نقدي بر صوفي گري
بسم الله الر حمن الر حيم
نقدي بر صوفي گري
چندی پیش بیانیه ای از سوی فرقه صوفی نعمت اللهی گنابادی منتشر گردید. نویسنده در این بیانیه طبق روال معمول این فرقه سعی در القای مطالب خلاف واقع وتبلیغ برای عقاید انحرافی خود دارد. استفاده از مطالب بزرگان دین وعلمای تشیع در حوزه مطالب عرفانی ومنتسب نمودن آن به تصوف از جمله شگردهای نویسنده این بیانیه می باشد.
در همین راستا برای روشن شدن اهداف این فرقه وانحرافات آن مطالبی را نوشتم که امیدوارم مورد قبول حضرت حق واقع شود.
جزوه حاضر نقدي است بر بيانيه يوسف مرداني نماينده قطب اين فرقه در شهرستان كرج .
آشنائي اجمالي با صوفي گري
قال الرضا عليه السلام:مَن ذُكرَعِندَه الصوفيه ولَم يُنكرهم بِلسانه و قلبِه فلَيسَ منّا و مَن اَنكَرهم فَكانّما جاهَد الكُفّار بَينَ يدي رسول الله.
امام رضا عليه السلام مي فرمايند:
هر كس نزد او از صوفيه سخني به ميان آید و با زبان و دل آنها را انكار نكند از ما نيست . وهر كس ايشان را انكار كند مانند اين است كه در حضور رسول خدا (ص) با كفار جهاد نموده است.[1]
دومين فتنه بزرگ پس از ماجراي سقيفه در امت اسلامي ، توطئه جانشيني شخصيتهاي ساختگي براي هدايت خلق بود. اين جريان كه با زهد بازيهاي حسن بصري شروع شد توسط شخصي بنام ابو هاشم كوفي (صوفي ) رسماً بعنوان جريان تصوف راه اندازي شد . از همان ابتدا به دليل مغايرت تفكر اين جريان با اسلام، اهل بيت عليهم السلام به مخالفت با ايشان پرداختند .
امام صادق عليه السلام در مورد اولين صوفي (مخترع تصوف يعني ابوهاشم كوفي) مي فرمايند:
انّه كان فاسدَ العقيده جداً،وهو الذّي اِبتَدَع مذهبا ًيقال له التصوف ،وجَعلَه َمفرّا لعقيدتِه الخبيثه.
يعني: همانا او (ابوهاشم) فساد جدی عقيدتی دارد او كسي است كه مذهبي را بدعت گذاشت كه تصوف ناميده شد و آن را محل فراري براي عقيده خبيث خود قرار داد[2].
از ساير ائمه نيز رواياتي در ذم صوفيه وارد شده است.
اين جريان كم كم براي خود آدابي بنا نهاد. و هر روز بدعتي تازه وارد دين مبين اسلام نمود . در قرن چهارم هجري توسط يكي از حاكمان مسيحي در رمله ی شام، اولين خانقاه براي صوفيان ساخته شد. همه سران تصوف تا قرن 11 هجري از اهل سنت بوده اند. خواجه عبد الله انصاري مي گويد:
از بين دو هزار صوفي كه تا كنون ديده ام، دو تن ايشان بر مذهب روافض (شيعه) بوده اند.[3]
از زمان پيدايش اين جريان انحرافي، علماي بزرگ شيعه هميشه با آنها مقابله نموده اند. و در آثار اكثر علماي بزرگ نقدهاي تندي بر ايشان مي توان ديد.
فرقه نعمت الهي گنابادي
سلطان محمد بيچاره ( فامیل نامبرده ) گنابادي در سال 1294 اين فرقه را تاسیس نمود. سخنان گزاف و انحرافات عقیدتی وي باعث شد كه مرحوم آيت الله آخوند خراساني صاحب كفايه؛ وي را مرتد اعلام نمايد كه در سال1327 هجری قمري توسط عده اي از شيعيان در بيدخت گناباد به قتل رسيد و قطبيت در خاندان وي موروثي شد. قطب فعلي اين فرقه نور علي تابنده، از سران نهضت آزادي و از مخالفين سر سخت نظام جمهوري اسلامي مي باشد. در ذيل به گوشه هایي از انحرافات و بدعتهاي اين فرقه اشاره مي نمايم :
1-تجسم صورت مرشد در عبادات:
یکی از بدعتهای این فرقه در نظر گرفتن صورت قطب (مرشد) در عبادت است. و حال آن که در عبادات تقرب به خدا شرط است و حتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز در مورد خود یا اهل بیت علیهم السلام چنین دستوری نداده اند.
