تارنمای فرهنگی ألـــمهــدي (عــج)

دارُالتّــسـلـیـم _ مجموعه ای از مطالب مفید فرهنگی دینی

تارنمای فرهنگی ألـــمهــدي (عــج) | متن و مطلب سخنرانی،امام علی ع

حسین سبزعلی
تارنمای فرهنگی ألـــمهــدي (عــج) دارُالتّــسـلـیـم _ مجموعه ای از مطالب مفید فرهنگی دینی

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

سرنوشت انواع پیوندها و رفاقت ها در قیامت

همه دوستان در قیامت، با هم دشمن می شوند

انسان معمولاً در چهار محیط خانوادگی، آموزشی، رفاقتی و شغلی ساخته می شود. بعد از محیط خانوادگی و محیط آموزشی، انسان در محیط رفاقتی است که سبک و روش زندگی را کسب می کند و در آن ساخته می‏شود.

نکته مهمی که باید به آن توجه کرد این است که محیط رفاقتی نسبت به دو محیط گذشته، اثر گذاری‏اش قوی‏تر است و غالباً این‏طور است که به نوعی، بر روی تأثیرات دو محیط قبلی تسلط دارد. به عبارتی راه و روشی که انسان در این محیط می‏گیرد، می‏تواند روش‏های قبلی را از بین ببرد. انواع دوستی‏ها و عاقبتشان همه پیوندها در قیامت از هم گسسته می‏شوند، به‌ جز یک پیوند؛ که این همان «پیوند رفاقتی» است.

در باب پیوند رفاقتی، یک مطلب خاص وجود دارد و آن این است که در قیامت، این پیوند رفاقتی، به پیوند دیگر تبدیل می‏شود. به تعبیر دقیق‏تر این‏طور نیست که این پیوند گسسته شود، بلکه تبدیل می‏شود. یک وقت انسان می‌بیند دو نفر که با هم رفیق بودند، رابطه‏شان گسسته شد، و از هم جدا شدند.

امّا در قیامت این‏طور نیست. پیوندهای حسبی، نسبی، خانوادگی، همه این‏ها در قیامت قطع می‏شود. «یَومَ یَفِرُّ المَرءُ مِن أخِیهِ وَ اُمِّهِ وَ أبِیهِ»اما پیوند رفاقتی این‏طور نیست. توضیح آیه شریفه تعبیر آیه شریفه "یَومَ یَفِرُّ المَرءُ مِن أخِیهِ وَ اُمِّهِ وَ أبِیهِ "این است که: «الْأَخِلاَّءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقینَ» همه دوستان در قیامت، با هم دشمن می‏شوند، مگر پرهیزکاران .

در قیامت یک دسته از رفاقت‏ها به جای دوستی، دشمنی می‏آورد. در سوره دیگر هم داریم که وقتی پیوند رفاقتی بر یک محور خاصی بود، این دوستی به دشمنی شدید تبدیل می‏شود و این‏ها به جان هم می‏افتند. چه بسا این، او را لعن کند، آن، این را لعن کند. یک وقت هست می‏گوییم جدا شدند و سراغ کار خود رفتند، یک وقت می‏گوییم جدا شدند ولی همدیگر را رها نمی‏کنند، دوستیشان تبدیل به دشمنی می‏شود. دسته دیگر، دوستی‏هایشان باقی می‏ماند و از هم دستگیری می‏کنند. رابطه این‏ها در قیامت به خاطر پیوند رفاقتی آنها در دنیا است.

هر پیوندی یک سبب می خواهد به طور کلی هر پیوندی، یک سبب می‏خواهد. باید چیزی به عنوان «محور رفاقت» باشد تا دو نفر با هم رفیق شوند. آن چیزی که می‏خواهد محور قرار بگیرد و سبب این پیوند بشود، یا یک امر مادی است و یا یک امر معنوی. یعنی اتصال‏ها، یک وقت بر محور مادیت درست می‏شود و یک وقت بر محور معنویت ایجاد می‏شود. اتصال انسان با انسان بر محور یکی از این دو مسأله است

. ما در معارفمان داریم رفاقت‏هایی که بر محور مادیت و امور دنیایی درست شده است، در آخرت به دشمنی تبدیل می‏شود. «الْأَخِلاَّءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ» امّا اگر رفاقت بر محور معنویت و امور اخروی باشد چنین نمی‏شود؛ «إِلاَّ الْمُتَّقینَ» رفاقت پرهیزکاران استثناء شده‏است. یعنی اگر پیوند رفاقت بر محور معنویت باشد، به دشمنی و عداوت تبدیل نمی‏شود و باقی می‏ماند. این رفاقت در قیامت کارساز نیز هست دوستی کارساز و دوستی ناکارآمد ما در معارفمان داریم رفاقت‏هایی که بر محور مادیت و امور دنیایی درست شده است، در آخرت به دشمنی تبدیل می‏شود : «الْأَخِلاَّءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ» امّا اگر رفاقت بر محور معنویت و امور اخروی باشد چنین نمی‏شود؛ «إِلاَّ الْمُتَّقینَ» رفاقت پرهیزکاران استثناء شده‏است. یعنی اگر پیوند رفاقت بر محور معنویت باشد، به دشمنی و عداوت تبدیل نمی‏شود و باقی می‏ماند. این رفاقت در قیامت کارساز نیز هست.

این یک قضیه و مطلب کلّی است که در متن معارف ما وجود دارد. روایتی از امام صادق(علیه السلام) است که مثل «ضرب قانون» می‏ماند. گویی حضرت در باب دوستی، یک قانون کلی را مطرح می‏فرمایند. حضرت می‏فرماید: «أَلَا كُلُّ خَلَّةٍ كَانَتْ فِی الدُّنْیَا فِی غَیْرِ اللَّهِ فَإِنَّهَا تَصِیرُ عَدَاوَةً یَوْمَ الْقِیَامَة؛ ایشان می‏فرماید: آگاه باشید! هر دوستی رفاقتی که در دنیا «فی غیر الله» بر محور معنویت نباشد، «تصیر عداوة یوم القیامة» در روز قیامت، تبدیل به دشمنی می‏شود.(توضیح کامل آیه) نتیجه دوستی های بر پایه معنویت پیوندهای رفاقتی که در دنیا بر محور معنویت شکل می‏گیرد، در قیامت مشکلی ایجاد نمی‏کند، بلکه کارساز نیز می باشد. کارسازی‏اش نیز، مسأله شفاعت است. در معارفمان داریم که بعضی از مؤمنین، بعضی دیگر را شفاعت می‏کنند. این جزء معارف دین ما است. این مسأله مربوط به مۆمن‏هایی است که بر محور ایمانی با یکدیگر رابطه داشتند، نه مادیت. دسته دوم، در مقابل گروه اول هستند که اصلاً رفاقت و دوستیشان فقط بر محور مادیت بود. تکلیف این رفاقت‏ها هم در اینجا معلوم است. امّا دسته سومی همه ممکن است که یک طرف رفاقت قصدش امور مادی باشد و طرف دیگر جهت معنوی داشته باشد، این رفاقت اصلاً در دنیا هم باقی نمی‏ماند. این‏ها به یکجایی می‏رسند که دیگر نمی‏توانند ادامه بدهند. همین‏جا، رفاقتشان را به هم می‏زنند و از یکدیگر جدا می‏شوند. به قیامت نمی‏رسد

. آگاه باشید! هر دوستی رفاقتی که در دنیا «فی غیر الله» بر محور معنویت نباشد، «تصیر عداوة یوم القیامة» در روز قیامت، تبدیل به دشمنی می‏شود دوستی‏هایی همراه با پشیمانی ما روایتی از امام علی(علیه السلام) داریم که امام صادق علیه السلام آن را نقل می‏کند که امیرالمومنین فرمودند: «لِلأخِلَّاءِ نَدَامَةٌ» انسان به هر شکل که با کسی دوستی کند، پشیمان می‏شود، «إلا المُتَّقِینَ» مگر متقین. طبق این روایت هر دوستی و رفاقتی، پایانش چه در دنیا و چه در آخرت پشیمانی است ؛ مگر آن کسی که محور دوستی‏شان معنویت بود. دوستی بر محور غیر الهی، مشکل ساز است اگر محور دوستی امر مادی بود، ماده محدود است و هر دو نفر هم نفع خودشان را در نظر گرفته‏اند، لذا تزاحم پیش می‏آید و آخر تزاحم دشمنی و رو در روی هم ایستادن است. فرقی هم نمی کند که این ماده چه چیزی باشد؛ مال باشد، ریاست باشد یا چیز دیگر. همین که محور الهی نباشد، مشکل ساز است.

فرآوری: زهرا اجلال

بخش قرآن تبیان

منبع: پایگاه اطلاع رسانی آیةالله العظمی حاج آقا مجتبی تهرانی


موضوعات مرتبط: پیامها و نکات قرآنی ، متن و مطلب سخنرانی،امام علی ع ، مطلب در مورد دوستی و رفاقت ، مطالبی پیرامون روابط و دوستی دختر و پسر ، خانواده ، ازدواج ، تربیت فرزند

تاريخ : ۱۴۰۴/۰۳/۰۴ | | نویسنده : حسین سبزعلی |

اشعار مدح مولودی امام علی علیه السلام

تا زمین قدم برداشت ، آسمان نوشت علی

آسمان که برپا شد ، کهکشان نوشت علی

کهکشان که پیدا شد ، یک جهان نوشت علی

این جهان که معنا شد ، بیکران نوشت علی

بیکرانه‌ها پر شد ، لامکان نوشت علی

با هرآنچه که میشد ، با همان نوشت علی

با قلم نوشت علی ، با زبان نوشت علی

و سپس هر آنچه داشت ، در توان نوشت علی

روی صورت انسان ، روی جان نوشت علی

با غبار او روی ، چشممان نوشت علی

آنقدر نوشت از او ، تا جهان پر از او شد

تا که دست حق رو شد ، ذکر عاشقان هو شد

پس دو مرتبه روی ، صورتم نوشت علی

دوست داشت پس روی ، قسمتم نوشت علی

در رگم که جاری شد ، غیرتم نوشت علی

پا شدم زمین خوردم ، همتم نوشت علی

تا کمی ضعیف شدم ، قوتم نوشت علی

آمدم ذلیل شوم ، عزتم نوشت علی

پس خدا خودش روی ، قیمتم نوشت علی

روی بیرق سبزِ ، هیئتم نوشت علی

پیش دشمنان روی ، هیبتم نوشت علی

آنقدر نوشت علی ، روی سرنوشت من

تا فقط علی باشد ،‌ خانه بهشت من

روز اول خلقت ، با علی حساب شدم

در قنوت او بودم ، تا که مستجاب شدم

زیر پای او ماندم ، تا غبار ناب شدم

بر سرم چنان تابید ، تا که آفتاب شدم

آنقدر که او تابید ، از خجالت آب شدم

در غدیر چشمانش ،‌ من هم انتخاب شدم

آنقدر نگاهم کرد ، تا که من خراب شدم

زیر جوشش چشمش ، ماندم و شراب شدم

مِی شدم پیاله شدم ، مست بوتراب شدم

هی علی علی گفتم ، در علی مذاب شدم

می‌نویسم از عشقم ، می‌نویسم از دردم

غیر دور چشمانش ، هیچ جا نمی‌گردم

کعبه پلک زد آری ، صبح نور پیدا شد

کعبه در طوافش رفت ، تا درِ حرم وا شد

قبله از سر جایش ، پیش پای او پا شد

زیر پای او زمزم ، چشمه چشمه دریا شد

کعبه از نفس افتاد ، نوبت مسیحا شد

او شفا گرفت و بعد ،‌ تازه دور موسا شد

پا برهنه راه افتاد ،‌ تا دلش مصفا شد

هر کسی که او را دید ، بدتر از زلیخا شد

یوسفانه مجنون شد ، یوسفانه لیلا شد

هر کسی که دورش گشت،نور چشم زهرا شد

ما کجا و این کعبه ، اینکه کعبه زهراست

ما محب دریاییم ، جای ما فقط دریاست

توی محفل ذکرش ، درّ ناب می‌ریزند

پای هر علی گفتن ، هی ثواب می‌ریزند

روی ما فرشته‌ها ، هی گلاب می‌ریزند

توی جام خالیّ ، ما شراب می‌ریزند

روی چشممان خاک ، بوتراب می‌ریزند

در شب سیاه ما ،‌آفتاب می‌ریزند

روی ما دعاهای ، مستجاب می‌ریزند

در حساب فردامان ، بی حساب می‌ریزند

کبریا که می‌بخشد ، این همه به عشق او

چون علی به ما آموخت ، لااله الا هو

ساکنان بالاها ، زیر گنبدش هستند

خیل انبیا جزو ، نور بی حدش هستند

فاطمه ، نبی تنها ، این دو هم قدش هستند

مرتضی و زهرا هم ، عشق احمدش هستند

روز و شب همیشه در ، رفت و آمدش هستند

شیعیان نمک دارند ، تا زبانزدش هستند

کربلا و سامرا ، صحن مرقدش هستند

و قم و خراسان هم ، خاک مشهدش هستند

ما که درّ و مروارید ، توی این صدف داریم

ما بهشت خود را از ، تربت نجف داریم

وقتی از دل یک سنگ ، خوب موشکافی شد

سنگ یا علی میگفت ، آنقدر که صافی شد

آنقدر که چون دُر شد ، چون عقیق شافی شد

شعر آفرینش هم ،‌ با علی قوافی شد

این کتاب خلقت هم ، با علی صحافی شد

عشق هم بدون او ، قصه‌ای خرافی شد

هر کجا کم آوردیم ، با علی تلافی شد

اینکه دور او گشتیم ، وای عجب طوافی شد

کعبه بی علی پوچ است ، کعبه بی علی سنگ است

کعبه در مدار خود ، با علی هماهنگ است

دست کعبه را اما بر سرش نمی‌بندند

راه را بر یاسِ ، پرپرش نمی‌بندند

تازیانه بر روی ، همسرش نمی‌بندند

شعله‌های آتش را ، بر درش نمی‌بندند

ریسمان به دستان ، دخترش نمی‌بندند

کربلا که آب بر ، اصغرش نمی‌بندند

نیزه‌ای به اطراف حنجرش نمی‌بندند

آه کربلا گفتم ، آسمان به خود لرزید

کوفه باز هم اشک ، دختر علی را دید

شاعر اهلبيت رحمان نوازني


موضوعات مرتبط: متن و مطلب سخنرانی،امام علی ع ، شعر و روضه امام علی علیه السلام ، ماه رجب

تاريخ : ۱۴۰۳/۱۰/۲۴ | | نویسنده : حسین سبزعلی |

نگاهی به نظر اسلام درباره فحش و لعن و نفرین

مذمت دشنام از دیدگاه قرآن و اهل بیت(ع)


* کریم خلیل زاده

دشنام، ناسزا و فحش دادن در اسلام حرام و گناه است. اینکه نام کسی را به زشتی ببرند و عیب کسی را برشمارند و با عناوین و القاب زشت و بد به کسی ناسزا بگویند، در آیات قرآن و روایات اسلامی، همه اشکال آن حرام و گناه دانسته شده است.
در فرهنگ عربی و قرآنی، فحش و دشنام با واژگانی چون «سب»، «راعنا»، «تهجرون» و «عتل» بیان و از آن نهی شده است. خداوند به صراحت در آیه 11 سوره حجرات، دشنام و القاب زشت دادن به مومنان را موجب قرار گرفتن در زمره ستمگران دانسته و از آن نهی کرده است. در مطلب پیش رو دیدگاه قرآن و اهل بیت در خصوص دشنام و لعن و تفاوت این دو بررسی شده است.

مفهوم‌شناسی فحش
واژه فحش دلالت بر قباحت و زشتی در چیزی دارد. وقتی عرب می‌گوید: فحش الشئی یعنی قباحت و زشتی آن آشکار شد. برخی فحش را مترادف قباحت دانسته‌اند که البته تفاوتی میان آن دو است که کاربرد فحش را در موارد خاص توجیه می‌کند. برخی نیز فحش را به عملی اطلاق کرده‌اند که از حد و مرز خود تجاوز کرده باشد. پس به شکلی فحش، همان ظلم و تجاوز است.
با توجه به اینکه خداوند در آیه 45 سوره عنکبوت فحشا را در کنار منکر یاد کرده، می‌توان به دست آورد که فحشا غیر از منکر است. به این معنا که هر کار زشتی را فحشا نمی‌گویند. در واقع نسبت میان فحش و منکر، عموم و خصوص مطلق است؛ زیرا هر فحشی منکر است ولی هر منکری فحش نیست، بلکه تنها نوعی از منکرات و زشتی‌هاست که از مصادیق فحش است.
فحش در اصطلاح علم اخلاق و فرهنگ قرآن، هر آن چیزی است که طبع سلیم از آن بیزار است و عقل سلیم آن را نقصان می‌داند: ما ینفر عنه الطبع السلیم، ویستنقصه العقل المستقیم؛ راغب اصفهانی فحش را چیزی می‌داند که قباحت آن عظیم است، حال قول باشد یا فعل: الفحش، و الفحشا،‌ والفاحشه؛ ما عظم قبحه، من الافعال و الاقول (مفردات الفاظ قرآن کریم، ذیل واژه فحش)
پس فحش به قول و فعل قبیح و زشت اطلاق می‌شود در حالی که بذاء در زبان به معنای بدزبانی کردن است.


فحش و دشنام به دشمن
برخی بر این باورند که فحش و دشنام نسبت به مومنان جایز نیست و گناه شمرده شده و خداوند وعده عذاب به دشنام‌دهنده را داده است؛ اما دشنام نسبت به دشمنان جایز است و بلکه حتی سیره و سنت معصومان(ع) دشنام و فحش به دشمنان است.
اما خداوند به صراحت در آیه 108 سوره انعام سب و دشنام به دشمنان را جایز ندانسته و فرموده است: ولا تسبوا الذین یدعون من دون‌الله؛ و کسانی که غیرخدا را می‌خوانند، دشنام مدهید.
امام صادق(ع) در تعلیل و تبیین علل و چرایی نهی خداوند از دشنام به دشمنان فرموده است: از دشنام به دشمنان خدا بپرهیزید، زیرا آنان به خداوند دشنام خواهند داد. (تفسیر نورالثقلین، ج1، ص 757، ح 238)
خداوند همچنین در همین آیه، دشنام نسبت به مقدسات دشمنان و حتی بتان را نهی کرده است. امام صادق(ع) در تعلیل این نهی فرموده است، از آنجا که مومنان به معبودان مشرکان دشنام می‌دادند و به دنبال آن مشرکان به معبود مومنان دشنام می‌دادند، خداوند مومنان را از این کار نهی کرد. (همان، ح 239)
در روایتی از امام صادق(ع) در تفسیر آیه آمده است: مراد از «سب‌الله»، سب ولی خدا است. (تفسیر نورالثقلین، ج1، ص 757، ح 237) پس مومنان برای اینکه پیامبر(ص) و دیگر اولیای معصوم الهی(ع) مورد سب و دشنام قرار نگیرند، باید از دشنام به دشمنان و مقدسات آنان اجتناب کنند.
در حقیقت، با آنکه کافران و مشرکان، شایسته احترام نیستند، ولی نباید کاری کرد که موجبات مقابله به مثل آنان را فراهم کرد و دشمنان به مقدسات حقانی مومنان و مسلمانان اهانت کنند. اصولا انسان وقتی با شخص بی‌خرد و جاهلی مواجه می‌شو، باید از وی دوری گزیند و زمینه برای برخوردهای ناروا و اهانت‌آمیز را فراهم نیاورد. از این رو خداوند می‌فرماید: و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سالما؛ و هنگامی که بی‌خردان و سفیهان آنان را مخاطب قرار می‌دهند، می‌گویند سلام و با بی‌اعتنایی و بزرگواری از کنار آنان می‌گذرند. (فرقان، آیه 63) همچنین آنان وقتی با کاری بیهوده و لغو مواجه می‌شوند که بی‌خردان انجام می‌دهند با کرامت از کنار آن عبور می‌کنند. خداوند می‌فرماید: و اذا مروا باللغو مروا کراما. (فرقان، آیه 72)
به هر حال از آیه 108 سوره انعام به دست می‌آید که مومن و مسلمان باید از دشنام و فحش به دیگران چه دوست و چه دشمن اجتناب کند. همچنین از آیه 11 سوره حجرات به دست می‌آید که نباید برای دیگران القاب زشت و فسق‌آمیز بسازد و آنان را بدان یاد کرده و مخاطب قرار دهد. این وظیفه در برابر مسلمان هرچند منافق و فاسق لازم است و در برابر کافران نیز به اسبابی که بیان شده لازم است مراعات شود و به آنان دشنام و فحش داده نشود و به القاب زشت یاد نشوند.
اما اگر دشمنان و بی‌خردان دشنامی دادند باید با برخوردی شایسته زمینه‌ای فراهم کرد که آنان متنبه و آگاه شوند و زمینه برخوردهای تندتر فراهم نشود. (مجمع‌البیان، ج 8-7، ص 233)

دشنام‌دهندگان چه کسانی‌اند؟
در قرآن دشنام‌دهندگان معرفی می‌شوند. با استفاده از این آیات می‌توان دریافت که چه کسانی اهل دشنام و فحش هستند. مهم‌ترین کسانی که اهل دشنام و فحش هستند عبارتند از: 1- بی‌خردان و سفیهان: و اذا خاطبهم الجاهلون (فرقان، آیه 63) باید یادآور شد که مراد از جاهل در آیه جهل در برابر عقل است نه علم؛ پس مراد بی‌خرد و سفیه است؛ 2- نادانان و بی‌دانش‌ها: فیسبوا الله عدوا بغیر علم. (انعام، آیه 108)؛ 3- دشمنان پیامبر (قلم، آیات 4 و 13)؛ 4- کافران (بقره، آیه 104و نساء آیه64)؛ 5- مترفان و بدمستان از ثروت (مؤمنون، آیات 66 و 67)؛ 6- مشرکان (انعام، آیه 108)؛ 7- یهودیان (نساء، آیه64)
از این آیات به دست می‌آید که انسان‌های نادرست و نابکار اهل دشنام و فحش دادن هستند و اهل اسلام و ایمان هرگز چنین رفتاری ندارند.
امیرالمؤمنین علی(ع) نیز می‌فرماید: سنه اللئام قبح الکلام؛ سنت و منش انسان‌های پست بدگویی و بدزبانی است. (غررالحکم، ص223)


ممنوعیت ارتباط و معاشرت با دشنام‌دهندگان
خداوند نه تنها فحش و دشنام را ناروا و غیرجایز شمرده و نسبت به مؤمنان گناه و حرام دانسته است، بلکه از پیامبر(ص) خواسته تا از اهل دشنام و فحش، اجتناب کرده و دوری کند.
بنابراین هرگونه معاشرت با چنین افرادی ممنوع است و باید از آنان اجتناب شود. خداوند در قرآن پیروی و اطاعت از این دسته افراد را نادرست دانسته و فرموده است: ولا تطع... هماز مشاء بنمیم... عتل بعد ذلک زنیم؛ اطاعت مکن... کسی را که بسیار عیبجویی و به سخن‌چینی آمد و شد می‌کند،... علاوه بر اینها کینه‌توز و پرخور و خشن و بدنام است! (قلم، آیات 10 و 11 و 13)
امیرمؤمنان امام علی(ع) می‌فرماید:

من سمع بفاحشه فابداها کان کمن أتاها؛ آنکه سخن یا عمل زشتی بشنود و بازگویش کند مانند کسی است که آن را گفته یا انجام داده. (شرح نهج‌البلاغه، ابن‌ابی الحدید ج20، ص273، ح160)
کیفر و مجازات فحش و دشنام
دشنام و فحش دارای ابعاد کیفری است. از نظر قرآن و اسلام برخی از اقسام فحش و دشنام مانند قذف دارای مجازات دنیوی شلاق و مانند آن است و برخی دیگر هر چند از مجازات دنیوی معاف است، ولی مجازات اخروی گناه برایش نوشته می‌شود.
خداوند در آیه 104 سوره بقره گرفتاری دشنام‌دهندگان به عذاب دردناک آخرتی را وعده می‌دهد که چنین وعده‌ای به معنای آن است که چنین رفتاری به عنوان گناه کبیره است. چنانکه در آیات 64 و 67 سوره مؤمنون می‌فرماید که ناسزاگویی و دشنام نسبت به خدا و آیات الهی و پیامبر(ص) موجب عذاب اخروی می‌شود.
از نظر قرآن، فحش و دشنام، زمینه‌ساز ابتلا به عذاب خفت‌بار الهی است. (قلم، آیات 13 و 16) پیامبر(ص) نیز می‌فرماید: خداوند بهشت را بر هر فحاش بی‌آبرو و کم‌شرمی که باکی از آنچه گوید و آن‌چه به او گویند ندارد حرام کرده است، زیرا اگر درباره او کنجکاوی و بازرسی کنی یا از زنا است یا شیطان در نطفه او با پدرش شریک شده است... (بحارالانوار، ج60، ص207)
و در جایی دیگر می‌فرماید: الجنه حرام علی کل فاحش ان یدخلها؛ ورود در بهشت بر فحاش حرام است. (مجموعه ورام، ج1، ص110)
آن حضرت(ص) همچنین می‌فرماید: یا عائشه ان الفحش لو کان ممثلا لکان مثال سوء؛ ای عایشه اگر فحش به صورت انسانی متمثل می‌شد حتماً بد انسانی بود. (الکافی، ج2، ص326)

امام معصوم(ع) می‌فرماید:

من فحش علی أخیه المسلم نزع الله منه برکه رزقه و وکله الی نفسه و افسد علیه معیشته؛ کسی که به برادر دینی‌اش فحش دهد خداوند برکت را از روزی او برمی‌دارد و او را به حال خود رها می‌کند و زندگانی را بر او تنگ می‌گیرد. (الکافی، ج2، ص326)
پیامبر خدا(ص) می‌فرمایند:

چهار نفرند که عذاب آنها سبب زیاد شدن عذاب دوزخیان می‌شود... و یکی از آنها مردی است که با فحش (بدزبانی) دنبال لذت‌جویی است که پیوسته چرک از دهان او در جهنم روان و سبب زیاد شدن عذاب دوزخیان می‌شود. (مستدرک الوسائل، ج12، ص82)
امیرمؤمنان علی(ع)- خطاب به قنبر- که می‌خواست به کسی که به او ناسزا گفته بود، ناسزا گوید- می‌فرماید: آرام باش قنبر! دشنامگوی خود را خوار و سرشکسته بگذار تا خدای رحمان را خشنود و شیطان را ناخشنود کرده و دشمنت را کیفر داده باشی. قسم به خدایی که دانه را شکافت و خلایق را بیافرید، مؤمن پروردگار خود را با چیزی همانند بردباری خشنود نکرد و شیطان را با حربه‌ای چون خاموشی به خشم نیاورد و احمق را چیزی مانند سکوت در مقابل او کیفر نداد. (أمالی شیخ مفید، ص118، ح2)

اجتناب عملی معصوم(ع) از فحش و دشنام
با توجه به آنچه بیان شد به خوبی روشن می‌شود که سنت و سیره معصوم(ع) اجتناب از هرگونه دشنام و فحش و ناسزا است؛ زیرا آنان بر «خلق عظیم» هستند و با مردم با احسان و کرامت رفتار می‌نمودند و برخلاف آموزه‌های وحیانی عمل نمی‌کردند، بلکه همواره تلاش داشتند تجسم قرآن باشند.
خداوند متعال در قرآن مجید واکنش نسبت به دشنام دهندگان را بیان کرده و به طور طبیعی معصوم(ع) که در اخلاق به مکارم اخلاقی عمل می‌کند، هرگز به اصل عدالت یعنی مقابله به مثل عمل نمی‌کند و در برابر دشنام دهنده، دشنام نمی‌دهد. وقتی خداوند می‌فرماید: «و عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالو سلاما؛‌بندگان خالص خداوند کسانی هستند که در روی زمین به نرمی و راهوار راه می‌روند و زمانی که مخاطب انسان‌های سفیه قرار می‌گیرند به سلامت از کنار آنها در می‌گذرند (سوره فرقان: 63) به طریق اولی نخستین کسانی که به این اصل عمل می‌کنند، خود معصومان(ع) هستند.
در روایات از سنت و سیره اهل‌بیت(ع) موارد بسیاری نقل شده که ایشان در برابر دشنام و فحش دیگران سکوت کرده و با کرامت عبور کردند و حتی فراتر از آن در مقام مکارم‌ اخلاقی به دشنام دهنده توجه ویژه کرده‌اند تا متنبه و آگاه شود.
آنان به شرح صدر و آستانه تحمل بالا که از مقام حلم و بردباری آنان است، با دشمنان تعامل می‌کردند. در روایات است. مردی از اهل شام وارد شهر مدینه شد. به خاطر تبلیغات سوء معاویه و دیگر دشمنان اهل بیت، آن مرد کینه‌ای عمیق از امام‌علی(ع) و فرزندانش در دل داشت.
یک روز که امام‌حسن(ع) را سوار بر مرکب دید، زبان به ناسزا گشود و با صدای بلند به لعن و نفرین آن حضرت پرداخت؛ اما امام در برابر این یاوه‌گویی‌ها سکوت کرد. وقتی مرد شامی به سخنان زشت و ناپسندش پایان داد، امام‌حسن نزد او رفت و لبخند زنان سلام کرد و مهربانانه فرمود: «جناب آقا! به گمانم (در این شهر) غریبی و گویا سوءتفاهمی پیش آمده است. اگر بخواهی راضی‌ات کنیم، چنین می‌کنیم و اگر چیزی بخواهی به تو می‌دهیم و اگر راهنمایی بخواهی راهنمایی‌ات می‌کنیم و اگر در بردن بار یاری بجویی، بارت را می‌بریم و اگر گرسنه باشی سیرت می‌کنیم و اگر بی‌لباس باشی لباست می‌دهیم و اگر نیازمند باشی بی‌نیازت می‌سازیم و اگر فراری باشی پناهت می‌دهیم و اگر حاجتی داشته باشی آن را برآورده می‌کنیم.
حالا خوب است اسباب و وسائلت را برداری و نزد ما بیایی و تا هنگام رفتنت (از مدینه) مهمان ما باشی که این برای تو بهتر است؛ زیرا ما خانه‌ای بزرگ و آبرو و احترامی زیاد و مالی فراوان داریم (و به خوبی می‌توانیم از تو پذیرائی کنیم)»
مرد شامی از شنیدن این سخنان محبت‌آمیز و جوانمردانه دگرگون شد و از برخورد نادرستش پشیمان گشت و در حالی که از ندامت می‌گریست گفت: «گواهی می‌دهم که تو جانشین خدا در زمینی. خدا بهتر می‌دانست که رسالت خویش را به عهده چه کسی قرار دهد. تو و پدرت علی منفورترین مردم نزد من بودید و اکنون محبوب‌ترین مردم نزد من هستید.» آنگاه دعوت امام را پذیرفت و تا وقت رفتنش مهمان آن حضرت بود. (بحارالانوار، ج 43، ص 344)
امام با آنان به سوی خانه آن ناسزاگو رفت، و در راه این آیه را که اوصاف عالی برخی از مومنان را شرح می‌دهد قرائت می‌فرمود: «والکاظمین الغیظ و العافین عن الناس و الله یحب المحسنین؛ و فرو خورندگان خشم و درگذرندگان از مردم و خداوند نیکوکاران را دوست می‌دارد.


امام‌حسین(ع) و لعن دشمنان
مکرمت‌های اخلاقی فراتر از عدالتی است که بر اصل مقابله به مثل تاکید دارد و همچنین فراتر از احسانی است که بر عفو و گذشت فقط تاکید دارد؛ زیرا کسی که در مقام مکارم اخلاقی است، نه تنها از مقابله به مثل پرهیز می‌کند، بلکه با عفو گذشت، خطا و گناه دیگری را نادیده گرفته و با صفح جمیل آن صفحه را ورق می‌زند که گویی نیست و یک ورقه نانوشته و سپید از شخص را در ذهن و قلب خویش مجسم می‌کند و بر اساس این صفحه سپید با او تعامل کرده و خیرات و مبراتی انجام می‌دهد. و امام‌حسین(ع) مجسمه مکارم اخلاقی است.
آن حضرت در کربلا با همه فشارها و اهانت‌ها، نشان داد تا چه اندازه از مقام حلم و صبر برخوردار است. واکنش‌های ایشان هیجانی و برخاسته از عواطف زودگذر و احساسی نبود، بلکه بر اساس منطق دعوت و هدایت انجام می‌گرفت.
تعابیری که آن حضرت(ع) در حق دشمنان دارد، از جمله می‌فرماید: الا ان الدعی و ابن الدعی (ای زنازاده فرزند زنازاده) در چارچوب احکام اسلامی و بر اساس مکارم اخلاقی است که پیامبر(ص) بدان مبعوث شده است. آن حضرت(ع) به عنوان نفس پیامبر(ص) با دشمنان چنان رفتار کرد تا تعلیم و تزکیه عمومی و فراگیر که ماموریت آنان است انجام گیرد و حجت بر دوست و دشمن تمام شود.
اگر از کسانی با عنوان ابن مرجانه یاد می‌شود، از باب دشنام و فحش و توهین نیست، بلکه از باب تشهیری است که در احکام اسلامی مطرح است. در فرهنگ اسلامی، پس از اثبات جرم یک شخص، برای جلوگیری از سوءاستفاده‌های احتمالی شخص مجرم، مسئله تشهیر مطرح می‌شود.
مجازات تشهیر از جمله مجازاتهای پذیرفته شده در نظام کیفری اسلام است که به معنای معرفی مجرم به افراد جامعه و اعلان جرم او به همگان است. اعمال این مجازات در گذشته از طریق جار زدن جرم محکوم علیه، آویختن زنگوله‌ای بر گردن متهم و گرداندن او در اماکن عمومی و مانند آنها انجام می‌گرفت. در عصر کنونی نیز تشهیر از طریق انتشار اسامی مجرمان و پخش تصاویر آنها در رسانه‌های گروهی امکان‌پذیر است؛ هر چندکه برخی از شیوه‌های سنتی آن نیز اجرا می‌شود و هنوز گرداندن برخی از مجرمان همچون اراذل و اوباش در کوی و برزن برای تشهیر انجام می‌شود. تشهیر موجب می‌شود تا کسانی که مرتکب برخی از جرم‌ها چون سوء استفاده جنسی یا مالی و فریب مردم شده‌اند، نتوانند دوباره از سادگی مردم استفاده کرده و به جرم و جنایت خویش ادامه دهند و مردم را سرکیسه کنند.

فرق فحش و لعن و نفرین
نکته دیگر آنکه آن حضرت(ع) به برخی لعن فرستاد و نفرین کرد. نفرین به معنای دعای بد، ضد آفرین است. نفرین بیانگر نفرت و بیزاری شدید انسان از شخص یا چیزی است و از آنجا که توانایی دفع آن را ندارد، به دعا متوسل می‌شود تا ضمن اعلان بیزاری، از کمک الهی برای از میان بردن و یا رهایی یا دوری از آن بهره‌مند شود. نفرین در شرایطی انجام می‌شود که انسان به عجز و ناتوانی خود پی برده و از خداوند رب‌العالمین یاری می‌جوید تا از شر آن در امان ماند.
البته «لعن» به معنای راندن و دور کردن از روی خشم و غضب نیز گاه در همین معنا به کار می‌رود؛ چرا که لعن انسان به معنای دعا و نفرین بر ضد دیگری است؛ هر چند که این واژه و اصطلاح وقتی در خصوص خداوند به کار می‌رود معنایی دیگر دارد؛ چرا که لعن خداوند در دنیا به معنای قطع رحمت الهی و عدم توفیق‌یابی شخص و در آخرت به معنای کیفر و مجازات است (مفردات ص 741).
لعن در لغت به معنای خوار کردن، راندن و دور کردن از روی خشم و غضب و در علم اخلاق، به معنای طلب و درخواست دور شدن شخص از رحمت خداوند است. وقتی انسان، شخصی را لعن می‌کند، می‌خواهد که او از درگاه لطف و رحمت خداوند دور شود وملعون به کسی گفته می‌شود که از رحمت خداوند به دور است؛ البته لعن از سوی خداوند به این معنا است که کسی را از درگاه رحمت خویش دور سازد که در آخرت به صورت عقوبت و کیفر نمایان می‌شود (علامه مجلسی بحارالانوار ج 70 ص 319)
اما نفرین به معنای درخواست هرگونه بدی و شر از خداوند برای دیگران است؛ حال چه درخواست دوری از رحمت و چه امر ناخوشایند دیگری باشد؛ بدین سبب می‌توان نفرین را دارای معنایی وسیع‌تر از لعن دانست؛ یعنی هر لعنی، نفرین است؛ ولی هر نفرینی، لعن نیست.
در آیات قرآن واژه‌های چندی برای لعن و نفرین مورد استفاده قرار گرفته که از آن جمله می‌توان به قتل، قاتل، تبت، تعسا، ویل، بعدا، اطمس، اشدد و مانند آن اشاره کرد. از نظر آموزه‌های قرآنی لعن انسان در حق دیگری و نفرین وی در مواردی جایز دانسته شده است.
در قرآن بیش از 33 مورد را می‌توان یافت که به عنوان علل و عوامل استحقاق لعن و نفرین معرفی شده و خداوند به سبب همین علل و عوامل، آنان رانفرین کرده است. استکبار و توطئه غرور‌آمیز علیه قرآن و آموزه‌های وحیانی یکی از علل و عواملی است که خداوند، دارنده این صفت را مستحق لعن و نفرین دانسته است. خداوند در آیات 18 تا 25 مدثر ضمن بیان این عامل، شخص را مستحق مرده باد دانسته و با واژه قتل از او یاد کرده است: فقتل کیف قدر: مرگ بر او باد! چگونه برای مبارزه با حق، مطلب را آماده کرد؟ یا می‌فرماید: قتل الخراصون (ذاریات، آیه 10)، همچنین در قرآن آمده است: قتل اصحاب الاخدود (بروج، آیه 4)، یا فرموده است: قتل الانسان ما اکفره (عبس، آیه 17).
نفرین نسبت به کسانی انجام می‌گیرد که برخلاف ارزش‌ها، هنجارها و بارهای راستین عقلانی، عقلایی و وحیانی عمل می‌کنند و به هنجارشکنی دست می‌زنند.
خداوند نیز در آیات قرآن افراد و یا گروه‌هایی را لعن می‌کند و مثلاً می‌فرماید: قتل الخراصون؛ مرگ بر گمانه‌زنان (ذاریات، آیه 10)؛ یا می‌فرماید: تبت یدا ابی‌لهب وتب؛ دستان ابی لهب بریده باد و مرگ بر او باد. (مسد، آیه 1) و در جایی دیگر می‌فرماید: لعن الذین کفرو من بنی اسرائیل علی لسان داود و عیسی ابن مریم ذلک بما عصوا و کانوا یعتدون؛ کافران بنی اسرائیل، بر زبان داوود و عیسی بن مریم، لعن (و نفرین) شدند! این به خاطر آن بود که گناه کردند و تجاوز می‌نمودند. (مائده، آیه 78) و نیز می‌فرماید: ان‌الله لعن الکافرین و اعد لهم سعیرا؛ خداوند کافران را لعن کرده (و از رحمت خود دور داشته) و برای آنان آتش‌سوزاننده‌ای آماده نموده است، (احزاب، آیه 64)
همچنین خداوند می‌فرماید: ان‌الذین یکتمون ما انزلنا من البینات والهدی من بعد ما بیناه للناس فی‌الکتاب اولائک یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون؛ کسانی که دلایل روشن و وسیله هدایتی را که نازل کرده‌ایم، بعد از آنکه در کتاب برای مردم بیان نمودیم، کتمان کنند، خدا آنها را لعنت می‌کند و همه لعن کنندگان نیز، آنها را لعن می‌کنند (بقره، آیه 159)
اصولاً از نظر قرآن، لعن امری جایز و روا است و گاه لازم و ضروری است که لعن و نفرین انجام گیرد. ابتهال برای لعن و نفرین در راستای نابودی فرد یا افرادی انجام می‌گرفت (آل عمران، آیه 61) و به عنوان یک فرهنگ اسلامی هنوز نیز مطرح است. مرده باد و زنده باد در فرهنگ اسلامی یک اصل قرآنی است.

عوامل نفرین
از علل و عوامل و موجبات نفرین از نظر آموزه‌های قرآنی می‌توان به سه حوزه اصلی اعتقادی، عمل فردی و عمل اجتماعی اشاره کرد:


1. عوامل لعن و نفرین در حوزه اعتقادی:

از جمله زمینه‌های نفرین در حوزه اعتقادی می‌توان به اموری چون کفرورزی (ابراهیم، آیه 2؛ مریم، آیه 37؛ مؤمنون، آیه 24؛ محمد، آیه 8؛ عبس، آیه 71)، شرک‌ورزی و توصیف خداوند به شریک داشتن (انبیاء، آیات 81 و 12 و 76؛ فصلت، آیه 6)، تکذیب پیامبران (مؤمنون، آیات 32 و 62)؛ قمر، آیات 9 و 10؛ منافقون آیات 1 و 2)، تکذیب معارف الهی (مؤمنون، آیات 13 تا 93)، تکذیب قیامت (طور، آیه 11؛ قیامت، آیات 23، تا 53؛ مرسلات، آیه 51)، افتراء به خدا (مائده، آیه 46؛ توبه، آیه 30)، افتراء به قرآن (مدثر، آیات 11 تا 52) و تحریف حقایق دین (بقره، آیه 97؛ ابراهیم، آیات 2 و 3) اشاره کرد.


2. موجبات لعن در حوزه عمل فردی:

در «حوزه عمل و رفتارهای فردی» می‌توان به اموری چون ریاکاری و خودنمایی در عبادات از جمله نماز (ماعون، آیات 4 و 6)، تکبر (قیامت، آیات 33 تا 53)، دین فروشی عالمان دینی (بقره، آیه 97)، ترک نماز (قیامت، آیات 13 تا 53؛ ماعون، آیات 4 و 5)، قساوت قلب و غفلت از خدا (زمر، آیات 22)، غفلت از نماز (ماعون، آیات 4 و 5)، کراهت از حق و حقایق نازل شده (محمد، آیات 8 و 9)، ناخشنودی از وحی (همان)، کفران نعمت‌های الهی (عبس، آیات 71 تا 23)، دنیاطلبی (بقره، آیات 97 و ابراهیم، آیات 2 و 3) به عنوان موجبات نفرین خدا و مردم به این دسته از افراد اشاره کرد.


3. موجبات لعن در حوزه عمل اجتماعی:

از عوامل نفرین در حوزه عمل اجتماعی می‌توان به اموری چون استکبار ورزی (مدثر، آیات 52 تا 81)،

بازداشتن مردم از راه خدا و حرکت در مسیر حق و حقیقت (ابراهیم، آیات 2 و 3)،

تحریف حقایق قرآن برای گمراهی مردم (همان و بقره، آیه 97)، توطئه علیه دین و طراحی مقابله با رهبران دینی (مدثر 11 تا 20)، شکنجه و عذاب مؤمنان (بروج 4 و 8)،

عیب‌جویی از دیگران (همزه 1)

اغوای مردم (یونس، آیه 88؛ نوح، آیات 62 و 72)،

گناه و فسق (مائده، آیات 21 تا 25؛ دخان، آیه 22؛ جاثیه، آیه 7؛ عبس، آیات 71 و 32)،

لواط و هم‌جنس‌بازی (عنکبوت، آیات 28 تا 30)،

منع زکات و حقوق مالی دیگر (ماعون، آیات 4 و 7)،

کم‌فروشی و خیانت در معامله (مطففین، آیات 1 و 2)، فسادانگیزی در زمین (عنکبوت، آیه 30)،

ظلم و ستم در حق خود و دیگران (مؤمنون، آیه 14؛ زخرف، آیه 57) و مانند آن اشاره کرد.با توجه به آنچه بیان شد در می‌یابیم که لعن کردن امری جایز بوده و مورد تأیید قرآن و اهل بیت(ع) است و این مقوله غیر از فحش و ناسزا دادن است


موضوعات مرتبط: مسائل اخلاقی و سبک زندگی اسلامی ، پیامها و نکات قرآنی ، متن سخنرانی پیامبر صل الله علیه و آله ، متن و مطلب سخنرانی،امام علی ع ، متن ومطلب سخنرانی،امام حسن ع ، متن ومطلب سخنرانی،امام حسین ع ، متن ومطلب سخنرانی،امام سجاد ع
برچسب‌ها: لعن , فحش , نفرین , حرمت فحش

تاريخ : ۱۴۰۳/۰۹/۰۸ | | نویسنده : حسین سبزعلی |

فتوت و مردانگی در نهج البلاغه

دومین شب قدر رمضان ۱۴۴۴ در تابناک

فتوّت و جوانمردی در سیره و کلام حضرت علی (ع) / وصیت نامه حضرت علی (ع) / حیدر حیدر با نوای محمود کریمی

شب بیست و یکم رمضان، شب شهادت حضرت علی (ع) در محراب مسجد کوفه و به روایات متعددی، محتمل‌ترین شب قدر است؛ اما حضرت علی (ع) یک بار شهید نشد. حیدر کرار بار‌ها دیدار با معشوق را تجربه کرده بود و از این باب روایات‌ فراوانی وجود دارد.

