تارنمای فرهنگی ألـــمهــدي (عــج)

دارُالتّــسـلـیـم _ مجموعه ای از مطالب مفید فرهنگی دینی

تارنمای فرهنگی ألـــمهــدي (عــج) | ماه رمضان

حسین سبزعلی
تارنمای فرهنگی ألـــمهــدي (عــج) دارُالتّــسـلـیـم _ مجموعه ای از مطالب مفید فرهنگی دینی

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

سی منبر رمضان قسمت سوم

سخن بیست و چهارم: شیطان
ضرورت پایداری در برابر شیطان
1. دشمنی شیطان: Cإنَّ الشَّیطانَ لَکُم عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوّاًB؛[148] «شیطان دشمن شماست، پس او را دشمن خود بدارید.»

2. مراقبت بر فریب نخوردن از شیطان: Cیا بَنِی آدَمَ لاَیَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیطانُ کَمَا أخْرَجَ أبَوَیْکُم مِنَ الجَنَّةِB؛[149] «ای فرزندان آدم! [مراقب باشید] شیطان فریبتان ندهد چنان که پدر و مادرتان را از بهشت بیرون راند.»

3. صف آرایی در برابر وسوسه­های شیطانی: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «صافُوا الشَّیطانَ بِالمُجاهَدَةِ وَاغْلِبُوهُ بِالمُخَالَفَةِ[150]؛ در برابر شیطان برای جنگ با او صف­آرائی کنید و با مخالفت بر او چیره شوید.»

برخی ابزارهای شیطان در گمراه ساختن انسان
1. به فراموشی انداختن: Cوَإمَّا یُنْسِیَنَّکَ الشَّیطانُ فَلا تَقعُدْ بَعدَ الذِّکری مَعَ القَومِ الظَّالِمینَB؛[151] «و اگر شیطان تو را به فراموشی انداخت، پس از توجه، دیگر با ستمکاران منشین.»

2. دشمنی و کینه انداختن در دلها: Cإنَّما یُریدُ الشَّیطانُ أنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ العَداوَةَ وَالبَغْضاءَB؛[152] «به درستی که شیطان می­خواهد بین شما کینه و دشمنی اندازد.»

3. تزیین اعمال ناپسند: Cفَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیطانُ أعْمَالَهُم وَهُوَ وَلِیُّهُمُ الیَوْمَ وَلَهُمْ عَذابٌ ألیمٌB؛[153] «شیطان کردار ایشان Cامتهای پیشین) را در نظرشان زینت داد، پس او امروز دوستدارشان است و برای آنها عذابی دردناک است.»

4. وعده­های دروغین: Cیَعِدُهُمْ وَیُمَنِّیهِمْ وَما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ إلاَّ غُرُوراًB[154] ؛ «[شیطان] وعده­شان می­دهد و به آرزو کردن وادارشان می­کند و جز فریب، شیطان وعده­شان ندهد.»

5. ترساندن از فقر:Cاَلشَّیْطانُ یَعِدُکُُمُ الفَقْرَB؛[155] «شیطان به تهی دستی وعده­تان می­دهد.»

6. وسوسه: Cمِنْ شَرِّ الوَسْواسِ الخَنَّاسِ * الَّذی یُوَسْوِسُ فی صُدورِ النَّاسِB[156] ؛ «از شر وسواس خناس (شیطان) که در دلهای مردم وسوسه می­کند.»

7 .یادآوری شهوات، لذتهای زودگذر و آرزوهای بلند: عن الامام الرضا علیه السلام أنَّهُ قالَ: «إنَّ إبْلیسَ لَهُ خُرطُومٌ کَخُرطُومِ الکَلْبِ واضِعَةٌ عَلَی قَلْبِ ابْنِ آدَم یُذَکِّرُهُ الشَّهَواتِ وَاللَّذَّاتِ وَیِاْتیهِ بِالأمانِیِّ وَیَأتیهِ بِالوَسوَسَةِ عَلَی قَلْبِهِ یُشَکِّکُهُ فی رَبِّهِ فَإِذا قالَ الْعَبْدُ: «أعوذُ بِاللهِ السَّمیعِ العَلیمِ» أخْرَجَ خُرطُومَهُ مِن قَلبِهِ[157]؛ برای شیطان پوزه­ای است مانند پوزه سگ که آن را در دل آدمی می­نهد و او را به یاد شهوات و لذتهای نفسانی می­اندازد و او را سرگرم آرزوها می­کند و وسوسه را در قلب او می­افکند که در نتیجه او را نسبت به آفریدگارش در شک و تردید واقع کند و هر گاه که آن بنده بگوید: پناه می­برم به خداوند شنوای دانا، خرطومش را از قلب او بیرون می­کند.»

ابزار شیطان
روزی شیطان به صورت پیرمردی در آمد و نزد حضرت سلیمان علیه السلام رفت. حضرت سلیمان علیه السلام از او پرسید: «تو با امت موسی علیه السلام چه می­کنی؟» گفت: «حب دنیا را بر دلهایشان می­اندازم.» پرسید: «با امت عیسی علیه السلام چه می­کنی؟» گفت: «آنها را با تثلیث و شرک، اغواء خواهم نمود.» پرسید: « با امت خاتم النبیین صلی الله علیه و آله چه می­کنی؟» گفت: « آنها را وا نمی­گذارم تا درهم و دنیا را برایشان محبوب­تر از لااله الا الله قرار دهم.»[158]

دوزخ است ابلیس و دوزخ اژدهاست

کو به دریاها نگردد کمّ و کاست

هفت دریا را در آشامد هنوز

کم نگردد سوزشش آن خلق سوز

سخن بیست و پنجم: تقوی و پارسایی
حقیقت تقوی
1. زیباترین پوششها: عن الصادق علیه السلام أنَّهُ قالَ: «أَزیَنُ اللِّباسِ لِلْمُؤْمِنِ لِباسُ التَّقْوی؛[159] زیباترین لباس برای مؤمن لباس تقوی است.»

2. حضور دائم در نزد پروردگار: عن الصادق علیه السلام أَنَّهُ قالَ: «اَلتَّقْوی أنْ لایَفْقُدَکَ اللهُ حَیْثُ أمَرَکَ وَ لایَراکَ حَیْثُ نَهَاکَ؛[160] تقوی آن است که هرگاه خداوند به تو دستوری داد تو را غایب نیابد و چون تو را باز دارد حاضرت نبیند.»

3. برترین توشه آخرت: عن امیرالمؤمنین علیه السلام أَنَّهُ قالَ: «اًلتَّقْوی خَیرُ زَادٍ لِلمَعادِ؛[161] تقوی عالی­ترین توشه برای روز معاد می­باشد.»

ارکان تقوی
عن النبی صلی الله علیه و آله اَنَّهُ قالَ: «لِلتَّقْوی أرْبَعَةُ أرْکانٍ؛ اَلْخَوْفُ مِنْ رَبِّ الْجَلیلِ وَ الْعَمَلُ بِالتَّنْزِیلِ وَ القَنَاعَةُ بِالْقَلیلِ وَ الْاِسْتِعدَادُ لِیَوْمِ الرَّحِیلِ؛[162] برای تقوی چهار رکن است؛ ترس از پروردگار بزرگ، عمل به آنچه نازل شده، قناعت به اندک و آمادگی برای مرگ.»

دستاوردهای تقوی
1. میراث­داری زمین: Cاِنَّ الْأرْضَ لِلّهِ یُورِثُها مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَB[163]؛ «زمین از آن خداست و به هر کس از بندگانش که بخواهد می­دهد و سرانجام از آن متقین است.»

2. میراث داری بهشت: C تِلْکَ الْجَنَّةُ الًّتِی نُورِثُ مِنْ عِبادِنا مَنْ کانَ تَقِیّاًB؛[164] «آن بهشتی است که به أن بندگانمان که پرهیزگار باشند به میراث می­دهیم.»

3. بهره­گیری از علم الهی: Cوَ اتَّقُوا اللهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللهُB[165]؛ «از خدا پروا کنید تا خدا شما را آموزش دهد.»

4. آسان شدن امور: Cوَ مَنْ یَتَّقِ اللهَ یَجْعَلْ لَهُ مِنْ أمْرِهِ یُسْراًB[166]؛ «هر کس از خدا پروا کند، خدا برای او در کارش تسهیلی قرار می­دهد.»

5. روزی از مجرای غیر منتظره: Cوَ مَنْ یَتَّقِ اللهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقهُ مِنْ حَیْثُ لایَحْتَسِبُB[167]؛ هر کس از خدا پروا کند برای او گریزگاهی [از مشکلات] قرار می­دهد و از جایی که نمی­داند به او روزی می­رساند.»

6. آسودگی خاطر: Cفَمَن اتَّقی وَ أصْلَحَ فَلاخَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاهُمْ یَحْزَنُونَB[168]؛ «پس هر کس پرهیزگاری کند و خود را اصلاح نماید، نه بیمی بر اوست و نه اندوهی.»

7. عدم ترس از آفریدگان: عن الامام الهادی علیه السلام أَنَّهُ قالَ: «مَنِ اتَّقَی اللهَ یُتَّقَی وَ مَنْ أطاعَ اللهَ یُطاعُ وَ مَنْ أطاعَ الْخَالقَ لَمْ یُبالِ سَخَطَ الْمَخْلُوقِینَ وَ مَنْ أسْخَطَ الخَالِقَ فَلْیَتَیَقَّنْ أنْ یَحِلَّ بِهِ سَخَطُ الْمَخْلُوقینَ؛[169] کسی که از خدا پروا داشته باشد، از او پروا می­کنند و هر کس از خدا اطاعت کند، مورد اطاعت واقع می­شود و هر کس که از آفریننده فرمان بَرَد، از خشم آفریدگان باکی نخواهد داشت و کسی که آفریدگار را به خشم آورد، یقین کند که خشم آفریدگان بر او روا خواهد شد.»

مردان رهش میل به هستی نکنند

خود بینی و خویشتن پرستی نکنند

هر نیم شبی که در خرابات آیند

خم خانه تهی کنند و مستی نکنند

نیروی پارسایی
روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از محلی می­گذشتند، دیدند تعدادی از جوانان مشغول مسابقه و زور آزمایی هستند. آنجا سنگ بزرگی بود که هر کدام آن را به قدر توانایی خود حرکت می­داد. رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسید: «چه می­کنید؟» گفتند: «زور آزمایی می­کنیم تا بدانیم که کدامیک از ما نیرومندتر است.» فرمود: «مایلید من بگویم کدامتان از همه قوی­تر هستید؟» عرض کردند: « بله یا رسول الله! چه بهتر که پیامبر اسلام بگوید چه کسی قوی­تر است.» پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «از همه نیرومندتر کسی است که تقوا پیشه کند و هرگاه از چیزی خوشش آمد، علاقه به آن چیز وی را به گناه و مخالفت حق وادار نکند و هرگاه عصبانی شد، طوفان خشم او را به سمت گناه نکشاند.»[170]

عام نادان پریشان روزگار

به زدانشمند ناپرهیزگار

کان به نابینایی از راه اوفتاد

وین دو چشمش بود و در چاه اوفتاد

سخن بیست و ششم: چشم پوشی از عیب دیگران
زیبایی عیب پوشی
1. زیباترین اخلاقها: عن امیرالمؤمنین علیه السلام أَنَّهُ قالَ: «أشْرَفُ أخْلاقِ الْکَریمِ تَغَافُلُهُ عَمَّا یَعْلَمُ[171]؛ شریف­ترین اخلاق فرد بزرگوار، چشم پوشی او از آنچه [در مورد دیگران و اشتباهاتشان] می­داند، است.»

2. عدم شتاب در عیب­جویی دیگران: عن امیرالمؤمنین علیه السلام أَنَّهُ قالَ: «یا عَبدَاللهِ! لاتَعْجَلْ فِی عَیْبِ عَبْدٍ بِذَنْبِهِ فَلَعَلَّهُ مَغْفُورٌ لَهُ وَ لاتأْمَنْ عَلَی نَفْسِکَ[172] ؛ای بنده خدا ! در برشمردن عیب کسی به گناهش شتاب مکن شاید گناهش بخشیده شود، و به نفس خودت اطمینان نداشته باش [که بهتر از او باشی].»

3. پیامد چشم پوشی: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «تَغافَلْ یُحْمَدُ اَمْرُکَ[173]؛ چشم پوشی کن تا کارت پسندیده شود.»

زشتی عیب­جویی
1. کینه توزترین مردم: عن امیرالمؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «أمقَتُ النَّاسِ الْعَیَّابُ[174]؛ کینه توزترین مردم، عیب­جو است.»

2. عیب­جویی؛ نشانه خودپسندی: عن امیرالمؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «عَجِبْتُ لِمَنْ یُنْکِرَ عُیُوبَ النَّاسِ وَ نَفْسُهُ أکْثَرُ شیْءٍ مَعایباً وَ لایَبْصُرُها[175]؛ در شگفتم از کسی که عیوب مردم را زشت می­پندارد در حالی که عیبهای خودش بیشتر است اما نمی­بیند.»

3. بزرگترین عیبها: عن امیرالمؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «أکْبَرُ الْعَیْبِ أنْ تَعِیبَ غَیرَکَ بِما هُوَ فِیکَ[176]؛ بزرگترین عیبها این است که عیبی را در دیگران برشماری که در خودت هم هست.»

4. پیامد سوء عیب­جویی: عن امیرالمؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «مَنْ لَمْ یَتَغافَلْ وَ لایَغُضُّ عَنْ کَثِیرٍ مِنَ الأمُورِ تَنَغَّصَتْ عِیشَتُهُ[177]؛ هر کسی [از اشتباهات دیگران] چشم پوشی نکند و از بسیاری [از اشتباهات در] کارها [ی دیگران] نگذرد، زندگیش تباه می­شود.

نکوهش عیب­جویی
مردی روستایی، پیوسته خدمت امام صادق علیه السلام می­آمد، اما مدتی امام او را ندید. حضرت از حال او جویا شد. شخصی که در محضر امام بود خواست از مرد روستایی عیب­جویی کند و به این وسیله از ارزش او نزد امام بکاهد. گفت: «آن مرد، دهاتی و بی­سواد است و چندان آدم مهمی نیست.» امام فرمود: «شخصیت انسان در عقل او و شرافتش در دین او و برتری­اش در تقوای اوست. زیرا مردم از نظر نسل یکسانند و همه از بنی­آدم هستند و مزایای مادی ارزش آفرین نیست.» آن مرد از سخنانش شرمنده شد و دیگر چیزی نگفت.[178]

در گفتن عیب دگران بسته زبان باش

با خوبی خود عیب نمای دگران باش

روز بیست و هفتم: دوستی و همنشینی
تعریف دوستی
1. معنای رفیق: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «إنَّّمَا سُمِّیَ الرَّفیقُ رَفیقاً لأنَّهُ یَرفَقُکَ عَلَی صَلاحِ دینِکَ فَمَنْ أعانَکَ عَلَی صَلاحِ دِینِکَ فَهُوَ الرَّفیقُ الشَّفیقُ[179]؛ رفیق به این دلیل رفیق نامیده شده است که به تو در صلاح دینت سود می­رساند، پس هر کس به تو در صلاح دینت یاری رساند او رفیق دلسوز است.»

2. معنای صدیق: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «إنَّمَا سُمِّیَ الصَّدیقُ صَدیقاً لأنَّهُ یَصدِقُکَ فی نَفسِکَ وَمَعایِبِکَ فَمَن فَعَلَ ذلِکَ فَاستَنِمْ إلَیهِ فَإنَّهُ الصَّدیقُ؛[180] صدیق و دوست به این دلیل صدیق نامیده شده که در مورد نفس تو و عیبهایت، به تو راست می­گوید. پس هر کس این گونه رفتار کرد به سوی او آرام گیر، به درستی که او دوست است.»

ابر اگر آب زندگی بارد

هرگز از شاخ بید بر نخوری

با فرو مایه همنشینی مکن

کز نی بوریا شکر نخوری

همنشینان خوب
1. بردباران: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «جالِسِ الْحُلَماءَ تَزْدُدْ حِلْماً؛[181] «با بردباران همنشینی کن، حلم و بردباری­ات زیاد می­شود.»

2. دانشمندان: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «جالِسِ العُلَماءَ فَتَسْعدْ[182]؛ با دانشمندان همنشینی کن خوشبخت می­شوی.»

3. فقرا و نیازمندان: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «جَالِسِ الفُقَراءَ تَزدُدْ شُکراً؛[183] با فقرا همنشینی کن، شکر گزاری­ات زیاد می­شود.»

4. دور اندیشان: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «جالِسِ الحُکَماءَ یَکمُلْ عَقلُکَ وَتَشرُفْ نَفسُکَ وَیَنْتَفِ عَنکَ جَهلُکَ[184]؛ با دور اندیشان همنشینی کن، خردت کامل و نفست شریف و نادانی­ات از بین می­رود.»

5. عاقلان: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «صُحبَةُ الوَلِیِّ اللَّبیبِ حَیاةُ الرّوحِ[185]؛ همنشینی با دوست عاقل [موجب] زندگانی روح است.»

عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «صاحِبِ العُقَلاءَ وأغْلِبِ الهَوی تُرافِقِ المَلاَءِ الاَعلی[186]؛ «با عاقلان همنشینی کن و بر نفس غلبه نما تا اینکه با ساکنان عرش الهی همنشین گردی.»

ضرورت دوری از دوست بد
«ابو هاشم جعفری» یکی از شیعیان برجسته امام هادی علیه السلام است. روزی امام از روی اعتراض به او فرمود: «چرا با عبد الرحمان بن یعقوب همنشینی می­کنی؟» ابو هاشم عرض کرد: «او از بستگان من است.» امام فرمود: «عقیدة او درباره صفات خداوند باطل است و اندیشه­های نادرستی را در سر می­پروراند. حال خود دانی! یا با او همنشین باش و ما را ترک کن و یا با ما همنشین باش و او را ترک کن.»

ابو هاشم عرض کرد: «او هر عقیده­ای دارد برای خودش است. من که عقیدة درستی دارم و عقیدة باطل او آسیبی به عقیده درست من نمی­رساند». امام فرمود: «آیا نمی­ترسی از اینکه عذابی به سویش نازل شود و تو را نیز به خاطر نزدیک بودن و همنشینی با او، فرا گیرد؟[187]»

تا توانی می­گریز از یار بد

یار بد بدتر بود از مار بد

مار بد تنها تو را بر جان زند

یار بد بر جان و بر ایمان زند

***

رقم بر خود به نادانی کشیدی

که نادان را به صحبت برگزیدی

طلب کردم ز دانایی یکی پند

مرا فرمود با نادان مپیوند

سخن بیست و هشتم: نماز
اهمیت نماز
1. نماز، وسیله دوری از فساد و فحشا: Cإنَّ الصَّلوةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِB[188]؛ «نماز انسان را از فساد و تباهی باز می­دارد.»

2. نماز، وسیله یادخدا: Cأقِمِ الصَّلوةَ لِذِکْرِیB[189]؛ «برای یاد من نماز بر پا دارید.»

3. نماز، وسیله رهایی از عذاب: قالَ رَسُولِ الله صلی الله علیه و آله: «مَا مِنْ صَلاةٍ یَحْضُرُُ وَقْتُها إِلاّ نَادَی مَلَکٌ بَیْنَ یَدَیِ النَّاسِ أیُّهَا النَّاسُ! قُومُوا اِلَی نِیرانِکُمُ الَّتی أوْقَدْتُمُوها عَلَی ظُهُورِکُم فَأطْفِؤُوها بِصَلاتِکُم[190]؛ هیچ نمازی وقتش نمی­رسد مگر آنکه فرشته­ای پیشاپیش مردم ندا می­دهد ای مردم! به سوی آتشهایی که بر پشت خویش (آخرت) افروخته­اید بپا خیزید و با نماز خواندن، آن را خاموش سازید.»

4. نماز، وسیله پاک شدن گناهان: عن ابی عبدالله علیه السلام أنَّهُ قالَ: «مَنْ صَلَّی رَکْعَتَینِ وَ یَعْلَمُ مَا یَقُولُ فِیهِمَا انْصَرَفَ وَ لَیْسَ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللهِ ذَنْبٌ[191]؛ هر کس دو رکعت نماز بخواند و بداند که در آن دو چه می­گوید، از نماز فارغ می­شود در حالی که گناهی بین او و خدا نمانده است.»

نماز راستین
روزی ابوحنیفه خدمت امام صادق علیه السلام رسید و عرض کرد: «من فرزندت موسی بن جعفر علیهما السلام را دیدم که نماز می­خواند و مردم از جلوی او عبور می­کردند اما او مانع آنها نمی­شد و همچنان نماز می­خواند در حالی که این کار درست نیست.» امام صادق علیه السلام فرمود: «فرزندم موسی را صدا بزنید.» وقتی خدمت پدر آمد، امام از او پرسید: «ابوحنیفه می­گوید تو مشغول نماز بوده­ای و مردم از جلویت رفت و آمد می­کرده­اند اما تو آنها را نهی نمی­کردی.» عرض کرد: «پدر جان! آیا آن کس که من برای او نماز می­خوانم به من نزدیک­تر از آن نیست که رفت و آمد مردم نتواند حضور قلب مرا در نماز به هم زند. مگر خداوند متعال نفرموده است که ما به ایشان از رگ گردن نزدیک­تر هستیم؟ » امام صادق علیه السلام فرمود: «فدایت شوم که اسرار الهی در قلب تو وجود دارد.[192] »

وامش مده آنکه بی نماز است

گر چه دهنش زفاقه باز است

کاو قرض خدا نمی­گذارد

از قرض تو نیز غم ندارد

برخی آسیبهای نماز
1. عدم حضور قلب: عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قال: «لایَنْظُرُ اللهُ اِلَی الصَّلوةِ لایَحْضُرُ الرَّجُلُ فِیها بِقَلْبِهِ مَعَ بَدَنِهِ[193]؛ خدا به نماز کسی که بدون حضور قلب به جا می­آورد نگاه نمی­کند.»

عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قال: «مَنْ صَلَّی رَکْعَـتَینِ وَ لَمْ یُحْدِثْ فِیهِمَا نَفْسَهُ بِشَیْءٍ مِنَ الدُّنْیا غُفِرَ لَهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ[194]؛ کسی که دو رکعت نماز بخواند و چیزی از دنیا او را به خود مشغول ندارد، گناهان گذشته­اش آمرزیده می­شود.»

هر چیز کز تو گم گشت وقت نماز پیداست

الا خدا که هرگز در فکر او نبودی

2. به تأخیر انداختن نماز: عن حجة بن الحسن العسکری عجل الله تعالی فرجه الشریف أنَّهُ قالَ: «مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أخَّرَ صَلَوةَ الغَداةِ حَتَّی تَنْقَضِیَ النُّجُومُ وَ مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أخَّرَ صَلَوةَ الْعِشاءِ حَتَّی تَشتَبِکَ النُّجُومُ[195]؛ ملعون است ملعون است کسی که نماز صبح را تا رفتن ستاره­ها به تأخیر اندازد و ملعون است ملعون است کسی که نماز عشاء را تا پدیدار شدن همگی ستارگان به تأخیر اندازد.»

سخن بیست و نهم: تهمت
زشتی تهمت
1. پست­ترین عمل: عن امیرالمؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «لاقُحَّةَ کَالبُهْتِ؛[196] هیچ پستی­ای مانند بهتان و تهمت زدن نیست.»

2. از بین برنده ایمان: عن الصادق علیه السلام أنَّهُ قالَ: «إِذَا اتَّهَمَ الْمُؤْمِنُ أخاهُ إِنْماثَ الإیمَانُ مِنْ قَلْبِهِ کَمَا یَنْماثُ الْمِلْحُ فی الماءِ[197]؛ هر گاه مؤمن به برادرش تهمت بزند ایمان در قلبش از بین می­رود همان گونه که نمک در آب ناپدید می­شود.»

3. از بین برنده بزرگی و شکوه: عن الصادق علیه السلام أنَّهُ قالَ: «إِذَا اتَّهَمَ الْمُؤْمِنُ أخاهُ فِی دِینِهِ فَلاحُرْمَةَ بَینَهُما[198]؛ هر گاه مؤمنی برادرش را در دینش متهم سازد، دیگر حرمتی بین آن دو باقی نمی­ماند (پرده دری می­شود).»

زبان در دهان ای خردمند چیست؟

کلید در گنج صاحب هنر

چو در بسته باشد چه داند کسی

که جوهر فروش است یا پیله ور

پیامد دوری نکردن از مواقف تهمت
1. سزاواری تهمت خوردن: عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «أوْلَی النَّاسِ بِالتُّهْمَةِ مَنْ جالَسَ أَهْلَ التُّهْمَةِ[199]؛ سزاوارترین مردم بر تهمت کسی است با اهل تهمت همنشینی کند.»

2. همنشینان بد: عن امیرالمؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «إیّاکَ وَ مَواطِنَ التُّهْمَةِ وَ الْمَجْلِسَ الْمَظْنُونَ بِهِ السُّوءُ فَإنَّ قَرِینَ السُّوءِ یَغُرُّ جَلیسَهُ[200]؛ بر تو باد دروی از محلهای تهمت خوردن و مجالسی که گمان بد به آن می­زنند. زیرا همنشین بد، دوست خود را فریب می­دهد.»

3. سرزنش خود: عن امیرالمؤمنین علیه السلام اَنَّهُ قالَ: «مَنْ وَقَفَ نَفْسَهُ مَوْقِفَ التُّهْمَةِ فَلا یَلُومَنَّ مَنْ اَساءَ بِهِ الظَنَّ؛[201] کسی که خود را در موضع تهمت خوردن قرار دهد [و از مجالس آن دوری نکند] پس نباید کسانی را که به او گمان بد می­برند سرزنش کند (باید خود را سرزنش کند).»

سخن سی­ ام: ولایت
ضرورت ولایت پذیری
1. Cأطیعُوا اللهَ وَ أطیعُوا الرَّسُولَ و أُولِی الْأمْرِ مِنْکُمْB؛[202] «از خدا و رسول و صاحبان امرتان پیروی کنید.»

2. Cإنَّما وَلِیُّکُمُ اللهُ و رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلوةَ وَ یُؤتُونَ الزَّکوةَ وَ هُم رَاکِعُونَB؛[203] «به درستی که سرپرست شما خدا و رسولش و مؤمنان هستند . همان کسانی که نماز بر پا می­دارند و در حالی که در رکوعند زکات می­دهند.»

نمایید اطاعت ز ربّ و رسول

بسازید فرمان آنها قبول

که از اهل بیت نبوت، اله

بخواهد کند دور، رجس و گناه

شما را زهر عیب سازد، بری

کند پاک و تطهیر از هر بدی

ولایت اهل بیت علیهم السلام
روزی مردی خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام رسید و پرسید: «کمترین چیزی که انسان در پرتو آن جزو مؤمنان خواهد شد، چیست؟ و کمترین چیزی که با آن جزو کافران می­شود کدام است؟» حضرت جواب داد: «کمترین چیزی که انسان به سبب آن در زمرة گناهکاران در می­آید این است که ولایت ما را نپذیرد.» آن مرد گفت: «یا امیرالمؤمنین ! منظورت از ما چه کسانی است؟» حضرت فرمود: «همانهایی که خداوند اطاعتشان را در ردیف اطاعت خود و پیامبر خود قرار داده است و فرمود: Cأطیعُوا اللهَ وَ أطیعُوا الرَّسُولَ و أُولِی الْأمْرِ مِنْکُمْB.[204]

آن مرد پرسید: «فدایت شوم! برایم روشن­تر بیان کن.» حضرت فرمود: «آنانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در موارد مختلف و در خطبه روز آخرش آنها را یاد کرد و فرمود: من در میان شما دو چیز با ارزش را به یادگار می­گذارم. اگر دست به دامن آنها بزنید هرگز بعد از من گمراه نخواهید شد؛ کتاب خدا و خاندانم که از هم جدا نخواهند شد تا بر حوض کوثر بر من وارد شوند.[205]»

ماهیت ولایت
1. اساس اسلام: عن ابی جعفر علیه السلام أنَّهُ قالَ: «بُنِیَ الْاِسْلامُ عَلَی خَمْس دَعائِمَ: اَلْوِلایَةُ وَ الصَّلاةُ وَ الزَّکاةُ وَ صَومُ شَهرِ رَمَضانَ وَ الحَجُّ؛[206] اسلام بر پنج پایه بنا شده است؛ ولایت، نماز، زکات، روزه ماه رمضان و حج.»

2. نگاهبان واجبات دین: عن امیرالمؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «حُدُودُ الفَرائِضِ الَّتی فَرَضَهَا اللهُ عَلَی خَلْقِهِ هِیَ خَمْسَةٌ مِنْ کِبارِ الْفَرائِضِ: اَلصَّلاةُ وَالزَّکاةُ وَالْحَجُّ وَالصَّوْمُ وَالْوَلایَةُ الْحافِظَةُ لِهذِهِ الْفَرائِضِ الْأرْبَعَةِ[207]؛ حدود واجباتی که خداوند آنها را به بندگانش واجب کرده است، پنج چیز از بزرگترین فرایض است؛ نماز، زکات، حج، روزه و ولایت که نگاهدارنده این چهار فریضه است.»

نماز بی­ولایت بی­نمازی است

عبادت نیست نوعی حقه بازی است

پیامدهای ولایت پذیری
1. برخورداری از بهترین پاداش: عن امیرالمؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «لَنا عَلَی النَّاسِ حَقُّ الطَّاعَةِ وَ الْوِلایَةِ وَ لَهُمْ مِنَ اللهِ سُبْحانَهُ حُسْنُ الْجَزاءِ[208]؛ برای ما نسبت به مردم حق اطاعت و ولایت است و برای مردم نسبت به خدای سبحان برترین پاداشها است.»

2. شایستگی و برتری: عن امیرالمؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: « أوْلَی النَّاسِ بِنا مَنْ وَالاَنَا؛[209] برترین مردم نزد ما کسی است که ولایت ما را بپذیرد.»

3. نجات و رستگاری: عن امیرالمؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «مَنْ رَکِبَ غَیْرَ سَفِینَتِنا غَرَقَ[210]؛ هر کس بر کشتی­ای غیر از کشتی ما سوار شود غرق خواهد شد.»

4. پیوستن به اهل بیت علیهم السلام: عن امیر المؤمنین أنَّهُ قالَ: «مَنْ تَمَسَّکَ بِنا لَحِقَ؛[211] کسی که به دامان ما چنگ بزند [به ما] خواهد پیوست.»

5. جامعیت در داشتن نیکیها: عن النبی صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «مَنْ مَنَّ اللهُ عَلَیْهِ بِمَعْرِفَةِ أهْلِ بَیتِی وَ وِلایَتِهِمْ فَقَدْ جَمَعَ اللهُ لَهُ الخَیْرَ کُلَّهُ؛[212] هر کس خدا بر او در شناخت و ولایت خاندان من منت نهاد، پس همانا خداوند تمام خیر و خوبی را در او جمع کرده است.»

نماز بی ولای او عبادتی است بی وضو

به منکر علی بگو نماز خود قضا کند

ملعون است ملعون است کسی که نماز صبح را تا رفتن ستاره­ها به تأخیر اندازد و ملعون است ملعون است کسی که نماز عشاء را تا پدیدار شدن همگی ستارگان به تأخیر اندازد.

_____________________________________

148 سوره فاطر 6

[149]. اعراف / 27.

[150]. بحار الانوار، ج69، ص290.

[151]. انعام / 68.

[152]. مائده / 91.

[153]. نحل / 63.

[154]. نساء / 9.

[155]. بقره / 268.

[156]. ناس / 4 و 5.

[157]. بحار الانوار، ج67، ص49.

[158]. عبدالحسین دستغیب، داستانهای شگفت، تهران، انشارات صبا، 1360 ش، ص 195.

[159]. مستدرک الوسائل، ج 3، ص 324.

[160]. بحار الانوار، ج 70 ، ص 285.

[161]. غررالحکم، ص 272 (یک جلدی).

[162]. بحار الانوار، ج 6، ص 137.

[163]. اعراف/128.

[164]. مریم/ 63.

[165]. بقره/ 282.

[166] . طلاق/ 4.

[167]. طلاق/ 3.

[168]. اعراف/ 35.

[169]. تحف العقول، ص 480.

[170]. بحار الانوار، ج 75، ص 28.

[171] . غرر الحکم، ج 2، ص 450.

[172] . همان، ج 6، ص 459.

[173] . همان، ج 3، ص 315.

[174] . همان، ج 2، ص 381.

[175] . همان،ص 416.

[176] . همان، ص 432.

[177] . همان، ج 5، ص 455.

[178] . بحار الانوار، ج 47، ص 215.

[179]. غرر الحکم، ج3، ص79.

[180]. همان.

[181]. غرر الحکم، ج3، ص357.

[182]. همان، ص 356.

[183]. همان، ص 357.

[184]. همان، ص 372.

[185]. همان، ص 206.

[186]. همان، ج4، ص204.

[187]. اصول کافی، ج2، ص 274.

[188]. عنکبوت/45.

[189]. طه/24.

[190]. التهذیب، ج2، ص 238؛ وسائل الشیعة، ج 4، ص120.

[191] . شیخ صدوق، ثواب الاعمال، قم ، انتشارات شریف رضی، 1364 ش، ص 81.

[192]. بحار الانوار، ج 10 ، ص 204؛ ج 48، ص 171.

[193]. اصول کافی، ج 3، ص 27.

[194]. همان، ج 3، ص 10.

[195]. بحار الانوار، ج 83، ص 20.

[196]. غررالحکم، ج 6، ص 349.

[197]. اصول کافی، ج 2، ص 361.

[198]. امالی صدوق، ص 28..

[199]. بحار الانوار، ج 75، ص 90.

[200]. همان.

[201]. همان، ص 91.

[202]. نساء/ 59.

[203]. مائده/55.

[204]. نساء/ 59.

[205]. سلیمان القندوزی الحنفی، ینابیع المودّة، قم ، مکتبة المحمدی، 1385 ق ، ص 117.

[206] . اصول کافی، ج 2، ص 21؛ وسائل الشیعه ، ج 1، ص 13.

[207] . بحار الانوار، ج 65، ص 387.

[208] . غرر الحکم، ج 5، ص 129.

[209]. همان، ج 2، ص 483.

[210]. همان، ج 5، ص 184.

[211]. همان.

[212]. بحار الانوار، ج 27، ص 88.


موضوعات مرتبط: پیامها و نکات قرآنی ، ماه رمضان - شبهای قدر ، ماه رمضان
برچسب‌ها: 30 منبر ماه رمضان , سخن در ماه رمضان

تاريخ : ۱۴۰۴/۱۱/۲۲ | | نویسنده : حسین سبزعلی |

مهدویت در هفتاد آیه و روایت

۱وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ‌ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ‌ أَنَّ الْأَرْ‌ضَ يَرِ‌ثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ
و در حقيقت، در زبور پس از تورات نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما به ارث خواهند برد.انبیاء ۱۰۵از امام باقر(ع) نقل شده که منظور از صالحان، اصحاب حضرت مهدی (ع) در آخر الزمان هستند.[۱]

۲وَنُرِ‌يدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْ‌ضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِ‌ثِينَ
و خواستیم بر کسانی که در آن سرزمین فرو دست شده بودند منّت نهیم و آنان را پیشوایان [مردم‌] گردانیم و ایشان را وارث [زمین‌] کنیم.قصص ۵
آیه حکومت مستضعفیندر روایتی از امام علی(ع) الذین استضعفوا به اهل بیت تفسیر شده که حضرت مهدی دشمنانشان را خوار می‌کند.[۲]

۳وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْ‌ضِ...
خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‌اند، وعده داده است كه حتماً آنان را در اين سرزمين جانشين [خود] قرار دهد؛...نور ۵۵
آیه استخلافبه گفته شیخ طوسی، از اهل‌بیت روایت شده که این آیه درباره مهدی آل‌محمد(ص) است.[۳]

۴ذَٰلِكَ الْكِتَابُ لَا رَ‌يْبَ ۛ فِيهِ ۛهُدًى لِّلْمُتَّقِينَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَ‌زَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ...
این است کتابی که در آن هیچ تردیدی نیست [و] مایه هدایت تقواپیشگان است. آنان که به غیب ایمان می‏‌آورند و نماز را بر پا می‌‏دارند و از آنچه روزیشان داده‏‌ایم انفاق می‏‌کنند.بقره ۱-۳در برخی از روایات ائمه(ع)، �غیب� در این آیه به امام غائب تفسیر شده است.[۴]

۵... أَيْنَ مَا تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِيعًا ۚ...
هر کجا که باشید، خداوند همگی شما را [به سوی خود باز] می‌‏آوردبقره ۱۴۸از امام صادق(ع) نقل شده که این آیه درباره قائم آل محمد و اصحابش نازل شده، که بدون قرار و وعده قبلی جمع خواهند شد.[۵]

۶وَلَنَبْلُوَنَّكُم بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ...
و قطعاً شما را به چیزی از [قبیلِ‏] ترس و گرسنگی و کاهشی در اموال و جان‌ها و محصولات می‌‏آزماییم...بقره ۱۵۵در روایتی، امام صادق(ع) پس از ذکر برخی از نشانه‌های ظهور، این آیه را خواند.[۶]

۷يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُ‌وا وَصَابِرُ‌وا وَرَ‌ابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ
اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، صبر كنيد و ايستادگى ورزيد و مرزها را نگهبانى كنيد و از خدا پروا نماييد، اميد است كه رستگار شويد.آل عمران ۲۰۰در روایتی از امام باقر(ع)، به وظایف منتظران از جمله مرابطه با امام زمان اشاره شده است. مرابطه یعنی انسان خودش را به رشته ولايت او ببندد و مربوط سازد، و به پیروی و یاری او ملتزم گردد.[۷]

۸وَمَن يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّ‌سُولَ فَأُولَـٰئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّـهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ ۚ وَحَسُنَ أُولَـٰئِكَ رَ‌فِيقًا
كسانى كه از خدا و پيامبر اطاعت كنند، در زمره كسانى خواهند بود كه خدا آنان را گرامى داشته [يعنى‌] با پيامبران و راستان و شهيدان و شايستگانند و آنان چه نيكو همدمانند.نساء ۶۹در روایتی از امام صادق(ع)، نبیین به پیامبر و صدیقین به امام علی(ع) و شهدا به حسنین(ع) و صالحان به ائمه و حسن اولئک رفیقاً به حضرت قائم(عج) تفسیر شده است.[۸]

۹هُوَ الَّذِي أَرْ‌سَلَ رَ‌سُولَهُ بِالْهُدَىٰ وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَ‌هُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِ‌هَ الْمُشْرِ‌كُونَ
اوست كسى كه فرستاده خود را با هدايت و آيين درست روانه كرد، تا آن را بر هر چه دين است فائق گرداند، هر چند مشركان را ناخوش آيد.توبه ۳۳
صف ۹جهانی شدن اسلام در حکومت حضرت مهدی[۹]

۱۰وَذَكِّرْ‌هُم بِأَيَّامِ اللَّـهِ
و روزهاى خدا را به آنان يادآورى كنابراهیم ۵از امام باقر(ع) روایت شده که روزهای خداوند سه روز است: روزی که قائم بپا خیزد، روز رجعت و روز قیامت. [۱۰]

۱۱قَالَ رَ‌بِّ فَأَنظِرْ‌نِي إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ قَالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنظَرِ‌ينَ إِلَىٰ يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ
گفت: �پروردگارا، پس مرا تا روزى كه برانگيخته خواهند شد مهلت ده.� فرمود: �تو از مهلت‌يافتگانى، تا روز [و] وقت معلوم.�حجر ۳۶-۳۸بر پایه روایتی از امام صادق(ع)، وقت معلوم در این آیه به وقت قیام قائم آل محمد(ص) تفسیر شده است.[۱۱]

۱۲وَلَقَدْ آتَيْنَاكَ سَبْعًا مِّنَ الْمَثَانِي وَالْقُرْ‌آنَ الْعَظِيمَ
و به راستى، به تو سبع المثانى [=سوره فاتحه] و قرآن بزرگ را عطا كرديم.حجر ۸۷در روایتی ازامام باقر(ع) سبعاً من المثانی به امامان و قرآن العظیم به امام زمان تفسیر شده است.[۱۲]

۱۳...وَمَن قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا فَلَا يُسْرِ‌ف فِّي الْقَتْلِ ۖ إِنَّهُ كَانَ مَنصُورً‌ا
...و هر كس مظلوم كشته شود، به سرپرست وى قدرتى داده‌ايم، پس [او] نبايد در قتل زياده‌روى كند، زيرا او [از طرف شرع‌] يارى شده است.اسراء ۳۳برپایه روایتی از امام صادق(ع)، این آیه مربوط به امام حسین(ع) و ولیِّ دم او حضرت مهدی(ع) است.[۱۳]

۱۴وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ ۚ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا
و بگو: �حق آمد و باطل نابود شد. آرى، باطل همواره نابودشدنى است.�اسراء ۸۱از امام باقر(ع) در معنای در تفسیر آیه نقل شده، هنگامی که امام قائم(ع) قیام کند، دولت باطل برچیده می‌شود.[۱۴]

۱۵يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْمًا
آنچه را كه آنان در پيش دارند و آنچه را كه پشت سر گذاشته‌اند مى‌داند و حال آنكه ايشان بدان دانشى ندارند.طه ۱۱۰از امام صادق(ع) روایت شده که منظور از عبارت �وَمَا خَلْفَهُمْ�، اخبار حضرت مهدی(ع) است.[۱۵]

۱۶وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَىٰ آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا
و به يقين پيش از اين با آدم پيمان بستيم، و[لى آن را] فراموش كرد و براى او عزمى [استوار] نيافتيم.طه ۱۱۵بر پایه روایتی از امام باقر(ع) در تفسیر این آیه، خدا از پیامبران بر ربوبیت خود، نبوت پیامبر اسلام و امامت امامان شیعه و نیز به مهدی که به وسیله او برای دینش یاری می‌گیرد، دولتش را به سبب او آشکار می‌سازد و از دشمنانش انتقام می‌گیرد، پیمان گرفت.[۱۶]