ملا علي گنابادي پسر موسس اين فرقه و يكي از اقطاب آنها مي گويد: مقلد ناچار است در وقت عمل مطاع (مرشد )را در نظر آورد.[4]
پدر وي سلطان محمد گنابادي مي گويد:
اگر صورت مرشد ظاهري را خیال در نظر نداشته باشد صورت هواهاي نفساني كه بت تراشي نفس اند هيچ وقت از نظر او نرود .[5]
و ميرزا زين العابدين شيرواني مست عليشاه از اقطاب سلسله اينها مي گويد: در اين حال بايد كه سالك در مجامع و احوال و افعال و اقوال از مراقبت صورت مرشد غافل نگردد. در هنگام ذكر و ورد و طاعت و خدمت، از وجه شيخ خود زايل نگردد.[6]
2- عُشريه :
اينها بر خلاف نصّ صريح قرآن به جای خمس عشريه را درست كرده اند كه به قطب يا نماينده وي داده مي شود. ( در حالی که عشریه از احکام یهود بوده است ) ملا سلطان گنابادي مي گويد: یك عشر از ارباح مكاسب و زراعات داده شود مغني از زكوة زكوي و از خمس خواهد بود.[7]
3- غُسل اسلام:
يكي دیگر از بدعتهاي اين فرقه غسل اسلام است كه بايد شخص قبل از تشرف غسل اسلام كند. اين غسل به تقلید از غسل تعميد مسيحيان درست شده است . ضمناً اين توهيني به ديگر مسلمين است چون معناي آن اين است كه شخص تا قبل از صوفي شدن مسلمان نبوده است.
4- مقام قطب:
اینها قطب را امام وقت می دانند.هر چند در ظاهر سعی می کنند نشان دهند ائمه شیعه صلوات الله علیهم را قبول دارند ولی در آثار ئافکار رهبرانشان مساله طور دیگری است
در فصلنامه «عرفان ایران» (ارگان رسمی فرقه گنابادی) آمده است كه:
«اعتقاد به وجود امام به عنوان قطب عالم امکان با مفهوم قطب در تصوف تقریبا یکسان است[8].»
ودر صفحه بعد مي نويسد:
«قطب و امام هر دو مظهر یک حقیقت و دارای یک معنا و اشاره به یک شخص است.[9]»
ملا سلطان گنابادي در مورد مقام قطب (در وقت تشرف وبيعت) میگوید:
«طالب و مرید اراده حضور نماید چنین داند که به خدمت پادشاه مقتدری میرود و به بخشش او امیدوار باشد که به یک آن دو عالم را بی سبب به او بخشد و خیال را مشغول صورت شیخ دارد.[10]»
و بعد اضافه ميكند:
«چون وارد حضور گردد در کمال عجز و فروتنی که شیوه نیازمندان است صورت بر خاک مذلت گزارد و به شکرانه این نعمت سجده بجای آورد.[11]»
در كمال تعجب ثمره ارسال رسل وانزال كتب آسماني را اقتدا وبيعت با قطب ميداند و ميگويد:
«مقصود از خلقت تو این طاعت و اقتداست بلکه میگوییم ارسال رسل و انزال کتب و زحمت انبیاء و مشقت اولیاء از برای ارادت و اقتداست.[12]»
و ضمن ادعاي ولايت مطلقه براي اقطاب مينويسد:
«صاحب ولایت کلیه مطلقه را الله توان گفت با این نظر و این لحاظ که فانی است در جهت غیب بینی و علی توان گفت به آن اعتبار که مضاف به کثرات است و مستولی بر کل است و ربّ توان گفت که تربیت کل موکول با اوست. خالق توان گفت به اعتبار اینکه خالقیت حق تعالی بواسطه آن ظهور مییابد.[13]»
وی در حکم قطبیت فرزندش با كپي برداري از ماجراي غدير میگوید:
«پوشیده نماند که هر یک از اولیاء عظام را در زمان حیات و بعد از ممات خلفا و نوّاب لازم که رشته دعوت منقطع نشود که در بقاع ارض و در جمله زمان حکم یاایّها الرّسول بلّغ ما انزل الیک... جاری باشد؛ لذا این ضعیف سلطان محمد نور چشم خود ملا علی را خلیفه خود قرار دادم و چون اشاره غیبیه شده بود تأخیر را روا نداشتم.[14]»
این مطلب کپی سازی غدیر است.