کد خبر:۹۷۸۵۲۷

تاریخ انتشار:۲۲ فروردين ۱۴۰۲ - ۲۳:۲۶

انسجام اسلامی در سیره حضرت علی (ع) اول مظلوم عالم / وصیت نامه حضرت علی (ع) / حیدر حیدر با نوای محمود کریمی


شب بیست و یکم رمضان، شب شهادت حضرت علی (ع) در محراب مسجد کوفه و به روایات متعددی، محتمل‌ترین شب قدر است؛ اما حضرت علی (ع) یک بار شهید نشد. حیدر کرار بار‌ها دیدار با معشوق را تجربه کرده بود و از این باب روایات‌ فراوانی وجود دارد.

به گزارش «تابناک»؛ ابو دردا روایت می‌کند: شبی امیرالمؤمنین علیه السّلام را دیدم که از مردمان کناره گرفته و در مکان خلوتی مشغول مناجات با پروردگار است و می‌فرمود: بار الها! چه بسیار گناهانی که با بردباری از عقوبتش درگذشتی و چه بسیار جرایمی که به کرم و بزرگواریت آن را آشکار نساختی، بار الها! گر چه عمرم در نافرمانی تو طی شد و گناهانم بسیار گشت، آرزویم تنها غفران و آمرزش توست، و آه اگر در نامه عملم... ناگاه دیدم صدا خاموش شد.

گفتم، حتماً حضرت را خواب برده، رفتم تا آن حضرت را بیدار کنم، چون ایشان را حرکت دادم دیدم همچون چوب خشک شده‌ای است. گفتم: اِنّا لِلّه وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُون امیرالمؤمنین از دنیا رفت. به خانه آن حضرت رفتم، و فاطمه علیها السّلام را از این امر آگاه ساختم.

فرمود: این حالتی است که از ترس خدا هر شب بر او عارض ‍ می‌شود. پس اندکی آب به چهره اش پاشیدم، بهوش آمد به من نگریست، در حالی که من می‌گریستم، فرمود: چه چیز باعث گریه تو شد،‌ ای ابو درداء؟!

گفتم: آنچه می‌بینم شما به خود روا می‌داری، فرمود:‌ ای ابو درداء! پس حالت چگونه خواهد بود اگر مرا ببینی در حالی که به حساب فرا خوانده شده ام. ابو درداء می‌گوید: بخدا سوگند که من چنین حالتی را از احدی از اصحاب رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله ندیدم.

فتوّت و جوانمردی در سیره و کلام حضرت علی (ع)

حضرت در سیر زندگی خویش در تمامی میادین علمی و عملی با شجاعت و سلحشوری تام و دور از آلودگی های دنیوی و در کسوت مردانگی درس پهلوانی و جوانمردی و اخلاق و شجاعت توأم با عرفان ناب قرآنی را به آزادگان جهان دادند. همچنین فتیان و جوانمردان در تأثیر از اندیشه های شیعی، ادبیات و فرهنگ باستانی خود را با ادبیات، فرهنگ و سنن قرآنی و شیعی آمیخته کردند.

حضرت علی (ع) خود ابتدا عامل بود و سپس به مردم توصیه به عمل می‌کرد. او همچنین از زشتی‌ها پرهیز می‌کرد و آنگاه مردم را از آن بر حذر می‌داشت. ایشان فرموده اند: «أَیها الناسُ، إِنی، وَاللهِ، مَا أَحُثُّکمْ عَلَی طَاعَةٍ إِلاَّ وَأَسْبِقُکمْ إِلَیهَا، وَلاَ أَنْهَا کمْ عَنْ معْصِیةٍ إِلاَّ وَأَتنَاهَی قَبْلَکمْ عَنْهَا» «ای مردم سوگند به خدا من شما را به هیچ طاعتی وادار نمی‌کنم مگر آن که پیش از آن خود عمل کرده ام و از معصیتی شما را بازنمی دارم جز آن که پیش از آن ترک گفته ام». (نهج البلاغه: خطبه ۱۷۵)

نام علی (ع) به سبب دو خصیصه او مورد نظر فتوّت نامه‌ها قرار گرفته است: اول به سبب این که او واقعاً واجد ملکه فتوّت بود و در طول حیات مبارکش انحرافی از او ظاهر نشد. دوم این که سخنان حکمت آمیزش بنیانی بود برای فتوّت نامه ها. (ولایتی و همکاران، ۱۳۹۳: ۹۱)

حضرت علی (ع) به جهت شجاعت و صلابت در میادین جنگ و همچنین احاطه در علوم و فنون و سیر و سلوک واقعی به سرور فتیان عالم ملقب گردیدند. در قرآن کریم به ایثار حضرت علی (ع) و فاطمه (س) اشاراتی رفته است، (البقره: ۲۰۷، الحشر: ۹، الدهر: ۸ و ۹).

در فتوّت نامه‌ها و کتاب‌های صوفیه از حضرت علی (ع) با عناوین و القاب مختلفی مانند: علی المرتضی، ولی الله، حیدر کرار، شاه مردان، شیرحق، ساقی کوثر، شیر خدا، شاه نجف: صفدر، مولا، شاه اولیا، شاه دین، شاه ولایت و... یاد شده است. (میر عابدینی و افشاری، ۱۳۷۴: ۴۸۳)

براساس روایات همه جوانمردان در طول تاریخ و همه پیروان آئین فتوّت چه اهل دین بوده اند و چه بد اخلاق و فتنه انگیز (فتیان، عیاران، شاطران، اخی‌ها و به خصوص علویان، بکتاشیآن که درواقع مذهب جعفری را پذیرفته اند) به علی (ع) احترام بسیار می‌گذاشته اند. فتیان علی را «فتی المطلق، (شاه مردان)» می‌خوانند.

حضرت علی (ع) را مرجع و مآل سلسله‌های تصوّف و فتوّت دانسته اند، و شاعران نیز به نوبه خود در وصف فضائل اخلاقی و جوانمردی آن حضرت اشعاری را سروده اند. مولانا جلال الدین در دفتر اول مثنوی در داستان: (گفتن پیغمبر به گوش رکابدار امیرالمؤمنین علی علیه السلام که هرآینه کشتن علی به دست تو خواهد بود) - از قول حضرت امیر او را (فتی بن الفتی) خوانده است: (مثنوی، دفتر اول: ۱۷۰-۱۷۶) و استاد سخن سعدی شیرازی در ابیاتی شیوا خصائل آن حضرت را بدینگونه به تصویر می‌کشد:

جوانمرد اگر راست خواهی، ولی است
کرم پیشۀ شاه مردان علی است

(بوستان سعدی، ص ۸۳)

کس را چه زور و زهره که وصف علی کند
جبّار در مناقب او گفته هل اتی

زورآزمای قلعه خیبر که بند او
در یکدگر شکست به بازوی لافتی

مردی که در مصاف زره پیش بسته بود
تا پیش دشمنان ندهد پشت بر غزا

شیر خدای و صفدر میدان و بحر جود
جانبخش در نماز و جهانسوز در وَغا

دیباچة مروّت و سلطان معرفت
لشکر کش فتوّت و سردار اتقیا

(سعدی، قصاید، ۱۳۷۲: ۸۴)

اصول و مبانی فتوّت

هر تفکر و منشی، بنیاد و اصلی دارد. قطب این طریقت و مدار این فضیلت، امیر المومنین علی (ع)، اصول و مبانی فتوّت را حداقل در هشت خصلت می‌داند و فرموده اند: «أصلُ الفُتُوَّهِ الوَفاءُ و الصِدقُ وَ الامنُ و السَّخاءُ و التواضعُ و النَّصیحهُ و هدایهُ و توبهُ و لایستَأهِلُ الفتوَّه إلا مَن یستَعمِلُ هذهِ الخِصال» «اصل فتوّت، وفا و صدق و امن و سخا و تواضع و نصیحت و هدایت و توبه است و هرکه مستعمل این خصال نباشد مستحق اسم فتوّت نبود.» (کاشانی، ۱۳۶۹: ۲۳۴)



نشانه های فتوّت

حضرت علی (ع) سه چیز را از نشانه‌های فتوّت و مردانگی می‌دانند: «یُسْتَدَلُّ عَلی مُرُوَّةِ الرَّجلِ ببَثِّ الْمَعْرُوفِ وَ بَذْلِ الإحْسانِ وَ تَرْک الامْتِنانِ» چند چیز بر مروّت آدمی دلالت می‌کند: تلاش در رواج کار‌های خوب، نیکوکاری، منّت ننهادن. «میزان الحکمه، ج ۲: ۱۱۴»



عفت و پاکدامنی

علاوه بر اصول و مبانی فوق در جای‌های دیگر پاکدامنی را اساس و نیز ثمره جوانمردی می‌داند: «الْعِفَّةُ أصْلُ الْفُتُوَّةِ» «پاکدامنی اساس جوانمردی است». (میزان الحکمه، ج ۶: ۳۵۹) «أَصْلُ الْمُرُوءَهِ الْحَیَاءُ وَ ثَمَرَتُهَا الْعِفَّه» «اساس جوانمردی حیا و ثمره آن پاکدامنی است». (همان، ج ۹: ۱۱۵)؛ همچنین در نهج البلاغه درباره ارزش و پاداش پاکدامنی، عفیف و پاکدامن را هم پایة مجاهد شهید و همشأن فرشته‌ها می‌داند و می‌فرماید: «پاداش مجاهد شهید در راه خدا بزرگ‌تر از پاداش عفیف پاکدامنی نیست که قدرت بر گناه دارد و آلوده نمی‌گردد. همانا عفیف پاکدامن، فرشته‌ای از فرشته هاست». (نهج البلاغه: حکمت ۴۷۴) و نیز از کلام آن حضرت است که: «یسْتَدَلُّ عَلَی الْمُرُوَّةِ بِکَثْرَةِ الْحَیاءِ وَ بَذْلِ النَّدَی وَ کَفِّ الْأَذَی» «برای مروّت و آدمیت به بسیاری شرم و حیا و بذل احسان و عطا و بازداشتن آزار و ایذاء استدلال شده است.» (میزان الحکمه، ج ۹: ۱۱۴) چنانکه از روایت استفاده می‌شود آزار دادن دیگران، به دور از جوانمردی و انسانیت می‌باشد.


بخشیدن به نیازمندان

اطعام یتیمان و عطا به نیازمندان از صفات معروف حضرت علی (ع) است که خود در این باره می‌فرماید: «ثَلاثٌ هُنَّ أَلْمُرُؤَةُ: جُودٌ مَعَ قلٍّةٍ وَ احتِمالٌ مِنْ غیْرِ مَذَلَّةٍ وَ تَعَفّفُ عَنِ الْمَسْأَلَةِ» «سه چیز است که عین مروّت است: بخشش در حال تنگدستی، تحمل و صبوری بدون آن که انسان زیر بار ذلت برود و خودداری از خواهش و درخواست». (غررالحکم، ج ۳: ۳۳۹) و نیز در باره مسئولیت توانگران در برابر نیازمندان و اینکه نباید ثروت را فقط از آن خود و فقر را از آن دیگران بدانند، یکی از شرایط تداوم نعمت و ثروت را بخشیدن به نیازمندان می‌داند و می‌فرماید: «مَعَ الثّروَةِ تَظْهَرُ أَلْمُرُوَّةُ» «جوانمردی، هنگام دارایی آشکار می‌شود». «غررالحکم، ج ۶: ۱۲۰»

و بار دیگر در نهج البلاغه از آن بزرگوار نقل شده است که: «خدا را بندگانی است که برای سود رساندن به دیگران، نعمت‌های خاصی به آنان بخشیده تا آنگاه که دست بخشنده دارند نعمت‌ها را در دستشان باقی می‌گذارد، هرگاه از بخشش دریغ کنند، نعمت‌ها را از دستشان گرفته و به دست دیگران خواهد داد.» (نهج البلاغه، حکمت ۴۲۵)؛ همچنین آن حضرت در نامه‌ای به فرزندش امام حسن (ع) بخشیدن به نیازمندان را توشه‌ای برای آخرت می‌داند: «.. بدان! راهی بس طولانی و پرمشقت در پیش داری و نیز بدان در این راه از کوشش صحیح، تلاش فراوان، و اندازه گیری توشه و راحله به مقدار کافی بی نیاز نخواهی بود، و با توجه به اینکه باید در این راه سبکبار باشی، بیش از تاب و تحمل خود بار بر دوش مگیر! که سنگینی آن برای تو وبال خواهد بود و هرگاه نیازمندی را یافتی که می‌تواند زاد و توشه تو را تا رستاخیز بر دوش گیرد و فردا که به آن نیازمند شوی به تو پس دهد آن را غنیمت بشمار و این زاد را بر دوش او بگذار؛ و اگر قدرت بر جمع آوری چنین زاد و توشه‌ای را داری هر چه بیشتر فراهم ساز و همراه او بفرست، چرا که ممکن است روزی در جستجوی چنین شخصی برآئی، ولی پیدایش نکنی. هنگامی که بی نیاز هستی اگر کسی قرض بخواهد غنیمت بشمار، تا در روز سختی و تنگدستی ات ادا نماید؛ بدان که پیش روی تو گردنه هائی صعب العبور وجود دارد (که برای عبوراز آنها) سبکباران حالشان به مراتب بهتر از سنگین باران است؛ و کندروان حالشان بسیار بدتر از سرعت کنندگان؛ بدان که نزول تو سرانجام یا در بهشت است یا در دوزخ بنابراین برای خویش پیش از رسیدنت به آن جهان وسائلی مهیا ساز و منزل را پیش از آمدنت آماده نما؛ زیرا پس از مرگ عذر پذیرفته نمی‌شود و راه بازگشتی بدنیا وجود ندارد». (نهج البلاغه، نامه ۳۱)

سیرت و طریقت جوانمردان آن است که مصطفی (ص) به علی (ع) گفت: یا علی! جوانمرد راستگو بود و وفادار و امانت گزار و رحیم دل، درویش وار و پرعطا و مهمان نواز و نیکوکار و شرمگین.... .

راستگویی و نیکوکاری

هر اندازه که مروّت انسان‌ها زیادتر باشد صداقت و پاکی و نیکوکاری او نیز بیشتر است. راستگویی یکی از مهمترین اصول جوانمردی در این طریقت است به طوری که حضرت علی (ع) دروغگویی را به شدت نکوهش می‌نمایند و راستگویی و صداقت را ملاک، اساس و مایه مردی و زینت انسان می‌داند و می‌فرمایند: «لامُرُوَّةَ لِکذوب» «دروغ زن را مردی محال است.» (کاشانی، ۱۳۹۶: ۲۵۱)، «مِلاکُ أَلْمُرُوَّةِ صِدْقُ اللِّسانِ وَ بَذْلُ الأِحسانِ» «ملاک مروّت، راستگویی و نیکوکاری است». (غررالحکم، ج ۶: ۱۴۸) «المروهُ الرجلُ صدقُ لِسانِه» «مروّت مرد در راستگویی اوست». (همان، ج ۶: ۱۳۵) «ألصِّدقُ رأسُ الایمانِ و زَین الانسان» «صداقت و راستگویی، ریشه و اساس ایمان و زینت برای انسان می‌باشد». (همان: ج۲: ۱۰۷) «بالصّدقِ و الوفاءِ تکمُلُ المُروَّةُ لأهلِها» «با راستی و وفاء به عهد، مروّت و جوانمردی انسان کامل می‌گردد». (میزان الحکمه، ج ۹: ۱۱۶)


حفظ دوستی و جوانمردی

آن حضرت با ارزش‌ترین ادب را حفظ جوانمردی می‌داند و حفظ و تداوم دوستی را بهترین نوع جوانمردی برمی شمارند و بر آن بسیار تأکید دارند. «أفْضَلُ الْأدَبِ حِفْظُ الْمُرُوَّهِ» «باارزش‌ترین ادب حفظ جوانمردی است». (غررالحکم، ج ۲: ۳۹۶) «عاجزترین مردم کسی است که از انتخاب دوست و یافتن برادر ناتوان باشد، و ناتوان‌تر از او کسی است که دوستان خود را نتواند نگه دارد.» (نهج البلاغه: حکمت ۱۱).

همچنین در جایگاهی دیگر حفظ و تدام دوستی را در مبحث فتوّت بدینگونه بیان فرموده اند: «احسن المروه حفظ الودّ» بهترین جوانمردی حفظ و تداوم دوستی است.» (میزان الحکمه، ج ۹: ۱۱۶) «.. وَعَلَیکمْ بِالتَّوَاصُلِ وَالتَّبَاذُلِ وَإِیاکمْ وَالتَّدَابُرَ وَالتقَاطُعَ» «و بر شما لازم است پیوند‌های دوستی و محبت را محکم دارید و بذل و بخشش را فراموش نکنید، و از پشت کردن به هم و قطع رابطه برحذر باشید.» (نهج البلاغه: نامه ۴۷) «لاَ تَتَّخِذَنَّ عَدُوَّ صَدِیقِک صَدِیقاً فَتُعَادِی صَدِیقَک، ... وَإِنْ أَرَدْتَ قطِیعَةَ أَخیک فاسْتَبْقِ لَهُ مِنْ نَفْسِک بَقِیةً یرْجِعُ إِلَیهَا إِنْ بَدَا لَهُ ذلِک یوْماً مَا، وَمنْ ظنَّ بِک خَیراً فَصَدِّقْ ظَّنهُ، وَلاَ تُضِیعَنَّ حَقَّ أَخِیک اتِّکالاً عَلَی مَا بَینَک وَبَینَهُ، فَإِنَّهُ لَیسَ لَک بِأَخٍ منْ أَضعْتَ حَقَّه...»

«هرگزدشمن دوست خود را به دوستی مگیر، که با اینکار با دوستت به دشمنی برخاسته ای. اگر خواستی پیوند برادری و رفاقت را ببُری جای دستی برایش باقی بگذار که اگر روزی خواست بازگردد و بار دیگر با تو دوست شود، بتواند. کسی که به تو گمان نیکی برد با (عملت) گمانش را تصدیق کن. هیچگاه به اعتماد رفاقت و یگانگی که بین تو و برادرت هست حق او را ضایع مکن. زیرا آنکه حقش را ضایع می‌کنی با تو برادر نخواهد بود.» (همان: نامه ۳۱) در بسیاری از روایات دوستی با چندین شخص از جمله: فاسق، بخیل، کذاب، احمق و قاطع رحم توصیه نشده و پرهیز از آن‌ها سفارش شده است، بنابراین دوستی و تداوم آن در مسلک فتیان شامل افراد فوق نمی‌شود.


مروّت جامع همه فضیلت ها

پیشوای شیعیان و قطب جوانمردان، فتوّت و جوانمردی را دربرگیرنده همه خصلت‌های خوب انسانی و دینی می‌داند و می‌فرماید: «أَلْمرُوَّةُ اِسْمٌ جامِعٌ لِسائِرِ الْفضائِلِ وَ الْمحاسِنِ» «مروّت، نامی است جامع همه فضیلت‌ها و خوبی ها» «غررالحکم، ج ۲: ۱۵۸» امام علی (ع) رزم آوری شجاع و بی باک بود، هماورد جویی او در میدان‌های نبرد و فرازمندی او در نبرد‌ها شهره تاریخ است.

این که حکومت امام علی (ع) با وجود کوتاهی، یکسر به جنگ و نبرد داخلی با توطئه گران گذشت بسی تأسف آور است؛ اما سیره او در این نبرد‌ها سرشار از آموزنده‌های نظامی و نگرش‌های انسانی است. در فرهنگ علوی جنگ، برای دفاع از کیان مکتب و در جهت دفع ظلم و رفع ستم است. او که شمشیر از پی حق می‌زد نمی‌توانست در دشوارترین لحظات نبرد و در سخت‌ترین لحظات جنگ، از اصول اخلاقی و بنیاد‌های انسانی غافل بماند.

جهاد و نبردش نیز مقدمه حب الهی و زمینه نزدیک شدن به خدا و گامی در جهت تحقق آرمان‌های الهی وارزش‌های انسانی بود. (محمدی ری شهری، ۱۳۷۹: ۷۷ – ۸۶) همچنین از امام شیعیان نقل شده که جوانمردی انسان‌ها را به سوی صفات والا سوق می‌دهد: «أَلْمرُوَّةُ تَحُثُّ عَلَی الْمَکارِمِ» «مروّت، آدمی را به صفات عالی بر می‌انگیزاند». «غررالحکم، ج ۱: ۳۴۲»


مروّت بهترین جلوه دین

از سخنان پیشوای فتیان است که: «مِنْ أَفْضَلِ الدّینِ أَلْمُرُوَّةُ وَ لاخَیْرَ فی دینٍ لَیْسَ لَهُ مرُوَّةٌ» «مروّت، از فضیلت‌های هر آیینی است و هر آیینی که مروّت ندارد، خیری در آن نیست». (میزان الحکمه، ج ۹: ۱۱۷ و نیز غررالحکم، ج ۶: ۳۲) اینکه ایشان در اینجا لازمه خیر در دین را جوانمردی می‌داند، نشان از دانش خدادادی و علم والای آن حضرت است و گفته هایش چراغ هدایت ما انسانهاست، چنانکه می‌فرمایند: «به خدا سوگند، تبلیغ رسالت ها، وفای به پیمان ها، و تفسیر اوامر و هشدار‌های الهی به من آموزش داده شده است. در‌های دانش و روشنایی امور انسان‌ها نزد ما اهل بیت پیامبر (ص) است. آگاه باشید که قوانین دین یکی و راه‌های آن آسان و راست است». (نهج البلاغه: خطبه ۱۲۰)


خوشرویی و حُسن اخلاق

حُسن خُلق و گشاده رویی یکی دیگر از مهمترین ارکان فتوّت است که امیرالمؤمنین (ع) در بحث حسن خُلق و خوشرویی می‌فرمایند: «أَوَّلُ الْفُتُوَّهِ الْبُشْرُ وَ آخِرُهَا اسْتدامَهُ الْبِرِّ» «ابتدای جوانمردی خوشرویی و پایان آن ادامة نیکی است». (غررالحکم، ج ۲: ۴۶۰) همچنین در جایی دیگر از ایشان نقل شده است: «أوَّلُ المُروةِ طَلاقَةُ الوَجهِ، و آخِرُها التَّوَدُّدُ إلَی النّاسِ» «آغاز مردانگی، گشاده رویی است و انجام آن، دوستی نمودن با مردم». (همان، ج ۲: ۴۵۹) بنابراین خوشرویی را موجب دوستی او با مردم و بالعکس می‌داند.

احمد افلاکی در مناقب العارفین دربارة حسن اخلاق و فتوّت حضرت علی (ع) از زبان مولانا جلال الدین بلخی واقعة ذیل را نقل کرده است: مولانا وقتی که جوان نامؤدبی را در جایی بلندتر از پیران نشسته دید، به بیان این روایت پرداخت که: «روزی اسدالله الغالب علی بن ابی طالب کرم الله وجهه به نماز صبح به مسجد رسول می‌رفت. در میانة راه دید که پیرمردی یهودی پیش می‌رود. امیرالمؤمنین از آنجا که فتوّت و مروّت و حسن اخلاق او بود، محافظت ادب پیر کرده، پیش نگذشت و آهسته آهسته در پی او می‌رفت. چون به مسجد رسول رسید، حضرت مصطفی علیه السلام به رکوع رکعت اول خمیده بود. در حال به امر جلیل، جبریل در رسیده دست بر پشت مبارک رسول نهاد تا ساعتی توقف کند که علی مرتضی از ثواب رکعت اول نماز صبح محروم نشود». (مناقب العارفین، ج ۱: ۱۱۲-۱۱۳)


فرمانبرداری خداوند و تقوا

حضرت علی (ع) تقوا و پرهیزگاری را در رأس همه ارزش‌های اخلاقی معرفی می‌نماید (نهج البلاغه: حکمت ۴۱۰) و نیز در باب اطاعت از خدا و تقوا می‌فرمایند: «از خدا بترسید و تقوا پیشه کنید، زیرا شما در پیشگاه خداوند، مسئول بندگان خدا و شهر‌ها و خانه‌ها و حیوانات هستید. خدا را اطاعت کنید و از فرمان خدا سرباز نزنید، اگر خیری دیدید برگزینید و اگر شرّ و بدی دیدید از آن دوری کنید. (نهج البلاغه: خطبه ۱۶۹) ایشان همچنین در مبحث فتوّت، پرهیزگاری و دوری از زشتی‌ها را نتیجه و نهایت فتوّت می‌دانند: «أَوَّلُ الْمُرُوَّةِ طاعَةُ اللهِ وَ آخِرُهَا التَّنَزُّهُ عَنِ الدَّنایا»: ابتدای مروّت طاعت خداوند و نهایت آن دوری از زشتیهاست. (میزان الحکمه، ج ۹: ۱۱۵)


صله رحم

صله رحم یکی از صفات و اخلاق خاص مسلمانان است که همواره مورد توجه دین مبین اسلام و ائمه (ع) قرار گرفته است، به طوری که در قرآن کریم سوره البقره آیه ۲۷، رعد آیه ۲۵، و سوره محمد آیه ۲۳ و ۲۴ بر قاطع رحم لعنت فرستاده شده است؛ بنابراین در مسلک پیشوای جوانمردان نیز بسیار اهمیت دارد و در منابع گوناگون روایات و احادیث فراوان در این مورد از آن حضرت نقل شده است: «مِنْ اَفْضَلِ الْمُرُوَّةِ صِلَةُ الرَّحِمِ» «از برترین جوانمردی‌ها صله رحم است». (میزان الحکمه، ج ۹: ۱۱۶)) «.. وَعَلَیکمْ بِالتَّوَاصُلِ وَالتَّبَاذُلِ وَإِیاکمْ وَالتَّدَابُرَ وَالتَّقَاطُعَ» «.. و بر شما لازم است پیوند‌های دوستی و محبت را محکم دارید و بذل و بخشش را فراموش نکنید و از پشت کردن به هم و قطع رابطه برحذر باشید». (نهج البلاغه: نامه ۴۷)

و نیز از آن حضرت است که: «احْمِلْ نَفْسَک مِنْ أَخِیک عِنْدَ صَرْمِهِ عَلَی الصِّلَةِ، وَعِنْدَ صُدُودِهِ عَلَی اللَّطَفِ وَالْمُقَارَبَةِ، وَعِنْدَ جُمُودِهِ عَلَی الْبَذْلِ وَعنْدَ تبَاعُدِهِ علَی الدُّنُوِّ، وَعِنْدَ شِدَّتِهِ عَلَی اللِّینِ، وَعِنْدَ جُرْمِهِ علَی الْعذْرِ، حَتَّی کأَنَّک لَهُ عَبْدٌ، وَکأَنَّهُ ذُونِعْمَةٍ عَلَیک». در برابر برادرت این مطالب را بر خود تحمل کن: به هنگام قطع رابطه از ناحیه او تو پیوند نما، و هنگام قهر و دوریش، لطف و نزدیکی. در برابر بخلش، بذل و بخشش. در زمان دوریش، نزدیکی، به هنگام سخت گیریش نرمش، به هنگام جرمش قبول عذر، آنچنانکه گویا تو بنده او هستی؛ و او صاحب نعمت تو است. (همان: نامه ۳۱)


عدل و احسان

عن عَمرِو بنِ عُثمَانَ التَّمِیمِی قَالَ خَرَجَ أَمِیرُالمُؤمِنِینَ علیه السلام علَی أَصحَابِهِ وَهُم یتَذَاکرُونَ المُرُوءَةَ فَقَالَ: «أَینَ أَنتُم مِن کتَابِ اللَّهِ» قَالُوا: «یا أَمِیرَالمُؤمِنِینَ فِی أَی مَوضِعٍ» فَقَالَ: «فی قولِهِ إِن اللّهَ یأمُرُ بِالعَدلِ وَالاِحسانِ فَالعَدلُ الاِنصَافُ وَالاِحسَانُ التَّفَضُّلُ» «عمرو بن عثمان نقل کرده که امیرالمؤمنین علیه السلام نزد اصحاب خود رفت و ایشان مشغول به صحبت در مورد جوانمردی بودند، حضرت علیه السلام پرسیدند: شما در کجا بسر می‌برید مگر کتاب خدا را ندیده اید؟ اصحاب پرسیدند: یا امیرالمؤمنین در کجای کتاب خدا؟ فرمودند: در گفته خداوند؛ (إِنَّ اللّهَ یأمُرُ بِالعَدلِ وَالاِحسان) که عدل انصاف است و احسان تفضل است». (وسائل الشیعة، ج ۱۱: ۴۳۴)

همچنین آن حضرت عدل و احسان را از دلایل جوانمردی می‌دانند: «یسْتَدَلُّ عَلَی الْمُرُوَّةِ بِکَثْرَةِ الْحَیاءِ وَ بَذْلِ النَّدَی وَ کَفِّ الْأَذَی» «برای مروّت و آدمیت به بسیاری شرم و حیا و بذل احسان و عطا و بازداشتن آزار و ایذاء استدلال شده است. چنانکه از روایت استفاده می‌شود آزار دادن دیگران، به دور از جوانمردی و انسانیت می‌باشد». (میزان الحکمه، ج ۹: ۱۱۴)

همچنین از شاه ولایت است که: «اللهَ الله فی الْاَیتَامِ، فَلاَ تُغِبُّواأَفْوَاهَهُمْ، وَلاَ یضِیعُوا بِحَضْرَتِکمْ» «خدا را! خدا را! در مورد یتیمان، نکند آن‌ها گاهی سیر و گاهی گرسنه بمانند، نکند آن‌ها در حضور شما در اثر عدم رسیدگی از بین بروند!» (نهج البلاغه: نامه ۴۷) «.. وَعَلَیکمْ بالتَّوَاصُلِ وَ التبَاذُلِ...» «.. و بر شما لازم است پیوند‌های دوستی و محبت را محکم دارید و بذل و بخشش را فراموش نکنید...». (همان: نامه ۴۷)


جوانمردی زیباترین زینت انسان

مروّت از آنجا که انسان را از صفات نکوهیده و زشت بازمی دارد و او را به سوی محاسن سوق می‌دهد، از منظر امام شیعیان زیباترین زینت انسان‌ها معرفی شده است: «مَا تَزَیَّنَ الانسانُ بزِینَةٍ أجمَلَ منَ الفتوَّةِ» انسان به زینتی که زیباتر از جوانمردی باشد آرایش نیافته است. (غرر الحکم، ج ۶، ۹۶) أَلْمُرُوةُ اِجتِنابُ الرَّجلِ ما یَشینُهُ وَ اکْتِسابُهُ ما یَزینُهُ: مروّت عبارت است از پرهیز از آنچه آدمی را زشت می‌کند و به دست آوردن آنچه آدمی را زینت می‌دهد. (غررالحکم، ج ۲: ۵۶)

در جایی دیگر امتیاز انسان بر دیگران را در عقل او می‌داند و آراستگی و زیبایی انسان را در جوانمردی او: «مَیْزَةُ الرَّجُلِ عَقْلُهُ، وَ جَمالُهُ مروّتهُ» «امتیاز آدمی به عقل اوست و زیبایی او به مروّتش». (میزان الحکمه، ج ۹: ۱۱۱) «حسبُ المرءِ مِن کمَالِ المُرُوَّةِ ترکهُ ما لایحمُلُ بِهِ و... وَ مِن عَقلِهِ إِنصَافُهُ من نَفسِهِ...» «گوهر مرد از کمال جوانمردیش آن است که آنچه وی را نیکو نمی‌گرداند ترک کند و... از عقل و خردمندیش آن است که از خویشتن انصاف به خرج دهد...» (بحارالانوار، ج ۷۵: ۸۰)


دوری از ریا و تزویر

«گروهی با اعمال آخرت، دنیا را می‌طلبند و با اعمال دنیا در پی کسب مقام‌های معنوی آخرت نیستند، خود را کوچک و متواضع جلوه می‌دهند. گام‌ها را ریاکارانه و کوتاه برمی دارند، دامن خود را جمع کرده، خود را همانند مؤمنان واقعی می‌آرایند و پوشش الهی را وسیله نفاق و دورویی و دنیاطلبی خود قرار می‌دهند؛ و برخی دیگر با پستی و ذلّت و فقدان امکانات، از به دست آوردن قدرت محروم مانده اند، که خود را به زیور قناعت آراسته و لباس زاهدان را پوشیده اند. اینان هرگز در هیچ زمانی از شب و روز، از زاهدان راستین نبوده اند.» (نهج البلاغه: خطبه ۳۲) همچنآن که در دین مبین اسلام دوری از ریا و تزویر را نکوهش شده در مسلک جوانمردی نیز بدان اشاره شده است که: «جماعُ أَلْمرُوَّةِ، أَن لا تعْمَلَ فِیالسِّرِ ما تَسْتَحیْی مِنْهُ فِی الْعَلانِیَةَ». «نهایت مروّت، آن است که در پنهان کاری نکنی که آشکارا از انجام آن پروا داری.» «میزان الحکمه، ج ۹: ۱۱۴»

شاه ولایت علی (ع) لازمه فتوّت و جوانمردی را توان انسان‌ها می‌داند و مروّت را باری سنگین می‌داند: «ما حَمَلَ الرَّجُلُ حمْلاً أَثْقَلَ مِنَ أَلْمُرُوَّةِ» «آدمی، باری به سنگینی مروّت بر دوش نکشیده است». (غررالحکم، ج ۶: ۱۲۰)

آن امام همام در لازمه ارزش مروت را داشتن یقین برمی شمارد: «بَخَسَ مروّتهُ، مَنْ قَلَّ یَقینُهُ»: کسی که یقینش کم باشد، مروّت او بی ارزش است. «میزان الحکمه، ج ۹: ۱۱۷»

عقل ودیعه‌ای است الهی که ره آورد آن نشان دادن راه رستگاری انسان است. شاه مردان می‌فرمایند: «عاقل با چشم دل سرانجام کار را می‌نگرد» (نهج البلاغه: خطبه ۱۵۴) از سخنان آن حضرت است که: «مُرُوَّةُ الرَّجُلِ علی قدْر عَقْلِهِ. مروّت هر کس، به قدر عقل و اندیشه اوست». (غررالحکم، ج ۶: ۱۲۸)


اصلاح ذات البین

حضرت علی (ع) اصلاح بین مردم را از دیگر صفات جوانمردی می‌داند و آن را از زبان پیامبر برتر از نماز و روزه معرفی می‌نماید. «أُوصِیکمَا، وَجَمِیعَ وَلَدِی وَأَهلِی وَمنْ بَلَغَهُ کتَابِی، بِتَقْوَی الله، وَنظْمِ أَمْرِکمْ، وَصَلاَحِ ذَاتِ بَینِکمْ، فَإِنِّی سَمِعْتُ جَدَّکمَا صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَسَلَّمَ یقُولُ: صَلاَحُ ذَاتِ الْبَینِ أَفْضَلُ مِنْ عَامَّةِ الصَّلاَةِالصِّیامِ» «من شما و تمام فرزندان و خاندانم و کسانی را که این وصیت نامه ام به آن‌ها می‌رسد به تقوا و ترس از خداوند، نظم امور خود، و اصلاح ذات البین، سفارش می‌کنم! زیرا که من از جد شما-صلی الله علیه و اله-شنیدم می‌فرمود: اصلاح بین مردم از نماز و روزه برتر است». (نهج البلاغه: نامه ۴۷) چنانچه به این توصیه پیامبر (ص) و حضرت علی (ع) در جامعه عمل شود آن وقت شاهد رفع بسیاری از مشکلات بین مردم خواهیم بود؛ مشکلاتی که زیبنده یک جامعه ایرانی - اسلامی نیست.


وفای به عهد

پیمان شکنی همواره از صفات نکوهیده در جوانمردی بوده است، چنانکه شاه ولایت نیز می‌فرمایند: «اَلْمُرُوَّةُ اِنْجازُ الْوَعْدِ» «مروّت، عمل کردن به وعده است». (میزان الحکمه، ج ۹: ۱۱۲) «لَم یتّصِفْ بالمُروءَةِ من لَم یرع ذِمّةَ أولیائهِ، و ینصِفْ أعداءهُ» «از صفت مردانگی به دور است کسی که پیمان با دوستان خود را رعایت نکند و با دشمنانش انصاف نداشته باشد». (میزان الحکمه، ج ۹: ۱۱۷)


دادگری و عفو و بخشش

از مهم‌ترین شاخصه‌های فتوّت، عدالت و دادگری، گذشتن از لغزش‌های یاران، عفو و بخشش است. امیر المومنین (ع) را پرسیدند که از جود و عدل کدام فاضل تر؟ فرمود که: «الْعَدْلُ یضَعُ الْاُمورَ مَوَاضِعَهَا، والْجُودُ یُخْرِجُهَا عَنْ جِهَتِهَا، وَالْعَدْلُ سَائِسٌ عَامٌّ، وَالْجُودُ عَارضٌ خَاصٌّ، فَالْعَدْلُ أَشْرَفُهُمَا وَأَفْضَلُهُمَا: عدالت هر چیز را در جای خود قرار می‌دهد، ولی سخاوت آن را از مسیرش فراتر می‌برد، عدالت، قانونی همگانی است، ولی سخاوت جنبه خصوصی دارد بنابراین عدالت شریفتر و برتر است.» (نهج البلاغه: حکمت ۴۳۷) در جایی دیگر دادگری در حکومت و گذشت در زمان قدرت را عین مردانگی دانسته اند: «المُروءَةُ العَدلُ فی الإمرَةِ، و العَفوُ مَع القُدرَةِ، و المُواساةُ فی العشرة: مردانگی، دادگری در حکومت است و گذشت در عین داشتن توانایی بر انتقام و داشتن حسّ همدردی در زندگی» (غررالحکم، ج ۲: ۲۱۱).

المبادرة الی العفو من اخلاق الکرام، المبادرة الی الانتقام من اخلاق اللئام: سرعت در عفو از اخلاق مردان بزرگ و شتاب در انتقام گرفتن از اخلاق فرومایگان است. (میزان الحکمة، ج ۸: ۳۶۷)؛ لیس من شیم الکرام تعجیل الانتقام: سرعت در انتقام گرفتن از اخلاق انسان‌های بزرگوار نیست. (غررالحکم، ج ۵: ۸۱)؛ «الکریم من جازی الاسائة بالاحسان: جوانمرد کسی است که بدی را با نیکی پاسخ دهد.» (میزان الحکمة ج ۸: ۳۶۵) «الفُتوّةُ نائلٌ مَبذولٌ، و أذی مَکفوفٌ: جوانمردی [به]بخشندگی و نیازردن مردم است. (غررالحکم، ج ۲: ۱۵۶) «نِظامُ الفُتوّةِ احتِمالُ عَثَراتِ الإخوانِ، و حُسنُ تَعَهُّدِ الجِیرانِ: نظام مردانگی، تحمل لغزش‌های برادران و رسیدگی شایسته به همسایگان است.» (غررالحکم، ج ۶: ۱۸۵).