۱۷قُلْ كُلٌّ مُّتَرَ‌بِّصٌ فَتَرَ‌بَّصُوا ۖ فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحَابُ الصِّرَ‌اطِ السَّوِيِّ وَمَنِ اهْتَدَىٰ
بگو: �همه در انتظارند. پس در انتظار باشيد. زودا كه بدانيد ياران راهِ راست كيانند و چه كسى راه‌يافته است.�طه ۱۳۵در روایتی از امام کاظم(ع)، صراط سَویّ (راه میانه) حضرت قائم(ع) دانسته شده و هدایت مربوط به کسی است که به طاعت او راه یافته باشد.[۱۷]

۱۸وَكُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ حَتَّىٰ أَتَانَا الْيَقِينُ
(سخن مجرمان تارک نماز)...و روز جزا را دروغ مى‌شمرديم، تا مرگ ما در رسيد�.مدثر ۴۶-۴۷یوم الدین به روز قائم و یقین به روز ظهور حضرت مهدی تفسیر شده است.[۱۸]

۱۹وَأَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَ‌ةً وَبَاطِنَةً
و نعمت‌هاى ظاهر و باطن خود را بر شما تمام كرده استلقمان ۲۰در روایتی امام موسی بن جعفر(ع) نعمت باطنی را به امام غائب تفسیر کرده است.[۱۹]

۲۰وَلَئِن جَاءَ نَصْرٌ‌ مِّن رَّ‌بِّكَ لَيَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ
و اگر از جانب پروردگارت پيروزى رسد حتماً خواهند گفت: �ما با شما بوديم.�عنکبوت ۱۰از امام صادق(ع) روایت شده، منظور از پیروزی و نصرت از سوی پروردگار، حضرت قائم(ع) است.[۲۰]

۲۱وَيُرِ‌يدُ اللَّـهُ أَن يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ وَيَقْطَعَ دَابِرَ‌ الْكَافِرِ‌ينَ لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَيُبْطِلَ الْبَاطِلَ وَلَوْ كَرِ‌هَ الْمُجْرِ‌مُونَ
و[لى‌] خدا مى‌خواست حق [اسلام‌] را با كلمات خود ثابت و كافران را ريشه‌كن كند. تا حق را ثابت و باطل را نابود گرداند، هر چند بزهكاران خوش نداشته باشند.انفال ۷-۸در روایتی از امام باقر(ع) در تفسیر آیه منظور از کسی که باطل را نابود می‌سازد امام زمان دانسته شده است.[۲۱]

۲۲إِنَّ اللَّـهَ مُبْتَلِيكُم بِنَهَرٍ فَمَن شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي
�‌خداوند شما را به وسیله رودخانه‌ه‏ایی خواهد آزمود. پس هر کس از آن بنوشد از [پیروان‏] من نیستبقره ۲۴۹از امام صادق(ع) در ذیل این آیه نقل شده که اصحاب امام زمان(ع) هم، مانند یاران طالوت، امتحان و آزمایش می‌شوند.[۲۲]

۲۳وَالْعَصْرِ‌ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ‌
سوگند به عصر [غلبه حق بر باطل‌]، كه واقعاً انسان دستخوش زيان استعصردر روایتی از امام صادق (ع) نقل شده منظور از عصر در این آیه، زمان ظهور و خروج قائم(ع) است.[۲۳]

۲۴وَذَٰلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ
و دين [ثابت و] پايدار همين است.بینه ۵بر پایه روایتی امام صادق(ع) منظور از �دِينُ الْقَيِّمَة� را حضرت قائم دانسته است.[۲۴]

۲۵سَلَامٌ هِىَ حَتَّىٰ مَطْلَعِ الْفَجْرِ‌
[آن شب‌] تا دمِ صبح، صلح و سلام است.قدر ۵در حدیثی از امام صادق (ع)، از عبارت �مَطْلَعِ الْفَجْر� به طلوع فجر حضرت قائم (ع) تعبیر شده‌است.[۲۵]

۲۶وَالنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّی
سوگند به روز چون جلوه‌گرى آغازدلیل ۲در برخی از روایات ائمه (ع)، ذیل این آیه از (روز)، به ظهور امام زمان (ع) تفسیر شده‌است.[۲۶]

۲۷وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا
سوگند به روز چون [زمين را] روشن گرداندشمس ۳امام صادق (ع) در روایتی، �روز� را در این آیه به حضرت قائم (ع) تفسیر کرده است. [۲۷]

۲۸وَالْفَجْرِ
سوگند به سپيده‌دمفجر ۱امام صادق (ع) فجر را در این آیه به قائم تفسیر کرده است.[۲۸]

۲۹وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الْبُرُوجِ
سوگند به آسمان آكنده از برجبروج ۱از پیامبر نقل شده که منظور از بروج در این آیه امامان هستند که نخستین آنان علی(ع) وآخرینشان مهدی است.[۲۹]

۳۰هَلْ أَتَاک حَدِیثُ الْغَاشِیةِ وُجُوهٌ یوْمَئِذٍ خَاشِعَةٌ عَامِلَةٌ نَّاصِبَةٌ تَصْلَیٰ نَارًا حَامِیةً
آیا خبر �غاشیه� به تو رسیده است؟ در آن روز، چهره‌هایی زبونند، که تلاش کرده، رنج [بیهوده‌] برده‌اند. [ناچار] در آتشی سوزان درآیند.غاشیه ۱-۴در روایتی از امام صادق (ع) این آیه به قیام حضرت قائم تفسیر شده‌است.[۳۰]

۳۱فَلَا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ الْجَوَارِ‌ الْكُنَّسِ
نه، نه! سوگند به اختران گردان، [كز ديده‌] نهان شوند و از نو آيندتکویر ۱۵-۱۶در روایتی از امام باقر (ع) این آیه اشاره به غیبت امام زمان و ظهورشان دارد.[۳۱]

۳۲فَذَٰلِكَ يَوْمَئِذٍ يَوْمٌ عَسِيرٌ‌ عَلَى الْكَافِرِ‌ينَ غَيْرُ‌ يَسِيرٍ‌
آن روز [چه‌] روز ناگوارى است! بر كافران آسان نيست.مدثر ۱۰-۹از امام صادق (ع) نقل شده که این آیه اشاره به ظهور و قیام امام زمان دارد.[۳۲]

۳۳حَتَّىٰ إِذَا رَ‌أَوْا مَا يُوعَدُونَ فَسَيَعْلَمُونَ مَنْ أَضْعَفُ نَاصِرً‌ا وَأَقَلُّ عَدَدًا
[باش‌] تا آنچه را وعده داده مى‌شوند ببينند، آنگاه دريابند كه ياور چه كسى ضعيف‌تر و كدام يك شماره‌اش كمتر است.جن ۲۴در روایتی امام کاظم(ع) منظور از این آیه را امام زمان و یارانش دانسته است.(یعنی کافران می بینند که امام زمان و یاورانش ضعیف و کم‌شماره نیستند.)[۳۳]

۳۴خَاشِعَةً أَبْصَارُ‌هُمْ تَرْ‌هَقُهُمْ ذِلَّةٌ ۚ ذَٰلِكَ الْيَوْمُ الَّذِي كَانُوا يُوعَدُونَ
ديدگانشان فرو افتاده، [غبار] مذلّت آنان را فرو گرفته است. اين است همان روزى كه به ايشان وعده داده مى‌شد.معارج ۴۴امام باقر (ع) در تفسیر این آیه می فرماید؛ منظور از روز موعود، روز خروج وظهور حضرت قائم (ع) است.[۳۴]

۳۵وَالَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ
و كسانى كه روز جزا را باور دارند.معارج ۲۶امام باقر (ع) درباره این آیه می فرماید: منظور از روز جزا، روز ظهور وخروج حضرت قائم (ع) است. [۳۵]

۳۶قُلْ أَرَ‌أَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُكُمْ غَوْرً‌ا فَمَن يَأْتِيكُم بِمَاءٍ مَّعِينٍ
بگو: �به من خبر دهيد، اگر آب [آشاميدنى‌] شما [به زمين‌] فرو رود، چه كسى آب روان برايتان خواهد آورد؟�ملک ۳۰در روایاتی از ائمه (ع)، این آیه به ظهور حضرت مهدی (ع) و عدل جهان گستر او تفسیر شده‌است. [۳۶]

۳۷يُرِ‌يدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ‌ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّـهُ مُتِمُّ نُورِ‌هِ وَلَوْ كَرِ‌هَ الْكَافِرُ‌ونَ
مى‌خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند و حال آنكه خدا -گر چه كافران را ناخوش افتد- نور خود را كامل خواهد گردانيد.صف ۸امام موسی کاظم(ع) درباره عبارت �خداوند نور خود را كامل خواهد گردانيد� نقل شده که یعنی ولایت قائم(ع).[۳۷]

۳۸اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِي الْأَرْ‌ضَ بَعْدَ مَوْتِهَا
بدانيد كه خدا زمين را پس از مرگش زنده مى‌گرداند.حدید ۱۷در روایتی از امام باقر (ع)، زنده کردن زمین به وسیله حضرت مهدی تفسیر شده‌است. [۳۸]

۳۹يُعْرَ‌فُ الْمُجْرِ‌مُونَ بِسِيمَاهُمْ فَيُؤْخَذُ بِالنَّوَاصِي وَالْأَقْدَامِ
تبهکاران از سیمایشان شناخته می‌شوند و از پیشانی و پایشان بگیرند.الرحمن ۴۱در روایتی از امام صادق (ع): هنگام قیام، خداوند شناخت چهره‌ها را به امام زمان عطا می‌کند.[۳۹]

۴۰فَوَرَ‌بِّ السَّمَاءِ وَالْأَرْ‌ضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِّثْلَ مَا أَنَّكُمْ تَنطِقُونَ
پس سوگند به پروردگار آسمان و زمين، كه واقعاً او حق است همان گونه كه خود شما سخن مى‌گوييد.ذاریات ۲۳در روایتی از امام زین العابدین (ع) حق، به قیام امام زمان تفسیر شده‌است.[۴۰]

۴۱وَاسْتَمِعْ يَوْمَ يُنَادِ الْمُنَادِ مِن مَّكَانٍ قَرِ‌يبٍ يَوْمَ يَسْمَعُونَ الصَّيْحَةَ بِالْحَقِّ ۚ ذَٰلِكَ يَوْمُ الْخُرُ‌وجِ
و روزى كه منادى از جایى نزدیک ندا درمى‌دهد، به گوش باش. روزى که فرياد [رستاخیز] را به حق مى‌شنوند، آن [روز] روز بیرون آمدن [از زمین‌] است.ق ۴۱-۴۲در حدیثی از امام صادق(ع)، صیحه به امام زمان و یوم الخروج به رجعت تفسیر شده‌است.[۴۱]

۴۲لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا
اگر [كافر و مؤمن‌] از هم متمايز مى‌شدند، قطعاً كافران را به عذاب دردناكى معذب مى‌داشتيم.فتح ۲۵در روایتی از امام صادق (ع) مراد آیه اینست: به تأخیر انداختن مجازات منافقین و کفار تا ظهور افراد باایمانی که در صلب آنهاست[۴۲]

۴۳قُل لِّلَّذِينَ آمَنُوا يَغْفِرُ‌وا لِلَّذِينَ لَا يَرْ‌جُونَ أَيَّامَ اللَّـهِ لِيَجْزِيَ قَوْمًا بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ
به كسانى كه ايمان آورده‌اند بگو تا از كسانى كه به روزهاى [پيروزى‌] خدا اميد ندارند درگذرند، تا [خدا هر] گروهى را به [سبب‌] آنچه مرتكب مى‌شده‌اند به مجازات رساند.جاثیه ۱۴در حدیثی از امام صادق (ع)، روز قیام امام زمان از ایام الله است.[۴۳]

۴۴هَلْ يَنظُرُ‌ونَ إِلَّا السَّاعَةَ أَن تَأْتِيَهُم بَغْتَةً وَهُمْ لَا يَشْعُرُ‌ونَ
آيا جز [اين‌] انتظار مى‌برند كه رستاخيز -در حالى كه حدس نمى‌زنند- ناگهان بر آنان در رسد؟زخرف ۶۶در تفسیر �ساعةَ بغتةً� در روایتی امام باقر(ع) منظور از ساعت را ظهور و قیام حضرت مهدی دانسته است.[۴۴]

۴۵وَلَمَنِ انتَصَرَ‌ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولَئِكَ مَا عَلَيْهِم مِّن سَبِيلٍ
و هر كه پس از ستم [ديدن‌] خود، يارى جويد [و انتقام گيرد] راه [نكوهشى‌] بر ايشان نيست.شوری ۴۱برپایه روایتی که از امام باقر در تفسیر القمی نقل شده، آیه به انتقام‌گرفتن، امام زمان و یارانش از بنی‌امیه ، تکذیب‌کنندگان و ناصبی‌ها تفسیر شده است.[۴۵]

۴۶مَن كَانَ يُرِ‌يدُ حَرْ‌ثَ الْآخِرَ‌ةِ نَزِدْ لَهُ فِي حَرْ‌ثِهِ ۖ وَمَن كَانَ يُرِ‌يدُ حَرْ‌ثَ الدُّنْيَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَمَا لَهُ فِي الْآخِرَ‌ةِ مِن نَّصِيبٍ
كسى كه كِشت آخرت بخواهد، براى وى در كِشته‌اش مى‌افزاييم و كسى كه كِشت اين دنيا را بخواهد به او از آن مى‌دهيم و[لى‌] در آخرت او را نصيبى نيست.شوری ۲۰مَا لَهُ فِي الْآخِرَ‌ةِ مِن نَّصِيبٍ یعنی در دولت حق با حضرت قائم (ع) نصیب و بهره‌ای نخواهد داشت. [۴۶]

۴۷سَنُرِ‌یهِمْ آیاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنفُسِهِمْ حَتَّیٰ یتَبَینَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُ
به زودی نشانه‌های خود را در افق‌ها[ی گوناگون‌] و در دلهایشان بدیشان خواهیم نمود، تا برایشان روشن گردد که او خود حق است.فصلت ۵۳در روایتی امام باقر(ع) این آیه را به خروج وظهور حضرت قائم (ع) تفسیر کرده است.[۴۷]

۴۸لِّنُذِیقَهُمْ عَذَابَ الْخِزْی فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا
تا در زندگی دنیا عذاب رسوایی را بدانان بچشانیمفصلت ۱۶تفسیر �عذاب الخزی� به عذاب دنیوی مخالفان لجوج، قبل از قیام امام زمان (ع).[۴۸]

۴۹وَأَمَّا ثَمُودُ فَهَدَینَاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمَیٰ عَلَی الْهُدَیٰ فَأَخَذَتْهُمْ صَاعِقَةُ الْعَذَابِ الْهُونِ بِمَا کانُوا یکسِبُونَ
و اما ثمودیان: پس آنان را راهبری کردیم و[لی‌] کوردلی را بر هدایت ترجیح دادند، پس به [کیفر] آنچه مرتکب می‌شدند صاعقه عذاب خفت‌آور آنان را فروگرفت.فصلت ۱۷امام صادق (ع) ثمود را در این آیه به گروهی از شیعه [که همانند ثمود، از روی سرکشی حقائق وحی را تکذیب کردند] و صاعقه را به عقوبت شمشیر هنگام ظهور تفسیر کرده اند.[۴۹]

۵۰وَأَشْرَ‌قَتِ الْأَرْ‌ضُ بِنُورِ‌ رَ‌بِّهَا
و زمين به نور پروردگارش روشن گرددزمر ۶۹از امام صادق (ع) نقل شده که پروردگار زمین، یعنی امام زمین که بعد از ظهورش مردم از نورش بهره می‌برند.[۵۰]

۵۱وَلَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِینٍ
و قطعاً پس از چندی خبر آن را خواهید دانست.ص ۸۸در روایتی از امام باقر(ع) منظور از �وَلَتَعْلَمُنَّ� هنگام خروج قائم(ع) است. [۵۱]

۵۲وَإِنَّ مِن شِيعَتِهِ لَإِبْرَ‌اهِيمَ
و بى‌گمان، ابراهيم از پيروان اوست.صافات ۸۳درباره امامان و از جمله حضرت مهدی و صفات شیعیانشان.[۵۲]

۵۳وَلَوْ تَرَ‌ىٰ إِذْ فَزِعُوا فَلَا فَوْتَ وَأُخِذُوا مِن مَّكَانٍ قَرِ‌يبٍ
و اى كاش مى‌ديدى هنگامى را كه [كافران‌] وحشت‌زده‌اند [آنجا كه راهِ‌] گريزى نمانده است و از جايى نزدیک گرفتار آمده‌اند.سبا ۵۱در بحارالانوار، روایاتی از پیامبر(ص) و امام باقر(ع) نقل شده که نشان می‌دهد از مصادیق این آیه، خروج سفیانی به هنگام قیام حضرت مهدی(ع) است.[۵۳]

۵۴قُلْ يَوْمَ الْفَتْحِ لَا يَنفَعُ الَّذِينَ كَفَرُ‌وا إِيمَانُهُمْ وَلَا هُمْ يُنظَرُ‌ونَ
بگو: �روز پيروزى، ايمان كسانى كه كافر شده‌اند سود نمى‌بخشد و آنان مهلت نمى‌يابند.�سجده ۲۹از حضرت صادق (ع) روایت شده، روز فتح و پیروزی روزی است که دنیا بر روی حضرت قائم(ع) گشوده می‌شود.[۵۴]

۵۵وَلَنُذِيقَنَّهُم مِّنَ الْعَذَابِ الْأَدْنَىٰ دُونَ الْعَذَابِ الْأَكْبَرِ‌ لَعَلَّهُمْ يَرْ‌جِعُونَ
و قطعاً غير از آن عذاب بزرگتر، از عذاب اين دنيا [نيز] به آنان مى‌چشانيم، اميد كه آنها [به خدا] بازگردند.سجده ۲۱در روایتی از امام صادق (ع) منظور از عذاب اکبر خروج قائم(ع) با شمشیر در آخر الزمان دانسته شده است.[۵۵]

۵۶وَیوْمَئِذٍ یفْرَ‌حُ الْمُؤْمِنُونَ
و در آن روز است که مؤمنان از یاری خدا شاد می‌گردند.روم ۴بر پایه روایتی از امام صادق(ع)، منظور از خوشحالی مومنان در آن روز نسبت به قیام و ظهور حضرت قائم(ع) است.[۵۶]

۵۷إِن نَّشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِم مِّنَ السَّمَاءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِينَ
اگر بخواهيم، معجزه‌اى از آسمان بر آنان فرود مى‌آوريم، تا در برابر آن، گردن‌هايشان خاضع گردد.شعراء ۴از امام باقر(ع) نقل شده: این آیه درباره قائم آل محمد(ص) نازل شده که اسم او از سوی آسمان اعلام خواهد شد.[۵۷]

۵۸أَفَرَ‌أَيْتَ إِن مَّتَّعْنَاهُمْ سِنِينَ ﴿٢٠٥﴾ ثُمَّ جَاءَهُم مَّا كَانُوا يُوعَدُونَ ﴿٢٠٦﴾ مَا أَغْنَىٰ عَنْهُم مَّا كَانُوا يُمَتَّعُونَ
مگر نمى‌دانى كه اگر سالها آنان را برخوردار كنيم، (۲۰۵) و آنگاه آنچه كه [بدان‌] بيم داده مى‌شوند بديشان برسد، (۲۰۶) آنچه از آن برخوردار مى‌شدند، به كارشان نمى‌آيد [و عذاب را از آنان دفع نمى‌كند]؟شعراء ۲۰۵-۲۰۷در روایتی از امام صادق (ع) در تفسیر این آیه، � ما كَانُوا يُوعَدُون� به ظهور و قیام امام زمان و � ما كَانُوا يُمَتَّعُون� به بنی‌امیه تفسیر شده‌است.[۵۸]

۵۹اللَّـهُ نُورُ‌ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضِ ۚ مَثَلُ نُورِ‌هِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ ۖ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ ۖ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّ‌يٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَ‌ةٍ مُّبَارَ‌كَةٍ زَيْتُونَةٍ لَّا شَرْ‌قِيَّةٍ وَلَا غَرْ‌بِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ‌ ۚ نُّورٌ‌ عَلَىٰ نُورٍ‌ ۗ يَهْدِي اللَّـهُ لِنُورِ‌هِ مَن يَشَاء
خدا نور آسمان‌ها و زمین است. مَثَل نور او چون چراغدانی است که در آن چراغی و آن چراغ در شیشه‌ای است. آن شیشه گویی اختری درخشان است که از درختِ خجسته زیتونی که نه شرقی است و نه غربی، افروخته می‌شود. نزدیک است که روغنش -هرچند بدان آتشی نرسیده باشد- روشنی بخشد. روشنی بر روی روشنی است. خدا هر که را بخواهد با نور خویش هدایت می‌کند.نور ۳۵در روایتی از امام علی(ع)، � يَهْدِي اللَّـهُ لِنُورِ‌هِ مَن يَشَاء� �خدا هر که را بخواهد با نور خویش هدایت می‌کند.� به حضرت مهدی (ع) تفسیر شده‌است.[۵۹]

۶۰الَّذِينَ إِن مَّكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْ‌ضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُ‌وا بِالْمَعْرُ‌وفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنكَرِ‌ ۗ وَلِلَّـهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ‌
همان كسانى كه چون در زمين به آنان توانايى دهيم، نماز برپا مى‌دارند و زكات مى‌دهند و به كارهاى پسنديده وامى‌دارند و از كارهاى ناپسند باز مى‌دارند و فرجام همه كارها از آنِ خداست.حج ۴۱در بعضی از روایات، این آیه‌ به حضرت مهدی (ع) و یارانش تفسیر شده‌است.[۶۰]

۶۱وَيَقُولُونَ لَوْلَا أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِّن رَّ‌بِّهِ ۖ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّـهِ فَانتَظِرُ‌وا إِنِّي مَعَكُم مِّنَ الْمُنتَظِرِ‌ينَ
و مى‌گويند: �چرا معجزه‌اى از جانب پروردگارش بر او نازل نمى‌شود؟� بگو: �غيب فقط به خدا اختصاص دارد. پس منتظر باشيد كه من هم با شما از منتظرانم.�یونس ۲۰در روایتی از امام صادق (ع) غیب به حضرت قائم تفسیر شده‌است.[۶۱]

۶۲أَفَأَمِنَ الَّذِينَ مَكَرُ‌وا السَّيِّئَاتِ أَن يَخْسِفَ اللَّـهُ بِهِمُ الْأَرْ‌ضَ أَوْ يَأْتِيَهُمُ الْعَذَابُ مِنْ حَيْثُ لَا يَشْعُرُ‌ونَ
آيا كسانى كه تدبيرهاى بد مى‌انديشند، ايمن شدند از اينكه خدا آنان را در زمين فرو ببرد، يا از جايى كه حدس نمى‌زنند عذاب برايشان بيايد؟نحل ۴۵در روایتی از امام صادق (ع) درباره تفسیر آیه، به ظهور مردی از آل محمد (ص) به همراه سیصد و سیزده تن و خسف بیدا اشاره شده‌است.[۶۲]

۶۳أَتَىٰ أَمْرُ‌ اللَّهِ فَلَا تَسْتَعْجِلُوهُ ۚ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَىٰ عَمَّا يُشْرِ‌كُونَ
[هان‌] امر خدا دررسيد، پس در آن شتاب مکنید. او منزّه و فراتر است از آنچه [با وى‌] شریک مى‌سازند.نحل ۱در روایات ائمه (ع) منظور از امرالله، به ظهور امام زمان (ع) اشاره دارد. [۶۳]

۶۴حَتَّىٰ إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّ‌سُلُ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا جَاءَهُمْ نَصْرُ‌نَا فَنُجِّيَ مَن نَّشَاءُ ۖ وَلَا يُرَ‌دُّ بَأْسُنَا عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِ‌مِينَ
تا هنگامى كه فرستادگان [ما] نوميد شدند و [مردم‌] پنداشتند كه به آنان واقعاً دروغ گفته شده، يارىِ ما به آنان رسيد. پس كسانى را كه مى‌خواستيم، نجات يافتند، و[لى‌] عذاب ما از گروه مجرمان برگشت ندارد.یوسف ۱۱۰در روایتی از علی(ع)، مومنان در دوره غیبت زندگی سختی دارند تا اینکه با نصرت الهی (ظهور امام زمان)، در کارشان گشایش می‌افتد.[۶۴]

۶۵يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّـهَ وَأَطِيعُوا الرَّ‌سُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ‌ مِنكُمْ
اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياى امر خود را [نيز] اطاعت كنيدنساء ۵۹در تفسیر آیه فایده امام غائب به خورشید پشت ابر تشبیه شده‌ است که مردم از نور خورشید سود می‌برند هر چند که ابری آن را بپوشاند. [۶۵]

۶۶وَلَهُ أَسْلَمَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضِ طَوْعًا وَكَرْ‌هًا وَإِلَيْهِ يُرْ‌جَعُونَ
هر كه در آسمانها و زمين است خواه و ناخواه سر به فرمان او نهاده است و به سوى او بازگردانيده مى‌شويد.آل عمران ۸۳در روایتی از امام صادق (ع)، این آیه به ظهور امام زمان و بواسطه آن هدایت همگان به سوی کلمه توحید اشاره دارد. [۶۶]

۶۷يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَ‌بِّكَ لَا يَنفَعُ نَفْسًا إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِن قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْرً‌ا ۗ قُلِ انتَظِرُ‌وا إِنَّا مُنتَظِرُ‌ونَ
روزى كه پاره‌اى از نشانه‌هاى پروردگارت [پديد] آيد، كسى كه قبلاً ايمان نياورده يا خيرى در ايمان آوردن خود به دست نياورده، ايمان آوردنش سود نمى‌بخشد. بگو: �منتظر باشيد كه ما [هم‌] منتظريم.�انعام ۱۵۸امام صادق(ع) منظور از یوم در �یوم یأتی بعض آیات ربک� را روز ظهور حضرت قائم دانسته است و نیز آیات را به ائمه و آیه منتظره را که مورد انتظار است به امام زمان تفسیر کرده است.[۶۷]

۶۸وَمِن قَوْمِ مُوسَىٰ أُمَّةٌ یهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ یعْدِلُونَ
و از میان قوم موسى جماعتى هستند كه به حق راهنمایى مى‌كنند و به حق داورى مى‌نمایند.اعراف ۱۵۹بر اساس روایتی از امام صادق (ع)، برخی از مومنین قوم موسی (ع)، جزو یاران و یاوران حضرت مهدی (ع) خواهند بود. [۶۸]

۶۹قَالَ لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلَىٰ رُكْنٍ شَدِيدٍ
[لوط] گفت: �كاش براى مقابله با شما قدرتى داشتم يا به تكيه‌گاهى استوار پناه مى‌جستم.�هود ۸۰امام صادق(ع) قُوَّة را به نیروی قائم(ع) و رکن شدید را به یاران و اصحاب امام زمان تفسیر کرده است.[۶۹]

۷۰أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا ۚ وَإِنَّ اللَّـهَ عَلَىٰ نَصْرِ‌هِمْ لَقَدِيرٌ‌
به كسانى كه جنگ بر آنان تحميل شده، رخصت [جهاد] داده شده است، چرا كه مورد ظلم قرار گرفته‌اند و البته خدا بر پيروزى آنان سخت تواناست.حج ۳۹امام صادق (ع) این آیه را درباره حضرت قائم (ع) می‌داند چون که خروج کند، برای امام حسین(ع) خونخواهی نماید.[۷۰]

۷۱إِنَّهُمْ يَكِيدُونَ كَيْدًا وَأَكِيدُ كَيْدًا فَمَهِّلِ الْكَافِرِينَ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْدًا
آنان دست به نيرنگ مى‌زنند و [من نيز] دست به نيرنگ مى‌زنم. پس كافران را مهلت ده و كمى آنان را به حال خود واگذار.طارق ۱۵-۱۷از امام صادق(ع) نقل شده منظور از مهلت به کافران این است که تا زمان خروج و ظهور امام زمان، به آنان مهلت داده می‌شود.[۷۱]

۷۲أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ‌ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ وَيَجْعَلُكُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْ‌ضِ ۗ أَإِلَـٰهٌ مَّعَ اللَّـهِ ۚ قَلِيلًا مَّا تَذَكَّرُ‌ونَ
[كيست‌] آن كس كه درمانده را -چون وى را بخواند- اجابت مى‌كند و گرفتارى را برطرف مى‌گرداند و شما را جانشينان اين زمين قرار مى‌دهد؟ آيا معبودى با خداست؟ چه كم پند مى‌پذيريد.نمل ۶۲در بعضی از روایات. آیه مورد بحث، به قیام حضرت مهدی (ع) تفسیر شده‌است و منظور از مضطر هم به امام زمان تفسیر شده‌است.[۷۲]

پانویس

  1. ↑ استرآبادی، تأویل الآیات الظاهره، ۱۴۰۹ق، ص۳۲۷.
  2. ↑ طوسی، الغیبه، ۱۴۱۱ق، ص۱۸۴.
  3. ↑ طوسی، التبیان، دار احیاء التراث العربی، ج۷، ص۴۵۷.
  4. ↑ صدوق، کمال الدین، ۱۳۹۵ق، ج۱، ص۱۸.
  5. ↑ کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۸، ۳۱۳.
  6. ↑ مجلسی، بحار الانوار، ۱۴۰۳ق، ج۵۲، ص۲۲۹.
  7. ↑ نعمانی، الغیبه، ۱۳۹۷ق، ص۱۹۹.
  8. ↑ قمی، تفسیر القمی، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۱۴۲-۱۴۳.
  9. ↑ فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۳۳۸.
  10. ↑ بحرانی، البرهان، ۱۳۷۴ش، ج۳، ص۲۸۶.
  11. ↑ عیاشی، تفسیر العیاشی، ۱۳۸۰ق، ج۲، ص۲۴۲.
  12. ↑ عیاشی، تفسیر العیاشی، ۱۳۸۰ق، ج۲، ص۲۵۰.
  13. ↑ ابن قولویه، کامل الزیارات، ۱۳۵۶ش، ص۶۳.
  14. ↑ کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۸، ص۲۸۷.
  15. ↑ قمی، تفسیر القمی، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۶۵.
  16. ↑ صفار قمی، بصائر الدرجات، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۷۰.
  17. ↑ استرآبادی، تأویل الآیات الظاهره، ۱۴۰۹ق، ص۳۱۷.
  18. ↑ کوفی، تفسیر فرات الکوفی، ۱۴۱۰ق، ص۶۵۸.
  19. ↑ صدوق، کمال الدین، ۱۳۹۵ق، ج۲، ص۳۶۸.
  20. ↑ قمی، تفسیر القمی، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۱۴۹.
  21. ↑ عیاشی، تفسیر العیاشی، ۱۳۸۰ق، ج۲، ص۵۰.
  22. ↑ نعمانی، الغیبه، ۱۳۹۷ق، ص۳۱۶.
  23. ↑ صدوق، کمال الدین، ۱۳۹۵ق، ج۲، ص۶۵۶.
  24. ↑ استرآبادی، تأویل آیات الظاهره، ۱۴۰۹ق، ص۸۰۱.
  25. ↑ استرآبادی، تأویل آیات الظاهره، ۱۴۰۹ق، ص۷۹۴.
  26. ↑ قمی، تفسیر القمی، ج۲، ص۴۲۵.
  27. ↑ استرآبادی، تأویل آیات الظاهره، ۱۴۰۹ق، ص۷۷۸.
  28. ↑ استرآبادی، تأویل آیات الظاهره، ۱۴۰۹ق، ص۷۷۸.
  29. ↑ مفید، الاختصاص، ۱۴۱۳ق، ص۲۲۴.
  30. ↑ کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۸، ص۵۰.
  31. ↑ کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۳۴۱.
  32. ↑ کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۳۴۳.
  33. ↑ کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۳۴۳.
  34. ↑ استرآبادی، تأویل الآیات الظاهره، ۱۴۰۹ق، ص۷۰۱.
  35. ↑ کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۸، ص۲۸۷.
  36. ↑ عروسی حویزی، نور الثقلین، ۱۴۱۵ق، ج۵، ص۳۸۷.
  37. ↑ کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۴۳۲.
  38. ↑ عروسی حویزی، تفسیر نور الثقلین، ۱۴۱۵ق، ج۵، ص۲۴۲.
  39. ↑ صفار قمی، بصائر الدرجات، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۳۵۶.
  40. ↑ استرآبادی، تأویل الآیات الظاهره، ۱۴۰۹ق، ص۵۹۶.
  41. ↑ قمی، تفسیر القمی، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۳۲۷.
  42. ↑ عروسی حویزی، تفسیر نور الثقلین، ۱۴۱۵ق، ج۵، ص۷۰.
  43. ↑ استرآبادی، تأویل الآیات الظاهره، ۱۴۰۹ق، ص۵۵۸-۵۵۹
  44. ↑ استرآبادی، تأویل الآیات الظاهره، ۱۴۰۹ق، ص۵۵۲.
  45. ↑ قمی، تفسیر القمی، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۲۷۸.
  46. ↑ کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۴۳۶.
  47. ↑ نعمانی، الغیبه، ۱۳۹۷ق، ص۲۶۹.
  48. ↑ نعمانی، الغیبه، ۱۳۹۷ق، ص۲۶۹.
  49. ↑ استرآبادی، تأویل الآیات الظاهره، ۱۴۰۹ق، ص۷۷۷.
  50. ↑ فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ۱۴۱۵ق، ج۴، ص۳۳۱.
  51. ↑ کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۸، ص۲۸۷.
  52. ↑ استرآبادی، تأویل الآیات الظاهره، ۱۴۰۹ق، ص۴۸۶.
  53. ↑ عیاشی، تفسیر العیاشی، ۱۳۸۰ق، ج۲، ص۵۷.
  54. ↑ استرآبادی، تأویل الآیات الظاهره، ۱۴۰۹ق، ص۴۳۸.
  55. ↑ بحرانی، البرهان، ۱۳۷۴ش، ج۴، ص۴۰۱.
  56. ↑ طبری، دلائل الامامه، ۱۴۱۳ق، ص۴۶۴-۴۶۵.
  57. ↑ استرآبادی، تأویل الآیات الظاهره، ۱۴۰۹ق، ص۳۸۳-۳۸۴.
  58. ↑ یزدی حائری، الزام الناصب، ۱۴۲۲ق، ج۱، ص۷۹.
  59. ↑ بحرانی، المحجة فیما نزل فی القائم الحجه (ع)، ۱۴۲۷ق، ص۱۵۹.
  60. ↑ قمی، تفسیر القمی، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۸۷.
  61. ↑ صدوق، کمال الدین، ۱۳۹۵ق، ج۱، ص۱۸.
  62. ↑ عیاشی، تفسیر العیاشی، ۱۳۸۰ق، ج۱، ص۶۵-۶۶.
  63. ↑ نعمانی، الغیبه، ۱۳۹۷ق، ص۱۹۸.
  64. ↑ طبری، دلائل الامامه، ۱۴۱۳ق، ص۴۷۱.
  65. ↑ خزاز قمی، کفایه الاثر، ۱۴۰۱ق، ص۵۴-۵۵.
  66. ↑ عیاشی، تفسیر العیاشی، ۱۳۸۰ق، ج۱، ص۱۳.
  67. ↑ صدوق، کمال الدین، ۱۳۹۵ق، ج۲، ص۳۵۷.
  68. ↑ عیاشی، تفسیر العیاشی، ۱۳۸۰ق، ج۲، ص۳۲.
  69. ↑ عیاشی، تفسیر العیاشی، ۱۳۸۰ق، ج۲، ص۱۵۷.
  70. ↑ حایری یزدی، الزام الناصب، ۱۴۲۲ق، ج۲، ص۲۷۷.
  71. ↑ قمی، تفسیر القمی، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۴۱۶.
  72. ↑ عروسی حویزی، تفسیر نور الثقلین، ۱۴۱۵ق، ج۴، ص۹۴.

منابع

  • ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، تصحیح عبدالحسین امینی، نجف، دار المرتضویه، ۱۳۵۶ش.
  • استرآبادی، علی، تأویل الآیات الظاهره فی فضائل العترة الطاهره، تصحیح حسین ولی، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، ۱۴۰۹ق.
  • بحرانی، سید هاشم بن سلیمان، البرهان فی تفسیر القرآن، قم، مؤسسه بعثه، ۱۳۷۴ش.
  • بحرانی، سید هاشم، المحجة فیما نزل فی القائم الحجه، تحقیق طالب زکی، قم، دار الموده، ۱۴۲۷ق.
  • خزاز رازی، علی بن محمد، کفایة الاثر فی النص علی الائمة الاثنی عشر، تصحیح عبداللطبف کوهمری، بیدار، قم، ۱۴۰۱ق.
  • صدوق، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمه، تصحیح علی اکبر غفاری، تهران، اسلامیه، ۱۳۹۵ق.
  • صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد، تصحیح محسن بن عباسعلی کوچه باغی، قم، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، ۱۴۰۴ق.
  • طبری، محمد بن جریر، دلائل الامامه، تصحیح قسم الدراسات الاسلامیه مؤسسه البعثه، قم، بعثت، ۱۴۱۳ق.
  • طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، تحقیق احمد قصیر عاملی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.
  • طوسی، محمد بن حسن، الغیبه للحجه، تصحیح عبادالله تهرانی و علی احمد ناصح، قم، دار المعارف الاسلامیه، ۱۴۱۱ق.
  • عروسی حویزی، عبدعلی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، تحقیق سید هاشم رسولی محلاتی، قم، انتشارات اسماعیلیان، ۱۴۱۵ق.‏
  • عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، تصحیح سید هاشم رسولی محلاتی، تهران، المطبعة العلمیه، ۱۳۸۰ق.
  • فیض کاشانی، محمدمحسن بن شاه مرتضی، تفسیر الصافی، تصحیح حسین اعلمی، تهران، مکتبة الصدر، ۱۴۱۵ق.
  • قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، تصحیح طیب موسوی جزایری، قم، دار الکتاب، ۱۴۰۴ق.
  • کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تصحیح علی‌اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۴۰۷ق.
  • کوفی، فرات بن ابراهیم، تفسیر فرات الکوفی، تصحیح کاظم محمد، تهران، مؤسسه الطبع و النشر فی وزارة الارشاد الاسلامی، ۱۴۱۰ق.
  • مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق.
  • مفید، محمد بن محمد، الاختصاص، تصحیح علی‌اکبر غفاری و محمود محرمی زرندی، قم، المؤتمر العالمی لالفیه الشیخ المفید، ۱۴۱۳ق.
  • نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبه للنعمانی، تصحیح علی اکبر غفاری،‌ تهران، نشر صدوق‌، ۱۳۹۷ق.
  • یزدی حایری، علی، الزام الناصب فی اثبات الحجه الغائب، تصحیح عاشور علی، بیروت، موسسه الاعلمی، ۱۴۲۲ق.

پیوند به بیرون

  • سیمای مهدویت در قرآن

موضوعات مرتبط: پیامها و نکات قرآنی ، متن ومطلب سخنرانی،امام مهدی ع ، ماه رمضان ، ماه شعبان ، رسیدگی به فقرا و مستضعفین ، اربعین های حدیث

تاريخ : ۱۴۰۳/۱۱/۲۴ | | نویسنده : حسین سبزعلی |

روایتی برای شب قدر

زمانها و مکانهای مقدّسی وجود دارد که برای بهره‌برداری از آنها گاه وقت فراوان در اختیار نداریم.

برای اینکه بتوانیم بهترین و بیش‌ترین بهره را از چنین زمانها و یا مکانها ببریم، خوب است از انبیا و اولیای الهی و رهنمودهای آنان کمک بگیریم.

یکی از این زمانهای مقدس که با هزار ماه (یعنی حدود هشتاد سال) برابری می‌کند، شب قدر است. برای استفادة بهینه از چنین شبی به این رهنمود گرانسنگ حضرت موسی‏علیه‏السلام که از زبان پیامبر اکرم ‏صلی ‏الله علیه ‏وآله نقل شده است، توجه شود:
«عَنِ النَّبِی ‏صلی الله علیه و آله ‏ قَالَ قَالَ مُوسَی ‏علیه‏السلام إِلَهِی أُرِیدُ قُرْبَکَ قَالَ قُرْبِی لِمَنِ اسْتَیقَظَ لَیلَةَ الْقَدْرِ قَالَ إِلَهِی أُرِیدُ رَحْمَتَکَ قَالَ رَحْمَتِی لِمَنْ رَحِمَ الْمَسَاکِینَ لَیلَةَ الْقَدْرِ قَالَ إِلَهِی أُرِیدُ الْجَوَازَ عَلَی الصِّرَاطِ قَالَ ذَلِکَ لِمَنْ تَصَدَّقَ بِصَدَقَةٍ لَیلَةَ الْقَدْرِ قَالَ إِلَهِی أُرِیدُ مِنْ أَشْجَارِ الْجَنَّةِ وَ ثِمَارِهَا قَالَ ذَلِکَ لِمَنْ سَبَّحَ تَسْبِیحَةً فِی لَیلَةِ الْقَدْرِ قَالَ إِلَهِی أُرِیدُ النَّجَاةَ مِنَ النَّارِ قَالَ ذَلِکَ لِمَنِ اسْتَغْفَرَ فِی لَیلَةِ الْقَدْرِ قَالَ إِلَهِی أُرِیدُ رِضَاکَ قَالَ رِضَای لِمَنْ صَلَّی رَکْعَتَینِ فِی لَیلَةِ الْقَدْرِ؛ [1]
پیامبر‏صلی صلی الله علیه و آله فرمود: حضرت موسی علیه‏السلام عرضه داشت: خدایا! قرب و نزدیکی به شما را می‌خواهم، خداوند فرمود:
کسی به من نزدیک می‌شود که شب قدر بیدار باشد. عرض کرد:
خدایا! رحمتت را خواهانم، فرمود:
رحمتم شامل کسی می‌شود که در شب قدر به فقرا و درماندگان ترحّم کند. عرض کرد:
خدایا! گذشتن از [پل] صراط را می‌خواهم. فرمود: عبور از صراط برای کسی است که در شب قدر صدقه‌ای بدهد. عرض کرد: خدایا! از درختان و میوه‌های بهشت می‌خواهم. فرمود:
آن هم به کسی می‌رسد که شب قدر تسبیحی بگوید. عرض کرد: خدایا! نجات را خواهانم. فرمود:
[منظورت] نجات از آتش جهنّم است؟ عرض کرد: بله. فرمود:
این [نجات] برای کسی است که در شب قدر استغفار کند. عرض کرد: خدایا!
رضایت را طالبم. فرمود:
رضایت من برای کسی که در شب قدر دو رکعت نماز بخواند متحقق می‌شود.‌»

از این روایت استفاده می‌شود که در شب قدر انجام این امور بسیار مهم است.
١. برای رسیدن به قرب خدا، بیدار بودن در آن موضوعیت دارد؛ لذا حضرت فاطمه علیهاالسلام در شب بیست و سوم کودکان را نیز با برنامة خاص بیدار نگه می‌داشت.
٢. برای رسیدن به رحمت خدا، ترحم به فقرا خوب و مفید است.
٣. صدقه دادن که باعث راحت گذشتن از پل صراط می‌شود.
٤. تسبیح خدا که باعث رسیدن به نعمتهای بهشتی می‌شود.
٥. استغفار که عامل رهایی از آتش جهنّم می‌شود.