اما پاسخ به بيانيه اين فرقه :
نويسنده (یوسف مردانی) با زيركي تمام در اكثر صفحات، جملاتي از امام خميني(ره) و علما مي آورد، (كه درباره عرفان و علماي شيعه است) و بعد از آن با شگردي خاص مي گويد: منظور ايشان صوفيه یا اقطاب صوفیه است. امام به عنوان يك عارف بزرگ نه تنها از تصوف دفاع نمي كند بلكه در آثار مختلف خود به شدت ايشان را مورد نقد قرار مي دهد.
در چهل حديث باب كبر، حديث چهارم بعد از بحثي در مورد حكيم وعارف مي فرمايند:آن كه خود را مرشد وهادي خلايق مي داند و در مسند دستگيري وتصوف قرار گرفته ..............اصطلاحات اين دو دسته (عارف وحکیم) را به سرقت برده و سر و صورتي به متاع بازار خود داده و دل بندگان خدا را از حق منصرف و مجذوب به خود نموده وآن بيچاره ی صاف و بي آلايش را به علماء و ساير مردم بد بين نموده، براي رواج بازار خود، فهميده يا نفهميده، پاره اي از اصطلاحات جاذب را به خورد عوام بيچاره داده وگمان كرده به لفظ «مجذوب علي شاه» يا« محبوب علي شاه » حال جذبه و حب دست مي دهد. امام(ره)در ادامه می فرما ید: اي طالب دنيا و اي دزد مفاهيم. اين كار تو هم اينقدر كبر و افتخار ندارد. بيچاره از تنگي حوصله وكوچكي كله،گاهي خودش هم بازي خورده، خود را داراي مقامي دانسته، حب نفس و دنيا به مفاهيم مسروقه و اضافات واعتبارات، پيوند شده، یك وليده ناهنجاري پيدا شده، و از انضمام اينها يك معجون عجيبي و اخلوطه غريبه اي فراهم شده و خود را با اين همه عيب، مرشد خلايق وهادي نجات امت و داراي سر شريعت دانسته، بلكه وقاحت را گاهي ازحد گذرانده، داراي مقام ولايت كليه دانسته، اين نيز از كمي استعداد و قابليت وتنگي سينه وضيق قلب است.
آقاي مرداني! امام در كجا ودر كدام عبارت از تصوف حمايت مي كند كه شما سعي داريد ايشان را مدافع تصوف و يا حتي صوفي معرفي كنيد!
امام خميني (ره) در موضعي آشكار در ديوان اشعارش مي فرمايند:
از صوفيها صفا نديدم هرگز زين طايفه من وفا نديدم هرگز
زين مدعيان كه فاش اناالحق گويند با خود بيني فنا نديدم هرگز[15]
وبعد مي فرمايند:
خار راه مني اي شيخ، زگلزار برو
از سر راه من اي رند تبهكار برو
تو و ارشاد من اي مرشد بي رشد وتباه
از بر روي من اي صوفي غدار برو
اي قلندر منش، اي باده به كف خرقه به دوش
خرقه ی شرك تهي كرده و بگذار برو[16]
و بعد در معناي درويش كه در قديم براي انسانهاي بي آلايش به كار برده مي شد و امروز صوفيان خود را درويش معرفي مي كنند مي فرمايند:
آنكه دل بگسلد از هردوجهان درويش است
آنكه بگذشت زپيدا و نهان درويش است
خرقه و خانقه از مذهب رندان دور است
آنكه دوري كند از اين و از آن درويش است
هر كه در جمع كسان دعوي درويشي كرد
به حقيقت نه، كه با ورد زبان درويش است
صوفي اي كو به هواي دل خود شد درويش
بنده همت خويش است چسان درويش است.[17]
حال روي سخن من با كساني است كه سعي مي كنند امام را صوفی معرفی كنند. با مطالعه مطالب یادشده کافی است تا هر عاقلی بفهمد آيا امام صوفي بوده يانه....
در صفحه دوم بيانيه اين فرقه آمده است: كه سلسله جليله ی عرفاي مرتضوي رضوي! نعمت اللهي گنابادي كه شيعه اثني عشري و....در شريعت مقلد آيت الله خميني(ره) و ساير مراجع جامع الشرايط مي باشند.
در اين جمله ذكر چند نكته حائز اهميت است: شما نوشته ايد مرتضوي رضوي! براي همگان روشن است و تاريخ نيز شهادت مي دهد كه بسياري از سلاسل شما (اقطاب) از اهل سنت بوده اند وحتي برخي از ايشان همچون عبدالله يافعي، ناصبي ومخالف ائمه علیهم السلام بودند. با چه روئی خودتان را به واسطه چنين اشخاصي به امام رضا (ع) وصل میکنید. با چه مدركي مي گوئيد: امام رضا عليه السلام خرقه قطبيت يا شيخيت به معروف كرخي داده است . اصلاً اين خرقه از كجا آمده است؟
امامي كه انكار صوفيه را مانند جهاد در حضور رسول خدا مي داند بعد بيايد نيابت خود را به كساني بدهد كه ولايت امير مومنان علیه السلام را قبول ندارند؟حاشا و کلا.
