انجام ندادهاند و هر دو کارشان برطریق قاعده بود: هم آن نامهها که نوشتند و هم آن شمشیرها که به روى امام کشیدند.(1)
(154)
--------------------------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------------------------
1 . بررسى تاریخ عاشورا، ص 61.
(155)
--------------------------------------------------------------------------------
فهرست منابع
123. آیتى، محمدابراهیم، بررسى تاریخ عاشورا، چاپ هشتم: تهران، نشر صدوق، 1372 .
124. ابن اثیر(م 630)، الکامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر و داربیروت، 1386ق .
125. ابنالدمشقى(م871)، جواهرالمطالب فى مناقب الامام الجلیل علىبنابىطالب علیهالسلام ، تحقیق محمدباقر محمودى، چاپ اول : قم، مجمع احیاء الثقافة الاسلامیه، 1415ق .
(156)
--------------------------------------------------------------------------------
126. ابن حجر(م852)، الإصابه فى تمیز الصحابه، تحقیق عادل احمد عبدالموجود و على محمد معوض، چاپ اول: بیروت، دارالکتب العلمیه، 1415ق .
127. ابنحجر(م 852)، تهذیب التهذیب، چاپ اول: بیروت، دارالفکر، 1404ق .
128. ابن سعد(م 230)، الطبقات الکبرى، بیروت، دارصادر .
129. ابن سعد (م 230)، ترجمه الامام الحسین علیهالسلام و مقتله من طبقات ابن سعد، تحقیق سیدعبدالعزیز طباطبایى، چاپ اول: هدف .
130. ابنشهرآشوب (م588)، مناقب آل ابىطالب، نجف، المکتبة الحیدریه، 1376ق .
131. ابنصباغ(م855)، الفصول المهمه فى معرفة الائمه، تحقیق سامى غریرى، چاپ اول : قم، دارالحدیث، 1422ق .
132. ابن عبدربه، احمدبن محمد(م 328)، العقد الفرید، تحقیق احمد امین، ابراهیم ابیارى و عبدالسلام هارون، بیروت، دارالکتاب العربى .
133. ابن عدیم (م 660)، بغیه الطلب فى تاریخ حلب، تحقیق على سویم، ترکیه، 1976م .
134. ابن عساکر (م571)، تاریخ مدینة دمشق، تحقیق على شیرى، بیروت، دارالفکر، 1415ق .
(157)
--------------------------------------------------------------------------------
135. ابن کثیر(م 774)، البدایه و النهایه، تحقیق على شیرى، چاپ اول: بیروت، دار احیاء التراث العربى، 1408ق .
136. ابن نماحلى(م 645)، مثیرالأحزان، نجف، 1369ق .
137. ابوالفداء(م 732)، المختصر فىاخبار البشر، قاهره، مکتبة المتنبى .
138. اربلى (م693)، کشف الغمه، چاپ دوم: بیروت، دارالاضواء، 1405ق .
139. اصفهانى، ابوالفرج(م 356)، مقاتل الطالبیین، چاپ دوم : نجف، المکتبة الحیدریه، 1385ق .
140. باقى عماد الدین، جامعهشناسى کوفه .
141. بلاذرى(م 279)، انساب الاشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلى، چاپ اول: بیروت، دارالفکر، 1417ق .
142. بیهقى، ابراهیم(مبعد 320)، المحاسن والمساوى، تحقیق عدنان على، چاپ اول: بیروت، دارالکتب العلمیه، 1420ق .
143. تمیمى، محمد بن احمد(م 333)، المحن، تحقیق یحیى وهیب جبورى، چاپ دوم: بیروت، دارالغرب الاسلامى، 1408ق .
(158)
--------------------------------------------------------------------------------
144. جعفریان، رسول، تأملى در نهضت عاشورا، چاپ دوم: قم، انتشارات انصاریان، 1381 .
145. خوارزمى (م 568)، مقتل الحسین، تحقیق محمد سماوى ، چاپ اول : قم، انوار الهدى، 1418ق .
146. دینورى، ابن قتیبه(م276)، الإمامه والسیاسه، تحقیق طه محمد زینى، مؤسسة الحلبى و شرکاه .
147. دینورى، ابوحنیفه (م282)، الأخبار الطوال، تحقیق عبدالمنعم عامر، چاپ اول: قاهره، 1960م .
148. ذهبى(م748)، سیراعلام النبلاء، تحقیق شعیب ارنؤوط و حسین اسد، چاپ نهم: بیروت، مؤسسة الرساله، 1413ق .
149. سبط ابنجوزى(م 654)، تذکرة الخواص، با مقدمه سیدمحمد صادق بحرالعلوم، تهران، مکتبة نینوا .
150. سیدبن طاووس(م664)، الملهوف على قتلى الطفوف، تحقیق فارس تبریزیان، چاپ اول : قم، دارالاسوه، 1414ق .
151. شجرى، یحیى، امالى، چاپ سوم: بیروت، عالم الکتب، 1403ق .
(159)
--------------------------------------------------------------------------------
152. شریفقرشى، باقر، حیاة الامام الحسین علیهالسلام ، چاپ اول: نجف، مطبعة الآدب، 1394ق .
153. شیخ مفید (م 413)، ارشاد، تحقیق مؤسسه آلالبیت علیهالسلام ، چاپ دوم: بیروت، دارالمفید، 1414ق .
154. طبرسى، احمد بن على(م 548)، إعلام الورى بأعلام الهدى، چاپ اول: قم، مؤسسه آلالبیت علیهالسلام ، 1417ق .
155. طبرسى، احمد بن على (م 548ق)، احتجاج، تحقیق سیدمحمدباقر خرسان، نجف، دارالنعمان، 1386ق .
156. طبرى(م310)، تاریخ الطبرى، چاپ چهارم: بیروت، مؤسسة الاعلمى، 1403ق .
157. فتال نیشابورى(م 508)، روضة الواعظین، تحقیق سیدمحمدمهدى خرسان، قم، انتشارات رضى .
158. کوفى، احمدبناعثم(م314)، الفتوح، تحقیق على شیرى، چاپ اول: بیروت، دارالاضواء، 1411ق .
159. مجلسى، محمدباقر(م 1110)، بحارالأنوار، چاپ دوم: بیروت، مؤسسة الوفاء، 1403ق .
160. محلى، حمیدبناحمد(م 652)، الحدائق الوردیه فى مناقب ائمة الزیدیه، تحقیق مرتضى
(160)
--------------------------------------------------------------------------------
محطورى حسنى، چاپ اول : صنعاء، مکتبة بدر، 1423ق .
161. محمدبن ابى طالب، تسلیة المجالس وزینة المجالس، تحقیق فارس حسون کریم، چاپ اول: قم، مؤسسة المعارف الاسلامیه، 1418ق .
162. محمدبنطلحه(م 652)، مطالب السؤول فى مناقب آل الرسول، تحقیق ماجد ابن احمد عطیه .
163. مزى(م742)، تهذیب الکمال، تحقیق بشار عواد معروف، چاپ چهارم: بیروت، مؤسسة الرساله، 1406ق .
164. مسعودى(م 346)، مروج الذهب، قم، چاپ دوم: دارالهجره، 1404ق .
165. مسکویه (م 421)، تجارب الأمم، تحقیق ابوالقاسم امامى، چاپ دوم: تهران، سروش، 1422ق .
موضوعات مرتبط: متن ومطلب سخنرانی،امام حسین ع ، محرّم
متن خطبه مشهور امام سجاد (ع) در مجلس یزید/ از واکنش های یزید تا سخنان عالم یهودی
شفقنا (پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه) -حضرت على بن الحسین علیه السلام از یزید درخواست نمود که در روز جمعه به او اجازه دهد در مسجد خطبه بخواند، یزید رخصت داد؛ چون روز جمعه فرا رسید یزید یکى از خطباى مزدور خود را به منبر فرستاد و دستور داد هر چه تواند به على و حسین علیهما السلام اهانت نماید و در ستایش شیخین و یزید سخن براند، و آن خطیب چنین کرد.
امام سجاد علیه السلام از یزید خواست تا به وعده خود وفا نموده و به او رخصت دهد تا خطبه بخواند، یزید از وعدهاى که به امام علیه السلام داده بود پشیمان شد و قبول نکرد .
معاویه پسر یزید به پدرش گفت: خطبه این مرد چه تأثیرى دارد؟ بگذار تا هر چه مى خواهد، بگوید.
یزید گفت: شما قابلیتهاى این خاندان را نمى دانید، آنان علم و فصاحت را از هم به ارث مى برند، از آن مى ترسم که خطبه او در شهر فتنه بر انگیزد و وبال آن گریبانگیر ما گردد (۱) .
به همین جهت یزید از قبول این پیشنهاد سرباز زد و مردم از یزید مصرانه خواستند تا امام سجاد علیه السلام نیز به منبر رود.
یزید گفت: اگر او به منبر رود، فرود نخواهد آمد مگر اینکه من و خاندان ابوسفیان را رسوا کرده باشد!
به یزید گفته شد: این نوجوان چه تواند کرد؟ !
یزید گفت: او از خاندانى است که در کودکى کامشان را با علم برداشته اند.
بالاخره در اثر پافشارى شامیان، یزید موافقت کرد که امام به منبر رود.
آنگاه حضرت سجاد علیه السلام به منبر رفته و پس از حمد و ثناى الهى خطبهاى ایراد کرد که همه مردم گریستند و بیقرار شدند.فرمود:
🔶ایها الناس! اعطینا ستا و فضلنا بسبع: اعطینا العلم و الحلم و السماحه والفصاحه و الشجاعه و المحبه فی قلوب المؤمنین، و فضلنا بان منا النبی المختار محمدا و منا الصدیق و منا الطیار و منا اسد الله و اسد رسوله و منا سبطا هذه الامه.من عرفنی فقد عرفنی و من لم یعرفنی انبأته بحسبی و نسبی.
🔹ى مردم! خداوند به ما شش خصلت عطا فرموده و ما را به هفت ویژگى بر دیگران فضیلت بخشیده است، به ما ارزانى داشت علم، بردبارى، سخاوت، فصاحت، شجاعت و محبت در قلوب مؤمنین را، و ما را بر دیگران برترى داد به اینکه پیامبر بزرگ اسلام، صدیق (امیر المؤمنین على علیه السلام)، جعفر طیار، شیر خدا و شیر رسول خدا صلى الله علیه و آله (حمزه)، و امام حسن و امام حسین علیه السلام دو فرزند بزرگوار رسول اکرم صلى الله علیه و آله را از ما قرار داد (۲) . (با این معرفى کوتاه) هر کس مرا شناخت که شناخت، و براى آنان که مرا نشناختند با معرفى پدران و خاندانم خود را به آنان ىشناسانم.
🔶ایها الناس! انا ابن مکه و منى، انا ابن زمزم و الصفا، انا ابن من حمل الرکن باطراف الردا، انا ابن خیر من ائتزر و ارتدى، انا ابن خیر من انتعل و احتفى، انا ابن خیر من طاف وسعى، انا ابن خیر من حج ولبى، انا ابن خیر من حمل على البراق فی الهواء، انا ابن من اسری به من المسجد الحرام الى المسجد الاقصى، انا ابن من بلغ به جبرئیل الى سدره المنتهى، انا ابن من دنا فتدلى فکان قاب قوسین او ادنى، انا ابن من صلى بملائکه السماء، انا ابن من اوحى الیه الجلیل ما اوحى، انا ابن محمد المصطفى، انا ابن علی المرتضى، انا ابن من ضرب خراطیم الخلق حتى قالوا: لا اله الا الله.
🔹اى مردم! من فرزند مکه و منایم، من فرزند زمزم و صفایم، من فرزند کسى هستم که حجر الاسود را با رداى خود حمل و در جاى خود نصب فرمود، من فرزند بهترین طواف و سعى کنندگانم، من فرزند بهترین حج کنندگان و تلبیه گویان هستم، من فرزند آنم که بر براق سوار شد، من فرزند پیامبرى هستم که در یک شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصى سیر کرد، من فرزند آنم که جبرئیل او را به سدره المنتهى برد و به مقام قرب ربوبى و نزدیکترین جایگاهمقام بارى تعالى رسید، من فرزند آنم که با ملائکه آسمان نماز گزارد، من فرزند آن پیامبرم که پروردگار بزرگ به او وحى کرد، من فرزند محمد مصطفى و على مرتضایم، من فرزند کسى هستم که بینى گردنکشان را به خاک مالید تا به کلمه توحید اقرار کردند
🔶انا ابن من ضرب بین یدی رسول الله بسیفین و طعن برمحین و هاجر الهجرتین و بایع البیعتین و قاتل ببدر و حنین و لم یکفر بالله طرفه عین، انا ابن صالح المؤمنین و وارث النبیین و قامع الملحدین و یعسوب المسلمین و نور المجاهدین و زین العابدین و تاج البکائین و اصبر الصابرین و افضل القائمین من آل یاسین رسول رب العالمین، انا ابن المؤید بجبرئیل، المنصور بمیکائیل.