​​​​​​وسایل شیعه / حر عاملی / ج 8 / ص 29

​​​قم آل البیت 1409 هجری قمری


موضوعات مرتبط: متن و مطلب در مورد خداوند متعال ، ماه رمضان - شبهای قدر ، ماه رمضان
برچسب‌ها: قرب خدا , رحمت خدا , نتیجه صدقه , نتیجه تسبیح شب قدر

تاريخ : ۱۴۰۳/۰۱/۱۰ | | نویسنده : حسین سبزعلی |

فتوت و مردانگی در نهج البلاغه

دومین شب قدر رمضان ۱۴۴۴ در تابناک

فتوّت و جوانمردی در سیره و کلام حضرت علی (ع) / وصیت نامه حضرت علی (ع) / حیدر حیدر با نوای محمود کریمی

شب بیست و یکم رمضان، شب شهادت حضرت علی (ع) در محراب مسجد کوفه و به روایات متعددی، محتمل‌ترین شب قدر است؛ اما حضرت علی (ع) یک بار شهید نشد. حیدر کرار بار‌ها دیدار با معشوق را تجربه کرده بود و از این باب روایات‌ فراوانی وجود دارد.

کد خبر:۹۷۸۵۲۷

تاریخ انتشار:۲۲ فروردين ۱۴۰۲ - ۲۳:۲۶

انسجام اسلامی در سیره حضرت علی (ع) اول مظلوم عالم / وصیت نامه حضرت علی (ع) / حیدر حیدر با نوای محمود کریمی


شب بیست و یکم رمضان، شب شهادت حضرت علی (ع) در محراب مسجد کوفه و به روایات متعددی، محتمل‌ترین شب قدر است؛ اما حضرت علی (ع) یک بار شهید نشد. حیدر کرار بار‌ها دیدار با معشوق را تجربه کرده بود و از این باب روایات‌ فراوانی وجود دارد.

به گزارش «تابناک»؛ ابو دردا روایت می‌کند: شبی امیرالمؤمنین علیه السّلام را دیدم که از مردمان کناره گرفته و در مکان خلوتی مشغول مناجات با پروردگار است و می‌فرمود: بار الها! چه بسیار گناهانی که با بردباری از عقوبتش درگذشتی و چه بسیار جرایمی که به کرم و بزرگواریت آن را آشکار نساختی، بار الها! گر چه عمرم در نافرمانی تو طی شد و گناهانم بسیار گشت، آرزویم تنها غفران و آمرزش توست، و آه اگر در نامه عملم... ناگاه دیدم صدا خاموش شد.

گفتم، حتماً حضرت را خواب برده، رفتم تا آن حضرت را بیدار کنم، چون ایشان را حرکت دادم دیدم همچون چوب خشک شده‌ای است. گفتم: اِنّا لِلّه وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُون امیرالمؤمنین از دنیا رفت. به خانه آن حضرت رفتم، و فاطمه علیها السّلام را از این امر آگاه ساختم.

فرمود: این حالتی است که از ترس خدا هر شب بر او عارض ‍ می‌شود. پس اندکی آب به چهره اش پاشیدم، بهوش آمد به من نگریست، در حالی که من می‌گریستم، فرمود: چه چیز باعث گریه تو شد،‌ ای ابو درداء؟!

گفتم: آنچه می‌بینم شما به خود روا می‌داری، فرمود:‌ ای ابو درداء! پس حالت چگونه خواهد بود اگر مرا ببینی در حالی که به حساب فرا خوانده شده ام. ابو درداء می‌گوید: بخدا سوگند که من چنین حالتی را از احدی از اصحاب رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله ندیدم.

فتوّت و جوانمردی در سیره و کلام حضرت علی (ع)

حضرت در سیر زندگی خویش در تمامی میادین علمی و عملی با شجاعت و سلحشوری تام و دور از آلودگی های دنیوی و در کسوت مردانگی درس پهلوانی و جوانمردی و اخلاق و شجاعت توأم با عرفان ناب قرآنی را به آزادگان جهان دادند. همچنین فتیان و جوانمردان در تأثیر از اندیشه های شیعی، ادبیات و فرهنگ باستانی خود را با ادبیات، فرهنگ و سنن قرآنی و شیعی آمیخته کردند.

حضرت علی (ع) خود ابتدا عامل بود و سپس به مردم توصیه به عمل می‌کرد. او همچنین از زشتی‌ها پرهیز می‌کرد و آنگاه مردم را از آن بر حذر می‌داشت. ایشان فرموده اند: «أَیها الناسُ، إِنی، وَاللهِ، مَا أَحُثُّکمْ عَلَی طَاعَةٍ إِلاَّ وَأَسْبِقُکمْ إِلَیهَا، وَلاَ أَنْهَا کمْ عَنْ معْصِیةٍ إِلاَّ وَأَتنَاهَی قَبْلَکمْ عَنْهَا» «ای مردم سوگند به خدا من شما را به هیچ طاعتی وادار نمی‌کنم مگر آن که پیش از آن خود عمل کرده ام و از معصیتی شما را بازنمی دارم جز آن که پیش از آن ترک گفته ام». (نهج البلاغه: خطبه ۱۷۵)

نام علی (ع) به سبب دو خصیصه او مورد نظر فتوّت نامه‌ها قرار گرفته است: اول به سبب این که او واقعاً واجد ملکه فتوّت بود و در طول حیات مبارکش انحرافی از او ظاهر نشد. دوم این که سخنان حکمت آمیزش بنیانی بود برای فتوّت نامه ها. (ولایتی و همکاران، ۱۳۹۳: ۹۱)

حضرت علی (ع) به جهت شجاعت و صلابت در میادین جنگ و همچنین احاطه در علوم و فنون و سیر و سلوک واقعی به سرور فتیان عالم ملقب گردیدند. در قرآن کریم به ایثار حضرت علی (ع) و فاطمه (س) اشاراتی رفته است، (البقره: ۲۰۷، الحشر: ۹، الدهر: ۸ و ۹).

در فتوّت نامه‌ها و کتاب‌های صوفیه از حضرت علی (ع) با عناوین و القاب مختلفی مانند: علی المرتضی، ولی الله، حیدر کرار، شاه مردان، شیرحق، ساقی کوثر، شیر خدا، شاه نجف: صفدر، مولا، شاه اولیا، شاه دین، شاه ولایت و... یاد شده است. (میر عابدینی و افشاری، ۱۳۷۴: ۴۸۳)

براساس روایات همه جوانمردان در طول تاریخ و همه پیروان آئین فتوّت چه اهل دین بوده اند و چه بد اخلاق و فتنه انگیز (فتیان، عیاران، شاطران، اخی‌ها و به خصوص علویان، بکتاشیآن که درواقع مذهب جعفری را پذیرفته اند) به علی (ع) احترام بسیار می‌گذاشته اند. فتیان علی را «فتی المطلق، (شاه مردان)» می‌خوانند.

حضرت علی (ع) را مرجع و مآل سلسله‌های تصوّف و فتوّت دانسته اند، و شاعران نیز به نوبه خود در وصف فضائل اخلاقی و جوانمردی آن حضرت اشعاری را سروده اند. مولانا جلال الدین در دفتر اول مثنوی در داستان: (گفتن پیغمبر به گوش رکابدار امیرالمؤمنین علی علیه السلام که هرآینه کشتن علی به دست تو خواهد بود) - از قول حضرت امیر او را (فتی بن الفتی) خوانده است: (مثنوی، دفتر اول: ۱۷۰-۱۷۶) و استاد سخن سعدی شیرازی در ابیاتی شیوا خصائل آن حضرت را بدینگونه به تصویر می‌کشد:

جوانمرد اگر راست خواهی، ولی است
کرم پیشۀ شاه مردان علی است

(بوستان سعدی، ص ۸۳)

کس را چه زور و زهره که وصف علی کند
جبّار در مناقب او گفته هل اتی

زورآزمای قلعه خیبر که بند او
در یکدگر شکست به بازوی لافتی

مردی که در مصاف زره پیش بسته بود
تا پیش دشمنان ندهد پشت بر غزا

شیر خدای و صفدر میدان و بحر جود
جانبخش در نماز و جهانسوز در وَغا

دیباچة مروّت و سلطان معرفت
لشکر کش فتوّت و سردار اتقیا

(سعدی، قصاید، ۱۳۷۲: ۸۴)

اصول و مبانی فتوّت

هر تفکر و منشی، بنیاد و اصلی دارد. قطب این طریقت و مدار این فضیلت، امیر المومنین علی (ع)، اصول و مبانی فتوّت را حداقل در هشت خصلت می‌داند و فرموده اند: «أصلُ الفُتُوَّهِ الوَفاءُ و الصِدقُ وَ الامنُ و السَّخاءُ و التواضعُ و النَّصیحهُ و هدایهُ و توبهُ و لایستَأهِلُ الفتوَّه إلا مَن یستَعمِلُ هذهِ الخِصال» «اصل فتوّت، وفا و صدق و امن و سخا و تواضع و نصیحت و هدایت و توبه است و هرکه مستعمل این خصال نباشد مستحق اسم فتوّت نبود.» (کاشانی، ۱۳۶۹: ۲۳۴)



نشانه های فتوّت

حضرت علی (ع) سه چیز را از نشانه‌های فتوّت و مردانگی می‌دانند: «یُسْتَدَلُّ عَلی مُرُوَّةِ الرَّجلِ ببَثِّ الْمَعْرُوفِ وَ بَذْلِ الإحْسانِ وَ تَرْک الامْتِنانِ» چند چیز بر مروّت آدمی دلالت می‌کند: تلاش در رواج کار‌های خوب، نیکوکاری، منّت ننهادن. «میزان الحکمه، ج ۲: ۱۱۴»



عفت و پاکدامنی

علاوه بر اصول و مبانی فوق در جای‌های دیگر پاکدامنی را اساس و نیز ثمره جوانمردی می‌داند: «الْعِفَّةُ أصْلُ الْفُتُوَّةِ» «پاکدامنی اساس جوانمردی است». (میزان الحکمه، ج ۶: ۳۵۹) «أَصْلُ الْمُرُوءَهِ الْحَیَاءُ وَ ثَمَرَتُهَا الْعِفَّه» «اساس جوانمردی حیا و ثمره آن پاکدامنی است». (همان، ج ۹: ۱۱۵)؛ همچنین در نهج البلاغه درباره ارزش و پاداش پاکدامنی، عفیف و پاکدامن را هم پایة مجاهد شهید و همشأن فرشته‌ها می‌داند و می‌فرماید: «پاداش مجاهد شهید در راه خدا بزرگ‌تر از پاداش عفیف پاکدامنی نیست که قدرت بر گناه دارد و آلوده نمی‌گردد. همانا عفیف پاکدامن، فرشته‌ای از فرشته هاست». (نهج البلاغه: حکمت ۴۷۴) و نیز از کلام آن حضرت است که: «یسْتَدَلُّ عَلَی الْمُرُوَّةِ بِکَثْرَةِ الْحَیاءِ وَ بَذْلِ النَّدَی وَ کَفِّ الْأَذَی» «برای مروّت و آدمیت به بسیاری شرم و حیا و بذل احسان و عطا و بازداشتن آزار و ایذاء استدلال شده است.» (میزان الحکمه، ج ۹: ۱۱۴) چنانکه از روایت استفاده می‌شود آزار دادن دیگران، به دور از جوانمردی و انسانیت می‌باشد.


بخشیدن به نیازمندان

اطعام یتیمان و عطا به نیازمندان از صفات معروف حضرت علی (ع) است که خود در این باره می‌فرماید: «ثَلاثٌ هُنَّ أَلْمُرُؤَةُ: جُودٌ مَعَ قلٍّةٍ وَ احتِمالٌ مِنْ غیْرِ مَذَلَّةٍ وَ تَعَفّفُ عَنِ الْمَسْأَلَةِ» «سه چیز است که عین مروّت است: بخشش در حال تنگدستی، تحمل و صبوری بدون آن که انسان زیر بار ذلت برود و خودداری از خواهش و درخواست». (غررالحکم، ج ۳: ۳۳۹) و نیز در باره مسئولیت توانگران در برابر نیازمندان و اینکه نباید ثروت را فقط از آن خود و فقر را از آن دیگران بدانند، یکی از شرایط تداوم نعمت و ثروت را بخشیدن به نیازمندان می‌داند و می‌فرماید: «مَعَ الثّروَةِ تَظْهَرُ أَلْمُرُوَّةُ» «جوانمردی، هنگام دارایی آشکار می‌شود». «غررالحکم، ج ۶: ۱۲۰»

و بار دیگر در نهج البلاغه از آن بزرگوار نقل شده است که: «خدا را بندگانی است که برای سود رساندن به دیگران، نعمت‌های خاصی به آنان بخشیده تا آنگاه که دست بخشنده دارند نعمت‌ها را در دستشان باقی می‌گذارد، هرگاه از بخشش دریغ کنند، نعمت‌ها را از دستشان گرفته و به دست دیگران خواهد داد.» (نهج البلاغه، حکمت ۴۲۵)؛ همچنین آن حضرت در نامه‌ای به فرزندش امام حسن (ع) بخشیدن به نیازمندان را توشه‌ای برای آخرت می‌داند: «.. بدان! راهی بس طولانی و پرمشقت در پیش داری و نیز بدان در این راه از کوشش صحیح، تلاش فراوان، و اندازه گیری توشه و راحله به مقدار کافی بی نیاز نخواهی بود، و با توجه به اینکه باید در این راه سبکبار باشی، بیش از تاب و تحمل خود بار بر دوش مگیر! که سنگینی آن برای تو وبال خواهد بود و هرگاه نیازمندی را یافتی که می‌تواند زاد و توشه تو را تا رستاخیز بر دوش گیرد و فردا که به آن نیازمند شوی به تو پس دهد آن را غنیمت بشمار و این زاد را بر دوش او بگذار؛ و اگر قدرت بر جمع آوری چنین زاد و توشه‌ای را داری هر چه بیشتر فراهم ساز و همراه او بفرست، چرا که ممکن است روزی در جستجوی چنین شخصی برآئی، ولی پیدایش نکنی. هنگامی که بی نیاز هستی اگر کسی قرض بخواهد غنیمت بشمار، تا در روز سختی و تنگدستی ات ادا نماید؛ بدان که پیش روی تو گردنه هائی صعب العبور وجود دارد (که برای عبوراز آنها) سبکباران حالشان به مراتب بهتر از سنگین باران است؛ و کندروان حالشان بسیار بدتر از سرعت کنندگان؛ بدان که نزول تو سرانجام یا در بهشت است یا در دوزخ بنابراین برای خویش پیش از رسیدنت به آن جهان وسائلی مهیا ساز و منزل را پیش از آمدنت آماده نما؛ زیرا پس از مرگ عذر پذیرفته نمی‌شود و راه بازگشتی بدنیا وجود ندارد». (نهج البلاغه، نامه ۳۱)

سیرت و طریقت جوانمردان آن است که مصطفی (ص) به علی (ع) گفت: یا علی! جوانمرد راستگو بود و وفادار و امانت گزار و رحیم دل، درویش وار و پرعطا و مهمان نواز و نیکوکار و شرمگین.... .

راستگویی و نیکوکاری

هر اندازه که مروّت انسان‌ها زیادتر باشد صداقت و پاکی و نیکوکاری او نیز بیشتر است. راستگویی یکی از مهمترین اصول جوانمردی در این طریقت است به طوری که حضرت علی (ع) دروغگویی را به شدت نکوهش می‌نمایند و راستگویی و صداقت را ملاک، اساس و مایه مردی و زینت انسان می‌داند و می‌فرمایند: «لامُرُوَّةَ لِکذوب» «دروغ زن را مردی محال است.» (کاشانی، ۱۳۹۶: ۲۵۱)، «مِلاکُ أَلْمُرُوَّةِ صِدْقُ اللِّسانِ وَ بَذْلُ الأِحسانِ» «ملاک مروّت، راستگویی و نیکوکاری است». (غررالحکم، ج ۶: ۱۴۸) «المروهُ الرجلُ صدقُ لِسانِه» «مروّت مرد در راستگویی اوست». (همان، ج ۶: ۱۳۵) «ألصِّدقُ رأسُ الایمانِ و زَین الانسان» «صداقت و راستگویی، ریشه و اساس ایمان و زینت برای انسان می‌باشد». (همان: ج۲: ۱۰۷) «بالصّدقِ و الوفاءِ تکمُلُ المُروَّةُ لأهلِها» «با راستی و وفاء به عهد، مروّت و جوانمردی انسان کامل می‌گردد». (میزان الحکمه، ج ۹: ۱۱۶)


حفظ دوستی و جوانمردی

آن حضرت با ارزش‌ترین ادب را حفظ جوانمردی می‌داند و حفظ و تداوم دوستی را بهترین نوع جوانمردی برمی شمارند و بر آن بسیار تأکید دارند. «أفْضَلُ الْأدَبِ حِفْظُ الْمُرُوَّهِ» «باارزش‌ترین ادب حفظ جوانمردی است». (غررالحکم، ج ۲: ۳۹۶) «عاجزترین مردم کسی است که از انتخاب دوست و یافتن برادر ناتوان باشد، و ناتوان‌تر از او کسی است که دوستان خود را نتواند نگه دارد.» (نهج البلاغه: حکمت ۱۱).

همچنین در جایگاهی دیگر حفظ و تدام دوستی را در مبحث فتوّت بدینگونه بیان فرموده اند: «احسن المروه حفظ الودّ» بهترین جوانمردی حفظ و تداوم دوستی است.» (میزان الحکمه، ج ۹: ۱۱۶) «.. وَعَلَیکمْ بِالتَّوَاصُلِ وَالتَّبَاذُلِ وَإِیاکمْ وَالتَّدَابُرَ وَالتقَاطُعَ» «و بر شما لازم است پیوند‌های دوستی و محبت را محکم دارید و بذل و بخشش را فراموش نکنید، و از پشت کردن به هم و قطع رابطه برحذر باشید.» (نهج البلاغه: نامه ۴۷) «لاَ تَتَّخِذَنَّ عَدُوَّ صَدِیقِک صَدِیقاً فَتُعَادِی صَدِیقَک، ... وَإِنْ أَرَدْتَ قطِیعَةَ أَخیک فاسْتَبْقِ لَهُ مِنْ نَفْسِک بَقِیةً یرْجِعُ إِلَیهَا إِنْ بَدَا لَهُ ذلِک یوْماً مَا، وَمنْ ظنَّ بِک خَیراً فَصَدِّقْ ظَّنهُ، وَلاَ تُضِیعَنَّ حَقَّ أَخِیک اتِّکالاً عَلَی مَا بَینَک وَبَینَهُ، فَإِنَّهُ لَیسَ لَک بِأَخٍ منْ أَضعْتَ حَقَّه...»

«هرگزدشمن دوست خود را به دوستی مگیر، که با اینکار با دوستت به دشمنی برخاسته ای. اگر خواستی پیوند برادری و رفاقت را ببُری جای دستی برایش باقی بگذار که اگر روزی خواست بازگردد و بار دیگر با تو دوست شود، بتواند. کسی که به تو گمان نیکی برد با (عملت) گمانش را تصدیق کن. هیچگاه به اعتماد رفاقت و یگانگی که بین تو و برادرت هست حق او را ضایع مکن. زیرا آنکه حقش را ضایع می‌کنی با تو برادر نخواهد بود.» (همان: نامه ۳۱) در بسیاری از روایات دوستی با چندین شخص از جمله: فاسق، بخیل، کذاب، احمق و قاطع رحم توصیه نشده و پرهیز از آن‌ها سفارش شده است، بنابراین دوستی و تداوم آن در مسلک فتیان شامل افراد فوق نمی‌شود.


مروّت جامع همه فضیلت ها

پیشوای شیعیان و قطب جوانمردان، فتوّت و جوانمردی را دربرگیرنده همه خصلت‌های خوب انسانی و دینی می‌داند و می‌فرماید: «أَلْمرُوَّةُ اِسْمٌ جامِعٌ لِسائِرِ الْفضائِلِ وَ الْمحاسِنِ» «مروّت، نامی است جامع همه فضیلت‌ها و خوبی ها» «غررالحکم، ج ۲: ۱۵۸» امام علی (ع) رزم آوری شجاع و بی باک بود، هماورد جویی او در میدان‌های نبرد و فرازمندی او در نبرد‌ها شهره تاریخ است.

این که حکومت امام علی (ع) با وجود کوتاهی، یکسر به جنگ و نبرد داخلی با توطئه گران گذشت بسی تأسف آور است؛ اما سیره او در این نبرد‌ها سرشار از آموزنده‌های نظامی و نگرش‌های انسانی است. در فرهنگ علوی جنگ، برای دفاع از کیان مکتب و در جهت دفع ظلم و رفع ستم است. او که شمشیر از پی حق می‌زد نمی‌توانست در دشوارترین لحظات نبرد و در سخت‌ترین لحظات جنگ، از اصول اخلاقی و بنیاد‌های انسانی غافل بماند.

جهاد و نبردش نیز مقدمه حب الهی و زمینه نزدیک شدن به خدا و گامی در جهت تحقق آرمان‌های الهی وارزش‌های انسانی بود. (محمدی ری شهری، ۱۳۷۹: ۷۷ – ۸۶) همچنین از امام شیعیان نقل شده که جوانمردی انسان‌ها را به سوی صفات والا سوق می‌دهد: «أَلْمرُوَّةُ تَحُثُّ عَلَی الْمَکارِمِ» «مروّت، آدمی را به صفات عالی بر می‌انگیزاند». «غررالحکم، ج ۱: ۳۴۲»


مروّت بهترین جلوه دین

از سخنان پیشوای فتیان است که: «مِنْ أَفْضَلِ الدّینِ أَلْمُرُوَّةُ وَ لاخَیْرَ فی دینٍ لَیْسَ لَهُ مرُوَّةٌ» «مروّت، از فضیلت‌های هر آیینی است و هر آیینی که مروّت ندارد، خیری در آن نیست». (میزان الحکمه، ج ۹: ۱۱۷ و نیز غررالحکم، ج ۶: ۳۲) اینکه ایشان در اینجا لازمه خیر در دین را جوانمردی می‌داند، نشان از دانش خدادادی و علم والای آن حضرت است و گفته هایش چراغ هدایت ما انسانهاست، چنانکه می‌فرمایند: «به خدا سوگند، تبلیغ رسالت ها، وفای به پیمان ها، و تفسیر اوامر و هشدار‌های الهی به من آموزش داده شده است. در‌های دانش و روشنایی امور انسان‌ها نزد ما اهل بیت پیامبر (ص) است. آگاه باشید که قوانین دین یکی و راه‌های آن آسان و راست است». (نهج البلاغه: خطبه ۱۲۰)


خوشرویی و حُسن اخلاق

حُسن خُلق و گشاده رویی یکی دیگر از مهمترین ارکان فتوّت است که امیرالمؤمنین (ع) در بحث حسن خُلق و خوشرویی می‌فرمایند: «أَوَّلُ الْفُتُوَّهِ الْبُشْرُ وَ آخِرُهَا اسْتدامَهُ الْبِرِّ» «ابتدای جوانمردی خوشرویی و پایان آن ادامة نیکی است». (غررالحکم، ج ۲: ۴۶۰) همچنین در جایی دیگر از ایشان نقل شده است: «أوَّلُ المُروةِ طَلاقَةُ الوَجهِ، و آخِرُها التَّوَدُّدُ إلَی النّاسِ» «آغاز مردانگی، گشاده رویی است و انجام آن، دوستی نمودن با مردم». (همان، ج ۲: ۴۵۹) بنابراین خوشرویی را موجب دوستی او با مردم و بالعکس می‌داند.

احمد افلاکی در مناقب العارفین دربارة حسن اخلاق و فتوّت حضرت علی (ع) از زبان مولانا جلال الدین بلخی واقعة ذیل را نقل کرده است: مولانا وقتی که جوان نامؤدبی را در جایی بلندتر از پیران نشسته دید، به بیان این روایت پرداخت که: «روزی اسدالله الغالب علی بن ابی طالب کرم الله وجهه به نماز صبح به مسجد رسول می‌رفت. در میانة راه دید که پیرمردی یهودی پیش می‌رود. امیرالمؤمنین از آنجا که فتوّت و مروّت و حسن اخلاق او بود، محافظت ادب پیر کرده، پیش نگذشت و آهسته آهسته در پی او می‌رفت. چون به مسجد رسول رسید، حضرت مصطفی علیه السلام به رکوع رکعت اول خمیده بود. در حال به امر جلیل، جبریل در رسیده دست بر پشت مبارک رسول نهاد تا ساعتی توقف کند که علی مرتضی از ثواب رکعت اول نماز صبح محروم نشود». (مناقب العارفین، ج ۱: ۱۱۲-۱۱۳)


فرمانبرداری خداوند و تقوا

حضرت علی (ع) تقوا و پرهیزگاری را در رأس همه ارزش‌های اخلاقی معرفی می‌نماید (نهج البلاغه: حکمت ۴۱۰) و نیز در باب اطاعت از خدا و تقوا می‌فرمایند: «از خدا بترسید و تقوا پیشه کنید، زیرا شما در پیشگاه خداوند، مسئول بندگان خدا و شهر‌ها و خانه‌ها و حیوانات هستید. خدا را اطاعت کنید و از فرمان خدا سرباز نزنید، اگر خیری دیدید برگزینید و اگر شرّ و بدی دیدید از آن دوری کنید. (نهج البلاغه: خطبه ۱۶۹) ایشان همچنین در مبحث فتوّت، پرهیزگاری و دوری از زشتی‌ها را نتیجه و نهایت فتوّت می‌دانند: «أَوَّلُ الْمُرُوَّةِ طاعَةُ اللهِ وَ آخِرُهَا التَّنَزُّهُ عَنِ الدَّنایا»: ابتدای مروّت طاعت خداوند و نهایت آن دوری از زشتیهاست. (میزان الحکمه، ج ۹: ۱۱۵)


صله رحم

صله رحم یکی از صفات و اخلاق خاص مسلمانان است که همواره مورد توجه دین مبین اسلام و ائمه (ع) قرار گرفته است، به طوری که در قرآن کریم سوره البقره آیه ۲۷، رعد آیه ۲۵، و سوره محمد آیه ۲۳ و ۲۴ بر قاطع رحم لعنت فرستاده شده است؛ بنابراین در مسلک پیشوای جوانمردان نیز بسیار اهمیت دارد و در منابع گوناگون روایات و احادیث فراوان در این مورد از آن حضرت نقل شده است: «مِنْ اَفْضَلِ الْمُرُوَّةِ صِلَةُ الرَّحِمِ» «از برترین جوانمردی‌ها صله رحم است». (میزان الحکمه، ج ۹: ۱۱۶)) «.. وَعَلَیکمْ بِالتَّوَاصُلِ وَالتَّبَاذُلِ وَإِیاکمْ وَالتَّدَابُرَ وَالتَّقَاطُعَ» «.. و بر شما لازم است پیوند‌های دوستی و محبت را محکم دارید و بذل و بخشش را فراموش نکنید و از پشت کردن به هم و قطع رابطه برحذر باشید». (نهج البلاغه: نامه ۴۷)

و نیز از آن حضرت است که: «احْمِلْ نَفْسَک مِنْ أَخِیک عِنْدَ صَرْمِهِ عَلَی الصِّلَةِ، وَعِنْدَ صُدُودِهِ عَلَی اللَّطَفِ وَالْمُقَارَبَةِ، وَعِنْدَ جُمُودِهِ عَلَی الْبَذْلِ وَعنْدَ تبَاعُدِهِ علَی الدُّنُوِّ، وَعِنْدَ شِدَّتِهِ عَلَی اللِّینِ، وَعِنْدَ جُرْمِهِ علَی الْعذْرِ، حَتَّی کأَنَّک لَهُ عَبْدٌ، وَکأَنَّهُ ذُونِعْمَةٍ عَلَیک». در برابر برادرت این مطالب را بر خود تحمل کن: به هنگام قطع رابطه از ناحیه او تو پیوند نما، و هنگام قهر و دوریش، لطف و نزدیکی. در برابر بخلش، بذل و بخشش. در زمان دوریش، نزدیکی، به هنگام سخت گیریش نرمش، به هنگام جرمش قبول عذر، آنچنانکه گویا تو بنده او هستی؛ و او صاحب نعمت تو است. (همان: نامه ۳۱)


عدل و احسان

عن عَمرِو بنِ عُثمَانَ التَّمِیمِی قَالَ خَرَجَ أَمِیرُالمُؤمِنِینَ علیه السلام علَی أَصحَابِهِ وَهُم یتَذَاکرُونَ المُرُوءَةَ فَقَالَ: «أَینَ أَنتُم مِن کتَابِ اللَّهِ» قَالُوا: «یا أَمِیرَالمُؤمِنِینَ فِی أَی مَوضِعٍ» فَقَالَ: «فی قولِهِ إِن اللّهَ یأمُرُ بِالعَدلِ وَالاِحسانِ فَالعَدلُ الاِنصَافُ وَالاِحسَانُ التَّفَضُّلُ» «عمرو بن عثمان نقل کرده که امیرالمؤمنین علیه السلام نزد اصحاب خود رفت و ایشان مشغول به صحبت در مورد جوانمردی بودند، حضرت علیه السلام پرسیدند: شما در کجا بسر می‌برید مگر کتاب خدا را ندیده اید؟ اصحاب پرسیدند: یا امیرالمؤمنین در کجای کتاب خدا؟ فرمودند: در گفته خداوند؛ (إِنَّ اللّهَ یأمُرُ بِالعَدلِ وَالاِحسان) که عدل انصاف است و احسان تفضل است». (وسائل الشیعة، ج ۱۱: ۴۳۴)

همچنین آن حضرت عدل و احسان را از دلایل جوانمردی می‌دانند: «یسْتَدَلُّ عَلَی الْمُرُوَّةِ بِکَثْرَةِ الْحَیاءِ وَ بَذْلِ النَّدَی وَ کَفِّ الْأَذَی» «برای مروّت و آدمیت به بسیاری شرم و حیا و بذل احسان و عطا و بازداشتن آزار و ایذاء استدلال شده است. چنانکه از روایت استفاده می‌شود آزار دادن دیگران، به دور از جوانمردی و انسانیت می‌باشد». (میزان الحکمه، ج ۹: ۱۱۴)

همچنین از شاه ولایت است که: «اللهَ الله فی الْاَیتَامِ، فَلاَ تُغِبُّواأَفْوَاهَهُمْ، وَلاَ یضِیعُوا بِحَضْرَتِکمْ» «خدا را! خدا را! در مورد یتیمان، نکند آن‌ها گاهی سیر و گاهی گرسنه بمانند، نکند آن‌ها در حضور شما در اثر عدم رسیدگی از بین بروند!» (نهج البلاغه: نامه ۴۷) «.. وَعَلَیکمْ بالتَّوَاصُلِ وَ التبَاذُلِ...» «.. و بر شما لازم است پیوند‌های دوستی و محبت را محکم دارید و بذل و بخشش را فراموش نکنید...». (همان: نامه ۴۷)


جوانمردی زیباترین زینت انسان

مروّت از آنجا که انسان را از صفات نکوهیده و زشت بازمی دارد و او را به سوی محاسن سوق می‌دهد، از منظر امام شیعیان زیباترین زینت انسان‌ها معرفی شده است: «مَا تَزَیَّنَ الانسانُ بزِینَةٍ أجمَلَ منَ الفتوَّةِ» انسان به زینتی که زیباتر از جوانمردی باشد آرایش نیافته است. (غرر الحکم، ج ۶، ۹۶) أَلْمُرُوةُ اِجتِنابُ الرَّجلِ ما یَشینُهُ وَ اکْتِسابُهُ ما یَزینُهُ: مروّت عبارت است از پرهیز از آنچه آدمی را زشت می‌کند و به دست آوردن آنچه آدمی را زینت می‌دهد. (غررالحکم، ج ۲: ۵۶)

در جایی دیگر امتیاز انسان بر دیگران را در عقل او می‌داند و آراستگی و زیبایی انسان را در جوانمردی او: «مَیْزَةُ الرَّجُلِ عَقْلُهُ، وَ جَمالُهُ مروّتهُ» «امتیاز آدمی به عقل اوست و زیبایی او به مروّتش». (میزان الحکمه، ج ۹: ۱۱۱) «حسبُ المرءِ مِن کمَالِ المُرُوَّةِ ترکهُ ما لایحمُلُ بِهِ و... وَ مِن عَقلِهِ إِنصَافُهُ من نَفسِهِ...» «گوهر مرد از کمال جوانمردیش آن است که آنچه وی را نیکو نمی‌گرداند ترک کند و... از عقل و خردمندیش آن است که از خویشتن انصاف به خرج دهد...» (بحارالانوار، ج ۷۵: ۸۰)


دوری از ریا و تزویر

«گروهی با اعمال آخرت، دنیا را می‌طلبند و با اعمال دنیا در پی کسب مقام‌های معنوی آخرت نیستند، خود را کوچک و متواضع جلوه می‌دهند. گام‌ها را ریاکارانه و کوتاه برمی دارند، دامن خود را جمع کرده، خود را همانند مؤمنان واقعی می‌آرایند و پوشش الهی را وسیله نفاق و دورویی و دنیاطلبی خود قرار می‌دهند؛ و برخی دیگر با پستی و ذلّت و فقدان امکانات، از به دست آوردن قدرت محروم مانده اند، که خود را به زیور قناعت آراسته و لباس زاهدان را پوشیده اند. اینان هرگز در هیچ زمانی از شب و روز، از زاهدان راستین نبوده اند.» (نهج البلاغه: خطبه ۳۲) همچنآن که در دین مبین اسلام دوری از ریا و تزویر را نکوهش شده در مسلک جوانمردی نیز بدان اشاره شده است که: «جماعُ أَلْمرُوَّةِ، أَن لا تعْمَلَ فِیالسِّرِ ما تَسْتَحیْی مِنْهُ فِی الْعَلانِیَةَ». «نهایت مروّت، آن است که در پنهان کاری نکنی که آشکارا از انجام آن پروا داری.» «میزان الحکمه، ج ۹: ۱۱۴»

شاه ولایت علی (ع) لازمه فتوّت و جوانمردی را توان انسان‌ها می‌داند و مروّت را باری سنگین می‌داند: «ما حَمَلَ الرَّجُلُ حمْلاً أَثْقَلَ مِنَ أَلْمُرُوَّةِ» «آدمی، باری به سنگینی مروّت بر دوش نکشیده است». (غررالحکم، ج ۶: ۱۲۰)

آن امام همام در لازمه ارزش مروت را داشتن یقین برمی شمارد: «بَخَسَ مروّتهُ، مَنْ قَلَّ یَقینُهُ»: کسی که یقینش کم باشد، مروّت او بی ارزش است. «میزان الحکمه، ج ۹: ۱۱۷»

عقل ودیعه‌ای است الهی که ره آورد آن نشان دادن راه رستگاری انسان است. شاه مردان می‌فرمایند: «عاقل با چشم دل سرانجام کار را می‌نگرد» (نهج البلاغه: خطبه ۱۵۴) از سخنان آن حضرت است که: «مُرُوَّةُ الرَّجُلِ علی قدْر عَقْلِهِ. مروّت هر کس، به قدر عقل و اندیشه اوست». (غررالحکم، ج ۶: ۱۲۸)


اصلاح ذات البین

حضرت علی (ع) اصلاح بین مردم را از دیگر صفات جوانمردی می‌داند و آن را از زبان پیامبر برتر از نماز و روزه معرفی می‌نماید. «أُوصِیکمَا، وَجَمِیعَ وَلَدِی وَأَهلِی وَمنْ بَلَغَهُ کتَابِی، بِتَقْوَی الله، وَنظْمِ أَمْرِکمْ، وَصَلاَحِ ذَاتِ بَینِکمْ، فَإِنِّی سَمِعْتُ جَدَّکمَا صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَسَلَّمَ یقُولُ: صَلاَحُ ذَاتِ الْبَینِ أَفْضَلُ مِنْ عَامَّةِ الصَّلاَةِالصِّیامِ» «من شما و تمام فرزندان و خاندانم و کسانی را که این وصیت نامه ام به آن‌ها می‌رسد به تقوا و ترس از خداوند، نظم امور خود، و اصلاح ذات البین، سفارش می‌کنم! زیرا که من از جد شما-صلی الله علیه و اله-شنیدم می‌فرمود: اصلاح بین مردم از نماز و روزه برتر است». (نهج البلاغه: نامه ۴۷) چنانچه به این توصیه پیامبر (ص) و حضرت علی (ع) در جامعه عمل شود آن وقت شاهد رفع بسیاری از مشکلات بین مردم خواهیم بود؛ مشکلاتی که زیبنده یک جامعه ایرانی - اسلامی نیست.


وفای به عهد

پیمان شکنی همواره از صفات نکوهیده در جوانمردی بوده است، چنانکه شاه ولایت نیز می‌فرمایند: «اَلْمُرُوَّةُ اِنْجازُ الْوَعْدِ» «مروّت، عمل کردن به وعده است». (میزان الحکمه، ج ۹: ۱۱۲) «لَم یتّصِفْ بالمُروءَةِ من لَم یرع ذِمّةَ أولیائهِ، و ینصِفْ أعداءهُ» «از صفت مردانگی به دور است کسی که پیمان با دوستان خود را رعایت نکند و با دشمنانش انصاف نداشته باشد». (میزان الحکمه، ج ۹: ۱۱۷)


دادگری و عفو و بخشش

از مهم‌ترین شاخصه‌های فتوّت، عدالت و دادگری، گذشتن از لغزش‌های یاران، عفو و بخشش است. امیر المومنین (ع) را پرسیدند که از جود و عدل کدام فاضل تر؟ فرمود که: «الْعَدْلُ یضَعُ الْاُمورَ مَوَاضِعَهَا، والْجُودُ یُخْرِجُهَا عَنْ جِهَتِهَا، وَالْعَدْلُ سَائِسٌ عَامٌّ، وَالْجُودُ عَارضٌ خَاصٌّ، فَالْعَدْلُ أَشْرَفُهُمَا وَأَفْضَلُهُمَا: عدالت هر چیز را در جای خود قرار می‌دهد، ولی سخاوت آن را از مسیرش فراتر می‌برد، عدالت، قانونی همگانی است، ولی سخاوت جنبه خصوصی دارد بنابراین عدالت شریفتر و برتر است.» (نهج البلاغه: حکمت ۴۳۷) در جایی دیگر دادگری در حکومت و گذشت در زمان قدرت را عین مردانگی دانسته اند: «المُروءَةُ العَدلُ فی الإمرَةِ، و العَفوُ مَع القُدرَةِ، و المُواساةُ فی العشرة: مردانگی، دادگری در حکومت است و گذشت در عین داشتن توانایی بر انتقام و داشتن حسّ همدردی در زندگی» (غررالحکم، ج ۲: ۲۱۱).

المبادرة الی العفو من اخلاق الکرام، المبادرة الی الانتقام من اخلاق اللئام: سرعت در عفو از اخلاق مردان بزرگ و شتاب در انتقام گرفتن از اخلاق فرومایگان است. (میزان الحکمة، ج ۸: ۳۶۷)؛ لیس من شیم الکرام تعجیل الانتقام: سرعت در انتقام گرفتن از اخلاق انسان‌های بزرگوار نیست. (غررالحکم، ج ۵: ۸۱)؛ «الکریم من جازی الاسائة بالاحسان: جوانمرد کسی است که بدی را با نیکی پاسخ دهد.» (میزان الحکمة ج ۸: ۳۶۵) «الفُتوّةُ نائلٌ مَبذولٌ، و أذی مَکفوفٌ: جوانمردی [به]بخشندگی و نیازردن مردم است. (غررالحکم، ج ۲: ۱۵۶) «نِظامُ الفُتوّةِ احتِمالُ عَثَراتِ الإخوانِ، و حُسنُ تَعَهُّدِ الجِیرانِ: نظام مردانگی، تحمل لغزش‌های برادران و رسیدگی شایسته به همسایگان است.» (غررالحکم، ج ۶: ۱۸۵).