كساني چون جنيد بغدادي، يافعي، سري سقطي، ابو البركات، صالح بربري و....همه بر مذهب اهل سنت بوده اند در حالي كه در شجره نامه ( كرسي نامه ) سلسله شما اينها به عنوان قطب وجانشین ائمه علیهم السلام معرفي شده اند. شما در جائي ديگر خود را مقلد امام خميني (ره) وساير مراجع مي دانيد.
واین درحالی است که حضرت امام خمینی (ره)در مورد پرداخت نکردن خمس می فرمایند: تا خمس مال را ندهند نمی توانند در آن مال تصرف کنند اگر چه قصد دادن خمس را داشته باشد (مساله 1790توضیح المسائل امام خمینی(ره)).
حال به نظر شما با خوردن مال حرام می شود ادعای وصول الی الله کرد. همه عرفا و اولیاء خدا اولین شرط تهذیب نفس را خوردن مال حلال می دانند. در حالی که طبق رویه فرقه شما به جای خمس و زکات عشریه که جزو عقاید یهود است در دستور کار قرار دارد.
آقای مردانی، كدام يك از مراجع، عُشريه، تمثّل صورت مرشد در عبادات، غسل اسلام، تشّرف و بزمهاي خانقاهي را مجاز مي داند. براي اينكه ببينيم مراجع در اين زمينه چه مي گويند در پايان همين نوشتار فتاواي برخی ازمراجع را با ذكر سند چاپ مي نمايم.
در صفحه چهارم بيانيه، از امام (ره) اين چنين آورده ايد كه: از اينجاست اهل سلوك معتقدند كه سالك را چاره اي نيست از اينكه بايد معلم و رهبري داشته باشد....
بعد با زيركي تمام نوشته ايد: چه بزرگان صوفيه اين معلم اخلاق و معنويات و رهبر سير و سلوك سالكين مي باشند كه در شريعت با آنكه مجتهد! مي باشند جهت وحدت اسلام و مسلمين از علماء و مراجع جامع الشرايط نظير آيت الله خميني(ره) امر به تقليد مي كنند يا عمل به احتياط مي فرمايند......
شما از كجا فهميديد كه منظور ايشان از معلم اخلاق بزرگان صوفيه هستند و حال آنکه امام (ره)آنها را دزد مفاهيم مي خواند. بعد هم مدعي اجتهاد اقطابتان شده ايد. آيا منظورتان نور علي تابنده قطب فعلي است یا قطب قبلی علي تابنده.
جناب مردانی! اگر اين آقايان بتوانند دوخط ازمتون کتب فقهمی مانند: مكاسب وكفايه را شرح دهند بنده به شما ايمان مي آورم چه رسد به اجتهاد!!!
بعد در تمام صفحات هر كجا امام بحث عرفاني و اخلاقي داشته، آورده ايد و منظور ايشان را متصوفه خوانده ايد. الحمدلله همه آثار امام در دسترس است. و با مراجعه به آنها برای هر منصفی نیّت شما کاملاً آشکار می شود.
در صفحه9 این بیانیه نوشته ايد: پس اگر محققين، كتب بزرگان اين سلسله را با آثار آيت الله خميني (ره) مطابقت نمايند و تطبيق آنها را دريابند متوجه خواهند شد كه
نه تنها تفاوت، و لو جزئي وجود ندارد گوئي از روي آنها استنساخ شده است.
آقای مردانی! شما را به تقواي الهي توصيه مي كنم. منظورتان كدام كتاب است اين همه انحراف كه در اول اين رساله آوردم، مگر جز از آثار اقطابتان بود. اگر منظورتان كتاب رفع شبهات سلطان حسين تابنده است كه درآن ضمن اهانت به ساحت مقدّس اميرمومنان مي گويد: وَالرّيح ُيُحرّكُ شاربَه يميناً وشِمالاً: يعني آن قدر سبيل حضرت بزرگ بوده كه باد آن را به راست و چپ حرکت می داد.[18]
كتابهاي ولايت نامه، سعادتنامه، مجمع السعادات، رجوم الشياطین و...مملو از انحرافاتي است كه اگر فرصتي دست داد در رساله اي جدا برايتان منتشر خواهم كرد . حال چطور شما به خود اجازه می دهید ادعا کنید که آثار امام از آثار انحرافی اقطاب شما استنساخ (کپی برداری) شده است.