🔹من پسر آن کسى هستم که برابر پیامبر با دو شمشیر و با دو نیزه مىرزمید، و دو بار هجرت و دو بار بیعت کرد، و در بدر و حنین با کافران جنگید، و به اندازه چشم بر هم زدنى به خدا کفر نورزید، من فرزند صالح مؤمنان و وارث انبیا و از بین برنده مشرکان و امیر مسلمانان و فروغ جهادگران و زینت عبادت کنندگان و افتخار گریه کنندگانم، من فرزند بردبارترین بردباران و افضل نمازگزاران از اهل بیت پیامبر هستم، من پسر آنم که جبرئیل او را تأیید و میکائیل او را یارى کرد
🔶انا ابن المحامی عن حرم المسلمین و قاتل المارقین و الناکثین و القاسطین و المجاهد اعداءه الناصبین، و افخر من مشى من قریش اجمعین، و اول من اجاب و استجاب لله و لرسوله من المؤمنین، و اول السابقین، و قاصم المعتدین و مبید المشرکین، و سهم من مرامى الله على المنافقین، و لسان حکمه العابدین و ناصر دین الله و ولى امر الله و بستان حکمه الله و عیبه علمه، سمح، سخی، بهى، بهلول، زکی، ابطحی، رضی، مقدام، همام، صابر، صوام، مهذب، قوام،
🔹، من فرزند آنم که از حرم مسلمانان حمایت فرمود و با مارقین و ناکثین و قاسطین جنگید و با دشمنانش مبارزه کرد، من فرزند بهترین قریشم، من پسر اولین کسى هستم از مؤمنین که دعوت خدا و پیامبر را پذیرفت، من پسر اول سبقت گیرندهاى در ایمان و شکننده کمر متجاوزان و از میان برنده مشرکانم، من فرزند آنم که به مثابه تیرى از تیرهاى خدا براى منافقان و زبان حکمت عباد خداوند و یارى کننده دین خدا و ولى امر او، و بوستان حکمت خدا و حامل علم الهى بود او جوانمرد، سخاوتمند، نیکوچهره، جامع خیرها، سید، بزرگوار، ابطحى، راضى به خواست خدا، پیشگام در مشکلات، شکیبا، دائما روزهدار، پاکیزه از هر آلودگى و بسیار نمازگزار بود
🔶قاطع الاصلاب و مفرق الاحزاب، اربطهم عناناو اثبتهم جنانا، و امضاهم عزیمه و اشدهم شکیمه، اسد باسل، یطحنهم فی الحروب اذا ازدلفت الاسنه و قربت الاعنه طحن الرحى، و یذرؤهم فیها ذرو الریح الهشیم، لیث الحجاز و کبش العراق، مکی مدنی خیفی عقبی بدری احدی شجری مهاجری . من العرب سیدها، و من الوغى لیثها، وارث المشعرین و ابو السبطین: الحسن و الحسین، ذاک جدی علی بن ابى طالب.
🔹او رشته اصلاب دشمنان خود را از هم گسیخت و شیرازه احزاب کفر را از هم پاشید. او داراى قلبى ثابت و قوى و ارادهاى محکم و استوار و عزمى راسخ بود وهمانند شیرى شجاع که وقتى نیزهها در جنگ به هم در مىآمیخت آنها را همانند آسیا خرد و نرم و بسان باد آنها را پراکنده مىساخت. او شیر حجاز و آقا و بزرگ عراق است که مکى و مدنى و خیفى و عقبى و بدرى و احدى و شجرى و مهاجرى (۳) است، که در همه این صحنه ها حضور داشت.او سید عرب است و شیر میدان نبرد و وارث دو مشعر (۴) ، و پدر دو فرزند: حسن و حسین. آرى او، همان او (که این صفات و ویژگیهاى ارزنده مختص اوست) جدم على بن ابى طالب است .
ثم قال: انا ابن فاطمه الزهراء، انا ابن سیده النساء.
🔶فلم یزل یقول: انا انا، حتى ضج الناس بالبکاء و النحیب، و خشی یزید ان یکون فتنه فأمر المؤذن فقطع الکلام، فلما قال المؤذن: الله اکبر الله اکبر، قال علی: لا شیء اکبر من الله، فلما قال المؤذن: اشهد ان لا اله الا الله، قال علی بن الحسین: شهد بها شعری و بشری و لحمی و دمی، فلما قال المؤذن: اشهد ان محمدا رسول الله، التفت من فوق المنبر الى یزید فقال: محمد هذا جدی ام جدک یا یزید؟ فان زعمت انه جدک فقد کذبت و کفرت و ان زعمت انه جدی فلم قتلت عترته؟
آنگاه گفت: من فرزند فاطمه زهرا بانوى بانوان جهانم.و آنقدر به این حماسه مفاخره آمیز ادامه داد که شیون مردم به گریه بلند شد! یزید بیمناک شد و براى آنکه مبادا انقلابى صورت پذیرد به مؤذن دستور داد تا اذان گوید تا بلکه امام سجاد علیه السلام را به این نیرنگ ساکت کند! ! مؤذن برخاست و اذان را آغاز کرد، همین که گفت: الله اکبر، امام سجاد علیه السلام فرمود : چیزى بزرگتر از خداوند وجود ندارد. و چون گفت: اشهد ان لا اله الا الله، امام علیه السلام فرمود: موى و پوست و گوشت و خونم به یکتائى خدا گواهى مى دهد. و هنگامى که گفت: اشهد ان محمدا رسول الله، امام علیه السلام به جانب یزید روى کرد و فرمود: این محمد که نامش برده شد، آیا جد من است و یا جد تو؟ ! اگر ادعا کنى که جد توست پس دروغ گفتى و کافر شدى، و اگر جد من است چرا خاندان او را کشتى و آنان را از دم شمشیر گذراندى؟ ! سپس مؤذن بقیه اذان را گفت و یزید پیش آمد و نماز ظهر را گزارد (۵) .
🔶🔶🔶
در نقل دیگرى آمده است که: چون مؤذن گفت: اشهد ان محمدا رسول الله، امام سجاد علیه السلام عمامه خویش از سر برگرفت و به مؤذن گفت: تو را بحق این محمد که لحظه اى درنگ کن، آنگاه روى به یزید کرد و گفت: اى یزید! این پیغمبر، جد من است و یا جد تو؟ اگر گویى جد من است، همه مى دانند که دروغ مىگوئى، و اگر جد من است پس چرا پدر مرا از روى ستم کشتى و مال او را تاراج کردى و اهل بیت او را به اسارت گرفتى؟ ! این جملات را گفت و دست برد و گریبان چاک زد و گریست و گفت: بخدا سوگند اگر در جهان کسى باشد که جدش رسول خداست، آن منم، پس چرا این مرد، پدرم را کشت و ما را مانند رومیان اسیر کرد؟ ! آنگاه فرمود : اى یزید! این جنایت را مرتکب شدى و باز مىگویى: محمد رسول خداست؟ ! و روى به قبله مى ایستى؟ ! واى بر تو! در روز قیامت جد و پدر من در آن روز دشمن تو هستند. پس یزید فریاد زد که مؤذن اقامه بگوید! در میان مردم هیاهویى برخاست، بعضى نماز گزاردند و گروهى نماز نخوانده پراکنده شدند (۶) .
و در نقل دیگرى آمده است که امام سجاد علیه السلام فرمود:
انا ابن الحسین القتیل بکربلا، انا ابن على المرتضى، انا ابن محمد المصطفى، انا ابن فاطمه الزهراء، انا ابن خدیجه الکبرى، انا ابن سدره المنتهى، انا ابن شجره طوبى، انا ابن المرمل بالدماء، انا ابن من بکى علیه الجن فی الظلماء، انا ابن من ناح علیه الطیور فی الهواء (۷) .
من فرزند حسین شهید کربلایم، من فرزند على مرتضى و فرزند محمد مصطفى و پسر فاطمه زهرایم، و فرزند خدیجه کبرایم، من فرزند سدره المنتهى و شجره طوبایم، من فرزند آنم که در خون آغشته شد، و پسر آنم که پریان در ماتم او گریستند، و من فرزند آنم که پرندگان در ماتم او شیون کردند.
بازتاب خطبه امام سجاد علیه السلام
هنگامى که امام سجاد علیه السلام آن خطبه رسا را ایراد فرمود، مردم حاضر در مسجد را سخت تحت تأثیر قرار داد و انگیزه بیدارى را در آنان برانگیخت و به آنان جرأت و جسارت بخشید.یکى از علماى بزرگ یهود که در مجلس یزید حضور داشت، از یزید پرسید: این نوجوان کیست؟ !
یزید گفت: على بن الحسین است.سؤال کرد: حسین کیست؟
یزید گفت: فرزند على بن ابى طالب است.
باز پرسید: مادر او کیست؟
یزید گفت: دختر محمد.
یهودى گفت: سبحان الله! ! این فرزند دختر پیامبر شماست که او را کشته اید؟ ! شما چه جانشین بدى براى فرزندان رسول خدا بودید؟ ! بخدا سوگند که اگر پیامبر ما موسى بن عمران در میان ما فرزندى مى گذاشت، ما گمان مى کردیم که او را تا سر حد پرستش باید احترام کنیم، و شما دیروز پیامبرتان از دنیا رفت و امروز بر فرزند او شوریده و او را از دم شمشیر خود گذراندید؟ ! واى بر شما امت! !
یزید در خشم شد و فرمان داد تا او را بزنند، آن عالم بزرگ یهودى بپاى خاست در حالى که مى گفت: اگر مى خواهید مرا بکشید، باکى ندارم! من در تورات یافته ام کسى که فرزند پیامبر را مى کشد او همیشه ملعون خواهد بود و جایگاه او در آتش جهنم است (۸) .
سپس یزید دستور داد تا سر مقدس امام حسین علیه السلام را بر سر درب کاخ خود بیاویزند .
هند ـ دختر عبد الله بن عامر ـ همسر یزید، چون شنید که یزید سر امام حسین علیه السلام را بر سر در خانه اش آویخته است، پرده اى که یزید را از حرمسراى او جدا مى کرد، پاره کرد و بدون روسرى بسوى یزید دوید، در آن هنگام یزید در مجلس عمومى نشسته بود، هند به یزید گفت: اى یزید! سر فرزند فاطمه دختر رسول خدا باید بر سر در خانه من آویخته شود؟ ! یزید از جاى خود برخاست و او را پوشاند و گفت: آرى براى حسین ناله کن! و بر فرزند دختر پیامبر اشک بریز! که همه قبیله قریش بر اوگریه مى کنند! عبید الله بن زیاد در کشتن او شتاب کرد که خدا او را بکشد! (۹)
اینگونه امور باعث گردید که یزید از آن غرور و شادى که در آغاز کار داشت و بر لبان مبارک امام چوب مىزد و شعر مىخواند دست بردارد و با نسبت دادن قتل امام حسین علیه السلام به عبید الله بن زیاد خود را تبرئه کند! هم در کتاب تذکره سبط ابن جوزى و هم در کامل ابن اثیر نقل شده است که: چون سر امام را به شام آوردند، نخست یزید شاد شد و از کار ابن زیاد اظهار خشنودى نمود و براى ابن زیاد جوایز و هدایایى فرستاد، اندکى که از ماجرا گذشت، نفرت و خشم مردم را از این عمل زشت احساس کرد و دید که مردم به او دشنام مى دهند، از کرده و گفته خود پشیمان شد و مى گفت: خداوند پسر مرجانه را لعنت کند که کار را آنچنان بر حسین سخت گرفت که راه مرگ را آسانتر شمرد و شهید گردید! و مى گفت: مگر در میان من و ابن زیاد چه بود که مرا چنین مورد خشم مردم قرار داد و تخم دشمنى مرا در دل نیکوکار و بزهکار کاشت؟ ! (قمقام زخار ۵۷۷) .
سیوطى مىگوید: “فسر بقتلهم اولا ثم ندم لما مقته المسلمون على ذلک و ابغضه الناس و حق لهم ان یبغضوه!” (تاریخ الخلفاء ۲۰۸) .
البته این امر در تاریخ سابقه دارد که امیران و فرمانروایان و پادشاهان چون عملى انجام مى دادند که مردم را به خشم مىآورد، تلاش مى کردند که براى تثبیت اقتدار خود انجام آن عمل زشت را به دیگران نسبت داده و خود را تبرئه کنند! و در همین راستا یزید پس از خطبه عقیله زینب علیها السلام و خطبه على بن الحسین علیه السلام و اعتراض ابو برزه اسلمى و همسر خود هند دختر عبد الله بن عامر و دیگران، به ناگهان مشى سیاسى خود را تغییر داد و قتل امام حسین علیه السلام را به عبید الله بن زیاد نسبت داد! و مىگفت: “لعن الله ابن مرجانه!” ، در حالى که پس از ماجراى عاشورا عبید الله بن زیاد به شام آمد و یزید به او مال فراوانى بخشید! و در نزد خود نشانید و او را به حرمسراى خود برده و شراب خوردند و در حال مستى مىگفت:
اسقنی شربه تروی مشاشی*ثم مل فاسق مثلها ابن زیاد
صاحب السر و الامانه عندی*و لتسدید مغنمی و جهادی
قاتل الخارجی اعنی حسینا*و مبید الاعداء و الاضداد (تذکره سبط ۱۴۶) .
طبرى مىگوید: “فسر بقتلهم اولا و حسنت بذلک منزله عبید الله عنده ثم لم یلبث الا قلیلا حتى ندم على قتل الحسین” ، تا آنجا که مىگوید یزید گفت: “لعن الله ابن مرجانه! فبغضنی الى المسلمین و زرع لی فی قلوبهم العداوه فبغضنی البر والفاجر بما استعظم الناس من قتلی حسینا!” ، از این نقل واضح است که تزلزل موقعیت اجتماعى و خشم مردم نسبت به او، یزید را وادار به تغییر روش کرد. (تاریخ طبرى ۵/۲۵۵) .
پىنوشتها:
۱.نفس المهموم .۴۵۰
۲.در این خطبه آمده که هفت عامل برترى به اهل بیت داده شده، ولى شش خصلت بیشتر ذکر نگردیده است.در نقل کامل بهائى آمده است که خصلت هفتم: “و المهدی الذی یقتل الدجال””و مهدى که دجال را مىکشد، از ماست” . (نفس المهموم ۴۵۰) .