در زبدة الطریق الی الله می‌خوانیم: «سر جوانمردان امیرالمؤمنین علی -کرم الله وجهه- بود. روزی عبدالرحمن ملجم را گفت: «اناک قاتلی»، گفت: «یا امیرالمؤمنین، مرا بکش تا از این فعل در وجود نیاید.» گفت: «طریق ما آن است که بعد از گناه عفو کنیم، نه پیش از گناه عقوبت»؛ و فرمود که: «جوانمرد کسیست که در وی شش خصلت باشد: تواضع در دولت، وصبر در محنت، و سخاوت بی منت، و عفو در قدرت، و نصیحت در خلوت، و وفا به عهد.» (رسایل جوانمردان، ۱۳۷۰: ۲۲۱)


رعایت شرم و حیا

«ثلاثٌ فیهِنَّ المُروءَةُ: غَضُّ الطَّرْفِ، و غَضُّ الصَّوتِ، و مَشی القَصدِ» «مردانگی در سه چیز است: پائین انداختن نگاه، پایین آوردن صدا و راه رفتن با اعتدال» (غررالحکم، ج ۳: ۳۳۵)؛ «غایة المروة ان یستحیی الانسان من نفسه» «نهایت مردانگی آن است که انسان از خودش شرم کند». (شرح ابن ابی الحدید، ج ۲۰: ۳۳۸) «یسْتَدَلُّ عَلَی الْمُرُوَّةِ بِکَثْرَةِ الْحیاءِ وَ بذْلِ النَّدَی وَ کَفِّ الْأَذَی» «برای مروّت و آدمیت به بسیاری شرم و حیا و بذل احسان و عطا و بازداشتن آزار و ایذاء استدلال شده است». (میزان الحکمه، ج ۹: ۱۱۴)



دینداری

حضرت علی لازمه مروّت را دینداری می‌داند و می‌فرماید: «مَن لادینَ له لامروّه له، من لامروّه له لاهمّة له» «کسی که دین ندارد مروّت ندارد، کسی که مروّت ندارد همت ندارد» (میزان الحکمه، ج ۹: ۱۱۷) «وَالله الله فی الْقُرْآنِ، لاَ یسْبِقْکمْ بِالْعَمَلِ بِهِ غَیرُکمْ. وَاللهَ اللهَ فِی الصَّلاَةِ، فَإِنَّهَا عَمُودُ دِینِکمْ. وَاللهَ الله فی بَیتِ رَبِّکمْ، لاَ تُخْلُوهُ مَا بَقِیتُمْ، فَإِنَّهُ إِنْ تُرِک لَمْ تُنَاظَرُوا وَاللهَ اللهَ فی الْجهَادِ بأَمْوَالِکمْ وَأَنْفُسِکمْ وَأَلْسِنَتِکمْ فِی سَبِیلِ اللهِ». «خدا را خدا را! در توجه به قرآن، نکند دیگران در عمل به آن از شما پیشی گیرند. خدا را خدا را! در مورد نماز چرا که ستون دین شما است. خدا را خدا را! در مورد خانه پروردگارتان، تا آن هنگام که هستید آنرا خالی نگذارید که اگر خالی گذارده شود مهلت داده نمی‌شوید (و بلای الهی شما را فروخواهد گرفت)». (نهج البلاغه: نامه ۴۷)



مراقبت از نفس

حضرت علی (ع) رحمت خدا را شامل افرادی می‌داند که با خواسته‌های دل مبارزه کند، مراقب خویش در برابر پروردگار باشند و آرزو‌های دروغین دنیایی را طرد و استقامت را مرکب نجات خود قرار دهند و از گناه بپرهیزد و تقوا را زاد و توشه روز مردن گردانند؛ و همچنین مراقبت از نفس را در زمره اساس و پایه‌های فتوّت قرار داده اند: «الصیانة رأس المروة» «مراقبت نفس در برابر زشتی‌ها پایه و اساس مروّت انسان‌ها را تشکیل می‌دهد.» (میزان الحکمه، ج ۹: ۱۱۳)



یاری رساندن و دوری از ستم

یکی دیگر از صفات فتیان و جوانمردان، رحمت و راحت بودن برای خلق خدا و به خلق خدا توجه نمودن است. آن گونه که امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند: «أفضَلُ المُروة مواساةُ الإخوان بالأموالِ و مساواتهُم فی الاحوال» «برترین مردانگی یاری رساندن به دوستان با اموال و مساوات با آن‌ها در تمام حالات زندگی است». (غررالحکم، ج ۲: ۴۶۵) «.. وَکونَا لِلظالِمِ خصْماً، وَلِلْمظْلُومِ عَوْناً» دشمن سرسخت ظالم، و یاور و همکار مظلوم باشید» (نهج البلاغه: نامه ۴۷) «لاتکن قویاً علی ضعیف» «برای افراد ضعیف، قوی مباش و به آن‌ها زورگویی و ستم مکن». (غررالحکم: ج ۶: ۴۳۶)



موعظه و نصیحت

نصیحت، یعنی نیک خواهی خلق خدا و تنبیه ایشان بر طریق برّ و صلاح و ترغیب ایشان در خیرات دنیا و عقبی و تحریضشان بر امور نافع در معاش و معاد و إجزاء امور ضار. (کاشانی، ۱۳۶۹: ۲۵۸) مولای متقیان، موعظه و نضیحت را لازمه اخلاق جوانمردی می‌دانند: «ألنصیحَةُ من أخلاقِ الکرامِ، ألغِشُّ من أخلاقِ اللِّئامِ» «موعظه و نصیحت از اخلاق جوانمردان است، و خیانت و نیرنگ، از خوی لئیمان است» (غررالحکم، ج ۱: ۳۴۲) نیز در نهج البلاغه می‌فرماید: «.. وَامْحَضْ أَخَاک النَّصِیحَةَ» «نصیحت خالصانه خود را برای برادرت مهیا ساز». (نهج البلاغه: نامه ۳۱)



تلاش و کوشش

آن امام بزرگوار بلند همتی را نتیجه و ثمره صبر و بردباری می‌داند: «بردباری و درنگ هم آهنگند و نتیجه آن‌ها بلند همتی است.» (نهج البلاغه: حکمت: ۴۶۰)؛ همچنین همت و مردانگی را لازم و ملزوم، می‌فرماید: «منْ لا مرُوَّةَ لَهُ لا هِمَّةَ لَه» «آن که مروّت ندارد، همت ندارد». (غررالحکم، ج ۵: ۱۹۱» «وَاعْلَمْ، أَنَّ أَمَامَک طَرِیقاً ذَا مَسَافَةٍ بَعِیدَةٍ، وَمَشَقَّةٍ شَدِیدَةٍ، وَأَنَّهُ لاَ غِنَی بک فیهِ عنْ حُسْنِ الْاِرْتِیادِ وَقَدْرِ بَلاَغِکمِنَ الزَّادِ، مَعَ خِفَّةِ الظهْرِ، فلاَ تحْمِلَنَّ علَی ظهْرِک فوْقَ طَاقَتِک، فَیکونَ ثِقْلُ ذلِک وَبَالاً عَلَیک...»: «بدان! راهی بس طولانی و پر مشقت در پیش داری و نیز بدان در این راه از کوشش صحیح، تلاش فراوان و اندازه گیری توشه و راحله به مقدار کافی بی نیاز نخواهی بود». (نهج البلاغه، نامه ۳۱)



انصاف با دشمن

امیرالمؤمنین (ع) با آنکه می‌دانست قاتلش «ابن ملجم» است، اما متعرض او نشد و قصاص قبل از جنایت نکرد. مردانگی را به حدی رساند که به فرزندش امام مجتبی (ع) فرمود: او که اکنون در اختیار شماست، با او مدارا کنید و اگر من از دنیا رفتم، تنها یک ضربت به او بزنید؛ و دستور داد از شیر و غذای خودش به او هم بدهند. ایشان خطاب به فرزندانش فرمودند: «یَا بَنِی عَبْدِ الْمطَّلِبِ، لاَ أُلْفینَّکمْتَخُوضُونَ دِمَاءَ الْمُسْلِمِینَخَوْضاً، تَقُولُونَ: قُتِلَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ. أَلاَ لاَ تَقْتُلُنَّ بِی إِلاَّ قَاتِلِی. انْظُرُوا إِذَا أَنَا مِتُّ مِنْ ضَرْبَتِهِ هذِهِ، فَاضْرِبُوهُ ضَرْبَةً بِضَرْبَةٍ، وَلاَ یمَثَّلُ بِالرَّجُلِ، فَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ الله صلی الله علیه وآله یقُولُ: «إِیاکمْ وَالْمُثْلَةَوَلَوْ بالْکلْبِ الْعقُور»:‌ای نوادگان «عبد المطلب» نکند شما بعد از شهادت من، دست خود را از آستین بیرون آورده و در خون مسلمانان فرو برید و بگوئید امیر مؤمنان کشته شد (و این بهانه‌ای برای خون ریزی شود). آگاه باشید بخاطر من تنها قاتلم را باید بکشید. بنگرید! هر گاه من از این ضربت جهان را بدرود گفتم او را تنها یک ضربت بزنید، تا ضربتی در برابر ضربتی باشد، این مرد را مثله نکنید (گوش و بینی و اعضاء او را نبرید) که من از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم می‌فرمود: «از مثله کردن بپرهیزید گر چه نسبت بسگ گزنده باشد» (نهج البلاغه: نامه ۴۷)؛ همچنین از کلام آن امام همام است که: «لَمْ یَتَّصِفْ بِالْمُرُوَّةِ مَنْ لَمْ یَرْعَ ذِمَّةَ أًَوْلِیائِهِ وَ ینصِفْ أَعْدائَهُ» «کسی که حقوق دوستان خود را مراعات نکند، و با دشمنان خود با انصاف رفتار نکند، مردانگی ندارد». (میزان الحکمه، ج ۹: ۱۱۷)


دوری از حرص و دنیاپرستی

حرص و طمع همواره مورد نکوهش دین اسلام و مکتب شیعه بوده است به طوری که امام شیعیان در مورد آن فرموده: «ألْحِرْصُ یُزْرِی بِالْمُرُوَةِ» «حرص، مروّت را معیوب می‌کند». (میزان الحکمه، ج ۹: ۱۱۷) «همانا دنیا انسان را به خود سرگرم و از دیگر چیز‌ها بازمی دارد. دنیاپرستان چیزی از دنیا به دست نمی‌آورند، جز آن که دری از حرص به رویشان گشوده و آتش عشق آنان تندتر می‌گردد...» (نهج البلاغه: نامه ۴۹) در جایی دیگر، طمع را آفت اندیشه می‌داند و می‌فرماید: «قربانگاه اندیشه ها، زیر برق طمع هاست». (همان: حکمت ۲۱۹)


دست خدا با جوانمردان است

جوانمردان نیز همانند سایر انسان‌ها امکان خطا و لغزش دارند؛ اما مولای متقیان (ع) به مردم سفارش می‌کند که از خطای احتمالی آن‌ها بگذرند و به کار‌های نیکشان توجه داشته باشند چرا که خداوند یاور آنهاست. «أَقِیلُوا ذَوِی الْمُرُوءَاتِ عَثَرَاتِهِمْ فَمَا یعْثُرُ مِنْهُمْ عَاثِرٌ إِلَّا وَ یدَهُ بِیدِ اللَّه یرْفَعُهُ»: «از لغزش‌های افراد جوانمرد، چشم پوشی کنید، که کسی از ایشان نمی‌لغزد مگر آن که دست خدا به دست اوست و او را بلند می‌کند». (نهج البلاغه: حکمت ۲۰)


موضوعات مرتبط: متن و مطلب سخنرانی،امام علی ع ، ماه رمضان - شبهای قدر ، ماه رمضان ، ماه رجب
برچسب‌ها: مروت در نهج البلاغه , صفات مردانگی , مردی به چیست

تاريخ : ۱۴۰۲/۱۱/۰۳ | | نویسنده : حسین سبزعلی |

علی مصداق پاکی ها

رمضان - جلسه هفدهم - علي (ع ) مصداق پاكي ها
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين و الصلوة و السلام علي سيد الانبياء و المرسلين حبيب الهنا وطبيب نفوسنا ابي القاسم محمد صلي الله عليه و علي اهل بيته الطيبين الطاهرين المعصومين المكرمين.
وعده داده بودم در رابطه با پاكي همه جانبه اي كه براي هر انساني تحصيلش ميسر است مصداقي را بيان كنم، اين مصداق كه هم در قرآن كريم ـ با نشانه هايي كه آيات بيان ميكند ـ و هم در روايات و هم در گفتار اهل دل، اهل حال، اهل دانش و اهل بينش مطرح است، وجود مبارك اميرالمؤمنين (ع) است.
امام (ع) نسبت به خدا، انسان و دنيا از انديشه و نظر پاك برخوردار بود. در مرحله قلب و نيّت قلب از پاكي برخوردار بود. در عمل و كردار و در اخلاق و حالات هم درياي بي ساحلي از پاكي و طهارت بود. طوفان بلاها و خطرها و تنگناها و مصائب سنگين در نظر پاك او نسبت به حق، نسبت به انسان و نسبت به دنيا در اخلاق و عمل او اثر منفي نگذاشت و راهي براي ايجاد انحراف در هيچ كدام از نواحيِ وجود مبارك او پيدا نكرد.

خدا در ديدگاه علي (ع)
فعل حضرت حق درباره وجود مقدس حضرت حقّ البته در جهت فعل حقّ ـ كه شياطين بيشترين انحراف را در طول تاريخ در انديشه ها ايجاد كردندـ وجود مقدس او اين نظر را داشت، ( در حالي كه خودش گرفتار انواع حوادث و بلاها و مشقّت ها بود ببينيد چه نظر پاكي نسبت به فعل حقّ داشت: «اِرْتَفَعَ عَنْ ظُلْمِ عِبادِه. »
خدا را اين گونه ديد و درست ديد، نظري كه درباره خدا و فعل خدا داشت، صحيح ترين و پاك ترين نظر بود، چون قرآن مجيد اعلام كرد غير از مخلَصين هر كس درباره خدا نظر بدهد و حرف بزند نظر كاملي نيست و سخن جامعي نيست، اما صريحاً قرآن كريم نظر مخلصين را در رابطه با پروردگار امضا كرد.
اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايد: او وجود مباركي است كه نسبت به بندگانش كمترين ستمي روا نمي دارد، نه در دنيا و نه در آخرت، كمبودها، نقص ها و عيب ها هم در هر شكلي كه در زندگي مردم رخ نشان مي دهد كارخانه توليدش را خود مردم مي دانند.
«إِنَّ اللَّهَ لاَ يَظْـلِمُ النَّاسَ شَيْـًا وَ لَـكِنَّ النَّاسَ أَنفُسَهُمْ يَظْـلِمُونَ.» خداوند متعال به كمترين چيزي به بندگانش ستم روا نمي دارد، اين مردم هستند كه خودشان زمينه ستمكاري بر خودشان را فراهم مي كنند.
خيلي حرف زيبايي است، اميرالمؤمنين (ع) اعتقادش اين است كه عيب هاي زندگي، نقص هاي زندگي، كمبودهاي زندگي، مشكلات زندگي و دردهاي زندگي را با عادل شدن معالجه كنيد، و الا تا در جامعه ستم هست طبعات ستم هم خواهد بود، آثار ستم هم خواهد بود.
رهايي از آثار ستم به اين است كه همه تصميم بگيرند آدم هاي پاكي بشوند، انسان هاي عادلي بشوند، انسان هاي با انصافي بشوند.
نهايتاً حرف اسلام اين است كه كليد حل مشكلات متخلق شدن همه، به اخلاق پروردگار است. اگر يك نفر ستمكار هم بين مردم باشد باز كشتي حيات عيب پيدا خواهد كرد، و خيمه حيات دچار تنگنا خواهد شد. در قيامت هم همين طور، با اين كه «مَــلِكِ يَوْمِ الدِّينِ» است قدرت واحد و تمام مهار قيامت به تنهايي به دست اوست.
در قرآن مجيد مي فرمايد: به اندازه رشته نازك وسط هسته خرما كه به زحمت هم به چشم مي آيد، يا در آيات ديگر مي فرمايد: به اندازه سوراخ ريز ميان هسته خرما به احدي ستم روا نخواهم داشت.
اين طور نيست كه در بازار قيامت بگويم اين طرفم فرعون است، اين نمرود است، اين شمر است، اين يزيد است و با اين اوضاعي كه در دنيا داشتند بيش از حد جرمشان توي سرشان بزنم، نه، جريمه به اندازه جرم است، خداوند ستم نميكند.

منفعت اين ديدگاه
يك منفعت اين نظر پاك اين است كه هيچ گاه انسان گلايه مند و شاكي از وجود مقدس او نمي شود. وقتي كه آنجا را در اوج عدالت ببيند و ستمكاري و مولدش را انحراف فكري و روحي خود انسان بداند، تمام درهاي گلايه و شكايت از پروردگار عالم به روي ذهن بسته مي شود، آن وقت رابطه آدم با پروردگار عاشقانه مي شود، بي رغبتي به حق در دل پيدا نمي شود، كسالت از حق در باطن پديدار نمي شود و خستگي از حق براي انسان نمي آيد. بلكه انسان در اين سير فكري پاك روز به روز بر عشق و ايمان و ارتباط و عبادت و حركتش به جانب مقام قرب اضافه ميشود. اين پاكي و عشق تا جايي مي رسد كه نوشته اند: روز عاشورا هر چه بر أباعبدالله (ع) ميگذشت برافروختگي چهره او بيشتر مي شد، و زماني كه شمر تيزي خنجرش را مي خواست به گلوي حضرت بكشد سيد الشهداء (ع) لبخند زد، اين لبخند خيلي معني داشت، معنايش هم اين بود كه تمام وجودم از محبوبم در اوج رضايت قرار دارد و آنچه ميگذرد مربوط به انحراف انسان است نه تقدير و عمل پروردگار. اين نظر وجود مباركشان به پروردگار در جهت فعل پروردگار است.

احكام حضرت حق
و اما درباره احكام پروردگار مي فرمايد: «عَدَلَ عَلَيْهِمْ في حُكْمِه».
پروردگار عالم در فرمان دادن به بندگانش فقط و فقط عدل را رعايت ميكند. «وَ قامَ بِالْقِسْطِ في خَلْقِه.» و تمام حيات بشر را در سيطره عدلش اداره ميكند، و ستم ها مربوط به خودشان است.

انسان از ديدگاه علي (ع)
و اما نظرشان در رابطه با انسان، خيلي نظر شگفت انگيزي است.
يك گروهي در زمان خود اميرالمؤمنين (ع) در اوج هواپرستي و خودپرستي و جهالت كه خطرناكترين بيماري ها و كاملا بر ضد خدا قرار گرفتن است چنان با شخصيت اميرالمؤمنين (ع) درگير شدند كه نهايتاً حكم كفر بر اميرالمؤمنين (ع) جاري كردند. شما مطلبي را فقط مي شنويد، بايد به گذشته برگرديد و خود را در زمان اميرالمؤمنين (ع) قرار بدهيد و اميرالمؤمنين (ع) را اميرالمؤمنين (ع ) ببينيد، هم از ديد پروردگار هم از ديد پيغمبر، حداقل سيصد آيه در قرآن است كه اهل تسنّن هم نقل كرده اند، ميگويند مصداق اكمل اين سيصد آيه در امت، اميرالمؤمنين (ع) است.
شما پيغمبر را ببينيد و با چشم پيغمبر، علي را نگاه كنيد، من فقط يك نظر پيغمبررا ميگويم كه: شيخ سليمان بلخي حنفي در كتاب ينابيع المودة خود نقل ميكند كه روزي پيغمبر (ص) بالاي منبر به مردم فرمود: واقعاً هر كسي كه دلش مي خواهد آدم را با علمش ببيند، نوح را با عزمش ببيند، ابراهيم را با حلمش ببيند، موسي را با هيبتش ببيند، و عيسي را با زهدش ببيند اشاره كردند: «فَلْيَنْظُرْ اِلي عَلي اِبْنِ اَبي طالِب.» اين يك نفر به تنهايي همه انبياء است، آن وقت اين هواپرستان خودپرست جاهل، در دل جامعه اسلامي ـ كه خودشان را هم به مردم باورانده بودند كه ما آدم هاي درستي هستيم ـ اعلام كردند كه: علي كافر است و جنگ با او و كشتنش واجب است و شرّش را بايد از سر جامعه كم كرد.
از گنهكار نااميد نباشيد
در چنين موقعيتي نظر ايشان راجع به انسان چه بود؟ وقتي كه به او ميگفتند با اين گروه هواپرست و خودپرست جاهل كه شما را تا پستي كفر به باور مردم دادند چه بايد كرد؟ شما بوديد چه نظري داشتيد؟ آنقدر براي انسان احترام قائل بود كه درباره اين گروه وقتي كه از او مي پرسيدند چكار بايد كرد؟ ميفرمود: از گنهكار نا اميد نباشيد، كريمانه با او برخورد بكنيد، معالجه اش بكنيد. ميفرمود: انسان هاي خوب كه خوبند، انسان هاي پاك كه پاكند، ما در كنار آنها كاري و زحمتي نداريم، يك كاروان پاكي هستند كه به جانب لقاء خدا حركت مي كنند، بايد به داد اينها رسيد، بايد دل براي اينها سوزانيد، بايد براي اينها گريه كرد و بايد براي آنها طبيبانه اقدام كرد. و اصرار داشت نااميد نباشيد.

حرمت انسان
براي حريم انسان، جان انسان، وجود انسان آنقدر احترام قائل بود كه ميگفت: دشمن ترين دشمنان من بيمارند، بايد علاجشان كرد. علاج. او غير حكومت هايي بود كه اگر يك نفر بر اثر درد بگويد: بالاي چشمتان ابروست، مأمور در خانه اش بيايند و دعوتنامه بفرستند و او را به انواع مراكز اطلاعاتي بكشند و به خاك سياه بنشانند. او ميگفت: اولا اينها انسان هستند و بعد هم عارضه بيماري به آنها خورده، بايد معالجه شان كرد، نااميد هم نباشيد. يك روزي روي منبر كوفه در ايام حكومت و قدرتش سخنراني مي كرد، آنقدر مردم تحت تأثير سخنراني بودند كه مات زده نگاهش ميكردند، يكي از همين گروه از وسط جمعيت بلند شد و گفت: پسر ابوطالب! خدا ريشه ات را بكند كه چقدر خوش زباني! تا چهل پنجاه نفر قصد حركت كردند، امام (ع) از روي منبر فرمود: با شما بود؟! گفتند: نه. فرمود: به چه كسي گفت خدا ريشه ات را بكند؟ گفتند: به شما. فرمود: حق درگيري بر عهده من است، من بايد با او درگير بشوم، من هنوز سخنراني ام تمام نشده، بگذاريد بنشيند و گوش بدهد، شايد هدايت بشود.

هدايت انسان ها
او نسبت به انسان ها فقط دغدغه هدايت داشت. به خدا قسم در سه جنگ جمل و صفين و نهروان تا جايي كه در توان اميرالمؤمنين (ع) بود جنگ واقع نشود كوشيد اما نشد و دشمن جنگ را به او تحميل كرد. نوشته اند در جنگ جمل بعد از اين كه حضرت (ع) پيروز شد به جاي اين كه بگويد شهرها را چراغان بكنيد، نقل و شيريني پخش بكنيد و پرچم هاي رنگارنگ بزنيد، آمد وسط ميدان جمل، كنار كشته هاي دشمن، عين مادر داغ ديده اشك ريخت و گفت: اينها دلم را سوزاندند، و سوز دل من به اين است كه همه بايد بهشت مي رفتند، اما خودشان راهشان را به سوي جهنم كج كردند. كدام فرمانده نظامي براي كشته هاي دشمن اشك ريخته است؟! سراغ داريد؟ فرماندهان پيروز، هميشه غرور نشان مي دهند و مارش پيروزي ميزنند و چراغاني مي كنند، درجه ميگيرند، اما اميرالمؤمنين (ع) آنقدر براي انسان دغدغه داشت كه مي آمد كنار كشته دشمن اشك مي ريخت كه چرا جهنم رفتيد؟ چه درسهايي اميرالمؤمنين (ع) از پاكي به ما مي دهد!

ما چه كرده ايم؟
پدران! مادران! معلم ها! اساتيد دانشگاه! حاكمان مملكت! شما چه مقدار دغدغه انسان را داريد؟ چه مقدار؟ اين همه سوز دل را چگونه بايد معالجه كرد؟ مشكلات را چگونه بايد حل كرد؟ ثروت مملكت را چگونه بايد خرج كرد؟ محبت ها، چگونه بايد خرج بشود؟ معلم چگونه بايد خود را خرج شاگرد بكند؟ استاد دانشگاه چگونه بايد خود را خرج كند؟ دولت چگونه بايد خود را خرج ملت كند؟ شما يك مو از علي(ع) به تنتان هست؟ شما به اندازه اي كه او دغدغه انسان را داشت، شما هم داريد؟ او براي گمراه اشك مي ريخت، شما براي گمراه تا حالا چه كرده ايد؟ الآن هم كه كشور ما «يَخْرُجُونَ مِنْ دينِ اللّهِ اَفْواجاً» است. چقدر شما دغدغه داريد؟ چقدر ناراحتيد؟ چقدر دختران ما از نظر روش و افكار و اخلاق تبديل به دختران تل آويو و واشنگتن شده اند؟ چقدر جوان هاي اين مملكت فاسد و معتاد و دزد و جيب بر شدند؟ شما چقدر دغدغه انسان را داريد؟

محبت به شقي ترين مردم
شبي كه زير تيزي شمشير زهرآگين ابن ملجم داشت دست و پا مي زد ـ نزديك نيمه شب بيست و يكم ـ حسن و حسين و قمر بني هاشم و محمد حنفيه: را صدا زد، گفت: عزيزان من! يك نفر به من حمله كرده، من امشب شهيد مي شوم، فردا ننشينيد بگوييد علي(ع) را كشتند پس تا جايي كه دلمان خنك بشود بايد بكشيم، يك نفر مرا كشته است. بعد به حسن و حسينش(ع) گفت: حسن جان! حسين جان! اگر دلتان آمد قاتل مرا ببخشيد، اگر بنا شد قصاص بكنيد، در تاريكي محراب، يك ضربت به من زده، دوتا نزده، مبادا دوتا شمشير به او بزنيد، اگر با آن يك ضربت كشته شد بدنش را دست مردم ندهيد چون من مي دانم مردم عصباني هستند، عادل هم نيستند، چاقو و خنجر و چوب ميآورند، بدنش را ممكن است سوراخ سوراخ كنند، چشمش را دربياورند، خودتان جنازه قاتل مرا دفن كنيد، به دست مردم نيفتد. چه كسي چنين دغدغه اي را نسبت به انسان دارد؟ آن هم نسبت به اشقي الاشقياء و قاتل خود.
به جز از علي كه گويد به پسر كه قاتل من
چو اسير توست اكنون به اسير كن مدارا
اين چه روح و فكر پاكي است كه وقتي صبح نوزدهم او را روي گليم ميگذارند، سر گليم را بچه ها ميگيرند ميآورند داخل خانه، بلافاصله نان و آب و شير ميآورند، چشمش را باز ميكند ميگويد: حسن جان! ابن ملجم هم مسافر است، او هم روزه نيست، صبحانه مرا به او بدهيد بعد براي من صبحانه بياوريد. و براي اين كه قاتل را بيدار و آگاه كند آفتاب كه طلوع كرد به پسرهايش گفت: قاتل را بياوريد من او را ببينم. ابن ملجم را آوردند. فرمود: بنشين كنار بستر من. براي اين كه او را تحريك بكند و به خود بيايد، با آن حال مظلومانه اش برگشت گفت: من براي تو بد امامي بودم؟! عيبي داشتم؟!

سفارش به استاندار
در عهدنامه مالك اشتر نوشت: مالك! كاري كن كه در خيمه حيات از حداقل زندگي خوب تمام مردم برخوردار باشند، چه اين كه مردم هم دين تو باشند يا هم دين تو نباشند، براي تو فرقي نكند. يك وقت نگويي چون اينها مؤمن هستند به اينها بيشتر برسم، ولي اينها چون يهودي، مسيحي يا زرتشتي اند از تداركات كشور چيزي به آنها ندهم.
دنيا در ديدگاه علي(ع)
اما راجع به دنيا پاك ترين نظر را داشت :«اِن ّ الدُنْيا دارُ صِدْق لِمَنْ صَدَقَها، وَ دارُ عافيَة لِمَنْ فَهِمَ عَنْها وَ دارُ غِنيً لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْها وَ دارُ مَوْعِظَة لِمَنِ اتَّعَظَ بِها، مَسْجِدُ أَحِبّاءاللّهِ وَ مُصَلّي مَلائِكَةِ اللّهِ وَ مَهْبَطُ وَحْيِ اللّهِ وَ مَتْجَرُ اَوْلياءَاللّه اِكْتَسَبُوا فيها الرَحْمَة وَ رَبِحُوا فيها الْجَنَة». شما در تمام مكتب ها بگرديد اگر نمونه اين نظر را راجع به دنيا ديديد؟
نيّت اميرالمؤمنين(ع)
و اما نيّت او، كافي است كه شما در كتاب هاي شيعه و سني وزن نيت او را از زبان پيغمبر اكرم(ص) بشنويد. اين وزن نيت علي(ع) در پاكي در سن بيست و سه سالگي است: «ضَربَةُ عَلي يَوْمَ الْخَنْدَقْ اَفْضَلْ مِنْ عِبادَةِ الثَقَلَيْنْ.» در پاكي نيت، شما كافي است پاكي نيت او را در اين آيه سوره بقره ببينيد: «وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَآءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ...» خدايا! جانم را آن هم در سن بيست سالگي با تو معامله مي كنم فقط محض خودت. من نه كاري به بهشت دارم و نه كاري به جهنم، جانم را با شخص خودت معامله مي كنم.

عمل اميرالمؤمنين(ع)
اما از نظر عمل: امام باقر(ع) ميفرمايد: يك روز در اتاق پدرم زين العابدين(ع) نشسته بودم، داشتم عبادت پدرم را نگاه مي كردم، ركوعش را، سجودش را، حالش را، بعد با صداي بلند شروع كردم گريه كردن. پدرم نمازش را كه سلام داد و فرمود: باقرم! چرا گريه مي كني؟ گفتم: پدر از اين سنگيني عبادتت دلم سوخت، پدرم شروع كرد گريه كردن. به پدرم گفتم: من دلم براي شما سوخت گريه كردم، شما براي چه گريه مي كني؟ فرمود: عزيز دلم! اگر زمان علي(ع) بودي و عبادت علي(ع) را مي ديدي چه ميگفتي!
يك شعر از يك سني حنفي مسلك بخوانم، حنفي ها خيلي متعصب اند.
شـير خـدا شــاه ولايـت عــــلي
صيقـلي شرك خفي و جلي
روز احد چون صف هيجا گرفت
تير مخالف به تنش جا گرفت
غنچه پـيكان به گــل او نهــفت
صد گل محنت ز گل او شكفت
روي عبادت سوي محراب كـرد
پــشت به درد سر اصحاب كرد
بيست و سه سالش بود، جراح به پيغمبر(ص) گفت: نود زخم خورده، همه را بستم اما يك تير به عصب استخوان پا فرو رفته تا مي خواهم آن را دربياورم شديد ناله مي زند، من هم مي دانم دردش خيلي است، نميگذارد آن را دربياورم، چكار كنم؟ پيغمبر(ص) فرمود: صبر كن وقت نماز بشود.
خنجر الـماس چـو بـيـنداختـند
چاك به تن چون گلش انداختند
گُل گُل خونش به مصلي چكـــيد
گشت چو فارغ ز نماز آن بديد
اين همه گل چيست ته پاي مـــن
ســاخته گلـزار مــصلاي من
صورت حالش چــو نمودنــد باز
گفت كه سوگند به داناي راز
كز علل تيـغ نــدارم خـــبـــر
گر چه زمن نيست خبردارتر
«جامي» از آلايش تن پاك شو
در قـدم پاك روان خاك شو
شايد از اين خاك به گردي رسي
گرد شكافي و به مردي رسي

اخلاق اميرالمؤمنين (ع)
يك موردش را برايتان بگويم، ايام حكومتش است، رئيس مملكت است، در راه دارد ميآيد يك دختر خانمي را مي بيند زار زار گريه ميكند. علي(ع) در مقابل گريه گريه كنندگان طاقت نميآورد، دختر خانم! چي شده؟ گفت: من كنيزم و كلفت هستم، پول به من داده اند خرما خريده ام، خرما خوب نيست، خانمم گفته برو پس بده و آمده ام به خرمافروش ميگويم: پس بگير، ميگويد: پس نميگيرم. فرمود: بيا با همديگر برويم من خرمايت را پس بدهم. آمد در مغازه خرمافروش، خيلي با محبت فرمود: اين خرما را عوض بكن. گفت: به تو هيچ ربطي ندارد، به خرما فروش لات و بيتربيت دوباره فرمودند، اگر ممكن است عوض كن، گفت مزاحم كسبم نشو. و از پشت دخل آمد و يك مشت به سينه اميرالمؤمنين( ع) زد و از مغازه بيرون پرتش كرد. گفت: ميگويم برو. به دختر فرمود: خوب اين كه پس نگرفت بيا برويم در خانه تان به خانمت بگويم حالا با اين خرماها قناعت كن. هيچ قدرتمندي در روي اين كره زمين به اين پاكي مي شناسيد؟ اينقدر اخلاق والا. دختر راه افتاد، علي(ع) هم راه افتاد، همسايه روبرويي آمد در مغازه جوان خرمافروش، گفت: با كدام دستت به اين سينه زدي؟ گفت: با اين دست. گفت: خوشت آمد با اين مشتي كه به اين مرد زدي؟! تو فهميدي اين كيست؟ گفت: نه، كيست؟ با اين لباس پاره اش آمده بود اينجا مزاحم ما شده بود. گفت: نفهميدي؟ گفت: نه، گفت: اين سينه، صندوق اسرار خداست، اين شوهر فاطمه زهرا(س) است، اين پدر حسن و حسين (ع) و اين اميرالمؤمنين(ع) است. دويد دنبال اميرالمؤمنين(ع) ، آمد خودش را بيندازد روي پاي علي(ع) ، زير بغلش را گرفت، گفت: مرا ببخش، بد كردم. فرمود: تو مرا ببخش، من آمدم مزاحم كاسبي ات شدم. لا اله الا الله.
شما رئيسهاي كشورها يك موي علي(ع) به تنتان هست؟ خرما را گرفت و بهترين خرما را براي دختر آورد و فرمود: برو، گفت: علي جان! دير شده مرا مي زنند. فرمود: خوب من ميآيم از جانب تو عذرخواهي مي كنم. خانم ديد كنيزش دير كرده، پنج دفعه هي آمد در را باز كرد و بيرون را نگاه كرد، بعد يك مرتبه ديد كنيزش با اميرالمؤمنين(ع) دارد ميآيد، علي(ع) را ميشناخت، دو لنگه در را باز كرد اميرالمؤمنين(ع) فرمود: يك مقدار دير شده عذرش را قبول كن، گفت: آقا جان! فداي قدمتمان بشوم، من اين كنيز را به شما بخشيدم. امام(ع) هم رو كرد به كنيز، فرمود: من هم تو را در راه خدا آزاد كردم برو، اين يك مصداق پاكي.
مجلس امشب به نام علي(ع) شد، علي(ع) هنوز مظلوم است، علي(ع) هنوز تنهاست، چند روز است از كنار قبرش صداي ناله هاي مظلومانه بلند است، فرهنگ علي(ع) هنوز در دنيا فرهنگ مظلومي است، پاي منبرش يك نفر بلند شد و گفت: به من ظلم شده. فرمود: چقدر به تو ظلم شده؟ گفت: يك ظلم. فرمود: به تو يك ظلم شده اما به من به اندازه ريگ هاي بيابان، و به تعداد نخ پشم گوسفندان دنيا ظلم شده.

مصيبت جانكاه
زهرا(س) داشت جان مي داد و اشك مي ريخت، اميرالمؤمنين(ع) گفت: چرا گريه مي كني؟ گفت: به مظلوميت تو گريه مي كنم. در دامن خودش جان داد. بعد از ظهر بود، به حسن و حسين، و زينب و كلثوم: گفت: عزيزانم! بلند بلند گريه نكنيد، نمي خواهم همسايه هاي ديوار به ديوارمان هم بفهمند كه مادرتان را از دست داديد. نيمه شب شد بدن دختر پيغمبر را داخل آن حياط كوچك آورد، صدا زد: حسن جان! حسين جان! شما آب بياوريد، من بدن مادرتان را با كمك شما غسل بدهم. اما وسط غسل ديدند بابا غسل را رها كرد و آمد صورت به ديوار گذاشت، شروع كرد بلند بلند گريه كردن. مگر بابا به ما نگفته بلند بلند گريه نكنيم؟ چرا خودش بلند بلند گريه ميكند؟ آمدند گفتند: بابا چي شده؟ فرمود: دستم به بازوي مادرتان رسيد، آنقدر با غلاف شمشير به بازوي مادرتان زده اند... بعد بدن را كفن كرد و صدا زد حسن جان! حسين جان! دخترانم! اين آخرين باري است كه مادرتان را مي بينيد. بچه ها آمدند، دوتا دختر دو طرف بدن مادر سر گذاشتند، امام حسن(ع) صورت، روي صورت مادر، ابي عبدالله(ع) صورت، كف پاي مادر، حسين جان! براي شما سخت تر بود صورت روي پاي مادر يا براي خواهرت زينب(س) وقتي صورت روي گلوي بريده تو گذاشت.


موضوعات مرتبط: متن و مطلب سخنرانی،امام علی ع ، ماه رمضان ، ماه رجب

تاريخ : ۱۴۰۲/۱۱/۰۳ | | نویسنده : حسین سبزعلی |

40 حدیث علوی

چهل حدیث علوی تقدیم به مدافع حریم ولایت و امامت حضرت زهرا سلام الله علیها

1-در باره روزى

وَ قَالَ (عليه السلام) :تَنْزِلُ الْمَعُونَةُ عَلَى قَدْرِ الْمَئُونَةِ .

امام علی عليه السّلام (در باره روزى) فرموده است : كمك و يارى (روزى هر كس از جانب خدا) باندازه نيازمندى (او) خواهد رسيد

حکمت133

2-در پرهيز از جاهاى تهمت

وَ قَالَ علی (عليه السلام) :مَنْ وَضَعَ نَفْسَهُ مَوَاضِعَ التُّهْمَةِ فَلَا يَلُومَنَّ مَنْ أَسَاءَ بِهِ الظَّنَّ .

امام عليه السّلام (در پرهيز از جاهاى تهمت) فرموده است : هر كه به جاهاى تهمت و بدگمانى برود بد گمان بخود را نبايد سرزنش نمايد (زيرا خود سبب شده كه باو گمان بد برند).

حکمت151

3-سخن با خوارج

وَ قَالَ (عليه السلام) :لَمَّا سَمِعَ قَوْلَ الْخَوَارِجِ (لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ) كَلِمَةُ حَقٍّ يُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ .

امام علی عليه السّلام هنگامي كه شنيد سخن خوارج را (كه مى گفتند) حكم و فرمانى نيست مگر براى خدا (در نادرستى گفتارشان) فرموده است : سخن حقّ و درستى است كه از آن نتيجه باطل و نادرست مى گيرند (شرح اين جمله در سخن چهلم در باب خطبه ها گذشت)

حکمت 189

4-در باره اوباش مردم

وَ قَالَ (عليه السلام) :فِي صِفَةِ الْغَوْغَاءِ هُمُ الَّذِينَ إِذَا اجْتَمَعُوا غَلَبُوا وَ إِذَا تَفَرَّقُوا لَمْ يُعْرَفُوا وَ قِيلَ بَلْ قَالَ (عليه السلام):هُمُ الَّذِينَ إِذَا اجْتَمَعُوا ضَرُّوا وَ إِذَا تَفَرَّقُوا نَفَعُوا فَقِيلَ قَدْ عَرَفْنَا مَضَرَّةَ اجْتِمَاعِهِمْ فَمَا مَنْفَعَةُ افْتِرَاقِهِمْ فَقَالَ:يَرْجِعُ أَصْحَابُ الْمِهَنِ إِلَى مِهَنِهِمْ فَيَنْتَفِعُ النَّاسُ بِهِمْ كَرُجُوعِ الْبَنَّاءِ إِلَى بِنَائِهِ وَ النَّسَّاجِ إِلَى مَنْسَجِهِ وَ الْخَبَّازِ إِلَى مَخْبَزِهِ.

امام علی عليه السّلام در باره اوباش مردم فرموده است : 1- آنها كسانى هستند كه چون گرد آيند پيشرفت ميكنند و چون پراكنده گردند شناخته نشوند (تا براى تباهكاريشان بكيفر رسند.سيّد رضىّ «رحمه اللّه» فرمايد:) و گفته شده است: بلكه امام عليه السّلام فرموده: 2- آنها كسانى هستند كه چون گرد آيند زيان دارند (زيرا كارها تعطيل مي شود) و چون پراكنده شوند سود دارند، پس گفتند: زيان اجتماعشان را دانستيم سود پراكندگيشان چيست فرمود: 3- پيشه وران به پيشه و كار خود بر مى گردند و مردم بوسيله آنها سود مى برند مانند بازگشتن بنّاء به ساختمان و بافنده به كارگاه و نانوا به نانوائى خود

حکمت 190

5-در اينكه تا اجل نرسد زندگى پايان نيابد

وَ قَالَ (عليه السلام) :إِنَّ مَعَ كُلِّ إِنْسَانٍ مَلَكَيْنِ يَحْفَظَانِهِ فَإِذَا جَاءَ الْقَدَرُ خَلَّيَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَهُ وَ إِنَّ الْأَجَلَ جُنَّةٌ حَصِينَةٌ.

امام علی عليه السّلام (در اينكه تا اجل نرسد زندگى پايان نيابد) فرموده است : 1-با هر كسى دو فرشته است كه او را نگاه مى دارند پس هر گاه قدر آيد (تباه شدن او مقدّر باشد) آن دو فرشته بين او و قدر را تهى مى نمايند، 2- و مدّت زندگى (براى نابودى) سپر استوارى است (پس تا عمر بسر نيايد شخص نمى ميرد)

حکمت192

6-در باره مرگ

178.وَ قَالَ (عليه السلام) :الرَّحِيلُ وَشِيكٌ.

امام علی عليه السّلام (در باره مرگ) فرموده است : كوچ كردن (رفتن از دنيا) نزديك است (پس خردمند كسى است كه توشه برداشته هنگام رسيدن مرگ آماده باشد).

حکمت178

7-در باره رنج راه حقّ

وَ قَالَ (عليه السلام) :مَنْ أَبْدَى صَفْحَتَهُ لِلْحَقِّ هَلَكَ عِنْدَ جَهَلَةِ النَّاسِ .

امام علی عليه السّلام (در باره رنج راه حقّ) فرموده است : هر كه براى حقّ چهره اش را نمايان سازد (آنرا كمك و يارى نمايد) نزد نادانان مردم تباه گردد (از آنها سخت آزار بيند، و در بعضى از نسخ نهج البلاغه جمله عند جهلة النّاس بيان نشده پس معنى فرمايش امام عليه السّلام چنين مي شود: هر كه از حقّ اعراض و دورى كند هلاك و تباه گردد، چون دورى كننده از كسى روى خويش باو متوجّه نمايد)

حکمت179

8-در تلاش مال اندوزی

وَ قَالَ (عليه السلام) :يَا ابْنَ آدَمَ مَا كَسَبْتَ فَوْقَ قُوتِكَ فَأَنْتَ فِيهِ خَازِنٌ لِغَيْرِكَ.

امام علی عليه السّلام (در تلاش مال) فرموده است : اى پسر آدم آنچه زياده از قوت و روزى خويش (دارائى) بدست آوردى تو در آن براى ديگرى (وارث يا غير او) خزينه دار هستى (كه باو واگذار نمائى و سودى براى تو نخواهد داشت)

حکمت183

9-در زيان مجبور نمودن بكار

وَ قَالَ (عليه السلام) :إِنَّ لِلْقُلُوبِ شَهْوَةً وَ إِقْبَالًا وَ إِدْبَاراً فَأْتُوهَا مِنْ قَبْلِ شَهْوَتِهَا وَ إِقْبَالِهَا فَإِنَّ الْقَلْبَ إِذَا أُكْرِهَ عَمِيَ.

امام عليه السّلام (در زيان مجبور نمودن بكار) فرموده است : محقّقا دلها را خواهش و رو آوردن و رو گردانيدنى است پس بسوى آنها بياييد (آنها را وادار نمائيد) از راه خواهش و رو آوردن آنها (نه از راه بى ميلى و نخواستن آنها) زيرا هر گاه دل (بانجام كارى) مجبور شود كور گردد (خسته و مانده شده آنرا درست انجام ندهد)

حکمت 184

10-در اينكه راه راست يكى است

وَ قَالَ (عليه السلام) :مَا اخْتَلَفَتْ دَعْوَتَانِ إِلَّا كَانَتْ إِحْدَاهُمَا ضَلَالَةً .

امام علی عليه السّلام (در اينكه راه راست يكى است) فرموده است : دو خواندن به راهى (از دو كس) دو جور نگشت مگر آنكه يكى از آن دو گمراهى است (چون اگر هر دو بر حقّ و درست شد دو جور نمى شود، در قرآن كريم س 10 ى 32 مى فرمايد: فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ يعنى پس از بيان حقّ و راستى چه باشد جز گمراهى

حکمت174

11-درباره دوراندیشی

قَالَ (عليه السلام) :ثَمَرَةُ التَّفْرِيطِ النَّدَامَةُ وَ ثَمَرَةُ الْحَزْمِ السَّلَامَةُ

امام علی عليه السّلام (در باره دور انديشى) فرموده است : نتيجه تقصير و كوتاهى (در امرى) پشيمانى است و سود احتياط و دور انديشى درستى (رهائى از زيان) است

حکمت 172

12-در باره مشورت و كنکاش

164.وَ قَالَ (عليه السلام) :مَنِ اسْتَقْبَلَ وُجُوهَ الْآرَاءِ عَرَفَ مَوَاقِعَ الْخَطَاءِ.

امام علی عليه السّلام (در باره مشورت و كنکاش) فرموده است : كسي كه به راههاى انديشه ها رو آورد (از خردمندان كمك فكرى بطلبد) جاهاى خطاء و اشتباه كارى را بشناسد (و از آنچه زيان دارد دورى گزيند

حکمت 164

13-در نكوهش نادانى

وَ قَالَ (عليه السلام) :النَّاسُ أَعْدَاءُ مَا جَهِلُوا .

امام علی عليه السّلام (در نكوهش نادانى) فرموده است : مردم دشمنند آنچه را كه نمى دانند (زيرا نادانان آنچه مى دانند دانش پندارند و جز آنرا نادرست، چنانكه در قرآن كريم س 10 ى 39 مى فرمايد: كَذَّبُوا بِما لَمْ يُحِيطُوا يعنى انكار ميكنند چيزى را كه بآن دست نيافته اند)

یعنی جهل در واقع دشمنی با حقیقت است.

حکمت163

14-در برترى عدل از جود

وَ سُئِلَ (علیه السلام) أَيُّهُمَا أَفْضَلُ الْعَدْلُ أَوِ الْجُودُ فَقَالَ (علیه السلام) الْعَدْلُ يَضَعُ الْأُمُورَ مَوَاضِعَهَا وَ الْجُودُ يُخْرِجُهَا مِنْ جَهَتِهَا وَ الْعَدْلُ سَائِسٌ عَامٌّ وَ الْجُودُ عَارِضٌ خَاصٌّ فَالْعَدْلُ أَشْرَفُهُمَا وَ أَفْضَلُهُمَا .

از امام علی علیه السّلام پرسیدند كدام یك از دادگرى یا بخشش برتر است آن حضرت علیه السّلام (در برترى عدل از جود) فرمود دادگرى چیزها را بجاى خود مى نهد، و بخشش آنها را از جاى خود بیرون مى نماید (زیرا جواد زیادة بر استحقاق مى بخشد) و عدل نگاه دارنده همگان است وجود فقط بكسى بهره مى دهد كه باو بخشش شده پس عدل شریفتر و برتر مى باشد

حکمت429

15-درباره ی جوانب زهد

قَالَ (علیه السلام) :الزُّهْدُ كُلُّهُ بَيْنَ كَلِمَتَيْنِ مِنَ الْقُرْآنِ قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ ( لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ) وَ مَنْ لَمْ يَأْسَ عَلَى الْمَاضِی وَ لَمْ يَفْرَحْ بِالْآتِی فَقَدْ أَخَذَ الزُّهْدَ بِطَرَفَيْهِ .