بعد جمله اي از امام در مورد تفسير بيان السعادة آورده ايد. جناب آقا ! حضرت امام فقط نام تفسير و نام سلطان علي را آورده اند. در کجا از فرقه شما حمایت کرده اند که شما سعی در القاء آن دارید.اما چند نكته در مورد اين تفسير لازم به ذكراست.
نام موسّس گناباديه سلطان محمد است در حاليكه در اينجا سلطان علي ذكر شده است و اگر منظور حضرت امام لقب فرقه اي ايشان بود سلطان علي شاه مي گفتند .
نويسندگان بسياري معتقدند كه اين تفسير مربوط به نويسنده ديگري است. مقدمه آن كه توسط ملا سلطان گنابادي نوشته شده است از لحاظ نوع نگارش و اِعراب، بسيار با متن تفسير متفاوت است.
مرحوم آقا بزرگ تهراني كتاب شناس بزرگ معاصر در كتاب ارزشمند الذريعه مي نويسد: برخي معتقدند اين تفسير مربوط به ملا سلطان است. اما نگاهي به اعراب اول آن نشان ديگري دارد.
سپس مي گويد: عين عبارات اين تفسير در رساله شيخ علي ابن احمد مهائمي كوكني متولد سال 776 ومتوفي 835 مشهور به مخدوم علي مهائمي موجود است. همچنين الفاظ آن را سيد غلامعلي آزاد بلگرامي در كتابش سُبحۀ المرجان، تاليف سال 1177 آورده است.[19]
بعد شما در كمال ناباوري نوشته ايد: محي الدين عربي و عبد الرزاق كاشاني دو تن از مشايخ صوفيه سلسله نعمت اللهي سلطان عليشاهي گنابادي هستند.
من نمي دانم هدف شما از نوشتن اين اكاذيب چيست. اين چه نوع تهذيب نفس است كه با دروغ مي خواهيد آن را گسترش دهيد.
اما دركتابهاي بی شمار ودر برخي خانقاه هاي خودتان كرسي نامه فرقه شما آمده، كه نامي از محيّ الدين وعبدالرزاق نيست و اگر مجالي بود اسم همه اقطاب ومشايختان را مي نوشتم. ولي براي همه كساني كه مي خواهند حقيقت را بفهمند، مي گويم كه فرقه نعمت اللهي گنابادي به عنوان يكي از هشت شاخه فرقه نعمت اللهي در سال 1294 تأسيس شده در حالي كه محي الدين و عبدالرزاق بسيار قبل از ملاسلطان زندگي مي كرده اند.
در صفحه11 بیانیه، از علامه مجلسي جمله اي آورده ايد و سعي كرده ايد آن را به عنوان دفاعيّه اي براي خودتان قلمداد كنيد. اما حقيقت چيست؟
حال براي روشن شدن مطلب از علامه مجلسي جمله اي مي آورم تا سيه روي شود هر كه در او غش باشد.
ايشان مي فرمايند:
گروهى از اهل زمان ما، بدعتها را براى خود، دين اخذ کرده، خدا را با اين بدعتها مىپرستند و آن را “تصوّف” نام نهادهاند. اينها رهبانيت را عبادت مىشمارند... آنها به جاى عبادات اسلامى يک سلسله عبادتهاى بىاساس را اختراع کردهاند...
و توصیه می کنند که: اى برادران ايماني، از اينها بپرهيزيد تا دين و ايمانتان سالم بماند.[20]
ودر جايي ديگر مي فرمايد: جمعی از شیعیان بیچاره را گمان این است که ایشان از اهل حقند. و بهترینِ عالمیانند. به نادانی سخن ایشان را می خوانند و کافر می شوند. وگمان ایشان این که هرکه صوفی است البته مذهب او حق است. وآن چه گفته است ازجانب خدا گفته است. نمی دانند که چون کفر و باطل عالم را فرا گرفته بود و اهل حق همیشه منکوب و مخذول بودند و اهل هر صنفی اکثر ایشان تابع باطل بوده و از فرق اهل سنت بودند.