۳.از شجره رسالت و در بیعت شجره شرکت کرد، و از مکه به مدینه هجرت نمود.
۴.ممکن است مراد از دو مشعر، دو بهشت باشد زیرا مشعر به موضعى گفته مىشود که داراى درخت زیادى باشد، بنابر این مراد “وارث دو بهشت است” ، و در آیه مبارکه آمده است
“و لمن خاف مقام ربه جنتان”
؛ و ممکن است مراد از مشعر، مزدلفه باشد و آن جایى است که حاجیان شب دهم تا طلوع آفتاب روز دهم ذیحجه در آنجا وقوف مىکنند و این موقف از جمله مکانهاى حرم است، و در این صورت مراد از دو مشعر، مزدلفه و عرفات باشد.
۵.بحار الانوار ۴۵/۱۳۷؛ الاحتجاج ۲/۱۳۲ به اختصار نقل کرده است.
۶.نفس المهموم .۴۵۱
۷.نفس المهموم .۴۵۱
۸.حیاه الامام الحسین ۳/ .۳۹۵
۹.بحار الانوار ۴۵/ .۱۴۲
منبع: کتاب قصه کربلا، ص ۵۰۶
موضوعات مرتبط: متن ومطلب سخنرانی،امام سجاد ع ، شعر و روضه محرم(امام حسین ع و اصحاب) ، شعر و روضه امام سجاد علیه السلام ، محرّم
آثار کینه و انتقام جوئی از بنی هاشم در سخنان یزید
پرسش : سوال: آیا آثار کینه و انتقام از بنی هاشم در سخنان یزید و اطرافیانش گزارش شده است؟
پاسخ اجمالی:
پاسخ تفصیلی: یزید بن معاویه که در فساد و بى دینى شهره آفاق بود و جنایت عظیم کربلا به دستور او صورت گرفت و ننگ کشتن فرزند رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و پاره تن فاطمه زهرا(علیها السلام) را براى خود خرید و صفحه جنایت بار حکومت اموى را با این ماجرا سیاهتر و تاریک تر ساخت، بارها از انتقام از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و کشته هاى بدر سخن به میان آورده است، که چند نمونه از آن را ذیلا ملاحظه مى کنید:
1 ـ مورد نخست، مربوط به آنجایى است که یزید در قصر خود در محلّى مُشرف بر «جیرون»(1) نشسته بود و از آنجا ورود سرهاى مقدّس و کاروان اسیران اهل بیت(علیهم السلام)را مشاهده مى کرد. در همان حال شنیدند که این اشعار را زمزمه مى کند:
«لَمّا بَدَتْ تِلْکَ الْحُمُولُ وَ أَشْرَقَتْ *** تِلْکَ الشُّمُوسُ عَلى رُبى جِیروُنِ
نَعِبَ الْغُرابُ فَقُلْتُ صِحْ اَوْ لاَ تَصِحْ *** فَلَقَدْ قَضَیْتُ مِنَ الْغَرِیمِ دُیُونِی»
(هنگامى که آن قافله پدیدار شد، و آن خورشیدها (سرهاى شهدا) بر بلندیهاى جیرون تابید، در آن زمان کلاغى فریاد کشید. من گفتم: فریاد بزنى یا نزنى، من که طلب خود را از بدهکارانم گرفتم!).(2)
در این اشعار به صورت کنایه روشن تر از تصریح از انتقام خونهاى اجداد و اقوام خود در جنگ هاى اسلامى سخن مى گوید ; مقصودش این است که طلبِ خود یعنى خون هاى جاهلیّت را از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) گرفتم!
2 ـ مورد دیگر آنجاست که سرهاى مقدّس شهیدان کربلا را وارد مجلس یزید ساختند، یزید در حالى که با چوب دستى خود بر لب و دندان امام حسین(علیه السلام) مى زد، این اشعار را مى خواند:
«لَعِبَتْ هاشِمُ بِالْمُلْکِ فَلاَ *** خَبَرٌ جاءَ وَ لاَ وَحْىٌ نَزَلْ
لَیْتَ أَشْیاخِی بِبَدْر شَهِدُوا *** جَزَعَ الْخَزْرَجُ مِنْ وَقْعِ الاَسَلْ
لاََهَلُّوا وَاسْتَهَلُّوا فَرَحاً *** وَ لَقالُوا یا یَزِیدُ لاَ تَشَلْ
فَجَزَیْناهُ بِبَدْر مَثَلا *** وَ أَقَمْنا مِثْلَ بَدْر فَاعْتَدَلْ
لَسْتُ مِنْ خِنْدِف إِنْ لَمْ أَنْتَقِمْ *** مِنْ بَنِی أَحْمَدَ ما کانَ فَعَلْ»(3)
(فرزندان هاشم (رسول خدا) با سلطنت بازى کردند، و در واقع نه خبرى (از سوى خدا) آمده بود و نه وحیى نازل شده!
کاش بزرگان من که در جنگ بدر کشته شده بودند، امروز مى دیدند که قبیله خزرج چگونه از ضربات نیزه به زارى آمده است!
در آن حال، از شادى فریاد مى زدند و مى گفتند: اى یزید دستت درد نکند!
امروز کیفر ماجراى بدر را به آنان دادیم و همانند بدر با آنان معامله کردیم و در نتیجه برابر شدیم!
من از فرزندانِ «خِنْدِفْ»(4) نیستم اگر از فرزندان احمد (رسول اکرم) انتقام نگیرم).(5)
همچنین نقل شده است که یزید در همان جلسه در حالى که بر لب و دندان ابى عبداللّه الحسین(علیه السلام) مى نواخت، مى گفت: «یَوْمٌ بِیَوْمِ بَدْر»; (امروز روزى است در برابر روز بدر).(6)
از این عبارات به خوبى کفر یزید و عدم ایمان او به مبانى اسلام آشکار مى شود. وى در پى انتقام از خاندان رسول خدا(صلى الله علیه وآله) بود و مى خواست انتقام کشته شدگان از طایفه خویش را که در برابر اسلام و قرآن قد علم کردند و شمشیر کشیدند و با دفاع مسلمانان به هلاکت رسیدند، از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) بگیرد. او و پدر و جدّش هیچگاه به قرآن و رسول گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) ایمان نیاورده بودند. بلکه در برابر انقلاب عظیم اسلامى و لشکر اسلام و پیروزى هاى پى در پى مسلمانان تاب مقاومت نداشتند. از این رو، به ظاهر مسلمان شدند و منافقانه به تلاش خویش ادامه دادند وآن روز که بر اریکه قدرت تکیه زدند و رقیبى براى خویش نمى دیدند، در پى احیاى سنّت جاهلى برآمدند و به خونخواهى خویشان خویش برخاستند.
ماجراى انتقام از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و امیرمؤمنان(علیه السلام) به عنوان اهداف نبرد خونین عاشورا علاوه بر آن که توسّط یزید بیان شد، از سوى افراد دیگر از بنى امیّه نیز بر زبان جارى شد.
1 ـ وقتى که امام حسین(علیه السلام)، روز عاشورا در برابر سپاه یزید قرار گرفت و فرمود: براى چه مرا مى کشید؟ آیا حقّى را ترک کرده ام؟ یا سنّتى را تغییر داده ام؟ جمعى پاسخ دادند: جنگ ما با تو به علّت بغض و کینه اى است که از پدرت على داریم; چرا که او در جنگ بدر و حنین اجداد ما را کشته است.(7)
2 ـ همچنین پس از شهادت امام حسین(علیه السلام) سعید بن عاص اموى که آن روز حاکم مدینه بود، بر منبر رفت و با اشاره به قبر پیامبر(صلى الله علیه وآله) گفت: «یَوْمٌ بِیَوْمِ بَدْر»; (امروز در برابر روز بدر!). انصار از این سخن ناراحت شدند و به وى اعتراض کردند.(8)
در یک جمع بندى به روشنى مى توان دریافت که یکى از ریشه هاى ماجراى خونین کربلا، کینه هاى متراکم شده در دل امویان و انتقام آنان از شکست هاى خویش در زمان رسول خدا(صلى الله علیه وآله) بود. در واقع، آنان مى خواستند از اسلام و رسول گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) انتقام بگیرند و آن شکست ها را جبران کنند.
این قسمت را با سخنى از یکى از نویسندگان معاصر اهل سنّت به پایان مى بریم.
عبدالکریم خطیب در کتاب خود به نام «على بن ابى طالب» پس از نقل شجاعت و رشادت هاى على(علیه السلام) در جنگ هاى زمان پیامبر(صلى الله علیه وآله) و نقش انکارناپذیر آن حضرت در نابودى سران شرک و کفر مى نویسد:
«على(علیه السلام) در میان همه مسلمانان نسبت به مشرکان شدیدتر و سخت گیرتر بود و جمعى از فرزندان، پدران و خویشاوندان آنان را به هلاکت رساند و همین سبب کینه آنان نسبت به وى شد. این کینه در جان مشرکان قریش، پس از آن که مسلمان شدند نیز وجود داشت... تا آن که پس از رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله)، قریش، پیر و جوان و کودکان بنى هاشم را از دم شمشیر خود گذراندند و زنان آنان را به اسارت برده و آواره ساختند».
سپس مى افزاید: «وَ کَأَنَّما تَثْأَرُ بِهذا لِقَتْلاها فِی بَدْر وَ أُحُد، وَ حَسْبُنا أَنْ نَذْکُرَ مَصْرَعَ الْحُسَیْنِ وَ آلِ بَیْتِهِ فِی کَرْبَلاءَ، وَ ما تَلا ذلِکَ مِنْ وَقائِعَ»; (گویا آنان با این کار خویش مى خواستند انتقام کشته هاى خود را در بدر و احد بگیرند و براى نمونه کافى است که به خاک و خون افتادن حسین و خاندانش در کربلا و حوادث (اسارت زنان اهل بیت) پس از آن را ذکر کنیم).(9)؛ (10)
پی نوشت: (1) . جیرون در دمشق واقع شده است. این مکان نخست مصلاّى صابئین بوده است و سپس یونانى ها در آن مکان به تعظیم دین خود مى پرداختند; بعد از آن مدّتى به دست یهود افتاد و زمانى در اختیار بت پرستان بود. درب این بنا را که از بناهاى بسیار زیبا بود «باب جیرون» مى گفتند. سر بریده حضرت یحیى را بر سر درِ همین باب جیرون آویختند و پس از آن سر مقدّس امام حسین(علیه السلام) نیز در همین مکان آویخته شد. (مقتل الحسین مقرّم، ص 348).
(2) . نفس المهموم، ص 435.
(3) . بیت دوم این ابیات از «عبدالله بن زَبْعَرى» از دشمنان سرسخت رسول خداست. وى اشعارى را پس از جنگ احد و کشته شدن یاران رسول خدا(صلى الله علیه وآله) سرود و در آن آرزو کرد که کاش کشتگان ما در جنگ بدر امروز بودند و مى دیدند که قبیله خزرج (از قبایل مسلمان مدینه) چگونه زارى مى کنند. یزید از این بیت استفاده کرد و بقیّه را خود سروده است (قصّه کربلا، ص 495).
(4) . «خِنْدِف» لقب همسر الیاس بن مُضَر بن نِزار است که نامش لیلا بنت حلوان است. فرزندان الیاس را به نام همسرش فرزندانِ خندف نامیدند (لسان العرب) بنابراین، خندف از جدّه هاى اعلاى قریش و از جمله یزید محسوب مى شود. (رجوع کنید به: تاریخ طبرى، ج 1، ص 24 - 25).
(5) . احتجاج طبرسى، ج 2، ص 122. این اشعار با تعبیرات مختلف، در کتاب هاى متعدّد شیعه و سنّى از یزید نقل شده است. از جمله: امالى صدوق، ص 231; مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 123; بحارالانوار، ج 45، ص 133; تاریخ طبرى، ج 8، ص 188; البدایة و النهایة ابن کثیر، ج 8، ص 208; مقاتل الطالبیین، ص 80; اخبار الطوال دینورى، ص 267; تفسیر ابن کثیر، ج 1، ص 423 و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 4، ص 72.
(6) . مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 123.
(7) . فَقالُوا: بَلْ نُقاتِلُکَ بُغْضاً مِنّا لاَبِیکَ وَ ما فَعَلَ بِأَشْیاخِنا یَوْمَ بَدْر وَ حُنَیْن... (موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 492; معالى السبطین، ج 2، ص 11).
(8) . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 4، ص 72.
(9) . مطابق نقل فى ظلال نهج البلاغه، محمد جواد مغنیه، ج 3، ص 154 - 155 (با تلخیص).
(10). گرد آوري از کتاب: عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها، سعید داودی ومهدی رستم نژاد،(زیر نظر آيت الله العظمى ناصر مكارم شيرازى) ، امام على بن ابى طالب عليه السلام ، قم ، 1388 ه. ش ، 110.
تاریخ انتشار: « 1400/05/19 »
کینه به امام علی(ع) از عوامل شهادت امام حسین(ع)
نقش دعوت کوفیان در قیام امام حسین(ع)
معاویه از زمینه سازان حادثه عاشورا
نقش عُمر در شهادت امام حسین(ع)
هشدار و نگرانی از کینه امویان نسبت به بنی هاشم
کینه امویان از شکست هایشان در دوران رسول الله(ص)
موضوعات مرتبط: متن ومطلب سخنرانی،امام حسین ع ، محرّم
پیامهای اخلاقی نهضت حسینی
23 تیر 1397, 0:0
حادثه کربلا و سخنانی که امام حسین علیهالسلام و خانواده او داشتند

نویسنده: جواد محدثی
حادثه کربلا و سخنانی که امام حسین علیهالسلام و خانواده او داشتند و روحیات و خلق و خویی که از حماسهسازان عاشورا به ثبت رسیده است، منبع ارزشمندی برای آموزش اخلاق و الگوگیری در زمینه خودسازی، سلوک اجتماعی، تربیت دینی و کرامت انسانی است.