امام علی علیه السّلام (در باره پارسائى) فرموده است : تمام زهد و پارسائى بین دو كلمه از قرآن است: خداوند سبحان (س 57 ى 23) فرموده: لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ، وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ یعنى تا هرگز بر آنچه از دستتان رفته اندوه مخورید، و بر آنچه بشما داد شادى نكنید، 2 و كسی كه بر گذشته افسوس نخورد و به آینده شاد نگشت پس زهد را از دو سمت آن (بى اعتنائى به گذشته و آینده) دریافته است.

حکمت 431

16-درباره ی حکمرانان

قَالَ (علیه السلام) :الْوِلَايَاتُ مَضَامِیرُ الرِّجَالِ .

امام علی علیه السّلام (در باره حكمرانان) فرموده است : حكومتها میدانهاى (آزمایش) مردان است (چنانكه در اصطبلها اسبهاى مسابقه در دواندن شناخته میشوند هنگامی كه كسى به حكومت رسید نیكى و بدیش آشكار مى گردد

حکمت432

17-درباره بهترین محل زندگی

قَالَ (علیه السلام) :لَيْسَ بَلَدٌ بِأَحَقَّ بِكَ مِنْ بَلَدٍ خَيْرُ الْبِلَادِ مَا حَمَلَكَ .

امام علی علیه السّلام (در باره جاى زندگى) فرموده است : شهرى از شهر دیگر بتو سزاوارتر و شایسته تر نیست، بهترین شهرها شهرى است كه ترا به دوش گیرد (اهل آن ترا بخواهند و در زندگى در رفاه و آسایش باشى

حکمت 434

18-درباره ستودن پشتکار

قال علی علیه السلام :قَلِیلٌ مَدُومٌ عَلَيْهِ خَيْرٌ مِنْ كَثِیرٍ مَمْلُولٍ مِنْهُ .

امام علی علیه السّلام (در ستودن پشتكار گرفتن) فرموده است : كار اندك كه بآن ادامه داده شود بهتر است از كار بسیار كه خستگى آورد (این فرمایش همان فرمایش دویست و هفتادم است با مختصر تفاوتى در لفظ كه شرح آن گذشت)

حکمت 436

19-ارتباط صفات و پیشرفت صفات اخلاقی

قَالَ (علیه السلام) :إِذَا كَانَ فِی رَجُلٍ خَلَّةٌ رَائِقَةٌ فَانْتَظِرُوا أَخَوَاتِهَا .

امام علی علیه السّلام (در باره پیشرفت صفات) فرموده است : هر گاه در كسى صفت و خوى شگفت آورنده اى باشد (خواه نیك و خواه زشت) همانندهاى آنرا منتظر باشید (كه خوبتر خواهد بود اگر آن صفت خوب بوده و زشتتر اگر آن صفت زشت باشد

حکمت 437

19-جهل به احکام

قَالَ (علیه السلام) :مَنِ اتَّجَرَ بِغَيْرِ فِقْهٍ فَقَدِ ارْتَطَمَ فِی الرِّبَا .

امام علی علیه السّلام (در زیان نادانى به احكام دین) فرموده است : كسی كه بدون دانستن احكام دین داد و ستد كند در ربا (بهره دادن و گرفتن در وام كه حرام و موجب كیفر الهىّ است) فرو رود (گرفتار شود).

حکمت 439

20- ناسپاسی

قَالَ (علیه السلام) :مَنْ عَظَّمَ صِغَارَ الْمَصَائِبِ ابْتَلَاهُ اللَّهُ بِكِبَارِهَا

امام علی علیه السّلام (در زیان ناسپاسى) فرموده است : هر كس مصائب و اندوههاى كوچك را بزرگ شمارد خداوند او را به بزرگهاى آنها گرفتار گرداند (زیرا بزرگ شمردن اندوه كوچك دلیل بر راضى نبودن بقضاء و قدر الهىّ است كه مستلزم مستعدّ بودن براى فزونى بلاء و اندوه است، ولى اگر آدمى بر مصیبت و اندوهى كه پیش مى آید خدا را سپاسگزار باشد آماده براى دفع آن شود

حکمت 440

21-عزت نفس و هوای نفس

قَالَ (علیه السلام) :مَنْ كَرُمَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ هَانَتْ عَلَيْهِ شَهَوَاتُهُ .

امام علیه السّلام (در باره عزّت نفس) فرموده است : هر كس را نفس كریم و بزرگوار شد (خود را ارجمند دانست) شهوتهایش نزد او خوار مى گردد (از آن پیروى ننماید تا بذلّت و خوارى ننیفتد

حکمت441

22-درباره زیان شوخی

وَ قَالَ (علیه السلام) :مَا مَزَحَ امْرُؤٌ مَزْحَةً إِلَّا مَجَّ مِنْ عَقْلِهِ مَجَّةً

امام علیه السّلام (در زیان شوخى) فرموده است : مردى شوخى نكرد از هر جور شوخى مگر آنكه پاره اى از عقل خود را رها كرد رها كردنى (شوخى باعث سبكى عقل میشود)

حکمت442

23-درباره معاشرت

وَ قَالَ (علیه السلام) :زُهْدُكَ فِی رَاغِبٍ فِیكَ نُقْصَانُ حَظٍّ وَ رَغْبَتُكَ فِی زَاهِدٍ فِیكَ ذُلُّ نَفسٍ .

امام علیه السّلام (در باره آمیزش با یكدیگر) فرموده است : بى اعتنائى تو بكسی كه بتو رغبت دارد (باعث) كمى نصیب و بهره است، و رغبت تو بكسی كه بتو بى اعتناء است (سبب) ذلّت و خوارى نفس است

حکمت 443

24-در نکوهش فخر و خودخواهی

قَالَ (علیه السلام) :مَا لِابْنِ آدَمَ وَ الْفَخْرِ أَوَّلُهُ .

نُطْفَةٌ وَ آخِرُهُ جِیفَةٌ لَا يَرْزُقُ نَفْسَهُ وَ لَا يَدْفَعُ حَتْفَهُ .

امام علی علیه السّلام :

پسر آدم را چه با فخر و نازیدن كه اوّل او منى و آخر او مردار بد بو است، نه خود را روزى مى دهد و نه مرگ خویش را دفع مى نماید

حکمت 445

25- ثروت و فقر حقیقی

قال (علیه السلام) الْغِنَى وَ الْفَقْرُ بَعْدَ الْعَرْضِ عَلَى اللَّهِ .

امام علی علیه السّلام توانگری و بى چیزى پس از بیان حال و نمودن كردار است (در روز قیامت) بر خدا (توانگر حقیقىّ كسى است كه روز رستخیز پاداش الهىّ و بهشت جاوید بهره او گردد، و بینواى حقیقىّ كسى است كه در آنروز بعذاب و كیفر خدا گرفتار باشد).

حکمت 446

26-ترغیب به دوری از دنیا

وَ قَالَ (علیه السلام) :أَلَا حُرٌّ يَدَعُ هَذِهِ اللُّمَاظَةَ لِأَهْلِهَا إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِیعُوهَا إِلَّا بِهَا .

امام علی علی علیه السلام آیا آزاد مردى نیست كه این ته مانده طعام در دهان (دنیاى پست) را براى اهلش (كفّار و منافقین) رها كند براى نفسهاى شما بهایى جز بهشت نمى باشد پس آنها را جز بآن بها نفروشید

حکمت 448

27-درباره طالبان علم و دنیا

وَ قَالَ (علیه السلام) :مَنْهُومَانِ لَا يَشْبَعَانِ طَالِبُ عِلْمٍ وَ طَالِبُ دُنْيَا .

امام علی علیه السّلام : دو خورنده هستند كه سیر نمى شوند: خواهان علم (كه هر چه بر او كشف و هویدا شود باز مى خواهد مجهول دیگرى را معلوم نماید) و خواهان دنیا (كه آنچه از كالاى دنیا بیاید باز مى خواهد كالاى دیگرى بدست آورد

حکمت 449

28-برخی نشانه های ایمان

وَ قَالَ (علیه السلام) :عَلَامَةُ الْإِیمَانِ أَنْ تُؤْثِرَ الصِّدْقَ حَيْثُ يَضُرُّكَ عَلَى الْكَذِبِ حَيْثُ يَنْفَعُكَ وَ أَنْ لَا يَكُونَ فِی حَدِیثِكَ فَضْلٌ عَنْ عِلْمِكَ وَ أَنْ تَتَّقِيَ اللَّهَ فِی حَدِیثِ غَيْرِكَ .

امام علیه السّلام 1-نشانه ایمان آنست كه اختیار كنى راست گفتن را جائیكه بتو زیان مى رساند بر دروغ گفتن جائیكه سود مى دهد، و اینكه گفتارت از دانائیت فزون نباشد (آنچه میدانى بگوئى و در آنچه نمى دانى خاموش باشى، و در بعض نسخ نهج البلاغه عن عملك بجاى عن علمك ضبط شده است كه معنى چنین میشود: و اینكه گفتارت از كردارت فزونى نداشته باشد یعنى زیاده تر از آنچه بجا مى آورى نگویى) و اینكه در سخن گفتن در باره دیگرى از خدا بترسى (از كسى بد نگویى و نشنوى و ندانسته گواهى ندهى، و ممكن است معنى این باشد: در روایت از دیگرى از خدا بترسى یعنى آنرا بى كم و زیاد بیان کنی و باو دروغ نبندی

حکمت450

29- عدم اعتماد به تدبیر و آینده نگری

وَ قَالَ (علیه السلام) :يَغْلِبُ الْمِقدارُ عَلَى التَّقْدِیرِ حَتَّى تَكُونَ الْآفَةُ فِی التدبیر

امام علیه السّلام (در اعتماد نداشتن بتدبیر و پایان بینى) فرموده است : قضاء و قدر الهىّ بر حسابگرى (بنده چیزى را براى خود) پیشى مى گیرد بطوریكه (گاهى) آفت و تباهى در تدبیر و پایان بینى مى باشد (پس نباید شخص دست از توكّل برداشته بتدبیر و اندیشه خود اطمینان نماید. سيّد رضىّ «علیه الرّحمة» فرماید:) این معنى پیش از این (در فرمایش شانزدهم) به روایتى كه الفاظ آن با این الفاظ تفاوت دارد

حکمت 451

30-درباره بردباری و شتاب نکردن

وَ قَالَ (علیه السلام) :الْحِلْمُ وَ الْأَنَاةُ تَوْأَمَانِ يُنْتِجُهُمَا عُلُوُّ الْهِمَّةِ.

امام علیه السّلام : 1-حلم و تأنّى دو فرزند یك شكمند كه آنها را بلندى همّت و اراده پا برجا مى زاید (بردبارى و شتاب نكردن در یك درجه و یك پایه هستند، زیرا همانطور كه شخص بلند همّت زود بخشم نیامده حلم مى ورزد همچنین در كارها شتاب ننموده پایان را مى نگرد).

حکمت 452

30- زشتی و مذمت غیبت

قَالَ (علیه السلام) :الْغَيْبَةُ جُهْدُ الْعَاجِزِ .

امام علیه السّلام (در نكوهش غیبت) فرموده است : 1-غیبت و سخن گفتن پشت سر گوشش ناتوان است (تنها وسیله اى كه شخص ناتوان مى تواند بآن از دشمن انتقام كشد یا بر كسى حسد و رشك برد بد گوئى پشت سر او است

حکمت 453

31- درباره دنیا

وَ قَالَ (علیه السلام) :الدُّنْيَا خُلِقَتْ لِغَيْرِهَا وَ لَمْ تُخْلَقْ لِنَفْسِهَا .

امام علیه السّلام (در باره دنیا) فرموده است : 1-دنیا براى دیگرى آفریده شده است، و براى خود آفریده نشده است (دنیا راهى است بآخرت كه باید آدمى در آن بندگى كند تا پاداش یابد نه آنكه همیشگى باشد كه فقط در آن خوش بگذراند

حمکت 455

32-در ستایش انصار و یاران

وَ قَالَ (علیه السلام) :فِی مَدْحِ الْأَنْصَارِ هُمْ وَ اللَّهِ رَبُّوا الْإِسْلَامَ كَمَا يُرَبَّى الْفَلُوُّ مَعَ غِنَائِهِمْ بِأَيْدِیهِمُ السِّبَاطِ وَ أَلْسِنَتِهِمُ السِّلَاطِ

امام علیه السّلام : سوگند بخدا ایشان با توانگریشان اسلام را تربیت و پرورش نمودند چنانكه كرّه اسب از شیر گرفته شده (یا یك ساله) تربیت میشود (آنچه لازم بود در باره اسلام بجا آوردند) به دستهاى با سخاوت و بخشنده و زبانهاى تیزشان (در فداء كارى براى اسلام از هیچ چیز خوددارى نكردند، و شكّ نیست كه خدا دین اسلام را كه در نهان بود بوسیله ایشان آشكار ساخت و اگر آنها نبودند مهاجرین از جنگ با قریش و حمایت و نگاه دارى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ناتوان بودند

حکمت 457

33- درباره دوست و دشمن خود

وَ قَالَ (علیه السلام) :يَهْلِكُ فِيَّ رَجُلَانِ مُحِبٌّ مُفْرِطٌ وَ بَاهِتٌ مُفْتَرٍ . و هذا مثل قوله (علیه السلام) هَلَكَ فِيَّ رَجُلَانِ مُحِبٌّ غَالٍ وَ مُبْغِضٌ قَالٍ .

امام علیه السّلام (در باره دوست و دشمن خود) فرموده است : در باره من دو مرد هلاك و تباه مى گردد (یكى) دوستى كه (در دوستیش) زیاده روى كند، و (دیگر) بهتان زننده اى كه (بمن) دروغ بندد (آنچه در من نیست بمن نسبت دهد. سيّد رضىّ «علیه الرّحمة» فرماید:) این فرمایش مانند فرمایش (یك صد و سیزدهم) آن حضرت علیه السّلام است: 2 هلك فىّ رجلان: محبّ غال، و مبغض قال (كه ترجمه و شرحش بیان شد).

حکمت 461

34-در پیشآمدهاى ناروا

وَ قَالَ (علیه السلام) :يَأْتِی عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ عَضُوضٌ يَعَضُّ الْمُوسِرُ فِیهِ عَلَى مَا فِی يَدَيْهِ وَ لَمْ يُؤْمَرْ بِذَلِكَ قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ ( وَ لا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ) تَنْهَدُ فِیهِ الْأَشْرَارُ وَ تُسْتَذَلُّ فِیهِ الْأَخْيَارُ وَ يُبَايِعُ الْمُضْطَرُّونَ وَ قَدْ نَهَى رَسُولُ اللَّهِ (صلى الله علیه وآله)عَنْ بَيْعِ الْمُضْطَرِّینَ .

امام علیه السّلام (در پیشآمدهاى ناروا) فرموده است : مى آید بر مردم روزگار بسیار گزنده (دشوار) كه در آن توانگر بر آنچه در دو دست او است مى گزد (بمال و دارائى بخل ورزیده آنرا در راه خدا نمى دهد) و باین كار امر كرده نشده است، خداوند سبحان (در قرآن كریم س 2 ى 237) فرموده: وَ لا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ یعنى فضل و احسان خدا را بین خود فراموش ننمائید (بیكدیگر كمك كنید) 2 در آن روزگار بد كاران برخاسته گردن مى كشند، و نیكوكاران بیچاره و خوار شوند، و با درماندگان خرید و فروش كنند (بآنها گران فروخته و از آنان ارزان خرند) 3 و رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم از فروختن (طعام) به درماندگان (یا داد و ستد با آنها) منع نموده است (چون باید بآنان كمك كرد، یا با آنها چنان معامله و خرید و فروش نمود كه با آنكه درمانده و بیچاره نیست معامله مى نمایند)

حکمت 460

35-در نكوهش بجا نگفتن و بیجا گفتن

و قال (علیه السلام) لَا خَيْرَ فِی الصَّمْتِ عَنِ الْحُكْمِ كَمَا أَنَّهُ لَا خَيْرَ فِی الْقَوْلِ بِالْجَهْلِ .

امام علیه السّلام (در نكوهش بجا نگفتن و بیجا گفتن) فرموده است : لا خیر فى الصّمت عن الحكم (تا آخر، این فرمایش عینا همان فرمایش یك صد و هفتاد و سوم است كه ترجمه و شرحش گذشت).

حکمت 463

36-در ستایش پاكدامنى

وَ قَالَ (علیه السلام) :مَا الْمُجَاهِدُ الشَّهِیدُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَعْظَمَ أَجْراً مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ لَكَادَ الْعَفِیفُ أَنْ يَكُونَ مَلَكاً مِنَ الْمَلَائِكَةِ .

امام علیه السّلام (در ستایش پاكدامنى) فرموده است : اجر و پاداش جهاد كننده اى كه در راه خدا كشته شود بیشتر نیست از كسی كه (بر حرام و ناشایسته) توانائى داشته باشد و عفّت و پاكدامنى بكار برد، 2 نزدیك است شخص پاكدامن (كه از حرام و ناشایسته خود را نگاه مى دارد) فرشته اى از فرشتگان بشود (این فرمایش در بیشتر از نسخ نهج البلاغه نیست ما آنرا از نسخه ابن ابى الحدید نقل نمودیم)

حکمت 466

37-در سود قناعت

قناعت، عامل بی‌نیازی

ترجمه محمد دشتی

وَ قَالَ (عليه السلام): الْقَنَاعَةُ مَالٌ لَا يَنْفَدُ.
قال الرضي: و قد رَوى بعضهم هذا الكلام لرسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم).

ارزش قناعت (اقتصادى، اخلاقى):
و درود خدا بر او، فرمود: قناعت مالى است كه پايان نمى پذيرد.
«سید رضى گويد: برخى اين حكمت را از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نقل كرده اند».

حکمت467

38-در باره گناه

وَ قَالَ (علیه السلام) :أَشَدُّ الذُّنُوبِ مَا اسْتَخَفَّ بِهِ صَاحِبُه.ُ

امام علیه السّلام (در باره گناه) فرموده است : 1-أشدّ الذّنوب ما استخفّ (تا آخر، این فرمایش عینا همان فرمایش سیصد و چهلم است كه ترجمه و شرحش گذشت جز آنكه در آن ما استهان بجاى ما استخفّ بیان شده و معنى هر دو یكى است)

حکمت 469

39.ترغیب به آموزش جاهل و نادان

وَ قَالَ (علیه السلام) مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى أَهْلِ الْجَهْلِ أَنْ يَتَعَلَّمُوا حَتَّى أَخَذَ عَلَى أَهْلِ الْعِلْمِ أَنْ يُعَلِّموا

امام علیه السّلام (در ترغیب بیاد دادن به نادان) فرموده است : خداوند از نادانان عهد و پیمان نگرفت كه یاد گیرند تا اینكه از دانایان عهد و پیمان گرفت كه یاد دهند (وقتى بر نادان واجب گردانید كه یاد گیرند كه بر دانا واجب گردانیده بود كه او را یاد دهد و دانش خود را پنهان ننماید).

حکمت 470

40- حزب شيطان

(و من خطبة له (عليه ‏السلام))

أَلَا وَ إِنَّ الشَّيْطَانَ قَدْ جَمَعَ حِزْبَهُ وَ اسْتَجْلَبَ خَيْلَهُ وَ رَجْلَهُ وَ إِنَّ مَعِي لَبَصِيرَتِي مَا لَبَّسْتُ عَلَى نَفْسِي وَ لَا لُبِّسَ عَلَيَّ و ايْمُ اللَّهِ لَأُفْرِطَنَّ لَهُمْ حَوْضاً أَنَا مَاتِحُهُ لَا يَصْدُرُونَ عَنْهُ وَ لَا يَعُودُونَ إِلَيْهِ

از خطبه‏ هاى آن حضرت عليه السّلام است (كه در باره اصحاب در جمل مى‏ فرمايد : آگاه باشيد شيطان حزب و گروه خود را (براى گمراه كردن) جمع و سواره و پياده لشگرش را (براى فتنه و فساد در دين) گرد آورده است و ليكن بصيرت من (در امر دنيا و دين) از من جدا نمى‏ شود (هيچ گونه غفلت و فراموشى بمن رو نمى‏ دهد تا در حزب شيطان و كسان او داخل گردم، زيرا) (2) حقّ را بر خود (بلباس جهل و نادانى) نپوشيده‏ ام، و نه آن بر من (بلباس باطل) پوشيده شده است (شيطان و تابعين او حقّ را بر من بلباس ضلالت و گمراهى نپوشانده ‏اند) (3) و سوگند بخدا از براى آنان (دشمنان دين و كسانيكه دست از حقّ كشيده بشيطان پيوسته‏ اند) حوضى را پر كنم كه خود آب آنرا بكشم (ميدان جنگى تهيه نموده آنها را نابود سازم) بطوري كه هر كه در آن حوض پا نهاد بيرون نمى ‏آيد و اگر بيرون آمد ديگر بسوى آن باز نمى‏گردد (هر كه در آن ميدان پا نهاد جان به سلامت)نبرده كشته مي شود و هر كه نجات يافت و گريخت ديگر بار بازگشت نمى ‏نمايد)

خطبه (10) نهج البلاغه فیض الاسلام

حسین سبزعلی

​​​​​​مصادف با غدیر 1444


موضوعات مرتبط: متن و مطلب سخنرانی،امام علی ع ، عید غدیر ، اربعین های حدیث
برچسب‌ها: 40 حدیث علوی , 40 حکمت علوی

تاريخ : ۱۴۰۲/۰۴/۱۸ | | نویسنده : حسین سبزعلی |

مسابقه عید غدیر خم


عید غدیر خم مبارک
مسابقه عید غدیر
نام و نام خانوادگی: شماره تلفن: تاریخ تولد :

1-غدیر به چه معناست؟
الف ) صحرای خشک و بیابان ب) کوه بلند
ج)جنگل د) برکه و آبگیر
2-منطقه غدیرخم در کجا واقع شده است ؟
الف) اطراف یمن ب )نجف اشرف
ج) حد فاصل مکه و مدینه نزدیک جعفه د) مرز بین مصر و حجاز
3-واقعه غدیر خم در چه تاریخی اتفاق افتاد؟
الف ) 18 ذی الحجه سال ( دهم هجری) ب) 12 ذی القعده سال دهم هجری
ب) 23 رجب سال ( دهم هجری ) د) 17 ربیع الاول سال دهم هجری
4-واقعه غدیر مصادف با کدام مناسبت بوده است؟
الف) هجرت پیامبر ص ب)میلاد امام عل علیه السلام
ج) فتح مکه د)حجة الوداع پیامبرص
5-سخن مشهور پیامبر ص را کامل کنید ( من کنت مولاه فهذا علی مولاه .... هر کسی که من مولا و رهبر او هستم ......
الف)علی علیه السلام مولا و برادر اوست ب ) علی علیه السلام مولا و رهبر اوست
ج) علی علیه السلام یاور اوست د)علی علیه السلام دوست اوست
6-طبق آیه 67سوره مائده اگر پیامبر ص در روز غدیر امام علی علیه السلام را به عنوان امام بعد از خود معرفی نکند:
الف) مردم خودشان امام بعد پیامبر ص را مشخص خواهند کرد ب) مزد رسالت پیامبر ص از بین می رود
ج)پیامبر ص رسالت خدا را انجام نداده است د ) اگر پیامبر ص از مردم می ترسد اشکالی ندارد
7-طبق آیه 3 سوره مائده کدام گزینه صفت روز غدیر است
الف)روز غدیر روز اتمام نعمت است ب) روز عدیر روز اکمال دین است
ج) روز غدیر روز نا امیدی کفار است د) همه موارد
8-نویسنده کتاب الغدیر چه کسی است
الف )علامه طباطبایی ره ب) علامه امینی ره ج) آیت الله طالقانی ره د) امام خمینی ره
9-طبق نظر امام خمینی ره پیامبر ص در روز غدیر تکلیف چه چیزی را مشخص کرد؟
الف) عبادت الهی ب) حج ج) حکومت اسلامی د)هدایت مردم
10- بنابر سخنان مقام معظم رهبری آیت الله خامنه ای کدام گزینه درست است
الف)غدیر عیدالله اکبر (بزرگترین اعیاد اسلامی ) است ب)غدیر تعیین تکلیف حکومت برای امت اسلامی است
ج) مسئله غدیر ولایت است و ولایت یک مسئله اسلامی است نه فقط شیعی د) همه موارد


موضوعات مرتبط: متن و مطلب سخنرانی،امام علی ع ، چیستان،معما،مسابقه،سرگرمی حلال ، عید غدیر ، حکومت ، حکومت اسلامی
برچسب‌ها: مسابقه عید غدیر , سوالات مسابقه عید غدیر , پرسشنامه مسابقه عید غدیر

تاريخ : ۱۴۰۲/۰۴/۱۵ | | نویسنده : حسین سبزعلی |

چرا عید غدیر خم، عیدالله اکبر و بزرگترین اعیاد است

چرا عید غدیر اشرف‌الاعیاد است؟

  • ۱۲ تير ۱۴۰۲ - ۱۶:۵۳

نماینده ولی‌فقیه در استان کرمان گفت:

در روایات ما، تعابیر بسیار معناداری در مورد عید غدیر خم آورده شده و از این عید به عنوان اشرف‌الاعیاد و عیدالله الاکبر تعبیر شده است.

حجت‌الاسلام والمسلمین حسن علیدادی سلیمانی در گفت‌وگو با خبرنگار تسنیم در کرمان، با تبریک دهه امامت و ولایت با تبریک عید قربان و عید غدیر خم، اظهار داشت:

ایام دهه امامت و ولایت فرصتی مغتنمی برای تبیین جایگاه ولایت در جامعه است. در روایات ما، تعابیر بسیار معناداری در مورد عید غدیر خم آورده شده و از این عید به عنوان اشرف‌الاعیاد و عیدالله الاکبر تعبیر شده تا عظمت این روز بزرگ یادآور شود.

نماینده ولی‌فقیه در استان کرمان با بیان اینکه عید غدیر خم؛ عید اکبر و بزرگترین عید و اشرف و آقای دیگر اعیاد است، گفت:

اینکه مقام آقایی به این عید داده شده به دلیل اهمیت و جایگاه رفیع این عید بزرگ است.

_عید فطر روزی است که مسلمانان پس از یک ماه روزه‌داری و عبودیت و به شکرانه آن، روز عید فطر را گرامی می‌دارند.

_در روز عید قربان چهله حضرت موسی علیه السلام به پایان می‌رسد، روز عروج سفر معنوی حج و اعمال آن است، حضرت ابراهیم علیه السلام در این روز از آزمون بزرگی بیرون می‌آید و عید قربان جایگاه رفیع و مهمی دارد.

عید مبعث روزی است که پیامبر صل الله علیه و آله به پیامبری انتخاب شد

انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق

علیدادی سلیمانی با بیان اینکه همه این اعیاد و همه احکام و مقررات الهی زمانی ماندگار هستند که امامت و رهبری جامعه دست امام عادل و مبسوط الید باشد، ادامه داد:

در زمان نبوت و رسالت، نبی و رسول باید در جامعه حاکم باشد و پس از نبوت، امامت و ولایت باید در جامعه حاکم باشد. اگر امامت و ولایت در حاکم باشد، دیگر اعیاد و احکام اسلامی هم معنا پیدا می‌کند، بیان کرد: به همین دلیل عید غدیر خم، عید اشرف و اکبر نامگذاری شده است.

وی با بیان اینکه در این روز امامت جامعه پس از پیامبر (ص) معرفی شده و خدواند در این روز، دین را کامل و نعمت را بر ما تمام کرده است، گفت: عالی‌ترین مسئله در باب تشکیل جامعه اسلامی در غدیر متجلی شده است


موضوعات مرتبط: بخش پاسخ به شبهات ، متن و مطلب سخنرانی،امام علی ع ، عید قربان ، عید غدیر

تاريخ : ۱۴۰۲/۰۴/۱۴ | | نویسنده : حسین سبزعلی |

چهل حدیث درباره امیرالمومنین(ع)

«پیامبرگرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»: اَعلُم اُمتّی مِن بعدی علیُّ بنُ ابی‌ِطالب. بعد از من، اعلم اُمت من علی بن ابی‌طالب(ع) است (کنزل‌العمال، ج ١١، ص ٦١٤)


١ـ «پیامبرگرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»:
عُنوانُ صَحیفَةِ المُؤمِنِ حُبُّ عَلیِّ بنِ ابی‌طالب علیه‌السلام.
سرلوحة پروندة هر مؤمن (در روز قیامت) دوستی و محبت علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام است. (مستدرک حاکم، ج ٣، کنزالعمال، ج ١١، ص ٦١٥)

٢ـ «پیامبرگرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»:
اِنّ علیاً وَلِیُّکُمُ بَعدی.
علی(ع) بعد از من مولی و صاحب‌اختیار شما است. (کنزالعمال، ج ١١، ص ٦١٢ ـ الفردوس، ج ٥، ص ٢٩٢)

٣ـ «پیامبرگرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»:
انتَ (یاعلیُّ) مِنّی بِمَنزِلَةِ هارونَ مِن موسی اِلّا اَنَّهُ لانَبیَّ بعدی.
منزلت تو (یاعلی) نسبت به من همانند منزلت هارون است نسبت به موسی جز آنكه بعد از من پیامبری نخواهد بود. (سُنن ترمذی، ج ٥، ص ٦٤١ ـ صحیح مسلم، ج ٤، ص ٤٤)

٤ـ «پیامبرگرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»:
سَتکَونُ بَعدی فِتنَةٌ فَاِذا کانَ کذلِکَ فَالْزِموا علیَّ بْنَ اَبی‌طالب.
به زودی بعد از من یک فتنه و آزمون سختی خواهد بود شما در آن تنها به علی بن ابی‌طالب تمسّک بجوئید. (اُسدالغابة، ج ٥ ص ٢٨٧ ـ الِإستیعاب ج ٤ـ ص ١٦٩)

٥ـ «پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»
انتَ (یا علیُّ) تُبَیِّنُ لِأُمَّتی مَا اختَلَفوا فیه بَعدی.
تو (یاعلی) بعد از من آنچه امّت من در آن اختلاف خواهند داشت برای آنان روشن خواهی ساخت. (تاریخ بغداد، ج ٤، ص ٣٤٨ ـ مستدرک حاکم، ج ٣، ص ١٢٣)

٦ ـ «پیامبرگرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»:
اِنَّ عَلیّاً مِنّی و اَنَا مِنهُ وَ هُوَ وَلیُّ کُلِّ مُؤمنٍ بَعدی.
همانا علی از من است و من از علی هستم، هر مؤمنی بعد از من، علی مولی و صاحب‌اختیار او است. (مُسند احمد، ج ٤، ص ٤٣٨ ـ خصائص نسائی، ص ٢٣)

٧ـ «پیامبرگرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»:
اَعلُم اُمتّی مِن بعدی علیُّ بنُ ابی‌ِطالب.
بعد از من، اعلم اُمت من علی بن ابی‌طالب(ع) است (کنزل‌العمال، ج ١١، ص ٦١٤)

٨ ـ «پیامبرگرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»:
أقضی أُمّتی عِلیٌّ.
بیناترین امّت من در أمر قضاوت علی(ع) است. (الریاض النضرة، ج ٣، ص ١٦٧ ـ ذخائرالعقبی، ص ٨٣ ـ مناقب خوارزمی، ص ٣٩)

٩ـ «پیامبرگرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»:
اَلّلهمَّ أَئْتِنی بِأحَبِّ خَلقِکَ اِلَیکَ یأکُلُ مَعی هذاَالطَّیرَ. فَجاءَ عَلٌّی(ع) فَأَکَلَ مَعَه.
(پرنده‌ای بریان در محضر پیغمبر اکرم صلی‌الله علیه و آله بود. حضرت عرض کرد) بارالها! محبوب‌ترین خلق خود را برسان تا با من هم‌خوراک این پرنده شود. در این هنگام علی علیه‌السلام رسید و از آن پرنده تناول نمود. (این حدیث مشهور بنام «حدیثُ‌الطَّیر» معروف است.) (سنن ترمذی، ج ٥، ص ٦٣٦ ـ مستدرك حاكم، ج ٣، ص ١٣٠ـ١٣٢)

١٠ـ «پیامبرگرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»:
أنا و علیٌّ مِن شَجَرةٍ واحدةٍ وَالنّاسُ مِن أشجارٍ شَتّی.
ریشة من و علی از یک درخت است، و دیگر مردم از درختان گوناگون هستند. (مجمع‌الزوائد، ج ٩، ص ١٠٠ ـ کنزالعمال، ج ١١، ص ٦٠٨)

١١ـ «پیامبرگرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»:
اوّلُ مَن صلّی مَعی علیٌّ.
اول کسی که با من نماز گزارد علی علیه‌السلام بود. (کنزالعمال، ج ١١، ص ٦١٦ ـ الفردوس، ج ١، ص ٢٧)

١٢ـ «پیامبرگرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»:
إِنّ الملائکةَ صَلّت عَلَیَّ و علی عَلِیٍّ سَبْعَ سِنینَ قَبلَ أَنْ یُسلِمَ بَشَرٌ.
هفت سال پیش از آنکه بشری مسلمان شود، فرشتگان بر من و علی صلوات و درود می‌فرستادند. (کنزالعمال، ج ١١، ص ٦١٢ ـ مختصر تاریخ دمشق «ابن‌منظور»، ج ١٧، ص ٣٠٥)

١٣ـ «پیامبرگرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»:
انتَ یا علیُّ بِمَنزِلَةِ الکَعبةِ تُؤتی ولاَتأتی.
تو (یاعلی) همانند کعبه‌ای، همه به سوی تو رو می‌آورند (به تو نیازمندند) و تو به سوی کسی رو نمی‌آوری (به کسی نیاز نداری) (اُسدالغابة، ج ٤، ص ٣١)

١٤ـ «پیامبرگرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»:
اَنا مدینةُ العِلم و علیٌّ بابُها فَمَن اَرادَ المَدینَةَ فَلْیَأْتِها مِن بابِها.
من شهر علم هستم و علی علیه‌السلام دروازة آن، هر کس که آهنگ شهر کند باید که از دروازه آن وارد شود. (تاریخ بغداد، ج ٤، ص ٣٤٨ ـ مستدرک حاکم، ج ٣، ص ١٢٦)

١٥ ـ «پیامبرگرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»:
لَولاکَ (یا علیُّ) ما عُرِفَ المؤمنونَ مِنْ بعدی.
اگر تو (یاعلی) نبودی، مؤمنان بعد از من، از دیگران تمییز داده نمی‌شدند. (کنزالعمال، ج ١٣، ص ١٥٢ ـ الریاض‌النضرة، ج ٣، ص ١٧٣)

١٦ـ «پیامبرگرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»:
مَن اَرادَ أَن یُنْظُرَ اِلی آدَمَ فی عِلمِهِ و الی نوحٍ فی تقواهُ و اِلی ابراهیمَ فی حِلمِهِ و اِلی موسی فی هَیبَتهِ وَ اِلی عیسی فی عبادَتِهِ فَلیَنظُر الی علیِّ بنِ ابی‌طالب.
هر کس بخواهد به علم آدم و پارسائی نوح و بردباری ابراهیم و هیبت موسی و عبادت عیسی(ع) نظر کند باید که به علی بن‌ ابی‌طالب(ع) نظر نماید (مناقب خوارزمی، ص ٥٠)

١٧ـ «پیامبرگرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»:
النَّظَرُ اِلی وَجهِ عَلیٍّ عِبادَةٌ.
نگاه کردن به سیمای علی علیه‌السلام عبادت است. (مستدرک حاکم، ج ٣، ص ١٤٢ ـ الریاض النضرة، ج ٣، ص ١٩٧ ـ مناقب ابن مغازلی، ص ٢٠٦)

١٨ـ «پیامبرگرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»:
علیٌّ مِنّی بِمنزِلةِ رَأسی مِن بَدَنی.
علی(ع) برای من، هم‌چون سر من است برای پیکر من. (تاریخ بغداد، ج ٧، ص ١٢‌ـ کنزالعمال، ج ١١، ص ٦٠٣)

١٩ـ «پیامبرگرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»:
کنتُ انَا و علیٌّ نوراً بین یَدَیِ اللهِ تعالی قَبل أَن یُخلقَ آدمُ بأَربَعَةِ عَشَرَ اَلفَ عامٍ!
من و علی(ع) چهارده هزار سال پیش از خلقت آدم(ع) نوری بودیم که در ساحت قدس خدای متعال به سر می‌بردیم! (الریاض النضرة، ج ٣، ص ١٢٠ ـ میزان الاعتدال، ج ١، ص ٢٣٥)

٢٠ـ «پیامبرگرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»:
مَن کُنتُ مَولاهُ فَعَلِیٌّ مولَاه اَللّهمَّ والِ مَنْ والاه وَ عادِ مَن عاداه.
هر کس که من مولا و صاحب‌اختیار او هستم علی نیز مولا و صاحب‌اختیار اوست. بارالها! هر کس که ولایت علی را پذیرفت تو ولی او باش و هر که با او دشمنی كرد تو نیز دشمن او باش. (کنزالعمال، ج ١١، ص ٦٠٩ ـ سنن ترمذی، ج ٥، ص ٦٣٣ ـ مستدرک حاکم، ج ٣، ص ١٠٩)

٢١ ـ «پیامبرگرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»:
هذا (علیٌّ) اَخی وَ وَصِیّی وَ خلیفَتی مِن بَعدی فَاسمَعموا لَهُ و أَطیعوا.
این (علی) برادر و جانشین من و خلیفة بعد از من بر شما است. گوش به فرمان او باشید و از وی اطاعت نمائید. (تاریخ طبری، ج ٢، ص ٣٣١ـ ‌الکامل، ج ٢، ص ٦٣ـ شرح ابن‌ابی‌الحدید، ج ١٣، ص ٢١١ـ ‌کنزالعمال، ج ١٣، ص ١٣١ـ معالم التنزیل، ج ٤، ص ٢٧٩)

٢٢ـ «پیامبرگرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»:
إِنَّ هذا (علیّاً) و شیعتَه هُمُ الفائزونَ یَومَ القِیامة.
این علی(ع) و شیعیان او هستند که در روز قیامت کامیاب و رستگار خواهند بود. (تفسیرالدر المنثور سورة بیّنه، آیة ٧ ـ‌ الفردوس، ج ٣، ص ٦١ ـ وسیلة المتعبّدین، ج ٥، قسمت ٢، ص ١٧٠)

٢٣ـ «پیامبرگرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»:
لَوِإجتَمَعَ الناسُ عَلی حُبِّ عَلِیّ بنِ ابی‌طالبٍ لَما خَلَقَ اللهُ النارَ!
اگر تمام مردم در دوستی و محبت علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام یکدل بودند و وحدت کلمه داشتند خداوند آتش جهنم را هرگز نمی‌آفرید! (مقتل‌الحسین خوارزمی، ج ١، ص ٣٨ ـ الفردوس، ج ٣، ص ٣٧٣)

٢٤ـ «پیامبرگرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»:
یا عائشه! إنَّ هذا (علیّاً) اَحبُّ الرّجالِ اِلَیَّ و أکرَمُهُم عَلیَّ فَاعْرِفی حَقَّهُ وَ اَکرِمی مَثواهُ.
عایشه! این (علی) محبوب‌ترین مردان و گرامی‌ترین آنان در نزد من است. تو حقانیت و موقعیّت او را بشناس و مقام و منزلتش را گرامی بدار. (اسدالغابة، ج ٥، ص ٥٤٨ ـ ذخائر العقبی، ج ١، ص ٦٢، الریاض‌النضرة، ج ٣، ص ١١٦)

٢٥ـ «پیامبرگرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»:
یا علی! ما کنتُ أُبـالی مَنْ ماتَ مِن أُمَّتی وَ هُوَ یُبْغِضُکَ ماتَ یَهُودیّاً او نَصرانیّاً!
یا علی! هر کس از امّت من تو را دشمن بدارد، دیگر برای من مهم نیست او یهودی خواهد مرد یا مسیحی! (الفردوس، ج ٥، ص ٣١٦ـ مناقب ابن مغازلی، ص ٥٠)

٢٦ـ «پیامبرگرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»:
حُبُّ عَلّیِ بنِ ابی‌طالبٍ یأکُلُ اُلذّنوبَ کما تَأکُلُ النارُ الحَطَبَ.
محبت و دوستی علی بن ابی‌طالب (آنچنان) گناهان را نابود می‌کند همانند آتش که (با حرص و وَلَع) هیزم را می‌خورد و نابود می‌نماید. (کنزالعمال، ج ١١، ص ٦٢١ ـ‌ الفردوس، ج ٢، ص ١٤٢ ـ‌ الریاض النضره، ج ٣، ص ١٩٠)

٢٧ ـ «پیامبرگرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»:
علیٌّ مَعَ‌ الحَقِّ وَالحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ وَلَنْ یَفتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلیَّ الحَوضَ یَومَ القیامَة.
علی با حق است و حق با علی است، این دو هرگز از یکدیگر جدا نمی‌شوند تا در روز قیامت در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند. (تاریخ بغداد، ج ١٤، ص ٣٢١ـ ابن عساکر، ج ٣، ص ١٥٣)

٢٨ـ «پیامبرگرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»:
اذا کانَ یومُ القیامَة وَ نُصِبَ الصِّراطُ عَلی شَفیرِ جَهنّمَ لَم یَجُزْ اِلّا مَن مَعَهُ کِتابُ علیِّ بنِ ابی‌طالب.
روزی که قیامت برپا می‌شود و پل صراط بر کنارة جهنم نصب می‌گردد هیچ کس حق عبور از آن را نخواهد داشت مگر اینکه برگة اجازة علی بن ابی‌طالب را به همراه داشته باشد. (مناقب ابن مغازلی، ص ١٤٢ ـ فرائدالسمطین، ج ١، ص ٢٨٩)

٢٩ـ «پیامبرگرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»:
لَوأَنَّ الغِیاضَ أَقلامٌ والبَحْرَ مِدادٌ والجِنَّ حُسّابٌ والإِنسَ كُتّابٌ ما اَحْصَوْا فضائلَ علیِّ بن ابی‌طالب علیه‌السلام!
اگر تمام درختان قلم، و دریاها جوهر، و جنیّان حسابگر و آدمیان نویسنده شوند نخواهند توانست فضائل علی بن‌ ابی‌طالب علیه‌السلام را اِحصا و شمارش نمایند! (تذکرة الخواص سبط ابن الجوزی، ص ١٣ ـ کفایة‌الطالب گنجی شافعی، ص ١٢٤ـ١٢٣)

٣٠ـ «پیامبرگرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»:
ما مَرَرْتُ بسماءٍ اِلّا و أهلُها یُشتاقُون اِلی علیِّ بنِ ابی‌طالب و ما فی‌الجَنَةِ نبیٌّ اِلّا و هو مشتاقٌ الی علیِّ بن ابی‌طالب.
(در معراج) از هیچ آسمانی گذر نکردم مگر أهلش را مشتاق دیدار علی بن‌ابی‌طالب علیه‌السلام دیدم، و در بهشت هیچ پیغمبری نبود مگر اشتیاق دیدار علی بی ابی‌طالب علیه‌السلام را داشت. (الریاض النضرة، ج ٣، ص ١٢٠ ـ ذخائر العقبی، ص ٦٤)

٣١ـ «پیامبرگرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»:
زَیّنوا مجالِسَکُم بِذِکرِ عَلیٍّ.
همایش‌ و محافل خود را با ذکر و یاد علی(ع) مُزیّن نمائید. (مناقب ابن مغازلی، ص ٢١١)