در زبدة الطریق الی الله می‌خوانیم: «سر جوانمردان امیرالمؤمنین علی -کرم الله وجهه- بود. روزی عبدالرحمن ملجم را گفت: «اناک قاتلی»، گفت: «یا امیرالمؤمنین، مرا بکش تا از این فعل در وجود نیاید.» گفت: «طریق ما آن است که بعد از گناه عفو کنیم، نه پیش از گناه عقوبت»؛ و فرمود که: «جوانمرد کسیست که در وی شش خصلت باشد: تواضع در دولت، وصبر در محنت، و سخاوت بی منت، و عفو در قدرت، و نصیحت در خلوت، و وفا به عهد.» (رسایل جوانمردان، ۱۳۷۰: ۲۲۱)


رعایت شرم و حیا

«ثلاثٌ فیهِنَّ المُروءَةُ: غَضُّ الطَّرْفِ، و غَضُّ الصَّوتِ، و مَشی القَصدِ» «مردانگی در سه چیز است: پائین انداختن نگاه، پایین آوردن صدا و راه رفتن با اعتدال» (غررالحکم، ج ۳: ۳۳۵)؛ «غایة المروة ان یستحیی الانسان من نفسه» «نهایت مردانگی آن است که انسان از خودش شرم کند». (شرح ابن ابی الحدید، ج ۲۰: ۳۳۸) «یسْتَدَلُّ عَلَی الْمُرُوَّةِ بِکَثْرَةِ الْحیاءِ وَ بذْلِ النَّدَی وَ کَفِّ الْأَذَی» «برای مروّت و آدمیت به بسیاری شرم و حیا و بذل احسان و عطا و بازداشتن آزار و ایذاء استدلال شده است». (میزان الحکمه، ج ۹: ۱۱۴)



دینداری

حضرت علی لازمه مروّت را دینداری می‌داند و می‌فرماید: «مَن لادینَ له لامروّه له، من لامروّه له لاهمّة له» «کسی که دین ندارد مروّت ندارد، کسی که مروّت ندارد همت ندارد» (میزان الحکمه، ج ۹: ۱۱۷) «وَالله الله فی الْقُرْآنِ، لاَ یسْبِقْکمْ بِالْعَمَلِ بِهِ غَیرُکمْ. وَاللهَ اللهَ فِی الصَّلاَةِ، فَإِنَّهَا عَمُودُ دِینِکمْ. وَاللهَ الله فی بَیتِ رَبِّکمْ، لاَ تُخْلُوهُ مَا بَقِیتُمْ، فَإِنَّهُ إِنْ تُرِک لَمْ تُنَاظَرُوا وَاللهَ اللهَ فی الْجهَادِ بأَمْوَالِکمْ وَأَنْفُسِکمْ وَأَلْسِنَتِکمْ فِی سَبِیلِ اللهِ». «خدا را خدا را! در توجه به قرآن، نکند دیگران در عمل به آن از شما پیشی گیرند. خدا را خدا را! در مورد نماز چرا که ستون دین شما است. خدا را خدا را! در مورد خانه پروردگارتان، تا آن هنگام که هستید آنرا خالی نگذارید که اگر خالی گذارده شود مهلت داده نمی‌شوید (و بلای الهی شما را فروخواهد گرفت)». (نهج البلاغه: نامه ۴۷)



مراقبت از نفس

حضرت علی (ع) رحمت خدا را شامل افرادی می‌داند که با خواسته‌های دل مبارزه کند، مراقب خویش در برابر پروردگار باشند و آرزو‌های دروغین دنیایی را طرد و استقامت را مرکب نجات خود قرار دهند و از گناه بپرهیزد و تقوا را زاد و توشه روز مردن گردانند؛ و همچنین مراقبت از نفس را در زمره اساس و پایه‌های فتوّت قرار داده اند: «الصیانة رأس المروة» «مراقبت نفس در برابر زشتی‌ها پایه و اساس مروّت انسان‌ها را تشکیل می‌دهد.» (میزان الحکمه، ج ۹: ۱۱۳)



یاری رساندن و دوری از ستم

یکی دیگر از صفات فتیان و جوانمردان، رحمت و راحت بودن برای خلق خدا و به خلق خدا توجه نمودن است. آن گونه که امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند: «أفضَلُ المُروة مواساةُ الإخوان بالأموالِ و مساواتهُم فی الاحوال» «برترین مردانگی یاری رساندن به دوستان با اموال و مساوات با آن‌ها در تمام حالات زندگی است». (غررالحکم، ج ۲: ۴۶۵) «.. وَکونَا لِلظالِمِ خصْماً، وَلِلْمظْلُومِ عَوْناً» دشمن سرسخت ظالم، و یاور و همکار مظلوم باشید» (نهج البلاغه: نامه ۴۷) «لاتکن قویاً علی ضعیف» «برای افراد ضعیف، قوی مباش و به آن‌ها زورگویی و ستم مکن». (غررالحکم: ج ۶: ۴۳۶)



موعظه و نصیحت

نصیحت، یعنی نیک خواهی خلق خدا و تنبیه ایشان بر طریق برّ و صلاح و ترغیب ایشان در خیرات دنیا و عقبی و تحریضشان بر امور نافع در معاش و معاد و إجزاء امور ضار. (کاشانی، ۱۳۶۹: ۲۵۸) مولای متقیان، موعظه و نضیحت را لازمه اخلاق جوانمردی می‌دانند: «ألنصیحَةُ من أخلاقِ الکرامِ، ألغِشُّ من أخلاقِ اللِّئامِ» «موعظه و نصیحت از اخلاق جوانمردان است، و خیانت و نیرنگ، از خوی لئیمان است» (غررالحکم، ج ۱: ۳۴۲) نیز در نهج البلاغه می‌فرماید: «.. وَامْحَضْ أَخَاک النَّصِیحَةَ» «نصیحت خالصانه خود را برای برادرت مهیا ساز». (نهج البلاغه: نامه ۳۱)



تلاش و کوشش

آن امام بزرگوار بلند همتی را نتیجه و ثمره صبر و بردباری می‌داند: «بردباری و درنگ هم آهنگند و نتیجه آن‌ها بلند همتی است.» (نهج البلاغه: حکمت: ۴۶۰)؛ همچنین همت و مردانگی را لازم و ملزوم، می‌فرماید: «منْ لا مرُوَّةَ لَهُ لا هِمَّةَ لَه» «آن که مروّت ندارد، همت ندارد». (غررالحکم، ج ۵: ۱۹۱» «وَاعْلَمْ، أَنَّ أَمَامَک طَرِیقاً ذَا مَسَافَةٍ بَعِیدَةٍ، وَمَشَقَّةٍ شَدِیدَةٍ، وَأَنَّهُ لاَ غِنَی بک فیهِ عنْ حُسْنِ الْاِرْتِیادِ وَقَدْرِ بَلاَغِکمِنَ الزَّادِ، مَعَ خِفَّةِ الظهْرِ، فلاَ تحْمِلَنَّ علَی ظهْرِک فوْقَ طَاقَتِک، فَیکونَ ثِقْلُ ذلِک وَبَالاً عَلَیک...»: «بدان! راهی بس طولانی و پر مشقت در پیش داری و نیز بدان در این راه از کوشش صحیح، تلاش فراوان و اندازه گیری توشه و راحله به مقدار کافی بی نیاز نخواهی بود». (نهج البلاغه، نامه ۳۱)



انصاف با دشمن

امیرالمؤمنین (ع) با آنکه می‌دانست قاتلش «ابن ملجم» است، اما متعرض او نشد و قصاص قبل از جنایت نکرد. مردانگی را به حدی رساند که به فرزندش امام مجتبی (ع) فرمود: او که اکنون در اختیار شماست، با او مدارا کنید و اگر من از دنیا رفتم، تنها یک ضربت به او بزنید؛ و دستور داد از شیر و غذای خودش به او هم بدهند. ایشان خطاب به فرزندانش فرمودند: «یَا بَنِی عَبْدِ الْمطَّلِبِ، لاَ أُلْفینَّکمْتَخُوضُونَ دِمَاءَ الْمُسْلِمِینَخَوْضاً، تَقُولُونَ: قُتِلَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ. أَلاَ لاَ تَقْتُلُنَّ بِی إِلاَّ قَاتِلِی. انْظُرُوا إِذَا أَنَا مِتُّ مِنْ ضَرْبَتِهِ هذِهِ، فَاضْرِبُوهُ ضَرْبَةً بِضَرْبَةٍ، وَلاَ یمَثَّلُ بِالرَّجُلِ، فَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ الله صلی الله علیه وآله یقُولُ: «إِیاکمْ وَالْمُثْلَةَوَلَوْ بالْکلْبِ الْعقُور»:‌ای نوادگان «عبد المطلب» نکند شما بعد از شهادت من، دست خود را از آستین بیرون آورده و در خون مسلمانان فرو برید و بگوئید امیر مؤمنان کشته شد (و این بهانه‌ای برای خون ریزی شود). آگاه باشید بخاطر من تنها قاتلم را باید بکشید. بنگرید! هر گاه من از این ضربت جهان را بدرود گفتم او را تنها یک ضربت بزنید، تا ضربتی در برابر ضربتی باشد، این مرد را مثله نکنید (گوش و بینی و اعضاء او را نبرید) که من از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم می‌فرمود: «از مثله کردن بپرهیزید گر چه نسبت بسگ گزنده باشد» (نهج البلاغه: نامه ۴۷)؛ همچنین از کلام آن امام همام است که: «لَمْ یَتَّصِفْ بِالْمُرُوَّةِ مَنْ لَمْ یَرْعَ ذِمَّةَ أًَوْلِیائِهِ وَ ینصِفْ أَعْدائَهُ» «کسی که حقوق دوستان خود را مراعات نکند، و با دشمنان خود با انصاف رفتار نکند، مردانگی ندارد». (میزان الحکمه، ج ۹: ۱۱۷)


دوری از حرص و دنیاپرستی

حرص و طمع همواره مورد نکوهش دین اسلام و مکتب شیعه بوده است به طوری که امام شیعیان در مورد آن فرموده: «ألْحِرْصُ یُزْرِی بِالْمُرُوَةِ» «حرص، مروّت را معیوب می‌کند». (میزان الحکمه، ج ۹: ۱۱۷) «همانا دنیا انسان را به خود سرگرم و از دیگر چیز‌ها بازمی دارد. دنیاپرستان چیزی از دنیا به دست نمی‌آورند، جز آن که دری از حرص به رویشان گشوده و آتش عشق آنان تندتر می‌گردد...» (نهج البلاغه: نامه ۴۹) در جایی دیگر، طمع را آفت اندیشه می‌داند و می‌فرماید: «قربانگاه اندیشه ها، زیر برق طمع هاست». (همان: حکمت ۲۱۹)


دست خدا با جوانمردان است

جوانمردان نیز همانند سایر انسان‌ها امکان خطا و لغزش دارند؛ اما مولای متقیان (ع) به مردم سفارش می‌کند که از خطای احتمالی آن‌ها بگذرند و به کار‌های نیکشان توجه داشته باشند چرا که خداوند یاور آنهاست. «أَقِیلُوا ذَوِی الْمُرُوءَاتِ عَثَرَاتِهِمْ فَمَا یعْثُرُ مِنْهُمْ عَاثِرٌ إِلَّا وَ یدَهُ بِیدِ اللَّه یرْفَعُهُ»: «از لغزش‌های افراد جوانمرد، چشم پوشی کنید، که کسی از ایشان نمی‌لغزد مگر آن که دست خدا به دست اوست و او را بلند می‌کند». (نهج البلاغه: حکمت ۲۰)


موضوعات مرتبط: متن و مطلب سخنرانی،امام علی ع ، ماه رمضان - شبهای قدر ، ماه رمضان ، ماه رجب
برچسب‌ها: مروت در نهج البلاغه , صفات مردانگی , مردی به چیست

تاريخ : ۱۴۰۲/۱۱/۰۳ | | نویسنده : حسین سبزعلی |

علی مصداق پاکی ها

رمضان - جلسه هفدهم - علي (ع ) مصداق پاكي ها
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين و الصلوة و السلام علي سيد الانبياء و المرسلين حبيب الهنا وطبيب نفوسنا ابي القاسم محمد صلي الله عليه و علي اهل بيته الطيبين الطاهرين المعصومين المكرمين.
وعده داده بودم در رابطه با پاكي همه جانبه اي كه براي هر انساني تحصيلش ميسر است مصداقي را بيان كنم، اين مصداق كه هم در قرآن كريم ـ با نشانه هايي كه آيات بيان ميكند ـ و هم در روايات و هم در گفتار اهل دل، اهل حال، اهل دانش و اهل بينش مطرح است، وجود مبارك اميرالمؤمنين (ع) است.
امام (ع) نسبت به خدا، انسان و دنيا از انديشه و نظر پاك برخوردار بود. در مرحله قلب و نيّت قلب از پاكي برخوردار بود. در عمل و كردار و در اخلاق و حالات هم درياي بي ساحلي از پاكي و طهارت بود. طوفان بلاها و خطرها و تنگناها و مصائب سنگين در نظر پاك او نسبت به حق، نسبت به انسان و نسبت به دنيا در اخلاق و عمل او اثر منفي نگذاشت و راهي براي ايجاد انحراف در هيچ كدام از نواحيِ وجود مبارك او پيدا نكرد.

خدا در ديدگاه علي (ع)
فعل حضرت حق درباره وجود مقدس حضرت حقّ البته در جهت فعل حقّ ـ كه شياطين بيشترين انحراف را در طول تاريخ در انديشه ها ايجاد كردندـ وجود مقدس او اين نظر را داشت، ( در حالي كه خودش گرفتار انواع حوادث و بلاها و مشقّت ها بود ببينيد چه نظر پاكي نسبت به فعل حقّ داشت: «اِرْتَفَعَ عَنْ ظُلْمِ عِبادِه. »
خدا را اين گونه ديد و درست ديد، نظري كه درباره خدا و فعل خدا داشت، صحيح ترين و پاك ترين نظر بود، چون قرآن مجيد اعلام كرد غير از مخلَصين هر كس درباره خدا نظر بدهد و حرف بزند نظر كاملي نيست و سخن جامعي نيست، اما صريحاً قرآن كريم نظر مخلصين را در رابطه با پروردگار امضا كرد.
اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايد: او وجود مباركي است كه نسبت به بندگانش كمترين ستمي روا نمي دارد، نه در دنيا و نه در آخرت، كمبودها، نقص ها و عيب ها هم در هر شكلي كه در زندگي مردم رخ نشان مي دهد كارخانه توليدش را خود مردم مي دانند.
«إِنَّ اللَّهَ لاَ يَظْـلِمُ النَّاسَ شَيْـًا وَ لَـكِنَّ النَّاسَ أَنفُسَهُمْ يَظْـلِمُونَ.» خداوند متعال به كمترين چيزي به بندگانش ستم روا نمي دارد، اين مردم هستند كه خودشان زمينه ستمكاري بر خودشان را فراهم مي كنند.
خيلي حرف زيبايي است، اميرالمؤمنين (ع) اعتقادش اين است كه عيب هاي زندگي، نقص هاي زندگي، كمبودهاي زندگي، مشكلات زندگي و دردهاي زندگي را با عادل شدن معالجه كنيد، و الا تا در جامعه ستم هست طبعات ستم هم خواهد بود، آثار ستم هم خواهد بود.
رهايي از آثار ستم به اين است كه همه تصميم بگيرند آدم هاي پاكي بشوند، انسان هاي عادلي بشوند، انسان هاي با انصافي بشوند.
نهايتاً حرف اسلام اين است كه كليد حل مشكلات متخلق شدن همه، به اخلاق پروردگار است. اگر يك نفر ستمكار هم بين مردم باشد باز كشتي حيات عيب پيدا خواهد كرد، و خيمه حيات دچار تنگنا خواهد شد. در قيامت هم همين طور، با اين كه «مَــلِكِ يَوْمِ الدِّينِ» است قدرت واحد و تمام مهار قيامت به تنهايي به دست اوست.
در قرآن مجيد مي فرمايد: به اندازه رشته نازك وسط هسته خرما كه به زحمت هم به چشم مي آيد، يا در آيات ديگر مي فرمايد: به اندازه سوراخ ريز ميان هسته خرما به احدي ستم روا نخواهم داشت.
اين طور نيست كه در بازار قيامت بگويم اين طرفم فرعون است، اين نمرود است، اين شمر است، اين يزيد است و با اين اوضاعي كه در دنيا داشتند بيش از حد جرمشان توي سرشان بزنم، نه، جريمه به اندازه جرم است، خداوند ستم نميكند.

منفعت اين ديدگاه
يك منفعت اين نظر پاك اين است كه هيچ گاه انسان گلايه مند و شاكي از وجود مقدس او نمي شود. وقتي كه آنجا را در اوج عدالت ببيند و ستمكاري و مولدش را انحراف فكري و روحي خود انسان بداند، تمام درهاي گلايه و شكايت از پروردگار عالم به روي ذهن بسته مي شود، آن وقت رابطه آدم با پروردگار عاشقانه مي شود، بي رغبتي به حق در دل پيدا نمي شود، كسالت از حق در باطن پديدار نمي شود و خستگي از حق براي انسان نمي آيد. بلكه انسان در اين سير فكري پاك روز به روز بر عشق و ايمان و ارتباط و عبادت و حركتش به جانب مقام قرب اضافه ميشود. اين پاكي و عشق تا جايي مي رسد كه نوشته اند: روز عاشورا هر چه بر أباعبدالله (ع) ميگذشت برافروختگي چهره او بيشتر مي شد، و زماني كه شمر تيزي خنجرش را مي خواست به گلوي حضرت بكشد سيد الشهداء (ع) لبخند زد، اين لبخند خيلي معني داشت، معنايش هم اين بود كه تمام وجودم از محبوبم در اوج رضايت قرار دارد و آنچه ميگذرد مربوط به انحراف انسان است نه تقدير و عمل پروردگار. اين نظر وجود مباركشان به پروردگار در جهت فعل پروردگار است.

احكام حضرت حق
و اما درباره احكام پروردگار مي فرمايد: «عَدَلَ عَلَيْهِمْ في حُكْمِه».
پروردگار عالم در فرمان دادن به بندگانش فقط و فقط عدل را رعايت ميكند. «وَ قامَ بِالْقِسْطِ في خَلْقِه.» و تمام حيات بشر را در سيطره عدلش اداره ميكند، و ستم ها مربوط به خودشان است.

انسان از ديدگاه علي (ع)
و اما نظرشان در رابطه با انسان، خيلي نظر شگفت انگيزي است.
يك گروهي در زمان خود اميرالمؤمنين (ع) در اوج هواپرستي و خودپرستي و جهالت كه خطرناكترين بيماري ها و كاملا بر ضد خدا قرار گرفتن است چنان با شخصيت اميرالمؤمنين (ع) درگير شدند كه نهايتاً حكم كفر بر اميرالمؤمنين (ع) جاري كردند. شما مطلبي را فقط مي شنويد، بايد به گذشته برگرديد و خود را در زمان اميرالمؤمنين (ع) قرار بدهيد و اميرالمؤمنين (ع) را اميرالمؤمنين (ع ) ببينيد، هم از ديد پروردگار هم از ديد پيغمبر، حداقل سيصد آيه در قرآن است كه اهل تسنّن هم نقل كرده اند، ميگويند مصداق اكمل اين سيصد آيه در امت، اميرالمؤمنين (ع) است.
شما پيغمبر را ببينيد و با چشم پيغمبر، علي را نگاه كنيد، من فقط يك نظر پيغمبررا ميگويم كه: شيخ سليمان بلخي حنفي در كتاب ينابيع المودة خود نقل ميكند كه روزي پيغمبر (ص) بالاي منبر به مردم فرمود: واقعاً هر كسي كه دلش مي خواهد آدم را با علمش ببيند، نوح را با عزمش ببيند، ابراهيم را با حلمش ببيند، موسي را با هيبتش ببيند، و عيسي را با زهدش ببيند اشاره كردند: «فَلْيَنْظُرْ اِلي عَلي اِبْنِ اَبي طالِب.» اين يك نفر به تنهايي همه انبياء است، آن وقت اين هواپرستان خودپرست جاهل، در دل جامعه اسلامي ـ كه خودشان را هم به مردم باورانده بودند كه ما آدم هاي درستي هستيم ـ اعلام كردند كه: علي كافر است و جنگ با او و كشتنش واجب است و شرّش را بايد از سر جامعه كم كرد.
از گنهكار نااميد نباشيد
در چنين موقعيتي نظر ايشان راجع به انسان چه بود؟ وقتي كه به او ميگفتند با اين گروه هواپرست و خودپرست جاهل كه شما را تا پستي كفر به باور مردم دادند چه بايد كرد؟ شما بوديد چه نظري داشتيد؟ آنقدر براي انسان احترام قائل بود كه درباره اين گروه وقتي كه از او مي پرسيدند چكار بايد كرد؟ ميفرمود: از گنهكار نا اميد نباشيد، كريمانه با او برخورد بكنيد، معالجه اش بكنيد. ميفرمود: انسان هاي خوب كه خوبند، انسان هاي پاك كه پاكند، ما در كنار آنها كاري و زحمتي نداريم، يك كاروان پاكي هستند كه به جانب لقاء خدا حركت مي كنند، بايد به داد اينها رسيد، بايد دل براي اينها سوزانيد، بايد براي اينها گريه كرد و بايد براي آنها طبيبانه اقدام كرد. و اصرار داشت نااميد نباشيد.

حرمت انسان
براي حريم انسان، جان انسان، وجود انسان آنقدر احترام قائل بود كه ميگفت: دشمن ترين دشمنان من بيمارند، بايد علاجشان كرد. علاج. او غير حكومت هايي بود كه اگر يك نفر بر اثر درد بگويد: بالاي چشمتان ابروست، مأمور در خانه اش بيايند و دعوتنامه بفرستند و او را به انواع مراكز اطلاعاتي بكشند و به خاك سياه بنشانند. او ميگفت: اولا اينها انسان هستند و بعد هم عارضه بيماري به آنها خورده، بايد معالجه شان كرد، نااميد هم نباشيد. يك روزي روي منبر كوفه در ايام حكومت و قدرتش سخنراني مي كرد، آنقدر مردم تحت تأثير سخنراني بودند كه مات زده نگاهش ميكردند، يكي از همين گروه از وسط جمعيت بلند شد و گفت: پسر ابوطالب! خدا ريشه ات را بكند كه چقدر خوش زباني! تا چهل پنجاه نفر قصد حركت كردند، امام (ع) از روي منبر فرمود: با شما بود؟! گفتند: نه. فرمود: به چه كسي گفت خدا ريشه ات را بكند؟ گفتند: به شما. فرمود: حق درگيري بر عهده من است، من بايد با او درگير بشوم، من هنوز سخنراني ام تمام نشده، بگذاريد بنشيند و گوش بدهد، شايد هدايت بشود.

هدايت انسان ها
او نسبت به انسان ها فقط دغدغه هدايت داشت. به خدا قسم در سه جنگ جمل و صفين و نهروان تا جايي كه در توان اميرالمؤمنين (ع) بود جنگ واقع نشود كوشيد اما نشد و دشمن جنگ را به او تحميل كرد. نوشته اند در جنگ جمل بعد از اين كه حضرت (ع) پيروز شد به جاي اين كه بگويد شهرها را چراغان بكنيد، نقل و شيريني پخش بكنيد و پرچم هاي رنگارنگ بزنيد، آمد وسط ميدان جمل، كنار كشته هاي دشمن، عين مادر داغ ديده اشك ريخت و گفت: اينها دلم را سوزاندند، و سوز دل من به اين است كه همه بايد بهشت مي رفتند، اما خودشان راهشان را به سوي جهنم كج كردند. كدام فرمانده نظامي براي كشته هاي دشمن اشك ريخته است؟! سراغ داريد؟ فرماندهان پيروز، هميشه غرور نشان مي دهند و مارش پيروزي ميزنند و چراغاني مي كنند، درجه ميگيرند، اما اميرالمؤمنين (ع) آنقدر براي انسان دغدغه داشت كه مي آمد كنار كشته دشمن اشك مي ريخت كه چرا جهنم رفتيد؟ چه درسهايي اميرالمؤمنين (ع) از پاكي به ما مي دهد!

ما چه كرده ايم؟
پدران! مادران! معلم ها! اساتيد دانشگاه! حاكمان مملكت! شما چه مقدار دغدغه انسان را داريد؟ چه مقدار؟ اين همه سوز دل را چگونه بايد معالجه كرد؟ مشكلات را چگونه بايد حل كرد؟ ثروت مملكت را چگونه بايد خرج كرد؟ محبت ها، چگونه بايد خرج بشود؟ معلم چگونه بايد خود را خرج شاگرد بكند؟ استاد دانشگاه چگونه بايد خود را خرج كند؟ دولت چگونه بايد خود را خرج ملت كند؟ شما يك مو از علي(ع) به تنتان هست؟ شما به اندازه اي كه او دغدغه انسان را داشت، شما هم داريد؟ او براي گمراه اشك مي ريخت، شما براي گمراه تا حالا چه كرده ايد؟ الآن هم كه كشور ما «يَخْرُجُونَ مِنْ دينِ اللّهِ اَفْواجاً» است. چقدر شما دغدغه داريد؟ چقدر ناراحتيد؟ چقدر دختران ما از نظر روش و افكار و اخلاق تبديل به دختران تل آويو و واشنگتن شده اند؟ چقدر جوان هاي اين مملكت فاسد و معتاد و دزد و جيب بر شدند؟ شما چقدر دغدغه انسان را داريد؟

محبت به شقي ترين مردم
شبي كه زير تيزي شمشير زهرآگين ابن ملجم داشت دست و پا مي زد ـ نزديك نيمه شب بيست و يكم ـ حسن و حسين و قمر بني هاشم و محمد حنفيه: را صدا زد، گفت: عزيزان من! يك نفر به من حمله كرده، من امشب شهيد مي شوم، فردا ننشينيد بگوييد علي(ع) را كشتند پس تا جايي كه دلمان خنك بشود بايد بكشيم، يك نفر مرا كشته است. بعد به حسن و حسينش(ع) گفت: حسن جان! حسين جان! اگر دلتان آمد قاتل مرا ببخشيد، اگر بنا شد قصاص بكنيد، در تاريكي محراب، يك ضربت به من زده، دوتا نزده، مبادا دوتا شمشير به او بزنيد، اگر با آن يك ضربت كشته شد بدنش را دست مردم ندهيد چون من مي دانم مردم عصباني هستند، عادل هم نيستند، چاقو و خنجر و چوب ميآورند، بدنش را ممكن است سوراخ سوراخ كنند، چشمش را دربياورند، خودتان جنازه قاتل مرا دفن كنيد، به دست مردم نيفتد. چه كسي چنين دغدغه اي را نسبت به انسان دارد؟ آن هم نسبت به اشقي الاشقياء و قاتل خود.
به جز از علي كه گويد به پسر كه قاتل من
چو اسير توست اكنون به اسير كن مدارا
اين چه روح و فكر پاكي است كه وقتي صبح نوزدهم او را روي گليم ميگذارند، سر گليم را بچه ها ميگيرند ميآورند داخل خانه، بلافاصله نان و آب و شير ميآورند، چشمش را باز ميكند ميگويد: حسن جان! ابن ملجم هم مسافر است، او هم روزه نيست، صبحانه مرا به او بدهيد بعد براي من صبحانه بياوريد. و براي اين كه قاتل را بيدار و آگاه كند آفتاب كه طلوع كرد به پسرهايش گفت: قاتل را بياوريد من او را ببينم. ابن ملجم را آوردند. فرمود: بنشين كنار بستر من. براي اين كه او را تحريك بكند و به خود بيايد، با آن حال مظلومانه اش برگشت گفت: من براي تو بد امامي بودم؟! عيبي داشتم؟!

سفارش به استاندار
در عهدنامه مالك اشتر نوشت: مالك! كاري كن كه در خيمه حيات از حداقل زندگي خوب تمام مردم برخوردار باشند، چه اين كه مردم هم دين تو باشند يا هم دين تو نباشند، براي تو فرقي نكند. يك وقت نگويي چون اينها مؤمن هستند به اينها بيشتر برسم، ولي اينها چون يهودي، مسيحي يا زرتشتي اند از تداركات كشور چيزي به آنها ندهم.
دنيا در ديدگاه علي(ع)
اما راجع به دنيا پاك ترين نظر را داشت :«اِن ّ الدُنْيا دارُ صِدْق لِمَنْ صَدَقَها، وَ دارُ عافيَة لِمَنْ فَهِمَ عَنْها وَ دارُ غِنيً لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْها وَ دارُ مَوْعِظَة لِمَنِ اتَّعَظَ بِها، مَسْجِدُ أَحِبّاءاللّهِ وَ مُصَلّي مَلائِكَةِ اللّهِ وَ مَهْبَطُ وَحْيِ اللّهِ وَ مَتْجَرُ اَوْلياءَاللّه اِكْتَسَبُوا فيها الرَحْمَة وَ رَبِحُوا فيها الْجَنَة». شما در تمام مكتب ها بگرديد اگر نمونه اين نظر را راجع به دنيا ديديد؟
نيّت اميرالمؤمنين(ع)
و اما نيّت او، كافي است كه شما در كتاب هاي شيعه و سني وزن نيت او را از زبان پيغمبر اكرم(ص) بشنويد. اين وزن نيت علي(ع) در پاكي در سن بيست و سه سالگي است: «ضَربَةُ عَلي يَوْمَ الْخَنْدَقْ اَفْضَلْ مِنْ عِبادَةِ الثَقَلَيْنْ.» در پاكي نيت، شما كافي است پاكي نيت او را در اين آيه سوره بقره ببينيد: «وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَآءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ...» خدايا! جانم را آن هم در سن بيست سالگي با تو معامله مي كنم فقط محض خودت. من نه كاري به بهشت دارم و نه كاري به جهنم، جانم را با شخص خودت معامله مي كنم.

عمل اميرالمؤمنين(ع)
اما از نظر عمل: امام باقر(ع) ميفرمايد: يك روز در اتاق پدرم زين العابدين(ع) نشسته بودم، داشتم عبادت پدرم را نگاه مي كردم، ركوعش را، سجودش را، حالش را، بعد با صداي بلند شروع كردم گريه كردن. پدرم نمازش را كه سلام داد و فرمود: باقرم! چرا گريه مي كني؟ گفتم: پدر از اين سنگيني عبادتت دلم سوخت، پدرم شروع كرد گريه كردن. به پدرم گفتم: من دلم براي شما سوخت گريه كردم، شما براي چه گريه مي كني؟ فرمود: عزيز دلم! اگر زمان علي(ع) بودي و عبادت علي(ع) را مي ديدي چه ميگفتي!
يك شعر از يك سني حنفي مسلك بخوانم، حنفي ها خيلي متعصب اند.
شـير خـدا شــاه ولايـت عــــلي
صيقـلي شرك خفي و جلي
روز احد چون صف هيجا گرفت
تير مخالف به تنش جا گرفت
غنچه پـيكان به گــل او نهــفت
صد گل محنت ز گل او شكفت
روي عبادت سوي محراب كـرد
پــشت به درد سر اصحاب كرد
بيست و سه سالش بود، جراح به پيغمبر(ص) گفت: نود زخم خورده، همه را بستم اما يك تير به عصب استخوان پا فرو رفته تا مي خواهم آن را دربياورم شديد ناله مي زند، من هم مي دانم دردش خيلي است، نميگذارد آن را دربياورم، چكار كنم؟ پيغمبر(ص) فرمود: صبر كن وقت نماز بشود.
خنجر الـماس چـو بـيـنداختـند
چاك به تن چون گلش انداختند
گُل گُل خونش به مصلي چكـــيد
گشت چو فارغ ز نماز آن بديد
اين همه گل چيست ته پاي مـــن
ســاخته گلـزار مــصلاي من
صورت حالش چــو نمودنــد باز
گفت كه سوگند به داناي راز
كز علل تيـغ نــدارم خـــبـــر
گر چه زمن نيست خبردارتر
«جامي» از آلايش تن پاك شو
در قـدم پاك روان خاك شو
شايد از اين خاك به گردي رسي
گرد شكافي و به مردي رسي

اخلاق اميرالمؤمنين (ع)
يك موردش را برايتان بگويم، ايام حكومتش است، رئيس مملكت است، در راه دارد ميآيد يك دختر خانمي را مي بيند زار زار گريه ميكند. علي(ع) در مقابل گريه گريه كنندگان طاقت نميآورد، دختر خانم! چي شده؟ گفت: من كنيزم و كلفت هستم، پول به من داده اند خرما خريده ام، خرما خوب نيست، خانمم گفته برو پس بده و آمده ام به خرمافروش ميگويم: پس بگير، ميگويد: پس نميگيرم. فرمود: بيا با همديگر برويم من خرمايت را پس بدهم. آمد در مغازه خرمافروش، خيلي با محبت فرمود: اين خرما را عوض بكن. گفت: به تو هيچ ربطي ندارد، به خرما فروش لات و بيتربيت دوباره فرمودند، اگر ممكن است عوض كن، گفت مزاحم كسبم نشو. و از پشت دخل آمد و يك مشت به سينه اميرالمؤمنين( ع) زد و از مغازه بيرون پرتش كرد. گفت: ميگويم برو. به دختر فرمود: خوب اين كه پس نگرفت بيا برويم در خانه تان به خانمت بگويم حالا با اين خرماها قناعت كن. هيچ قدرتمندي در روي اين كره زمين به اين پاكي مي شناسيد؟ اينقدر اخلاق والا. دختر راه افتاد، علي(ع) هم راه افتاد، همسايه روبرويي آمد در مغازه جوان خرمافروش، گفت: با كدام دستت به اين سينه زدي؟ گفت: با اين دست. گفت: خوشت آمد با اين مشتي كه به اين مرد زدي؟! تو فهميدي اين كيست؟ گفت: نه، كيست؟ با اين لباس پاره اش آمده بود اينجا مزاحم ما شده بود. گفت: نفهميدي؟ گفت: نه، گفت: اين سينه، صندوق اسرار خداست، اين شوهر فاطمه زهرا(س) است، اين پدر حسن و حسين (ع) و اين اميرالمؤمنين(ع) است. دويد دنبال اميرالمؤمنين(ع) ، آمد خودش را بيندازد روي پاي علي(ع) ، زير بغلش را گرفت، گفت: مرا ببخش، بد كردم. فرمود: تو مرا ببخش، من آمدم مزاحم كاسبي ات شدم. لا اله الا الله.
شما رئيسهاي كشورها يك موي علي(ع) به تنتان هست؟ خرما را گرفت و بهترين خرما را براي دختر آورد و فرمود: برو، گفت: علي جان! دير شده مرا مي زنند. فرمود: خوب من ميآيم از جانب تو عذرخواهي مي كنم. خانم ديد كنيزش دير كرده، پنج دفعه هي آمد در را باز كرد و بيرون را نگاه كرد، بعد يك مرتبه ديد كنيزش با اميرالمؤمنين(ع) دارد ميآيد، علي(ع) را ميشناخت، دو لنگه در را باز كرد اميرالمؤمنين(ع) فرمود: يك مقدار دير شده عذرش را قبول كن، گفت: آقا جان! فداي قدمتمان بشوم، من اين كنيز را به شما بخشيدم. امام(ع) هم رو كرد به كنيز، فرمود: من هم تو را در راه خدا آزاد كردم برو، اين يك مصداق پاكي.
مجلس امشب به نام علي(ع) شد، علي(ع) هنوز مظلوم است، علي(ع) هنوز تنهاست، چند روز است از كنار قبرش صداي ناله هاي مظلومانه بلند است، فرهنگ علي(ع) هنوز در دنيا فرهنگ مظلومي است، پاي منبرش يك نفر بلند شد و گفت: به من ظلم شده. فرمود: چقدر به تو ظلم شده؟ گفت: يك ظلم. فرمود: به تو يك ظلم شده اما به من به اندازه ريگ هاي بيابان، و به تعداد نخ پشم گوسفندان دنيا ظلم شده.

مصيبت جانكاه
زهرا(س) داشت جان مي داد و اشك مي ريخت، اميرالمؤمنين(ع) گفت: چرا گريه مي كني؟ گفت: به مظلوميت تو گريه مي كنم. در دامن خودش جان داد. بعد از ظهر بود، به حسن و حسين، و زينب و كلثوم: گفت: عزيزانم! بلند بلند گريه نكنيد، نمي خواهم همسايه هاي ديوار به ديوارمان هم بفهمند كه مادرتان را از دست داديد. نيمه شب شد بدن دختر پيغمبر را داخل آن حياط كوچك آورد، صدا زد: حسن جان! حسين جان! شما آب بياوريد، من بدن مادرتان را با كمك شما غسل بدهم. اما وسط غسل ديدند بابا غسل را رها كرد و آمد صورت به ديوار گذاشت، شروع كرد بلند بلند گريه كردن. مگر بابا به ما نگفته بلند بلند گريه نكنيم؟ چرا خودش بلند بلند گريه ميكند؟ آمدند گفتند: بابا چي شده؟ فرمود: دستم به بازوي مادرتان رسيد، آنقدر با غلاف شمشير به بازوي مادرتان زده اند... بعد بدن را كفن كرد و صدا زد حسن جان! حسين جان! دخترانم! اين آخرين باري است كه مادرتان را مي بينيد. بچه ها آمدند، دوتا دختر دو طرف بدن مادر سر گذاشتند، امام حسن(ع) صورت، روي صورت مادر، ابي عبدالله(ع) صورت، كف پاي مادر، حسين جان! براي شما سخت تر بود صورت روي پاي مادر يا براي خواهرت زينب(س) وقتي صورت روي گلوي بريده تو گذاشت.


موضوعات مرتبط: متن و مطلب سخنرانی،امام علی ع ، ماه رمضان ، ماه رجب

تاريخ : ۱۴۰۲/۱۱/۰۳ | | نویسنده : حسین سبزعلی |

46 اصل در مدیریت خانواده مهدوی

خانواده به عنوان یک نهاد اجتماعی نیازمند نظم و نظام، مدیریت و تدبیر و اعمال اصول و قوانینی خاصّ در جهت رشد و تعالی و پرورش انسان های تعالی خواه است.

در یک خانواده مهدوی، مهمترین قوانین حاکم بر زندگی «خداگرائی» «ولی گرایی» و به دنبال آن «والا گرایی» (1) اخلاقی است.

قانون «خدا گرائی» با تفکر توحیدی و زندگی توحیدی شکل می گیرد. در همین خصوص شهید مطهری (ره) در دو گفتار ارزشمند، دو مبحث «خدا در اندیشه ی انسان» و «خدا در زندگی انسان» را ارائه می دهند.

قانون «ولی گرائی» با شناخت و معرفت امام زمان (ع) و تنظیم زندگی بر اساس سیره ی مبارک حضرت و خواسته ها و رضایت ایشان تحقق می یابد.

و قانون «والا گرائی» با اخلاق محوری و رعایت اصول مدیریت خانواده، عینیت خواهد یافت. رعایت این اصول سطح فرهنگ و معنویت خانواده را بالا برده و به تعالی می رساند.

در اینجا تعدادی از مهمترین اصول مدیریت خانواده را مرور خواهیم کرد.

1. اصل محبت ورزی (گنج زندگی)

* قال علی (ع): (أنفَعُ الکُنُوزِ مَحبَّهُ القُلُوبِ.)(2)

«پر سودترین گنج ها (به دست آوردن) محبت دلهاست.»

خانه آشیانه ی کوچک عشق و میدان بزرگ تبادل عواطف و احساسات و بانک مهرورزی است، لذا همه ی اعضاء یک خانه باید در این بانک سرمایه گذاری های بلند مدت داشته باشد تا بتوانند همواره از حساب جاری خود محبت های خالصانه را دریافت و پرداخت کنند.

2. اصل عدالت محوری

خانه و خانواده هم می تواند به کشوری کوچک که درگیر جنگ های داخلی است تبدیل شده و عرصه ی ظلم و حق کشی گردد و هم می تواند مدینه ی فاضله ای شود که عدالت در سرتاسر آن حاکم است. انتخاب هر یک از این دو تصویر، بر عهده ی اعضای خانواه است. اما پیشه کردن عدالت در ارتباطات، برخوردها و مسائل زندگی از عوامل پایداری یک خانواده محسوب می شود.

3. اصل لذت جویی و تمتّع

خداوند متعال در انسانها غریزه و میل جنسی قرار داده و محدوده پاسخگویی به این نیاز طبیعی را تنها حریم ازدواج، مقرر فرموده است. در نظام تربیتی اسلام، یکی از اهداف ازدواج و تشکیل خانواده، ارضای مشروع غرائز و درک لذتهای حلال می باشد که بجاست کانون یک خانواده برای زن و شوهر در این خصوص محیطی پاسخگو باشد. بدیهی است در صورت ارضای صحیح غرائز در حریم زناشویی خانه، جامعه از آفات و روابط نامشروع تا حدّ بسیاری مصون می ماند، چنانچه علت بسیاری از ناهنجاری های جنسی اجتماع، عدم تشکیل خانواده و یا عدم ارضای کافی در چارچوب ازدواج می باشد.

4. اصل تقسیم کار

یکی از اصول مدیریت خانه و خانواده، تقسیم عادلانه و منصفانه کارها بین همه ی اعضاء می باشد، به گونه ای که هر کس به نوبه ی خود سهمی از وظایف خانه را بر عهده گیرد، چنانچه پیامبر (ص) در تقسیم کارهای خانه، کارهای بیرون از منزل را بر عهده ی حضرت علی (ع) و کارهای درون خانه را بر عهده ی حضرت زهرا (س) گذاشتند.

5. اصل عفو و صفح

قرآن کریم می فرماید: (وإن تَعفُوا و تَصفَحوا و تَغفِرُوا فَإنَّ اللهَ غَفورٌ رحیمٌ) (3)

«اگر (آنان را) عفو کرده، چشم پوشی کنید و ببخشید. پس خدا هم (در حق شما) آمرزنده و مهربان است.»

درنتیجه ی عمل به این اصل نه تنها نباید ناراحتی ها، آزردگی ها و حتی دشمنی ها را در دل نگه داشت، بلکه باید آنها را بخشید و نادیده گرفت. با وجود این خصلت در زندگی اختلافات به حداقل رسیده و رحمت و عطوفت بر فضای خانواده حاکم می شود.

6. اصل تدبیر و برنامه ریزی

امیرالمؤمنین (ع) می فرماید:

(صَلاحُ العیش التَّدبیر.) (4)

«تدبیر و برنامه ریزی سبب اصلاح امور زندگانی می شود.»