مسائلی همچون: صبوری، ایثار، جوانمردی، وفا، عزت، شجاعت، وارستگی از تعلقات، توکل، خداجویی، همدردی و بزرگواری، نمونههایی از«پیامهای اخلاقی» عاشوراست و در گوشه گوشه این واقعه جاویدان، میتوان جلوههای اخلاقی را دید.
آزادگی در کربلا
آزادی در مقابل بردگی، اصطلاحی حقوقی و اجتماعی است؛ اما «آزادگی» برتر از آزادی است و نوعی حریت انسانی و رهایی انسان از قید و بندهای ذلت آور و حقارت بار است. تعلقات و پای بندیهای انسان به دنیا، ثروت، اقوام، مقام، فرزند و... در مسیر آزادی روح او، مانع ایجاد میکند. اسارت در برابر تمنیات نفسانی و علقههای مادی، نشانه ضعف اراده بشری است.
وقتی کمال و ارزش انسان به روح بلند و همت عالی و خصال نیکوست، خود را به دنیا و شهوات فروختن، نوعی پذیرش حقارت است و خود را ارزان فروختن. حضرت علی علیهالسلام میفرماید: «الا حر یدع هذه اللماظه لاهلها؟ انه لیس لانفسکم ثمن الا الجنه فلا تبیعوها الا بها: آیا هیچ آزادهای نیست که این نیم خورده (= دنیا) را برای اهلش واگذارد؟ یقیناً بهای وجود شما چیزی جز بهشت نیست. پس خود را جز به بهشت نفروشید! «آزادگی در آن است که انسان کرامت و شرافت خویش را بشناسد و تن به پستی و ذلت و حقارت نفس و اسارت دنیا و زیر پا نهادن ارزشهای انسانی ندهد.
در پیچ و خمها و فراز و نشیبهای زندگی، گاهی صحنههایی پیش میآید که انسانها به خاطر رسیدن به دنیا یا حفظ آنچه دارند یا تأمین تمنیات و خواستهها یا چند روز زنده ماندن، هر گونه حقارت و اسارت را میپذیرید. اما احرار و آزادگان، گاهی با ایثار جان هم، بهای «آزادگی» را میپردازند و تن به ذلت نمیدهند. امام حسین علیهالسلام فرمود: «موت فی عز خیر من حیاه فی ذل: مرگ با عزت بهتر از حیات ذلیلانه است.»
این نگرش به زندگی، ویژه آزادگان است. نهضت عاشورا جلوه بارزی از آزادگی در مورد امام حسین علیهالسلام و خاندان و یاران شهید اوست و اگر آزادگی نبود، امام تن به بیعت میداد و کشته نمیشد. وقتی میخواستند به زور از آن حضرت بیعت به نفع یزید بگیرند، منطقش این بود که: «لا والله لا اعطیهم بیدی اعطاء الذلیل و لا اقر اقرار العبید: نه به خدا سوگند، نه دست ذلت به آنان میدهم و نه چون بردگان تسلیم حکومت آنان میشوم! « صحنه کربلا نیز جلوه دیگری از این آزادگی بود که از میان دو امر شمشیر یا ذلت، مرگ با افتخار را پذیرفت و به استقبال شمشیرهای دشمن رفت و فرمود: «الا و ان الدعی بن الدعی قدر کزنی بین اثنتین: بین السلّه و الذله و هیهات منّا الذله: بر ما گمان بردگی زور بردهاند، ای مرگ، همتی! که نخواهیم این قیود».
انسانهای آزاده، در لحظات حسـاس و دشوار انتـخاب، مرگ سـرخ و مبارزه خونـین را بر میگزینند و فداکارانه جان میبازند تا به سعادت شهادت برسند و جامعه خود را آزاد کنند. امام در نبرد روز عاشورا نیز، هنگام حمله به صفوف دشمن این رجز را میخواند:
الموت اولی من رکوب العار
و العار اولی من دخول النار
مرگ، بهتر از ننگ و ننگ بهتر از آتش دوزخ است.
روح آزادگی امام سبب شد حتی در آن حال که مجروح بر زمین افتاده بود، نسبت به تصمیم سپاه دشمن برای حمله به خیمههای زنان و فرزندان برآشوبد و آنان را به آزادگی دعوت کند: «ان لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا احراراً فی دنیاکم: گر شما را به جهان بینش و آیینی نیست، لااقل مردم آزاده به دنیا باشید.» فرهنگ آزادگی در یاران امام و شهدای کربلا نیز بود. حتی مسلم بن عقیل پیشاهنگ نهضت حسینی در کوفه نیز، هنگام رویارویی با سپاه ابن زیاد رجز را میخواند و میجنگید:
اقسمت لا اقتل الا حرا
و ان رایت الموت شیئا نکرا
هر چند که مرگ را چیز ناخوشایندی میبینم، ولی سوگند خورده ام که جز با آزادگی کشته نشوم.
جالب اینجاست که همین شعار و رجز را عبدالله، پسر مسلم بن عقیل، در روز عاشورا هنگام نبرد در میدان کربلا میخواند. این نشان دهنده پیوند فکری و مرامی این خانواده بر اساس آزادگی است.
دو شهید دیگر از طایفه غفار، به نامهای عبدالله و عبدالرحمن، فرزندان عروه، در رجزی که در روز عاشورا میخواندند، مردم را به دفاع از «فرزندان آزادگان» میخواندند و با این عنوان، از آل پیامبر(ص) یاد میکردند: «یا قوم ذودوا عن بنی الاحرار...»
مصداق بارز دیگری از این حریت و آزادگی، حر بن یزید ریاحی بود. آزادگی او سبب شد که به خاطر دنیا و ریاست آن، خود را جهنمی نکند و بهشت را در سایه شهادت خریدار شود. توبه کرد و از سپاه ابن زیاد جدا شد و به حسین علیهالسلام پیوست و صبح عاشورا در نبردی دلاورانه به شهادت رسید. وقتی حر نزد امام حسین علیهالسلام آمد، یکی از اصحاب حضرت، با اشعاری مقام آزادی و حریت او را ستود:
لنعم الحر حر بنی ریاح
و حر عند مختلف الرماح
چون به شهادت رسید، سیدالشهدا علیهالسلام بر بالین او حضور یافت و او را حر و آزاده خطاب کرد و فرمود: «انت حرّ کما سمتک امک، و انت حر فیالدنیا و انت حر فی الاخره: تو آزادهای؛ همچنان که مادرت تو را حر (آزاد) نامید.»
تکریم انسان در کربلا
برخلاف جبهه باطل که به انسانها به عنوان ابزاری برای تامین خواستهها و منافع خویش مینگرند، در جبهه حق، مومن ارزش و کرامت دارد. کرامتش هم نشات گرفته از ارزش حق است. انسانها احترام دارند و به لحاظ ایمانشان مورد تکریم اند، معیار هم تقوا و ایمان و تعهد است نه رنگ و زبان و قبیله و نژاد و منطقه جغرافیایی. امام حسین علیهالسلام در عاشورا به یاران خویش عزت بخشید، آنان را با وفاترین یاوران حق نامید، خود را به بالین یکایک یاران شهیدش میرساند و سر آنان را بر دامن میگرفت. بین آنان تفاوت قائل نمیشد؛ هم بر بالین علی اکبر علیهالسلام حاضر شد و هم بر بالین غلام خویش.
یک جا رخ غلام و پسر بوسه داد و گفت در دین ما سیه نکند فرق با سفید وقتی حر بیدار شد و توبه کرد و به اردوی امام پیوست، تردید داشت که امام حسین او را میپذیرد یا نه؟ سوال حر«هل لی من توبه: آیا برای من توبهای هست؟» نشان دهنده نقطه امید او به بزرگواری امام حسین علیهالسلام بود. حضرت هم توبه و بازگشت و حق گرایی او را ارج نهاد و با سخن «نعم، یتوب الله علیک»، او را به بخشایش و رستگاری امید داد. این ارج نهادن به مقام یک انسان تائب است که خود را از ظلمت رهانده و به نور رسانده است. هر چند سابقهای تیره و گناه آلوده دارد، ولی اینک به نور، ایمان آورده است.
عفاف و حجاب در کربلا
کرامت انسانی زن، در سایه عفاف او تامین میشود. حجاب نیز یکی از احکام دینی است که برای حفظ و پاکدامنی زن و نیز حفظ جامعه از آلودگیهای اخلاقی تشریع شده است. نهضت عاشورا برای احیای ارزشهای دینی بود. در سایه آن حجاب و عفاف زن مسلمان نیز جایگاه خود را یافت و امام حسین علیهالسلام و زینب کبری و دودمان رسالت، چه با سخنانشان و چه با نحوه عمل خویش، یادآور این گوهر ناب گشتند.
برای زنان، زینب کبری و خاندان امام حسین علیهالسلام الگوی حجاب و عفاف است. اینان در عین مشارکت در حماسه عظیم و ادای رسالت و خطیر اجتماعی، متانت و عفاف را هم مراعات کردند و اسوه همگان شدند.
حسین بن علی علیهالسلام به خواهران خویش و به دخترش، فاطمه توصیه فرمود که اگر من کشته شوم، گریبان چاک نزنید، صورت مخراشید و سخنان ناروا و نکوهیده مگویید. این گونه حالات، در شان خاندان قهرمان آن حضرت نبود، به خصوص که چشم دشمن ناظر صحنهها و رفتار آنان بود. در آخرین لحظات، وقتی آن حضرت صدای گریه بلند دخترانش را شنید، برادرش، عباس و پسرش، علی اکبر را فرستاد که آنان را به صبوری و مراعات آرامش دعوت کنند.
رفتار توأم با عفاف و رعایت حجاب همسران و دختران شهدای کربلا و حضرت زینب، نمونه عملی متانت بانوی اسلام بود. امام سجاد علیهالسلام نیز تا میتوانست، مراقب حفظ شئون آن بانوان بود. در کوفه به ابن زیاد گفت: مرد مسلمان و پاکدامنی را همراه این زنان بفرست، اگر اهل تقوایی!
دختران و خواهران امام حسین(ع) مواظب بودند تا حریم عفاف و حجاب اهل بیت پیامبر تا آنجا که میشود، حفظ و رعایت شود. ام کلثوم به مامور بردن اسیران گفت: وقتی ما را وارد شهر دمشق میکنید از دری وارد کنید که تماشاچی کمتری داشته باشد. و از آنان درخواست کرد که سرهای شهدا را از میان کجاوههای اهل بیت فاصله بدهند تا نگاه مردم به آنها باشد و حرم رسول الله را تماشا نکنند و گفت: از بس که مردم ما را در این حال تماشا کردند، خوار شدیم.!
از اعتراضهای شدید حضرت زینب علیهاالسلام به یزید این بود که: ای یزید! آیا از عدالت است که کنیزان خود را در حرمسرا پوشیده نگاه داشتهای و دختران پیامبر را به صورت اسیر شهر به شهر میگردانی، حجاب آنها را هتک کرده، چهرههایشان را در معرض دید همگان قرار دادهای که دور و نزدیک به صورت آنان نگاه میکنند؟!
فتوت و جوانمردی در کربلا
مردانگی و جوانمردی، از خصلتهای ارزشمندی است که انسان را به اصول انسانی، شرافت، تعهد و پیمان و رعایت حال درماندگان پایبند میسازد. کسی که به حق وفادار بماند و از پستی و ستم گریزان باشد، از ضعیفان پشتیبانی کند، از خیانت و نیرنگ دوری گزیند، به ظلم و حقارت و دنائت تن ندهد و اهل گذشت و ایثار و فداکاری باشد «جوانمرد» است. «فتی» به جوانمرد گفته میشود و فتوت همان مردانگی است.
در فرهنگ دینی «فتوت» به نوعی بذل و بخشش، نیکی به دیگران، گشاده رویی، عفاف و خویشتن داری، پرهیز از آزار دیگران، و دوری از دنائت و پستی تفسیر شده است. حضرت علی علیهالسلام فرموده است: «نظام فتوت و جوانمردی، تحمل لغزشهای برادران و رسیدگی شایسته به همسایگان است.» قرآن کریم از جوانان یکتاپرستی که در دوران حاکمیت دقیانوس، از ظلم و شرک او گریختند و به غار پناه بردند (اصحاب کهف) با تعبیر «فتیه» ( جوانمردان) یاد میکند.
یاران امام حسین علیهالسلام زیباترین جلوههای جوانمردی و فتوت را درحماسه عاشورا از خود نشان دادند؛ چه با حمایتشان از حق، چه با جانبازی در رکاب امام تا شهادت و چه در برخورد انسانی با دیگران، حتی دشمنان. اباعبدالله الحسین علیهالسلام، خود مظهر اعلای فتوت بود. وی از یاران شهیدش و جوانمردانی از آل محمد صلی الله علیه و آله که روز عاشورا به شهادت رسیدند، با همین عنوان یاد میکند و از زندگی پس از شهادت آن عزیزان به خون آرمیده، احساس دلتنگی میکند. به نقل تواریخ، حتی سر مطهر امام حسین علیهالسلام بر فراز نی، آیاتی از سوره کهف تلاوت کرد و از ایمان آن جوانمردان (فتیه) یاد نمود.