٣٢ـ «پیامبرگرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»:
یا علی! إنّ شیعتَکَ عَلی منابِرَ مِن نورٍ مُبیَضَّةً وَجوهُهُم حَوْلی، أَشفَعُ لَهُم وَ یکُوُنونَ فی‌الجّنةِ جیرانی.
یا علی! شیعیان تو در قیامت بر فراز منبرهایی از نور و با چهره‌های سفید و درخشان در پیرامون من هستند، آنان را شفاعت می‌کنم و در بهشت در جوار من خواهند بود. (شرح ابن ابی‌الحدید، ج ٩، ص ١٥٨ ـ مجمع‌الزوائد هیثمی، ج ٩، ص ١٣١ ـ ینابیع المودة، ص ٦٣)

٣٣ـ «پیامبرگرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»:
قُسِّمتِ الحِکمةُ عَشَرةَ أجزاءٍ أُعْطِیَ عَلِیٌّ تِسَعةَ أَجزاءٍ وَالنّاسُ جُزءً واحداً وَ هُوَ أعلَمُ بِالعُشِرالباقی!
علوم و حکت ده بخش است، به علی(ع) نُه بخش و به دیگر مردم یک بخش عطا شده و علی(ع) در آن یک بخشِ یک دهم نیز از دیگران اعلم و داناتر است! (البدایة و النهایة ابن‌کثیر، ج ٧، ص ٣٦٠ ـ میزان‌الاعتدال ذهبی، ج ١، ص ١٢٤ ـ لسان‌المیزان عسقلانی، ج ١، ص ٢٣٥)

٣٤ـ «مولی امیرالمؤمنین علیه‌السلام»:
عَلَّمَنی رَسولُ‌الله صل‌الله علیه و آله اَلفَ بابٍ مِنَ العِلمِ کُلُّ بابٍ یَفتحُ الفَ بابٍ.
پیامبر اکرم(ص) هزار باب علم به من آموخت که از هر بابی هزار باب دیگر گشوده می‌گردد. (کنزالعمال، ج ١٣، ص ١١٤ ـ ینابیع المودة، ص ١٤)

٣٥ـ «مولی امیرالمؤمنین علیه‌السلام»:
سَلونی قبل أَن تَفقِدونی فَاِنّی لا أُساَلُ عَن شئٍ دونَ العَرشِ الّا أخبرتُ عَنهُ.
از من (هرچه بخواهید) بپرسید پیش از آنکه مرا از دست بدهید، هر چه از مادون عرش الهی از من سؤال شود همه را پاسخ می‌دهم. (کنزالعمال، ج ١٣، ص ١٦٥)

٣٦ـ «مولی امیرالمؤمنین علیه‌السلام»:
سَلونی قبل أن تَفقِدونی عَنِ عِلمٍ لایعرِِفُهُ جِبرائیل و لامِیکائیل.
علومی از من بپرسید که نه جبرائیل آن را می‌داند و نه میکائیل، پیش از آنکه دیگر مرا از دست بدهید. (نزهة‌المجالس صفوری، ج ٢، ص ١٤٤)

٣٧ـ «پیامبرگرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»:
لَو أنَّ السَمواتِ وَالأرضَ وُضِعَت فی کفّة میزانٍ وَ وُضِعَ ایمانُ عَلیٍّ فی کفَّةِ میزانٍ لَرُجِّحَ ایمانُ عَلِیٍّ عَلَی السّموات وَالأرض.
اگر آسمان‌ها و زمین را در یک کفة ترازو بگذارند و ایمان علی(ع) را در کفة دیگر، ایمان علی(ع) بر آسمان‌ها و زمین برتری خواهد یافت. (کفایة‌الطالب، گنجی شافعی، ص ٧٧ ـ کنزالعمال، ج ١١، ص ٦١٧)

٣٨ـ «پیامبرگرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»:
ایُّها‌َالناس، اِمتَحِنوا أولادَکُمْ بِحُبّ عَلِیٍّ. فَمَن أَحَبّهُ فَهُو منکُم وَ مَن اَبغَضَهُ فَلَیسَ مِنکُم!
ای مردم، بچه‌های خود را به محبّت علی(ع) بیازمائید، هر کس که علی را دوست داشت او فرزند شما (و حلال‌زاده) است و آن کس که او را دشمن داشت او فرزند شما (و حلال‌زاده) نیست! (تاریخ‌ امیرالمؤمنین(ع)، ابن‌عساکر، ص ٢٥٥)

٣٩ـ «پیامبرگرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»:
یا عمّار! اِنْ رَأَیتَ علیاً قَد سَلَکَ وادیاً و سَلَکَ الناسُ وادیاً غیرَهُ فَاسلُکْ مَعَ عَلِیٍّ وَدَعِ الناسَ.
عمار! هر وقت دیدی که علی(ع) تنها به راهی می‌رود و همة مردم به راهی دیگر، تو مردم را واگذار و در مسیری برو که علی(ع) می‌رود. (کنزالعمال، ج ١١، ص ٦١٣ ـ تاریخ بغداد، ج ١٣، ص ١٨٧)

٤٠ـ عمربن‌الخطّاب
لَولا عَلِیٌّ لَهَلَکَ عُمر!
اگر علی نبود، مسلّماً عمر به هلاکت می‌رسید! (الفصول‌المهمة، ابن صباغ مالکی، ص ١٧ـ نورالابصار شبلنجی، ص ٨٨ ـ نظم دررالسمطین سمط١ ص ١٢٩، المناقب ‌الثلاثة بلخی، ص ١٢)


موضوعات مرتبط: متن و مطلب سخنرانی،امام علی ع ، ماه رمضان - شبهای قدر

تاريخ : ۱۴۰۲/۰۱/۲۴ | | نویسنده : حسین سبزعلی |

سخنرانی درباره طول عمر

موضوع: طول عمر
تاريخ پخش: 78/10/07

بسم الله الرحمن الرحيم

«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»

1- مناسبت‌هاي روز
«وَ عَمِّرْنِي مَا كَانَ عُمُرِي بِذْلَةً فِي طَاعَتِكَ، فَإِذَا كَانَ عُمُرِي مَرْتَعاً لِلشَّيْطَانِ فَاقْبِضْنِي إِلَيْكَ قَبْلَ أَنْ يَسْبِقَ مَقْتُكَ إِلَيَّ، أَوْ يَسْتَحْكِمَ غَضَبُكَ عَلَيَّ» (صحيفه سجاديه/دعاى‌20) بينندگان امسال سر سفره امام سجاد(ع) بوديم و دعاي مكارم الاخلاق را تفسير كرديم. و اين بحث را روز نوزدهم ماه رمضان بينندگان عزيز مي‌بينند و گرچه روز 7 دي هم هست و مناسبت سالگرد شهيد آيت الله غفاري و سالگرد تأسيس نهضت سواد آموزي است، اما روز نوزدهم ماه رمضان مردم آمادگي شنيدن حرفي غير از حرفهاي علي(ع) و مربوط به او را ندارند. و چون من رييس نهضت هستم از همكاران عزيز و آموزشياران كه تك تك درب خانه‌ها را زده و با مشقت و با كمترين حقوق در دورترين روستا كارشان را انجام داده و درخشيده‌اند، تشکر مي‌کنم. و من ديشب درمنزل پزشكي مهمان بودم كه از نهضت سواد آموزي به اين درجه رسيده بود و چه افرادي به دبيرستانها ودانشگاه‌ها و راهنمايي‌ها رفته و ميليون‌ها افراد با سواد شدند و افراد لازم التعليم تحت پوشش آمدند، از شما تشكر مي‌كنيم و اجازه بدهيد درباره نهضت يكي دو دقيقه بيشتر صحبت نكنم چون روز نوزدهم روز اميرالمؤمنين(ع) است نه روز نهضت سواد آموزي. ان‌شاءالله فرصتهاي ديگر درباره نهضت سواد آموزي صحبت خواهيم كرد.
2- دونوع عمر طولاني، خدايي و شيطاني
و اما دعاي مكارم الاخلاق را رسيديم به جمله‌اي كه فرهنگ خوبي را به جامعه القا مي‌كند، چون وقتي ما مي‌خواهيم در حق كسي دعاي خوبي كنيم، مي‌گوييم: خداوند شما را طول عمر دهد. «وَ عَمِّرْنِي مَا كَانَ عُمُرِي بِذْلَةً فِي طَاعَتِكَ، فَإِذَا كَانَ عُمُرِي مَرْتَعاً لِلشَّيْطَانِ فَاقْبِضْنِي إِلَيْكَ قَبْلَ أَنْ يَسْبِقَ مَقْتُكَ إِلَيَّ، أَوْ يَسْتَحْكِمَ غَضَبُكَ عَلَيَّ» امام سجاد(ع) طول عمر مي‌خواهد اما با يک شرط، چون هر طول عمري به درد نمي‌خورد و آن شرط اين كه عمرش «بِذْلَةً» باشد و «بِذْلَةً»: يعني لباسي كه به تن چسبيده است مثل لباس كار، يعني عمرم مثل لباس كارم باشد كه تمامش در راه طاعت تو باشد. وهمه‌اش از قبيل: گفتن و حب، بغض و هجرت و… رنگ الهي داشته باشد. و «مرتع» از مراتع است، يعني: چراگاه. مي‌فرمايد: اگر عمر من چراگاه شيطان بود، چون در چراگاه هيچ منعي براي چهارپا نيست و از هر جا بخواهد مي‌چرد و لگد مي‌کند و کسي هم به او کاري ندارد، اگر شيطان نيز همين طور مرا بر هركار زشتي تحريك كرده و راحت در عمر من مي‌چرخد. مي‌فرمايد: اگر عمرم اين چنين شد پس مرگ مرا برسان، و اين چنين عمري را نمي‌خواهم. قبل از آن كه خشم و غضب تو بر من سبقت نگرفته و محكم نشده است مرا قبض روح کن، پس هر طول عمري خوب نيست. فردي به يك نفر گفت: التماس دعا، طرف فكر و نگاهي كرد گفت: خداوند هر چه زودتر جانت را بگيرد. او تعجب كرد كه من گفتم: دعا كني، گفت: بله تو وجودي هستي كه هرچه بيشتر عمر كني گناهت بيشتر مي‌شود، پس بهتر آن است كه نباشي تا گناه نكني. شايد از بهترين آياتي كه دلالت دارد كه طول عمر فايده‌اي ندارد اين آيه باشد كه شيطان به خداوند گفت: «قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْني‌ إِلى‌ يَوْمِ يُبْعَثُونَ قالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرينَ إِلى‌ يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ» (حجر/38-36). خدايا به من تا روز قيامت مهلت بده، خداوند هم فرمود: پس تو از مهلت داده شدگاني. اگر فقط طول عمر ارزش باشد كه شيطان هم طول عمر دارد، طول عمر براي چه؟ براي شيطنت و اغفال؟ اصولاً دنيا مثل كليد است که از يك طرف قفل را باز و از يك طرف مي‌بندد.
3- شمر و اشعث خاندان نمونه شجره خبيثه
پول در راه خير عبادت و خوب است و در راه شر بد است و همچنين عمر و علم در دست اهل خوب و در دست نا اهل بد است، زور در دست ولي خداوند مي‌شود زور بازوي اميرالمؤمنين(ع) اما زور در دست شمر (مي شود جنايت) و اولاد همين طور. شخصي است بنام اشعث كه خودش شمشير به روي علي(ع) كشيد و دخترش امام حسن(ع) را شهيد كرده و پسرش براي مقابله و شهيد كردن امام حسين(ع) به كربلا آمد. از اين بدتر و خبيث‌تر نمي‌شود كه قرآن مي‌فرمايد: «كَشَجَرَةٍ خَبيثَةٍ» (ابراهيم/26). يعني دودمانش نجس است.
4- خاندان ابوطالب نمونه شجره طيبه
و از آن طرف در تاريخ خانواده‌اي با بركت‌تر از خانواده ابوطالب نداشتيم. خودش اولين حامي پيامبر(ص) چون رياست مكه را داشت خيلي از آنها كه قصد اذيت كردن حضرت را داشتند به خاطر ابو طالب ملاحظه مي‌كردند. و يكي ازفرزندانش علي بن ابيطالب(ع) و نوه‌هاي آن يازده امام(ع) و فرزند ديگرش جعفر طيار برادر حضرت علي(ع) که شهيد شد و دو دستش را مثل ابا الفضل(ع) در جنگ موته داد، و قبرش در اردن است. و فرزند جعفر طيار يك فرد انقلابي و قهرمان جبهه. و فرزند ديگر ابوطالب، عقيل و فرزند عقيل، مسلم بن عقيل. وفرزندان او دو طفلان مسلم. يك ريشه همه‌اش بركت و يك ريشه همه‌اش نجس است. اما اشعث که دخترش قاتل امام حسن(ع) و پسر قاتل امام حسين(ع) شد. در سينه همه زنها شير است اما شير پستان حليمه سعديه بايد استخوان پيامبر(ص) شود. همه درختها چوب است ولي يك چوب است كه درب حرم امام حسين(ع) مي‌شود، و در همه زمينها پنبه رشد مي‌كند ولي يك پنبه است كه عمامه پيامبر(ص) مي‌شود. تار عنكبوت زياد است ولي يك تارعنكبوت محافظ حضرت در غار مي‌شود. انگور، انگور است يكي سلول بدن امام (خميني ره) و يكي شراب شده و سلول بدن صدام ميشود. شب قدر برد و باخت عجيبي است چون بحث خانه و كفش و كلاه و ماشين نيست كه ارزان يا گران مي‌شود، بلکه صحبت سعادت ابدي يا شقاوت ابدي است. قرآن مي‌فرمايد: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في‌ أَحْسَنِ تَقْويمٍ» (تين/4). و يك وقت همين انسان مي‌شود: «ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلينَ» (تين/5).
5- عمر افتخار آميز
برد و باخت به يک ميليون يا دو ميليون نيست. يك زمان كار انسان به جايي مي‌رسد كه خداوند به او مباهات مي‌كند. او به جاي پيامبر(ص) خوابيد و به جايي رسيد كه يك ضربت او بر عبادت جن و انس شرف دارد: «لضربة علي يوم الخندق أفضل من عبادة الثقلين» (إقبال‌الاعمال/ص‌467) و انسان گاهي به جايي مي‌رسد كه حتي نفس كشيدن او هم جنايت است. دعا را بخوانيد: «وَ عَمِّرْنِي مَا كَانَ عُمُرِي بِذْلَةً فِي طَاعَتِكَ، فَإِذَا كَانَ عُمُرِي مَرْتَعاً لِلشَّيْطَانِ فَاقْبِضْنِي إِلَيْكَ قَبْلَ أَنْ يَسْبِقَ مَقْتُكَ إِلَيَّ، أَوْ يَسْتَحْكِمَ غَضَبُكَ عَلَيَّ» خدايا به من عمر بده مادامي که عمر من در راه عبادت باشد. آيا مي‌شود عمر در راه عبادت باشد؟ در بحثهاي اول ماه رمضان و دعاي مكارم گفتيم كه مي‌فرمايد: «اللَّهُمَّ وَفِّرْ بِلُطْفِكَ نِيَّتِي» (صحيفه سجاديه/دعاى‌20) خدايا كاري كن كه همه كارهايم عبادت شود. نام فرزند گذاشتن عبادت باشد، 20 ميليون محصل داريم که درس را به اين نيت بخوانيم: براي اينكه خداوند دوست دارد، براي با سواد شدن و براي خدمت به خلق خدا.
6- عمر پوچ و بيهوده
و آنها كه به غير خدا پناه ببرند باخته‌اند. در اين زمينه مثنوي شعري دارد كه بلد نيستم و اگر هم بلد بودم جايش نيست كه انسان آن را روز نوزدهم بخواند اما محتواي آن را مي‌گويم كه: پرنده‌اي در هوا مي‌پريد و سايه‌اش روي زمين بود، كم عقلي و ابلهي و بي خردي، تفنگ به دست تير و فشنگ را (به جايي اين كه به خود پرنده در هوا بزند) به سايه او روي زمين مي‌زد، آخر كار ديد همه تلاشش بيهوده، وهم و خيال و سايه بود و دستش خالي و تفنگ و هم فشنگ نداشت. قرآن مي‌فرمايد: بسياري از فكرهايي هم كه ما مي‌كنيم اينچنين پوك است. مي‌فرمايد: «كَسَرابٍ بِقيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً» (نور/39). (اعمالشان) مثل سرابي است که انسان تشنه مي‌پندارد آب است. گاهي كه انسان در آسفالت راه مي‌رود فكر مي‌كند يك كيلومتري او آب است، انسان تشنه خيال مي‌كند كه سراب، آب است. براي چه چيز علي(ع) را كشتند؟ مردم كوفه جمع شده و امام حسين(ع) را كشته براي چه؟ آيا حکومت ري ارزش اين کار را داشت؟ و آيا عمر سعد که به عشق ملك ري اين جنايت را مرتکب شد، به آن رسيد؟ حكومت ري سايه‌اي بود كه او را بدبخت كرده و به خاطر كشتن امام حسين(ع) تا ابد بايد در دوزخ بسوزد. مثال پرنده خيلي براي اين منظور زيبا بود، كه پاهاي خسته و تفنگ خالي و دست خالي مي‌بينيم كل عمر در خيال بوديم. در مقابل طاعت خدا، طاعت طاغوت است. طاغوت چه كاري براي ما مي‌تواند انجام دهد؟ پس عمر دست خداست. البته چيزهايي را كه خداوند به اختيار ما گذاشته، هم او اختيار دارد و هم به ما اختيار داده. مثل برق که هم شما داخل خانه كليد داريد براي روشن و خاموش كردن و هم كارخانه كه مي‌تواند برق منطقه را بگيرد. عمر هم به دست خداست و هم به دست ما، كه مي‌توانيم با خودكشي آن را قطع کنيم.
7- چيزهايي عمر را طولاني مي‌كند
چيزهايي كه طبق روايات عمر را طولاني مي‌كند مراعات كنيم مثل: بهداشت و صله رحم، و خوشحال و شاد كردن پدر و مادر و نيت خوب و… با مراعات اينها که همگي در روايات آمده عمر را طولاني کنيم. و البته ممكن است كه همه آنها را هم رعايت كني اما از كارخانه، برق قطع باشد و خداوند اراده قطع شدن عمر شما را داشته باشد. بالاترين توبيخ براي آنهايي است كه عمرشان به بطالت رفته. چون روز قيامت عده‌اي مي‌گويند: خدايا ما را برگردان به دنيا تا كار خوب انجام دهيم. خداوند مي‌فرمايد: «أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْكُمْ ما يَتَذَكَّرُ فيهِ مَنْ تَذَكَّرَ وَ جاءَكُمُ النَّذيرُ» (فاطر/37) آيا آنقدر به شما عمر ندادم كه تو در آن از چيزهايي که بايد متذكر شوي؟ مثلاً: از شب قدر متذكر نشدي؟ 5 ساعت فيلم مي‌بيني و دو دقيقه نماز نمي‌خواني؟ وجدان داري؟ براي هر كس و ناكسي مثل فنر خم شدي براي خدا خم نشدي؟ مثل بلبل انگليسي مي‌خواني ولي يك صفحه قرآن نمي‌تواني صحيح بخواني؟ الآن هم دير نشده. شب قدر يعني شب اندازه گيري. در مجلس يك روز از سال براي آن است كه رييس جمهور لايحه بودجه را تحويل مجلس دهد و لذا همه وزرا تلاش و كو شش مي‌كنند كه بودجه خود را بدون كم و كاست بگيرند. انسان هم مي‌خواهد سعادت و شقاوت يك سال را در شب قدر از خداوند بگيرد و مي‌ارزد انسان روز بخوابد و افطاري كمتر بخورد و از حرفهاي بيهوده كم كند و قلبش را پاك و مالش را حلال كند. همه جا علم كمال نيست و خوب است بعضي مطالب را انسان نداند. مثلاً ندانيم که عمر چه زماني تمام مي‌شود و شب قدر كدام است.
8- سر عدم آگاهي به شب قدر
سؤال: علي بن ابيطالب مي‌دانست آن شبي كه به جاي پيامبر(ص) مي‌خوابد (ليلة المبيت) كشته مي‌شود يا نه؟ جواب: ارزش و كمال به اين است كه انسان نداند و الا اگر بداند كه مي‌خوابد و كشته هم نمي‌شود كه ارزش ندارد. اگر بگويند: از مناره بپريد و آقا امام زمان(ع) عنايت مي‌كند سالم بماني، همه مردم مي‌پرند و اگر همه بدانند مي‌روند جبهه و سالم مي‌مانند كه همه مي‌رفتند. اما هنر اين است که انسان نداند که اگر برود جبهه سالم مي‌ماند يا نه؟ پس خوب است ندانيم چه شبي شب قدر است، چون اگر بدانيم شب قدر چه شبي است و آن را درك کرديم، مغرور شده و اگر درك نكنيم، مأيوس مي‌شويم و لذا اگر ندانيم بهتر است. پس بهتر است اموري نظير: شب قدر و مقدار عمر و اسم اعظم مكتوم باشد. علي(ع) در خطبه‌اي از نهج البلاغه مراحل بيرون آمدن روح از بدن را اينگونه تشريح مي‌فرمايند: از قسمت پا شروع و كم كم به گلو مي‌رسد تا فقط توانايي ديدن تنها را دارد و بدن سست و شل شده و بعد چشم هم از کار مي‌افتد و فقط مغز كار مي‌كند و بعد مغز هم مي‌پرد. بعد حضرت مي‌فرمايد: انسان در آن آخرين لحظات: «يُفَكِّرُ فِيمَ أَفْنَى عُمُرَهُ» (نهج‌البلاغه/خطبه109) فكر مي‌كند در چه راهي عمرش را داده است؟ آيا عمرمان را در اين صرف کرديم که خانه خشتي را به آجري و زيلو را به پشم تبديل کنيم و عمر فاني شد؟ و از دوچرخه به ماشين… و يك ركعت نماز با توجه نخوانديم و يك سلام براي خدا نبود، هرچه سلام کرديم براي پول و پست و مقام بود، و در سفره افطاري دور تا دور سفره آدم بود ولي 5 نفر از آنها هم براي خدا دعوت نشدند هركدام را براي يك حساب و كتابي دعوت كرديم. حتي براي اقتدا كردن به يك آقايي، مراعات خط سياسي او را مي‌كند گرچه گناهي هم از او نديده باشد مي‌گويد: از ما نيست. امام حسن(ع) مي‌فرمايد: «يَا ابْنَ آدَمَ إِنَّكَ لَمْ تَزَلْ فِي هَدْمِ عُمُرِكَ مُنْذُ سَقَطْتَ مِنْ بَطْنِ أُمِّكَ» (اعلام‌الدين/ص‌297) لحظه به لحظه دارد عمرت كوتاه و ساييده مي‌شود، از همان روزي كه از مادر متولد شدي. اين پدر بزرگها و مادر بزرگها، كوچك هستند ما اشتباهي مي‌گوييم بزرگ. چون چيزي از عمرش باقي نمانده چند سال ديگر زنده است. الآن هم دير نشده، علي(ع) هر چه داشت براي خدا داد، شما كه عشق علي(ع) را به سر داري يک كاري براي خدا بكن، اگر پول داري يك نمازخانه بساز. ديروز رفتم يك مدرسه دخترانه‌اي نماز بخوانم ديدم 1100 نفر دختر بايد توي حياط با اين هواي سرد نماز بخوانند و اين زشت است كه ما فرداي قيامت مقابل شاه عباس خجالت خواهيم كشيد كه او يك شاه طاغوتي بود بالاي نهصد كاروانسرا براي زوارهاي امام حسين(ع) ساخت تو كه طاغوتي نبودي و حزب اللهي هم بودي يك نمازخانه براي دخترها نساختي. چه استعدادهايي که بودجه مالي ندارد تا درس بخواند و چه دخترهايي چون جهازيه ندارد خواستگار را رد مي‌كنند. با عمر و امكانات مي‌خواهيم چه كار كنيم؟
9- سعادتمند كسي است كه عمرش در طاعت پروردگار سپري شود
قَالَ اميرالمؤمنين(ع): «إن عمرك مهر [سهر] سعادتك إن أنفذته في طاعة ربك» (غررالحكم/ص‌158) عمرت مهريه سعادت توست به شرطي كه در راه عبادت پروردگارت صرف كني. قَالَ اميرالمؤمنين(ع): «احفظ عمرك من التضييع له في غير العبادة و الطاعات» (غررالحكم/ص‌160) مواظب باش عمرت در غير عبادت و طاعت خدا ضايع نشود. سلام و صلوات بر امام خميني(ره) كه دكتر به ايشان گفته بود بايد روزي سه مرتبه قدم بزني ايشان هر وقت قدم مي‌زد با تسبيح ذكر مي‌گفت. علي(ع) هم كفش را وصله مي‌زد و هم با زبان ذكر خدا مي‌گفت. پرسيدند: چه مي‌کنيد؟ فرمود: با دست كفش مي‌دوزم مي‌خواهم زبانم هم بيكار نباشد. در قيامت كساني كه از عمر خود خوب استفاده نكرده‌اند حسرت مي‌خورند. قرآن مي‌فرمايد: «يَوْمَ الْحَسْرَةِ» (مريم/39). ذخيره قيامت تنها به نماز و کارهاي عبادي هم نيست بلكه كارهاي روزمره و عادي ديگر هم مي‌تواند اين چنين ذخيره قيامت شود. مثلاً قرآن مي‌فرمايد: «نِساؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ» (بقره/223) زن و شوهر مي‌توانند با هم باشند در همان لحظه که مي‌فرمايد با همسر باشيد، فوري بعد از آن مي‌فرمايد: «وَ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ»: چه چيزي براي قيامت ذخيره كرده‌اي؟ يعني هدفت تنها شهوت نباشد. اگر هدف تنها شهوت باشد كه مرغ و خروس هستيم، و انسان بايد از مسائل جنسي هم براي قيامت ذخيره كند. آقاي رييس دبيرستان مي‌خواهي ديپلمه‌ي بدون نماز تربيت كني و او بعد با دانشگاه رفتن به نان و آبي خواهد رسيد اما شما براي قيامت چه چيز ذخيره كردي؟ پدر و مادر براي همه موارد نياز مادي فرزند از دختر و پسر تلاش مي‌كنند اما براي دين آنها چه كار كرديم؟ در جمله بعد امام سجاد(ع) مي‌فرمايد: خدايا اگر عمر من چراگاه شيطان شد عمر مرا قطع كن و بگير. پس عمر به شرطي خوب است كه انسان بتواند از لحظات آن خوب استفاده كند. و اين خيلي زشت است كه فرداي قيامت خانمي را بياورند بگويند اين از پوست پرتقال براي مربا استفاده كرد و شما از عمر خود استفاده نكرديد. درمنزل حمام بود غسل جمعه نكردي و مسجد نزديك بود نرفتي، و چند اسلام شناس در منطقه بود و شما انواع و اقسام شماره تلفنها را داشتي غير از آن كه تلفني از يك اسلام شناس نداشتي. در قيامت خيلي غصه خواهيم خورد.
10- مراتب اهميت ليالي قدر
روز نوزدهم است خود را براي شب قدر آماده كنيد. حديث داريم شب 21 ماه رمضان مهمتر از شب نوزدهم و شب 23 از شب 21 مهمتر است. اميرالمؤمنين(ع) مي‌فرمايد: روز، ساعتها را مي‌جَوَد و هفته، روزها را مي‌جَوَد و ماه، هفته‌ها را مي‌جَوَد و سال، ماهها را مي‌جَوَد و عمر، سالها را مي‌جَوَد. خدايا به آبروي آنهايي كه از عمر خود استفاده و از اول تا به آخر عمر در طاعت تو بودند كه بهترين نمونه آن اميرالمؤمنين (علي عليه السلام) است به فرق شكافته آن حضرت خرابي‌هاي ما را تبديل به حسنه بفرما. مگر خدا خرابي را به حسنه تبديل مي‌کند؟ جواب: بله، خداوند چنين مي‌كند آب زباله به باغچه مي‌رود و ميوه شيرين بيرون مي‌آيد. خداوند مي‌تواند، سيئات را تبديل به حسنه كند. خدايا ما را لحظه آخر عمر اهل حسرت و خسارت قرار نده. و اين دعاي مهمي است در شب قدر، از همه التماس دعا.

«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»


موضوعات مرتبط: مسائل اخلاقی و سبک زندگی اسلامی ، پیامها و نکات قرآنی ، متن و مطلب سخنرانی،امام علی ع ، متن ومطلب سخنرانی،امام حسین ع

تاريخ : ۱۴۰۱/۱۱/۲۷ | | نویسنده : حسین سبزعلی |

آیه 9 سوره حشر

شأن نزول آیه (9) سوره «حشر»

پرسش : شأن نزول آیه (9) سوره «حشر» چه می باشد؟

پاسخ اجمالی:

پاسخ تفصیلی: در آیه (9) سوره «حشر» می خوانیم: «وَ الَّذِینَ تَبَوَّؤُا الدّارَ وَ الاِْیمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ یُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَیْهِمْ وَ لایَجِدُونَ فِى صُدُورِهِمْ حاجَةً مِمّا أُوتُوا وَ یُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»؛ (و براى کسانى که در سرا (= سرزمین مدینه) و در سراى ایمان پیش از مهاجران مسکن گزیدند و کسانى را که به سویشان هجرت کنند دوست مى دارند، و در دل خود نیازى به آنچه به مهاجران داده شده احساس نمى کنند و آنها را بر خود مقدم مى دارند هر چند خودشان بسیار نیازمند باشند؛ کسانى که از بخل و حرص نفس خویش بازداشته شده اند رستگارانند).

شأن نزول:

مفسران در شأن نزول این آیه، داستان هاى متعددى نقل کرده اند، «ابن عباس» مى گوید: پیغمبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) روز پیروزى بر یهود «بنى نضیر» به انصار فرمود: «اگر مایل هستید اموال و خانه هایتان را با مهاجران تقسیم کنید، و در این غنائم با آنها شریک شوید، و اگر مى خواهید اموال و خانه هایتان از آن شما باشد و از این غنائم چیزى به شما داده نشود»؟!

انصار گفتند: هم اموال و خانه هایمان را با آنها تقسیم مى کنیم، و هم چشم داشتى به غنائم نداریم، و مهاجران را بر خود مقدم مى شمریم، آیه فوق نازل شد و این روحیه عالى آنها را ستود.(1)

در حدیث دیگرى مى خوانیم: کسى خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) آمد عرض کرد: گرسنه ام، پیغمبر(صلى الله علیه وآله) دستور داد از منزل غذائى براى او بیاورند، ولى در منزل حضرت غذا نبود، فرمود: چه کسى امشب این مرد را میهمان مى کند؟ مردى از انصار اعلام آمادگى کرد و او را به منزل خویش برد، اما جز مقدار کمى غذا براى کودکان خود چیزى نداشت، سفارش کرد غذا را براى میهمان بیاورید و چراغ را خاموش کرد و به همسرش گفت: کودکان را هر گونه ممکن است چاره کن تا خواب روند، سپس زن و مرد بر سر سفره نشستند و بى آن که چیزى از غذا در دهان بگذارند دهان خود را تکان مى دادند، میهمان گمان کرد آنها نیز همراه او غذا مى خورند و به مقدار کافى خورد و سیر شد و آنها شب گرسنه خوابیدند، صبح خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) آمدند، پیامبر(صلى الله علیه وآله) نگاهى به آنها کرد و تبسمى فرمود (و بى آن که آنها سخنى بگویند) آیه فوق را تلاوت کرد و ایثار آنها را ستود.

در روایاتى که از طرق اهل بیت(علیهم السلام) رسیده مى خوانیم: میزبان على(علیه السلام) و کودکان فرزندان او، و کسى که کودکان را گرسنه خواباند بانوى اسلام فاطمه زهرا(علیها السلام) بود.(2)

باید توجه داشت داستان اوّل ممکن است شأن نزول آیه باشد ولى دومى نوعى تطبیق پیامبر(صلى الله علیه وآله) است که در مورد این میهمانى ایثارگرانه، آیه را تلاوت فرمود، بنابراین نزول آیات در مورد انصار منافاتى با میزبان بودن على(علیه السلام) ندارد.

بعضى نیز نوشته اند: این آیه، در مورد جنگجویان «احد» نازل شده که هفت نفر از آنها سخت تشنه و مجروح بودند، کسى آبى به مقدار نوشیدن یک نفر آورد و سراغ هر یک رفت به دیگرى حواله داد و او را بر خود مقدم شمرد و سرانجام همگى تشنه جان سپردند و خداوند این ایثارگرى آنها را ستود.(3)

ولى روشن است، این آیه در داستان «بنى نضیر» نازل شده، اما به خاطر عمومیت مفهوم آن قابل تطبیق بر موارد مشابه است.(4)پی نوشت: (1). «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث؛ «بحار الانوار»، ج 19، ص 162؛ «تفسیر ثعالبى»، ج 5، ص 410.

(2). «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث؛ «نور الثقلین»، ج 5، ص 285.

(3). «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث.

(4). گردآوري از کتاب: شان نزول آیات قرآن(برگرفته از تفسیر نمونه)، محمد جعفر امامی، مدرسه الامام علی بن ابی طالب(ع)، چاپ اول ، ص 441


موضوعات مرتبط: مسائل اخلاقی و سبک زندگی اسلامی ، پیامها و نکات قرآنی ، متن سخنرانی پیامبر صل الله علیه و آله ، متن سخنرانی حضرت زهرا سلام الله علیها ، متن و مطلب سخنرانی،امام علی ع ، متن ومطلب سخنرانی،امام حسن ع ، متن ومطلب سخنرانی،امام حسین ع

تاريخ : ۱۴۰۱/۱۰/۰۶ | | نویسنده : حسین سبزعلی |

چرایی سکوت امام علی علیه السلام

چرایی سکوت

در میان دانشمندان، دو دیدگاه در خصوص چرایی سکوت امام علی(ع) وجود دارد. گروهی از دانشمندان که عمدتاً علمای اهل سنت و برخی دیگر را تشکیل می‌دهند، معتقدند سکوت ۲۵ ساله امام علی(ع) نشان‌دهنده این است که امام(ع) برای خود حق حکومت قائل نبوده و حق حکومت برای مردم است. در مقابل گروه دوم که دانشمندان شیعه و برخی دانشمندان اهل سنت را تشکیل می‌دهند، این سکوت را با توجه به کلام امام علی(ع) تشریح نموده‌اند و بر الهی بودن حق حکومت تاکید نموده‌اند:

موافقان الهی بودن حق حکومت

دانشمندان شیعه سعی کرده‌اند دلایل آنچه سکوت نامیده می‌شود، بر اساس گفتارها و رفتارهایی که از امام علی(ع) به جا مانده است، تحلیل کنند. دلایلی که این اندیشمندان مطرح کرده‌اند، اینگونه است:

اعتراض: ابن ابی الحدید دانشمند اهل سنت و شارح نهج البلاغه نیز در چند بخش از تفسیر خود، سخنان امام علی(ع) را به معنای اذعان امام علی(ع) به عدم حقانیت خود در خلافت تعبیر می‌نماید،[۸] اما در بخشی دیگر از شرح نهج البلاغه، نپذیرفتن شروط برخی اعضای هیئت خلیفه دوم برای تعیین خلیفه بعدی را نشان از اعتقاد به نادرستی سیره خلفای پیشین می‌داند، نه اصل حکومت؛ به همین دلیل در پاسخ گفت:«مرا رها کنید و به سراغ کسی بروید که شرط‌های شما را قبول دارد.» و در بخشی دیگر از شرح خود بر نهج البلاغه، رفتار و گفتار امام علی(ع) را مطابق با انتصابی بودن جانشین رسول اکرم(ص) و دانسته است.[۹]

فقدان یاور: در خطبه ۲۶ نهج‌البلاغه، آمده است: «نظر کردم، جز اهل بیتم یاری برایم نبود، از اینکه آنان را در جنگ نابرابر به دست مرگ سپارم دریغ کردم، چشم بر خاشاک در دیده بستم، زهر غم و غصه آشامیدم و بر فروبردن خشم صبر ورزیدم و بر حادثه تلخ‌تر از درخت عَلقَم(درختِ کُنارِ تلخ[۱۰]) پایداری کردم.»[۱۱] علامه جعفری در پاسخ به این سوال که با وجود یارانی چون مقداد کندی، سلمان فارسی، ابوذر غفاری، ابو ایوب انصاری، مالک اشتر و چند صحابه دیگر که در موضوع زمامداری از امام علی(ع) حمایت می‌کردند، چرا امام علی(ع) تنها اهل بیت خود را یار خود می‌داند، می‌نویسد: «این عدۀ انگشت شمار به قدری به مقام شامخ امیرالمومنین(ع) ارادت و عشق می‌ورزیدند که مانند اهل بیت و دودمان طهارت بودند.»[۱۲]

فقدان زمینه لازم: امام علی(ع) در پاسخ ابوسفیان و چند تن دیگر که از امام(ع) درخواست بیعت (و در نتیجه مخالفت با خلیفه وقت) می‌کردند، گفت:«(در این موقع سزاوار آنست که از حقّ خود چشم پوشیده صبر کنم، زیرا) آنکه میوه را در غیر وقت رسیدن بچیند، مانند کسی است که در زمین غیر زراعت کند.»[۱۳]ابن میثم بحرانی معتقد است این سخن به معنای فقدان زمینه لازم در بازپس‌گیری حق اوست.[۱۴] علامه جعفری نیز معتقد است خوش‌بینی مردم به یکدیگر و شایعه رضایت امام علی(ع) به ماجرای پس از وفات پیامبر اکرم(ص)، مردم را از آمادگی پذیرش حکومت امام(ع) محروم ساخته بود.[۱۵]

جلوگیری از فروپاشی جامعه اسلامی: برخی نیز معتقدند امام علی(ع) علاوه بر موارد بالا برای حفظ اتحاد اسلامی و خطری از بازگشت کفر احساس می‌کرد، از حق خود چشم‌پوشی کرد.[۱۶]

پیروی از روش اولیای الهی(ع): برخی از صاحب‌نظران معتقدند سکوت ۲۵ ساله امام علی(ع) را در ادامه درنگ او در کشتن عمرو بن عبدود، جنگاور نامی عرب و دیگر رفتارهای امام اول شیعیان در همین باب جستجو کرد.[۱۷] امام علی(ع) در پاسخ به سوال مردم مدینه در خصوص علت جنگ با عایشه، طلحه و زبیر و سکوت در برابر خلفای سه‌گانه، دلیل سکوت ۲۵ ساله خود را بیان نموده است. حضرت علی(ع) علت سکوت خود را پیروی از روش ۶ پیامبر الهی(ع)، حضرت ابراهیم(ع) آن زمان که از قوم خود به دلیل ناروایی‌های آنان کناره گرفت،[۱۸] حضرت لوط(ع)آنجا که قدرتی در میان قوم خود نداشت و مظلوم واقع شد،[۱۹] حضرت یوسف(ع) هنگامی که زندان را بر انجام عملی که خداوند بر آن خشمگین می‌شد ترجیح داد،[۲۰] حضرت موسی(ع) به دلیل ترس از قومش از آنها گریخت،[۲۱] حضرت هارون(ع) آنجا که در صدد قتلش برآمدند و حضرت محمد(ص) آنجا که از بیم جان، از قومش گریخت و به غار پناه برد و امام علی(ع) در بستر او خوابید(لیلة المبیت).[۲۲]

مهدوی دامغانی در پاسخ به این سوال که چرا امام علی(ع) جمله «دعونی و التمسوا غیری» (ترجمه: رهایم کنید و غیر مرا بخواهید[۲۳]) را (که دلیل اصلی انکارکنندگان حق رهبری جامعه برای امام علی(ع) است) به زبان آورده؛ معتقد است: اول اینکه مردم به امتیازات عثمان و نحوه حکومت او عادت نموده بودند و همان انتظار را از امام علی(ع) داشتند؛ دوم اینکه روش و منش امام علی(ع) با روش اکثر مسئولین و استانداران زمان عثمان مخالف بود و تاریخ نیز نشان داد که این گروه علیه امام علی(ع) لشکرکشی کردند؛ و سوم اینکه در شرایطی که ابوبکر با وجود امام علی(ع) خود را اصلح نمی‌داند و در روایاتی وجود امام علی(ع) را دلیل عدم صلاحیت خود، نام برده است، به طور قطع امام علی(ع) لایق‌ترین فرد برای تصدی مدیریت جامعه اسلامی بود، این جمله می‌بایست متواضعانه تعبیر شود، همانطور که مرسوم است. به همین دلیل، امام خود را بر سر دو راهی می‌دید: تسلیم نشدن در برابر بیعت مردم در آن شرایط بحرانی، یا تن دادن به بیعت و استقبال از طوفانها و بحرانها و امواج سهمگین اجتماعی.[۲۴]

موافقان مردمی بودن حق حکومت

برخی معتقدند سکوت امام علی(ع) در دوران ابوبکر، عمر و عثمان، نشان می‌دهد حق حاکمیت با مردم است.[۲۵] مهدی بازرگان معتقد است اعمال و رفتار امامان شیعه(ع) در برابر حق حکومت، نشان‌دهنده این حقیقت است که تمامی امامان(ع)، حق حکومت را نه در تملک یزید و سایر حاکمان می‌دانستند و نه در تملک خودشان و نه در تملک خداوند، بلکه حق حاکمیت را حق مردم می‌دانستند.[۲۶]

اولین کسانی که از سکوت ۲۵ ساله امام علی(ع)، الهی نبودن حق حکومت و مردمی بودن آن را نتیجه گرفته‌اند،برخی دانشمندان اهل سنت بوده‌اند.[۲۷] ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه و در تفسیر جمله «دعونی و التمسوا غیری» (ترجمه: رهایم کنید و غیر مرا بخواهید[۲۸]) معتقد است اگر امام علی(ع) حقی را از خود سلب شده می‌دید و آن حق هم از جانب پیامبر اکرم(ص) بود، چنین جمله‌ای را نمی‌گفت.[۲۹] البته دانشمندان اسلامی عموما به نظریه انتصاب قائل بوده و در کتب خود این نظریه را با دلایل مفصل رد نموده‌اند.[۳۰]


موضوعات مرتبط: متن و مطلب سخنرانی،امام علی ع

تاريخ : ۱۴۰۱/۰۸/۳۰ | | نویسنده : حسین سبزعلی |

علل سکوت امام علی علیه السلام بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله

یکى از مباحث مهم که ضرورت دارد مورد بررسى قرار گیرد, علل سکوت امام على(ع) در قبال خلفا است. دراین جا این سوال مطرح مى شود که اگر سیاست على(ع) در مورد حکومت پذیرش آن است, پس چرا امام براى احقاق حق خود قیام نکرد؟ آیا سکوت على(ع) در قبال خلفا بیانگر آن نیست که سیاست آن حضرت عدم پذیرش حکومت بوده است؟ براى پاسخ به این سوال بهتر است دیدگاه و سیره سیاسى خود امام را در خصوص علل سکوتش مورد تحلیل قرار دهیم. در اینجا به دو علت اشاره مى شود: 1 ـ حفظ دین اسلام تردید نیست که ائمه(علیهم السلام) حکومت را براى حفظ, اجراى قوانین اسلام و احقاق حق و احیإ سنت رسول خدا(ص) مى دانستند. چنانچه امام حسین(ع) در مورد هدف قیام خود فرمود: ((وانا ادعوکم الى کتاب الله و سنه نبیه فان السنه قد امیتت و ان البدعه قداحییت...))(1) امام على(ع) هدف از جنگ و قیام خود را در جنگ صفین چنین بیان مى کند: ((خدایا! تو آگاهى که انگیزه ما براى جنگ, رغبت به زمامدارى و به دست آوردن مال و منال بى ارزش دنیا نبود, بلکه ما مى خواستیم با این اقدامات نظامى, احکام و آثار فراموش شده دین تو را به صحنه برگردانیم و اصلاحات اجتماعى را انجام دهیم تا بندگان مظلوم تو امنیت داشته باشند و حدود تعطیل شده تو اجرا گردد.))(2) همان طورى که ملاحظه شد, حفظ اسلام در فرهنگ ائمه(علیهم السلام) محور بوده و تشکیل حکومت و قیام آن ها در راستاى حفظ اسلام است. اگر در شرایطى اسلام به واسطه قیام حفظ شود, آنان قیام کرده; زیرا وحشت از مرگ در فرهنگ آن ها راه ندارد. و اگر در مقطع زمانى دیگر, سکوت آن ها موجب حفظ اسلام شود, ائمه(علیهم السلام) سکوت مى کنند; اگرچه این سکوت موجب از دست دادن حق مسلم آن ها شود. و این همان سیاست مشروع و مثبت است که ائمه(علیهم السلام) در سیاسگذارى خود از آن تجاوز نمى کردند. قبل از بیان على(ع) در خصوص سکوت آن حضرت, لازم است مختصرا اوضاع سیاسى و اجتماعى صدر اسلام را مورد تحلیل قرار دهیم. بررسى اوضاع سیاسى و اجتماعى صدر اسلام نشان مى دهد که بعد از رحلت رسول اعظم(ص), اسلام و مسلمین دچار مشکلات و بحران هاى خطرساز فراوانى شده بودند که هرکدام آن ها براى اسلام و مسلمین خطرات جدى بودند. ظهور پیامبران دروغین, ارتداد و اختلافات شدید بین مسلمین را مى توان از جمله آن ها ذکر کرد.(3) ابن هشام مى نویسد: ((چون پیامبر(ص) وفات یافت و بلا و مصیبت برمسلمین بزرگ شد, یهودیان سربرافراشته و مسیحیان خوشحالى کردند, اهل نفاق از دین برگشته و اعراب مى خواستند مرتد شوند, اهل مکه مى خواستند مجددا بت پرستى کرده و دین پیامبر(ص) را منسوخ نمایند.))(4) درچنین شرایطى است که على(ع) درخصوص علت سکوت خود فرمود: ((فامسکت یدى حتى رإیت راجعه الناس قد رجعت عن الاسلام یدعون الى محق دین محمد(ص) فخشیت ان لم انصر الاسلام و اهله ارى فیه ثلما او هدما تکون المصیبه به اعظم من فوت ولایتکم انما هى متناع ایام قلائل...))(5) دست نگه داشتم تا این که دیدم گروهى از مردم از اسلام برگشتند(مرتد شدند.) و مردم را به محو دین محمد(ص) دعوت مى کنند; ترسیدم که اگر در این لحظات حساس, اسلام و مسلمین را یارى نکنم, خرابى و یا شکافى در اسلام خواهم دید که مصیبت آن بر من از مصیبت از دست رفتن چند روزه خلافت بیشتر است. و یا درجاى دیگر آن حضرت فرمود: ((در اندیشه فرو رفتم که میان دو راه کدام را برگزینم؟ آیا با کوته دستى قیام کنم و یا بر تاریکى کور صبرکنم که به سبب آن بزرگسالان فرتوت مى شود؟ و تازه سال پیر مى گردد و مومن در تلاش سخت تا آخرین نفس واقع مى شود. دیدم صبر برهمین حالت طاقت فرسا, عاقلانه تر است. پس صبر کردم در حالى که خارى در چشم و استخوانى در گلویم بود.))(6) استاد شهید مطهرى به نقل از ابن ابى الحدید, مى نویسد: ((روزى فاطمه(س) على(ع) را دعوت به قیام مى کرد. در همین حال فریاد موذن بلند شد که: ((اشهد ان محمدا رسول الله(ص).)) على(ع) به زهرا(س) فرمود: آیا دوست دارى این فریاد خاموش شود؟ فرمود: نه. فرمود: سخن من جز این نیست.))(7) 2 ـ اتحاد اسلامى وحدت و اتحاد جهان اسلام یکى از مصالح عمده مسلمانان است که در فرهنگ اسلام به آن اهمیت خاصى داده شده است. چنان چه قرآن از وحدت اسلامى به عنوان نعمت الهى یاد نموده(8) و اختلافات غیر منطقى را در ردیف عذاب الهى بیان کرده است.(9) اتحاد مسلمانان یکى از بزرگ ترین آمال و آرزوهاى منادى وحدت, على(ع) بود. آن حضرت فرمود: ((والزموا السواد الاعظم فان یدالله مع الجماعه و ایاکم و الفرقه فان الشاذ من الناس للشیطان کما ان الشاذ من الغنم للذئب الا من دعا الى هذاالشعار فاقتلوه و لوکانت تحت عمامتى هذه.))(10) براساس اهمیت وحدت اسلامى است که على(ع) یکى از علل سکوت خود را حفظ وحدت بیان کرده است. چنان چه آن حضرت در جواب ابوسفیان ـ بعد از تشکیل شوراى سقیفه که تحت حمایت از على(ع) مى خواست فتنه به پا کند.ـ فرمود: ((ایهاالناس شقوا امواج الفتن بسفن النجاه و عرجوا عن طریق المنافره و ضعوا عن تیجان المفاجره))(11) اى مردم! امواج کوه پیکر فتنه ها را با کشتى هاى نجات (علم, اتحاد و ایمان) بشکافید از راه اختلاف و پراکندگى دورى گزینید و نشانه هاى تفاخر بر یکدیگر را از سربرزمین نهید. و یا آن حضرت پس از انتخاب عثمان فرمود: ((شما خود مى دانید من از همه براى خلافت شایسته ترم. به خدا قسم! مادامى که کار مسلمین رو به راه باشد و تنها بر من جور و جفا شده باشد, مخالفتى نخواهیم کرد.)) همچنین آن حضرت فرمود: ((وایم الله لولا مخافه الفرقه بین المسلمین و ان یعود الکفر و یبور الدین لکنا غیر ما کنالهم علیه.))(12) به خدا سوگند! اگر ترس وقوع تفرقه میان مسلمانان و بازگشت کفر و تباهى دین نبود, رفتار ما با آن ها طورى دیگر بود. همان طورى که ملاحظه فرمودید, سکوت على(ع) در قبال خلفا و حتى همکارى آن حضرت در برخى از موارد با آن ها, براساس مصالح اسلام و مسلمین بوده است. اتخاذ چنین سیاست از سوى على(ع) در آن شرایط و مقطع زمانى استراتژى معقول, منطقى و حکیمانه بود. به دلیل این که با توجه به موقعیت سیاسى و اجتماعى خاصى که على(ع) درمیان مسلمانان داشت, قیام او موجب خونریزى بین مسلمین شده, خطرات جدى براى اسلام بود. کسى که خود حافظ اسلام است, چگونه امکان دارد, خود خطر و عامل تهدید براى اسلام باشد؟ از سوى دیگر اگر امام(ع) قیام مى کرد, برخى تصور مى کردند که على(ع) براى رسیدن به قدرت, حتى مصالح اسلام و مسلمین را نادیده گرفته است. سکوت على(ع) نه به آن معنا است که آن حضرت ازحق خود دفاع نکرده و در صدد پذیرش حکومت نبوده است. زیرا آن حضرت بارها از حق خود دفاع نمود و از سوى دیگر خود على(ع) به قول شهید مطهرى از این سکوت به تلخى یاد نموده و آن را جانکاه مى داند. چنانچه آن حضرت فرمود: ((واغضیت على القذى و شربت على الشجى و صبرت على اخذالظم و على امر من العلقم. ))(13) خار در چشم بود و چشم ها برهم نهادم, استخوان در گلویم گیر کرده بود و نوشیدم, گلویم فشرده مى شد و تلخ تر از حنظل در کامم ریخته بود و صبر کردم. بى تردید چنین سکوتى نشانگر فضایل اقیانوس بیکران على(ع) است و کمال انسانیت و شرف آن وجود مقدس را نشان مى دهد. چنانچه مرحوم ((کاشف الغطا)) از این عمل حضرت به عنوان والاترین عمل یاد مى کند: ((وهو اشرف ما یعلمه انسان)); و این والاترین علمى است که انسانى انجام مى دهد. سکوت على(ع) بدان معنا نیست که على(ع) از مرگ مى ترسد, به دلیل این که این على(ع) همان على است که خود در باره اشتیاقش به مرگ فرمود: ((والله لابن ابیطالب آنس بالموت من الطفل بثدى امه))(14) استاد جعفر سبحانى در خصوص علل سکوت على(ع) مى فرماید: ((اینها بعضى از علل امیرمومنان على(ع) بود که به سبب حفظ اساس اسلام, دست از حق خود کشید و بیست و پنج سال جرعه هاى تلخ تر از زهر نوشید.))(15) خاتمه نتایجى که مى توان از مباحث گذشته گرفت, بدین شرح است: 1 ـ نکوهش حکومت از سوى امام على(ع) بدان معنا نیست که آن حضرت رابطه دین و سیاست را قبول نداشته است. 2 ـ نکوهش حکومت از سوى امام على(ع) ناظر به حکومتى است که حاکمان آن عصر از آن به عنوان هدف استفاده مى کردند و ستایش امام از حکومت ناظر به حکومتى است که امانت و مسوولیت الهى است. بنابراین بین نکوهش حکومت از سوى امام و ستایش حکومت از سوى او تنافى نیست. 3 ـ امام على(ع) در صدد تشکیل حکومت بوده است, زیرا حکومت حق و وظیفه او مى باشد. گرچه حکومت در فرهنگ او هدف نبوده بلکه ابزارى است براى پیاده کردن قوانین اسلامى و احقاق حق... 4 ـ صداقت و صراحت در سیاست امام على(ع) سبب شده است که برخى تصور کنند, آن حضرت در صدد تشکیل حکومت نبوده است. پى نوشتها: 1 ـ تاریخ طبرى, ج 4, ص 266. 2 ـ نهج البلاغه, فیض, خطبه, 131. 3 ـ ر.ک: تاریخ یعقوبى, ج 2, ص 107. 4 ـ سیره ابن هشام, ج 4, ص 316. 5 ـ نهج البلاغه, نامه 62, بااقتباس از: سیرى در نهج البلاغه, ص 182. 6 ـ همان, خطبه 2. 7 ـ سیرى در نهج البلاغه, ص 184. 8 ـ آل عمران, آیه 103. 9 ـ انعام, آیه 152. 10 ـ نهج البلاغه, خطبه 127. 11 ـ همان, خطبه 5. 12 ـ همان, خطبه 119. 13 ـ مستدرک نهج البلاغه, پاورقى ص 120, با اقتباس از مشعل اتحاد, ص 21. 14 ـ نهج البلاغه, خطبه 5. 15 ـ فروغ ولایت, ص 173


موضوعات مرتبط: متن و مطلب سخنرانی،امام علی ع

تاريخ : ۱۴۰۱/۰۸/۳۰ | | نویسنده : حسین سبزعلی |

داستان روایت (اعرف الحق تعرف اهله)

خلاصه پرسش:

روایتی از امام علی(ع) وجود دارد که بر اساس آن، «حق» معیار شناخت افراد بوده و افراد نمی‌توانند معیار شناخت «حق» باشند. نظرتان در باره این حدیث چیست؟

پرسش امام علی(ع) فرمودند: «إِنَّ الحَقَّ لا یعرَفُ بِالرِّجَالِ؛ اِعرِفِ الحَقَّ، تَعرِف أهلَهُ»؛ حق با شخصیت‌‌ها شناخته نمی‌‌شود؛ حق را بشناس تا اهل آن‌را بشناسی. آیا این حدیث از نظر سندی معتبر است؟

پاسخ اجمالی روایتی که در معیار شناخت حق در پرسش مطرح شده است، سخنی است که در منابع حدیثی معتبر از امام علی(ع) - با تعابیر متفاوت و به مناسبت‌های مختلف - نقل شده است. آنچه در این روایات آمده با توجه به آیات قرآن، دیگر روایات معتبر و حکم عقل، موضوعی پذیرفتنی است و نیازی به بررسی سندی ندارد.

این‌که شخصیت‌ها را نمی‌توان معیار شناخت حق قرار داد؛ دلیلش آن است که انسان‌های غیر معصوم هر آن و هر لحظه ممکن است دچار دگرگونی شده و در اثر حوادث روزگار از مسیر حق و حقیقت منحرف گردند؛ لذا آنچه که در این مسئله اصل بوده، خود حق است که افراد را باید با آن محک زد. «می‌گویند شخصی به نام «حارث بن حوت» - با توجه به فضای حاکم بر جامعه‌ی آن‌روز و قرار گرفتن مجاهدانی از صدر اسلام در برابر امیر مؤمنان - خدمت علی(ع) آمد و گفت: گمان می‌کنی که من اصحاب جمل(طلحه و زبیر و عائشه و پیروانشان) را گمراه می‌‏دانم؟! امام فرمود: حارث! تو کوتاه‌‏بینانه نگریستى، نه عمیق و زیرکانه و سرگردان ماندى. تو حق را نشناخته‌‏اى تا بدانى اهل حق چه کسانی هستند، و باطل را نشناختى تا پیروش را بشناسى! حارث بعد از شنیدن این سخنان گفت: پس من مانند سعید بن مالک و عبد اللّه پسر عمر بی‌طرف خواهم ماند! امام فرمود: آن دو نه حق را یارى کردند و نه باطل را خوار ساختند(یعنی هیچ تأثیر اجتماعی مثبت و منفی نداشتند)».[1] روشن است از آن‌جا که «حارث» حق را نشناخته بود در دو راهی حق بودن امام علی(ع) و اصحاب جمل دچار سرگردانی شد و به حضرتشان عرضه داشت که نمی‌توانم بپذیرم که برپا کنندگان جنگ جمل با آن جایگاه‌هایی که در تاریخ اسلام داشته‌اند، دچار گمراهی شوند! این‌جا است که امام(ع) در پاسخ فرمود که تو فردی سطحی‌نگر هستی و شعاع اندیشه و تحلیل تو بسیار محدود است؛ و به همین دلیل دچار حیرت شده‌ای! این سرگردانی تو از آن‌جا ناشی می‌شود که گمان کردی مگر ممکن است شخصیت‌هایی؛ مانند طلحه، زبیر و... که از مجاهدان صدر اسلام بودند و در کنار پیامبر(ص) شمشیر زدند، دچار انحراف شده و در خط باطل حرکت کنند؟! تو معیار درست و صحیحی را در شناخت حق انتخاب نکردی؛ و تلاش نکردی که ابتدا حق را بشناسی و بعد بنگری که اکنون چه افرادی در مسیر حق‌اند و چه افرادی در مسیر باطل، بلکه تنها به گذشته افراد نگریستی! با توجه به چنین تصوری از حق که به نادرست در میان اقشاری از اجتماع رواج داشت، امام علی(ع) در گزارشی دیگر می‌فرماید: دین خدا به شخصیّت و موقعیّت افراد شناخته نمی‌‏شود، بلکه باید به دنبال نشانی از حق بود تا بتوان درک درستی از دین داشت. حق را بشناس، اهلش را نیز خواهى شناخت. اى حارث(همدانی)، حق بهترین گفتار است، و کسى که از آن فاش سخن گوید مجاهد در راه خدا است، و من به حق با تو سخن می‌گویم، به من گوش فرا ده، و سپس آن‌ را به افرادی که رأیى محکم و عقلى پسندیده دارند بازگو کن.[2] آنچه علی(ع) در صدد بیان آن بوده، این است که نباید انسان‌ها را حتی با بهترین سوابق، معیار شناخت حق قرار داد؛ چرا که معیار حق دین خدا است و شناخت حق و حقیقت نیاز به اندیشه و تفکر دارد؛ لذا شخصیت‌ها و اندیشه‌هایشان را باید با معیار و ملاک حق و حقیقت محک زد و سنجید؛ بنابر این هیچ شخصیت، اندیشه، جمعیت و جامعه‌ای مساوی با حق، و یا معیار و ملاک حق نیستند. حتی فراتر از این، عبودیت و بندگی خدای متعال نیز از آن جهت بر بندگان لازم است که او حق است، و حقانیت خود را از طریق آیات و نشانه‌های روشن خود بر انسان‌ها ثابت کرده است. آن‌جا که می‌فرماید: «سَنُریهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فی‏ أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَق‏»؛[3] زود باشد که آیات قدرت خود را در آفاق و در وجود خودشان به آنها نشان دهیم تا برایشان آشکار شود که او حق است. و یا می‌فرماید: «ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّهُ یُحْیِ الْمَوْتَى وَأَنَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»؛[4] [آرى،] این بدان سبب است که خدا خود حق است و آنچه به جاى او مى‌‏خوانند آن باطل است، و این خدا است که والا و بزرگ است. بر این اساس هر آنچه با خداوند ارتباط دارد به اندازه‌‌ای که از خشنودی خداوند برخوردار است، حقّ است و به اندازه دوری و بی‌گانگی از خدا و تهی بودن از خوشنودی خدا باطل است. پس آنچه ریشه‌‌اش خدایی باشد، حقّ است و آنچه ریشه‌‌ای غیر خدایی داشته باشد، باطل است. اما اگر مشاهده می‌شود که پیامبران و امامان(ع) ملاک تشخیص حق قرار گرفته‌اند؛ از آن‌رو است که آنها از طرف پروردگار به عنوان تجسم عینی حق معرفی شده‌اند؛ لذا است که پیامبر اسلام می‌فرماید: «... عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَهُ لَا یَفْتَرِقَانِ حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْض ...»؛‏[5] على با حق است و حق با او است، از هم جدا نشوند تا سر حوض بر من در آیند. [1]. سید رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، محقق، صبحی صالح، ص 521، قم، هجرت، چاپ اول، 1414ق. «وَ قِیلَ إِنَّ الْحَارِثَ بْنَ حَوْطٍ أَتَاهُ [ع‏] فَقَالَ [لَهُ‏] أَ تَرَانِی أَظُنُّ [أَنَ‏] أَصْحَابَ الْجَمَلِ کَانُوا عَلَى ضَلَالَةٍ...». [2]. شیخ صدوق، امالی، ص 3- 5، بیروت، اعلمی، چاپ پنجم، 1400ق. (إِنَّ دِینَ اللَّهِ لَا یُعْرَفُ بِالرِّجَالِ ...) این حدیث را امام علی(ع) خطاب به «حارث همدانی» فرمود. «اصبغ بن نباته» می‌گوید: حارث با تنى چند از شیعیان، خدمت امام(ع) رسیدند، و من نیز در میانشان بودم. حارث در اثر بیمارى و کهولت سن در راه رفتن دچار سستى و پاهایش روى زمین کشیده می‌شد وى نزد امام منزلتى بس بزرگ داشت، حضرت فرمود: چگونه‌ای؟ عرض کرد: روزگار مرا در هم شکسته و درگیرى شیعیان مرا محزون ساخته است. امام پرسید: در چه چیز خصومت می‌کنند؟ عرض می‌کرد: در باره مقام شما به اختلاف افتاده‌‏اند؛ یکى در حق شما افراط و غلوّ می‌کند، دیگرى راه میانه‌روى در پیش گرفته و سومى در شک و تردید است، و نمی‌داند باید اقدام کند و یا خوددارى نماید! [3] فصلت، 53. [4]. حجّ، 62. [5]. امالی، ص 89


موضوعات مرتبط: متن و مطلب سخنرانی،امام علی ع ، مسائلی پیرامون أمربه معروف ونهی از منکر ، مسائلی پیرامون ولایت فقیه ، سیاست دینی ، حکومت

تاريخ : ۱۴۰۱/۰۸/۲۲ | | نویسنده : حسین سبزعلی |

غیرت، فتوت و مردانگی امام علی علیه السلام

بازدید : 3105 نویسنده : علي اصغر الهامي نيا ـ اخلاق اسلامي، ص154

 

«غيرت» به معناي رَشك و حسد مردانه و سرشار از صفات آن است و در تداول فارسي زبانان به معناي حميّت و محافظت عصمت و آبرو و ناموس ونگهداري عزّت و شرف آمده است.[1]

علماي اخلاق نيز غيرت را چنين تعريف كرده اند، غيرت و حميّت، يعني تلاش در نگهداري آنچه كه حفظش ضروري است، اين صفت در قالب مطلوبش از شجاعت، بزرگ منشي و قوت نفس انسان سرچشمه مي گيرد و يكي از ملكه هاي نفساني انسان و سبب مردانگي است و مردِ بي غيرت از زمره مردان خارج است.[2]

اگر غيرت بري با درد باشي وگر بي غيرتي نامرد باشي[3]

ضرورت غيرت

«غيرت» يكي از كمالات انساني است كه دست پرتوان آفرينش، اسباب آن را در وجود آدمي تعبيه كرده است. غيرت ورزي در حد عالي آن، لازمه انسانيت آدميان مخصوصاً مؤمنان پرهيزكار است. اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ فرمود:

«اِنَّ اللهَ يَغارُ لِلْمؤمِنِ فَلْيَغَرْ، مَنْ لا يَغارُ فَاِنَّهُ مَنْكُوسُ الْقَلْبِ»[4]

خداوند براي مؤمن، غيرت مي ورزد، پس او نيز بايد غيرت آورد. هر كس غيرت نورزد، دلش وارونه است.

شايد مراد از وارونگي دل اين باشد كه شخص بي غيرت از حالت طبيعي انسان خارج شده و به ورطه پوچي و تباهي سقوط كرده است.

وجود غيرت در جامعه انساني تا آنجا ضروري و حياتي است كه شارع مقدس اسلام در تشريع احكام نيز به آن عنايت داشته است. رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود:

«اَلا وَ اِنَّ اللهَ حَرَّمَ الْحَرامَ وَ حَدَّ الحُدودَ وَ‌ ما اَحَدٌ اَغْيَرَ مِنَ اللهِ وَ مِنْ غَيْرَتِهِ حَرَّمَ الْفواحِشَ»[5]

آگاه باشيد كه خداوند، محرمات را حرام و حدود را وضع كرد و هيچ كس غيورتر از خدا نيست كه از روي غيرت، زشتيها را حرام كرده است.

بر همين اساس، خدا به هر غيرتمندي نظرلطف و مرحمت دارد. امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود:

«اِنَّ اللهَ غَيوُرٌ يُحِبُّ كُلَّ غَيورٍ»[6]

خداوند، غيور است و هر غيرتمندي را دوست دارد.

از آنچه گذشت، به اهميت، ضرورت و تقويت غيرت پي مي بريم، ذكر اين نكته نيز ضروري است كه انسان با شنيدن واژه غيرت، ناموس و حريم خانواده در ذهنش تداعي مي شود در حالي كه مرز غيرت از اين حد فراتر رفته انواع و اقسام ديگري را شامل مي شود كه اهميت آنها نيز از غيرت ناموسي كمتر نيست. در اين جا به انواع غيرت اشاره مي شود.

انواع غيرت

شايد بتوان انواع غيرت را به تعداد پديده هايي كه نزد انسان تقدّس و حرمت دارد، گسترش داد كه در اين صورت از مرز شمارش فراتر مي رود. اما از ديدگاه ديگر مي توان همه پديده هاي مقدّس را در قالب دين، ناموس و آبرو و ميهن خلاصه كرد كه در نتيجه، غيرت به سه نوع: ديني، ناموسي و ملّي تقسيم مي شود.

الف ـ غيرت ديني

منظور از غيرت ديني، اين است كه انسان مسلمان نسبت به كيان اسلام و آنچه بدان مربوط مي شود حسّاس باشد، با تمام توان در اثبات و اجراي آن بكوشد و از كوچكترين خدشه و تعرّضي نسبت به آن جلوگيري كند. بر اين اساس، جهاد، امر به معروف و نهي از منكر، سفارش به حق‌ و صبر، تعليم و تعلّم و... مي تواند در راستاي غيرت ديني قرار گيرد، چرا كه هر يك از موارد ياد شده از يك سو، در تحكيم احكام اسلام مؤثر است و از سوي ديگر، با ضدّ آن سرستيز دارد.

قرآن مجيد با لحن تحريك آميزي از مسلمانان مي خواهد كه ضمن تقويت غيرت ديني خويش در موارد لزوم، آن را به كار گيرند و از اسلام و مسلمانان بي ياور دفاع كنند:

«وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلوُنَ في سَبيلِ اللهِ وَ الْمُستَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ و النِساءِ وَ الْوِلْدانِ»[7]

شما را چه شده كه در راه خدا و مردان و زنان و كودكان مستضعف نمي جنگيد؟

پيام اين آيه نشانگر آن است كه جنگيدن در راه خدا و تلاش در رهاسازي مستضعفان خواستِ خدا و لازمه مسلماني است كه اگر انجام نپذيرد، دور از انتظار و مورد اعتراض خدا قرار مي گيرد.

اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ نيز غيرت را عين ديانت دانسته، فرمود:

«غَيْرَةُ الرَّجُلِ ايمانٌ»[8]

غيرت مرد (عين) ايمان است.

همه غزوه ها و سريّه هاي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ جنگ هاي سه گانه اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ مبارزه و صلح تحميلي امام مجتبي ـ عليه السلام ـ و حماسه جاويد عاشورا و مبارزات بي امان پيشوايان معصوم ـ عليهم السّلام ـ و علماي دردآشنا در طول تاريخ، جملگي رنگ «غيرت ديني» دارد، خداوند مي فرمايد حتي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ از اينكه مردم ايمان نمي آورند، نزديك بود هلاك شود.

«لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ اَلّا يَكُونوُا مُؤْمِنينَ»[9]

گويا از اينكه ايمان نمي آورند. مي خواهي جانت را از دست بدهي!

امام علي ـ عليه السلام ـ از اين كه مسلمانان نسبت به اجراي احكام اسلام و جهاد در راه خدا، بي تفاوتي نشان مي دادند، دلش چركين بود و از خدا مرگ طلب كرد.

«... قاتَلَكُم اللهُ لَقَد مَلَاتُم قَلْبي قَيحاً وَ شَحَنْتُم صَدري غَيظاً...»[10]

خدا مرگتان دهد كه دلم را چركين كرديد و سينه ام را از خشم آكنديد!

همچنين مي فرمايد:

«وَ لَوَدِدْتُ اَنَّ اللهَ فَرَّقَ بَيْني وَ‌ بَيْنَكم وَ الْحَقَني بِمَنْ هُوَ اَحق بي مِنْكُم...»[11]

دوست دارم كه خدا ميان من و شما جدايي افكند و به كسي كه سزاوارتر از شما به من است، ملحقم سازد.

ب ـ غيرت ناموسي

حمايت و حفاظت از ناموس، ارتباطي تنگاتنگ با شرف و مردانگي شخص مسلمان دارد و اسلام با تأكيد از او خواسته كه از ناموس خود و هم كيشانش در برابر هر گونه گزند داخلي و خارجي به شدت دفاع كند و كمترين مسامحه اي از خود بروز ندهد، حتي روايت شده كه:

«اگر كسي ببيند كه مرد بيگانه اي با همسرش نزديكي مي كند، مي تواند هر دو را بكشد»[12]

فتواي امام راحل (قدس سرّه) نيز چنين است:

اگر به ناموس كسي ـ خواه همسرش باشد يا ديگران ـ به قصد تجاوز حمله شود، واجب است به هر وسيله ممكن آن را دفع كند گرچه به كشتن مهاجم بيانجامد، بلكه اگر قصد آبروريزي به كمتر از تجاوز هم داشته باشد، به ظاهر حكمش همين است.»[13]

همچنين، مسلمانان وظيفه دارند كه در ميان خود ـ در روابط اجتماعي و خانوادگي ـ عفّت شخصي و عمومي را رعايت كنند. زنان با حجاب كامل اسلامي و رعايت شؤون اجتماعي، از هر گونه خودنمايي و تحريك مردان امتناع ورزند و مردان نيز با متانت و حفظ امانت نسبت به پاكدامني خود و ديگران همت گمارند. نيز ناموس خويش را از رفت و آمدهاي غيرضروري، پوشيدن لباسهاي جلف و زننده، هر گونه خودآرايي در اجتماع، سخن گفتن و روبرو شدن با نامحرم و... باز دارند تا زمينه هاي ناامني ناموسي محو شده، جاي خود را به امنيت و عفت بدهد.

ج ـ غيرت ملّي

مراد از «غيرت ملّي» احساس مسؤوليت در برابر تماميت ارضي كشور اسلامي و دلسوزي و حمايت از مسلمانان و عزت و شرف آنان است كه به شكلي با «غيرت ديني» و «غيرت ناموسي» نيز پيوند دارد.

ناگفته مشخص است كه «ملّي گرايي»‌ به معناي امروزي از نظر اسلام محكوم و نامعقول است؛ ولي وطن دوستي و مشاركت در دفاع از ميهن و هم ميهنان مسأله اي است كه با سرشت انساني عجين و از سوي اسلام نيز به رسميت شناخته شده است و روايت زير گواه آن مي باشد:

«حُبُّ الْوَطَنِ مِنَ الْايمانِ»[14]

وطن دوستي از ايمان است.

پس از جنگ صفّين و فتنه حكميّت، نيروهاي معاويه يك سلسله عمليات ايذايي در نوار مرزي و شهرهاي تحت فرمان اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ انجام داند، آن حضرت از چنين جسارتي بسيار دلگير شد و با جدّيت از نيروهاي خويش خواست كه به اين حملات پاسخ دهند و پس از آنكه شنيد ضحّاك بن قيس به زائران خانه خدا حمله كرده و اموالشان را به غارت برده است، به مردم فرمود:

«... لايُدرَكُ الْحَقُّ الّا بِالْجِدّ اَيَّ دارٍ بَعْدَ دارِكُمْ تَمْنَعُونَ وَ‌ مَع اَيّ اِمام بَعْدي تُقاتِلُونَ»[15]

حق، جز در سايه تلاش و كوشش به دست نمي آيد، پس از (تصرف و غارت) اين ميهن از چه دياري دفاع خواهيد كرد و بعد از من، همراه كدام پيشوا خواهيد جنگيد؟

امام خميني (قدس سرّه) در اين باره چنين فتوا داده است:

«اگر دشمني به كشور اسلامي يا مرزهاي آن حمله كند و اسلام و جامعه اسلامي مورد خطر قرارگيرد، بر مسلمانان واجب است كه به هر وسيله ممكن و با بذل جان و مال از آن دفاع كنند.»[16]

[1] . لغت نامه دهخدا، واژه غيرت.

[2] . جامع السعادات، ج 1، ص 266.

[3] . لغت نامه دهخدا، واژه غيرت، (شعر از نظامي).

[4] . بحارالانوار، ج 79، ص 115.

[5] . همان، ج 76، ص 332.

[6] . فروع كافي، ج 5، ص 535، دارصعب، بيروت.

[7] . نساء (4)، آيه 75.

[8] . شرح غررالحكم، ج 4، ص 377.

[9] . شعرا (26)، آيه 3.

[10] . نهج‌البلاغه، خطبه 27، ص 96.

[11] . همان، خطبه 115، ص 364.

[12] . وسائل الشيعه، ج 28، ص 149.

[13] . تحرير الوسيله، امام خميني، ج 1، ص 87.

[14] . سفينة البحار، قمي، ج 2،ص 668، (براي اطلاع بيشتر از حدود و مرز ميهن اسلامي به الميزان، ج 4، ص 2، رجوع كنيد).

[15] . نهج‌البلاغه، خطبه 29، ص 103.

[16] . تحريرالوسيله، ج 1، ص 485


موضوعات مرتبط: مسائل اخلاقی و سبک زندگی اسلامی ، متن و مطلب سخنرانی،امام علی ع ، بخش پاسخ به شبهات

تاريخ : ۱۴۰۰/۱۱/۲۵ | | نویسنده : حسین سبزعلی |

حدیث لولا فاطمه

سند روایت «...لولا فاطمه لما خلقتکما» چیست و معنای این روایت را توضیح دهید.

پرسش

سند روایت «...لولا فاطمه لما خلقتکما» چیست و معنای این روایت را توضیح دهید.

پاسخ اجمالی

این روایت را مؤلف «جنة العاصمة»، از «کشف اللئالی» تالیف صالح بن عبد الوهاب عرندس، نقل می کند. همچنین در «مستدرک سفینة البحار»، از «مجمع النورین» مرحوم فاضل مرندی نقل شده و نویسنده «ضیاء العالمین» جد امی صاحب جواهر نیز این روایت را در کتاب خود آورده است.

 

توضیح عبارت «لولا فاطمه لما خلقتکما» بطور اجمال این است که اگر به خاطر مقام عبودیت نبود نبوت و امامت به غایت خود نرسیده بود چرا که نبوت و امامت مقدمه ای برای رسیدن به مقام عبد مطلق است. این مقام در خود پیامبر(ص) و علی(ع) نیز بود ولی در فاطمه(س) منحصراً همین مقام تجلی کرد. بنابراین در این روایت تکیه اصلی بر آن حضرت سلام الله علیها شده است.

 

پاسخ تفصیلی

مقدمه

 

روایات در مورد مقام و منزلت حضرت فاطمه بسیار است و مضامین برخی از این روایات حاکی از مقاماتی منحصر به فرد و حیرت آور در مورد ایشان است. بر اساس روایات، لغت فاطمه به معنای کسی است که مردم  توان رسیدن  به معرفت او را ندارند و دستشان از شناخت او کوتاه است[1]. گو اینکه سرّ مخفی خداوند نیز در فاطمه نهان است و شناخت خدا و عرفان حق رابطه تنگاتنگی با شناخت حضرت فاطمه دارد همچنانکه فاطمیت هم صفت امتناع از شناخت و در حجاب بودن و مقیم حرم الاهی بودن را تداعی می کند.

 

می دانیم که حضرت فاطمه(س) به ظاهر نه پیامبر بود و نه امام پس این گوهره ای که باعث شد از چنین جایگاهی در عالم برخوردار باشد غیر از نبوت و امامت ظاهری است. این گوهره قدسی را هر چه بنامیم مسلم است که به کنه معرفت آن باز هم نخواهیم رسید اما در عالمِ عبارت، می توان از آن به گوهره عبودت تعبیر کرد. عبد بودن به معنای واقعی کلمه یعنی از خود هیچ نداشتن و همگی خدا شدن، پس عبد خدا آینه خداست. از همین روی است که امام صادق(ع) در مورد حقیقت عبودیت می فرماید: عبودیت گوهره ایست که کنه آن ربوبیت است[2]. این گوهره همان گوهر گمشده انسان و همان سر الاسرار عرفان است.

 

در روایتی دیگر آمده است که شناخت فاطمه همان شناخت شب قدر است[3] و غایت همه عارفان درک حقیقت شب قدر است و عارف واصل کسی است که شاهد بر واقعه نزول قرآن در شب قدر باشد.

 

از طرفی امام در مقام باطنی خود صاحب مقام قرآن ناطق است یعنی سر امامت مربوط به دریافت حقیقت غیبی قرآن است و اینگونه است که ذات امامت نیز رابطه خاصی با حقیقت حضرت فاطمه (س) دارد.

 

آنچه برای عموم مردم آشکار می شود مقام نبوت است و امامت به عنوان کمال دین به واسطه نبوت ابلاغ می شود و گروهی خاص آن را در می یابند و آنچه از مقام  امامت نیز که مصون از شناخت اغیار باقی می ماند (مگر برای محرمان سرّ خدا) همان سر ّ وجود فاطمه است که در نقاب عصمت و غیرت الاهی مخفی مانده است.

 

پس امامت سر نهان نبوت است وجوهره عبودت هم سر نهان امامت است اما نکته در اینجاست که این سه مرتبه و مقام در وجود پیامبر اسلام در وحدت کامل و در حد کمال حضور دارند. این است که مقام خود پیامبر از همه چهارده معصوم بالاتر است با این حال مقام امامت محمدی در علی (ع) و مقام عبودیت هم در حضرت فاطمه (س) تجلی یافته و به عنوان مشخصه اصلی آشکار شده است. به این ترتیب در مورد سیر ظهور حقیقت وجودی حضرت محمد(ص) باید گفت که مقام عبودیت از مقام نبوت و امامت برتر است و از همین روی آنچه در وجود حضرت فاطمه محقق شده است نهایی ترین مقام برای یک انسان است که غایت نبوت و امامت محسوب می شود.

 

حدیث «لولا فاطمه»

 

مجموعه روایاتی که در مورد مقام و منزلت حضرت فاطمه (س) از جانب پیامبر و سایر معصومین نقل شده همچنین احادیث قدسی بسیار زیادی که در مورد آن حضرت در ضمن سخنان قدسی خداوند آمده است[4] خود به خود به مضمون مطالب پیشین دلالت دارد اما آنچه به صراحت به مقام خاصی در مورد حضرت فاطمه اشاره دارد و برخی از علما آن را در کتب خود آورده اند این حدیث قدسی در مقام خطاب به پیامبر اسلام است که:

 

« لولاک لما خلقت الافلاک . و لولا علی لما خلقتک . و لو فاطمه لما خلقتکما»[5]

 

در مورد سند این روایت باید گفت که اگر چه این روایت طبق موازین علم رجال جزو احادیث ضعیف محسوب می شود با این حال بسیاری از علمای بزرگ شیعه آن را در کتب خود آورده اند. قسمت اخیر روایت (لولا فاطمه لما خلقتکما) را جنة العاصمة/148 از «کشف اللئالی» تالیف صالح بن عبد الوهاب عرندس نقل می کند. مستدرک سفینة البحار هم در ج3، ص 334 از «مجمع النورین» مرحوم فاضل مرندی نقل می کند و از نویسنده ضیاء العالمین جد امی صاحب جواهر نیز نقل شده است .

 

میرزا ابو الفضل تهرانی در «شفاء الصدور فی شرح زیارة العاشور» /84 و ... نقل می کند که، صالح بن عبد الوهاب و برخی روات سائق او مجهول هستند ولی این نکته دلیلی بر کذب روایت نیست.

 

بعلاوه اینکه باید توجه داشت که در اینگونه روایات که مربوط به مقاماتی خاص در مورد معصومین هستند مجهول بودن راوی امری متوقع است چراکه در عصر ائمه بخلاف راویان احکام فقهی که مشکلی در رفت و آمد و معاشرت نداشتند راویان اعتقادات (بدلیل شرایط تقیه) افرادی منزوی از معاشرت معمول بوده و چندان اهل تماس در مجامع مطرح در مباحث روز نبوده اند وعدالت و وثاقت آنها هم مورد کلام و بحث واقع نمی شد. بنابراین مجهول بودن آنها ضرری به اعتبار حدیث نمی زند ؛ خصوصا وقتی مطابق با قواعد باشد وهمین امر که این افراد مورد خطاب امام در این گونه مسائل بوده اند معلوم می شود که از «اصحاب سرّ» بوده اند کما اینکه برخی دیگر از سخنان مشابه در مورد مقامات ائمه هم از طرف همین گونه افراد نقل شده است[6].

 

در مقام بیان مضمون این روایت باید گفت که این روایت از چند بخش تشکیل شده است:

 

1- غایت بودن انسان کامل برای خلقت عالم

 

2- برتری مقام امامت نسبت به نبوت

 

3- برتری مقام عبودیت نسبت به هر مقامی دیگر

 

به این سه مقام ِ بحث، در این روایت با این عبارات اشاره شده است که: 1- «اگر تو نبودی افلاک و کائنات را نمی آفریدم»؛ این بخش از روایت با روایات دیگری هم تایید می شود که در جای خود ذکر شده است و منظور از آن این است که «انسان کامل» هدف اصلی از خلقت عالم وکانون اصلی توجه خدا و مجرای اراده او در عالم خلقت است. در مقام توضیح این مطلب توسط حکما و عرفا مطالب بسیاری عنوان شده که در اینجا به یکی از تقریرات آنها اشاره می شود:

 

اگر جهت وحدت عالم نبود کثرت تحقق نمی یافت.سنخیت علت و معلول اقتضا می کند میان علت نخستین جهان که واحد من جمیع جهات است و هیچ جهت تکثر در او نیست و میان معلولات عالم که متکثرات و مختلفات می باشند یک جهت وحدتی تحقق داشته باشدکه از جهتی ارتباط با وحدت کل و از جهتی تناسب با عالم کثرت داشته باشد واین امر فقط در عالم نفس متحقق است. و این کار هر موجودی نیست بلکه فقط نفوس پیامبر(ص) و اهل بیت (ع) هستند که می توانند این مهم را به عهده بگیرند پس اگر نفس پیامبر نبود جهت وحدت عالم تحقق نمی یافت و آن گاه کثرات هم تحقق نمی یافتند[7].

 

واما فقره بعدی روایت که می فرماید:«لولا علی لما خلقتک»؛ این بخش از روایت مربوط به برتری مقام امامت نسبت به نبوت است. می دانیم که نبوت به معنای پیام آوریست اما امامت مقامی بالاتر است و آن مقام رسیدن به توحید کامل و رسیدن به خدا بعد از فنای از خویشتن است. بر اساس آیات قرآن حضرت ابراهیم بعد از طی مراحل و ابتلائاتی خاص در عین حالی که پیامبر بود در نهایت به مقام امامت نائل شد. البته پیامبر اسلام نیز دارای مقام امامت بود ولی چون مشخصه اصلی حضرت علی (ع) مقام امامت است  و مشخصه ظاهری پیامبر هم نبوت، از این روی در مورد مقام امامت نسبت به علی (ع) تاکید شده است.

 

بنابراین در اینجا به هیچ وجه بحث بر سر برتر بودن علی (ع) نسبت پیامبر نیست بلکه سخن بر سر برتری امامت نسبت به نبوت است چرا که با دلایلی بدون تردید، می دانیم که مقام پیامبر از حضرت علی (ع) بالاتر است و مهم ترین دلیل این مطلب سخن خود علی (ع) است که :«انا عبد من عبید محمد»[8]؛ من بنده ای از بندگان محمدم.

 

و اما در مقام سوم از بحث یا فقره سوم از روایت که می فرماید: «اگر فاطمه نبود شما دو تن را نمی آفریدم» - به همان سیاق فقره قبلی - اشاره به مقامی دارد که هرچند این مقام  در خود پیامبر (ص) به نحو کمال وجود داشت اما در فاطمه (س) به عنوان مشخصه اصلی آشکار شد و آن مقام عبودیت است.

 

بنابراین توضیح عبارت «لولا فاطمه لما خلقتکما» این خواهد بود که اگر به خاطر مقام عبودیت نبود امامت و نبوت هم ناقص بود و به غایت خود نرسیده بود چرا که نبوت و امامت مقدمه ای برای رسیدن به مقام عبد مطلق است. البته این مقام در خود پیامبر(ص) و علی(ع) نیز بود ولی در فاطمه(س) منحصراً همین مقام تجلی کرد. بنابراین در این روایت تکیه اصلی بر آن حضرت سلام الله علیها شده است. حال آنکه هیچ دوئیت و کثرتی در ذات این انوار مقدس متصور نیست.

 

به این ترتیب مسلم است که مقام عبودیت در کمال خود اگر در کسی محقق شود حتی از نبوت و امامت هم بالاتر است و خود نبی و امام هم به دلیل عبودیت به آن مقام رسیده اند و مسئولیت نبوت و امامت را متحمل شده اند و از طرفی بالاترین مقامی که در نزد خدا دارند در نهایت مقام عبودیت آنان است.

 

به بیان دیگر نبوت و امامت مشتمل بر نسبت آنان با خلق است اما عبودیت بیان کننده جهت الاهی آنان است که بالاتر از نبوت و امامت است.

 

 


[1] « َ إِنَّمَا سُمِّیَتْ فَاطِمَةَ لِأَنَّ الْخَلْقَ فُطِمُوا عَنْ مَعْرِفَتِهَا » مجلسی، بحار الانوار، ج 43، ص 65

[2] « العبودیة جوهر کنهها الربوبیة فما فقد من العبودیة وجد فی الربوبیة و ما خفی عن الربوبیة أصیب فی العبودیة». مصباح الشریعه، ص7، موسسه الاغلمی للمطبوعات.

[3] «مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ بْنِ عُبَیْدٍ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ اللَّیْلَةُ فَاطِمَةُ وَ الْقَدْرُ اللَّهُ فَمَنْ عَرَفَ فَاطِمَةَ حَقَّ مَعْرِفَتِهَا فَقَدْ أَدْرَکَ لَیْلَةَ الْقَدْر...» مجلسی، بحار الانوار، ج43، ص 65.

[4] تنها در کتاب «القدیسه فی الاحادیث القدسیه» تالیف اسماعیل الانصاری ، تعداد 252 حدیث قدسی در شان و منزلت حضرت فاطمه گرد آوری شده است. انتشارات دلیل ما .