پاره ای از ایشان درلباس تصوف بودند وپاره ای درلباس علماء.[21]
در قسمتي ديگر از اين بيانيه آورده ايد كه شهيد مطهري، علامه طباطبايي و ملاصدرا نيز از مدافعين تصوف بوده اند. شرح زيادي نمي دهم و فقط از آثار خود اين بزرگان جوابتان را می نویسم:
علامه طباطبايي مىفرمايد: صوفيه براى سير و سلوک آداب و رسوم خاصى را که در شريعت وجود نداشت به وجود آوردند و راههاى جديدى را پيوسته به آن افزوده و شرع را کنار گذاشتند. تا اينکه به جايى رسيدند که شريعت را در يک طرف ديگر قرار دادند و کارشان به جايى رسيد که در مُحرّمات غوطهور شدند و واجبات را ترک کردند و در آخر منتهى به تکدّى و استعمال بنگ و افيون شدند که اين حالت، آخرين حالت تصوف است که مقام فنا ناميده مىشود. [22]
فيلسوف ودانشمند بزرگ اسلامي ملاصدراي شيرازي درباره صوفيان رساله اي دارد به نام كسر الاصنام الجاهليه (شكستن بتهاي جاهليت) كه به قسمتهايي از آن اشاره مي كنم:
ايشان مي فرمايد: در اين زمان جماعت زيادي را ديده ام كه در ظلمات جهل و كوري، در نقاط مختلف زندگي مي كنند كه در ميان آنها سفاهت و بطلان جاري است و منشأ اين سفاهت، اين است كه تابع شيطان خيال اند و گمان مي كنند كه اهل كمالند. آنها از شخصي تبعيت مي كنند كه ادعاي ولايت و قرب و منزلت در پيشگاه خدا را دارد. يعني قطب، و تصور مي كنند كه آن شخص از اوتادِ واصلين و مقربين است، زيرا از آن شخص كلمات سست و مزخرفات سطحي مي شنوند و تصور مي كنند كه اينها كرامات و از اخبار الهي است.
و به گفته هاي مثلاً غيبي قطب اكتفا مي نمايند آنها عقل و شعور خود را تعطيل كرده و به يك شخص ناقص مانند خود، چنگ زده اند، با تمام اين پليديها جمعي از انسانهاي نادان خيال مي كنند كه صوفيان داراي علمِ معرفت هستند و حق تعالي را مشاهده مي كنند و به وصال الهي رسيده اند و فاني در حق و باقي به حق هستند. قسم به خدا كه آنها از اين حقائق چيزي جز يك اسم خالي نمي فهمند. آنها با چشم حقارت به علماي واقعي نظر مي كنند و چه بسا ديده شده كه صنعت گران و بازاريان آنها شغل خود را ترك كرده اند و به مدت طولاني در خدمت سران صوفيه بوده و از آنها همين حرفهاي مزخرف را ياد گرفته اند ..... و قطب آنها اين مزخرفات را براي صوفيه بيان مي كند، گوئي كه وحي مي گويد .... و براي خود و بعضي از مريدان احمقش ادعاي وصول الي الله دارد در حالي كه آنها از فُجّار و منافقان اند و خدا مي داند كه آنها دروغگويانند.
خلاصه : سبب اشتباه صوفيه و وسوسه شدن آنها توسط شيطان در دو چيز است: اول : قبل از اينكه علم فرا بگيرند مشغول عبادت و رياضت مي شوند در حاليكه معرفت نفس در علم و عمل است.
دوم : چيزهايي از آنها صادر مي شود كه آن را كرامت و خارق عادت مي نامند در حالي كه آن عمل از حيله ها و شعبده بازي آنهاست ..... [23]
و در جايي ديگر مي فرمايد: ..... بيشترين چيزي كه صوفيان به آن معتاد شده اند كلمات مزخرف شعري است .
... و مجالس اين قوم مملو از شعر گوئي است .... خدا روي آنها را در دنيا و آخرت سياه كند و فضيحت آنها را در دو عالم آشكار كند .[24]
پس واجب است كه از فريب كاري آنها بر خود باشيم زيرا شرّ آنها از شرّ شياطين براي دينِ خدا بيشتر است و شياطين به واسطه آنها دين خدا را از قلب مردم خارج مي كنند. پس اي مسكين از هم نشيني با اين جاهلان كه خود را شبيه سالكان كرده اند بپرهيز زيرا آنها از معرفت و يقين عريانند.[25]
درقسمتهاي ديگر اين بيانيه جملاتي از شهيد مطهري در مورد عرفان حافظ شيرازي آورده وسعي كرده ايد ايشان را نيز جزو مدافعين خود قلمداد كنيد.