برنامه یعنی تهیه جدول زمانی تقسیم کارها و مسئولیت ها، تهیه برنامه ای برای کار، عبادت، ورزش، تفریح، تغذیه، مطالعه و ضیافت به گونه ای که همه نیازهای طبیعی انسان برطرف شود؛ از این رو برنامه ریزی یکی از کلیدهای کامیابی در مدیریت خانه و خانواده است.

7. اصل سازگاری و انعطاف

امیرالمؤمنین علی (ع) می فرماید:

(الرِّفقُ مفتاحُ النَّجاح) (5) «نرم خویی کلید کامیابی است.»

واژه های رفق، سازگاری و انعطاف پذیری، مفاهیم اخلاقی مقدس و لازمی برای حرکتی سالم و پرشتاب در چرخه ی زندگی به شمار می روند و هرگاه خداوند خیر اهل خانه ای را بخواهد میان آنان رفق، همدلی و همراهی قرار می دهد.

8. اصل مادر محوری

در مدیریت نظام خانواده، باید جایگاه افراد به خوبی شناخته شود و حریم آنها به خوبی رعایت شود تا هر کس بتواند نقش خود را به درستی ایفاء کند. مادر مهمترین رکن خانواده و دارای مهمترین نقش تربیتی است، نقشی که به هیچ وجه جانشین پذیر نیست. هر چند پدر نیز در این امر سهیم است. لذا بایستی هم پدر و هم فرزندان به اصل مادر محوری توجه کنند و با احسان، احترام، اکرام و خدمت مادر، او را در ایفای نقش تربیتی خویش یاری دهند.

9. اصل قناعت و کنترل

حضرت علی (ع) می فرمایند:

(جمالُ العیشِ القناعهُ.) (6) «زیبایی زندگی و رفاه به قناعت است.»

قناعت یعنی خودکفایی و بسنده کردن به قدر ضرورت و به اندازه ی نیاز زندگی، لذا مدیریت خواهشها و تمایلات و کسب مناعت طبع از ابزار لازم ساختن یک زندگانی شیرین است.

10. اصل توسعه ی اخلاق

اخلاق محوری به جای پول محوری از توصیه های مؤکّد معصومین (ع) است. امام علی (ع) می فرمایند: (حُسنُ الخُلقِ أحدُ العَطائین.) (7)

«خوشخویی یکی از دو دهش است.»

از این اصل می توان به عنوان جانشین بسیاری از کمبودها و محدودیت ها بهره برداری نمود، چنانچه پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:

«وسعت ثروت شما به همه ی مردم نمی رسد پس با (توسعه ی) اخلاق خود، همه را خرسند کنید.»(8)

11. اصل تغافل و نادیده انگاری

اخلاق کریمانه بر محور نادیده انگاری و تغافل استوار شده است، رعایت این اصل، زندگی را ستودنی و تحسین برانگیز می کند، لذا امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: (مَن لَم یَتغافَل و لا یَغُضُّ عَن کثیرٍ مِنَ الأمور تَنَغَّضَت عِیشُتُه.) (9)

«هر کس در بسیاری از أمور چشم پوشی نکند، زندگیش ناگوار شود.»

12. اصل هنر استراحت (خانه ایستگاه استراحت)

قانون اختصاص فرصتی برای استراحت در خلال فعالیت ها و مشغله های زندگی، در حکم روغن کاری کردن چرخهای زندگی است. ایجاد محیطی آرام و متنوع و بهره بردن از لذتهای حلال الهی، توان جمعی خانواده را برای تلاش و رشد هر چه بیشتر فزونی می بخشد.

13. اصل میهمان پذیری

رسول خدا (ص) فرمودند:

(زکاهُ الدَّارِ بیتُ الضِّیافَهِ.) (10) «زکات خانه، مهمانخانه است.»

داشتن روحیه مهرورزی به دیگران در قالب میهمانی دادن، علاوه بر تقویت ارتباطات عاطفی، برکت زایی در زندگی، توسعه رزق و... از مهمترین عوامل شادی آفرین در زندگی به شمار می رود.

14. اصل سخاوتمندی

حضرت رضا (ع) فرمودند:

(یَنبَغی للرَّجُلِ أن یُوَسِّعَ عَلی عِیالِه لِئَلاَّ یَتَمنَّوا مَوتَهُ.)(11)

«سزاوار است که مرد بر عیالش توسعه بدهد تا آرزوی مرگ او را نکنند.»

جریان زندگی برای روان ماندن به سخاوتمندی و دست ودل بازی به موقع نیازمند است و ایجاد رفاه برای همسر و فرزندان از جمله فضائل مهم اخلاقی است که یک مرد به عنوان مدیر خانواده باید برای عینیت بخشیدن به آن تلاش نماید.

15. اصل معنویت گرایی

قرآن کریم در ستایش خانه های اهلبیت (ع) می فرماید:

(فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ.(12) [(نور هدایت) در خانه هایی است که خداوند اذن داده رفعت یابند و نام او در آنها ذکر شود.]

سحرخیزی، ذکر لسانی و قلبی، دوستی نماز، تلاوت قرآن، اُنس با مناجاتها و اشعار معنویت آفرین، یاد خوبان عالم قدس و ارتباط قلبی با حضرات معصومین (ع) از موهبت های آسمانی و از نشانه های خانه های سبز است، که برای نورانی کردن فضای یک خانواده و تبدیل آن به یک خانه ی الهی، تقید به این موارد لازم می باشد.

16. اصل پاکی

قرآن در توصیف اهل بیت (ع) می فرماید:

(إِنَّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً.) (13)

«همانا خدا اراده کرده است که هرگونه رجس و پلیدی را از شما اهل بیت دور سازد و شما را پاک و مطهر گرداند.»

انسانهای پاک، پاکیزگی و پاکی معنوی را دوست دارند و پاکی را ترویج می کنند. پاکش چشم، گوش، دل، رزق، محیط زندگی، پاکی از خطا و گناه، خانه را به بهشتی دنیایی تبدیل می کند و مهمترین ثمره آن تربیت فرزندان پاک و با ایمان است.

17. اصل نامه نگاری و مکاتبه

گاهی به خاطر وجود محدودیتهای مکانی، مالی و یا حیاء و خجالت، قلم بهترین و حتی گاهی تنهاترین وسیله ی برقراری ارتباط بین اعضای یک خانواده است. امیرالمؤمنین (ع) در نامه ای نسبتاً طولانی(14)، پر احساس و عمیق، مجموعه ای از مطالبات تربیتی خود را به فرزندانشان از طریق نامه نگاری ابراز داشته اند که مطالعه و تفکر آن برای خانواده ها بسیار سودمند است.

18. اصل تشکّر و قدرشناسی

قرآن کریم می فرماید: (أنِ اشکُرلی و لِوالِدَیکِ...) (15)

«شکرگزار من و پدر و مادرت باش.»

حاکمیت فرهنگ تشکر و قدردانی از یکدیگر و واکنش مثبت در برابر زحمات و ابراز عواطف دیگران، یکی از اصول مهم مدیریت خانواده است که از یک سو به افزایش مهرورزی ها و محبت ها بین اعضای یک خانواده کمک می کند و از سویی دیگر به تربیت نسلی شاکر در برابر نعمت های الهی منجر می شود.

19. اصل شناخت روانشناسی زن و مرد

زن برای زن بودن و مرد برای مرد بودن به صفات و حالاتی نیازمند می باشند، شناخت این خصلتها و روحیات و روان شناسی زن و مرد، هم کمک شایانی در مدیریت بهینه و با کفایت زندگی و خانواده می کند و هم سبب افزایش درک متقابل و کاهش اختلافات بین اعضای خانواده می شود.

20. اصل هدیه دادن (باز کردن پنجره های شادی به زندگی)

رسول خدا (ص) فرمودند:

(تهادُّوا تُحابّوا، تَهادُّوا فانَّها تَذهبُ بِالضَّغائنِ.) (16)

«به یکدیگر هدیه دهید تا یکدیگر را دوست بدارید به یکدیگر هدیه دهید تا زنگارهای کینه از قلبهایتان برده شود.»

هدیه یکی از تکنیک های ارزان، آسان ولی مؤثر برای فعال نگه داشتن عواطف بین افراد در بستر زندگی بوده و علاوه بر تعمیق احساسات و زدودن کدورت ها، مانع فرسایشی شدن روند زندگی می شود.

21. اصل استراتژی ارتباط فعال و همه جانبه

از محوری ترین و بلکه اساسی ترین ارکان نظام خانواده، وجود ارتباط سالم، فراگیر و پویا بین زن و شوهر و ارتباط بین هر یک از پدر و مادر با فرزندان است؛ به عنوان نمونه ارتباطات لازم در یک خانواده سه نفره بدین قرار است:

* ارتباط زن با شوهر

* ارتباط شوهر با زن

* ارتباط مادر با فرزند

* ارتباط پدر با فرزند

* ارتباط فرزند با پدر

* ارتباط فرزند با مادر

22. اصل خدمت در خانه

بسیاری از پاداشها و موهبتهای زندگی با میزان خدمت شما به خانواده خود رابطه مستقیم دارد، یعنی هرچه برای بهبود زندگی خانوادگی خود تلاش و خدمت کنید توانائی ها و موفقیت های خود را افزایش داده اید.

رسول خدا (ص) فرمودند:

(لا یَخدُمُ العیالَ الاّ صدیقٌ أو شهیدٌ أو رجلُ یریدُ اللهُ به خیرَ الدُّنیا و الآخره.) (17)

« به همسر (و فرزندان) خود خدمت نکند مگر صدیق یا شهید یا مردی که خداوند خیر دنیا و آخرت او را بخواهد.»

23. اصل آشنایی با سرنوشت

حضرت علی (ع) می فرمایند:

(مَن أصبَحَ عَلَی الدُّنیا حَزیناً فَقَد أصبَحَ لِقَضاءِ اللهِ ساخِطاً.) (18)

«هر که برای دنیا اندوه خورد، از قضای الهی ناخشنود است.»

بسیاری از مشکلات یک خانواده به مسائل اقتصادی و سرنوشت خدادای آنان مربوط می شود. خداوند متعال برای هر فرد و هر خانواده سرنوشتی مقدر کرده که البته برای آنان خیر محض است، هر چند باور آن برای برخی دشوار باشد.

شناخت تقدیرات الهی و راضی بودن به آنان و شناخت اشتباهات و مشکلاتی که منشأ آن خود انسان است و نه تقدیر الهی و تلاش برای رفع آنها و تفکیک این دو مقوله از یکدیگر، سبب رضایتمندی افراد یک خانواده از داده های الهی و قبول سرنوشت خدادادی آنها می شود.

24. اصل سرور و شادی

امام باقر (ع) می فرمایند: (ما أفادَ عبدُ فائدَهً خیراً مِن زوجهٍ صالحهٍ إذا رَآها سرَّتهُ و اذا غابَ عَنها حَفِظتهُ فی نَفسها و مالهِ.)(19)

«بنده ی مؤمن سودی بهتر از همسر شایسته به چنگ نیاورده است، همسری که شوهرش با دیدن او خوشحال شود و هرگاه از وی دور شود در غیابش نگهبان خود و اموال او باشد.»

مدیریت خانوادگی موفق می طلبد که اعضاء خانواده افرادی بانشاط باشند و فضای خانوادگی شادی برای خود و خانواده ی خود فراهم آورند. وجود کانون گرم خانواده و عواطف پاک و باصفا بودن محیط زندگی، تحمل بسیاری از مرارتها و دشواری های زندگی را آسان کرده و سبب می شود افراد از زندگی خویش لذت ببرند.

25. اصل انتخاب داور خانوادگی و آشنایی با حقوق خانواده

قرآن در مورد حل مشکلات خانوادگی قبل از اقامه ی دعوی در دادگاههای رسمی و قانونی، به مراجعه نزد «قاضی تحکیم» سفارش کرده و در پرتو شرایطی این راهکار را موفقیت آمیز معرفی می نماید:

(وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَیْنَهمَا فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ أَهْلِهَا إِنْ یُرِیدَا إِصْلاَحاً یُوَفِّقِ اللهُ بَیْنَهُمَا إِنَّ اللهَ کَانَ عَلِیماً خَبِیراً. (20))

«اگر از (ناسازگاری و) جدایی میان آن دو (زن و شوهر) بیم داشتید، پس داوری از خانواده ی شوهر و داوری از خانواده ی زن برگزینید (تا به اختلاف آن دو رسیدگی کنند) که اگر این دو بنای اصلاح داشته باشند، خداوند میانشان توافق ایجاد می کند زیرا خداوند (از نیات همه) باخبر و آگاه است.»

26. اصل هنرمندی و خلاقیت های شاعرانه و حرفه آموزی

آموختن هنرهایی همچون خطاطی، نقاشی، طراحی، نویسندگی، شعر، داستان نویسی، آواز، خیاطی، قالی بافی و... از هنرهای لازم خانوادگی است که می تواند علاوه بر پر کردن سالم اوقات فراغت، سبب شکوفایی استعدادها و توانمندی و استقلال مالی افراد خانواده گردد. رسول خدا (ص) می فرمایند:

(نِعم اللَّهو المِغزَلُ لِلمَرأه الصَّالحَهِ.) (21)

«برای زن شایسته ریسندگی چه سرگرمی خوبی است.»

27. اصل ملاحظه ی خانواده ی اول تا سوم

امام سجاد (ع) می فرماید: « حقوق خویشاوندانت بسیار است و به اندازه ی میزان قرابت آنها با توست، سپس حضرت می فرمایند:

(فَأوجبُها علیکَ حقُّ اُمَّک ثُمَّ حقُّ أبیکَ ثُمَّ حقُّ وُلدِکَ ثُمَّ حقُّ أخیک ثُمَّ الأقربُ فالأَقربُ و الأولُ فالأوَّلُ).

«پس واجب ترین حق، حق مادرت است سپس حق پدرت، سپس حق فرزندانت سپس حق برادرت و سپس هر کس به تو نزدیکتر است...»

یک انسان پس از ازدواج دارای سه خانواده خواهد بود، خانواده اول، همان خانواده ی پدری و مادری اوست، خانواده دوم همان زندگی مشترکش با همسرش می باشد و خانواده سوم خانواده ی همسرش می باشد. انسان باید حقوق هر سه خانواده را رعایت کند و خود را متعلق به هر سه بداند.

28. اصل آراستگی و زینت

آراستگی مرد برای همسر و آرایش زن برای شوهر از اموری است که از سویی هم نشاط و شادمانی فردی تولید می کند و هم زمینه ی ایجاد دلبستگی دوستی و مهرورزی را تقویت می نماید و از سوی دیگر ضریب خطا و دل بستن هر یک از زوجین به افراد دیگر را از بین می برد و علاوه بر تأمین سلامت خانواده، سلامت اجتماع را نیز تضمین می نماید.

29. اصل گفتگو، استنطاق و مذاکره (کنفرانس خانوادگی)

از اصول مهم مدیریت خانواده و از راهکارهای مهم استمرار بخشی و یا بازسازی روابط خانوادگی، اختصاص فرصت ویژه برای گفتگو با اعضای خانواده، نشستهای خانوادگی و هنر گفتگو، استنطاق گفتاری و تقویت مهارت گفتن و شنیدن است. رسول خدا (ص) می فرمایند:

(جُلُوس المرءِ عِندَ عَیالهِ أَحَبُّ إلی الله تعالی من اعتکافٍ فیِ مَسجدی هذا.) (22)

«نشستن مرد نزد زن و فرزندنش نزد خدا محبوبتر از اعتکاف او در مسجد من (مسجد النبی) است.»

30. اصل تلاش برای توسعه و سلامت اقتصادی خانواده

تلاش برای کسب درآمد حلال بیشتر، به نیت حفظ آبرو، حل مشکلات خود و دیگران، رشد اقتصادی و برآوردن همه نیازمندی ها مشروع و معقول، أمری پسندیده و خدا پسندانه است.

این تلاش گرچه تنها وظیفه ی مردان بوده، اما سهیم شدن زنان در این وظیفه به شرطی که حدود الهی رعایت شود و با وظایف خانوادگی و دینی آنان منافاتی نداشته باشد، سبب حرکت تندتر چرخه ی زندگی شده و آینده ای همراه با آسودگی خاطر را برای همه اعضای خانواده رقم خواهد زد.

31. اصل جمع گرایی و غذای جماعت

در فرهنگ تربیتی اسلام و تنظیم قوانین آن، یکی از اصول مهم، دوری از انزوا و گوشه گیری و دقت به جمع و جمع گرایی حتی در غذا خوردن است. یکی از فلسفه های مهم عبادات جمعی نیز تقویت این روحیه در انسانهاست.

پیامبر اکرم (ص) می فرمایند: (کُلُوا جَمیعاً و لا تفرَّقوا فإنَّ البرکَهَ معَ الجماعهِ.)(23)

«دسته جمعی غذا بخورید و پراکنده نشوید، چرا که برکت با جماعت است.»

32. اصل همسایه داری

سخن حضرت زهرا (س) به فرزندشان امام مجتبی (ع) (یا بُنَیَّ الجار ثُمَّ الدَّارٌ) (24)

«فرزندم اول همسایه سپس خانه»

یک فرمول حیاتی برای رشد، دیگرگرایی، اخلاق اجتماعی و گریز از خودمحوری و خودپرستی بوده و لازم است در خانواده مورد توجه جدی قرار گیرد.

33. اصل حفظ حریم و احترام همه ی اعضاء از اولین تا آخرین

جلوگیری از فرو ریختن مرزهای اخلاقی و شکسته شدن حریمها و حفاظت از شئونات شخصیتی خود و افراد خانواده بویژه در زمان اختلافات و کشمکش ها از اصول مهم مدیریتی در خانواده است.

34. اصل تحمل فریادها و بچّه گی ها

موضع گیری عجولانه و منفعلانه در برابر رفتارهای نسنجیده و فریادهای بی جای اعضای خانواده، خانه را به محل نزاع و درگیری تبدیل کرده و خسارات غیر قابل جبرانی به شخصیت همه ی اعضاء وارد می سازد. تحمل نابخردی ها و رعایت انصاف در منازعات و چشم پوشی کردن از رفتارهای نامناسب دیگران در شرایط بحرانی، اصلی مهم و قابل توجه برای ترمیم کاستیهای افراد و زندگی است.

35. اصل صداقت و راستی

از اصولی که نه تنها در زندگی خانوادگی بلکه در زندگی اجتماعی نیز کارآمد است، اصل صداقت در نیت، گفتار و رفتار بوده که از مهمترین ملاکهای انتخاب همسر، همسایه، همسفر و همکار(25) نیز به شمار می رود. رعایت این اصل مهم در ابتدا و هم در طول زندگی بسیار ضروری است.

36. اصل عدم هراس از فقر و توجه به انواع سرمایه ها

برای مدیریت بهینه سیستم خانواده و از میان بردن هراس از فقر، ایجاد روحیه احساس ثروتمندی و توانگری بسیار مهم و اساسی است و بر فرض وجود فقر، چگونگی مدیریت زندگی فقیرانه، نوع نگاه به فقر و توجه به سرمایه های معنوی زندگی نیز مهم و قابل توجه است.

37. اصل قبول اختلافات و مدیریت اختلافات

اعتقاد به اینکه طبیعت خلقت انسان بر اختلاف، تضاد و تکثّر و چندگونگی است و مدیریت کردن این اختلافات، منشأ دلبستگی شدید بین زوجین و یا اعضای خانواده است. پذیرش طبیعی بودن اختلافات و تفاوتها، علاوه بر کاهش حساسیتها، انسان را در به سلامت طی کردن سختیهای زندگی یاری می کند و سبب می شود به مرور زمان اختلافات بین اعضاء به اتحاد و همدلی تبدیل گردد.

38. اصل مهندسی مادی خانه سازی و خانه داری

رعایت قوانین مهندسی خانه سازی و خانه داری، برای ایجاد فضایی مناسب و رشد آفرین ضروری است که به برخی از این قوانین اشاره می کنیم:

1. مصرف کردن پول فروش خانه در خرید خانه ای دیگر.

2. حیاء در خانه سازی (محفوظ بودن محدوده ی فعالیت کدبانو، جداسازی برای حفظ حریم زن و مرد....)

3. نگهداری حیوانات خانگی و پیش بینی کلبه ی حیوان در خانه

4. حفظ بهداشت و نظافت محیط خانه و لوازم خانه

5. نورپردازی و روشنایی مناسب منزل

6. داشتن اتاق خواب خصوصی برای زوجین و فرزندان

7. تهیه وسایل هنری و بافندگی در خانه.

8. زیبا سازی اتاق مربوط به خانواده و زنان.

9. رعایت همه ی نکات رفاهی و روانشناسی در محیط آشپزخانه (که مادران بیشترین ساعات زندگی خود را در آنجا سپری می کنند.)

39. اصل مهندسی معنوی خانه سازی و خانه داری

دقت در مسائل معنوی و آخرتی خانه سازی نیز، از جمله عوامل محیطی مؤثر بر شخصیت اعضای خانواده است. برخی از این مسائل عبارتند از:

1. غیر غصبی بودن زمین و مصالح و لوازم خانه

2. قبله محوری در خانه سازی.

3. انتخاب همسایه خوب

4. تعبیه اتاق نماز و اتاق استراحت

5. کار علمی و فکری در خانه.

6. آیه آرایی خانه و اتاقها

7. تلاوت قرآن در خانه.

8. میثاق معنوی خانوادگی برای نماز شب.

9. ذبح گوسفند پس از خانه سازی.

10. نظافت و بهداشت خانه.

11. رعایت حقوق همسایگان

12. برگزاری جلسات دینی خصوصی و عمومی در خانه.

40. اصل کدگذاری لوازم و اشیاء زندگی

در سیره ی اخلاقی پیامبر اکرم (ص) آمده است که حضرت حیوانات، اسلحه و اثاثیه منزل خود را نام گذاری می کردند، مثلاً نام پرچم حضرت عقاب، نام شمشیرش که در جنگ ها همراه داشت ذوالفقار و شمشیر دیگر مِخذم بود و...(26)

41. اصل حفظ میثاقها و وفاداری

با توجه به جایگاه ارزشمند وفاداری در میثاقهای خانوادگی، لازم است هر یک از زن و مرد در لحظه های خلوت خود، درون خود را از همه عوامل جفاکاری و تضعیف پیمان خانوادگی پالایش کنند و دائماً در تحکیم این «میثاق عشق» تلاش نمایند.

42. اصل رازداری و حفظ اسرار

امام علی (ع) می فرمایند:

(إحفظَ أمرکَ و لا تُنکِح خاطِباً سِرَّکَ.) (27)

«امور و اسرار مربوط به خودت را نگه دار و دختر رازت را عروس هر خواستگاری نکن.»

حفظ اسرار خانوادگی و حل کردن مشکلات در چارچوب خانه وجلوگیری از باخبر شدن نزدیکان از مسائل و اسرار خانوادگی، از جمله صفات متعالی و زیبای یک خانواده است.

43. اصل مهارت مقابله با فقدانها در زندگی

از جمله واقعیت های طبیعی و اجتناب ناپذیر در هر زندگی وجود فقدانهایی (چون مرگ شوهر، همسر، فرزند و یا ورشکستی مالی و...) است که در صورت عدم آشنایی با فلسفه الهی این فقدانها و خیریت آنها برای انسان ممکن است به معزلی فکری برای اعضای خانواده تبدیل شود.

توضیح اینکه برخی از فقدانها و کمبودها که انسان نقشی در تولید آن ندارد، برای او خیر محض بوده و علاوه بر اینکه امتحان الهی او محسوب می گردد، سبب تزکیه نفس او خواهد شد. داشتن دید مثبت درباره ی این فقدانها و سپاسگزاری از نعمتهای موجود الهی راه را برای برطرف شدن کمبودها و ازدیاد نعمتهای الهی هموار خواهد کرد.

44. اصل شناخت مسیر، مقصد و لوازم سفر زندگی

با تشکیل یک خانواده، قطاری در مسیر مشخص شده ی خود و به سوی هدفی مشخص به حرکت در می آید. برای عبور همراه با سلامت در این مسیر باید مقصد، مراحل، نقشه راه، توقف گاهها و سایر خصوصیات مسیر کاملاً شناخته شده باشد؛ این مراحل در تربیت فرزند عبارتند از: شکل گیری و انعقاد نطفه، دوره کودکی، دوره ی نوجوانی، دوره ی جوانی و دوره ی میانسالی.

45. اصل ثبات و استحکام خانواده

استحکام و سلامت نهاد خانواده تأثیرات فراوانی در برآورده نمودن ثبات فردی و اصلاح نظام اجتماعی خواهد داشت. عوامل فراوانی در انسجام و استحکام نظام خانواده نقش دارند که برخی از آنها عبارتند از:

1. نگاه تقدس آمیز و فرازمینی داشتن به ازدواج و تشکیل خانواده

2. داشتن انتظارات معقول از ازدواج

3. اشتراکات فرهنگی و همسانی زوجین و خانواده های آنها

و چندین عامل دیگر که افراد لازم است قبل از تشکیل خانواده و در جریان آنها به این عوامل توجه مستمر داشته باشند.

46. اصل توجه به شبکه ارتباطی خانواده و پرهیز از شبکه های درهم ریخته

در یک خانواده هر کسی یک «من» تنها دارد که عبارتست از نام، خصوصیات جسمانی، علاقه ها، عادات، هنرها و سایر خصلت های فردی که از آن به ارتباط «یک سویه» تعبیر می شود و یک «ما» دارد که منظور از «ما» در یک خانواده ارتباطات متقابلی است که بین افراد وجود دارد مانند رابطه همسری، پدری، مادری، برادری، خواهری و فرزندی(28) به این ارتباطات، ارتباطات دوسویه می گویند. تنظیم ارتباطات یک سویه و دو سویه در یک خانواده و عمل بر اساس نیاز ارتباطی افراد، یکی از عوامل مهم رشد اعضای خانواده می باشد.

پی‌نوشت‌ها:

1.امام صادق (ع) در تعریف اخلاقیات والا فرمودند: (إنَّ الله عزَو جلّ خَصَّ رُسُلُه بِمُکارم الأخلاقِ فَامتَحِنوا أنفُسَکُم فَإن کانَت فیکُم فَاحمَدوا اللهَ وَاعلَمُوا أنَّ ذلک مِن خیرٍ و إن لا تَکُن فیکُم فَاسألُوا اللهَ وَ ارغَبوا إلیه فیها، قال فَذَکَرَها عَشرَهً: الیقینَ و القناعَهَ و الصَّبرَ والشُّکرَ و الحِلمَ و حُسنَ الخُلقِ و السَّخاءَ و الغَیرَه و الشُّجاعَه و المُرُوءَه.) (الکافی، ج 2، ص 56)

«همانا خداوند عزو جل پیغمبرانش را به مکارم اخلاق اختصاص داد، پس خود را بیازمائید اگر چنانچه در وجود شما هم بود، خدا را سپاس گوئید و بدانید که بودن آنها در شما خیر شماست و اگر در شما نبود از خدا بخواهید و نسبت به آنها رغبت جوئید سپس آنها را ده چیز شمرد: یقین، قناعت، صبر، شکر و خویشتن داری، خلق نیکو، سخاوت و غیرت و شجاعت و مروت.»

2. غررالحکم، ص 413.

3. تغابن/ 14.

4. غررالحکم، ص 354.

5. میزان الحکمه، ح 7365

6. غررالحکم، ص 90.

7. میزان الحکمه، ح 5501.

8. نهج الفصاحه، ح 175.

9. میزان الحکمه، ح 15220.

10. نهج الفصاحه، ح 1357.

11. وسائل الشیعه، ج 15، ص 290.

12. نور/ 36.

13. احزاب/ 33.

14. نامه 31 نهج البلاغه

15. لقمان / 14.

16. میزان الحکمه، ح 21172.

17. همان، ح 7881.

18. میزان الحکمه، ح 16792.

19. همان، ح 7898.

20. نساء/ 35.

21. بحار الانوار، ج 100، ص 258.

22. میزان الحکمه، ح 7884.

23. خیر و برکت از نگاه قرآن و حدیث، ص 432.

24. وسائل الشیعه، ج 7، ص 112.

25. قرآن می فرماید: (یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین) (توبه/ 119).

26. سنن النبی (ص)، ص 123.

27. میزان الحکمه، ح 8418.

28. تفصیل این اصول در مجموعه کتابهای «مدیریت خانواده» جلد دوم و سوم أثر مؤلف آمده است.


موضوعات مرتبط: مسائل اخلاقی و سبک زندگی اسلامی ، متن ومطلب سخنرانی،امام مهدی ع ، ماه رمضان - شبهای قدر ، ماه رمضان ، ماه شعبان ، مطالب و مسائلی مربوط به عقد و ازدواج ، عروس و داما

تاريخ : ۱۴۰۱/۱۲/۱۱ | | نویسنده : حسین سبزعلی |

اهداف بعثت پیامبر ص

تاریخ ارسال:ج, 1401/11/28 - 06:55 شناسه: 458

موضوع:

موضوعات منبرربیع الاول

موضوعات منبرمبعث

موضوعات منبرمناسبت ها

موضوعات منبرپیامبر اکرم (صلوات الله علیه)

اهداف بعثت

نویسنده/ سخنران:

حجت الاسلام و المسلمین انصاریان

بعثت

بزرگ ترین حادثه تاریخ بشر، بعثت پیامبران خداست. پیامبران الهى براى اصلاح سه عضو ( سه ساحت، سه رکن) از وجود انسان فرستاده شده اند، زیرا بى شک، سعادت دنیا و آخرت انسان و خرابى دنیا و آخرت او در صلاح و فساد سه عضو است...

اهداف بعثت

بزرگ ترین حادثه تاریخ بشر، بعثت پیامبران خداست. پیامبران الهى براى اصلاح سه عضو از وجود انسان فرستاده شده اند، زیرا بى شک، سعادت دنیا و آخرت انسان و خرابى دنیا و آخرت او در صلاح و فساد سه عضو است.

هدف اوّل: حرکت عقلى

اصلاح عقل، رشد فکر انسان و قرار دادن اندیشه او در مسیر صحیح و سلامت است، زیرا انسان مى تواند در سایه نبوت، از نظر فکر به جایى برسد که فقط فکر خیر و اندیشه پاک داشته باشد و در مغز او نقشه صلاح و پاکى باشد، چرا که اگر درِ هر دانشى را به روى فکر بشر باز کنند،این تابلوى ارزنده از رسول گرامى اسلام صلی الله علیه و آله باقى مانده است که :

«اطلبوا العلم من المهد الى اللحد» 1

از گهواره تا گور زمان دانشجویى است و از گور به بعد، زمان برداشت محصولات دانش است :

«الدنیا مزرعة الآخرة» 2

هرکسى را که نزد ایشان تعریف مى کردند، دو پرسش مى فرمود، اگر مثبت بود، مى گفت: تعریف شما درست است، اگرنه، مى فرمود: عقل او چگونه است؟ یا درباره مرگ چگونه فکر مى کند؟ آیا او با عینک مادى به دنیا مى نگرد یا اعماق عالم را مى بیند؟ انبیا به عقل انسان ها حرکت مى دهند و دنیاى وسیعى را در برابر اندیشه آنها باز مى کنند.

حکمت جنگ پیامبر صلی الله... با کفر

یکى از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله گفته است: در حمله به مملکت کفر، سردار مشرکان پرسید : علت حمله شما به مملکت ما چیست؟

گفتم: شما خیال کردید مابراى خاک آمده ایم، ما در عربستان خاک داشتیم. شما خیال کردید ما براى پول آمدیم، ما تازه از بردگى پول نجات پیدا کرده ایم. گفت:

«لنُخرج العباد من عبادة العباد الى عبادة اللّه » 3 آمدیم تا شما را از اسارت شاهان و امپراطوران و قیصرها نجات دهیم.

حکایت قاضى بلخ با فرد زرتشتى

قاضى بلخ که حافظ ناموس و مال و جان مسلمانان بوده است، در دادگاه نزد زرتشتى قدیمى و آتش پرست مى رود و به او مى گوید: مى دانم آتش پرست هستى، اما مى خواهم دخترم را شوهر دهم، به چه کسى بدهم. آمدم با تو مشورت کنم. از تعجّب بهت زده شد. قاضى مسلمانان که امین جان و مال و ناموس مردم است براى شوهر دادن دخترش از من مشورت مى خواهد. گفت: آقاى قاضى من نمى توانم طرف مشورت شما واقع شوم. گفت: آقا من قاضى هستم و قدرت هم دارم باید در این مشورت به من کمک کنى. آن زرتشتى عاقل بود بیرون گود ایستاده نگاه مى کرد، گفت: حالا که مجبور هستم به تو مى گویم که شاهان ایران براى شوهر دادن دختر همیشه دنبال پولدارها بودند، قیصران روم براى شوهر دادن دختر دنبال داماد صاحب جمال بودند، بزرگان عرب براى شوهر دادن دختر دنبال حسب و نسب و قبیله بودند، تنها کسى که براى شوهر دادن دختر دنبال حقیقت بود، فقط محمد بن عبداللّه صلی الله علیه و آله بود. شما دخترت را به اهل حقیقت شوهر بده. طرف زرتشتى است، ولى از شعاع نور پیامبر که از دور به او رسیده، عقل او این حرکت را پیدا کرده و این اندازه فهمیده است که شاهان عجم و قیصران روم و بزرگان عرب خطاکار بوده اند. تنها کسى که در حیات و زندگى اشتباه نداشته، رهبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله بوده است. خدا نکند در کنار تعریف پیامبر، حقى از پیامبران خدا را پایمال کنیم.

« الم * ذَلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدىً لِلْمُتَّقِینَ * الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَمِمَّا رَزَقْنَهُمْ یُنْفِقُونَ * وَالَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنْزِلَ مِن قَبْلِکَ » 4

نبوت به دلیل حرکت عقلى مردم به آنها عطا شد و خداوند برمردم منت گذاشته است.

هدف دوم بعثت (اصلاح قلب)

اما هدف دوم نبوت و بعثت انبیا، براى اصلاح قلب مردم بوده است. مردم ممکن است عقل خود را از علم پُر کنند، اما به قول شاعران قدیم، دزدى از آب درآید که با چراغ به زندگى مردم بزند.

چو دزدى با چراغ آید گزیده تر برد کالا

اگر عقل درستى نباشد و اگر قلب با واقعیات الهى کنترل نشود، عقل با علم به خنجر تیزى تبدیل خواهد شد که از پشت به هر کسى مى زند. نبوت تنها بر علم تکیه ندارد. قرآن مى فرماید:

« وَمَا یَعْقِلُهَا إِلاَّ الْعَالِمُونَ » 5 ولى جز اهل معرفت و دانش در آنها تعقّل نمى کنند .

در جاى دیگر مى فرماید :

« یَوْمَ لاَ یَنفَعُ مَالٌ وَلاَ بَنُونَ * إِلاَّ مَنْ أَتَى اللّه َ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ » 6 روزى که هیچ مال و اولادى سود نمى دهد ، * مگر کسى که دلى سالم [ از رذایل وخبایث] به پیشگاه خدا بیاورد.

یکى ازعقل هاى پرقدرت که ضررش از حیوانات شرور براى بشر بدتر بوده است، در سوره اعراف و جمعه از دانشمند زمان بنى اسرائیل که قلب خود را کنترل نمى کردند، به سگ هارتعبیر مى کند.

« فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ » 7

پس داستانش چون داستان سگ است [ که ]اگر به او هجوم برى ، زبان از کام بیرون مى آورد ، واگر به حال خودش واگذارى [ باز هم ]زبان از کام بیرون مى آورد .

آیا کسانى که از زمان فتحعلى شاه تا بهمن 57 کشور را به باد دادند، بى سوادهاى این مملکت بودند؟ سیصد سال در این کشور قرارداد استعمارى امضا شد و قراردادها هم در ایران و هم در انگلستان است، قراردادها را هم یا مهندسان یا دکترها امضا کرده اند. در تمام دوره حکومت قاجار، فقط چند نفر قرارداد را امضا نکردند؟ یکى قائم مقام فراهانى، چه قدر حاکم بوده است؟ یکى میرزا تقى خان امیر کبیر و دیگرى هم شهید شیخ فضل اللّه نورى و در این اواخر هم در چند دوره مجلس، سید حسن مدرس بود، اما کسى که از همه قوى تر در برابر گرگ استعمار ایستاد، رهبر کبیر انقلاب بود.

هدف سوم بعثت (اصلاح نفس)

سومین هدف انبیا براى اصلاح نفس و به تعبیر ساده تر، اصلاح اخلاق و آراستن مردم به صفات الهى با تأکید بر اخلاق الهى است. دستورهاى مهمى هم که در جانب عقل است، در اصلاح قلب و نفس است که این دستورها در یک مجموعه وسیعى در قرآن، گنجانده شده است. در کتاب « الذریعة الى تصانیف الشیعة » نام کتاب هایى که براى اصلاح قلب، عقل و نفس است از الف تا یاء آمده است. کتاب « أعیان الشیعة » براى شناخت نویسندگان آن در شصت جلد، دانشمندانى را که از راه قرآن و روایات براى اصلاح قلب و عقل و نفس اقدام کرده اند، نام مى برد. پیشنهاداتى که پیامبر صلی الله علیه و آله براى اصلاح این سه ناحیه دارد، 24 مسئله است.

سفارش پیامبر صلی الله... به ترک گناهان

«أوصیک بتقوى اللّه» 8 ؛ سفارش مى کنم که رابطه خود را با همه گناهان، به ویژه گناهان کبیره قطع کنید.

امیرالمؤمنین علیه السلام خطبه اى در نهج البلاغه درباره زهد و ورع و محرمات دارند. دراین خطبه مى فرماید: «به آن چه شما را دعوت کردم و آن این که با گناهان کبیره ترک رابطه کنید» 9 . امام صادق علیه السلام علنى مى فرماید : «گناهان کبیره گناهانى هستند که قرآن مجید به آن وعده حتمى آتش داده است. ربا گناه کبیره است، زنا گناه کبیره است که در قرآن مانند ربا به آن وعده آتش داده شده است. شراب و قمار با شرط و بدون شرط با پول، موسیقى حرام، خوردن مال یتیم و ظلم به حق مردم، به امید کَرَم خدا معصیت کردن، گناه کبیره است. به این امید هم وعده آتش داده شده است که هر کس تقوا پیشه کند، هم در دنیا و هم در آخرت منفعت آن را مى برد» 10

حکایت روزى حلال با پرهیز از حرام

مردى در مدینه زندگى مى کرد که کارش دزدى بود، ولى بروز نمى داد. شب ها دزدى مى کرد و صبح قیافه زیبایى داشت. از دیوار خانه اى نصف شب بالا رفت. چهار اتاق خانه پر از اسباب و یک زن سى ساله هم تنها بود. گفت: امشب سفره ما دو برابر است، هم پول و طلاها را مى بریم و هم آن زن که کسى پیش او نیست و زورش هم به ما نمى رسد. در این فکر بود که یکى از آن برق هاى الهى به او زده شد. یک لحظه قیامت خود را نگاه کرد، چه شب هایى دزدى رفتم و بعد به ناموس مردم دست درازى کردم، حالا هم قیامت شده است، هیچ فریادرسى ندارم، اگر خدا مرا محاکمه کند، چه جوابى بدهم. از دیوار پایین آمد و گفت: مولاى من! ما هر شب به دزدى رفته ایم، امشب تو را دزدیده ایم، ولى خیلى سخت به او گذشت. قیافه آن زن در نظرش مى آمد، عجب زن زیبایى بود. صبح به مسجد آمد، مردم گفتند: یا رسول اللّه خانمى شما را کار دارد، فرمود: داخل مسجد بیاید، زن گفت: پدر و مادرم مرده اند، خانه اى دارم با چند اتاق پر از اسباب زندگى، شوهرم هم مرده است. دیشب بیدار بودم، شبحى روى دیوار دیدم، نمى دانم خیالاتى شده ام یا کسى مى خواست دزدى کند. درد ما را درمان کن. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: چیست؟ گفت: از امشب مى ترسم در آن خانه تنها باشم، اگر کسى زن ندارد، مرا شوهر بده. پیامبر رو به جمعیّت کرد و دزد را دید، فرمود: زن دارى؟ نه، پول دارى عروسى کنى؟ زن گفت: آقا پول نمى خواهم، همین خوب است. فرمود : آقا این خانم را مى خواهى؟ الان آماده اى خانم را برایت عقد کنم؟ گفت: هر چه شما بفرمایید، عقد کرد و فرمود : معطل نشو دست خانم را بگیر و برو. دو تایى به خانه رفتند و دزد نگاهى به این اتاق ها کرد، گفت: خانم دلم مى خواهد گریه کنم، با من حرف نزن، چشمان او مانند آتش سرخ شده بود، گفت: خانم آن دزد دیشبى من بودم و من براى رضاى خدا از تو گذشتم و این گونه خدا به من مرحمت کرد.

توصیه هاى رسول خدا صلی الله علیه وآله

وفا کردن به عهد، اداى امانت و ترک خیانت.

درهمه جا نرم و آرام حرف بزنید، صداى خود را بلند نکنید.

به یک دیگر سلام کنید، تکبّر نکنید.

حقّ همسایگان خود رارعایت کنید.

کار خوب انجام دهید.

آرزوهاى خود را کم کنید، عاشق آخرت شوید،از قیامت در وحشت باشید.

به هیچ قیمتى، رابطه خود را با خدا قطع نکنید، قرآن را بفهمید.

تا آخر عمر خود به یک مسلمان فحش و ناسزا نگوئید. دین من دین فحش نیست.

بترسید از این که از گناه کار اطاعت کنید.

بترسید از این که از یک دولت عادل اسلامى سرپیچى کنید.

بترسید از این که راست گویى را تکذیب کنید.

بترسید از این که دروغ گویى را تصدیق کنید.

خدا را همه جا یاد کنید.

براى هر گناهى که کردید توبه کنید وعذر بخواهید.

براى گناهان پنهان باطنى و گناهان آشکارظاهرى توبه کنید 11 .

این فرهنگ پیامبر صلی الله علیه و آله است.