[5]الأسرار الفاطمیة شیخ محمد فاضل مسعودی : ( یا أحمد لولاک لما خلقت الأفلاک ، ولولا علی لما خلقتک ، ولولا فاطمة لما خلقتکما ) (الجنة العاصمة : 148 ، مستدرک سفینة البحار : 3 / 334 عن مجمع النورین : 14 ، عن العوالم : 44 .  )  هذا الحدیث من الأحادیث المأثورة التی رواها جابر بن عبد الله الأنصاری عن رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم عن الله تبارک وتعالى .( الشیخ محمد فاضل المسعودی - ص 231 ).

[6] گرامی، محمد علی، «لولا فاطمه» ص141-143 نقل به مضمون، ناشر: دفتر آیت الله محمد علی گرامی، 1385.

[7] همان، ص34.

[8] کلینی، الکافی، ج1، ص 89.


موضوعات مرتبط: متن سخنرانی پیامبر صل الله علیه و آله ، متن سخنرانی حضرت زهرا سلام الله علیها ، متن و مطلب سخنرانی،امام علی ع

تاريخ : ۱۴۰۰/۱۰/۱۳ | | نویسنده : حسین سبزعلی |

سکوت امام علی علیه السلام

نهج البلاغه و سکوت امام علی(ع)

پرسش :

حضرت علی (ع) در نهج البلاغه چگونه از سکوت خود یاد می کند؟

 

 

پاسخ :

الإمام علی(ع) مِن خُطبَتِهِ المَعروفَةِ بِالشِّقشِقِیةِ، وفیها یشتَکی أمرَ الخِلافَةِ: أما وَاللّهِ لَقَد تَقَمَّصَها فُلانٌ وإنَّهُ لَیعلَمُ أنَّ مَحَلّی مِنها مَحَلُّ القُطبِ مِنَ الرَّحى؛ ینحَدِرُ عَنِّی السَّیلُ، ولا یرقى إلَی الطَّیرُ، فَسَدَلتُ دونَها ثَوبا، وطَوَیتُ عَنها کشحا، وطَفِقتُ أرتَئی بَینَ أن أصولَ بِیدٍ جَذّاءَ، أو أصبِرَ عَلى طَخیةٍ عَمیاءَ، یهرَمُ فیها الکبیرُ، ویشیبُ فیهَا الصَّغیرُ، ویکدَحُ فیها مُؤمِنٌ حَتّى یلقى رَبَّهُ! فَرَأَیتُ أنَّ الصَّبرَ عَلى هاتا أحجى، فَصَبَرتُ، وفِی العَینِ قَذىً، وفِی الحَلقِ شَجاً؛ أرى تُراثی نَهبا... فَصَبَرتُ عَلى طولِ المُدَّةِ، وشِدَّةِ المِحنَةِ.[۱]

امام على(ع) در خطبه معروف به «شِقشقیه» که در آن، از جریان خلافت گلایه مى کند: به خدا سوگند، فلانى آن را به تن کرد و او مى دانست که جایگاه من به خلافت، چون محور آسیاب است. سیل [دانش] از من سرازیر مى شود و پرنده اى به بلنداى من نمى رسد. لباس خلافت را رها کردم و پهلو را از آن تهى ساختم.

با خود مى اندیشم که آیا با دستى تهى یورش بَرَم یا بر ظلمت کورى مردم، صبر کنم؛ صبرى که بزرگ تران را فرسوده و کوچک تران را پیر مى کند و مؤمن در آن، رنج مى کشد تا به ملاقات پروردگارش رسد.

اندیشیدم که صبر کردن بر آن، خردمندانه تر است. بنابراین، در حالى که خار در چشم و استخوان در گلو داشتم، صبر کردم و میراث خود را از دست رفته مى دیدم... در همه این مدّت طولانى، با همه رنج، صبر کردم.

الإمام علی(ع) فی خُطبَةٍ لَهُ یذکرُ فیها صِفَتَهُ قَبلَ البَیعَةِ لَهُ: فَنَظَرتُ فَإِذا لَیسَ لی مُعینٌ إلّا أهلَ بَیتی، فَضَنِنتُ بِهِم عَنِ المَوتِ، وأغضَیتُ عَلَى القَذى، وشَرِبتُ عَلَى الشَّجا، وصَبَرتُ عَلى أخذِ الکظَمِ «۱»، وعَلى أمَرَّ مِن طَعمِ العَلقَ.[۲]

امام على(ع) در سخنرانى اى که در آن، ویژگى هاى خودش را پیش از بیعت یاد مى کند: نگریستم و دریافتم دیدم که جز اهل بیتم یاورى ندارم. دریغم آمد که آنان بمیرند. خار در چشم، پلک بر هم گذاشتم و استخوان در گلو، نوشیدم. جان به لب، شکیبایى ورزیدم و بر تلخى شرنگ حنظله، صبر کردم.

الإمام علی(ع) فِی التَّظَلُّمِ وَالتَّشَکی مِن قُرَیشٍ: اللّهُمَّ إنّی أستَعدیک عَلى قُرَیشٍ ومَن أعانَهُم؛ فَإِنَّهُم قَد قَطَعوا رَحِمی، وأکفَؤوا إنائی، وأجمَعوا عَلى مُنازَعَتی حَقّاً کنتُ أولى بِهِ مِن غَیری، وقالوا: «ألا إنَّ فِی الحَقِّ أن تَأخُذَهُ، وفِی الحَقِّ أن تُمنَعَهُ، فَاصبِر مَغموماً، أو مُت مُتَأَسِّفاً»، فَنَظَرتُ فَإِذا لَیسَ لی رافِدٌ، ولا ذابٌّ، ولا مُساعِدٌ، إلّا أهلَ بَیتی، فَضَنِنتُ بِهِم عَنِ المَنِیةِ، فَأَغضَیتُ عَلَى القَذى، وجَرِعت ریقی عَلَى الشَّجا، وصَبَرتُ مِن کظمِ الغَیظِ عَلى أمَرَّ مِنَ العَلقَمِ، وآلَمَ لِلقَلبِ مِن وَخزِ الشِّفارِ.[۳]

امام على(ع) در دادخواهى و گلایه از قریش: بار خدایا! من از تو علیه قریش و آنان که آنها را یارى کردند، استمداد مى طلبم. آنان [پیوند] خویشاوندى مرا قطع کردند، و ظرفم را واژگون نمودند، و در حقّى که من به آن از دیگرى سزاوارتر بودم، به درگیرى با من گِرد آمدند و گفتند: «حق را توانى که بگیرى و حق را توانند که از تو بازگیرند.[۴]یا غمبار، شکیبایى کن و یا به تأسّف، بمیر.»

نگریستم و دیدم که پشتیبان، همدل و یاورى، جز اهل بیتم، ندارم. مرگ را بر آنان دریغ شمردم. خار در چشم، پلک بر هم نهادم و آب دهان خود را با استخوان در گلو، فرو بردم و براى فرو خوردن خشم، بر تلخ تر از حنظله و دردآورتر از خنجر بر جگر، شکیبایى کردم.

الإمام علی(ع) مِن کلامِهِ عِندَ دَفنِ فاطِمَةَ(س) کالمُناجی بِهِ رَسولَ اللّهِ(ص) عِندَ قَبرِهِ: السَّلامُ عَلَیک یا رَسولَ اللّهِ عَنّی، وعَنِ ابنَتِک النّازِلَةِ فی جِوارِک، وَالسَّریعَةِ اللِّحاقِ بِک! قَلَّ یا رَسولَ اللّهِ عَن صَفِیتِک صَبری، ورَقَّ عَنها تَجَلُّدی، إلّا أنَّ فِی التَّأَسّی لی بِعَظیمِ فُرقَتِک، وفادِحِ مُصیبَتِک، مَوضِعَ تَعَزٍّ، فَلَقَد وَسَّدتُک فی مَلحودَةِ قَبرِک، وفاضَت بَینَ نَحری وصَدری نَفسُک، فَإِنّا للّهِ وإنّا إلَیهِ راجِعونَ. فَلَقِد استُرجِعَتِ الوَدیعَةُ، واخِذَتِ الرَّهینَةُ. أمّا حُزنی فَسَرمَدٌ، وأمّا لَیلی فَمُسَهَّدٌ، إلى أن یختارَ اللّهُ لی دارَک الَّتی أنتَ بِها مُقیمٌ.

وسَتُنَبِّئُک ابنَتُک بِتَضافُرِ امَّتِک عَلى هَضمِها، فَأَحفِهَا «۲» السُّؤالَ، وَاستَخبِرهَا الحالَ. هذا ولَم یطُلِ العَهدُ، ولَم یخلُ مِنک الذِّکرُ، وَالسَّلامُ عَلَیکما سَلامَ مُوَدِّعٍ، لا قالٍ ولا سَئِمٍ، فَإِن أنصَرِف فَلا عَن مَلالَةٍ، وإن اقِم فَلا عَن سوءِ ظَنٍّ بِما وَعَدَ اللّهُ الصّابِرینَ.[۵]

امام على(ع) در هنگام دفن فاطمه(س) بر بالاى قبرش نجواکنان با پیامبر خدا: از من و از دخترت که در جوارت فرود آمده و به سرعت به تو پیوسته است، به تو اى پیامبر خدا درود باد! اى پیامبر خدا! شکیبایى من از دورى دخترت، اندک شده و توانم از دست رفته است امّا مرا پس از دیدن عظمت فراق تو و سنگینى مصیبت تو جاى تعزیت است.

من سر تو را بر لحد قبرت گذاشتم و روح تو در بین سینه و گلوى من از تن جدا شد. همه ما از آنِ خداییم و به سوى او بر مى گردیم. امانت، برگردانده شد و رهن، بازپس گرفته شد؛ امّا غمم جاودانه است و شب هایم به بیدارْ خوابى خواهد گذشت تا آن که خداوند، براى من هم خانه اى را که تو در آن سکونت دارى، برگزیند.

دختر تو از همکارى امّتت براى نابودى اش خبرت خواهد کرد. از وى بپرس و احوال را از او جستجو کن. این همه، در حالى است که از جدایى تو چندان نگذشته است و یاد تو هنوز فراموش نشده است. درودِ بدرود بر شما دو تن، نه درودِ از سرِ رنج و ملال. اگر روى برگردانم، نه از روى ملالت است، و اگر بِایستم، نه به خاطر بدگمانى به وعده خداوندى بر شکیبایان است.

[۱] . نهج البلاغة، الخطبة ۳.

 

[۲] . نهج البلاغة، الخطبة ۲۶.

 

[۳] . نهج البلاغة، الخطبة ۲۱۷.

 

[۴] . یعنى: حق، گرفتنى است و باید از قدرت و زور، بهره بگیرى.

 

[۵] . نهج البلاغة، الخطبة ۲۰۲.


موضوعات مرتبط: متن سخنرانی حضرت زهرا سلام الله علیها ، متن و مطلب سخنرانی،امام علی ع ، شعر وروضه حضرت زهرا سلام الله علیها

تاريخ : ۱۴۰۰/۰۹/۲۶ | | نویسنده : حسین سبزعلی |

دفاع امام علی از حضرت زهرا سلام الله علیها 

دفاع امام علی از حضرت زهرا سلام الله علیها 

 

 

یکی از مهمترین شبهاتی که وهابیت با تحریک احساسات مردم، به منظور انکار قضیه هجوم عمر بن خطاب و کتک زدن فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) مطرح می‌کنند، این است که امیرمؤمنان (علیه‌السّلام) از همسرش دفاع نکرد. مگر نه این‌که او اسد‌الله‌الغالب و شجاع‌ترین فرد زمان خود بود و...

عالمان شیعه در طول تاریخ از این شبهه پاسخ‌های گوناگونی داده‌اند که به اختصار به چند نکته بسنده می‌کنیم.

 

فهرست مندرجات

۱ - عکس‌العمل تند حضرت در برابر عمر

       ۱.۱ - روایت سلیم بن قیس

       ۱.۲ - روایت آلوسی

۲ - تسلیم امیرالمومنین در برابر مقدرات

۳ - عمل به وصیت پیامبر

       ۳.۱ - روایت سلیم بن قیس هلالی

۴ - معرفی امیرالمومنین

۵ - هدف حمله مهاجمین

       ۵.۱ - داستان عمار یاسر

              ۵.۱.۱ - پاسخ امیرالمومنین به معاویه

۶ - عدم شرکت امیرالمونین در جنگ‌های زمان خلفا

       ۶.۱ - کلام آن حضرت در خطبه سوم نهج‌البلاغه

       ۶.۲ - کلام آن حضرت در خطبه پنجم نهج‌البلاغه

       ۶.۳ - کلام ابن‌حجر عسقلانی

       ۶.۴ - کلام ابن‌هشام

۷ - دفاع نکردن عثمان از زنش

       ۷.۱ - نظریه طبری

۸ - دفاع نکردن عمر از زنش

       ۸.۱ - روایت ابوالفرج اصفهانی

۹ - پانویس

۱۰ - منبع

 

۱ - عکس‌العمل تند حضرت در برابر عمر

[ویرایش]

 

امیرمؤمنان (علیه‌السّلام) در مرحله اول و زمانی که آن‌ها قصد تعرض به همسرش را داشتند، از خود واکنش نشان داد و با عمر برخورد کرد، او را بر زمین زد، با مشت به صورت و گردن او کوبید؛ اما از آن جایی که مامور به صبر بود از ادامه مخاصمه منصرف و طبق فرمان رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) صبر پیشه کرد. در حقیقت با این کار می‌خواست به آن‌ها بفهماند که اگر مامور به شکیبائی نبودم و فرمان خدا غیر از این بود، کسی جرات نمی‌کرد که این فکر را حتی از مخیله‌اش بگذراند؛ اما آن حضرت مثل همیشه تابع فرمان‌های الهی بوده است.

 

۱.۱ - روایت سلیم بن قیس

 

سلیم بن قیس هلالی که از یاران مخلص امیرمؤمنان (علیه‌السّلام) است، در این‌باره می‌نویسد:

وَدَعَا عُمَرُ بِالنَّارِ فَاَضْرَمَهَا فِی الْبَابِ ثُمَّ دَفَعَهُ فَدَخَلَ فَاسْتَقْبَلَتْهُ فَاطِمَةُ (علیه‌السّلام) وَصَاحَتْ یَا اَبَتَاهْ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَرَفَعَ عُمَرُ السَّیْفَ وَهُوَ فِی غِمْدِهِ فَوَجَاَ بِهِ جَنْبَهَا فَصَرَخَتْ یَا اَبَتَاهْ فَرَفَعَ السَّوْطَ فَضَرَبَ بِهِ ذِرَاعَهَا فَنَادَتْ یَا رَسُولَ اللَّهِ لَبِئْسَ مَا خَلَّفَکَ اَبُو بَکْرٍ وَعُمَرُ.

فَوَثَبَ عَلِیٌّ (علیه‌السّلام) فَاَخَذَ بِتَلابِیبِهِ ثُمَّ نَتَرَهُ فَصَرَعَهُ وَوَجَاَ اَنْفَهُ وَرَقَبَتَهُ وَهَمَّ بِقَتْلِهِ فَذَکَرَ قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) وَمَا اَوْصَاهُ بِهِ فَقَالَ وَالَّذِی کَرَّمَ مُحَمَّداً بِالنُّبُوَّةِ یَا ابْنَ صُهَاکَ لَوْ لا کِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ وَعَهْدٌ عَهِدَهُ اِلَیَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) لَعَلِمْتَ اَنَّکَ لا تَدْخُلُ بَیْتِی.

عمر آتش طلبید و آن را بر در خانه شعله‌ور ساخت و سپس در را فشار داد و باز کرد و داخل شد! حضرت زهرا (علیها‌السّلام) به طرف عمر آمد و فریاد زد: یا ابتاه، یا رسول‌اللَّه! عمر شمشیر را در حالی‌که در غلافش بود بلند کرد و بر پهلوی فاطمه زد. آن حضرت ناله کرد: یا ابتاه! عمر تازیانه را بلند کرد و بر بازوی حضرت زد. آن حضرت صدا زد:

یا رسول اللَّه، ابوبکر و عمر با بازماندگانت چه بد رفتار می‌کنند»!

علی (علیه‌السّلام) ناگهان از جا برخاست و گریبان عمر را گرفت و او را به شدت کشید و بر زمین زد و بر بینی و گردنش کوبید و خواست او را بکشد؛ ولی به یاد سخن پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و وصیتی که به او کرده بود افتاد، فرمود: ‌ای پسر صُهاک! قسم به آنکه محمّد را به پیامبری مبعوث نمود، اگر مقدرّات الهی و عهدی که پیامبر با من بسته است، نبود، می‌دانستی که تو نمی‌توانی به خانه من داخل شوی» [۱]

 

۱.۲ - روایت آلوسی

 

همچنین آلوسی مفسر مشهور اهل تسنن به نقل از منابع شیعه این روایت را نقل کرده است:

«انه لما یجب علی غضب عمر واضرم النار بباب علی واحرقه ودخل فاستقبلته فاطمة وصاحت یا ابتاه ویا رسول الله فرفع عمر السیف وهو فی غمده فوجا به جنبها المبارک ورفع السوط فضرب به ضرعها فصاحت یا ابتاه فاخذ علی بتلابیب عمر وهزه ووجا انفه ورقبته؛ [۲]

عمر عصبانی شد و درب خانه علی را به آتش کشید و داخل خانه شد، فاطمه (سلام‌الله‌علیها) به طرف عمر آمد و فریاد زد: «یا ابتاه، یا رسول الله»! عمر شمشیرش را که در غلاف بود بلند کرد و به پهلوی فاطمه زد، تازیانه را بلند کرد و بر بازوی فاطمه زد، فریاد زد: «یا ابتاه» (با مشاهده این ماجرا) علی (علیه‌السّلام) ناگهان از جا برخاست و گریبان عمر را گرفت و او را به شدت کشید و بر زمین زد و بر بینی و گردنش کوبید.»

 

۲ - تسلیم امیرالمومنین در برابر مقدرات

[ویرایش]

 

امیرمؤمنان (علیه‌السّلام) در تمام دوران زندگی‌اش، مطیع محض فرمان‌های الهی بوده و آن چه او را به واکنش وامی داشت، فقط و فقط اوامر الهی بود و هرگز به خاطر تعصب، غضب و منافع شخصی از خود واکنش نشان نمی‌داد.

آن حضرت از جانب خدا و رسولش مامور به صبر و شکیبائی در برابر این مصیبت‌های عظیم بوده است و طبق همین فرمان بود که دست به شمشیر نبرد.

 

۳ - عمل به وصیت پیامبر

[ویرایش]

 

مرحوم سید رضی‌الدین موسوی در کتاب شریف خصائص‌الائمه (علیهم‌السّلام) می‌نویسد:

اَبُو الْحَسَنِ فَقُلْتُ لِاَبِی فَمَا کَانَ بَعْدَ اِفَاقَتِهِ قَالَ دَخَلَ عَلَیْهِ النِّسَاءُ یَبْکِینَ وَارْتَفَعَتِ الْاَصْوَاتُ وَضَجَّ النَّاسُ بِالْبَابِ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالْاَنْصَارِ فَبَیْنَا هُمْ کَذَلِکَ اِذْ نُودِیَ اَیْنَ عَلِیٌّ فَاَقْبَلَ حَتَّی دَخَلَ عَلَیْهِ قَالَ عَلِیٌّ (علیه‌السّلام) فَانْکَبَبْتُ عَلَیْهِ

فَقَالَ یَا اَخِی... اَنَّ الْقَوْمَ سَیَشْغَلُهُمْ عَنِّی مَا یَشْغَلُهُمْ فَاِنَّمَا مَثَلُکَ فِی الْاُمَّةِ مَثَلُ الْکَعْبَةِ نَصَبَهَا اللَّهُ لِلنَّاسِ عَلَماً وَاِنَّمَا تُؤْتَی مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ وَنَاْیٍ سَحِیقٍ وَلَا تَاْتِی وَاِنَّمَا اَنْتَ عَلَمُ الْهُدَی وَنُورُ الدِّینِ وَهُوَ نُورُ اللَّهِ یَا اَخِی وَالَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ لَقَدْ قَدَّمْتُ اِلَیْهِمْ بِالْوَعِیدِ بَعْدَ اَنْ اَخْبَرْتُهُمْ رَجُلًا رَجُلًا مَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنْ حَقِّکَ وَاَلْزَمَهُمْ مِنْ طَاعَتِکَ وَکُلٌّ اَجَابَ وَسَلَّمَ اِلَیْکَ الْاَمْرَ وَاِنِّی لَاَعْلَمُ خِلَافَ قَوْلِهِمْ فَاِذَا قُبِضْتُ وَفَرَغْتَ مِنْ جَمِیعِ مَا اُوصِیکَ بِهِ وَغَیَّبْتَنِی فِی قَبْرِی فَالْزَمْ بَیْتَکَ وَاجْمَعِ الْقُرْآنَ عَلَی تَاْلِیفِهِ وَالْفَرَائِضَ وَالْاَحْکَامَ عَلَی تَنْزِیلِهِ ثُمَّ امْضِ[ذَلِکَ] عَلَی غیر لائمة[عَزَائِمِهِ وَ] عَلَی مَا اَمَرْتُکَ بِهِ وَعَلَیْکَ بِالصَّبْرِ عَلَی مَا یَنْزِلُ بِکَ وَبِهَا[یعنی بفاطمة] حَتَّی تَقْدَمُوا عَلَیَّ.

امام کاظم (علیه‌السّلام) می‌فرماید: از پدرم امام صادق (علیه‌السّلام) پرسیدم: پس از به هوش آمدن رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) چه اتفاق افتاد؟ فرمود: زنها داخل شدند و صدا به گریه بلند کردند، مهاجرین و انصار جمع شده و اظهار غم و‌ اندوه می‌کردند، علی فرمود: ناگهان مرا صدا زدند، وارد شدم و خودم را روی بدن پیغمبر‌ انداختم، فرمود:

برادرم، این مردم مرا رها خواهند کرد و به دنیای خودشان مشغول خواهند شد؛ ولی تو را از رسیدگی به من باز ندارد، مثل تو در بین این امت مثل کعبه است که خدا آن را نشانه قرار داده است تا از راه‌های دور نزد آن بیایند... پس چون از دنیا رفتم و از آنچه به تو وصیت کردم فارغ شدی و بدنم را در قبر گذاشتی، در خانه‌ات بنشین و قرآن را آنگونه که دستور داده‌ام، بر اساس واجبات و احکام و ترتیب نزول جمع‌آوری کن، تو را به بردباری در برابر آنچه که از این گروه به تو و فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) خواهد رسید سفارش می‌کنم، صبر کن تا بر من وارد شوی. [۳] [۴]

 

۳.۱ - روایت سلیم بن قیس هلالی

 

در روایت دیگری سلیم بن قیس هلالی نقل می‌کند:

ثُمَّ نَظَرَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) اِلَی فَاطِمَةَ وَاِلَی بَعْلِهَا وَاِلَی ابْنَیْهَا فَقَالَ یَا سَلْمَانُ اُشْهِدُ اللَّهَ اَنِّی حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَهُمْ وَسِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَهُمْ اَمَا اِنَّهُمْ مَعِی فِی الْجَنَّةِ ثُمَّ اَقْبَلَ النَّبِیُّ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) عَلَی عَلِیٍّ (علیه‌السّلام)

فَقَالَ یَا عَلِیُّ اِنَّکَ سَتَلْقَی[بَعْدِی] مِنْ قُرَیْشٍ شِدَّةً مِنْ تَظَاهُرِهِمْ عَلَیْکَ وَظُلْمِهِمْ لَکَ فَاِنْ وَجَدْتَ اَعْوَاناً[عَلَیْهِمْ] فَجَاهِدْهُمْ وَقَاتِلْ مَنْ خَالَفَکَ بِمَنْ وَافَقَکَ فَاِنْ لَمْ تَجِدْ اَعْوَاناً فَاصْبِرْ وَکُفَّ یَدَکَ وَلا تُلْقِ بِیَدِکَ اِلَی التَّهْلُکَةِ فَاِنَّکَ[مِنِّی] بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی وَلَکَ بِهَارُونَ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ اِنَّهُ قَالَ لِاَخِیهِ مُوسَی اِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کادُوا یَقْتُلُونَنِی.

پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به فاطمه و همسر او و دو پسرش نگاهی کرد و فرمود: ‌ای سلمان! خدا را شاهد می‌گیرم افرادی که با اینان بجنگند با من جنگیده‌اند، افرادی که با اینان روی صلح داشته باشند با من صلح کرده‌اند، بدانید که اینان در بهشت همراه منند.

سپس پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) نگاهی به علی (علیه‌السّلام) کرد و فرمود: ‌ای علی! تو به زودی پس از من، از قریش و متحد شدنشان علیه خودت و ستمشان سختی خواهی کشید. اگر یارانی یافتی با آنان جهاد کن و به وسیله موافقینت با آنان بجنگ، و اگر کمک کار و یاوری نیافتی صبر کن و دست نگهدار و با دست خویش خود را به نابودی مینداز. تو نسبت به من همانند‌ هارون نسبت به موسی هستی،‌ هارون برای تو اسوه خوبی است، به برادرش موسی گفت: اِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کادُوا یَقْتُلُونَنِی؛ این قوم مرا ضعیف شمردند و نزدیک بود مرا بکشند. [۵]

 

 

همچنین در ادامه روایت پیشین که از سلیم نقل شد، امیرمؤمنان (علیه‌السّلام) خطاب به عمر فرمود:

«یَا ابْنَ صُهَاکَ لَوْ لا کِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ وَعَهْدٌ عَهِدَهُ اِلَیَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) لَعَلِمْتَ اَنَّکَ لا تَدْخُلُ بَیْتِی؛ [۶] ‌ای پسر صحّاک! اگر مقدرات خداوندی و پیمان و سفارش رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) نبود، هر آینه می‌فهمیدی که تو قدرت ورود به خانه مرا نداری.»

 

 

البته روایات در این باب بیش از آن است که در این مختصر بگنجد؛ از این رو به همین چند روایت بسنده می‌کنیم.

 

۴ - معرفی امیرالمومنین

[ویرایش]

 

به راستی چه کسی جز حیدر کرّار می‌تواند از چنین امتحان سختی بیرون بیاید؟! زمانی ارزش این کار مشخص می‌شود که بدانیم علی (علیه‌السّلام) همان کسی است که در میدان نبرد، همچون شیر ژیان بر دشمن حمله می‌کرد و پهلوانان و یلان کفر را یکی پس از دیگری از سر راه بر می‌داشت، روزی پشت پهلوانی همچون عمر بن عبدود را به خاک می‌مالد و روزی دیگر فرق سر مرهب یهودی را همراه با کلاه خودش می‌شکافد.

آن روز فرمان خداوند این بود که دشمنان از ترس ذوالفقارش خواب آسوده نداشته باشند؛ ولی روز دیگر فرمان این است که همان ذوالفقار در نیام باشد تا اساس اسلام حفظ شود و دشمنان اسلام از نابود کردن آن مایوس شوند.

 

۵ - هدف حمله مهاجمین

[ویرایش]

 

دفاع از ناموس، از مسائل فطری و مشترک میان همه انسان‌ها است؛ اما روشن است که اگر کسی بداند که قصد دشمن از تعرض به ناموس وی این است که او را به واکنش وادار کنند تا به مقصود مهمتر و شوم‌تری دست یابند؛ انسان عاقل، با تدبیر و مسلط بر نفس خویش، هرگز کاری نخواهد کرد که دشمن به مقصودش برسد.

قصد مهاجمین به خانه وحی این بود که امیرمؤمنان (علیه‌السّلام) را به واکنش وادار کنند و با استفاده از این فرصت، ثابت کنند که شخصی همانند علی (علیه‌السّلام) برای رسیدن به حکومت دنیوی حاضر شد که افراد زیادی را از دم شمشیر بگذراند.

و نیز اگر امیرمؤمنان (علیه‌السّلام) از خود واکنش نشان می‌داد و با آن‌ها درگیر می‌شد، ممکن بود که فاطمه زهرا در این درگیری‌ها کشته شود، سپس دشمنان شایع می‌کردند که علی (علیه‌السّلام) برای به دست آوردن حکومت دنیایی، همسرش را نیز فدا کرد و در حقیقت او بود که سبب کشتن همسرش شد؛ چنانچه درباره عمار یاسر، یار وفادار امیرمؤمنان (علیه‌السّلام) چنین کردند.

 

۵.۱ - داستان عمار یاسر

 

هنگام ساختن مسجد مدینه، عمار یاسر برخلاف دیگران که یک خشت بر می‌داشتند، او دو تا دو تا می‌آورد، پیامبر اسلام او را دید، با دست مبارکش، غبار را از سر و صورت نازنین عمار زدود و پس فرمود:

«وَیْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِیَةُ، یَدْعُوهُمْ اِلَی الْجَنَّةِ، وَیَدْعُونَهُ اِلَی النَّار؛ [۷][۸] عمار را گروه ستمگر می‌کشند، او آنان را به بهشت می‌خواند و آنان او را به جهنّم.»

 

 

صدور این روایت از رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در حق عمّار قطعی بود و تمام مردم از آن آگاه بودند و نیز ثابت می‌کرد که معاویه و دار و دسته‌اش همان گروه نابکار هستند؛ از این رو هنگامی که معاویه شنید عمار کشته شده و لرزه بر دل بسیاری از مردم‌ انداخته، و این فرمایش پیغمبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) سر زبان‌ها افتاده است، عمرو عاص را به حضور طلبید و پس از مشورت با او شایع کردند که علی (علیه‌السّلام) او را کشته است و این‌گونه استدلال کردند که چون عمار در جبهه علی و همراه او بوده است و علی او را به جنگ فرستاده است؛ پس او قاتل عمار است.

 

۵.۱.۱ - پاسخ امیرالمومنین به معاویه

 

احمد بن جنبل در مسندش می‌نویسد:

مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ حَزْمٍ عَنْ اَبِیهِ قَالَ لَمَّا قُتِلَ عَمَّارُ بْنُ یَاسِرٍ دَخَلَ عَمْرُو بْنُ حَزْمٍ عَلَی عَمْرِو بْنِ الْعَاصِ فَقَالَ قُتِلَ عَمَّارٌ وَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِیَةُ فَقَامَ عَمْرُو بْنُ الْعَاصِ فَزِعًا یُرَجِّعُ حَتَّی دَخَلَ عَلَی مُعَاوِیَةَ فَقَالَ لَهُ مُعَاوِیَةُ مَا شَاْنُکَ قَالَ قُتِلَ عَمَّارٌ فَقَالَ مُعَاوِیَةُ قَدْ قُتِلَ عَمَّارٌ فَمَاذَا قَالَ عَمْرٌو سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ یَقُولُ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِیَةُ فَقَالَ لَهُ مُعَاوِیَةُ دُحِضْتَ فِی بَوْلِکَ اَوَنَحْنُ قَتَلْنَاهُ اِنَّمَا قَتَلَهُ عَلِیٌّ وَاَصْحَابُهُ جَاءُوا بِهِ حَتَّی اَلْقَوْهُ بَیْنَ رِمَاحِنَا اَوْ قَالَ بَیْنَ سُیُوفِنَا.

ابوبکر بن محمد بن عمرو بن حزم از پدرش نقل می‌کند که گفت: هنگامی که عمار یاسر به شهادت رسید، عمرو بن حزم نزد عمروعاص رفت و گفت: عمار کشته شد، رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرموده است: گروه ستمگر، عمار را می‌کشند، عمروعاص ناراحت شد و جمله «لا حول ولا قوة الا بالله» را می‌گفت تا نزد معاویه رفت، معاویه پرسید: چه شده است؟ گفت: عمار کشته شده است.

معاویه گفت: کشته شد که شد، حالا چه شده است؟ عمرو گفت: از رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) شنیدم که می‌فرمود: عمار را گروه باغی و ستمگر خواهد کشت، معاویه گفت: مگر ما او را کشته‌ایم، عمار را علی و یارانش کشتند که او را همراه خویش وادار به جنگ کردند و او را بین نیزه‌ها و شمشیرهای ما قرار دادند. [۹][۱۰][۱۱] [۱۲]

هیثمی پس از نقل روایت می‌گوید:

رواه احمد وهو ثقة. [۱۳]

 

 

و حاکم نیشابوری پس از نقل روایت می‌گوید:

«هذا حدیث صحیح علی شرط الشخین ولم یخرجاه بهذه السیاقة؛ [۱۴] این حدیث با شرائطی که بخاری و مسلم قبول دارند، صحیح است؛ ولی آن‌ها به این صورت نقل نکرده‌اند.»

 

 

مناوی به نقل از قرطبی می‌نویسد:

وهذا الحدیث اثبت الاحادیث واصحّها، ولمّا لم یقدر معاویة علی انکاره قال: انّما قتله من اخرجه، فاجابه علیّ بانّ رسول اللّه صلی اللّه علیه وسلم اذن قتل حمزة حین اخرجه.

«قال ابن دحیة: وهذا من علی الزام مفحم الذی لا جواب عنه، وحجّة لا اعتراض علیها؛ [۱۵] این حدیث از محکم‌ترین و صحیح‌ترین احادیث است و چون معاویه قدرت بر انکارش نداشت، گفت: عمار را کسی کشت که او را همراه خود آورده است و لذا علی (علیه‌السّلام) در پاسخش فرمود: پس بنابراین حمزه را هم در جنگ احد پیامبر کشته است؛ چون آن حضرت بود که حمزه را همراه خودش آورده بود.

ابن دحیه می‌گوید: این پاسخ علی چنان کوبنده است که حرفی برای گفتن باقی نمی‌گذارد و دلیلی است که انتقادی بر آن نیست.»

 

 

۶ - عدم شرکت امیرالمونین در جنگ‌های زمان خلفا

[ویرایش]

 

این‌که امیرمؤمنان (علیه‌السّلام) شجاعترین فرد زمان خودش بود، هیچ شک و شبهه‌ای در آن نیست؛ آن قدر شجاع و دلاور بود که شنیدن نامش خواب را از چشمان پهلوانان دشمن می‌پراند؛ تا جایی که عمر بن خطاب می‌گفت:

«والله لولا سیفه لما قام عمود الاسلام؛ [۱۶] به خدا سوگند! اگر شمشیر علی (علیه‌السّلام) نبود، عمود خیمه اسلام استوار نمی‌شد.»

 

 

حتی در زمانی که تمام یاران بی‌وفای رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در جنگ احد و حنین آن حضرت را رها و از معرکه گریختند، امام علی (علیه‌السّلام) پروانه‌وار اطراف شمع وجود پیامبر گرامی چرخید و از او دفاع می‌کرد.

اما چرا همان علی (علیه‌السّلام) در هیچ یک از جنگ‌های زمان خلفاء شرکت نکرد؟

همان کسی که در زمان رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در تمام نبردهای مسلمانان علیه کفار، یهودیان و... شرکت فعال داشت و پیشاپیش تمام سربازان پرچم اسلام را به دوش می‌کشید و پهلوانان دشمن را یکی پس از دیگری بر زمین می‌کوبید، چه اتفاقی افتاده بود که در زمان خلفاء در هیچ نبردی حضور نمی‌یافت؟

آیا شجاعتش را از دست داده بود، یا جنگ در رکاب خلفاء را جهاد نمی‌دانست؟ یا این که خلفاء، بر خلاف سنت رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) قصد استفاده از آن حضرت را نداشتند؟

امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) بهترین تصمیم را گرفت:

امر دائر بود بین این که امیرمؤمنان (علیه‌السّلام) اساس اسلام را حفظ نماید و از حق خود بگذرد؛ یا این که بر آن عده‌ اندک حمله نموده و آن‌ها را از دم تیغ بگذراند و در عوض دشمنان اسلام و منافقین با استفاده از این فرصت اساس اسلام را به خطر بیندازند، امیرمؤمنان (علیه‌السّلام) راه دوم را برگزید و با این فداکاری دین اسلام را برای همیشه حفظ و دشمنان اسلام را ناامید کرد و به طور قطع این تصمیم عاقلانه‌تر بوده است.

 

۶.۱ - کلام آن حضرت در خطبه سوم نهج‌البلاغه

 

در خطبه سوم نهج‌البلاغه می‌فرماید:

وَطَفِقْتُ اَرْتَئِی بَیْنَ اَنْ اَصُولَ بِیَدٍ جَذَّاءَ اَوْ اَصْبِرَ عَلَی طَخْیَةٍ عَمْیَاءَ. یَهْرَمُ فِیهَا الْکَبِیرُ وَیَشِیبُ فِیهَا الصَّغِیرُ وَیَکْدَحُ فِیهَا مُؤْمِنٌ حَتَّی یَلْقَی رَبَّهُ. فَرَاَیْتُ اَنَّ الصَّبْرَ عَلَی هَاتَا اَحْجَی. فَصَبَرْتُ وَفِی الْعَیْنِ قَذًی وَفِی الْحَلْقِ شَجًا. اَرَی تُرَاثِی نَهْباً.

در این‌ اندیشه فرو رفته بودم که: با دست تنها (با بی‌یاوری) به پا خیزم (و حق خود و مردم را بگیرم) و یا در این محیط پر خفقان و تاریکی که پدید آورده‌اند صبر کنم، محیطی که: پیران را فرسوده، جوانان را پیر، و مردان با ایمان را تا واپسین دم زندگی به رنج وا می‌دارد.

(عاقبت) دیدم بردباری و صبر به عقل و خرد نزدیکتر است؛ لذا شکیبائی ورزیدم؛ ولی به کسی می‌ماندم که: خاشاک چشمش را پر کرده، و استخوان راه گلویش را گرفته، با چشم خود می‌دیدم، میراثم را به غارت می‌برند.

 

۶.۲ - کلام آن حضرت در خطبه پنجم نهج‌البلاغه

 

و در خطبه پنجم نهج‌البلاغه، هنگامی که شخصی همانند ابوسفیان به قصد گرفتن ماهی از آب گل آلود و استفاده از موقعیت به دست آمده، نزد آن حضرت آمد و پشنهاد بیعت و جنگ با ابوبکر را داد، امام (علیه‌السّلام) خطبه خواند و فرمود:

اَیُّهَا النَّاسُ شُقُّوا اَمْوَاجَ الْفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجَاةِ... اَفْلَحَ مَنْ نَهَضَ بِجَنَاحٍ اَوِ اسْتَسْلَمَ فَاَرَاحَ... فَاِنْ اَقُلْ یَقُولُوا حَرَصَ عَلَی الْمُلْکِ وَاِنْ اَسْکُتْ یَقُولُوا جَزِعَ مِنَ الْمَوْتِ هَیْهَاتَ بَعْدَ اللَّتَیَّا وَالَّتِی وَاللَّهِ لابْنُ اَبِی طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْیِ اُمِّهِ. بَلِ انْدَمَجْتُ عَلَی مَکْنُونِ عِلْمٍ لَوْ بُحْتُ بِهِ لاضْطَرَبْتُمْ اضْطِرَابَ الْاَرْشِیَةِ فِی الطَّوِیِّ الْبَعِیدَةِ.

‌ای مردم امواج کوه پیکر فتنه‌ها را، با کشتی‌های نجات در هم بشکنید... (دو کس راه صحیح را پیمودند) آن کس که با داشتن یار و یاور و نیروی کافی به پا خاست و پیروز شد، و آن کس که با نداشتن نیروی کافی کناره‌گیری کرد و مردم را راحت ساخت. اگر سخن گویم (و حقم را مطالبه کنم) گویند: بر ریاست و حکومت حریص است، و اگر دم فرو بندم (و ساکت نشینم) خواهند گفت از مرگ می‌ترسد. (اما) هیهات پس از آن همه جنگ‌ها و حوادث (این گفته بس ناروا است). به خدا سوگند علاقه فرزند ابوطالب، به مرگ از علاقه طفل شیرخوار به پستان مادر بیشتر است؛ اما من از علوم و حوادثی آگاهم که اگر بگویم همانند طناب‌ها در چاه‌های عمیق به لرزه درآئید.

چرا رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) از سمیه و دیگر زنان مسلمان دفاع نکرد؟

امیرمؤمنان (علیه‌السلام)، به همان دلیل از خود واکنش نشان نداد که رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در هنگام کشته شدن سمیه، مادر عمار یاسر توسط مشرکان و تعرض آن‌ها به وی، از خود واکنشی نشان نداد.

 

۶.۳ - کلام ابن‌حجر عسقلانی

 

ابن‌حجر عسقلانی در الاصابة می‌نویسد:

«سمیة بنت خباط... والدة عمار بن یاسر کانت سابعة سبعة فی الاسلام عذبها ابو جهل وطعنها فی قبلها فماتت فکانت اول شهیدة فی الاسلام... عذبها آل بنی المغیرة علی الاسلام وهی تابی غیره حتی قتلوها وکان رسول الله صلی الله علیه وسلم یمر بعمار وامه وابیه وهم یُعذّبون بالابطح فی رمضاء مکة فیقول صبرا یا آل یاسر موعدکم الجنة؛ [۱۷] سمیه دختر خباط... مادر عمار یاسر هفتمین کسی است که اسلام آورد، ابوجهل او را اذیت می‌کرد و آن قدر نیزه بر پایین شکمش زد تا به شهادت رسید، و او نخستین زن شهید در اسلام است. آل بنومغیره، چون مسلمان شده بود و دست بردارد نبود او را آزار و اذیت کردند؛ تا کشته شد. رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، منظره شکنجه شدن عمار و مادر و پدرش را در مکه می‌دید و می‌فرمود: ‌ای خاندان یاسر! صبور باشید که وعده‌گاه شما بهشت است.»

 

 

با این که رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) می‌دید کافری همچون ابوجهل متعرض ناموس مسلمانان می‌شود؛ ولی در عین حال هیچ واکنشی از خود نشان نمی‌داد و به آنان نیز فرمان می‌داد که صبر نمایند.

مگر نه این که رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) غیورترین و شجاع‌ترین فرد عالم است، پس چرا از ناموس مسلمانان دفاع نکرد؟ چرا شمشیرش را برنداشت تا گردن ابوجهل را از تنش جدا کند؟

و نیز زمانی که عمر بن خطاب، متعرض زنان مسلمان می‌شد و آن‌ها را به خاطر اسلام آوردنشان کتک می‌زد، چرا رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) از خود واکنشی نشان نمی‌داد.

 

۶.۴ - کلام ابن‌هشام

 

ابن هشام در السیرة النبویة، می‌نویسد:

«ومر[ابوبکر] بجاریة بنی مؤمل، حی من بنی عدی بن کعب، وکانت مسلمة، وعمر بن الخطاب یعذبها لتترک الاسلام، وهو یومئذ مشرک، وهو یضربها، حتی اذا مل قال: انی اعتذر الیک، انی لم اترکک الا ملالة، فتقول: کذلک فعل الله بک؛ [۱۸][۱۹][۲۰][۲۱] [۲۲][۲۳] ابوبکر می‌دید که کنیز مسلمان شده از بنومؤمل از خاندان عدی بن کعب، عمر او را کتک می‌زد تا دست از اسلام بردارد و مسلمان بودن را ترک کند (چون عمر هنوز مشرک بود) آن‌قدر او را زد تا خسته شد، گفت: اگر تو را کتک نمی‌زنم برای این است که خسته شده‌ام، از این جهت مرا ببخش. کنیز در پاسخ گفت: بدان که خدا نیز این‌گونه با تو رفتار خواهد کرد.»

 

 

چرا رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) جلوی عمر را نگرفت و او را از این کار منع نکرد؟ چرا شمشیرش را بر نداشت و گردن عمر را نزد؟

اهل تسنن، هر پاسخی دادند، ما نیز عین همان را درباره صبر امیرمؤمنان (علیه‌السّلام) و شمشیر نکشیدن آن حضرت خواهیم داد.

 

۷ - دفاع نکردن عثمان از زنش

[ویرایش]

 

هنگامی که یاران رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به خانه عثمان ریختند و همسر او را زده و انگشتش را قطع کردند، او از همسرش دفاع نکرد، شما از این عملکرد عثمان چه پاسخی دارید؟

 

۷.۱ - نظریه طبری

 

طبری، در تاریخش می‌نویسد:

«وجاء سودان بن حمران لیضربه فانکبت علیه نائلة ابنة الفرافصة واتقت السیف بیدها فتعمدها ونفح اصابعها فاطن اصابع یدها وولت فغمز اوراکها وقال انها لکبیرة العجیزة وضرب عثمان فقتله؛ [۲۴] سودان بن حمران آمد تا او را کتک بزند، نائله دختر فرافصه (زن عثمان) خود را بر روی او‌ انداخت، سودان شمشیر را گرفت و انگشت او را قطع کرد و سپس دست به پشت او زد و گفت: عجب پشت بزرگی دارد، سپس عثمان را زد و کشت.»