شهيد مطهري مي فرمايد: والبته همواره خصوصاً در ميان شيعه عرفايي بوده و هستند كه هيچ امتياز ظاهري با ديگران ندارند و در عين حال عميقاً اهل سير و سلوك عرفاني مي باشند. و در حقيقت عرفاي حقيقي، اين طبقه اند. نه گروههايي كه صدها آداب از خود اختراع كرده وبدعتها ايجاد نموده اند. ما دراين درسها كه در باره كليات علوم اسلامي بحث مي كنيم به جنبه اجتماعي وفرقه اي ودر حقيقت به جنبه تصوف عرفان كاري نداريم.[26]
منظور شهيد بزرگوار كساني هستند كه آدابي مثل تشرف وديگ جوش وغسل اسلام و... را جعل كرده اند و يا براي اين كه نشان دهند نوع ديگري هستند شكل و شمايل خاصي براي خود درست كرده اند. از آن جمله گذاشتن سبيل را براي تابعين خود واجب مي دانند.
در کجای دین ÷ابوسی نسبت به قطب وشیخ فرقه آمده است.
سجده به غیر خداوند حرام است.حال چگونه شما به قطبتان سجده می کنید
در مورد خواجه شيراز نيز مطالبي در اين جزوه آمده كه چند بيت از اشعار حافظ صوفي ستيز را برايتان مي نويسم:
خيز تا خرقه صوفي به خرابات بريم شطح وطامات به بازار خرافات بريم[27]
بوي يكرنگي از اين قوم نمي آيد خيز *** دلق آلوده صوفي به ميِ ناب بشوي[28]
ساقي بيار آبي از چشمه خرابات *** تا خرقه ها بشوييم از عُجب خانقاهي[29]
صوفيان جمله حريفند و نظر باز ولي *** زين ميان حافظ دلسوخته بد نام افتاد[30]
و ابيات زيادي كه در اين نوشتار نمي گنجد.
در صفحات آخر نوشته ايد: اين همه كه آيت الله خميني در وحدت و اتحاد اسلام كوشيدند وتفرقه اندازان را منافق مي دانند اين گونه تفرقه اندازي و تكه تكه كردن اسلام را چه مي توان تعبير كرد؟؟؟؟
خطاب به نويسنده اين مقاله بايد عرض نمايم كه واقعاً چه كساني وحدت شكني مي كنند. آيا درست كردن فرقه هاي گوناگون و تكه تكه نمودن تشيع وحدت شكني نيست؟
مستر همفر جاسوس انگلیس در کشورهای اسلامی در خاطرات خود ص46 دستور العملی را از وزارت امور خارجه انگلیس در مورد مسلمانان افشا می کند. وی می نویسد: با ترویج حلقه های تصوف ورواج دادن کتابهایی که مردم را به زهد و بی میلی به دنیا فرا می خواند.... می توان مردم را در حالت سرگردانی وعقب ماندگی فرهنگی واقتصادی قرار دارد.
آيا دور نمودن جوانان اين مرز و بوم از مسجد، اين خانه امن الهي وساختن خانقاه در شهرهاي مختلف وحدت شكني نيست؟ چرا تابعين شما به مساجد نمي آيند؟ قبل از واقعه قم نيز همين رويه را داشتيد. شما حتي نماز جماعت را پشت سر علما وروحانيت نمي خوانيد. وبراي خود بدعتي بنام مُجاز نماز درست كرده ايد كه فرزندانتان به مساجد نيايند.
اتفاقاً در همین راستا مستر همفر می نویسد: به بهانه فسق ائمه جماعات و افشاگری از بدیهای ایشان وبا تحریک و تهییج و دشمنی در میان ائمه مساجد ونمازگزاران همراه ایشان با هر وسیله و از هر راهی که ممکن شود باید صفوف نمازهای جماعت را در هم شکست.(خاطرات مستر همفر ص51)
برادر! به نظر شما تعیین مجاز نماز نمی تواند حداقل کمکی به این فکر باشد.
چرا مثل ساير مسلمين آثار و نوشته هايتان را با بسم الله شروع نمي كنيد وجمله مشكوك
هو 121 را مي نويسيد. (هو 121 می شود هو یا علی که اگر با اعتقاد گفته شود کفر است).
چرا بايد صوفيان گنابادي سبيل بلند بگذارند؟ مگر فَرق شما با ساير مسلمين چيست؟
در باره غائله قم نيز بايد نكاتي را متذكر شوم: حضور اين همه آدم چماق به دست در قم چه معنائی داشت ؟ وتوسط چه كساني از شهرهاي مختلف كشور جهت درگيري با مردم انقلابي به قم آورده شدند؟ چرا پس از دو روز تحصن درخيابان صفائيه ی قم و مسدود نمودن پياده روها حاضر به همكاري با نيروي انتظامي ومردم معترض نشدند؟ چرا وقتي به خواهش فرمانده نيروي انتظامي عده اي از صوفيان متحصن سوار بر اتوبوس شده و خواستند شهر را ترك كنند، به يك باره از روي پشت بامها بر سر مردم و نيروي انتظامي آجر، باريدن گرفت؟
برای دیدن عکسهای این غائله به آدرس اینترنتی زیر مراجعه نمایید:soofinews.blogfa.com
شما اگر به قانون پايبند بوديد اين اتفاق نمي افتاد.