پی نوشتها

1 . کشف الظنون : 1/78.
2 . عوالى اللآلى : 1/267، حدیث 66 ؛ غنائم الأیام : 3/521 .
3 . تاریخ الطبرى : 3/34 ؛ البدایة والنهایة : 7/46.
4 . بقره (2) : 1 ـ 4.
5 . عنکبوت (29) : 43.
6 . شعراء (26) : 88 ـ 89 .
7 . اعراف (7) : 176 .
8 . الخصال، شیخ صدوق : 525.
9 . نهج البلاغة، خطبه 81 .
10 . ثواب الأعمال : 130.
11 . تحف العقول : 26 ؛ بحار الأنوار : 77/127، حدیث 33 (سفارشات به معاذ بن جبل)

کلمات کلیدی:

بعثت

پیامبر

فاضل ارجمند
سایت منبرها، صرفا درصدد انتقال محتوا می باشد لذا تحقیق و پژوهش در خصوص اسناد و مدارک هر منبر به عهده کاربران گرامی می باشد.

  • بازدید: 4020

موضوعات مرتبط: متن سخنرانی پیامبر صل الله علیه و آله ، ماه رمضان - شبهای قدر ، ماه رمضان ، ماه رجب ، ماه شعبان

تاريخ : ۱۴۰۱/۱۱/۲۹ | | نویسنده : حسین سبزعلی |

عوامل عزت نفس

عوامل عزت در روایات معصومین علیهم السلام

نویسنده : سید جواد حسینی

8

بی شک عزت و افتخار حسینی که ریشه در قرآن و سنت نبوی و علوی دارد، در پرتو فرهنگ والا و عزت ساز اسلامی دست یافتنی است و دور ماندن از قرآن و روایات، ذلت و خواری افراد جامعه را در پی دارد . آنچه پیش رو دارید، نگاهی گذرا به عوامل عزت در روایات ائمه معصومین علیهم السلام، عزت سازان اصلی جامعه بشری است .

معنای عزت

عزت در لغت به معنای محکم و نفوذناپذیر است . «ارض عزیزة » یعنی زمینی که آب در آن راه نیابد . این واژه (عزت) از نظر اصطلاحی اجتماعی به معنای حالتی است که از شکست انسان پیشگیری می کند (حالت شکست ناپذیری) و مانع مغلوب شدن او می گردد . (1)

سرچشمه عزت

سرچشمه اصلی عزت خداوند است، و تمام عزتها از آن اوست . «فلله العزة جمیعا» (2) ; «پس همه عزتها از آن خداوند است .»

اگر پیامبر صلی الله علیه و آله و مؤمنان نیز عزت دارند، عنایتی است الهی، و عزتی است اعطائی .

امام حسین علیه السلام به پیشگاه خداوند، عرض می کند: «یا من خص نفسه بالسمو والرفعة فاولیائه بعزه یعتزون; (3) ای کسی (خدایی) که خود را به مقام بلند و رفیع اختصاص داد، پس دوستانش به عزت او عزیز می باشند .»

آن حضرت در جای دیگری فرمود: «کل الکبر لله وحده ولا یکون فی غیره . قال الله تعالی: «ولله العزة ولرسوله وللمؤمنین » ; (4) بزرگی تماما از آن خدای یکتا است و در غیر او نیست . خداوند متعال می فرماید: عزت از آن خدا و پیامبر و مؤمنین است .»

وقتی که سرمنشا واقعی عزت خداوند است، بدست آوردن عزت از غیر طریق الهی، به هر صورتی که باشد ذلت است .

1- امام علی علیه السلام فرمود: «من اعز بغیر الله اهلکه العز; (5) کسی که از طریق غیر خدا به عزت برسد، همان عزت [غیر واقعی] او را به هلاکت می رساند .»

2- امام علی علیه السلام: «العزیز بغیر الله ذلیل; (6) عزیزی که عزتش از غیر خدا باشد ذلیل است .»

3- امام علی علیه السلام: «وکل عزیز غیره ذلیل وکل قوی غیره ضعیف وکل مالک غیره مملوک . . . وکل قادر غیره یقدر ویعجز; (7) هر عزیزی جز او ذلیل است، و هر نیرومندی جز او ضعیف و ناتوان، هر مالکی جز او بنده . . . و هر قدرتمندی جز او [گاهی] توانا و [زمانی] ناتوان است .»

پذیرش ذلت ممنوع!

شخصیت هر کس در گرو عزت اوست، از این رو خداوند متعال اجازه نداده است که هیچ مؤمنی تن به ذلت دهد . امام صادق علیه السلام فرمود: «ان الله فوض الی المؤمن اموره کلها ولم یفوض الیه ان یکون ذلیلا . اما تسمع الله یقول: «ولله العزة ولرسوله وللمؤمنین ولکن المنافقین لا یعلمون » (8) فالمؤمن یکون عزیزا ولایکون ذلیلا; (9) خداوند تمام امور مؤمن را به خود او واگذار نموده، ولی به او واگذار نکرده است که ذلیل باشد . آیا سخن خدا را نشنیده ای که می فرماید: «عزت از آن خدا و رسول او و مؤمنان است ولی منافقان نمی دانند» ؟ پس مؤمن همیشه عزیز است و ذلیل نمی باشد .»

عوامل عزت در روایات

روشن شد که عزت به دست خدا است، و در خانه غیرخدا رفتن ذلت است و به مؤمن اجازه داده نشده است که ذلت پذیر باشد . حال چه باید کرد که عزت اسلامی به دست آید، و یا آنچه به دست آمده تداوم یابد . در این نوشته به برخی از عوامل عزت آفرین اشاره می کنیم .

1- طاعت و بندگی:

بندگی رمز پیشرفت اولیاء الهی و زمینه ساز سعادت و عزت انسان است . در حدیث قدسی می خوانیم که خداوند می فرماید: «انی وضعت العز فی قیام اللیل والناس یطلبونها فی ابواب السلاطین فلم یجدوه ابدا; (10) من عزت را در شب بیداری (و نماز شب) قرار دادم و مردم در خانه شاهان به دنبال آن می گردند، پس هرگز آن را نخواهند یافت .»

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «ان ربکم یقول کل یوم: انا ربکم انا العزیر فمن اراد عز الدارین فلیطع العزیز; (11) به راستی پروردگار شما هر روز می گوید: من پروردگار شما هستم . من عزیز هستم . هر کس عزت دو جهان را می خواهد باید عزیز را اطاعت کند .»

امام علی علیه السلام می فرماید: «من اذل نفسه فی طاعة الله فهو اعز ممن تعزز بمعصیة الله; (12) هر کس نفس خود را در طاعت خدا خوار کند، عزیزتر از کسی است که با نافرمانی خدا به عزت برسد .»

و فرمود: «اذا طلبت العز فاطلبه بالطاعة; (13) هرگاه جویای عزت شدی، آن را با اطاعت [و پیروی از خدا] بجوی .»

امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود: «اذا اردت عزا بلا عشیرة وهیبة بلا سلطان فاخرج من ذل معصیة الله الی عز طاعة الله; (14) هرگاه اراده عزتی بدون دار و دسته و هیبتی بدون سلطنت داشتی، از خواری معصیت الهی به سوی عزت اطاعت خداوند خارج شو .»

تمام عزت و سربلندی سرور عزتمندان، امام حسین علیه السلام در بندگی و اطاعت او از خداوند بود . او در روز عاشورا، زیر باران تیر دشمن، برترین عبادت الهی یعنی نماز را در اول وقت برگزار کرد . (15) و شب عاشورا از عباس علیه السلام درخواست کرد تا از دشمن مهلت بگیرد و انگیزه خود از این مهلت خواهی را چنین بیان کرد:

«لعلنا نصلی لربنا الیلة وندعوه ونستغفره، فهو یعلم انی کنت احب الصلاة له و تلاوة کتابه وکثرة الدعاء والاستغفار; (16) شاید امشب را نماز بخوانیم و به درگاه خداوند دعا و استغفار کنیم . خدا می داند که من نماز خواندن برای او و تلاوت کتابش و زیاد دعا کردن و استغفار را دوست دارم .»

و در گودال قتلگاه عرضه داشت: «لا اله سواک یا غیاث المستغیثین ما لی رب سواک ولا معبود غیرک، صبرا علی حکمک; (17) خدایی جز تو نیست، ای پناه پناه خواهان، برای من پروردگاری جز تو و معبودی غیر از تو نیست . بر حکم [و داوری] تو صبر می کنم .»

2- تقوا و خود نگهداری (پرواپیشگی):

علی علیه السلام فرمود: «من اراد ان یکون اعز الناس فلیتق الله عزوجل; (18) هر کس می خواهد عزیزترین مردم باشد، باید تقوای الهی داشته باشد .»

آن حضرت در جای دیگری فرمود: «لا عز اعز من التقوی; (19) هیچ عزتی، بالاتر از تقوا نیست .»

امام حسین علیه السلام فرمود: «و الشرف التقوی; (20) شرف [و عزت انسان] در تقوا است .»

و علی علیه السلام فرمود: «اعلموا عباد الله ان التقوی دار حصن عزیز والفجور دار حصن ذلیل; (21) ای بندگان خدا بدانید که تقوا دژی محکم و با عزت (و شکست ناپذیر) است و [هرزگی و] گناه خانه ای [در حال فروریختن و] خوار کننده است .»

3- تمسک به قرآن و اسلام:

پای بندی به قرآن و عمل کردن به دستورات آن، عامل عزت و شکست ناپذیری جامعه اسلامی است .

امام علی علیه السلام در این باره می فرماید: «ثم انزل علیه الکتاب نورا لاتطفا مصابیحه . . . وشفاء لاتخشی اسقامه وعزا لا تهزم انصاره وحقا لا تخذل اعوانه . . . ومعقلا منیعا ذروته وعزا لمن تولاه; (22) [خداوند قرآن را بر او (پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله) نازل فرمود، قرآن نوری است که چراغهای آن خاموش نمی شود . . . ، شفا دهنده ای است که از بیماریهایش ترسی وجود ندارد و عزت [و قدرتی] است که یارانش شکست ندارند و حقی است که یاری کنندگانش خوار نشوند . . . و پناهگاهی است که قله آن بلند است و عزتی است برای کسی که ولایت آن را بپذیرد .»

4- ولایت مداری:

قرآن عزت را مخصوص خدا و رسولش و مؤمنان می داند . (23)

مصداق بارز مؤمنان راستین، ائمه اطهار علیهم السلام می باشند; لذا هر کسی به دنبال عزت و سربلندی است باید مطیع و پیرو آنان باشد . امام سجاد علیه السلام فرمود: «طاعة ولاة الامر تمام العز; پیروی از صاحبان امر [ائمه اطهار علیهم السلام] تمام عزت است .»

در دعای ندبه می خوانیم: «این معز الاولیاء ومذل الاعداء; کجاست عزت دهنده دوستان و خوار کننده دشمنان .»

اگر جامعه اسلامی از اول در مسیر ولایت و امامت قرار می گرفتند، این همه ذلت دامنگیر آنان نمی شد .

نمونه هایی از عزتمندی اهل بیت علیهم السلام

امام حسن مجتبی علیه السلام:

شخصی به امام حسن مجتبی علیه السلام عرض کرد: «فیک عظمة . قال لا بل فی عزة قال الله تعالی «ولله العزة ولرسوله وللمؤمنین » ; (24) در شما عظمتی است . فرمود: نه، بلکه در من عزتی وجود دارد [. چنان که] خداوند می فرماید: «عزت از آن خدا و رسول او و مؤمنان است .»

امام حسین علیه السلام:

قیس بن اشعث از امام حسین علیه السلام خواست که با یزید بیعت کند . حضرت فرمود: «لا والله لا اعطیکم بیدی اعطاء الذلیل ولا افر فرار العبید; (25) به خدا سوگند، چون ذلیلان به شما دست ذلت نمی دهم، و مانند بردگان فرار نمی کنم .»

در صبح عاشورا که دو سپاه نابرابر در مقابل هم قرار گرفتند و فرماندهان لشکرها مشخص شدند، امام حسین علیه السلام با جمعی از یاران خود به سوی لشکر کوفیان رفت تا با آنان اتمام حجت کند . آن حضرت خطبه خواند و سخنرانی کرد و در بخشی از آن فرمود: «الا وان الدعی ابن الدعی قد رکز بین اثنتین بین السلة والذلة وهیهات منا الذلة; (26) بیدار باشید که زنازاده فرزند زنازاده مرا بین دو چیز مجبور کرده است، بین مرگ و ذلت، اما ذلت و خواری از ما دور است .»

5- جهاد و شهادت:

رزمندگان و جهادگران راه خدا همیشه در صف مقدم پاسداری از عزت و شرافت قرار دارند . آنها تلاش می کنند تا با نثار جان خویش از مرز عزت و شرافت پاسداری کنند و خود نیز به عزت ابدی برسند . روایات اهل بیت علیهم السلام جهاد را مایه عزت اسلام می دانند . مثلا روایتی از امام علی علیه السلام آمده است: «فرض الله الجهاد عزا للاسلام; (27) خداوند جهاد را برای عزت یافتن اسلام واجب کرده است .» همچنین آن حضرت در جای دیگر فرمود: «اف لکم لقد سئمت عتابکم! ارضیتم بالحیاة الدنیا من الاخرة عوضا؟ وبالذل من العز خلفا؟ اذا دعوتکم الی جهاد عدوکم دارت اعینکم کانکم من الموت فی غمرة; (28) نفرین بر شما [کوفیان] ! که از فراوانی سرزنش شما خسته شدم . آیا به جای زندگی آخرت به زندگی دنیا رضایت دادید؟ و بجای عزت، ذلت را انتخاب کردید؟ هرگاه شما را به جهاد با دشمنان دعوت می کنم، چشمانتان [از ترس] در کاسه می گردد گویا ترس از مرگ عقلهای شما را ربوده است .»

و همچنین فرمود: «قد استطعموکم القتال فاقروا علی مذلة، وتاخیر محلة او رووا السیوف من الدماء ترووا من الماء . فالموت فی حیاتکم مقهورین والحیاة فی موتکم قاهرین; (29) [شامیان با بستن آب] شما را به پیکار دعوت کرده اند، [اکنون بر سر دوراهی قرار دارید;] یا به ذلت و خواری اقرار کنید و بر جای خود بنشینید و یا شمشیرها را از خونها سیراب سازید تا از آب سیراب شوید . پس [بدانید که] مرگ در زندگی توام با شکست و زندگی در مرگ پیروزمندانه شماست .»

در تاریخ عاشورای امام حسین علیه السلام می خوانیم: حر بن یزید سر راه امام حسین علیه السلام آمده، خواست او را نصیحت کند، به امام عرض کرد: اگر بخواهی به راه خویش ادامه دهی و کار را به جنگ بکشانی، کشته می شوی . امام حسین علیه السلام فرمودند: «افبا الموت تخوفنی؟ ! هل یعدو بکم الخطب ان تقتلونی وساقول کما قال اخو الاویس لابن عمه وهو یرید نصرة رسول الله صلی الله علیه و آله فخوفه ابن عمه وقال این تدهب؟ فانک مقتول . فقال:

سامضی فما با الموت عار علی الفتی

اذا مانوی حقا وجاهد مسلما

وواسی الرجال الصالحین بنفسه

وفارق مثبورا وخالف مجرما

فان عشت لم اندم وان مت لم الم

کفی بک ذلا ان تعیش وترغما; (30)

آیا مرا از مرگ می ترسانی؟ و آیا اگر مرا بکشید مرگ از شما خواهد گذشت؟ من همان کلامی را می گویم که برادر اویسی [ما] در وقتی که می خواست برای یاری رسول خدا صلی الله علیه و آله برود، به پسر عموی خود گفت . پسر عمویش او را می ترسانید و می گفت: کجا می روی؟ حتما کشته خواهی شد . در جواب گفت: «من حتما می روم، [چرا] که بر جوانمرد ننگ و عاری از مرگ نیست، هنگامی که نیتش حق باشد و در حالی که مسلمان [و تسلیم خدا] است جهاد کند و با بذل جان خود با انسانهای صالح همراهی کند و از انسانهای طرد شده و مجرم جدا شود . اگر زنده بمانم پشیمانی ندارم، و اگر به شهادت برسم ملامت نشوم . ولی برای تو این ذلت و خواری بس که زنده بمانی، و ذلت ستم کشی بر دوش کشی .»

در ادامه سخنان حضرت می خوانیم: «لیس شانی شان من یخاف الموت، ما اهون الموت علی سبیل نیل العز واحیاء الحق، لیس الموت فی سبیل العز الا حیاة خالدة ولیست الحیاة مع الذل الا الموت الذی لا حیاة معه افبالموت تخوفنی؟ ! . . . مرحبا بالقتل فی سبیل الله، ولکنکم لا تقدرون علی هدم مجدی ومحو عزتی وشرفی، فاذا لاابالی من القتل; (31)

شان من شان کسی نیست که از مرگ می ترسد . چه آسان است جان باختن در راه رسیدن به عزت و زنده نمودن حق . مرگ در راه رسیدن به عزت جز حیات جاودانی نیست و زندگی ذلت بار جز مرگی که هرگز حیات و زندگی را در پی ندارد، نیست . آیا مرا از مرگ می ترسانی؟ ! . . . درود باد بر کشته شدن در راه خدا; ولی [این را بدانید که هرگز] توانایی نابودی عظمت و عزت و شرف من را ندارید; پس در این صورت هیچ باکی از مرگ ندارم .»

همین سخنان سراپا عزت و افتخار بود که حر بن یزید را نیز به سمت و سوی عزت ابدی کشاند .

امام حسین علیه السلام در آخرین لحظات عمر فرمود: «وایم الله لارجون ان یکرمنی الله بالشهادة; (32)

قسم به خداوند که امیدوارم خداوند مرا با شهادت گرامی دارد .»

امام حسین علیه السلام در مورد عشق به شهادت که بارزترین عامل عزتمندی است، چنین با خدای خویش مناجات می کند: «الهی وسیدی وددت ان اقتل واحیی سبعین الف مرة فی طاعتک ومحبتک سیما اذا کان فی قتلی نصرة دینک واحیاء امرک وحفظ ناموس شرعک; (33)

ای خدا و ای بزرگ من! دوست دارم که هفتاد هزار بار در راه اطاعت و محبت تو کشته شوم و زنده گردم، بخصوص آن گاه که کشته شدن من عامل پیروزی دین تو و زنده شدن فرمان تو، و محفوظ ماندن شریعت تو باشد .»

6- بصیرت و آگاهی:

بصیرت و دانائی عامل دیگری برای عزت است، چرا که انسان آگاه در معرض هجوم نقشه های ذلت آور دشمن قرار نمی گیرد; چنان که متقابلا جهل و بی خبری باعث ذلت و خواری می شود . امام علی علیه السلام می فرماید: «والجهل ذل; نادانی ذلت و خواری است .»

این که یاران امام حسین علیه السلام بهترین یاران خوانده شده اند، یکی از امتیازات مهم آنها، بصیرت دینی و آگاهی آنان بود و در راس همه یاران و بستگان، حضرت ابی الفضل العباس قرار داشت که زیر بار ذلت امان نامه دشمن نرفت، چرا که به قول امام صادق علیه السلام «کان عمنا العباس نافذ البصیرة; (34) عموی ما عباس بصیرتی ژرف داشت .»

7- انصاف:

عامل دیگر در عزت آفرینی اجتماعی انسان، مراعات انصاف در حق دیگران است . امام علی علیه السلام می فرماید: «الا انه من ینصف الناس من نفسه لم یزده الله الا عزه; (35) آگاه باشید، کسی که با مردم با انصاف رفتار کند، خداوند بر عزت او خواهد افزود .» امام حسین علیه السلام در روز عاشورا نیز مردم کوفه و شام را به انصاف دعوت نمود و فرمود: «ان اعطیتمونی النصف کنتم بذلک اسعد; (36) اگر نصف را به من دهید [و با من انصاف روا دارید]، سعادتمند می شوید .»

8- قناعت:

علی علیه السلام می فرماید: «القناعة تؤدی الی العزة; (37) قناعت [و بسنده نمودن به آنچه موجود است] عزت را در پی دارد .»

و در جایی دیگر فرمود: «اقنع تعز; (38) قانع باش تا عزیز شوی .»

9- عدم وابستگی و طمع ورزی در مال دیگران:

عدم وابستگی به دیگران و چشم امید به دیگران نداشتن نیز از عوامل عزت در زندگی اجتماعی و فردی انسان است .

امام علی علیه السلام می فرماید: «العز مع الیاس; (39) عزت در ناامیدی [از دیگران است .

همچنین آن حضرت در این زمینه فرمودند: «الطامع فی وثاق الذل; (40) طمع کار [همواره] در بند خواری و ذلت است .»

و فرمود: «الطمع رق مؤبد; (41) طمع ورزی بردگی دائمی است .»

امام باقر علیه السلام فرمود: «اطلب بقاء العز باماتة الطمع; (42) دوام عزت را با از بین بردن طمع جستجو کن .»

10- چشم پوشی از دنیا:

دنیازدگی و دنیاخواهی عامل اصلی برای ذلت جامعه و افراد آن است و آنهایی که از چنگ دنیا رها شدند به عزت و افتخار ست یافتند .

امام علی علیه السلام در این باره می فرماید: «من سلا عن مواهب الدنیا عز; (43) هر کس از موهبتها [و لذتها] ی دنیا چشم بپوشد، عزیز می شود .»

11- دوری از شرارت:

انسانهای شرور و بدکار همیشه ذلیل بوده اند، و آنان که مردم از دست و زبانشان در آسایش بوده اند عزیز شده اند .

علی علیه السلام می فرماید: «من بری ء من الشر نال العز; (44) هر کس از شرارت به دور باشد، به عزت می رسد .»

امام حسین علیه السلام فرمودند: «انی لم اخرج اشرا ولا بطرا ولا مفسدا ولا ظالما; (45) من برای بازیگری و خودخواهی، و فساد و ظلم قیام نکردم .» و از این رو بود که به اوج عزت رسید .

12- گذشت و بخشش:

عفو و گذشت و بخشش به دیگران، در فرهنگ اسلامی جایگاه خاص و ویژه ای دارد و آثار زیادی بر آن مترتب است که از جمله آنها دستیابی به عزت و سربلندی است .

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «علیکم بالعفو فان العفو لا یزید العبد الا عزا; (46) عفو و گذشت داشته باشید، زیرا گذشت، جز عزت بر انسان نمی افزاید .»

امام باقر علیه السلام فرمودند: «ثلاث لا یزید الله بهن المرء المسلم الا عزا: الصفح عمن ظلمه واعطاء من حرمه و الصلة لمن قطعه; (47) سه چیز باعث می شود که خداوند عزت انسان مسلمان را افزایش دهد: گذشت از کسی که در حق او ستم روا داشته است و بخشیدن به کسی که او را محروم ساخته، و ارتباط [و رفت و آمد] با کسی که با او قطع رابطه نموده است .»

13- راستگویی:

صفت اخلاقی دیگری که در عزتمندی انسان نقش دارد، راستگویی است . امام حسین علیه السلام، سرور عزتمندان و الگوی راستگویان می فرماید: «الصدق عز والکذب عجز; (48) راستگویی مایه عزت و دروغ نشانه عجز و ناتوانی است .» در روایت دیگری می خوانیم: «الصدق عز والجهل ذل; (49) راستی مایه عزت و نادانی مایه ذلت است .»

14- حلم و بردباری:

عامل دیگر برای عزتمندی، حلم و بردباری در مقابل مصائب و سختیهای روزگار است . امام علی علیه السلام فرمود: «لا عز ارفع من الحلم; (50) هیچ عزتی بالاتر از بردباری نیست .»

15- توکل:

یکی از عوامل عزت، توکل کردن بر خدا و اعتماد داشتن به اوست .

امام باقر علیه السلام می فرماید: «الغنی والعز یجولان فی قلب المؤمن فاذا وصلا الی مکان فیه التوکل اقطناه; (51)

بی نیازی و عزت در قلب مؤمن می گردند، وقتی به مکانی رسیدند که در آن توکل وجود دارد، آن را تصرف می کنند .»

امام حسین علیه السلام فرمودند: «ان العز والغنی خرجا یجولان، فلقیا التوکل فاستوطنا; (52)

همانا عزت و بی نیازی بیرون رفتند و به جنبش در آمدند، وقتی به توکل رسیدند، [همانجا] وطن گزیدند .»

و امام حسین علیه السلام فرمودند: «من اتکل علی حسن اختیار الله تعالی له لم یتمن غیر مااختاره عزوجل له; (53) کسی که بر انتخاب نیکوی خداوند برای او توکل کند، آرزوی چیزی که خداوند برای او اختیار نکرده است نمی کند .»

امام حسین علیه السلام خودش نیز عملا چنین بود .

آن حضرت در پایان وصیتنامه خود به برادرش فرمود:

«وهذه وصیتی الیک یا اخی وما توفیقی الا بالله علیه توکلت والیه انیب; (54)

ای برادر! این وصیت من برای شما است . توفیق من جز از جانب خداوند نیست، بر او توکل می کنم و به سوی او بازگشت می نمایم . »

امام سجاد علیه السلام می فرماید: چون صبح روز عاشورا شد، پدرم حسین علیه السلام دستها را به سوی آسمان بلند کرد، آنگاه عرض کرد: «اللهم انت ثقتی فی کل کرب وانت رجائی فی کل شدة وانت لی فی کل امر نزل بی ثقة وعدة . کم من هم یضعف فیه الفؤاد ویقل فیه الحیلة ویخذل فیه الصدیق ویشمت فیه العدو، انزلته بک وشکوته الیک رغبة منی الیک عمن سواک; ففرجته عنی وکشفته وکفیته فانت ولی کل نعمة وصاحب کل حسنة ومنتهی کل رغبة; (55)

خدایا! تو تکیه گاه من در تمام غصه و اندوهها، و امید من در هر سختی هستی . تو عزت و افتخار حسینی که ریشه در قرآن و سنت نبوی و علوی دارد، در پرتو فرهنگ والا و عزت ساز اسلامی دست یافتنی است و دور ماندن از قرآن و روایات، ذلت و خواری افراد جامعه را در پی دارد .

امیدگاه و یاور من در هر حادثه ای که بر من پیش آید می باشی .

چه بسیار از رنجها که دل در آن ناتوان می شود و چاره در آن کم می گردد و دوست در آن خوار می گردد و دشمن در آن شماتت و شادی می کند [. همه آنها را] به پیشگاه تو آوردم و شکوه نزد تو نمودم بدان جهت که به تو میل و محبت داشتم نه به دیگران; پس تو همه آنها را برطرف نمودی و کفایت امر نمودی . تو مالک تمام نعمتها و صاحب همه خوبیها و پایان همه آرزوها هستی .»

همتی مردانه

عشق را افسانه کردی یا حسین

عقل را دیوانه کردی یا حسین

در ره معبود بی همتای خویش

همتی مردانه کردی یا حسین

تا قیامت در دل اهل ولا

منزل و کاشانه کردی یا حسین

گرد شمع بی زوال خویشتن

عالمی پروانه کردی یا حسین

جرعه نوشان می توحید را

سرخوش از پیمانه کردی یا حسین

خویشتن را بهر صهبای شهود

ساقی میخانه کردی یا حسین

کاکل اکبر به هنگام وداع

از محبت شانه کردی یا حسین

اصغر شیرین زبانت را چو گل

هدیه جانانه کردی یا حسین

العطش گویان طفلان از قفا

گوش کردی یا نکردی یا حسین

از برای شامیان بی وفا

گنج در ویرانه کردی یا حسین

ذکر یارب یارب اندر قتلگاه

با خدا مستانه کردی یا حسین

عالمی را در عزای خویشتن

تا ابد غمخانه کردی یا حسین (56)

پی نوشت ها:

1) راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن (تهران، مکتبة المرتضویة)، صص 344- 345 .

2) فاطر/10 .

3) شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، انتشارات علمی، چاپ چهارم، 1376، دعای عرفه، ص 483 .

4) بحارالانوار، ج 44، ص 198، حدیث 13 .

5) بحارالانوار، ج 75، ص 10 .

6) میزان الحکمة، ج 5، ص 1957 .

7) نهج البلاغه، محمد دشتی، ص 114، خطبه 65 .

8) منافقون/8 .

9) میزان الحکمة، ج 5، ص 1957 .

10) سید محمد حسینی عاملی، از علمای قرن 11 ه . ق، اثنا عشریة، ص 155 .

11) میزان الحکمة، ج 5، ص 1958، روایت 12838 و ر . ک: ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 18، ص 193 .

12) متقی هندی، کنزالعمال، ج 2، حدیث 42084 .

13) عبدالواحد آمدی، غررالحکم، شماره 4056 .

14) بحارالانوار، ج 44، ص 139 .

15) همان، ج 45، ص 17 .

16) همان، ج 44، ص 391 .

17) عبدالرزاق مقرم، مقتل الحسین علیه السلام (دارالکتاب)، ص 345 .

18) بحارالانوار، ج 70، ص 285، حدیث 7 .

19) نهج البلاغه، محمد دشتی، حکمت 271 .

20) سیدمحمد حسینی تهرانی، لمعات الحسین، انتشارات باقر العلوم، ص 10 .

21) نهج البلاغه، محمد دشتی، ص 292، خطبه 157 .

22) همان، خطبه 198، ص 418 .

23) منافقون/8 .

24) بحار الانوار، ج 44، ص 106، روایت 15 .

25) محمد تقی سپهر، ناسخ التواریخ، تاریخ امام حسین علیه السلام، چاپ حروفی، ج 2، ص 234 و رک: عبدالرزاق مقرم، مقتل الحسین، ص 256; ابن نما، مثیر الاحزان، ص 26 .

26) بحارالانوار، ج 45، ص 8 .

27) نهج البلاغه، محمد دشتی، ص 682، حکمت 252 .

28) نهج البلاغه، ص 86، خطبه 34 .

29) همان، ص 102، خطبه 51 .

30) ارشاد، ج 2، ص 82; ر . ک: شیخ عباس قمی، نفس المهموم، ص 116 و اعلام الوری، ص 230 .

31) علامه توفیق ابوعلم، کتاب اهل البیت (مصر، مطبعة سعادت)، ص 448 و ر . ک: ملحقات احقاق الحق، ج 11، ص 601 .

32) نفس المهموم، ص 116 .

33) فاضل دربندی، اسرار الشهادة، ص 402 و ر . ک: شیخ محمد مهدی حائری، معالی السبطین، ج 2، ص 18 .

34) شیخ عباس قمی، نفس المهموم، (تهران، کتابفروشی علمیه اسلامیة، 1374)، ص 176 .

35) محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی (دارالکتب الاسلامیة)، ج 2، ص 144 .

36) ارشاد مفید، ص 253 .

37) عبدالواحد آمدی، غررالحکم، شماره 1122 .

38) بحارالانوار، ج 78، ص 53، حدیث 90 .

39) میزان الحکمه (همان، دارالحدیث)، ج 5، ص 1959، حدیث 12857 .

40) نهج البلاغه، حکمت 226، ص 676 و حکمت 180، ص 666 .

41) همان .

42) محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج 6، ص 293، حدیث 12581 .

43) غررالحکم، (همان)، 9148 .

44) تحف العقول، همان، ص 216 .

45) نفس المهموم، همان، ص 45 .

46) نقطه های آغاز در اخلاق عملی، ص 595 .

47) میزان الحکمة، ج 6، ص 293، حدیث 12538 .

48) ابن واضح یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، (مرکر انتشارات علمی و فرهنگی، 1362) ج 2، ص 184 .

49) تحف العقول، ص 265 .

50) میزان الحکمة، ص 1959 .

51) المیزان، ج 5، ص 1959، حدیث 12862 .

52) میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج 11، ص 218، حدیث 12793 .

53) قاضی نور الله شوشتری، احقاق الحق، ج 11، ص 591 .

54) ملحقات احقاق الحق، ج 11، ص 602 .

55) ارشاد مفید، (همان)، ص 253; نفس المهموم، (همان)، ص 144; مقتل مقرم، ص 253 .

56) میرزا علی اکبر خرم قزوینی


موضوعات مرتبط: مسائل و مطالب اعتقادی ، مسائل اخلاقی و سبک زندگی اسلامی ، پیامها و نکات قرآنی ، متن و مطلب در مورد خداوند متعال ، متن و مطلب سخنرانی در مورد نماز ، ماه رمضان - شبهای قدر ، ماه رمضان

تاريخ : ۱۴۰۱/۰۱/۱۴ | | نویسنده : حسین سبزعلی |

روضه 23 رمضان

با خداوند مناجاتِ تو را قطع نمود
چکمه ی شمر به لبهات اصابت کرده

ته گودال به پیراهنِ تو رحم نشد
هرکسی هرچه دلش خواسته،غارت کرده

مونده رویِ زمین، پیکرِ تو رها
أَلسَّلامُ عَلى مَنْ دَفَنَهُ أَهْلُ الْقُرى

خواهرت اگه نیست، رفته شام بلا
ریگ و رَملِ بیابون برات گرفته عزا

همه منتظرن، مادرش برسه
کاش صدای برادر، به خواهرش برسه

دستِ قاتل اگه،به سَرِش برسه
خدا به دادِ مویِ دخترش برسه

به سمت گودال از، خیمه دویدم من
شمر جلوتر بود، دیر رسیدم من
سَرِ تو دعوا بود، ناله کشیدم من
سَرِ تو رو بردن، دیر رسیدم من

ای حسینم،ای ضیاءِ هر دوعینم…

.

پخش‌کننده صوت

 

00:00

00:00

دانلود 

۳.۵ / ۵ ( ۱۳ امتیاز )

دسته بندی: سیدرضا نریمانیشب های قدرمتن روضه امام حسین (ع)


موضوعات مرتبط: متن ومطلب سخنرانی،امام حسین ع ، شعر و روضه محرم(امام حسین ع و اصحاب) ، ماه رمضان - شبهای قدر ، ماه رمضان

تاريخ : ۱۴۰۰/۰۲/۱۵ | | نویسنده : حسین سبزعلی |

مناجات شب قدر

شب قدر

 

امشب شب قدراست ومن روی سیاه آورده ام

 

تا که خریداری کنی بار گناه آورده ام

 

من رو سیاهم ای خدا غرق گناهم ای خدا

 

( یا ربنا یا ربنا اغفر لنا تقصیرنا )

 

گفتی که امشب بهتر از یک عمر طولانی بود

 

گفتی که توبه می خری وقت پشیمانی بُود

 

یا رب اَجِرنا یا مُجیر ردم مکن دستم بگیر

 

( فَارحم الهی یا کریم )

 

سنگینی بار گناه پشت مرا بشکسته است

 

ازبسکه دارم حق ناس درها به رویم بسته است

 

الطاف خود ابراز کن در را به رویم باز کن

 

×××

 

ازتو خجالت می کشم بس نان شبهه خورده ام

 

من آبروی خویش را با هر گناهی برده ام

 

ای آن که ستاری خدا کن آبرو داری خدا

 

×××

 

من با شهیدان بوده ام حالا چنین آلوده ام

 

از آخرت غافل شدم با معصیت آسوده ام

 

حق شهید بی مزار منت بر این غافل گذار

 

×××

 

فتنه فراوان گشته و من راه خود گم کرده ام

 

باید که بیدارم کنی حالا که رو آورده ام

 

ای که کس هر بی کسی آخر به دادم می رسی

 

×××

 

امشب که تقدیر همه عالم به دست مهدی است

 

دانم که آزرده دل از بد کاری و بد عهدی است

 

او را ز من راضی نما تا که کند بهرم دعا

 

( مولا ابا صالح بیا )

 

×××

 

تا دلبرم راضی شود ناد علی ذکر من است

 

در موج غم های دلم یاد علی فکر من است

 

من از علی دم می زنم آتش به عالم می زنم

 

( جانم علی ـ جانم علی )

 

×××

 

ای رحمت بی انتها ای لیله قدرم علی

 

ای دستگیر بینوا ماه شب بدرم علی

 

ای بهترین مولای من آقای من آقای من

 

--------


موضوعات مرتبط: متن و مطلب در مورد خداوند متعال ، ماه رمضان - شبهای قدر ، ماه رمضان

تاريخ : ۱۴۰۰/۰۲/۱۵ | | نویسنده : حسین سبزعلی |

چهل حدیث روزه داری

منبع : چهل حدیث روزه , فلاح زاده،محمد حسین

قال الله تبارک و تعالی:

یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون.

خداوند تبارک و تعالی می فرماید:

ای کسانی که ایمان آورده اید روزه بر شما نوشته (واجب) شد، چنانکه بر آنان که پیش از شما بوده اند واجب شده بود باشد که پرهیزگار شوید.

سوره بقره آیه 183

1-پایه های اسلام

قال الباقر علیه السلام:

بنی الاسلام علی خمسة اشیاء، علی الصلوة و الزکاة و الحج و الصوم و الولایه.

امام باقر علیه السلام فرمود:

اسلام بر پنج چیز استوار است، برنماز و زکات حج و روزه و ولایت (رهبری اسلامی).فروع کافی، ج 4 ص 62، ح 1

2-فلسفه روزه

قال الصادق علیه السلام:

انما فرض الله الصیام لیستوی به الغنی و الفقیر.

امام صادق علیه السلام فرمود:

خداوند روزه را واجب کرده تا بدین وسیله دارا و ندار (غنی و فقیر) مساوی گردند.

من لا یحضره الفقیه، ج 2 ص 43، ح 1

3-روزه آزمون اخلاص

قال امیرالمومنین علیه السلام:

فرض الله. .. الصیام ابتلاء لاخلاص الخلق

امام علی علیه السلام فرمود:

خداوند روزه را واجب کرد تا به وسیله آن اخلاص خلق را بیازماید.

نهج البلاغه، حکمت 252

4-روزه یاد آور قیامت

قال الرضا علیه السلام:

انما امروا بالصوم لکی یعرفوا الم الجوع و العطش فیستدلوا علی فقر الاخر.

امام رضا علیه السلام فرمود:

مردم به انجام روزه امر شده اند تا درد گرسنگی و تشنگی را بفهمند و به واسطه آن فقر و بیچارگی آخرت را بیابند.

وسائل الشیعه، ج 4 ص 4 ح 5 علل الشرایع، ص 10

5-روزه زکات بدن

قال رسول الله صلی الله علیه و آله:

لکل شیئی زکاة و زکاة الابدان الصیام.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

برای هر چیزی زکاتی است و زکات بدنها روزه است.

الکافی، ج 4، ص 62، ح 3

6-روزه سپر آتش

قال رسول الله صلی الله علیه و آله:

الصوم جنة من النار.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

روزه سپر آتش (جهنم) است. «یعنی بواسطه روزه گرفتن انسان از آتش جهنم در امان خواهد بود.»

الکافی، ج 4 ص 162

7-اهمیت روزه

قال رسول الله صلی الله علیه و آله:

الصوم فی الحر جهاد.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

روزه گرفتن در گرما، جهاد است.

بحار الانوار، ج 96، ص 257

8-روزه نفس

قال امیرالمومنین علیه السلام:

صوم النفس عن لذات الدنیا انفع الصیام.

امیرالمومنان علی علیه السلام فرمود:

روزه نفس از لذتهای دنیوی سودمندترین روزه هاست.

غرر الحکم، ج 1 ص 416 ح 64

9-روزه واقعی

قال امیرالمومنین علیه السلام:

الصیام اجتناب المحارم کما یمتنع الرجل من الطعام و الشراب.

امام علی علیه السلام فرمود:

روزه پرهیز از حرامها است همچنانکه شخص از خوردنی و نوشیدنی پرهیز می کند.

بحار ج 93 ص 249

10-برترین روزه

قال امیرالمومنین علیه السلام:

صوم القلب خیر من صیام اللسان و صوم اللسان خیر من صیام البطن.

امام علی علیه السلام فرمود:

روزه قلب بهتر از روزه زبان است و روزه زبان بهتر از روزه شکم است.

غرر الحکم، ج 1، ص 417، ح 80

11-روزه چشم و گوش

قال الصادق علیه السلام:

اذا صمت فلیصم سمعک و بصرک و شعرک و جلدک.

امام صادق علیه السلام فرمود:

آنگاه که روزه می گیری باید چشم و گوش و مو و پوست تو هم روزه دار باشند.«یعنی از گناهان پرهیز کند.»

الکافی ج 4 ص 87، ح 1

12-روزه اعضا و جوارح

عن فاطمه الزهرا سلام الله علیها:

ما یصنع الصائم بصیامه اذا لم یصن لسانه و سمعه و بصره و جوارحه.

حضرت زهرا علیها السلام فرمود:

روزه داری که زبان و گوش و چشم و جوارح خود را حفظ نکرده روزه اش به چه کارش خواهد آمد.

بحار، ج 93 ص 295

13-روزه ناقص

قال الباقر علیه السلام:

لا صیام لمن عصی الامام و لا صیام لعبد ابق حتی یرجع و لا صیام لامراة ناشزة حتی تتوب و لاصیام لولد عاق حتی یبر.

امام باقر علیه السلام فرمود:

روزه این افراد کامل نیست:

1 - کسی که امام (رهبر) را نافرمانی کند.

2 - بنده فراری تا زمانی که برگردد.

3 - زنی که اطاعت شوهر نکرده تا اینکه توبه کند.

4 - فرزندی که نافرمان شده تا اینکه فرمانبردار شود.

بحار الانوار ج 93، ص 295.

14-روزه بی ارزش

قال امیرالمومنین علیه السلام:

کم من صائم لیس له من صیامه الا الجوع و الظما و کم من قائم لیس له من قیامه الا السهر و العناء.

امام علی علیه السلام فرمود:

چه بسا روزه داری که از روزه اش جز گرسنگی و تشنگی بهره ای ندارد و چه بسا شب زنده داری که از نمازش جز بیخوابی و سختی سودی نمی برد.

نهج البلاغه، حکمت 145

15-روزه و صبر

عن الصادق علیه السلام فی قول الله عزوجل

«واستعینوا بالصبر و الصلوة»

قال: الصبر الصوم.

امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند عزو جل که فرموده است: از صبر و نماز کمک بگیرید، صبر، روزه است.