عمل مسلم بن عقیل در خانه هانی مبنی بر ترور نکردن ابن زیاد را نیز میتوان از جوانمردی مسلم دانست.هانی هم به نوبه خود جوانمرد بود. وقتی او را به اتهام پنهان کردن مسلم در خانه اش دستگیر کرده به دارالاماره بردند، ابن زیاد از او میخواست که مسلم را تحویل دهد، اماهانی این را نامردی دانسته و در پاسخ آنان گفت: «به خدا قسم هرگز او را نخواهم آورد. آیا مهمان خودم را بیاورم و تحویل بدهم که او را بکشی؟ به خدا قسم سوگند اگر تنهای تنها و بدون یاور هم باشم، او را تحویل نخواهم داد، تا در راه او کشته شوم.»
در مسیر راه کوفه، وقتی امام حسین علیهالسلام با سپاه حر برخورد کرد و آنان راه را بر کاروان حسینی بستند، زهیر بن قین به امام پیشنهاد کرد که اینان گروهی اندکند و ما میتوانیم آنان را از بین ببریم و جنگ با اینها آسانتر از نبرد با گروههایی است که بعدا میآیند. امام فرمود: «ما کنت لابداهم بالقتال: من شروع به جنگ نمیکنم.» این یک گوشه از مردانگی امام است. صحنه دیگر آب دادن به سپاه تشنه حر بود که از راه رسیده بودند. سیدالشهدا علیهالسلام دستور داد همه آن لشکر هزار نفری را حتی اسبهایشان را سیراب کنند.مردانگی و وفای اباالفضل نیز در کنار نهر علقمه جلوه کرد. وقتی تشنه کام وارد فرات شد و خواست آب بنوشد با یادآوری عطش برادر و کودکان خیمهها، آب ننوشید و لب تشنه از شریعه فرات بیرون آمد. زندگی و مرگ و پیکار و شهادت حسین بن علی علیهالسلام همه مردانه بود و از روی کرامت و بزرگواری. در زیارتنامه آن حضرت آمده است که: «کریمانه جنگید و مظلومانه به شهادت رسید.»
شجاعت در کربلا
شجاعت آن است که انسان در برخورد با سختیها و خطرها، دلی استوار داشته باشد. بیشتر کاربرد این واژه، در مسائل مبارزات و جهاد و برخورد با حریف در نبرد و نهراسیدن از رویارویی با دشمن در جنگهاست. نترسیدن از مرگ یکی از مظاهر آشکار شجاعت است و همین عامل امام حسین علیهالسلام و یارانش را به نبرد عاشورا کشاند تا حماسهای ماندگار بیافرینند. وقتی امام از مکه به سمت کوفه حرکت میکرد و در طول راه کسانی با وی برخورد میکردند و با طرح اوضاع آشفته عراق و استیلای ابن زیاد بر مردم، او را از عواقب این سفر میترساندند، شجاعت و بیباکی امام حسین علیهالسلام از مرگ بود که این سفر را حتمی میساخت. خصلت شجاعت در بنیهاشم و خاندان پیامبر زبانزد بود. امام سجاد علیهالسلام نیز در سخنرانی شورانگیز خویش در مجلس یزید فرمود که به ما شش چیز داده شده و با هفت چیز از دیگران برتریم و شجاعت را در زمره آنها برشمرد: «اعطینا العلم و الحلم و السماحه و الشجاعه...»
بالاتر از همه اینها، شجاعتی است که امام حسین علیهالسلام و اهل بیت او و یارانش در صحنههای مختلف عاشورا نشان دادند که خود کتابی مفصل میشود؛ مانند رشادتی که مسلم بن عقیل در کوفه هنگام نبرد از خود نشان داد یا شجاعت و رزم آوری یاران امام در میدان کربلا، آن چنان بود که فریاد همه را برآورد و یکی از سران سپاه کوفه خطاب به سربازان فریاد زد: «ای بیخردان احمق! میدانید با چه کسانی میجنگید؟ با شیران شرزه (تند و تیز و خشمگین)، با گروهی که مرگآفرین اند. هیچ کدامتان به هماوردی آنان به میدان نروید که کشته میشوید!»
دشمنان، امام حسین علیهالسلام و یاران شجاع او را این گونه توصیف کرده اند: کسانی بر ما تاختند که پنجههاشان بر قبضه شمشیرها بود، همچون شیران خشمگین بر سوارههای ما تاختند و آنان را از چپ و راست تار و مار کردند و خود را در کام مرگ میافکندند....
در زیارتنامههای متعدد، به صف شجاعت سیدالشهدا و یاران او اشاره شده است، از قبیل «بطلالمسلمین»، «فرسان الهیجاء»، «لیوث الغابات» که آنان را به عنوان قهرمان مسلمانان، تک سواران نبرد، شیران بیشه شجاعت و... ستودهاند.
وفا در کربلا
وفا، پایبندی به عهد و پیمانی است که با کسی میبندیم. نشانه صداقت و ایمان انسان و مردانگی و فتوت اوست. وفا هم نسبت به پیمانهایی است که با خدا میبندیم، هم آنچه با دوستان قول و قرار میگذاریم، هم عهدی که با دشمن میبندیم، هم تعهدی که به صورت نذر برعهده خویش میگذاریم، هم پیمان و بیعتی که با امام و ولی امر میبندیم. وقتی به صحنه عاشورا مینگریم، در یک طرف مظاهر برجستهای از وفا را میبینیم و در سوی دیگر، نمونههای زشتی از عهدشکنی و بیوفایی و نقض پیمان و بیعت و زیر پا گذاشتن تعهدات را. حتی از نقاط ضعفی که امام حسین علیهالسلام برای معاویه برمی شمرد آن است که وی به هیچ یک از تعهداتی که نسبت به امام حسن مجتبی و سیدالشهدا علیها السلام داشته است، وفا نکرد. از نقاط ضعف مهم کوفیان نیز بیوفایی بود؛ چه در بیعتی که با مسلم بن عقیل کردند و قول یاری دادند و تنهایش گذاشتند، چه نامههایی که به امام حسین علیهالسلام نوشته، وعده نصرت و یاری دادند، ولی در وقت لازم، نه تنها به یاری امام برنخاستند، بلکه در در صف دشمنان او قرار گرفتند و آن نامهها و عهدها و امضاهای خود را زیر پا گذاشتند. در مقابل خود امام حسین علیهالسلام اهل وفا بود، یارانش تا پای جان وفاداری نشان دادند و به بیعت و تعهد نصرتی که با امام خویش بسته بودند، پایدار ماندند.
ایثار در کربلا
ایثار مقدم داشتن دیگری بر خود است؛ چه در مسائل مالی و چه در موضوع جان. اوج ایثار، ایثار خون و جان است. ایثارگر کسی است که حاضر باشد هستی و جان خود را برای دین خدا فدا کند یا در راه رضای او از تمنیات خویش بگذرد. در صحنه عاشورا، نخستین ایثارگر سیدالشهدا
علیه السلام بود که حاضر شد فدای دین خدا گردد و رضای او را بر همه چیز برگزید و از مردم نیز خواست کسانی که حاضرند خون خود را در این راه نثار کنند و با او همسفر کربلا شوند. اصحاب آن حضرت نیز، هرکدام ایثارگرانه جان فدای امام خویش کردند. در طول حوادث عاشورا نیز صحنههای زیبایی از ایثارگری دیده میشود.
وقتی نیروهای ابن زیاد، آگاه شدند که مسلم بن عقیل در خانههانی بن عروه است،هانی را احضار کردند و از او خواستند که مسلم را تسلیم آنان کند. ولی او تسلیم نشد و در مقابل درخواست تهدیدآمیز آنان گفت: «به خدا سوگند، اگر تنها و بی یاور هم بمانم، هرگز او را تسلیم شما نخواهم کرد تا آن که در راه حمایت از او بمیرم!»
وقتی مسلم بن عقیل را به دارالاماره بردند، پس از گفتگوهای تندی که رد و بدل شد و تصمیم به کشتن او گرفتند، مسلم گریست. یکی از حاضران گفت: کسی که در پی چنین خواستهایی باشد، نباید گریه کند(و باید پیش بینی این روزها را هم بکند) مسلم گفت: برخودم گریه نمیکنم، بلکه برای حسین علیهالسلام و خانواده او میگریم. این نیز ایثارگری او را نشان میدهد که در آستانه شهادت، اگر هم گریه میکند نه بر حال خویش که بر حسین میگرید. وقتی امام حسین علیهالسلام به فرزندان عقیل فرمود که شهادت مسلم برایتان کافی است، شما صحنه را ترک کنید، یک صدا گفتند: به خدا سوگند چنین نخواهیم کرد. جان و مال و خانواده و هستی خود را فدای تو میکنیم و در رکابت میجنگیم تا شهادت.
اظهارات ایثارگرانه یاران امام در شب عاشورا مشهور است؛ یک به یک برخاستند و آمادگی خود را برای جانبازی و ایثار خون در راه امام اظهار کردند. از آن همه سخن، این نمونه از کلام مسلم بن عوسجه کافی است که به امام عرض کرد: «هرگز از تو جدا نخواهم شد. اگر سلاحی برای جنگ با آنان هم نداشته باشم، با سنگ با آنان خواهم جنگید تا همراه تو به شهادت برسم.»
جلوه توکل در کربلا
داشتن تکیه گاهی قدرتمند و استوار در شداید و حوادث، عامل ثبات قدم و نهراسیدن از دشمنان و مشکلات است. توکل، تکیه داشتن بر نیروی الهی و نصرت و امداد اوست. امام حسین علیهالسلام در آغاز حرکت خویش از مدینه، تنها با توکل بر خدا این راه را برگزید و هنگام خروج از مکه به سوی کوفه، گرچه برای پاسخ گویی به دعوت نامههای کوفیان آهنگ آن دیار کرد، ولی باز هم تکیه گاهش خدا بود، نه نامهها و دعوتهای مردم کوفه. به همین جهت نیز وقتی میان راه خبر بیوفایی مردم و شهادت مسلم بن عقیل را شنید، بازنگشت و برای انجام تکلیف با توکل بر خدا راه را ادامه داد. حتی توکلش بر یاران همراهش هم نبود. از این رو، از آنان نیز خواست که هرکس میخواهد برگردد. با این توکل بود که هیچ پیش آمدی در عزم او خلل وارد نمیکرد.
در وصیتی که به برادرش، محمد حنفیه، در آغاز حرکت از مدینه داشت، ضمن بیان انگیزه و هدف خویش از این قیام، در پایان فرمود: «ما توفیقی الا بالله، علیه توکلت و الیه انیب» وقتی در منزل خزیمیه، حضرت زینب علیها السلام شعری را ازهاتفی شنید که خبر از سرانجام مرگ برای کاروان میداد، نگرانی خویش را به امام ابراز کرد. حضرت فرمود: «خواهرم! آنچه تقدیر است، خواهد شد.» در منزل بیضه، در یک سخنرانی که خطاب به اصحاب خود و سربازان حر انجام داد، ضمن انتقاد از پیمان شکنی کوفیان و نیرنگ آنان که به او نامه نوشته بودند، فرمود: «و سیغنی الله عنکم» و از نصرت آنان اظهار بینیازی کرد و چشم به خداوند دوخت.
صبح عاشورا با شروع حمله دشمن به اردوگاه امام، آن حضرت در نیایشی به درگاه خدا، این اتکال و اعتماد به پروردگارش را در هر گرفتاری و شدت و پیشامد سخت چنین بیان کرد: «اللهم انت ثقتی فی کل کرب و انت رجائی فی کل شده و انت لی فی کل امر نزل بی ثقه و عده...» و خدا را هم به عنوان عامل پشت گرمی و اطمینان نفس (ثقه) و هم نیروی حمایتگر و پشتیبان خویش (عده) خواند و این گونه مناجات در صحنه درگیری و آستانه شهادت، جز از روحهای متوکل بر نمیآید. در سخنرانیهای دیگری که خطاب به سپاه کوفه داشت، با تلاوت آیاتی که متضمن ولایت و نصرت الهی نسبت به صالحان است، توکل خویش را بر خدا ابراز نمود: «ان ولیی الله الذی نزل الکتاب و هو یتولی الصالحین»
این خصلت برجسته در آخرین لحظات حیات حضرت نیز همراه او بود. وقتی زخمی و نیزه خورده بر زمین افتاده بود، در آن مناجات بلند و عارفانه با معبود خویش از این توکل بر ذات قادر متعال دم میزد: «استعین بک ضعیفا و اتوکل علیک کافیا».
صبر و استقامت در کربلا
برای مقابله با فشارهای درونی و بیرونی و غلبه بر مشکلات در راه رسیدن به هدف، پایداری و استقامت لازم است. بدون صبر در هیچ کاری نمیتوان به نتیجه مطلوب رسید. برای اینکه مصیبتهای وارده و دشواریهای راه، انسان را از پای در نیاورد، باید صبور بود. صبر، دعوت دین در همه مراحل است و در عاشورا نیز با این جلوه عظیم روحی روبه رو هستیم و آنچه حماسه کربلا را به اوج ماندگاری و تأثیرگذاری و فتح معنوی رساند، روحیه مقاومت امام حسین علیهالسلام و یاران و همراهان او بود.
با توجه به این که صحنه کارزار، همراه با زخم و ضربه و مرگ و تشنگی و درگیری و اسارت و صدها خوف و خطر است، امام حسین علیهالسلام شرط همراهی را «صبر» دانست تا یاران صبورش تا نهایت کار بمانند. از سفارشهای اکید امام به همرزمان و خواهر خویش و دیگر زنها و دختران حاضر در صحنه، به ویژه در مرحله پس از شهادت، موضوع صبر بود. روز عاشورا پس از نماز با یاران، باز هم دعوت به صبر داشت: «فاتقوا الله و اصبروا». یاران نیز در رجزهای خویش شعار مقاومت و پایداری سر میدادند.