پس از اين غائله نيز شبكه ماهواره اي فرقه شما كه با مديريت صوفي گنابادي دكتر آزمايش از اروپا اداره مي شود اهانتهاي زيادي به مراجع تقليد روا داشته و هر روز نيز مطالبي عليه نظام دارد.
شما مي گوييد در فرقه شما تبليغ وجود ندارد. پس اين همه وبلاگ و سايت در اينترنت براي چيست؟
ميزان اهانت سايتهاي شما به مراجع بزرگوار تقليد از رسانه هاي خارجي بيشتر است..
ضمناً سوال ديگرم اين است كه اين همه فرقه صوفي كه موجودند ( هم اكنون حدودپانزده قطب مدعي ولايت بر مردمند) كدامشان بر حقند؟ شما كه همديگر را قبول نداريد چطور مي خواهيد مردم شما را قبول كنند.
در آخر نوشتار، شما را به بازگشت به راه اهل بيت علیهم السلام ودوري از ايجاد تفرقه بين امت اسلامي توصيه مي كنم و از خداوند مي خواهم همه جوانان اين مرز و بوم را در پناه اهل بيت عصمت وطهارت (علیهم السلام) از خطرانحراف مصون دارد.
[1] حديقه الشيعه ص 564.
[2] اثنا عشريه ص22.
[3] نفحات الانس ص 60 .
[4] صالحيه چاپ دوم ص334 حقيقت ص598.
[5] سعادتنامه ص 12-10.
[6] رياض السياحة ص371
[7] نابغه علم وعر فان چاپ تابان ص 204.
[8]. مصطفي آزمايش. عرفان ايران. ص 33. انتشارات حقيقت. چاپ اول. زمستان 1379
[9]. همان مدرك. ص34
[10]. سلطان محمد گنابادی سعادت نامه، ،ص 162. انتشارات حقیقت، 1383.
[11]. همان مدرك ص 163.
[12]. همان مدرك ص 138.
[13]. سلطان محمد گنابادی ولايت نامه، ،ص 11. انتشارات حقیقت، 1383.
[14]. ملا علی گنابادی ،صالحیه،ص 346،انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم.1346.
[15] ديوان اشعارامام ص94.
[16] همان مدرك
[17] ديوان اشعار ص176.
[18] همان ,ص 31.
[19] الذريعه جلد 3 ص181.
[20] اعتقادت مجلسي ص 15-17
[21] عین الحیوه ص۵۲.
[22] محمدحسين طباطبايي، تفسيرالميزان، ج5، ص 282
[23] كسر اصنام الجاهليه ص1 به نقل از سفينته البحار ج3 ص148 ماده صرف , چاپ آستان قدس رضوي
[24] سفينته البحار ج3 ص 149 - كسر اصنام الجاهليه ص26
[25] سفينه البحار ج3 ص 151-150 – كسر اصنام الجاهليه ص 28
[26] كليات علوم اسلامي ج 2ص76
[27] ديوان حافظ4/154
[28]ديوان حافظ 5/355
[29]ديوان حافظ 355/5
[30] ديوان حافظ111/11
موضوعات مرتبط: صوفیه
You want the truth-در طلب حقیقت_Way to lead-راه هدایت
سی منبر رمضان قسمت سوم
دینداری حضرت زهرا سلام الله علیها
راه کارهای درمان حسد
مسابقات مفهومی برای جشن ها
ویژگی های حضرت فاطمه سلام الله علیها
فضائل اخلاقی حضرت زینب سلام الله علیها
فضائل اخلاقی زینب سلام الله علیها
معیارهای گزینش قرآنی
متن روضه حضرت معصومه سلام الله علیه
مقام شفاعت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها
متن مولودی پیامبر ص
یاد مرگ در روایات
نامگذاری فرزند
پاسخ به یک شبهه؛ زیارت و نژاد پرستی (چرا در زیارت ها به عرب ها سلام می دهیم و به یکی از بزرگان ایران
جود و بخشش
سرنوشت انواع پیوندها و رفاقت ها در قیامت
۲۰ راهکار ترویج فرهنگ غدیر
مهدویت در هفتاد آیه و روایت
چهل حدیث فضیلت مسجد
سایت اسلاید اسکین طراح قالب وبلاگ حرفه ای با امکانات عالی












امام خامنه ای :