وسائل الشیعه، ج 7 ص 298، ح 3

16-روزه و صدقه

قال الصادق علیه السلام:

صدقه درهم افضل من صیام یوم.

امام صادق علیه السلام فرمود

یک درهم صدقه دادن از یک روز روزه مستحبی برتر و والاتر است.

وسائل الشیعه، ج 7 ص 218، ح 6

17-پاداش روزه

قال رسول الله صلی الله علیه و آله:

قال الله تعالی: الصوم لی و انا اجزی به

رسول خدا فرمود:

خدای تعالی فرموده است: روزه برای من است و من پاداش آن را می دهم.

وسائل الشیعه ج 7 ص 294، ح 15 و 16 ; 27 و 30

18-جرعه نوشان بهشت

قال رسول الله صلی الله علیه و آله:

من منعه الصوم من طعام یشتهیه کان حقا علی الله ان یطعمه من طعام الجنة و یسقیه من شرابها.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

کسی که روزه او را از غذاهای مورد علاقه اش باز دارد برخداست که به او از غذاهای بهشتی بخورانند و از شرابهای بهشتی به او بنوشاند.

بحار الانوار ج 93 ص 331

19-خوشا به حال روزه داران

قال رسول الله صلی الله علیه و آله:

طوبی لمن ظما او جاع لله اولئک الذین یشبعون یوم القیامة

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

خوشا بحال کسانی که برای خدا گرسنه و تشنه شده اند اینان در روز قیامت سیر می شوند.

وسائل الشیعه، ج 7 ص 299، ح 2.

20-مژده به روزه داران

قال الصادق علیه السلام:

من صام لله عزوجل یوما فی شدة الحر فاصابه ظما و کل الله به الف ملک یمسحون وجهه و یبشرونه حتی اذا افطر.

امام صادق علیه السلام فرمود:

هر کس که در روز بسیار گرم برای خدا روزه بگیرد و تشنه شود خداوند هزار فرشته را می گمارد تا دست به چهره او بکشند و او را بشارت دهند تا هنگامی که افطار کند.

الکافی، ج 4 ص 64 ح 8; بحار الانوار ج 93 ص 247

21-شادی روزه دار

قال الصادق علیه السلام:

للصائم فرحتان فرحة عند افطاره و فرحة عند لقاء ربه

امام صادق علیه السلام فرمود:

برای روزه دار دو سرور و خوشحالی است:

1 - هنگام افطار 2 - هنگام لقاء پروردگار (وقت مردن و در قیامت)

وسائل الشیعه، ج 7 ص 290 و 294 ح 6 و 26.

22-بهشت و باب روزه دارن

قال رسول الله صلی الله علیه و آله:

ان للجنة بابا یدعی الریان لا یدخل منه الا الصائمون.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

برای بهشت دری است بنام (ریان) که از آن فقط روزه داران وارد می شوند.

وسائل الشیعه، ج 7 ص 295، ح 31.

معانی الاخبار ص 116

23-دعای روزه داران

قال الکاظم علیه السلام:

دعوة الصائم تستجاب عند افطاره

امام کاظم علیه السلام فرمود:

دعای شخص روزه دار هنگام افطار مستجاب می شود.

بحار الانوار ج 92 ص 255 ح 33.

24-بهار مومنان

قال رسول الله صلی الله علیه و آله:

الشتاء ربیع المومن یطول فیه لیله فیستعین به علی قیامه و یقصر فیه نهاره فیستعین به علی صیامه.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

زمستان بهار مومن است از شبهای طولانی اش برای شب زنده داری واز روزهای کوتاهش برای روزه داری بهره می گیرد.

وسائل الشیعه، ج 7 ص 302، ح 3.

25-روزه مستحبی

قال الصادق علیه السلام:

من جاء بالحسنة فله عشر امثالها من ذلک صیام ثلاثة ایام من کل شهر.

امام صادق علیه السلام فرمود:

هر کس کار نیکی انجام دهد ده برابر آن پاداش دارد و از جمله آنها سه روز روزه در هر ماه است.

وسائل الشیعه، ج 7، ص 313، ح 33

26-روزه ماه رجب

قال الکاظم علیه السلام:

رجب نهر فی الجنه اشد بیاضا من اللبن و احلی من العسل فمن صام یوما من رجب سقاه الله من ذلک النهر.

امام کاظم علیه السلام فرمود:

رجب نام نهری است در بهشت از شیر سفیدتر و از عسل شیرین تر هرکس یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد خداوند از آن نهر به او می نوشاند.

من لا یحضره الفقیه ج 2 ص 56 ح 2

وسائل الشیعه ج 7 ص 350 ح 3

27-روزه ماه شعبان

قال الصادق علیه السلام:

من صام ثلاثة ایام من اخر شعبان و وصلها بشهر رمضان کتب الله له صوم شهرین متتابعین.

امام صادق علیه السلام فرمود:

هر کس سه روز آخر ماه شعبان را روزه بگیرد و به روزه ماه رمضان وصل کند خداوند ثواب روزه دو ماه پی در پی را برایش محسوب می کند.

وسائل الشیعه ج 7 ص 375،ح 22

28-افطاری دادن(1)

قال الصادق علیه السلام:

من فطر صائما فله مثل اجره

امام صادق علیه السلام فرمود:

هر کس روزه داری را افطار دهد، برای او هم مثل اجر روزه دار است.

الکافی، ج 4 ص 68، ح 1

29-افطاری دادن (2)

قال الکاظم علیه السلام:

فطرک اخاک الصائم خیر من صیامک.

امام کاظم علیه السلام فرمود:

افطاری دادن به برادر روزه دارت از گرفتن روزه (مستحبی) بهتر است.

الکافی، ج 4 ص 68، ح 2

30-روزه خواری

قال الصادق علیه السلام:

من افطر یوما من شهر رمضان خرج روح الایمان منه

امام صادق علیه السلام فرمود:

هر کس یک روز ماه رمضان را (بدون عذر)، بخورد - روح ایمان از او جدا می شود.

وسائل الشیعه، ج 7 ص 181، ح 4 و 5

من لا یحضره الفقیه ج 2 ص 73، ح 9

31-رمضان ماه خدا

قال امیرالمومنین علیه السلام:

شهر رمضان شهر الله و شعبان شهر رسول الله و رجب شهری

امام علی علیه السلام فرمود:

رمضان ماه خدا و شعبان ماه رسول خدا و رجب ماه من است.

وسائل الشیعه، ج 7 ص 266، ح 23.

32-رمضان ماه رحمت

قال رسول الله صلی الله علیه و آله:

... و هو شهر اوله رحمة و اوسطه مغفرة و اخره عتق من النار.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

رمضان ماهی است که ابتدایش رحمت است و میانه اش مغفرت و پایانش آزادی از آتش جهنم.

بحار الانوار، ج 93، ص 342

33-فضیلت ماه رمضان

قال رسول الله صلی الله علیه و آله:

ان ابواب السماء تفتح فی اول لیلة من شهر رمضان و لا تغلق الی اخر لیلة منه

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

درهای آسمان در اولین شب ماه رمضان گشوده می شود و تا آخرین شب آن بسته نخواهد شد.

بحار الانوار، ج 93، ص 344

34-اهمیت ماه رمضان

قال رسول الله صلی الله علیه و آله:

لو یعلم العبد ما فی رمضان لود ان یکون رمضان السنة 

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

اگر بنده «خدا» می دانست که در ماه رمضان چیست [چه برکتی وجود دارد] دوست می داشت که تمام سال، رمضان باشد.

بحار الانوار، ج 93، ص 346

35-قرآن و ماه رمضان

قال الرضا علیه السلام:

من قرا فی شهر رمضان ایة من کتاب الله کان کمن ختم القران فی غیره من الشهور.

امام رضا علیه السلام فرمود:

هر کس ماه رمضان یک آیه از کتاب خدا را قرائت کند مثل اینست که درماههای دیگر تمام قرآن را بخواند.

بحار الانوار ج 93، ص 346

36-شب سرنوشت ساز

قال الصادق علیه السلام:

راس السنة لیلة القدر یکتب فیها ما یکون من السنة الی السنة.

امام صادق علیه السلام فرمود:

آغاز سال (حساب اعمال) شب قدر است. در آن شب برنامه سال آینده نوشته می شود.

وسائل الشیعه، ج 7 ص 258 ح 8

37-برتری شب قدر

قیل لابی عبد الله علیه السلام:

کیف تکون لیلة القدر خیرا من الف شهر؟ قال: العمل الصالح فیها خیر من العمل فی الف شهر لیس فیها لیلة القدر.

از امام صادق علیه السلام سوال شد:

چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟

حضرت فرمود: کار نیک در آن شب از کار در هزار ماه که در آنها شب قدر نباشد بهتر است.

وسائل الشیعه، ج 7 ص 256، ح 2

38-تقدیر اعمال

قال الصادق علیه السلام:

التقدیر فی لیلة تسعة عشر و الابرام فی لیلة احدی و عشرین و الامضاء فی لیلة ثلاث و عشرین.

امام صادق علیه السلام فرمود:

برآورد اعمال در شب نوزدهم انجام می گیرد و تصویب آن در شب بیست ویکم و تنفیذ آن در شب بیست سوم.

وسائل الشیعه، ج 7 ص 259

39-احیاء شب قدر

عن فضیل بن یسار قال:

کان ابو جعفر علیه السلام اذا کان لیلة احدی و عشرین و لیلة ثلاث و عشرین اخذ فی الدعا حتی یزول اللیل فاذا زال اللیل صلی.

فضیل بن یسار گوید:

امام باقر علیه السلام در شب بیست و یکم و بیست سوم ماه رمضان مشغول دعا می شد تا شب بسر آید و آنگاه که شب به پایان می رسید نماز صبح را می خواند.

وسائل الشیعه، ج 7، ص 260، ح 4

40-زکات فطره

قال الصادق علیه السلام:

ان من تمام الصوم اعطاء الزکاة یعنی الفطرة کما ان الصلوة علی النبی صلی الله علیه و آله من تمام الصلوة.

امام صادق علیه السلام فرمود:

تکمیل روزه به پرداخت زکاة یعنی فطره است، همچنان که صلوات بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) کمال نماز است.

وسائل الشیعه، ج 6 ص 221، ح 5


موضوعات مرتبط: ماه رمضان

تاريخ : ۱۳۹۸/۰۳/۰۸ | | نویسنده : حسین سبزعلی |

38 عامل بخشش و مغفرت خداوند

 

 

گنجینه معارف

 

راههای بخشش و جبران گناه

راههای بخشش و جبران گناه

از آن جا که توبه، عملی جبرانی برای گناهان است. توبه کننده باید به گونه ای ضایعات و آثار سوء گناهان را از دل و جان خود، از زندگی خود از حقوق و حیثیت مردم، از عمل های واجب ترک شده، از فریب ها و دروغ ها، جبران کند. در آیات قرآن و روایات برای آمرزش و جبران گناهان دستورات و رهنمودهایی رسیده که ماچند نمونه از آنها را بیان می کنیم:

تاریخ انتشار : 1397/5/4

بازدید : 5217

منبع : جوان و ندامت، ص: 116 , اکبری، محمود

1- کمک ها و صدقات پنهانی

یکی ازراههای جبران خطاها و گناهان، کمک پنهانی به دیگران است. قرآن می فرماید:

إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقاتِ فَنِعِمَّا هِی وَ إِنْ تُخْفُوها وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَراءَ فَهُوَ خَیرٌ لَکمْ وَ یکفِّرُ عَنْکمْ مِنْ سَیئاتِکمْ[1]

اگر به فقرا آشکارا کمک کنید کار نیکوئی کرده اید، ولی اگر همین صدقات را پنهانی انجام داده ورسیدگی به فقرا، مخفیانه باشد برای شما بهتر است و سبب محو گناهانتان خواهد شد.

2- هجرت و جهاد

قرآن هجرت و جهاد را یکی از راههای جبران گناهان می داند و می فرماید:

فَالَّذِینَ هاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ أُوذُوا فِی سَبِیلِی وَ قاتَلُوا وَ قُتِلُوا لَأُکفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیئاتِهِمْ[2]

کسانی که هجرت کرده اند و بخاطر حمایت از حق از خانه هایشان آواره و اخراج شده اند و در راه من آزارها دیده اند و جهاد کرده و به شهادت رسیده اند، من گناهانشان را پوشانده و آنها را خواهم بخشید.

3- دوری از گناهان بزرگ

ترک گناهان کبیره، سبب از بین رفتن آثار گناهان کوچک می شود.

قرآن در این رابطه می فرماید:

إِنْ تَجْتَنِبُوا کبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکفِّرْ عَنْکمْ سَیئاتِکمْ[3]

اگر شما ازگناهان بزرگی که از آن نهی شده اید دوری نمائید، ما گناهان دیگرتان را می بخشیم.

لازم به ذکر است گناهان کبیره به گناهانی گفته می شود که در قرآن برای آن ها وعده عذاب داده شده است.

4- انجام کارهای نیک

هر کاری که مصداق حسنه باشد عاملی برای از بین رفتن سیئات و بدی ها می باشد. قرآن می فرماید:

إِنَّ الْحَسَناتِ یذْهِبْنَ السَّیئاتِ[4]

به درستی که کارهای نیکو، کارهای بد را از بین می برد.

حسنات، مطلق است و شامل همه عبادات و هر کار ارزشمندی است که شرع آن را تأیید و تعیین کرده و به قصد تقرّب به خدا انجام می گیرد.

امام علی (ع) می فرماید:

انّ اللّه یکفِّر بِکلِّ حَسنةٍ سَیئَة[5]

با انجام هرحسنه ای، خداوند، یک گناه وسیئه را پوشانده و محو می سازد.

مردی به حضور رسول خدا (ص) شرفیاب شد و گفت: یا رسول الله در مدت عمرم، گناه بسیار کرده ام و هر کار زشتی مرتکب شده ام، آیا راه توبه به روی من باز است؟ خداوند توبه مرا خواهد پذیرفت؟

رسول خدا (ص) فرمود: آیا مادر داری؟ عرض کرد: خیر، حضرت فرمود: پدر داری؟ عرض کرد: بلی؛ پیامبر (ص) فرمود: به او نیکی کن تا جبران گناهانت شود؛ وقتی آن مرد خداحافظی کرد و از در بیرون رفت رسول خدا (ص) فرمود: ای کاش مادرش زنده بود. [6]

کنایه از این که اگر مادرش زنده بود و او در حق مادرش احسان می کرد، خیلی زودتر جبران گناهانش می شد.

5- قرض دادن

وام دادن به افراد گرفتار، یکی دیگر از عوامل جبران گناهان است. قرآن می فرماید:

إِنْ تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً یضاعِفْهُ لَکمْ وَ یغْفِرْ لَکمْ[7]

هرگاه شما برای خدا به بندگان نیازمندش قرض نیکو دهید، [وامی که در آن بهره و آزار و توقع و ذلّت نباشد]، خداوند چند برابر آن، پاداش عطا می فرماید و گناهان شما را هم می آمرزد.

6- تقوا

تقوا و پرهیزکاری یکی دیگر از عوامل بخشش گناهان است. قرآن می فرماید:

إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یجْعَلْ لَکمْ فُرْقاناً وَ یکفِّرْ عَنْکمْ سَیئاتِکمْ وَ یغْفِرْ لَکمْ[8]

هر گاه شما تقوا داشته باشید و از گناه دوری نمائید، خداوند به شما دید خاصّی (فرقان) می دهدکه به راحتی بتوانید حق را ازباطل تشخیص بدهید و گناهان شما را می آمرزد و از تقصیر شما در می گذرد.

7- ایمان و عمل صالح

یکی از عوامل مغفرت و پوشش گناهان، ایمان و عمل صالح است.

قرآن کریم می فرماید:

وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَنُکفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیئاتِهِمْ[9]

کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام می دهند، گناهان آنان را می بخشیم.

پس باید کوشید از طریق افزایش معرفت و شناخت خدا و آگاهی از نعمت های مادی و معنوی و انجام عمل صالح، ایمان را تقویت کرد.

8- توبه و بازگشت از گناهان

توبه، سبب محو و از بین رفتن گناهان کبیره و صغیره می گردد.[10]

آیات 68 و 69 سوره فرقان به مرتکبان برخی گناهان کبیره وعده عذاب چند برابر و جاودانگی در جهنم داده؛ اما در ادامه فرموده:

مگر کسی که توبه کند و ایمان بیاورد و عمل صالح انجام دهد که در این صورت خداوند (نه تنها) گناهان او را می بخشد (بلکه) سیئات و بدی های اعمال آن ها را به حسنات تبدیل می کند.[11]

پیامبر اکرم (ص) فرمود:

لِکلِّ دَاءٍ دَوَاءٌ وَ دَوَاءُ الذُّنُوبِ الِاسْتِغْفَار[12]

برای هردردی، درمانی است. درمان بیماری گناهان، توبه و استغفار است.

با توبه می توان محبّت الهی را جلب کرد و محبوب حق تعالی گشت.

امام علی (ع) فرمود:

التَّوْبَةُ تُطَهِّرُ الْقُلُوبَ وَ تَغْسِلُ الذُّنُوب[13]

توبه یعنی پشیمانی بر گناه و بازگشت بسوی حق تعالی پاک می گرداند دلها و می شوید گناهان را.

در حدیث قدسی آمده است:

اگر آنان که از درگاه من روی برتافتند و به معصیت آلوده گشتند، می دانستند چقدر مشتاق آنان هستم (و از بازگشت و توبه آنان خشنود می گردم)، از شدّت شوق و شعف، جان می سپردند. [14]

9- اقرار و اعتراف به گناه در پیشگاه حق تعالی

وقتی با خدا خلوت کردی و به دعا و مناجات مشغول شدی، گناهان و گذشته را به یاد آور و به زبان اعتراف، اقرار کن و از خدا عفو و مغفرتش را طلب نما. امام باقر (ع) فرمود:

وَ اللَّهِ مَا ینْجُو مِنَ الذَّنْبِ إِلَّا مَنْ أَقَرَّ بِه[15]

سوگندبه خدا! نجات نمی یابد جز آنکه به گناه (درپیشگاه خدا) اقرار کند.

پرسش: اقرار به گناه در حضور دیگران چه حکمی دارد؟

پاسخ: اقرار به گناه در حضور دیگران جایز نیست، بلکه اگر اشاعه گناه باشد حرام است. اعتراف به گناه تنها در پیشگاه خداوند باید صورت گیرد. زیرا یکی از سرمایه های انسان در زندگی آبروی اوست. کسی که لغزش های خویش را به دیگران اعلام می کند، در حقیقت آبروی خود را می برد و خداوند نمی خواهد آبروی مؤمنان خدشه دار شود.[16]

10- با طهارت (وضو و غسل) بودن

سلمان فارسی می گوید: روزی با پیامبر (ص) زیر درختی نشسته بودیم. حضرت شاخه های خشک درخت را تکان داد، تمام برگ های آن فرو ریخت. سپس رو به من کرد و فرمود: سؤال نکردید چرا من این کار را کردم. گفتم: (جانم به فدایت) بفرمایید منظورتان چه بوده؟

فرمود: هنگامی که مسلمان خوب وضو بگیرد، سپس نمازهای پنجگانه را به جاآورد، گناهان او فرو می ریزد، همان گونه که برگ های این شاخه فرو ریخت. سپس آیه «إِنَّ الْحَسَناتِ یذْهِبْنَ السَّیئاتِ» را تلاوت کرد.[17]

11- خواندن نمازهای مستحبی و نافله، مخصوصاً نماز شب

امام صادق (ع) می فرماید:

صَلَاةُ الْمُؤْمِنِ بِاللَّیلِ تَذْهَبُ بِمَا عَمِلَ مِنْ ذَنْبٍ بِالنَّهَار[18]

نماز شب مؤمن، گناهان روز او را محو و نابود می سازد.

همچنین می فرماید:

انَّ الصَّلَاةَ سِتْرٌ وَ کفَّارَةٌ لِلذُّنُوب[19]

نماز پوشش و کفاره گناهان است.

12- خضوع در عبادت و اشک ریختن در دعا و مناجات

شخصی از پیامبر (ص) پرسید: چه چیزی گناهان مرا پس از توبه، نابود می کند؟

فرمود:

اشک ریختن و خضوع در دعا و مناجات[20]

13- تحمّل بیماری

پیامبر (ص) فرمود:

السُّقْمُ یمْحُو الذُّنُوب[21]

بیماری، گناهان را از بین می برد.

14- ناراحتی ها، مشکلات و غم و غصه ها

پیامبر (ص) فرمود:

سَاعَاتُ الْهُمُومِ سَاعَاتُ الْکفَّارَات[22]

لحظه های غم و غصه، کفاره گناه است.

15- جهاد در راه خدا

مردی نزد پیامبر (ص) آمد و عرض کرد: ای رسول خدا! من به جهاد خیلی علاقه دارم. حضرت فرمود:

پس در راه خدا جهاد کن، زیرا اگر کشته شوی، نمرده ای بلکه زنده ای و از سفره خاص خدا روزی می خوری و اگر در مسیر رفت و برگشت- در غیر میدان جنگ- بمیری، اجر و پاداش تو با خدا خواهد بود و اگر (به وطن و خانه ات) بازگشتی، از همه گناهان پاک می شوی.[23]

16- صله ارحام

اسحاق بن عمار می گوید: از امام صادق (ع) شنیدم که فرمود:

إِنَّ صِلَةَ الرَّحِمِ وَ الْبِرَّ لَیهَوِّنَانِ الْحِسَابَ وَ یعْصِمَانِ مِنَ الذُّنُوب[24]

صله رحم و احسان ونیکی، حساب را آسان می کنند وانسان را از گناهان نگه می دارند.

17- خوش اخلاقی

امام صادق (ع) فرمود:

همان گونه که گرمای خورشید، یخ را آب می کند، خوش اخلاقی گناه را از بین می برد. [25]

18- راستگویی[26]

19- شکر نعمت های خدا[27]

20- امانت داری و ادای امانت[28]

21- رفتن به دیدار برادران دینی[29]

22- مصافحه کردن و دست دادن

امام باقر (ع) فرمود:

وقتی دو مؤمن به هم رسیدند و با هم دست دادند، گناهان آن دو می ریزد، چنان که برگ از درخت می ریزد و تا زمانی که از هم جدا نشده اند، خداوند به آنان نظر رحمت می کند.[30]

23- خدمت به پدر و مادر و مؤمنان کفّاره گناهان کبیره است[31]

24- کار مرد در خانه

کار مرد در خانه و کمک کردن به همسر در امور خانه داری، کفّاره گناهان بزرگ است.

25- پیروی از پیشوایان دین

مهم ترین عاملی که سبب آمرزش گناهان می شود و محبّت الهی را همراه دارد، اطاعت همه جانبه از پیامبر (ص) و ائمه علیهم السلام و رهبران دینی، در امور عبادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و حکومتی است.[32]

قرآن می فرماید:

قُلْ إِنْ کنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یحْبِبْکمُ اللَّهُ وَ یغْفِرْ لَکمْ ذُنُوبَکمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ[33]

بگو ای پیامبر! اگر خدا را دوست دارید، مرا پیروی کنید، تا خدا شما را دوست داشته باشد و گناه شما را ببخشد که خداوند آمرزنده و مهربان است.

26- صلوات بر محمد و آل محمد علیهم السلام

امام رضا (ع) می فرماید:

مَنْ لَمْ یقْدِرْ عَلَی مَا یکفِّرُ بِهِ ذُنُوبَهُ فَلْیکثِرْ مِنَ الصَّلَوَاتِ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ فَإِنَّهَا تَهْدِمُ الذُّنُوبَ هَدْما[34]

کسی که توانایی برچیزی که موجب محو وآمرزش گناهان شود را ندارد، پس بسیار بر محمّد و آلش صلوات بفرستد، چرا که صلوات گناهان را نابود و ریشه کن می کند.

27- تلاوت قرآن

پیامبر (ص) به سلمان فرمود:

یا سَلْمَانُ عَلَیک بِقِرَاءَةِ الْقُرْآنِ فَإِنَّ قِرَاءَتَهُ کفَّارَةُ الذُّنُوب[35]

ای سلمان بر تو باد بر خواندن قرآن، زیرا خواندن قرآن، کفاره گناهان است.

حضرت امام صادق (ع) فرمود:

تلاوت هر آیه ای از قرآن، ده حسنه دارد و ده سیئه و گناه را محو می نماید.[36]

28- روزه

پیامبر اکرم (ص) فرمود:

کسی که در ماه رمضان روزه می گیرد، در حالی که ایمان به خدا دارد علاوه بر شکم، قلب و چشم و گوش و زبان او نیز روزه باشد، خداوند روزه اش را قبول می کند و همه گناهان او را می آمرزد.[37]

29- افطاری دادن به روزه داران مؤمن

امام صادق (ع) فرمود:

مَن فطر مؤمناً کان کفّارة لِذَنبه[38]

افطاری دادن به مؤمنِ روزه دار، کفاره گناهان است.

30- فریادرسی از ستمدیدگان

امام علی (ع) فرمود:

مِنْ کفَّارَاتِ الذُّنُوبِ الْعِظَامِ إِغَاثَةُ الْمَلْهُوفِ وَ التَّنْفِیسُ عَنِ الْمَکرُوب[39]

ازجمله کفارات گناهان بزرگ، فریادرسی از مصیبت زدگان و تسلی دادن رنج دیدگان است.

31- رسیدگی به بیمار

پیامبر (ص) فرمود:

وَ مَنْ سَعَی لِمَرِیضٍ فِی حَاجَةٍ قَضَاهَا خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ کیوْمَ وَلَدَتْهُ أُمُّه[40]

کسی که برای برطرف شدن مشکل بیماری، تلاش کند و مشکل او را برطرف کند از گناهانش خارج می شود مانند روزی که از مادر زاده شد.

32- زیارت قبور اهل بیت علیهم السلام خصوصاً زیارت حضرت سیدالشهداء (ع)

امام صادق (ع) فرمود:

لَا تَدَعْ زِیارَةَ قَبْرِ الْحُسَینِ (ع) لِخَوْفٍ فَإِنَّ مَنْ تَرَکهُ رَأَی مِنَ الْحَسْرَةِ مَا یتَمَنَّی أَنَّ قَبْرَهُ کانَ عِنْدَهُ أَ مَا تُحِبُّ أَنْ یرَی اللَّهُ شَخْصَک وَ سَوَادَک فِیمَنْ یدْعُو لَهُ رَسُولُ اللَّهِ (ص) وَ عَلِی وَ فَاطِمَةُ وَ الْأَئِمَّةُ علیهم السلام أَمَا تُحِبُّ أَنْ تَکونَ مِمَّنْ ینْقَلِبُ بِالْمَغْفِرَةِ لِمَا مَضَی وَ یغْفَرُ لَهُ ذُنُوبُ سَبْعِینَ سَنَةً أَ مَا تُحِبُّ أَنْ تَکونَ مِمَّنْ یخْرُجُ مِنَ الدُّنْیا وَ لَیسَ عَلَیهِ ذَنْبٌ یتْبَعُ بِهِ أَمَا تُحِبُّ أَنْ تَکونَ غَداً مِمَّنْ یصَافِحُهُ رَسُولُ اللَّهِ (ص)[41]

بخاطر خوف و هراس زیارت قبر امام حسین (ع) را ترک مکن زیرا کسی که زیارت آن حضرت را ترک کند چنان حسرتی ببیند که تمنّا و آرزو کند قبر آن جناب نزدش باشد، آیا دوست نداری که خداوند متعال تو را در زمره کسانی محسوب کند که رسولش (ص) و حضرات علی و فاطمه و ائمه علیهم السلام برایش دعا می کنند؟

آیا دوست نداری از کسانی باشی که گناهان گذشته ات آمرزیده شده و برای گناهان هفتاد سال طلب غفران برایت کنند؟

آیا دوست نداری از کسانی باشی که از دنیا خارج می شوند در حالی که گناهی قابل مواخذه ندارند؟

آیا دوست نداری فردای قیامت از کسانی باشی که رسول خدا (ص) با آنها مصافحه می کند؟

33- ترک گناهان بزرگ

ترک گناه کبیره سبب از بین رفتن آثار گناهان کوچک می شود قرآن می فرماید:

إِنْ تَجْتَنِبُوا کبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکفِّرْ عَنْکمْ سَیئاتِکمْ وَ نُدْخِلْکمْ مُدْخَلًا کرِیماً[42]

اگر ازگناهان بزرگی که ازآن نهی می شوید، پرهیز کنید، گناهان کوچک شما را می پوشانیم و شما را در جایگاه خوبی وارد می سازیم.

34- طواف خانه خدا وخدمت به بندگان خدا وبرآورده کردن خواسته های مؤمنان

امام ششم (ع) فرمود:

هرکس خانه خدا را طواف کند، خداوند شش هزار حسنه برای او بنویسد و شش هزار گناه از او بزداید و شش هزار درجه مقامش را بالا ببرد. روا ساختن حاجت مؤمن از یک طواف بلکه ده طواف خانه خدا بهتر است. [43]

35- رفتن به دیدار برادران دینی[44]

36- معانقه و در آغوش گرفتن مؤمن با نیت نزدیکی به خدا[45]

37- اطعام فقرا[46] و دادن لباس به آنان[47]

38- کار زن در خانه و انجام هر کاری که از شئون زن می باشد

مثل حاملگی، زایمان، شیر دادن و... کفاره گناهان می باشد. در حدیث آمده است که اگر زنی حتی یک لیوان آب به دست شوهرش بدهد، خداوند شصت گناه او را می آمرزد و شهری در بهشت برای او آماده می کند. [48]

بنابراین عواملی که باعث از بین رفتن گناهان و جلب محبّت الهی می شود، منحصر به موارد مذکور نیست، بلکه عواملی چون توسّل به ائمه علیهم السلام و شفاعت آنان، محبّت به یتیم، صدقه و. . . نیز باعث از بین رفتن گناهان می گردد.

پی نوشت ها

[1] . بقره/ 271.

[2] . آل عمران/ 193.

[3] . نساء/ 31.

[4] . هود/ 114.

[5] . نورالثقلين، ج 2، ص 402

[6] . بحارالانوار، ج 74، ص 82.

[7] . تغابن/ 17.

[8] . انفال/ 29.

[9] . عنكبوت/ 7.

[10] . البته هر نوع حق النّاس و تضييع حقوق مردم، اعم از تعدّى به مال، جان و آبرو و حيثيت آن‏ها، لازم است جبران شود و از آنها حلاليت و رضايت گرفته شود و در صورت عذر و نتوانستن، برايشان دعا و استغفار كند.

[11] . فرقان/ 70.

[12] . وسائل الشيعه، ج 11، ص 345.

[13] . تصنيف غررالحكم، ص 195.

[14] . شيخ محمد بهارى همدانى، تدكرة المتقين، ص 101.

[15] . همان، ج 4، ص 157.

[16] . استفتائات امام، ج 3، ص 585، س 51، 53 و 54.

[17] . تفسير نمونه، ج 9، ص 268.

[18] . نور الثقلين، ج 2، ص 401، ذيل آيه 114 سوره هود.

[19] . استبصار، ج 3، ص 12.

[20] . ميزان الحكمه، ج 2 ص 462، به نقل از آثار گناه، قرائتى، ص 333.

[21] . بحار الانوار، ج 67، ص 244.

[22] . همان.

[23] . اصول كافى، ج 3، ص 233، ترجمه مصطفوى.

[24] . همان، ص 239.

[25] . ان حسن الخلق يذيب الخطيئة كما تذيب الشمس الجليد، بحارالانوار، ج 71، ص 351.

[26] . همان.

[27] . بحارالانوار، ج 71، ص 351.

[28] . بحارالانوار، ج 71، ص 351.

[29] . همان، ص 254 و 256.

[30] . همان، ص 259- 264 كه حدود ده حديث آمده است.

[31] . وسائل الشيعه، ج 15، ص 215.

[32] . آل عمران/ 32.

[33] . آل عمران/ 31.

[34] . سفينه‏البحار، ج 2، ص 50.

[35] . مستدرك الوسائل، ج 7، ص 31.

[36] . وسائل الشيعه، ج 4، ص 851.

[37] . همان، ص 7، ص 118.

[38] . همان، ص 101، نساء/ 31.

[39] . نهج‏البلاغه، قصار 24.

[40] . بحارالانوار، ج 73، ص 335.

[41] . كامل الزيارات، ص 126.

[42] . نساء/ 31.

[43] . كافى، ج 2، ص 194.

[44] . همان، ص 254 و 256.

[45] . كافى، ج 2، ص 265 و 266.

[46] . همان، ج 3، ص 289.

[47] . همان، ص 292.

[48] . وسائل الشيعه، ج 14، ص 123

 


موضوعات مرتبط: پیامها و نکات قرآنی ، متن و مطلب در مورد خداوند متعال ، ماه رمضان - شبهای قدر ، ماه رمضان ، مطالبی در مورد توبه
برچسب‌ها: عوامل مغفرت

تاريخ : ۱۳۹۸/۰۳/۰۵ | | نویسنده : حسین سبزعلی |

مطلب برای سخنرانی شب بیست یکم رمضان

شب قدر

 

آيات و روايات تأكيد دارند بر اين كه مردم قسمتى از شب را از دست ندهند ؛ به خصوص شب قدر را. چون شب قدر از هزار ماه بهتر است. اميرالمؤمنين  عليه السلام در  
چنين شبى ضربت خورد، اين شب، شبى بود كه پروردگار مسيح را به سوى خود برد و او را رفعت داد. اين شب، ما نيز بايد به دنبال مسيح و اميرالمؤمنين، به سوى رفعت حركت كنيم. حركت به سوى رفعت، براى كسى ممكن است كه سبك بار باشد. راه سبك بارى، اين است كه با پروردگار قرارداد جدى بسته شود كه من امشب و همه شب هاى عمرم را با تو به سر خواهم برد. ديگر از من غيبت، دروغ، رابطه با نامحرم و چشم چرانى نخواهى ديد.

 

ابو بصير به حضرت صادق  عليه السلام مى گويد: من شب قدر نمى توانم احيا بگيرم و بيدار باشم و برايم سخت است ؛ بخصوص نماز خواندن كه بايد ايستاده بخوانم. امام فرمود : «نشسته عبادت كن و نخواب». گفتم: اگر نشسته هم نتوانستم؟ فرمود : «در بستر بخواب ، ولى بيدار باش و با پروردگارت سخن بگو». آن گاه امام فرمود: «اگر امشب يك ركعت نماز بخوانى، از هزار ماه نماز خواندن بهتر است. اگر قرآن بخوانى، اگر توبه كنى و اگر يك قطره اشك بريزى، اشك امشب با گريه هزار ماه مساوى است».


منبع : پایگاه عرفان


موضوعات مرتبط: ماه رمضان - شبهای قدر ، ماه رمضان

تاريخ : ۱۳۹۸/۰۳/۰۲ | | نویسنده : حسین سبزعلی |

آثار و برکات استغفار

                                            بسم الله الرحمن الرحیم

«وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ»[۱]

مناسبت: ماه مبارک رمضان ، شب های قدر

ایجاد انگیزه[۲]

هنگامی که آیات روح‌بخش قرآن کریم را تلاوت می‌کنیم، در می‌یابیم که خداوند در آیات متعددی بر انجام یک رفتاری تأکید کرده است. مضمون همین تأکید و تشویق‌های خداوند متعال، در سیره معصومان (ع) نیز به‌وفور تکرار شده است؛ به‌طوری که می‌توان آن را به‌عنوان یک اصل اساسی در سبک و سیره معصومان (ع) شناخت.

اما آن رفتاری که مورد تأکید خداوند و سیره رفتاری معصومین (ع) بوده «استغفار و توبه» است. خداوند این عمل را یکی از ویژگی‌های خاص مؤمنان معرفی کرده و می‌فرماید: «وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُون[۳]؛ و در سحرگاهان استغفار مى‏ کردند.»

در آیات دیگری خداوند خود را «توبه پذیر مهربان» معرفی کرده و انسان‌ها را به سوی توبه و استغفار تشویق می‌نماید.

در سیره رسول‏ خدا (ص) نقل شده که ایشان روزى یکصد بار استغفار مى‏کردند. ایشان در اهمیت و ضرورت این رفتار می‌فرمایند: «إِنَّهُ لَیُغَانُ عَلَى قَلْبِی وَ إِنِّی لَأَسْتَغْفِرُ بِالنَّهَارِ سَبْعِینَ مَرَّةً[۴]؛ همانا قلبم را غبارى مى‏گیرد و من روزى یکصد مرتبه آمرزش مى‏طلبم»

امیرالمؤمنین علی (ع) نیز در شبانه‌روز ۷۰ مرتبه استغفار مى‏نمود. در دعای کمیل حضرت امیر (ع) به درخواست غفران گناهان می‌پردازند.

امام حسین (ع) نیز یکی از عوامل درخواست تأخیر جنگ از عصر تاسوعا به روز عاشورا را استغفار معرفی کرده است. همچنین امام سجاد (ع) در جای‌جای دعاهای خود به استغفار می‌پردازند. آن حضرت براى وداع ماه رمضان، ناله مى‏زد؛ اشک مى‏ریخت و استغفار مى‏کرد.

با توجه به نکات پیشین، یک سؤال به ذهن می‌آید: مگر در استغفار چه آثاری هست که معصومان (ع) با وجود عصمت این همه استغفار می‌کنند؟ آیا استغفار در دنیای انسان هم اثر دارد یا فقط در آخرت انسان اثر گذار است؟ استغفار چه آثار و برکاتی در پی دارد؟

متن و محتوا

در آیات متعددی از قرآن کریم، استغفار بر توبه مقدم ذکر شده است. در این چینش، یک نکته ظریف قرآنی وجود دارد و آن این است که استغفار، پیش‌نیاز توبه است.

استغفار به معنای طلب آمرزش و مغفرت است و توبه به معنای بازگشت به‌سوی خداوند رحمان می‌باشد. آنگاه که فردی می‌گویید: «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ رَبِّی وَ أَتُوبُ إِلَیْه»‏ یعنی او با طلب مغفرت باز می‌گردد و  بازگشت صرف نیست...

آثار و برکات استغفار

در آیات و روایات برای استغفار برکات و اسرار شگفتی بیان شده است که برخی از آن‌ها عبارت‌اند:

۱. افزایش روزی و حل مشکلات اقتصادی

گناه و نافرمانی خداوند، هم معنویاتی مثل توفیق نماز شب و شیرینی عبادت را از انسان سلب می‌کند و هم برکات مادی را از بین می‌برد. قرآن کریم می‌فرماید: «وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً قَرْیَةً کانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً یَأْتیها رِزْقُها رَغَداً مِنْ کُلِّ مَکانٍ فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّهِ فَأَذاقَهَا اللّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما کانُوا یَصْنَعُونَ[۵]؛ خداوند [برای آنان که کفران نعمت می‌کنند] مثلی زده است: منطقه آبادی که امن [و آرام] و مطمئن بود و همواره روزیش از هر جا می‌رسید؛ اما نعمت خدا را ناسپاسی کردند و خداوند به خاطر اعمالی که انجام می‌دادند، لباس گرسنگی و ترس را بر اندامشان پوشانید.»

اما خداوند متعادل در قرآن کریم، کسانی که مرتکب گناهی می‌شوند را سفارش به استغفار و توبه ‌کرده و بشارت گشایش می‌دهد: «وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُمَتِّعْکُمْ مَتاعاً حَسَناً إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی وَ یُوءْتِ کُلَّ ذی فَضْلٍ فَضْلَه[۶]؛ از پروردگار خویش آمرزش بطلبید! سپس به‌سوی او باز گردید تا شما را تا مدت معینی [از مواهب زندگی این جهان] به‌خوبی بهره‌مند سازد و به هر صاحب فضیلتی به مقدار فضیلتش ببخشد.»

بنا به توصیه همه انبیاء الهی، از جمله حضرت هود (ع) توبه و استغفار، موجب رحمت بی‌پایان و پیوسته و افزایش توان و نیروی انسان خواهد شد: «وَ یا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْراراً وَ یَزِدْکُمْ قُوَّةً إِلی قُوَّتِکُمْ وَ لا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمینَ[۷]؛ و ای قوم من! از پروردگارتان طلب آمرزش کنید، سپس به‌سوی او بازگردید تا [باران] آسمانی را پی در پی بر شما بفرستد و نیرویی بر نیرویتان بیفزاید و گنهکارانه روی [از حق] برنتابید.»

در روایات نیز استغفار و بازگشت به دامان پرمهر الهی، به عنوان یکی از عوامل روزی‌رسان معرفی شده است. حضرت علی (ع) می‌فرمایند: «الاِسْتِغْفَارُ یَزِیدُ فِی الرِّزْقِ[۸]؛ استغفار، روزی را زیاد می‌کند.»

ایشان در حدیث دیگری به کمیل سفارش فرمودند که اگر در رسیدن روزی او کندی و آهستگی پیش آمد، به استفغار بپردازد: «وَ إِذَا أَبْطَأَتِ‏ الْأَرْزَاقُ عَلَیْکَ فَاسْتَغْفِرِ اللَّهَ یُوَسِّعْ عَلَیْکَ فِیهَا[۹]؛ هنگامی که رسیدن روزیت کند می‌شود، از خداوند آمرزش بخواه تا روزیت را وسیع گرداند.»

امام حسن (ع) نیز در روایتی می‌فرمایند: «روزی در خدمت پدرم امیرالمؤمنین (ع) نشسته بودم که مرد عربی خدمت آن حضرت رسید و اظهار کرد: «ای امیرمؤمنان! من مردی عیال‌مندم و بهره‌ای از مال دنیا ندارم. امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: چرا استغفار نمی‌کنی تا حالت خوب شود؟

مرد عرب گفت: با امیرالمؤمنین، من استغفار زیاد کردم و تغییر و افزایشی در وضع خود ندیدم.

امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: خداوند در قرآن می‌فرماید: «فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کانَ غَفَّاراً یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْرارا وَ یُمْدِدْکُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنینَ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ جَنَّاتٍ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ أَنْهارا[۱۰]ً؛ از پروردگار خویش آمرزش بخواهید که آمرزنده است، برکات خود را از آسمان بر شما فرو مى‏بارد و با اموال و فرزندان، شما را یارى مى‏دهد و باغستان‌ها و نهرهاى پرآب را در اختیارتان مى‏گذارد.»