سختترین ضربههای روحی و مصیبت شهادت فرزندان و یاران، بر امام حسین علیهالسلام وارد شد، ولی در همه آنها خود را نباخت و مقاومت و ایستادگی کرد و تن به تسلیم و ذلت نداد. جملات آن حضرت در مورد صبر بر داغ عزیزان و شهادت همراهان بسیار است و از آغاز نیز خود را برای تحمل این پیشامدها آماده کرده بود. هنگام خروج از مکه در خطبهای که خواند و اشاره به آینده حوادث و پیشگویی شهادت خویش داشت، فرمود: «نصبر علی بلائه و یوقینا اجور الصابرین: ما به رضای خدا رضاییم، بر بلای او صبر میکنیم، او نیز پاداش صابران را به ما میدهد.» در شب عاشورا به خواهرش زینب و دیگر بانوان توصیه فرمود: این قوم، جز به کشتن من راضی نمیشوند، اما من شما را به تقوای الهی و صبر بر بلا و تحمل مصیبت وصیت میکنم. جدمان همین را وعده داده و تخلفی در آن نیست.
روز عاشورا، حضرت علی اکبر را به تحمل و مقاومت در برابر تشنگی فرا خواند: «اصبر یا حبیبی...» و نیز فرزند امام حسن را نیز که پس از نبردی، تشنه خدمت امام آمد و آب طلبید، به صبر دعوت کرد: «یا بنی اصبر قلیلا».
پس از شهادت قاسم، عموزادگان و اهل بیت خود را به صبر دعوت کرد: «صبرا یا بنی عمومتی، صبرا یا اهل بیتی.» در آخرین وداع، دخترش سکینه را نیز به صبر بر تقدیر الهی و زبان نگشودن به شکوه و اعتراض دعوت کرد:« فاصبری علی قضاء الله و لا تشتکی.»
از زمزمههای عرفانی خود آن حضرت در واپسین دم حیات نیز که بر زمین افتاده بود، همین صبر بر قضای الهی به گوش میرسید: «صبراً علی قضائک یا رب، لا اله سواک... صبراً علی حکمک یا غیاث من لا غیاث له.»
عمل به تکلیف در واقعه کربلا
مکتبی بودن یک مسلمان را از اینجا میتوان شناخت که در همه ابعاد زندگی و کارهای فردی و اجتماعی، نسبت به آنچه «وظیفه دینی» است، متعبد و عامل باشد. تکلیف در شرایط مختلف فرق میکند. ممکن است مطابق خواسته قلبی انسان باشد یا مخالف، مورد پسند مردم باشد یا نه. مسلمان چون در برابر خداوند تعهد سپرده است، عملکرد او نیز باید طبق خواسته او باشد و هیچ چیز را فدای «عمل به تکلیف» نکند. در این صورت، هر چند به ظاهر شکست هم بخورد، پیروز است؛ چون در انجام وظیفه کوتاهی نکرده است. فرهنگ «عمل به تکلیف» وقتی در جامعه و میان افرادی حاکم باشد، همواره احساس پیروزی میکنند. به تعبیر قرآن کریم به «احدی الحسنیین» دست مییابند و در مبارزات هم چه کشته شوند چه به پیروزی نظامی و سیاسی برسند، هر دو صورت برای آنان خوب است.
امام حسین علیه السلام فرموده است: «ارجو ان یکون خیرا ما اراد الله بنا، قتلنا ام ظفرنا: امیدوارم آنچه خدا برای ما اراده فرموده است، خیر باشد، چه کشته شویم، چه پیروز گردیم.»
امامان شیعه در شرایط مختلف اجتماعی طبق تکلیف عمل میکردند. حادثه عاشورا نیز یکی از جلوههای عمل به وظیفه بود و تکلیف را هم اقتضای شرایط و شناخت زمینهها تعیین میکرد؛ البته در چهارچوب کلی دین و معیارهای قرآنی. فریاد یا سکوت، قیام یا قعود امامان نیز تابع همین تکلیف بود. امام حسین علیه السلام، امام برحق بود و خلافت و رهبری را حق خود میدانست، ولی در نامهای که به اهل بصره نوشت، فرمود: «قوم ما حکومت را برای خود برگزیدند و ما به خاطر آن که تفرقه امت را خوش نداشتیم، به آن رضایت دادیم، درحالی که ما خاندان پیامبر میدانیم که ما به خلافت و رهبری، شایستهتر از کسانی هستیم که آن را برعهده گرفتهاند.» همان حسین بن علی علیهالسلام که یک لحظه هم حکومت یزید را تحمل نکرد، ده سال در حکومت معاویه زیست و دست به قیام نزد، چرا که تکلیف امام در این دو دوره متفاوت بود.
امام حسین علیهالسلام وقتی میخواست از مکه به سوی کوفه بیرون آید، بعضی از اصحاب، از جمله ابن عباس او را نصیحت میکردند که رفتن به سمت عراق، صلاح نیست. ولی امام حسین علیهالسلام به او فرمود: با آن که میدانم تو از روی خیرخواهی و شفقت چنین میگویی، اما من تصمیم خودرا گرفتهام. در منزل صفاح نیز پس از ملاقات با فرزدق و گزارش او به امام از اوضاع نامطمئن کوفه، حضرت سخن زیر را فرمود و سپس به حرکت خود ادامه داد: اگر قضای الهی بر همانچه که دوست میداریم نازل شود، خدا را بر نعمتهایش سپاس میگوییم و از او برای ادای شکر، کمک میخواهیم و اگر تقدیر الهی میان ما و آنچه امید داریم مانع شد، پس کسی که نیتش حق و درونش تقوا باشد، از حق تجاوز نکرده است
اینها همه نشان دهنده آن است که امام، خود را برانجام تکلیف مهیا کرده بود، نتیجه هرچه که باشد، راضی بود. وقتی دو نفر از سوی والی مکه برای ایشان امان نامه آوردند تا از ادامه این سفر بازش دارند، حضرت فرمود: در خواب، پیامبر خدا را دیدم و به چیزی فرمان یافتم که درپی آن خواهم رفت، به زیانم باشد یا به سودم...
وقتی نامههای پیاپی مردم کوفه به امام حسین علیهالسلام رسید و از او دعوت برای آمدن به کوفه کردند و وعده نصرت و حمایت دادند، امام احساس تکلیف کرد که برود. هر چند میدانست مردم کوفه چگونه اند، ولی آن دعوتنامهها و اعلام حمایتها تکلیف آور بود. پس از برخورد با سپاه حر که راه را براو بستند، حضرت در ضمن خطبهای به آنان فرمود: «آمدنم برای عذر آوردن به درگاه خدا و نزد شما بود. من پیش شما نیامدم، مگر پس از آن که نامهها و فرستادههایتان رسید که: نزد ما بیا که ما پیشوایی نداریم... اگر بر سر پیمان و سخن خویشید که آمدهام و اگر خوش ندارید و نمیخواهید، برمی گردم.»
یاران امام نیز همین گونه بودند و به خاطر انجام تکلیف الهی در راه نصرت او شهید شدند. وقتی امام از آنان خواست که هرکه میخواهد برود، سخن یاران او چنین بود: «به خدا سوگند هرگز از تو جدا نخواهیم شد و جانمان را فدای تو میکنیم و با خون گلو و رگها و دستانمان از تو حمایت میکنیم. اگر کشته هم شویم وفای به عهد کرده و تکلیفی راکه برعهده ما بوده است انجام دادهایم: فاذا نحن قتلنا و فینا و قضینا ما علینا.»
مقاله | |
| نویسنده | جواد محدثی |
موضوعات مرتبط: مسائل اخلاقی و سبک زندگی اسلامی ، متن ومطلب سخنرانی،امام حسین ع ، محرّم
دربارهی مال حرام در حدیثی داریم كه « إِنَّ الْحَرَامَ لَا یَنْمی وَ إِنْ نَمَى لَا یُبَارَكُ لَهُ فِیهِ ؛ مال حرام رشد نمی كند و زیاد نمی شود و اگر هم رشد كند ، بركت نخواهد داشت. » 1
لقمه ی حرام ، حرف های امام معصوم را بی اثر می کند
امام حسین پیش از ظهر عاشورا در كربلا صحبتهای زیادی كرد ولی هیچ كدام اثر نمی كرد. در آخر حضرت فرمودند: «فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُكُمْ مِنَ الْحَرَامِ ؛ چون شكمهای شما از حرام پرشده است ، حرفهای من در شما اثر نمی گذارد.»2
لقمه ، در نسل آدمی تأثیر دارد
« كَسْبُ الْحَرَامِ یَبِینُ فِی الذُّرِّیَّةِ ؛ مال حرام در فرزندان آشكار می شود و روی آنها اثر می گذارد.»3
عبادت همراه مال حرام ، اثری ندارد
پیامبر(ص) فرمودند: « الْعِبَادَةُ مَعَ أَكْلِ الْحَرَامِ كَالْبِنَاءِ علَى الْمَاء ؛ كسی كه مال حرام می خورد و عبادت هم می كند، مثل كسی است كه روی آب ، ساختمان می سازد. »4
امام صادق فرمودند: « تَرْكُ لُقْمَةِ حَرَامٍ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى مِنْ صَلَاةِ أَلْفَیْ رَكْعَةٍ تَطَوُّعاً ؛ ترك لقمهی حرام، نزد خدا بهتر از خواندن هزار ركعت نماز مستحبی است.»5
روزی هرکس ، حلال مقدّر می شود
«إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَسَمَ الْأَرْزَاقَ بَیْنَ خَلْقِهِ حَلَالًا وَ لَمْ یَقْسِمْهَا حَرَاماً فَمَنِ اتَّقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ صَبَرَ أَتَاهُ اللَّهُ بِرِزْقِهِ مِنْ حِلِّهِ وَ مَنْ هَتَكَ حِجَابَ السِّتْرِ وَ عَجَّلَ فَأَخَذَهُ مِنْ غَیْرِ حِلِّهِ قُصَّ بِهِ مِنْ رِزْقِهِ الْحَلَالِ وَ حُوسِبَ عَلَیْهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ ؛خداوند عزیز و با عظمت خلایق را آفرید و روزی آنها را نیز به صورت حلال برای آنها قرار داد. پس اگر كسی چیزی از حرام مصرف كند به همان میزان از حلال محروم میشود و در قیامت نیز مورد ملامت خداوند قرار خواهد گرفت.»6
به حرام متوسل نشوید!
اینطور نیست كه اگر به حرام متوسل شویم ، زودتر به راحتی و رفاه می رسیم .
مثل متوسل شدن به حرام برای رسیدن زودتر به روزی ، مانند مثل رانندگانی است كه تند رانندگی می كنند به گمان آنکه زودتر به منزل برسند ولی در راه تصادف می كنند و گاه نیز، هیچ گاه به منزل نمی رسند .
فردی که بهشت را برای خود ضمانت کرد!
در جلد پنجم کتاب فروع كافی آمده است :

شخصی از كارمندان دستگاه بنی امیه ودرعین حال از از طرفداران امام صادق (ع) بود.
این شخص دوستی داشت كه با امام صادق رابطه داشت و از او خواهش كرد كه ترتیب ملاقاتش را با امام بدهد تا با امام دیداری داشته باشد . وقتی امام اجازهی ملاقات را به این فرد داد ، به خدمت امام رسید . به امام عرض كرد كه مدتی را در دستگاه طاغوت گذرانده و وضع مالی خوبی به دست آورده است و از امام خواست كه مال او را حلال كند .
امام صادق فرمودند: توبه و حلال شدن مال شما به این است كه آن چه از حرام به دست آوردهای ، حتی لباسی را كه در تن داری ، بدهی.
توبه كسی كه مال حرامی را به دست آورده این نیست كه گریه كند ، یا گنبد مساجد را كاشی كند یا این كه شبهای جمعه دعای كمیل بخواند ویا برای امام حسین (ع) و اهل بیت خرج کند ، توبه تنها اشك نیست ، البته نشانهی پشیمانی میباشد ولی ندامت خالی فایدهای ندارد.
مالی كه از رشوه و ظلم به مردم جمع آوری شود، حرام است.
امام صادق به این جوان فرمود: اگر این گونه توبه كند، خود حضرت ، بهشت را برایش ضمانت می كند .
جوان نیز پذیرفت وتمامی اموالی را كه صاحبان آنها را میشناخت به صاحبانشان برگرداند و با اجازهی امام اموالی كه صاحبان آنها را نمی شناخت ، از طرف آنها صدقه داد تا جایی كه حتی لباس خود را نیز تحویل داد و از شغلش استعفا داد .
بعد ازمدتی این شخص بیمار شد و در موقع احتضار به دوستش گفت: كه امام صادق به وعدهی خود عمل كرد و من در جایگاه خود را در بهشت می بینم .
کارکردن عار نیست
به امام صادق گفتند : آقا جان شما چرا کار می کنید ؟ امام فرمودند: « لِأَسْتَغْنِیَ عَنْ مِثْلِكَ ؛ زحمت می كشم تا از مثل شماها بی نیاز باشم. »7
حضرت امیرالمؤمنین فرمودند: « طُوبَى لِمَنْ ذَلَّ فِی نَفْسِهِ وَ طَابَ كَسْبُهُ ؛ خوشا به حال كسی كه در درون تكبر نداشته باشد و بندهی خدا باشد و كسب و كار حلال داشته باشد.»8
در جایی می فرمایند: «مَنْ أَكَلَ مِنْ كَدِّ یَدِهِ كَانَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فِی عِدَادِ الْأَنْبِیَاءِ وَ یَأْخُذُ ثَوَابَ الْأَنْبِیَاءِ ؛ اگر كسی با دستش كار كند و روزی بخورد ، در روز قیامت در زمره و گروه انبیا است و خدا ثواب انبیا را به او می دهدَ» 9
در جای دیگر فرمودند :« الْكَادُّ عَلَى عِیَالِهِ كَالْمُجَاهِدِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ ؛ كسی كه كار می كند تا خرجی زن و بچهاش را پیدا كند ، مثل كسی است كه در جبهه میجنگد » 10
جمله ای عجیب و تکان دهنده !
پیامبر فرمود:« مَنْ كَسَبَ مَالًا مِنْ غَیْرِ حِلِّهِ أَفْقَرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ؛ كسانی كه نان حلال را رها می كنند و به دنبال حرام می گردند ، به خیال این كه از راه حرام درآمد پیدا كنند ، خدا به فقر مبتلایشان میكند.» 11
برای مال حرص نزنید!
امام صادق علیه السلام فرمود: «مَنْ بَاتَ سَاهِراً فِی كَسْبٍ وَ لَمْ یُعْطِ الْعَیْنَ حَظَّهَا مِنَ النَّوْمِ فَكَسْبُهُ ذَلِكَ حَرَامٌ ؛ كسی كه شبها نمی خوابد ، كمی خوابش می برد و بیدار می شود حق چشمش را نمی دهد، درآمدش گوارا نیست و حرام است. »12 (البته این حرام ، حرام فقهی نیست ،بلکه حرام اخلاقی می باشد.)
دادهها، دلیل لطف خدا و گرفتنها ، دلیل قهر خدا نیست!
بعضیها میگویند: اگر خدا دوستمان نداشت به ما نمی داد .در جواب این دوستان باید گفت : دادهها دلیل بر این نیست كه خدا شما را دوست دارد ، زیرا که در عالم رزق و روزی چند اصل وجود دارد ؛
چند نوع اصل داریم :
1- اصل استدراج :
قرآن می فرماید : گاهی از اوقات وقتی بخواهیم کسی را اذیت کنیم به او مال فراوان می دهیم : «إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ بِها فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا ؛ فقط خدا اراده كرده است که اینها را عذاب دهد.» 13
2- رزق دو نوع است : قطعی و اکتسابی
یك سری روزی ها قطعی است ، یعنی هر كاری كنیم ، این را خدا مقدر كرده است ؛ «وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ رِزْقُها » 14
خداوند اكسیژن را رزق ما قرار داده است ، چشمهای سالم ، گوش شنوا، سلامتی و جوانی داده است . این ها رزق هایی است که از جانب خداوند به شکل قطعی به انسان داده شده است .
اما یك سری رزقها اكتسابی است .
وقتی می گوییم : روزی دست خداست ، معنایش این نیست كه دنبال روزی نرویم .
به عبارتی باید در حد توان برای کسب روزی کار و تلاش کرد اما نباید برای آن حرص زد و طمع پیدا کرد .
3- در فرهنگ قرآن ، فقط خوردنی ها رزق نیست ، هرچه خدا بدهد ، رزق است .
گاهی ممکن است ببینید یك كسی كنار خیابان خوابیده است و خانه ندارد ولی چنان آرامشی وجود او را فراگرفته كه انگار او هیچ غصهای در زندگی ندارد. خدا به یكی این طور خواب میدهد.
به یكی هم یک متكا پَر و یک تشک نرم و یک تختخواب و یک چراغ خواب آنچنانی می دهد. ولی تا یک قرص نخورد خوابش نمی رود.
فردی ، خواب روی آجر رزق او است . اما برای دیگری خواب روی متكای پَرودر خانه و اتاق خواب آن چنانی، رزق نیست و آرامشی ندارد .
دلایل کمی رزق
بعضی ها رزقشان كم است ، كاسبی میكنند ، ورشكست میشوند. مسافركشی می كنند ، تصادف میكنند.
به هر دری می زند ، نمی شود.

دلائلی دارد: 1- ممكن است به خاطر آزمایش باشد .
2- گاهی ممكن است به خاطر این باشد که سوء نیت دارد.
حدیث داریم که هركسی خیر خواه مردم باشد ، خدا روزی او را وسیع میكند.
3- برای این است كه جلوی طغیان گرفته شود . قرآن می فرماید : «وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ ؛ اگر خداوند رزق مردم را توسعه بدهد ، یاغی می شوند.» 15
4- گاهی به خاطر كفران نعمت است
گاهی اوقات خداوند نعمتی را به ما می دهد و ما آن را کفران می کنیم .
قرآن می گوید : «فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذینَ هادُوا حَرَّمْنا عَلَیْهِمْ طَیِّباتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَ بِصَدِّهِمْ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ كَثیراً ؛ به خاطر این كه یك عده ظلم كردند ، ما یك سری چیزها رااز آنها تحریم كردیم و از آنها گرفتیم.» 16
در جای دیگری می فرماید :«فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما كانُوا یَصْنَعُونَ ؛ نعمتها را كفران كردند»17
5- به خاطر این است که وقتی به او دادیم ، یتیم نوازی نکرد ؛«كَلاَّ بَلْ لا تُكْرِمُونَ الْیَتیمَ ؛ به یتیمها سركشی نكردید »18
6- به او دادیم ، اما فقرا را ندید ؛« وَ لا تَحَاضُّونَ عَلى طَعامِ الْمِسْكینِ ؛ به فقرا كمك نكردید» 19
نظر اسلام در مورد مال چیست؟
مال خوب است ، اما آنچه بد است ، علاقه ی افراطی وحب شدید به مال است.
قرآن میگوید: « الْمالُ وَ الْبَنُونَ زینَةُ الْحَیاةِ الدُّنْیا » 20
مال ، زینت دنیا است . زینت هم خوب است . خدا میگوید : « إِنَّا زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا ؛ آسمان را زینت كردم » 21
در جای دیگرقرآن میگوید: وقتی نماز جمعه را خواندید ؛ « فَانْتَشِرُوا فِی الْأَرْضِ وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ » 22
مال فضل اللّه است ، اما آن چیزی كه بد است ؛ « جمع ماله وعدّده ؛ جمع کردن مال و علاقه ی شدید به مال »23 می باشد .
فرآوری : زهرا اجلال – گروه دین و اندیشه تبیان
پی نوشت ها :
1- کافی / ج 5 / ص 125
2- بحار الانوار / ج 45 / ص 8
3- کافی / ج 5 / ص 124
4- عدة الداعی / ص 302
5- همان / ص 140
6- کافی / ج 5 / ص 80
7- همان / ص 74
8- نهج البلاغه / حکمت / 123
9- جامع الاخبار / ص 139
10- کافی / ج 5 / ص 88
11- أمالی / طوسی / ص 182
12- کافی / ج 5 / ص 127
13- توبه / 55
14- هود / 6
15- شوری / 27
16- نساء / 160
17- نحل / 112
18- فجر / 17
19- فجر / 18
20- کهف / 46
21- صافات / 6
22- جمعه / 10
23- همزه / 2
موضوعات مرتبط: محرّم
مي برد شمر از سرت معجر ، فكيف تصبحون؟{معجر=روسري ، فكيف تصبحون= شما را چه پيش خواهد آمد}
آل بو سفيان به عزت ، في بيوت آمنين{ = در خانه هايشان در امنيت به سر مي برند}
آل ما دور از وطن ، يا ليت قومي يعلمون{ = كاش اين قوم مي دانستند}
انعم الله علينا برسول مدني { خداوند بواسطه رسولي مدني بر ما نعمت روا داشته}
هو جدي ، و ابي و واصف الكرم علي{ كه ان پيغمبر جد من است. و علي پدر من و ....است}
خيرة الله من الخلق علي { پدرم علي بهترين خلق خداوند....}
بعد جدي، فانا ابن الخيرتين{ ... پس از پيغمبر است. و من فرزند دو برگزيده}
فضة قد خلصت من ذهب{ من نقره اي هستم كه از طلا بيرون امده است}
فانا الفضه و ابن الذهبين{ پس من نقره ام و فزند دو طلا- حضرت رسول(ص) و امام علي(ص)}
ذهب ٌمن ذهب ٍ في ذهب ٍ{ طلايي از طلا و در طلا}
و لجينٌ في لجين ٍ في لجين ٍ{ و نقره اي در نقره اندر نقره}
انا مظلوم حسين
انا محروم حسين
لم یا قوم تریدون ببغی و فساد ؟{اي قوم چرا خواستار بغي و فساد هستيد؟}
لم تسعون بقتلی بلجاج و عناد ؟{ و چرا از روي اصرار و دشمني سعي در قتل من داريد؟}
لیس والله سوانا خلف بعد النبی { قسم بخداوند كه جز ما كسي جانشين و باقيمانده پيغمبر نيست}
فرض الله علی طاعتنا کل عباد{ و خداوند اطاعت كردن از ما را بر همه بندگان واجب نموده }
انا مظلوم حسین
انا محروم حسین
عجبا وا عجبا امت كفار كه يك سر
چشم پوشيده ز حق نمك آل پيمبر
و ستجزون من الله اذا قام قيامة{ و به زودي حين قيام قيامت، جزاي خود را از طرف خداوند خواهيد ديد}
انا مظلوم حسین
انا محروم حسین
عجبا وا عجبا امت كفار كه يك سر
چشم پوشيده ز حق نمك آل پيمبر
همه در ريختن خون من آن بي كس و ياور
شده آماده و بگرفته به كف نيزه و خنجر
و ستجزون من الله اذا قام قيامة{ و به زودي حين قيام قيامت، جزاي خود را از طرف خداوند خواهيد ديد}
لم یا قوم تریدون ببغی و فساد ؟{اي قوم چرا خواستار بغي و فساد هستيد؟}
لم تسعون بقتلی بلجاج و عناد ؟{ و چرا از روي اصرار و دشمني سعي در قتل من داريد؟}
لیس والله سوانا خلف بعد النبی { قسم بخداوند كه جز ما كسي جانشين و باقيمانده پيغمبر نيست}
فرض الله علی طاعتنا کل عباد{ و خداوند اطاعت كردن از ما را بر همه بندگان واجب نموده }
انا مظلوم حسین
انا محروم حسین
من له جد کجدی فی الوری { چه كسي در عالم پدر بزرگي مانند پدر بزرگ من دارد؟}
او کشیخی؟ فانا ابن العلمین {يا پدري چون پدر من دارد؟ پس من فرزند دو زعيم و سالار هستم}
فاطم الزهرا امی، و ابی {فاطمه زهرا مادرم هست و پدرم كسي است كه...}
قاصم الکفر ببدر و حنین {... كمر كفر را در بدر و حنين شكست}
عبدالله غلاما یافعا { و پدرم- علي- در حاليكه نو جواني بود خداوند را پرستش مي كرد}
و قریش یعبدون الوثنین { در حاليكه قريشيان آن دو بت را مي پرستيدند}
یعبدون اللات و العزی معا {آنها لات و عزي را با هم مي پرستيدند}
و علی کان صلي القبلتین { در حاليكه پدرم - علي- بر هر دو قبله-مكه و قدس- نماز گذارده بود}
فابی شمس، امی قمر { پس پدر من خورشيد است و مادرم ماه}
فانا الکوکب و ابن القمرین { و من ستاره و فرزند دو ماه و خورشيد}
انا مظلوم حسین
انا محروم حسین
چیست تقصیر من ای قوم که امروز جهانی
شده آماده به قتلم همه با تیغ و سنانی ؟
در شما نیست ز اسلام نه نامی و نشانی
انا عطشان و قد احرق نطقی و لسانی { عطش مرا فرا گرفته و كلام و زبانم آتش گرفته}
انا ظمئان و قد احرق قلبی و فوادی { تشنه هستم و قلب و سينه ام سوخته است}
انا مظلوم حسین
انا محروم حسین
زیر خنجر شه لب تشنه حسین گفت:
تو ای شمر ستمکار
تو ای ملحد مکار
تو ای کافر غدار
اگر من نشناسی، بگویم بشناسی :
حسینم و ضیاء القمرینم ، قتیل الودجینم { من حسينم و نور خورشيد و ماه هستم و كششده و دو رگ گردن بريده}
امام الحرمینم انا الفضه وابن الذهبینم { پيشواي حرمين مكه و مدينه ام، منم نقره و فرزند دو طلا- علي و فاطمه سلام الله عليهما-}
انا مظلوم حسین
انا محروم حسین
منم شهپر جبريل منم آیه ي تقدیر
منم نخله خوبان منم زاده زهرا
منم عرش و منم فرش
منم کرسی و لوح و قلم و باعث ایجاد دو عالم
انا مظلوم حسین
انا محروم حسین
موضوعات مرتبط: شعر و روضه محرم(امام حسین ع و اصحاب) ، محرّم
بررسی حضور فرزندان حضرت زینب (س) در کربلا
يکشنبه ۲ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۷:۰۸
در میان شهدای کربلا دو فرزند به حضرت زینب (س) منتسب شده اند. محمّد یکی از فرزندان عبدالله بن جعفر طیّار است که در واقعۀ کربلا، شهید شد و عَون اکبر، یکی دیگر از فرزندان عبدالله بن جعفر طیّار است.

به گزارش جهان نيوز، در میان شهدای کربلا دو فرزند به حضرت زینب (س) منتسب شده اند. انتساب ایشان به حضرت زینب (س) و چگونگی به شهادت رسیدن این دو فرزند رشید حضرت زینب کبری (س) و عبدالله بن جعفر با استناد به دانشنامۀ ۱۴ جلدی امام حسین (ع) در پی میآید.