آنگاه علی (ع) فرمودند: «من استغفاری را به تو یاد می‌دهم که هنگام خواب، باید آن را تلاوت کنی که این اگر این استغفار را هر شب قبل از خواب بخوانی خداوند روزی تو را افزایش می‌دهد.

سپس نسخه استغفار را برای او نوشته و به او دادند و فرمودند: هرگاه برای خواب به بستر رفتی و خواستی بخوابی، این استغفار را بخوان و گریه کن و اگر اشکت نیامد، حالت گریه به خود بگیر و تباکی کن.
امام حسن (ع) می‌فرمایند: مرد عرب رفت و سال بعد خدمت پدرم رسید و عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! خداوند نعمتش را بر من تمام کرد. و آن‌قدر به من مال و ثروت و مکنت عطا کرد که از زیادی اموال، محل نگهداری آن‌ها برایم تنگ شده و جایی برای بستن و محافظت شتران و گوسفندانم ندارم

امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: ای برادر عرب! سوگند به آن خدایی که محمد (ص) را به رسالت برانگیخته است، هر بنده‌ای که این استغفار را قرائت کند و به آن خدا را بخواند، خداوند گناهان او را می‌بخشد، حوایج مشروع او را برآورد، و برکت این استغفار مال و فرزند او را زیاد کند[۱۱].

 ۲.مایه امان از عذاب

«وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فیهِمْ وَ ما کانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ»[۱۲]

آیه‏ شریفه دلالت دارد که خداوند در دو صورت، مردم را عذاب نمى‏کند: ۱- زمانى که پیامبر (ص) در میان مردم باشد. ۲- زمانى که مردم استغفار کنند.

 حضرت علی (ع) مى‏فرماید: «کَانَ فِى الْاَرْضِ اَمَانَانِ مِنْ عَذَابِ اللّهِ، وَ قَدْ رُفِعَ اَحَدُهُمَا، فَدُونَکُمُ الْآخَرَ فَتَمَسَّکُوا بِهِ: اَمَّا الْاَمَانُ الَّذِى رُفِعَ فَهُوَ رَسُولُ اللّهِ ‏صلى‏الله‏علیه‏وآله وَ اَمَّا الْاَمَانُ الْبَاقِى فَالْاِسْتِغْفَارُ. قَالَ اللّهُ تَعَالَى: وَ مَا کَانَ اللّهُ لِیعَذِّبَهُمْ وَ اَنْتَ فِیهِمْ وَمَا کَانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یسْتَغْفِرُونَ[۱۳]؛ دو چیز در زمین، مایه امان از عذاب خدا بود: یکى از آن دو برداشته شد. پس دیگرى را دریابید و بدان چنگ زنید. امانى که برداشته شد، رسول خدا (ص) بود و امان باقى‏مانده، آمرزش‏خواهى است که خداى بزرگ به رسول خدا (ص) فرمود: خدا آنان را عذاب نمى‏کند؛ در حالى که تو در میان آنانى و عذابشان نمى‏کند تا آن هنگام که استغفار مى‏ کنند.»

۳.رفع غم و گرفتاری‌ها

در کلمات نورانی پیامبر و اهل‌بیت پاکش (ع) استغفار و عذرخواهی از خدای مهربان، به عنوان یکی از مهم‌ترین عوامل نجات از گرفتاری‌ها و بهترین سبب زدودن غم و اندوه معرفی شده است.
رسول خدا (ص) در سخن زیبایی می‌فرمایند: «مَنْ کَثُرَ هُمُومُهُ‏ فَلْیُکْثِرْ مِنَ‏ الِاسْتِغْفَارِ[۱۴]؛ هر کسی غم و غصه‌اش زیاد است، باید زیاد استغفار کند.»
آن حضرت در عبارت دیگری میدان تأثیر استغفار را گسترده‌تر معرفی کرده و می‌فرمایند: «عَلَیْکَ‏ بِالاسْتِغْفَارِ فَإِنَّهُ‏ الْمَنْجَاةُ[۱۵]؛ بر تو باد به استغفار و عذرخواهی از خداوند که استغفار، نجات‌دهنده (انسان از مشکلات و سختی‌ها) است.»
محمد بن ریان گوید: نامه‌ای به امام هادی (ع) نوشته و از آن حضرت دعایی خواستم برای رهایی از سخنی‌هایی و بلاهایی که نازل می‌گردد و مشکلاتی که دست و پاگیر انسان می‌شود و در نامه‌ام تأکید کردم: همان‌گونه که پدران گرامی‌شان به دوستانشان مطالب خاصی را می‌آموختند، به من نیز دعایی مخصوص بیاموزند (که بهره فراوان ببرم)، حضرت در جواب چنین مرقوم فرمودند: «الْزَمِ‏ الِاسْتِغْفَارَ؛ همیشه و در همه حال با استغفار همراه باش (و آن را ذکر کن!»[۱۶]
رسول خدا (ص) در کلام دلنشینی، برای نجات از غم و اندوه و تنگناهای زندگی، به زیاد گفتن استغفار سفارش کرده‌ است: «مَنْ‏ أَکْثَرَ الِاسْتِغْفَارَ جَعَلَ‏ اللَّهُ لَهُ مِنْ کُلِّ هَمٍّ فَرَجاً وَ مِنْ کُلِّ ضِیقٍ مَخْرَجاً وَ رَزَقَهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ[۱۷]؛ هر کسی زیاد استغفار کند خداوند، نسبت به هر غصه و اندوهی گشایشی برایش قرار دهد و از هر تنگنایی راه خروجی پیش پایش گذارد و از جایی که گمان ندارد او را روزی می‌دهد.»

در برخی از روایات استغفار عامل جلوگیرى از بلاها بیان شده است. رسول خدا (ص) مى‏فرمایند: «اِدْفَعُوا اَبْوَابَ الْبَلاَیا بِالْاِسْتِغْفَارِ[۱۸]؛ درهاى بلاها را با آمرزش‏خواهى ببندید.»

۴.وسیله آمرزش بندگان‏

پیامبر اسلام (ص) می‌فرمایند: «أکثِرُوا مِن الاستِغفارِ فانّ اللَّهَ‏ عزّ وجل لم یُعَلِّمْکُمُ الاستِغفارَ الّا وهُو یُریدُ أن یَغفِرَ لَکُم[۱۹]؛ زیاد استغفار کنید؛ زیرا خداوند عزّ و جل استغفار را به شما یاد نداد، مگر براى این‌که مى‏خواهد شما را بیامرزد.»

خداوند در آیه شریفه می‌فرماید: «وَ الَّذِینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أو ظَلَمُوا أنفُسَهُم ذَکَرُوا اللهَ فَاستَغفَرُوا لِذُنُوبِهِم وَ مَن یغفِرُ الذُّنُوبَ إِلاّ اللهُ[۲۰]؛ (بندگان خوب من) آن‌هایی هستند که هرگاه کار ناشایستی انجام دهند یا به خودشان ستم کنند، خدا را یاد می‌کنند و برای بخشش گناهان استغفار می‌کنند و جز خدا چه کسی گناهان را می‌آمرزد؟»

در کتاب «امالى صدوق» از امام صادق (ع) نقل شده: هنگامی‌که این آیه نازل شد و گناهکاران توبه‌کار را به آمرزش الهى نوید داد، ابلیس سخت ناراحت شد و تمام یاران خود را با صداى بلند دعوت کرد! آن‌ها از وى علت این دعوت را پرسیدند، او از نزول این آیه اظهار نگرانى کرد، شیاطین پیشنهاد‌هایی دادند که پذیرفته نشد، در این میان شیطانى بنام «وسواس خناس» گفت من مشکل را حل می‌کنم، ابلیس پرسید: از چه راهی؟ گفت: فرزندان آدم را با وعده‏ها و آرزوها، به گناه آلوده مى‏کنم و هنگامی‌که مرتکب گناهى شدند، یاد خدا و استغفار و بازگشت به‌سوی او را از خاطر آن‌ها مى‏برم، ابلیس گفت: راه همین است و این مأموریت را تا پایان دنیا بر عهده او گذاشت»![۲۱]

روشن است که فراموشکارى استغفار بهد از گناه، نتیجه سهل‏انگارى و وسوسه‏هاى شیطانى است و تنها کسانى گرفتار آن مى‏شوند که خود را در برابر  وسواس خناس تسلیم کنند و به‌اصطلاح با او همکارى نزدیک نمایند! ولى مردان بیدار و با ایمان، کاملاً مراقبند که هرگاه خطایى از آن‌ها سرزد، در نخستین فرصت عواقب آن را با آب توبه و استغفار از دل و جان خود بشویند و دریچه‏هاى قلب خود را به روى شیطان و لشکر او ببندند که آن‌ها از درهاى بسته قلب وارد نمى ‏شوند!»[۲۲]

۵.نجات از قرض و پرداخت بدهی

یکی از مشکلات اقتصادی مسلمانان و مخصوصاً دوستان امیرالمؤمنین (ع)، گرفتار شدن به قرض و وام‌های درازمدت است که در موارد بسیار با ربا و سوددهی غیرمجاز همراه است و باعث خمودی و انحطاط فکری مسلمین و ضررهای سنگین مالی و سقوط در گرداب گناه گشته و عواقب سوئی را برای فرد و جامعه در بردارد و ضربه‌های سهمگینی بر پیکر نظام اقتصادی اجتماع وارد می‌سازد.
از طرفی، اشخاص بسیاری برای بهبود زندگی خویش، ناچار به گرفتن وام بدون بهره هستند. این گونه وام گرفتن، هر جند ضرری به همراه ندارد؛ بلکه در بسیاری از اوقات گره‌های کور اقتصادی وام‌گیرندگان را باز می‌کند و برای وام‌دهندگان ثواب عظیم و برکات فراوانی را به دنبال دارد؛ اما فرورفتن در گرداب قرض و دست و پا زدن برای بازپرداخت وام، یکی از مشکلات سختی است که مؤمنان را در دنیا گرفتار و فکر آن‌ها را مشغول و عمرشان را کوتاه می‌کند؛ چرا که غم و غصه پرداخت اقساط ماهیانه و تأمین وجه چک‌هایی که به اشخاص مختلف داده است، برای کسی که قدرت پرداخت آن را ندارد، آرامش زندگیش را سلب می‌کند و سلامت جسم و جانش را به خطر می‌اندازد.
در کلمات نورانی اهل‌بیت (علیهم) برای رهایی از این مشکل و سهولت در پرداخت بدهی، راه‌هایی بیان شده که یکی از مهم‌ترین آن‌ها، زیاد استغفار نمودن و عذرخواهی کردن از خدا در ساعات شب و روز است.
اسماعیل بن سهیل گوید: برای امام باقر (ع) نامه‌ای نوشتم، (مشکل خود را عنوان کردم) که گرفتار قرض سنگینی شده‌ام به‌گونه‌ای که فکرم را مشغول کرده و آبرویم را به خطر انداخته است.
حضرت در جواب نامه‌ام نوشتند: «أَکْثِرْ مِنَ الِاسْتِغْفَارِ وَ رَطِّبْ‏ لِسَانَکَ‏ بِقِرَاءَةِ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ[۲۳]؛ زیاد استغفار کن و زیانت را به تلاوت سوره انا انزلناه تر و تازه گردان (سوره قدر را مرتب تلاوت کن)»

۶.رسیدن به درجات بالای معنوی

حضرت على ‏(ع) مى‏فرمایند: «اِنَّ الْاِسْتِغْفَارَ دَرَجَةُ الْعِلِّیینَ[۲۴]؛ همانا آمرزش‏خواهى، درجه علّیین [و والامقامان‏] است.»

 چرا کسانی که اهل استغفار هستند به این درجه می‌رسند؟ اصلاً چرا ما باید از گناهانمان استغفار کنیم؟

فایدة بزرگ استغفار این است که ما را از غفلت نسبت به خود باز می‌دارد. ما گاهی در مورد خودمان دچار اشتباه می‌شویم. آنگاه که به فکر استغفار می‌افتیم، گناهان، خطاها، خیره‌سری‌ها، پیروی‌هایی که از هوای نفس کرده‌ایم، ظلمی که به نفس خودمان نموده‌ایم، ظلمی که به دیگران روا داشته‌ایم، جلوی چشم ما مجسّم می‌شود و به یادمان می‌آید که چه کرده‌ایم؛ آن‌وقت از غرور، نخوت و غفلت فاصله می‌گیریم. این حالت بهترین استغفار است.

نقل شده فردی در نجف بود که اهل آزار مردم و اهل شراب و اعمال زشت بود. مرحوم قاضی طباطبایی (ره) با او رفیق می‌شود و خود را به او نزدیک می‌کند. این فرد به مرحوم قاضی می‌گوید: تو از من چه می‌خواهی؟ ایشان می‌گوید: هیچی، فقط امشب دو رکعت نماز شب بخوان. آن فرد می‌گوید: من نماز صبح هم نمی‌خوانم چه برسد به نماز شب. قاضی می‌گوید: امشب من تو را بیدار می‌کنم که نماز بخوانی.

این فرد به کمک آقای قاضی (ره) از خواب بیدار می‌شود و شروع می‌کند به نماز شب خواندن و تا الله‌اکبر می‌گوید، اشک از چشمانش سرازیر می‌شود و همین سبب توبه و بازگشت او می‌شود.

مرحوم قاضی (ره) در باره این شخص می‌فرماید: او با خدا قهر کرده بود و من او را با خدا در رودربایستی انداختم؛ و این زمینه‌ای شد تا استغفار و توبه کند.

 

 


[۱]. ذاریات/۱۸.

[۲] . روش تعریف از مطلب.

[۳]. ذاریات/۱۸.

[۴]. بحار الأنوار، ج‏۲۵، ص ۲۰۴.

[۵]. نحل/۱۱۲.

[۶]. هود /۳.

[۷]. همان/۵۲.

[۸]. خصال، ج‏۲، ص ۵۰۵.

[۹]. تحف العقول عن آل الرسول (ص)، ص ۱۷۴.

[۱۰] . نوح/ ۱۰ـ ۱۲.

[۱۱]. صحیفه العلویه الجامعه، ص ۶۵۹. (متن این استغفار در ص ۱۶۴ تا ۱۶۸، کتاب مذکور آمده است.)

[۱۲] . انفال/ ۳۳.

[۱۳] . نهج البلاغه، حکمت ۸۸.

[۱۴] . نوادر راوندی، ص ۱۶.

[۱۵] . همان، ص ۵.

[۱۶] . سفینة البحار، ج‏۶، ص ۶۵۸.

[۱۷] . بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۱۷۲.

[۱۸] . میزان الحکمه، ح ۱۵۰۸۳.

[۱۹] . دعوات راوندی، ص ۳۱.

[۲۰]. آل عمران/ ۱۳۵.

[۲۱]. امالی صدوق، ص ۴۶۵.

[۲۲]. تفسیر نمونه، ج‏۳، ص۱۰۰.

[۲۳] . کافی، ج۵، ص ۳۱۷.

[۲۴] نهج البلاغه، حکمت ۴۱۷، ص ۷۲۹


موضوعات مرتبط: ماه رمضان - شبهای قدر ، ماه رمضان
برچسب‌ها: منبر برای شب قدر , متن سخنرانی شب قدر , سخنرانی با موضوع توبه

تاريخ : ۱۳۹۸/۰۳/۰۲ | | نویسنده : حسین سبزعلی |

روایات فضیلت ماه رمضان

 

مجله  پاسدار اسلام  دی 1378- شماره 217 

سخنان معصومان (رمضان ماه خدا)

5

«ایهاالناس انه قد اقبل الیکم شهر الله بالبرکة والرحمة والمغفرة شهر هو عندالله افضل الشهور و ایامه افضل الایام و لیالیه افضل اللیالی و ساعاته افضل الساعات .» (1)

ای مردم، ماه خدا - ماه رمضان - با برکت و رحمت و آمرزش به شما روی آورده است، ماهی که نزد خدا بهترین ماهها، روزهایش بهترین روزها، شبهایش بهترین شبها و اوقاتش بهترین اوقات است .

× رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم:

«ان شهرکم هذا لیس کالشهور انه اذا اقبل الیکم اقبل بالبرکة والرحمة و اذا ادبر عنکم ادبر بغفران الذنوب . . .» (2)

این ماه، (رمضان) همانند دیگر ماهها نیست ، زیرا هرگاه به شما رو آورد همراه با برکت و رحمت است و آن گاه که از شما پشت کند آمرزش گناهان را در بردارد .

× رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم:

«ایهاالناس قد اظلکم شهر عظیم، شهر مبارک، شهر فیه لیلة العمل فیها خیر من الف شهر . . . هو شهر اوله رحمة و اوسطه مغفرة و آخره عتق من النار .» (3)

ای مردم! ماه بزرگی بر شما سایه افکنده، ماهی مبارک که شبی دارد که عمل خیر در آن از عمل هزار ماه برتر است . . . ماهی که اولش رحمت، میانش آمرزش و پایانش رهایی از آتش است .

× رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم:

«ان للجنة بابا یدعی الریان لایدخل منه الا الصائمون » . (4)

بهشت را دری است که آن را باب الریان می گویند و از آن جز روزه داران وارد بهشت نمی شوند .

× امام علی علیه السلام:

«ایهاالناس ان یومکم هذا یثاب فیه المحسنون و یخسر فیه المسیئون و هو اشبه یوم بیوم قیامتکم فاذکروا بخروجکم من منازلکم الی مصلاکم خروجکم من الاجداث الی ربکم .» (5)

ای مردم، امروز روز پاداش نیکوکاران و زیان تبهکاران است و آن را شباهتی بسیار با روز رستاخیز است، پس هنگامی که برای نماز (عید) بیرون می روید خروج از قبر و روانه شدن به سوی پروردگار را به یاد آورید .

× امام علی علیه السلام:

«علیکم فی شهر رمضان بکثرة الدعاء والاستغفار فاما الدعا فیدفع عنکم البلاء و اما الاستغفار فتمحی به ذنوبکم .» (6)

برشماست که در ماه رمضان زیاد دعا و استغفار کنید چه این که دعا بلا و گرفتاری را از شما دور می سازد و به سبب استغفار، گناهان شما محو می شود .

× امام علی علیه السلام:

«نوم الصائم عبادة و صمته تسبیح و دعاءه مستجاب و عمله مضاعف . ان للصائم عند افطاره دعوة لاترد .»(7)

خواب روزه دار عبادت و سکوتش تسبیح و دعای او مستجاب و عملش چندبرابر است، همانا دعای روزه دار به هنگام افطار رد نمی شود .

× امام باقر علیه السلام:

«العمل الصالح فیها من الصلاة والزکاة و انواع الخیر خیر من العمل فی الف شهر لیس فیها لیلة القدر . و لولا ما یضاعف الله تبارک و تعالی للمؤمنین ما بلغوا، ولکن الله یضاعف لهم الحسنات .» (8)

در این شب قدر، عمل شایسته همچون نماز و زکات و هر کار نیک، بهتر است از کار در هزار ماه که شب قدر در آن نباشد، و اگر خدای تبارک و تعالی پاداش اعمال مؤمنان را دو چندان نمی کرد آنان بدین منزلت نمی رسیدند اما خدای پاداش کار خیر ایشان را دو برابر کرده است .

× امام باقر علیه السلام:

«من احیی لیلة القدر غفرت له ذنوبه ولو کانت ذنوبه عدد نجوم السماء و مثاقیل الجبال و مکائیل البحار .» (9)

کسی که شب قدر را (با عبادت خدا) زنده دارد گناهانش آمرزیده شود گرچه به عدد ستارگان آسمان و سنگینی کوهها و کیل دریاها باشد .

× امام صادق علیه السلام:

«فی لیلة تسع عشر من شهر رمضان التقدیر و فی لیلة احدی و عشرین القضاء و فی لیلة ثلاث و عشرین ابرام ما یکون فی السنة الی مثلها و لله - جل ثناؤه - ان یفعل ما یشاؤ فی خلقه .» (10)

شب نوزدهم ماه رمضان، شب تقدیر و شب بیست و یکم شب قضاء و شب بیست و سوم شب تصویب اموری است که در سال تحقق خواهد یافت و خداوند - جل ثناوه - هرچه خواهد برای خلقش آن کند .

× امام علی ابن موسی الرضا علیه السلام:

«شهر رمضان شهر البرکة و شهر الرحمة و شهر المغفرة و شهر التوبة و شهر الانابة من لم یعفو له فی شهر رمضان ففی ای شهر یغفر له .» (11)

ماه رمضان ماه برکت است، ماه رحمت است، ماه آمرزش است، ماه توبه است، و ماه بازگشت (به سوی خدا) است هر کس در ماه رمضان آمرزیده نشود، در کدام ماه دیگر مورد آمرزش قرار می گیرد .

پی نوشت ها:

1) وسائل، ج 7، ص 227 .

2) وسایل، ج 7، ص 226 .

3) بحار، ج 96، ص 342 .

4) بحار، ج 96، ص 252 .

5) امالی صدوق، ص 100 .

6) وسائل ج 4، ص 223 .

7) بحار، ج 93، ص 360 .

8) وسائل الشیعه، ج 7، ص 257 .

9) بحار، ج 98، ص 168 .

10) وسائل الشیعة، ج 4، ص 261 .

11) بحارالانوار، ج 96، ص 341


موضوعات مرتبط: ماه رمضان

تاريخ : ۱۳۹۸/۰۲/۱۶ | | نویسنده : حسین سبزعلی |

تفسیر سوره قدر برگرفته از برگزیده تفسیر نمونه

سوره قدر (97)

اين سوره در «مكّه» نازل شده و داراى 5 آيه است

محتوا و فضيلت سوره:

محتواى اين سوره چنانكه از نامش پيداست بيان نزول قرآن مجيد در شب قدر است، و سپس بيان اهميت شب قدر و بركات و آثار آن.

در فضيلت تلاوت اين سوره از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نقل شده كه فرمود:

«هر كس آن را تلاوت كند پاداش كسى را دارد كه ماه رمضان را روزه گرفته، و شب قدر را احيا داشته است».

واضح است اين همه فضيلت از آن كسى است كه مى‏خواند و مى‏فهمد و به محتوايش جامه عمل مى‏پوشاند، قرآن را بزرگ مى‏شمرد و آياتش را در زندگى پياده مى‏كند.

بسم الله الرحمن الرحيم

به نام خداوند بخشنده بخشايشگر

 (آيه 1)- شب قدر شب نزول قرآن!

از آيات قرآن به خوبى استفاده مى‏شود كه قرآن مجيد در ماه مبارك رمضان نازل شده است:

«شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن» (بقره/ 185).

و ظاهر اين تعبير آن است كه تمام قرآن در اين ماه نازل گرديد.

و در نخستين آيه سوره قدر مى‏فرمايد:

«ما آن [- قرآن‏] را در شب قدر نازل كرديم» (انا انزلناه فى ليلة القدر).

تعبير به «انا انزلناه» (ما آن را نازل كرديم) اشاره به عظمت اين كتاب بزرگ آسمانى است كه خداوند نزول آن را به خودش نسبت داده است.

نزول آن در شب «قدر» همان شبى كه مقدرات و سرنوشت انسانها در تمام سال در آن شب تعيين مى‏شود دليل ديگرى بر سرنوشت ساز بودن اين كتاب بزرگ آسمانى است «1».

(1) البته اين امر هيچ گونه تضادى با آزادى اراده انسان و مسأله اختيار ندارد، چرا كه تقدير الهى به وسيله فرشتگان بر طبق شايستگيها و لياقتهاى افراد، و ميزان ايمان و تقوا و پاكى نيّت و اعمال آنهاست. يعنى براى هر كس آن مقدر مى‏كند كه لايق آن است.

 

از ضميمه كردن اين آيه با آيه سوره بقره نتيجه‏گيرى مى‏شود كه شب قدر در ماه مبارك رمضان است، اما كدام شب است؟

از قرآن چيزى در اين مورد استفاده نمى‏شود، ولى مشهور و معروف در روايات اين است كه در دهه آخر ماه رمضان و شب بيست و يكم، يا بيست و سوم است البته در روايات متعددى بيشتر روى شب بيست و سوم تكيه شده.

در حديثى از امام صادق عليه السّلام نيز نقل شده كه فرمود:

«تقدير مقدرات در شب نوزدهم و تحكيم آن در شب بيست و يكم، و امضا در شب بيست و سوم است» و به اين ترتيب بين روايات جمع مى‏شود.

 (آيه 2)- در اين آيه براى بيان عظمت شب قدر، مى‏فرمايد:

«و تو چه مى‏دانى شب قدر چيست؟» (و ما ادراك ما ليلة القدر).

اين تعبير نشان مى‏دهد كه عظمت اين شب به قدرى است كه حتى پيامبر با آن علم وسيع و گسترده‏اش قبل از نزول اين آيات به آن واقف نبود.

 (آيه 3)- و بلافاصله مى‏گويد:

«شب قدر بهتر از هزار ماه است» (ليلة القدر خير من الف شهر).

- بهتر بودن اين شب از هزار ماه به خاطر ارزش عبادت و احياى آن شب است، و روايات فضيلت ليلة القدر و فضيلت عبادت آن، كه در كتب شيعه و اهل سنت فراوان است اين معنى را كاملا تأييد مى‏كند.

- علاوه بر اين نزول قرآن در اين شب، و نزول بركات و رحمت الهى در آن سبب مى‏شود كه از هزار ماه برتر و بالاتر باشد.

در بعضى از تفاسير آمده است كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود:

 يكى از بنى اسرائيل لباس جنگ در تن كرده بود و هزار ماه از تن بيرون نياورد و پيوسته مشغول (يا آماده) جهاد فى سبيل اللّه بود! اصحاب و ياران تعجب كردند و آرزو داشتند چنان فضيلت و افتخارى براى آنها نيز ميسر مى‏شد، آيه فوق نازل گشت و بيان كرد كه «شب قدر از هزار ماه برتر است».

 (آيه 4)- سپس به توصيف بيشترى از آن شب بزرگ پرداخته، مى‏افزايد:

 «فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان براى (تقدير) هر كارى نازل مى‏شوند» (تنزل الملائكة و الروح فيها باذن ربهم من كل امر).

با توجه به اين كه «تنزّل» فعل مضارع است، و دلالت بر استمرار دارد روشن مى‏شود كه شب قدر مخصوص به زمان پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و نزول قرآن مجيد نبوده، بلكه امرى است مستمر و شبى است مداوم كه در هر سال تكرار مى‏شود.

منظور از «روح» مخلوق عظيمى است ما فوق فرشتگان، چنانكه در حديثى از امام صادق عليه السّلام نقل شده است كه شخصى از آن حضرت سؤال كرد: «آيا روح همان جبرئيل است»؟

امام عليه السّلام در پاسخ فرمود:

«جبرئيل از ملائكه است، و روح اعظم از ملائكه است، مگر خداوند متعال نمى‏فرمايد: ملائكه و روح نازل مى‏شوند»؟

منظور از «من كل امر» اين است كه فرشتگان براى تقدير و تعيين سرنوشتها و آوردن هر خير و بركتى در آن شب نازل مى‏شوند، و هدف از نزول آنها انجام اين امور است.

 (آيه 5)- و در آخرين آيه مى‏فرمايد:

«شبى است سرشار از سلامت (و بركت و رحمت) تا طلوع سپيده» (سلام هى حتى مطلع الفجر)

 هم قرآن در آن نازل شده، هم عبادت و احياء آن معادل هزار ماه است، هم خيرات و بركات الهى در آن شب نازل مى‏شود، هم رحمت خاصش شامل حال بندگان مى‏گردد، و هم فرشتگان و روح در آن شب نازل مى‏گردند.

بنابر اين شبى است سر تا سر سلامت و نور و رحمت از آغاز تا پايان، حتى طبق بعضى از روايات در آن شب شيطان در زنجير است و از اين نظر نيز شبى است سالم و توأم با سلامت.

 «پايان سوره قدر»


موضوعات مرتبط: پیامها و نکات قرآنی ، ماه رمضان - شبهای قدر ، ماه رمضان

تاريخ : ۱۳۹۷/۰۳/۱۳ | | نویسنده : حسین سبزعلی |

بنده من چرا دگر خدا خدا نمی کنی؟

 
بنده من چرا دگر خدا خدا نمی کنی؟
/ چرا مرا ز سوز دل دگر صدا نمی کنی؟
 

بنده من چرا دگر خدا خدا نمی کنی؟

/ چرا مرا ز سوز دل دگر صدا نمی کنی؟

 

ریشه دوانده در دلت غفلت و لذت گناه /

محبت تو کم شده تسبیح ما نمی کنی؟

 

مگر خدای دیگری به غیر من گرفته ای /

که با من غفور تو ،دگر صفا نمی کنی؟

 

مگر ز من چه دیده ای که این چنین بریده ای /

منتظر تو مانده ام چرا نوا نمی کنی؟

 

چرا مرا ز خانه ی دلت برون نهاده ای /

چرا دل شکسته را خانه ما نمی کنی؟

 

ز فاطمه (س) به سوی تو سلام می رسد ولی /

چرا برای مهدی اش کمی دعا نمی کنی؟

 

برای ناله های تو دل حسین (ع) تنگ شده /

چرا به روضه اش دگر نمی روی صفا کنی؟

 

 

 


موضوعات مرتبط: متن و مطلب در مورد خداوند متعال ، ماه رمضان - شبهای قدر ، ماه رمضان

تاريخ : ۱۳۹۷/۰۳/۱۳ | | نویسنده : حسین سبزعلی |

برنامه ریزی برای اعمال شب های قدر

بسم الله الرّحمن الرّحیم

برنامه پیشنهادی شب های قدر با عنایت به اعمال مشترک و مخصوص شب های قدر

 

ردیف

ساعت

برنامه

1

9/30شب

نماز جماعت و تعقیبات

2

9/50 شب

بیان اعمال مشترک شب های قدر

و اعمال مخصوص هر شب توسط روحانیون محترم

3

10 شب

نماز دو رکعتی شب های قدر

( در هر رکعت یک حمد و هفت قل هو الله و بعد از اتمام نماز 70 مرتبه استغفرالله و اتوب الیه )

روحانی محترم با صدای بلند بخواند و به صورت جمعی لکن فرادی خوانده شود چون نماز مستحبی است

4

10/15شب

شب نوزدهم :

( 100 مرتبه استغفرالله ربی و اتوب الیه )

+( 100 مرتبه اللهم العن قتلة امیرالمومنین )

شب بیست و یکم  پیشنهاد می شود : (100مرتبه اللهم صل علی محمد وآل محمد والعن اعداعهم اجمعین )

  (100مرتبه  اللهم العن قتلة امیرالمومنین ) گفته شود

5

10/30 شب

جزء خوانی در شب های 19 و 21 ماه رمضان

(قرائت سوره روم ؛ عنکبوت ؛ دخان در شب 23 رمضان)

6

11/15 شب

خواندن متن زیارت امام حسین علیه السلام در شب قدر + روضه و عزاداری برای اهل بیت خصوصا امیرالمومنین علیه السلام

7

11/45 شب

استراحت پذیرایی تجدید وضو

8

12 شب

دعای جوشن کبیر

9

1 شب

سخنرانی اشعارمناجات با خداوند و مراسم قرآن به سرگرفتن

10

2 شب به بعد

همچنین برای مجالسی که ظرفیت و استعداد دارد

نماز قضا

دعای افتتاح

دعای ابوجمزه 

مناجات حضرت امیر

به صورت جمعی یا فردی پیشنهاد می شود

 

لازم به ذکر است :

1)برنامه فوق برای ماه رمضان در فصل بهار نوشته شده است در فصول دیگر سال ساعت های شروع و پایان را تنظیم کنید

2)ضمن اینکه روحانیون ؛ مدیریت کنندگان  و اجرا کنندگان مراسم شب قدر با توجه به شرایط و ظرفیت هر مسجد و جلسه خودشان می توانند برخی برنامه ها را کوتاه تر یا طولانی تر یا جابجا یا حذف نمایند

3) این برنامه پیشنهادی است و با توجه به اعمال مشترک و مخصوص شب های قدر ارائه شده است

تهیه شده توسط حسین سبزعلی نویسنده تارنمای فرهنگی المهدی عج


موضوعات مرتبط: ماه رمضان - شبهای قدر ، ماه رمضان
برچسب‌ها: زمان بندی اعمال شب قدر , برنامه ریزی اعمال شب قدر , یک برنامه ریزی پیشنهادی برای شب های قدر , قابل توجه روحانیون و برگزار کنندگان مراسم شب قدر

تاريخ : ۱۳۹۷/۰۳/۱۲ | | نویسنده : حسین سبزعلی |

متن زیارت امام حسین علیه السلام در شب قدر

نرم افزار مفاتیح نوین


در فضیلت زیارت امام حسین(علیه السلام) در ماه مبارک رمضان به نحو عام و در شب اوّل و نیمه ماه و آخر آن و شب هاى قدر به خصوص، روایات بسیارى نقل شده، از جمله:


1ـ از امام محمّد تقى(علیه السلام) نقل شده است که:

«هر کس در شب بیست و سوم ماه رمضان - که امید شب قدر بودن آن مى رود - به زیارت امام حسین(علیه السلام) برود ارواح 24 هزار پیامبر که از خداوند رخصت زیارت امام حسین(علیه السلام) را در آن شب مى طلبند، با او مصافحه مى کنند».(1)


2ـ در روایت معتبر دیگرى از امام صادق(علیه السلام) آمده است که:

«وقتى شب قدر مى شود منادى از آسمان، از وسط عرش ندا مى دهد که حق تعالى هر کسى را که به زیارت قبر حسین(علیه السلام) آمده است آمرزید».(2)


3ـ در روایت سوّمى از آن حضرت آمده:

«هر کس شب قدر نزد قبر آن حضرت باشد و دو رکعت، یا آنچه براى او میسّر شود نماز بگزارد و از خداوند ورود در بهشت و پناه از آتش جهنّم را طلب کند، دعایش مستجاب مى شود».(3)


4ـ حتّى «ابن قولویه» در «کامل الزیارات» از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده که:

«هر کس قبر امام حسین(علیه السلام) را در ماه مبارک رمضان زیارت کند و در راه زیارت از دنیا برود، به او گفته مى شود: با امن و امان داخل بهشت شو».(4)


به هر حال زیارتى که براى شب قدر (و عید فطر و عید قربان) از «سیّد بن طاووس» و چند تن از بزرگان نقل شده و بعضى از آنها آن را از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده اند، به قرار ذیل است:


وقتى اراده زیارت ابى عبدالله الحسین(علیه السلام) کردى پس از غسل و پوشیدن تمیزترین لباس هاى خود، به حرم مقدّس آن حضرت مى روى و در حالى که روى به جانب آن حضرت کرده اى، قبله را مابین دو کتف خود قرار ده و بگو:
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ رَسُولِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ،
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ الصِّدّیقَةِ الطّاهِرَةِ، فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسآءِ الْعالَمینَ،
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَوْلاىَ یا اَبا عَبْدِاللهِ، وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ،
اَشْهَدُ اَنَّکَ قَدْاَقَمْتَ الصَّلاةَ، وَآتَیْتَ الزَّکاةَ، وَاَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ، وَنَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ،
وَتَلَوْتَ الْکِتابَ حَقَّ تِلاوَتِهِ، وَجاهَدْتَ فِى اللهِ حَقَّ جِهادِهِ،
وَصَبَرْتَ عَلَى الاَْذى فى جَنْبِهِ مُحْتَسِباً حَتّى اَتیکَ الْیَقینُ،
اَشْهَدُ اَنَّ الَّذینَ خالَفُوکَ وَحارَبُوکَ، وَالَّذینَ خَذَلُوکَ، وَالَّذینَ قَتَلُوکَ، مَلْعُونُونَ عَلى لِسانِ النَّبِىِّ الاُْمِّىِ،
وَقَدْ خابَ مَنِ افْتَرى، لَعَنَ اللهُ الظّالِمینَ لَکُمْ مِنَ الاَْوَّلینَ وَالاْخِرینَ، وَضاعَفَ عَلَیْهِمُ الْعَذابَ الاَْلیمَ،
اَتَیْتُکَ یا مَوْلاىَ یَابْنَ رَسُولِ اللهِ، زائِراً عارِفاً بِحَقِّکَ، مُوالِیاً لاَِوْلِیآئِکَ، مُعادِیاً لاَِعْدآئِکَ،
مُسْتَبْصِراً بِالْهُدَى الَّذى اَنْتَ عَلَیْهِ، عارِفاً بِضَلالَةِ مَنْ خالَفَکَ، فَاشْفَعْ لى عِنْدَ رَبِّکَ
سپس به جانب بالاى سر برو و بگو:
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا حُجَّةَ اللهِ فى اَرْضِهِ وَسَمآئِهِ،
صَلَّى اللهُ عَلى رُوحِکَ الطَّیِّبِ، وَجَسَدِکَ الطّاهِرِ،
وَعَلَیْکَ السَّلامُ یا مَوْلاىَ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ
پس از آن ضریح را ببوس، آنگاه دو رکعت نماز زیارت بجاى آور و بعد از آن هر مقدار که میسّر شود نماز بخوان و سپس به پایین پاى آن حضرت برو و خطاب به على بن الحسین(علیهما السلام) (على اکبر) بگو:
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَوْلاىَ وَابْنَ مَوْلاىَ، وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ،
لَعَنَ اللهُ مَنْ ظَلَمَکَ، وَلَعَنَ اللهُ مَنْ قَتَلَکَ، وَضاعَفَ عَلَیْهِمُ الْعَذابَ الاَْلیمَ
و آنچه مى خواهى از خدا بخواه، سپس در طرف پایین پا رو به قبله بایست و سایر شهدا را زیارت کن و بگو:
اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ اَیُّهَا الصِّدّیقُونَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ اَیُّهَا الشُّهَدآءُ الصّابِرُونَ،
اَشْهَدُ اَنَّکُمْ جاهَدْتُمْ فى سَبیلِ اللهِ، وَصَبَرْتُمْ عَلَى الاَْذى فى جَنْبِ اللهِ،
وَنَصَحْتُمْ للهِِ وَلِرَسُولِهِ، حَتّى اَتیکُمُ الْیَقینُ، اَشْهَدُ اَنَّکُمْ اَحْیآءٌ عِنْدَ رَبِّکُمْ تُرْزَقُونَ،
فَجَزاکُمُ اللهُ عَنِ الاِْسْلامِ وَاَهْلِهِ، اَفْضَلَ جَزآءِ الْمُحْسِنینَ، وَجَمَعَ بَیْنَنا وَبَیْنَکُمْ فى مَحَلِّ النَّعیمِ
آنگاه به زیارت عباس بن على(علیهما السلام) برو، وقتى به آن جا رسیدى، نزد آن جناب بایست و بگو:
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الْعَبْدُ الصّالِحُ الْمُطیعُ للهِِ وَلِرَسُولِهِ،
اَشْهَدُ اَنَّکَ قَدْ جاهَدْتَ وَنَصَحْتَ وَصَبَرْتَ حَتّى اَتیکَ الْیَقینُ،
لَعَنَ اللهُ الظّالِمینَ لَکُمْ مِنَ الاَْوَّلینَ وَالاْخِرینَ، وَاَلْحَقَهُمْ بِدَرَکِ الْجَحیمِ.(5)
یادآورى: در مواقع ازدحام جمعیّت، دور زدن ضریح یا چسبیدن به ضریح و مانند آن ـ که در بعضى از روایات آمده ـ لازم نیست.

www.makarem.ir


موضوعات مرتبط: ماه رمضان

تاريخ : ۱۳۹۷/۰۳/۱۲ | | نویسنده : حسین سبزعلی |

مناجات خدای من خدای من

خدای من خدای من

بس‌که به روی شانه‌ام کوه گنه کشیده‌ام 
شکسته‌ام شکسته‌ام خمیـده‌ام خمیده‌ام 
نوید لطف و رحمت و عفو تو را شنیده‌ام 
این من و این عطای تو
این تو و این خطای من 
خدای من خدای من 
**** 
الـه من! الـه من! الـه من! الـه من! 
نگه مکن نگه مکن بـه نامۀ سیاه من 
دود گنه به سوی تو بسته ره نگاه من 
دست عنایت تو گر
شود گره‌گشای من 
خدای من خدای من 
**** 
رفیق من تویی تویی حبیب من تویی تویی 
قرار من تویی تویی شکیب من تویی تویی 
دوای من تویی تویی طبیب من تویی تویی 
ذکر خوشت بود دوا
به درد بی‌دوای من 
خدای من خدای من 
**** 
تو خالقی تو داوری تو اعظمی تو اکبری 
تو از همـه کریم‌تـر تـو از همـه فراتری 
گمان نمی‌کنم مرا به سوی دوزخت بری 
مگر نه خلق کرده‌ای 
بهشت را برای من 
خدای من خدای من 
**** 
به نـام تـو بـه ذکـر تـو همیشه ابتدا کنم 
به هر نفس که می‌کشم خدا خدا خدا کنم 
اگر بـری بـه دوزخـم باز تـو را صدا کنم 
رود ز نـار قهر تو 
به آسمان صدای من 
خدای من خدای من

***
اگر به دام معصیت هماره مبتلا شدم 
اگر چه با معایبم اسیـر صد بلا شدم 
با همه روسیـاهی‌ام زائر کربلا شدم 
تو خود بگو چه می‌شود 
ثواب کربلای من 
خدای من خدای من 
**** 
چه می‌شود چه می‌شود مرا ز من جدا کنی 
فراری‌ام فراری‌ام خـودت مـرا صدا کنی 
مـرا بـه راه کربـلا بخـوانی و صدا کنی 
بـه درگـه اجـابتت 
همین بود دعای من 
خدای من خدای من 

از صیام تا قیام 5 – غلامرضا سازگار


موضوعات مرتبط: ماه رمضان

تاريخ : ۱۳۹۷/۰۳/۱۱ | | نویسنده : حسین سبزعلی |
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
        مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By Slide Skin:.