محمّد بن عبدالله بن جعفر
محمّد یکی از فرزندان عبدالله بن جعفر طیّار است که در واقعۀ کربلا، شهید شد. مادر او بر پایۀ گزارش منابع معتبر خَوصا دختر خَصَفه بن ثقیف از نسل بکر بن وائل است. بنابراین حضرت زینب (س) مادر محمد شهید شده در کربلا نیست. [۱]
وی همراه برادرش عون، هنگام خروج امام (ع) از مکه به سوی کربلا به آن حضرت پیوست، و نامۀ پدر خود عبدالله را که در آن از امام (ع) خواسته بود از این سفر منصرف شود، به آن حضرت رساند.[۲] این دو برادر به میدان آمدند و هر یک جداگانه وفاداری خویش را تا مرز شهادت به امام زمانشان ابراز داشتند.
روز عاشورا وی به میدان مبارزه شتافت و چنین رجز خواند:
أشْکو إِلَی الله مِنَ العُدْوانِ
فِعالَ قَومٍ فی الرَّدی عِمیانِ
قَدْ بَدَّلوا مَعالِمَ القُرآنِ
وَ مُحکمِ التَّنزیلِ و التَّبیان
وَ أَظهَروا الکفرَ مَعَ الطُّغیانِ [۳]
به خدا شکایت میکنم از کردار گروهی که کورکورانه به سوی هلاکت میروند؛ همانها که نشانههای قرآن را دگرگون و بیان محکم تنزیل را تغییر دادهاند و کفر و طغیان و سرکشی را آشکار ساختند.
ولی در برخی کتابها [۴]این رجز را این گونه آمده است:
نشکوا الی اللّه من العدوان
قتال قوم فی الردی عمیان
قد ترکوا معالم القرآن
و محکم التنزیل و التبیان
و اظهروا الکفر مع الطغیان[۵]
بنابر قول مشهور وی پس از کشتن ده تن به دست عامر بن نهشل تمیمی به درجۀ رفیع شهادت نائل آمد.[۶]
در زیارت رجبیه و ناحیه از وی چنین یاد شده است: السّلامُ عَلی مُحمَّد بن عبدالله بن جعفر، الشاهد مکان ابیه والتالی لأخیه، و واقیه ببدنه، لعن الله قاتله عامر بن نهشل التمیمی.[۷]
سلام بر محمد بن عبدالله بن جعفر. آنکه در کربلا به جای پدر حضور یافت و پس از برادر به شهادت رسید و بدن خود را سپر بلای او امام حسین (ع) قرار داد. خدا لعنت کند کشندۀ او عامر بن نهشل تمیمی را.
عَون بن عبدالله بن جعفر
عَون اکبر، یکی دیگر از فرزندان عبدالله بن جعفر طیّار است که در واقعۀ کربلا، به شهادت رسید.
گفتنی است که عبدالله بن جعفر، دو فرزند به نام «عون» داشته است. از این رو، یکی از آنها «عونِ اکبر» و دیگری «عونِ اصغر» نامیده شدهاند. مادر عَون اکبر زینب (س) بوده و نام مادر عون اصغر جُمانه دختر مُسَیَّب، گزارش شده است. [۸]
ابوالفرج اصفهانی، وی را عون اکبر و فرزند زینب (س) میداند و میگوید که عون اصغر، در واقعۀ حَرّه [در مدینه] به شهادت رسیده است؛ بنابراین عون شهید در کربلا فرزند حضرت زینب (س) است.[۹]
نام وی در زیارتهای «ناحیه» و «رجبیّه» آمده است. در «زیارت ناحیۀ مقدّسه» میخوانیم: سلام بر عَون، پسر عبدالله، پسر جعفرِ پرواز کننده در بهشت؛ آن هم پیمان ایمان، و همنشین بزرگان، و مُخلص برای [خدای] مهربان، و پیرو آیهها و قرآن! خدا، قاتل او، عبدالله بن قُطبه نَبهانی را لعنت کند!
مقتل الحسین (ع)، خوارزمی: پس از محمّد بن عبدالله بن جعفر، عَون بن عبدالله بن جعفر بن ابی طالب به میدان آمد، در حالی که چنین میخواند:
اِن تُنکرونی فَانا بنُ جعفرٍ
شهیدُ صِدقٍ فی الجنانِ الازهر
یطیرُ فیها بجناحٍ اَخضرٍ
کَفی بِهذا شَرَفاً فی المحشرِ
«گر مرا نمیشناسید، من فرزند جعفرم، شهید راستی، شکُفته در باغ بهشت پروازکننده در آنجا با دو بال سبز! و این، برای شرافت در میان مردم، بس است!» آن گاه، جنگید تا کشته شد. گفته شده که عبدالله بن قُطْبه، او را کُشت.
تاریخ الطبری به نقل از ابو کَنود عبد الرحمان بن عُبَید: هنگامی که عبداللهبن جعفر از کشتهشدن دو پسرش همراه حسین (ع) خبر یافت و مردم برای تسلیت به حضورش میآمدند، یکی از وابستگانش ـ که فکر نمیکنم کسی جز ابو لَسْلاس باشد ـ گفت: مصیبتی که دیدهایم، از جانب حسین (ع) به ما رسیده است!
عبدالله بن جعفر، او را با کفشش زد و سپس گفت: ای پسر زنِ بدبو! آیا به حسین (ع) چنین میگویی؟ به خدا سوگند، اگر در کنارش حاضر میبودم، دوست میداشتم که از او جدا نشوم تا همراهش کشته شوم! به خدا سوگند، آنچه دلم را به از فدا شدن دو پسرم راضی و مصیبت آن دو را بر من، سبُک میکند، این است که در راه از خود گذشتگی برای برادر و پسرعمویم -حسین (ع)- و پایداری در کنار او، کشته شدهاند!
سپس به همنشینانش رو کرد و گفت: خدا را بر شهادت حسین (ع) میستایم که اگر نتوان
ستم با دستانم حسین (ع) را یاری کنم، دو پسرم، او را یاری دادند.
شهدای کربلا، در پایین پای حضرت حسین (ع) مدفونند و به احتمال قوی این دو دلداده نیز در همانجا پروانۀ شمع محفل حائر حسینی هستند. البته در ۱۲ کیلومتری کربلا بارگاهی کوچک منصوب به عون ابن عبدالله وجود دارد که ملجأ زائرین است. برخی را عقیده بر این است که این مرقد یکی از نوادگان امام مجتبی (ع) به نام عون است.
پی نوشت:
[1] در برخی منابع نام وی را حوط بنت حفصه گفتهاند. (تذکره الخواص، ابن جوزِی، ج1، ص229)
[2] تاریخ طبری، ابوجعفر، ج5، ص387.
[3] مناقب آل ابیطالب، ابن شهر آشوب، ج3، ص254، ابصار العین، محمد بن طاهر سماوی، ج1، ص77، مقتل الحسین علیهالسلام، خوارزمی ج2، ص26.
[4] دایرهالمعارف الحسینیه، محمد صادق کرباسی، ج6، ص276، ناسخ التواریخ، محمد تقی سپهر کاشانی، ج2، ص321.
[5] صاحب کتاب عشره کامله نوشته وقار شیرازی (ج1، ص432) این رجز را به جعفر بن محمد بن عقیل نسبت داده است.
[6] مناقب آل ابیطالب، ابن شهر آشوب، ج3، ص254، ابصار العین، محمد بن طاهر سماوی، ج1، ص77، مقتل الحسین علیه السلام، خوارزمی ج2، ص26، تاریخ طبری، ابوجعفر، ج5، ص469 .
ولی به گفتۀ برخی در حملۀ دسته جمعی بنیهاشم به شهادت رسید.( مقتل الحسین علیهالسلام، مقرم، ج1، ص262)
[7] الاقبال، سید ابن طاووس، ج3، ص76، الاقبال، سید ابن طاووس، ج3، ص343.
[8] تاریخ الطبری به نقل از هشام: عَون بن عبدالله بن جعفر بن ابیطالب، که مادرش جُمانه، دختر مُسیَّب بن نَجَبه بن ربیعه بن ریاح از قبیلۀ بنیفَزاره بود. وی به دست عبدالله بن قُطْبه طایی نَبهانی، کشته شد.
تاریخ الطبری به نقل از حُمَید بن مسلم اَزْدی: عبدالله بن قُطْبه طایی نَبهانی، به عَون بن عبدالله بن جعفر بن ابیطالب، حمله کرد و او را کُشت.
مقاتل الطالبیّین: مادر عَون اکبر، فرزند عبدالله بن جعفر بن ابیطالب، زینبِ عقیله (خردمند)[8] دختر علی بن ابی طالب علیهالسلام و فاطمه علیهاالسلام، دختر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله است. مقصود سلیمان بن قَتّه در این شعر، اوست که: {و اگر میگریی، بر عَون، برادرش ناله کن که در آنچه بر سرشان می آید، فرو گذارنده نیست} {به جانم سوگند که مصیبتت در نزدیکان توست! پس بر این مصیبت طولانی گریه کن} ...از حُمَید بن مسلم، نقل شده است که: عبداللّه بن قُطْنه تَیهانی، عون بن عبدالله بن جعفر را کُشت.
[9] منابعی هم عون شهید را فرزند جمانه میدانند. همانند تاریخ الطبری و الکامل فی التاریخ و انساب الأشراف و الثقات لابن حبّان و المجدیّ.
منبع: سایت کرب و بلا
موضوعات مرتبط: محرّم
در نام و تعداد فرزندان حضرت زینب(س) اختلاف نظرهایی وجود دارد که به نقلهایی از برخی منابع روایی و تاریخی بسنده میکنیم.
1. پنج فرزند: علی، عون اکبر، عباس، محمد و أم کلثوم.[1]
اما برخی نیز نام مادر محمد را خوصا دختر حفصة بن ثقیف ذکر کردهاند،[2] نه حضرت زینب(س). قدیمیترین منبعی که محمد را فرزند خوصا دختر حفصه میداند؛ «تسمیة من قتل مع الحسین(ع)» نوشته فضیل بن زبیر رسان(قرن دوم) میباشد.[3]
شیخ مفید(م 413ق) درباره شهادت فرزندان عبدالله بن جعفر در کربلا بدون اینکه اشارهای به نام مادرشان نماید، مینویسد: عون و محمد از فرزندان عبدالله به جعفر در کربلا به شهادت رسیدند.[4]
البته بلاذری (م 279ق) در «انساب الاشراف» در بخش فرزندان عبدالله بن جعفر، عون اصغر را از شهدای واقعه حره دانسته و نقلی مطرح میکند که بر اساس آن، عون اکبر نیز در همان واقعه به شهادت رسیده است.[5]
2. پنج فرزند: علی، عون اکبر، جعفر، عباس و أم کلثوم.[6]
3. فضل بن حسن طبرسی(م 548ق): چهار فرزند: علی، جعفر، عون اکبر و أمّ کلثوم.[7]
ب. فرزندان عبدالله بن جعفر از زنان دیگر
بنا بر نقل تاریخ؛ عبدالله بن جعفر از همسران دیگر خود فرزندانی نیز داشته است که برخی از آنها در کربلا حضور داشتند، ولی به شهادت نرسیدند
1. عون اصغر که نام مادرش جمانه دختر مسیب بن نجبه فزاری بود.[8] او در کربلا همراه امام حسین(ع) بود.[9] ولی در واقعه حرّه به شهادت رسید.[10]
2. ابوبکر و عبیدالله؛ که نام مادرشان خوصاء بنت حفصة بود. [11] پس طبق برخی از اقوال اینها برادران محمد بودند.
ج. نتیجهگیری
یک. همانطور که دیدیم؛ در تعداد و نام فرزندان عبدالله بن جعفر از حضرت زینب(س) اختلاف نظر وجود دارد که این موضوع در نقلهای تاریخی، طبیعی است. اما آنچه در آن اتفاق نظر وجود دارد این است که به هر حال؛ دو فرزند عبدالله بن جعفر به نامهای «عون» و «محمد» در کربلا به شهادت رسیدند.[12] که براساس منابع تاریخی؛ نام مادر «عون»، حضرت زینب(س) بود که برخی با نام «عون اکبر» از او یاد میکنند؛ چون عبدالله بن جعفر از جمانه نیز فرزندی با نام عون داشت که از او به «عون اصغر»(کوچک) یاد شده است. و طبق برخی از منابع تاریخی دیگر(که به آن اشاره شد)؛ نام مادر «محمد» نیز حضرت زینب(س) بوده است.
دو. برپایه پژوهش و تحقیق؛ ما در منبعی نیافتیم (حداقل منابعی که در پاورقی ذکر شدهاند) که نام مادر عون اکبر را جمانه ذکر کرده باشند. و اگر - بر فرض - در کتابی نام مادر عون جمانه ذکر شده، مقصود عون اصغر است.
موضوعات مرتبط: محرّم
You want the truth-در طلب حقیقت_Way to lead-راه هدایت
سی منبر رمضان قسمت سوم
دینداری حضرت زهرا سلام الله علیها
راه کارهای درمان حسد
مسابقات مفهومی برای جشن ها
ویژگی های حضرت فاطمه سلام الله علیها
فضائل اخلاقی حضرت زینب سلام الله علیها
فضائل اخلاقی زینب سلام الله علیها
معیارهای گزینش قرآنی
متن روضه حضرت معصومه سلام الله علیه
مقام شفاعت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها
متن مولودی پیامبر ص
یاد مرگ در روایات
نامگذاری فرزند
پاسخ به یک شبهه؛ زیارت و نژاد پرستی (چرا در زیارت ها به عرب ها سلام می دهیم و به یکی از بزرگان ایران
جود و بخشش
سرنوشت انواع پیوندها و رفاقت ها در قیامت
۲۰ راهکار ترویج فرهنگ غدیر
مهدویت در هفتاد آیه و روایت
چهل حدیث فضیلت مسجد
سایت اسلاید اسکین طراح قالب وبلاگ حرفه ای با امکانات عالی