 

 

همچنین ابن‌اثیر در الکامل فی التاریخ می‌نویسد:

وجاء سودان لیضربه فاکبت علیه امراته واتقت السیف بیدها فنفح اصابعها فاطن اصابع یدیها وولت فغمز اوراکها وقال انها لکبیرة العجز وضرب عثمان فقتله [۲۵]

 

ابن‌کثیر دمشقی سلفی می‌نویسد:

ثم تقدم سودان بن حمران بالسیف فمانعته نائلة فقطع اصابعها فولت فضرب عجیزتها بیده وقال: انها لکبیرة العجیزة. وضرب عثمان فقتله. [۲۶]

 

 

چرا عثمان از زنش دفاع نکرد، مگر نه این‌که او مرد بود، غیرت داشت و باید از زنش دفاع می‌کرد؟ پس چرا هیچ واکنشی از خود نشان نداد و حاضر شد که ببیند یاران رسول خدا به همسر او اهانت کرده و متعرض همسر او شوند؟

 

۸ - دفاع نکردن عمر از زنش

[ویرایش]

 

چرا عمر از زنش دفاع نکرد؟

اهل سنت اصرار دارند که امّ‌کلثوم دختر امیر‌مؤمنان (علیه‌السّلام) همسر عمر بوده است؛ اما می‌بینیم که هنگامی که مغیرة بن شعبه اهانت زشتی به امّ‌کلثوم کرده و او را با امّ‌جمیل، زنا‌کار مشهور عرب تشبیه و قیاس می‌کند، عمر هیچ عکس‌العملی از خود نشان نمی‌دهد.

ابن‌خلکان در وفیات الاعیان می‌نویسد:

«ثم ان‌ام جمیل وافقت عمر بن الخطاب رضی الله عنه بالموسم والمغیرة هناک فقال له عمر اتعرف هذه المراة یا مغیرة قال نعم هذه‌ام کلثوم بنت علی فقال له عمر اتتجاهل علی والله ما اظن ابا بکرة کذب علیک وما رایتک الا خفت ان ارمی بحجارة من السماء؛ [۲۷] ام‌جمیل (کسی که سه نفر شهادت دادند مغیره با او زنا کرده است، و به خاطر امتناع شاهد چهارم از شهادت، از حد رهایی یافت) در حج، با عمر همراه شده و مغیره نیز در آن زمان در مکه بود. عمر به مغیره گفت: آیا این زن را می‌شناسی؟

مغیره در پاسخ گفت: آری این امّ‌کلثوم دختر علی است!

عمر گفت: آیا خودت را به بی‌خبری می‌زنی؟ قسم به خدا من گمان می‌کنم که ابوبکره درباره تو دروغ نگفته است؛ و هر زمان که تو را می‌بینم می‌ترسم که از آسمان سنگی بر سر من فرود آید!»

 

۸.۱ - روایت ابوالفرج اصفهانی

 

و ابوالفرج اصفهانی می‌نویسد:

حدثنا ابن عمار والجوهری قالا حدثنا عمر بن شبة قال حدثنا علی بن محمد عن یحیی بن زکریا عن مجالد عن الشعبی قال کانت‌ام جمیل بنت عمر التی رمی بها المغیرة بن شعبة بالکوفة تختلف الی المغیرة فی حوائجها فیقضیها لها قال ووافقت عمر بالموسم والمغیرة هناک فقال له عمر اتعرف هذه قال نعم هذه‌ام کلثوم بنت علی فقال له عمر اتتجاهل علی والله ما اظن ابا بکرة کذب علیک وما رایتک الا خفت ان ارمی بحجارة من السماء؛ [۲۸] ‌ام‌جمیل همان کسی است که مغیره را به زنای با او متهم کردند و در کوفه به نزد مغیره رفته و کارهای او را انجام می‌داد! این زن در زمان حج با مغیره و عمر همراه شد. عمر به مغیره گفت: آیا این زن را می‌شناسی؟ پاسخ داد: آری این امّ‌کلثوم دختر علی است!

عمر گفت: آیا در مقابل من خود را به بی‌خبری می‌زنی؟ قسم به خدا من گمان ندارم که ابوبکره در باره تو دروغ گفته باشد! و تو را نمی‌بینم، مگر آنکه می‌ترسم از آسمان سنگی بر سر من فرود آید!

 

 

زنا کردن مغیره با امّ‌جمیل، مشهور و معروف و امّ‌جمیل به بدکاره بودن شهره شهر و انگشت نمای عام و خاص بود. چرا هنگامی که مغیرة بن شعبه، دختر رسول خدا را با چنین زنی زناکاری مقایسه می‌کند، خلیفه دوم او را مجازات نمی‌کند؟

اهل تسنن از این مطلب هر پاسخی دادند، ما نیز همان پاسخ را به آن‌ها خواهیم داد.

 

۹ - پانویس

[ویرایش]

 

۱. ↑ الهلالی، سلیم بن قیس (متوفای۸۰ه)، کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص۱۵۰، ناشر:انتشارات‌هادی قم، الطبعة الاولی، ۱۴۰۵ه.    

۲. ↑ الآلوسی البغدادی، العلامة ابی الفضل شهاب الدین السید محمود (متوفای۱۲۷۰ه)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج۲، ص۱۲۰، ناشر:دار احیاء التراث العربی - بیروت.    

۳. ↑ الشریف الرضی، ابی الحسن محمد بن الحسین بن موسی الموسوی البغدادی (متوفای۴۰۶ه) خصائص الائمة (علیهم‌السّلام)، ص۷۲، تحقیق وتعلیق:الدکتور محمد‌هادی الامینی، ناشر:مجمع البحوث الاسلامیة الآستانة الرضویة المقدسة مشهد - ایران، ۱۴۰۶۶ه    

۴. ↑ المجلسی، محمد باقر (متوفای ۱۱۱۱ه)، بحار الانوار، ج۲۲، ص۴۸۳، تحقیق:محمد الباقر البهبودی، ناشر:مؤسسة الوفاء - بیروت - لبنان، الطبعة:الثانیة المصححة، ۱۴۰۳ - ۱۹۸۳ م.    

۵. ↑ الهلالی، سلیم بن قیس (متوفای۸۰ه)، کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص۱۳۴، ناشر:انتشارات‌هادی قم، الطبعة الاولی، ۱۴۰۵ه.    

۶. ↑ الهلالی، سلیم بن قیس (متوفای۸۰ه)، کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص۱۵۰، ناشر:انتشارات‌هادی قم، الطبعة الاولی، ۱۴۰۵ه.    

۷. ↑ البخاری الجعفی، محمد بن اسماعیل ابو عبدالله (متوفای۲۵۶ه)، صحیح البخاری، ج۱، ص۹۷، ح۴۴۷، تحقیق:د. مصطفی دیب البغا، ناشر:دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة:الثالثة، ۱۴۰۷ه - ۱۹۸۷م.    

۸. ↑ البخاری الجعفی، محمد بن اسماعیل ابو عبدالله (متوفای۲۵۶ه)، صحیح البخاری، ج۴، ص۲۱، ح۲۸۱۲، تحقیق:د. مصطفی دیب البغا، ناشر:دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة:الثالثة، ۱۴۰۷ه - ۱۹۸۷م.    

۹. ↑ الشیبانی، احمد بن حنبل ابو عبدالله (متوفای۲۴۱ه)، مسند احمد بن حنبل، ج۲۹، ص۳۱۶، ح۱۷۷۸، ناشر:مؤسسة قرطبة - مصر    

۱۰. ↑ البیهقی، احمد بن الحسین بن علی بن موسی ابو بکر (متوفای ۴۵۸ه)، سنن البیهقی الکبری، ج۸، ص۳۲۸، ناشر:مکتبة دار الباز - مکة المکرمة، تحقیق:محمد عبد القادر عطا، ۱۴۱۴ - ۱۹۹۴    

۱۱. ↑ الذهبی، شمس الدین محمد بن احمد بن عثمان، (متوفای۷۴۸ه)، سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۴۲۰، تحقیق:شعیب الارناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر:مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة:التاسعة، ۱۴۱۳ه.    

۱۲. ↑ الذهبی، شمس الدین محمد بن احمد بن عثمان، (متوفای۷۴۸ه)، سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۴۲۶، تحقیق:شعیب الارناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر:مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة:التاسعة، ۱۴۱۳ه.    

۱۳. ↑ الهیثمی، علی بن ابی بکر (متوفای ۸۰۷ ه)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج۷، ص۲۴۲، ناشر:دار الریان للتراث/ دار الکتاب العربی - القاهرة، بیروت - ۱۴۰۷ه.    

۱۴. ↑ الحاکم النیسابوری، محمد بن عبدالله ابو عبدالله (متوفای ۴۰۵ ه)، المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۱۶۸، تحقیق:مصطفی عبد القادر عطا، ناشر:دار الکتب العلمیة - بیروت الطبعة:الاولی، ۱۴۱۱ه - ۱۹۹۰م.    

۱۵. ↑ المناوی، عبد الرؤوف (متوفای:۱۰۳۱ه)، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، ج۶، ص۳۶۵، ناشر:المکتبة التجاریة الکبری - مصر، الطبعة:الاولی، ۱۳۵۶ه    

۱۶. ↑ ابن ابی الحدید المدائنی المعتزلی، ابو حامد عز الدین بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفای۶۵۵ ه)، شرح نهج البلاغة، ج۱۲، ص۸۲، تحقیق محمد عبد الکریم النمری، ناشر:دار الکتب العلمیة - بیروت/ لبنان، الطبعة:الاولی، ۱۴۱۸ه - ۱۹۹۸م.    

۱۷. ↑ العسقلانی، احمد بن علی بن حجر ابو الفضل الشافعی، الاصابة فی تمییز الصحابة، ج۷، ص۷۱۲، تحقیق:علی محمد البجاوی، ناشر:دار الجیل - بیروت، الطبعة:الاولی، ۱۴۱۲ - ۱۹۹۲.    

۱۸. ↑ الحمیری المعافری، عبد الملک بن هشام بن ایوب ابو محمد (متوفای۲۱۳هـ)، السیرة النبویة، ج۲، ص۱۶۱، تحقیق طه عبد الرءوف سعد، ناشر: دار الجیل، الطبعة: الاولی، بیروت - ۱۴۱۱هـ

۱۹. ↑ الشیبانی، احمد بن حنبل ابو عبدالله (متوفای۲۴۱ه)، فضائل الصحابة، ج۱، ص۱۱۸، تحقیق د. وصی الله محمد عباس، ناشر:مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة:الاولی، ۱۴۰۳ه - ۱۹۸۳م    

۲۰. ↑ الکلاعی الاندلسی، ابو الربیع سلیمان بن موسی (متوفای۶۳۴ه)، الاکتفاء بما تضمنه من مغازی رسول الله والثلاثة الخلفاء، ج۱، ص۱۹۵، تحقیق د. محمد کمال الدین عز الدین علی، ناشر:عالم الکتب - بیروت، الطبعة:الاولی، ۱۴۱۷ه    

۲۱. ↑ الانصاری التلمسانی، محمد بن ابی بکر المعروف بالبری (متوفای۶۴۴هـ) الجوهرة فی نسب النبی واصحابه العشرة، ج۱، ص۲۴۴

۲۲. ↑ الطبری، احمد بن عبدالله بن محمد ابو جعفر (متوفای۶۹۴ه)، الریاض النضرة فی مناقب العشرة، ج۱، ص۱۳۴، تحقیق عیسی عبدالله محمد مانع الحمیری، ناشر:دار الغرب الاسلامی - بیروت، الطبعة:الاولی، ۱۹۹۶م    

۲۳. ↑ النویری، شهاب الدین احمد بن عبد الوهاب (متوفای۷۳۳ه)، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۱۶، ص۲۳۰، تحقیق مفید قمحیة وجماعة، ناشر:دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة:الاولی، ۱۴۲۴ه - ۲۰۰۴م.    

۲۴. ↑ الطبری، ابی جعفر محمد بن جریر (متوفای۳۱۰)، تاریخ الطبری، ج۳، ص۴۲۱، ناشر:دار الکتب العلمیة - بیروت.    

۲۵. ↑ الجزری، عز الدین بن الاثیر ابی الحسن علی بن محمد (متوفای۶۳۰ه) الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۵۴۴، تحقیق عبدالله القاضی، ناشر:دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة الثانیة، ۱۴۱۵ه.    

۲۶. ↑ القرشی الدمشقی، اسماعیل بن عمر بن کثیر ابو الفداء (متوفای۷۷۴ه)، البدایة والنهایة، ج۷، ص۲۱۰، ناشر:مکتبة المعارف - بیروت.    

۲۷. ↑ ابن خلکان، ابو العباس شمس الدین احمد بن محمد بن ابی بکر (متوفای۶۸۱ه)، وفیات الاعیان و انباء ابناء الزمان، ج۶، ص۳۶۶، تحقیق احسان عباس، ناشر:دار الثقافة - لبنان.    

۲۸. ↑ الاصبهانی، ابو الفرج (متوفای۳۵۶ه)، الاغانی، ج۱۶، ص۳۳۳، تحقیق:علی مهنا وسمیر جابر، ناشر:دار الفکر للطباعة والنشر - لبنان.    

 

 

۱۰ - منبع

[ویرایش]

 

موسسه ولی‌عصر، برگرفته از مقاله «چرا امیرمؤمنان (علیه السلام) از همسرش دفاع نکرد؟».    

 

 

رده‌های این صفحه : حضرت فاطمه | سیره امام علی | شبهات اهل‌سنت | شبهات وهابیت | مباحث حدیثی | مباحث کلامی

 

 

 

جعبه ابزار

ورود به سامانه / ایجاد حساب کاربریالعربیة | اردو | Türkçe

پیشرفته‌

جستجو...

 

 

سیاست و ضوابط: تلاش ویکی‌فقه تدوین دانشنامه‌ایی در حوزه علوم اسلامی است. یکی از سیاست‌های اصلی آن رعایت احترام به صاحبان نظریه است. اتقان و مستند بودن مطالب یکی دیگر از سیاست‌هاست که در نگارش مطالب باید رعایت شود. تدوین مطالب توسط طلاب قم، مشهد، نجف و سایر حوزه‌های علمیه با رعایت اتقان و استناد، انجام می‌شود.

صدای بهار


موضوعات مرتبط: متن سخنرانی حضرت زهرا سلام الله علیها ، متن و مطلب سخنرانی،امام علی ع ، شعر وروضه حضرت زهرا سلام الله علیها ، بخش پاسخ به شبهات

تاريخ : ۱۴۰۰/۰۹/۲۶ | | نویسنده : حسین سبزعلی |

متن سخنرانی شیخ حسین انصاریان درباره امام علی علیه السلام

متن سخنرانی استاد انصاریان در مورد امام علی (ع)

 

 بسم الله الرحمن الرحيم

الحمدلله رب العالمين و الصلوه و السلام على سيد الانبياء و المرسلين حبيب الهنا وطبيب نفوسنا ابى القاسم محمد صلى الله عليه و على اهل بيته الطيبين الطاهرين المعصومين المكرمين.

 

وعده داده بودم در رابطه با پاكى همه جانبه اى كه براى هر انسانى تحصيلش ميسر است مصداقى را بيان كنم، اين مصداق كه هم در قرآن كريم با نشانه هايى كه آيات بيان ميكند و هم در روايات و هم در گفتار اهل دل، اهل حال، اهل دانش و اهل بينش مطرح است، وجود مبارك اميرالمؤمنين (ع) است.

امام (ع) نسبت به خدا، انسان و دنيا از انديشه و نظر پاك برخوردار بود. در مرحله قلب و نيّت قلب از پاكى برخوردار بود. در عمل و كردار و در اخلاق و حالات هم درياى بى ساحلى از پاكى و طهارت بود. طوفان بلاها و خطرها و تنگناها و مصائب سنگين در نظر پاك او نسبت به حق، نسبت به انسان و نسبت به دنيا در اخلاق و عمل او اثر منفى نگذاشت و راهى براى ايجاد انحراف در هيچ كدام از نواحىِ وجود مبارك او پيدا نكرد.

 

خدا در ديدگاه على (ع)

 فعل حضرت حق درباره وجود مقدس حضرت حقّ البته در جهت فعل حقّ كه شياطين بيشترين انحراف را در طول تاريخ در انديشه ها ايجاد كردند وجود مقدس او اين نظر را داشت، (در حالى كه خودش گرفتار انواع حوادث و بلاها و مشقّت ها بود ببينيد چه نظر پاكى نسبت به فعل حقّ داشت: (ارْتَفَعَ عَنْ ظُلْمِ عِبادِه.)«۱» خدا را اين گونه ديد و درست ديد، نظرى كه درباره خدا و فعل خدا داشت، صحيح ترين و پاك ترين نظر بود، چون قرآن مجيد اعلام كرد غير از مخلَصين هر كس درباره خدا نظر بدهد و حرف بزند نظر كاملى نيست و سخن جامعى نيست، اما صريحاً قرآن كريم نظر مخلصين را در رابطه با پروردگار امضا كرد.

اميرالمؤمنين (ع) مى فرمايد: او وجود مباركى است كه نسبت به بندگانش كمترين ستمى روا نمى دارد، نه در دنيا و نه در آخرت، كمبودها، نقص ها و عيب ها هم در هر شكلى كه در زندگى مردم رخ نشان مى دهد كارخانه توليدش را خود مردم مى دانند.

(إِنَّ اللَّهَ لَا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْا وَ لَكِنَّ النَّاسَ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ .) «۲» خداوند متعال به كمترين چيزى به بندگانش ستم روا نمى دارد، اين مردم هستند كه خودشان زمينه ستمكارى بر خودشان را فراهم مى كنند.

 

خيلى حرف زيبايى است، اميرالمؤمنين (ع) اعتقادش اين است كه عيب هاى زندگى، نقص هاى زندگى، كمبودهاى زندگى، مشكلات زندگى و دردهاى زندگى را با عادل شدن معالجه كنيد، و الا تا در جامعه ستم هست طبعات ستم هم خواهد بود، آثار ستم هم خواهد بود.

رهايى از آثار ستم به اين است كه همه تصميم بگيرند آدم هاى پاكى بشوند، انسان هاى عادلى بشوند، انسان هاى با انصافى بشوند.

نهايتاً حرف اسلام اين است كه كليد حل مشكلات متخلق شدن همه، به اخلاق پروردگار است. اگر يك نفر ستمكار هم بين مردم باشد باز كشتى حيات عيب پيدا خواهد كرد، و خيمه حيات دچار تنگنا خواهد شد. در قيامت هم همين طور، با اين كه (مَلِكِ يَوْمِ الدّينِ ) است قدرت واحد و تمام مهار قيامت به تنهايى به دست اوست.

 

در قرآن مجيد مى فرمايد: به اندازه رشته نازك وسط هسته خرما كه به زحمت هم به چشم مى آيد، يا در آيات ديگر مى فرمايد: به اندازه سوراخ ريز ميان هسته خرما به احدى ستم روا نخواهم داشت.

اين طور نيست كه در بازار قيامت بگويم اين طرفم فرعون است، اين نمرود است، اين شمر است، اين يزيد است و با اين اوضاعى كه در دنيا داشتند بيش از حد جرمشان توى سرشان بزنم، نه، جريمه به اندازه جرم است، خداوند ستم نميكند. «۳»

 

منفعت اين ديدگاه

 يك منفعت اين نظر پاك اين است كه هيچ گاه انسان گلايه مند و شاكى از وجود مقدس او نمى شود. وقتى كه آنجا را در اوج عدالت ببيند و ستمكارى و مولدش را انحراف فكرى و روحى خود انسان بداند، تمام درهاى گلايه و شكايت از پروردگار عالم به روى ذهن بسته مى شود، آن وقت رابطه آدم با پروردگار عاشقانه مى شود، بى رغبتى به حق در دل پيدا نمى شود، كسالت از حق در باطن پديدار نمى شود و خستگى از حق براى انسان نمى آيد. بلكه انسان در اين سير فكرى پاك روز به روز بر عشق و ايمان و ارتباط و عبادت و حركتش به جانب مقام قرب اضافه ميشود. اين پاكى و عشق تا جايى مى رسد كه نوشته اند: روز عاشورا هر چه بر أباعبدالله (ع) ميگذشت برافروختگى چهره او بيشتر مى شد، و زمانى كه شمر تيزى خنجرش را مى خواست به گلوى حضرت بكشد سيد الشهداء (ع) لبخند زد، اين لبخند خيلى معنى داشت، معنايش هم اين بود كه تمام وجودم از محبوبم در اوج رضايت قرار دارد و آنچه ميگذرد مربوط به انحراف انسان است نه تقدير و عمل پروردگار. اين نظر وجود مباركشان به پروردگار در جهت فعل پروردگار است.

 

احكام حضرت حق

 و اما درباره احكام پروردگار مى فرمايد: (عَدَلَ عَلَيْهِمْ فى حُكْمِه ). «۴» پروردگار عالم در فرمان دادن به بندگانش فقط و فقط عدل را رعايت ميكند. (وَ قامَ بِالْقِسْطِ فى خَلْقِه .) و تمام حيات بشر را در سيطره عدلش اداره ميكند، و ستم ها مربوط به خودشان است.

 

انسان از ديدگاه على (ع)

 و اما نظرشان در رابطه با انسان، خيلى نظر شگفت انگيزى است.

يك گروهى در زمان خود اميرالمؤمنين (ع) در اوج هواپرستى و خودپرستى و جهالت كه خطرناكترين بيمارى ها و كاملا بر ضد خدا قرار گرفتن است چنان با شخصيت اميرالمؤمنين (ع) درگير شدند كه نهايتاً حكم كفر بر اميرالمؤمنين (ع) جارى كردند. شما مطلبى را فقط مى شنويد، بايد به گذشته برگرديد و خود را در زمان اميرالمؤمنين (ع) قرار بدهيد و اميرالمؤمنين (ع) را اميرالمؤمنين (ع) ببينيد، هم از ديد پروردگار هم از ديد پيغمبر، حداقل سيصد آيه در قرآن است كه اهل تسنّن هم نقل كرده اند، ميگويند مصداق اكمل اين سيصد آيه در امت، اميرالمؤمنين (ع) است.

شما پيغمبر (ص) را ببينيد و با چشم پيغمبر (ص)، على (ع) را نگاه كنيد، من فقط يك نظر پيغمبر (ص) را ميگويم كه: شيخ سليمان بلخى حنفى در كتاب ينابيع الموده خود نقل ميكند كه روزى پيغمبر (ص) بالاى منبر به مردم فرمود: واقعاً هر كسى كه دلش مى خواهد آدم را با علمش ببيند، نوح را با عزمش ببيند، ابراهيم را با حلمش ببيند، موسى را با هيبتش ببيند، و عيسى را با زهدش ببيند اشاره كردند: (فَلْيَنْظُرْ الى عَلى ابْنِ ابى طالِب .) «۵» اين يك نفر به تنهايى همه انبياء است، آن وقت اين هواپرستان خودپرست جاهل، در دل جامعه اسلامى كه خودشان را هم به مردم باورانده بودند كه ما آدم هاى درستى هستيم اعلام كردند كه: على كافر است و جنگ با او و كشتنش واجب است و شرّش را بايد از سر جامعه كم كرد. «۶»

 

از گنهكار نااميد نباشيد

 در چنين موقعيتى نظر ايشان راجع به انسان چه بود؟ وقتى كه به او ميگفتند با اين گروه هواپرست و خودپرست جاهل كه شما را تا پستى كفر به باور مردم دادند چه بايد كرد؟ شما بوديد چه نظرى داشتيد؟ آنقدر براى انسان احترام قائل بود كه درباره اين گروه وقتى كه از او مى پرسيدند چكار بايد كرد؟ ميفرمود: از گنهكار نا اميد نباشيد، كريمانه با او برخورد بكنيد، معالجه اش بكنيد. ميفرمود: انسان هاى خوب كه خوبند، انسان هاى پاك كه پاكند، ما در كنار آنها كارى و زحمتى نداريم، يك كاروان پاكى هستند كه به جانب لقاء خدا حركت مى كنند، بايد به داد اينها رسيد، بايد دل براى اينها سوزانيد، بايد براى اينها گريه كرد و بايد براى آنها طبيبانه اقدام كرد. و اصرار داشت نااميد نباشيد.

 

حرمت انسان

 براى حريم انسان، جان انسان، وجود انسان آنقدر احترام قائل بود كه ميگفت: دشمن ترين دشمنان من بيمارند، بايد علاجشان كرد. علاج. او غير حكومت هايى بود كه اگر يك نفر بر اثر درد بگويد: بالاى چشمتان ابروست، مأمور در خانه اش بيايند و دعوتنامه بفرستند و او را به انواع مراكز اطلاعاتى بكشند و به خاك سياه بنشانند. او ميگفت: اولا اينها انسان هستند و بعد هم عارضه بيمارى به آنها خورده، بايد معالجه شان كرد، نااميد هم نباشيد. يك روزى روى منبر كوفه در ايام حكومت و قدرتش سخنرانى مى كرد، آنقدر مردم تحت تأثير سخنرانى بودند كه مات زده نگاهش ميكردند، يكى از همين گروه از وسط جمعيت بلند شد و گفت: پسر ابوطالب! خدا ريشه ات را بكند كه چقدر خوش زبانى! تا چهل پنجاه نفر قصد حركت كردند، امام (ع) از روى منبر فرمود: با شما بود؟! گفتند: نه. فرمود: به چه كسى گفت خدا ريشه ات را بكند؟ گفتند: به شما. فرمود: حق درگيرى بر عهده من است، من بايد با او درگير بشوم، من هنوز سخنرانى ام تمام نشده، بگذاريد بنشيند و گوش بدهد، شايد هدايت بشود.

 

هدايت انسان ها

 او نسبت به انسان ها فقط دغدغه هدايت داشت. به خدا قسم در سه جنگ جمل و صفين و نهروان تا جايى كه در توان اميرالمؤمنين (ع) بود جنگ واقع نشود كوشيد اما نشد و دشمن جنگ را به او تحميل كرد. نوشته اند در جنگ جمل بعد از اين كه حضرت (ع) پيروز شد به جاى اين كه بگويد شهرها را چراغان بكنيد، نقل و شيرينى پخش بكنيد و پرچم هاى رنگارنگ بزنيد، آمد وسط ميدان جمل، كنار كشته هاى دشمن، عين مادر داغ ديده اشك ريخت و گفت: اينها دلم را سوزاندند، و سوز دل من به اين است كه همه بايد بهشت مى رفتند، اما خودشان راهشان را به سوى جهنم كج كردند. كدام فرمانده نظامى براى كشته هاى دشمن اشك ريخته است؟! سراغ داريد؟ فرماندهان پيروز، هميشه غرور نشان مى دهند و مارش پيروزى ميزنند و چراغانى مى كنند، درجه ميگيرند، اما اميرالمؤمنين (ع) آنقدر براى انسان دغدغه داشت كه مى آمد كنار كشته دشمن اشك مى ريخت كه چرا جهنم رفتيد؟ چه درسهايى اميرالمؤمنين (ع) از پاكى به ما مى دهد!

 

ما چه كرده ايم؟

 پدران! مادران! معلم ها! اساتيد دانشگاه! حاكمان مملكت! شما چه مقدار دغدغه انسان را داريد؟ چه مقدار؟ اين همه سوز دل را چگونه بايد معالجه  كرد؟ مشكلات را چگونه بايد حل كرد؟ ثروت مملكت را چگونه بايد خرج كرد؟ محبت ها، چگونه بايد خرج بشود؟ معلم چگونه بايد خود را خرج شاگرد بكند؟ استاد دانشگاه چگونه بايد خود را خرج كند؟ دولت چگونه بايد خود را خرج ملت كند؟ شما يك مو از على (ع) به تنتان هست؟ شما به اندازه اى كه او دغدغه انسان را داشت، شما هم داريد؟ او براى گمراه اشك مى ريخت، شما براى گمراه تا حالا چه كرده ايد؟ الآن هم كه كشور ما (يَخْرُجُونَ مِنْ دينِ اللّهِ افْواجاً) است. چقدر شما دغدغه داريد؟ چقدر ناراحتيد؟ چقدر دختران ما از نظر روش و افكار و اخلاق تبديل به دختران تل آويو و واشنگتن شده اند؟ چقدر جوان هاى اين مملكت فاسد و معتاد و دزد و جيب بر شدند؟ شما چقدر دغدغه انسان را داريد؟

 

محبت به شقى ترين مردم

 شبى كه زير تيزى شمشير زهرآگين ابن ملجم داشت دست و پا مى زد نزديك نيمه شب بيست و يكم حسن و حسين و قمر بنى هاشم و محمد حنفيه: را صدا زد، گفت: عزيزان من! يك نفر به من حمله كرده، من امشب شهيد مى شوم، فردا ننشينيد بگوييد على (ع) را كشتند پس تا جايى كه دلمان خنك بشود بايد بكشيم، يك نفر مرا كشته است. بعد به حسن و حسينش 8 گفت: حسن جان! حسين جان! اگر دلتان آمد قاتل مرا ببخشيد، اگر بنا شد قصاص بكنيد، در تاريكى محراب، يك ضربت به من زده، دوتا نزده، مبادا دوتا شمشير به او بزنيد، اگر با آن يك ضربت كشته شد بدنش را دست مردم ندهيد چون من مى دانم مردم عصبانى هستند، عادل هم نيستند، چاقو و خنجر و چوب ميآورند، بدنش را ممكن است سوراخ سوراخ كنند، چشمش را دربياورند، خودتان جنازه قاتل مرا دفن كنيد، به دست مردم نيفتد. چه كسى چنين

دغدغه اى را نسبت به انسان دارد؟ آن هم نسبت به اشقى الاشقياء و قاتل خود.

به جز از على كه گويد به پسر كه قاتل من

چو اسير توست اكنون به اسير كن مدارا

اين چه روح و فكر پاكى است كه وقتى صبح نوزدهم او را روى گليم ميگذارند، سر گليم را بچه ها ميگيرند ميآورند داخل خانه، بلافاصله نان و آب و شير ميآورند، چشمش را باز ميكند ميگويد: حسن جان! ابن ملجم هم مسافر است، او هم روزه نيست، صبحانه مرا به او بدهيد بعد براى من صبحانه بياوريد. و براى اين كه قاتل را بيدار و آگاه كند آفتاب كه طلوع كرد به پسرهايش گفت: قاتل را بياوريد من او را ببينم. ابن ملجم را آوردند. فرمود: بنشين كنار بستر من. براى اين كه او را تحريك بكند و به خود بيايد، با آن حال مظلومانه اش برگشت گفت: من براى تو بد امامى بودم؟! عيبى داشتم؟!

 

سفارش به استاندار

 در عهدنامه مالك اشتر نوشت: مالك! كارى كن كه در خيمه حيات از حداقل زندگى خوب تمام مردم برخوردار باشند، چه اين كه مردم هم دين تو باشند يا هم دين تو نباشند، براى تو فرقى نكند. يك وقت نگويى چون اينها مؤمن هستند به اينها بيشتر برسم، ولى اينها چون يهودى، مسيحى يا زرتشتى اند از تداركات كشور چيزى به آنها ندهم. «۷»

 

دنيا در ديدگاه على (ع)

 اما راجع به دنيا پاك ترين نظر را داشت: (انّ الدُنْيا دارُ صِدْق لِمَنْ صَدَقَها، وَ دارُ عافيَه لِمَنْ فَهِمَ عَنْها وَ دارُ غِنىً لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْها وَ دارُ مَوْعِظَه لِمَنِ اتَّعَظَ بِها، مَسْجِدُ أَحِبّاءاللّهِ وَ مُصَلّى مَلائِكَهِ اللّهِ وَ مَهْبَطُ وَحْىِ اللّهِ وَ مَتْجَرُ اوْلياءَاللّه اكْتَسَبُوا فيها الرَحْمَه وَ رَبِحُوا فيها الْجَنَه). «۸» شما در تمام مكتب ها بگرديد اگر نمونه اين نظر را راجع به دنيا ديديد؟

 

نيّت اميرالمؤمنين (ع)

 و اما نيّت او، كافى است كه شما در كتاب هاى شيعه و سنى وزن نيت او را از زبان پيغمبر اكرم (ص) بشنويد. اين وزن نيت على (ع) در پاكى در سن بيست و سه سالگى است: (ضَربَهُ عَلى يَوْمَ الْخَنْدَقْ افْضَلْ مِنْ عِبادَهِ الثَقَلَيْنْ.) «۹» در پاكى نيت، شما كافى است پاكى نيت او را در اين آيه سوره بقره ببينيد: (وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَآءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ ...) «۱۰» خدايا! جانم را آن هم در سن بيست سالگى با تو معامله مى كنم فقط محض خودت. من نه كارى به بهشت دارم و نه كارى به جهنم، جانم را با شخص خودت معامله مى كنم.

 

عمل اميرالمؤمنين (ع)

 اما از نظر عمل: امام باقر (ع) ميفرمايد: يك روز در اتاق پدرم زين العابدين (ع) نشسته بودم، داشتم عبادت پدرم را نگاه مى كردم، ركوعش را، سجودش را، حالش را، بعد با صداى بلند شروع كردم گريه كردن. پدرم نمازش را كه سلام داد و فرمود: باقرم! چرا گريه مى كنى؟ گفتم: پدر از اين سنگينى عبادتت دلم سوخت، پدرم شروع كرد گريه كردن. به پدرم گفتم: من دلم براى شما سوخت گريه كردم، شما براى چه گريه مى كنى؟ فرمود: عزيز دلم! اگر زمان على (ع) بودى و عبادت على (ع) را مى ديدى چه ميگفتى!

يك شعر از يك سنى حنفى مسلك بخوانم، حنفى ها خيلى متعصب اند.

شير خدا شاه ولايت على

صيقلى شرك خفى و جلى

روز احد چون صف هيجا گرفت

تير مخالف به تنش جا گرفت

غنچه پيكان به گل او نهفت

صد گل محنت ز گل او شكفت

روى عبادت سوى محراب كرد

پشت به درد سر اصحاب كرد

 

بيست و سه سالش بود، جراح به پيغمبر (ص) گفت: نود زخم خورده، همه را بستم اما يك تير به عصب استخوان پا فرو رفته تا مى خواهم آن را دربياورم شديد ناله مى زند، من هم مى دانم دردش خيلى است، نميگذارد آن را دربياورم، چكار كنم؟ پيغمبر (ص) فرمود: صبر كن وقت نماز بشود.

خنجر الماس چو بينداختند

چاك به تن چون گلش انداختند

گُل گُل خونش به مصلى چكيد

گشت چو فارغ ز نماز آن بديد

اين همه گل چيست ته پاى من

ساخته گلزار مصلاى من

صورت حالش چو نمودند باز

گفت كه سوگند به داناى راز

كز علل تيغ ندارم خبر

گر چه زمن نيست خبردارتر

(جامى) از آلايش تن پاك شو

در قدم پاك روان خاك شو

شايد از اين خاك به گردى رسى

گرد شكافى و به مردى رسى

 

اخلاق اميرالمؤمنين (ع)

 يك موردش را برايتان بگويم، ايام حكومتش است، رئيس مملكت است، در راه دارد ميآيد يك دختر خانمى را مى بيند زار زار گريه ميكند. على (ع) در مقابل گريه گريه كنندگان طاقت نميآورد، دختر خانم! چى شده؟ گفت: من كنيزم و كلفت هستم، پول به من داده اند خرما خريده ام، خرما خوب نيست، خانمم گفته برو پس بده و آمده ام به خرمافروش ميگويم: پس بگير، ميگويد: پس  نميگيرم. فرمود: بيا با همديگر برويم من خرمايت را پس بدهم. آمد در مغازه خرمافروش، خيلى بامحبت فرمود: اين خرما را عوض بكن. گفت: به تو هيچ ربطى ندارد، به خرما فروش لات و بيتربيت دوباره فرمودند، اگر ممكن است عوض كن، گفت مزاحم كسبم نشو. و از پشت دخل آمد و يك مشت به سينه اميرالمؤمنين (ع) زد و از مغازه بيرون پرتش كرد. گفت: ميگويم برو. به دختر فرمود: خوب اين كه پس نگرفت بيا برويم در خانه تان به خانمت بگويم حالا با اين خرماها قناعت كن. هيچ قدرتمندى در روى اين كره زمين به اين پاكى مى شناسيد؟ اينقدر اخلاق والا. دختر راه افتاد، على (ع) هم راه افتاد، همسايه روبرويى آمد در مغازه جوان خرمافروش، گفت: با كدام دستت به اين سينه زدى؟ گفت: با اين دست. گفت: خوشت آمد با اين مشتى كه به اين مرد زدى؟! تو فهميدى اين كيست؟ گفت: نه، كيست؟ با اين  لباس پاره اش آمده بود اينجا مزاحم ما شده بود. گفت: نفهميدى؟ گفت: نه، گفت: اين سينه، صندوق اسرار خداست، اين شوهر فاطمه زهرا (س) است، اين پدر حسن و حسين 8 و اين اميرالمؤمنين (ع) است. دويد دنبال اميرالمؤمنين (ع)، آمد خودش را بيندازد روى پاى على (ع)، زير بغلش را گرفت، گفت: مرا ببخش، بد كردم. فرمود: تو مرا ببخش، من آمدم مزاحم كاسبى ات شدم. «۱۱» لا اله الا الله.

 

شما رئيسهاى كشورها يك موى على (ع) به تنتان هست؟ خرما را گرفت و بهترين خرما را براى دختر آورد و فرمود: برو، گفت: على جان! دير شده مرا مى زنند. فرمود: خوب من ميآيم از جانب تو عذرخواهى مى كنم. خانم ديد كنيزش دير كرده، پنج دفعه هى آمد در را باز كرد و بيرون را نگاه كرد، بعد يك مرتبه ديد كنيزش با اميرالمؤمنين (ع) دارد ميآيد، على (ع) را ميشناخت، دو لنگه در را باز كرد اميرالمؤمنين (ع) فرمود: يك مقدار دير شده عذرش را قبول كن، گفت: آقا جان! فداى قدمتمان بشوم، من اين كنيز را به شما بخشيدم. امام (ع) هم رو كرد به كنيز، فرمود: من هم تو را در راه خدا آزاد كردم برو، اين يك مصداق پاكى.

 

مجلس امشب به نام على (ع) شد، على (ع) هنوز مظلوم است، على (ع) هنوز تنهاست، چند روز است از كنار قبرش صداى ناله هاى مظلومانه بلند است،«۱۲» فرهنگ على (ع) هنوز در دنيا فرهنگ مظلومى است، پاى منبرش يك نفر بلند شد و گفت: به من ظلم شده. فرمود: چقدر به تو ظلم شده؟ گفت: يك ظلم. فرمود: به تو يك ظلم شده اما به من به اندازه ريگ هاى بيابان، و به تعداد نخ پشم گوسفندان دنيا ظلم شده.

 

مصيبت جانكاه

 زهرا (س) داشت جان مى داد و اشك مى ريخت، اميرالمؤمنين (ع) گفت: چرا گريه مى كنى؟ گفت: به مظلوميت تو گريه مى كنم. در دامن خودش جان داد. بعد از ظهر بود، به حسن و حسين، و زينب و كلثوم: گفت: عزيزانم! بلند بلند گريه نكنيد، نمى خواهم همسايه هاى ديوار به ديوارمان هم بفهمند كه مادرتان را از دست داديد. نيمه شب شد بدن دختر پيغمبر را داخل آن حياط كوچك آورد، صدا زد: حسن جان! حسين جان! شما آب بياوريد، من بدن مادرتان را با كمك شما غسل بدهم. اما وسط غسل ديدند بابا غسل را رها كرد و آمد صورت به ديوار گذاشت، شروع كرد بلند بلند گريه كردن.

 

مگر بابا به ما نگفته بلند بلند گريه نكنيم؟ چرا خودش بلند بلند گريه ميكند؟ آمدند گفتند: بابا چى شده؟ فرمود: دستم به بازوى مادرتان رسيد، آنقدر با غلاف شمشير به بازوى مادرتان زده اند ... بعد بدن را كفن كرد و صدا زد حسن جان! حسين جان! دخترانم! اين آخرين بارى است كه مادرتان را مى بينيد. بچه ها آمدند، دوتا دختر دو طرف بدن مادر سر گذاشتند، امام حسن (ع) صورت، روى صورت مادر، ابى عبدالله (ع) صورت، كف پاى مادر، حسين جان! براى شما سخت تر بود صورت روى پاى مادر يا براى خواهرت زينب (س) وقتى صورت روى گلوى بريده تو گذاشت.

 

______________________________
(۱). نهج البلاغه: خطبه 185
 (۲). يونس: 44.
 (۳). نساء: 124. «وَمَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّلِحَتِ مِن ذَكَر أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّهَ وَلَا يُظْلَمُونَ نَقِيرًا»
(۴). نهج البلاغه: خطبه 185.
(۵). ينابيع الموده: 1/ 362، الباب الرابعون، حديث 1. أخرج أحمد بن حنبل فى مسنده، و احمد البيهقى فى صحيحه عن أبى حمرا، قال: قال رسول الله 6: من أراد أن ينظر الى آدم فى علمه، و الى نوح فى عزمه، و الى ابراهيم فى حلمه، و الى موسى فى هيبته، و الى عيسى فى زهده، فلينظر الى على بن ابى طالب 7.
و اين روايت در مصادر شيعى به طرق مختلف با اختلاف كمى نقل شده است.
(۶). خوارج حضرت اميرالمؤمنين 7 را كافر مى دانستند، ملل و نحل: 170، الايضاح: 48.
يك مصداق اين مطلب روايتى است كه: مردى از خوارج خطاب به اميرالمؤمنين 7 گفت: قاتله الله كافراً ما افقهه.
نهج البلاغه: حكمت 412؛ بحارالانوار: 33/ 434؛ حديث 643.
(۷). نهج البلاغه: نامه 53.
 مَوْعِظَه لِمَنِ اتَّعَظَ بِها، مَسْجِدُ أَحِبّاءاللّهِ وَ مُصَلّى مَلائِكَهِ اللّهِ وَ مَهْبَطُ وَحْىِ اللّهِ وَ مَتْجَرُ اوْلياءَاللّه اكْتَسَبُوا فيها الرَحْمَه وَ رَبِحُوا فيها الْجَنَه ). «1» شما در تمام مكتب ها بگرديد اگر نمونه اين نظر را راجع به دنيا ديديد؟
(۸). نهج البلاغه: حكمت 131." همانا دنيا سراى راستى براى كسى است كه با آن به راستى برخورد كند، و خانه عافيت است براى آن كه آن را فهميد، و محل توانگرى است براى آن كه از آن توشه گرفت، و جاى پند است براى كسى كه با آن پند گيرد. مسجد عاشقان خدا، و جايگاه نماز فرشتگان، و محل فرود آمدن وحى، و تجارتخانه اولياء خداست كه در آن كسب رحمت كردند و بهشت را سود بردند."
(۹). الاقبال: 467؛ عوالى اللآلى: 4/ 86، حديث 102.
(۱۰). بقره: 207
 (۱۱). كشف الغمه: 1/ 163؛ بحارالانوار: 40/ 331، باب 98، حديث 14.
(۱۲). در تاريخ ايراد اين سخنرانى اشغالگران به شهر مقدس نجف اشرف حمله كرده بودند و گروه زيادى از شيعيان را در كنار حرم شريف حضرت اميرالمؤمنين به خاك و خون كشيدند


منبع : پایگاه عرفان


موضوعات مرتبط: متن و مطلب سخنرانی،امام علی ع

تاريخ : ۱۳۹۷/۰۳/۱۵ | | نویسنده : حسین سبزعلی |

مختصری از بهترین های امام علی علیه السلام

[Forwarded from حوزه علمیه القائم(عج)شهرستان محلات]
🍂🌺🍃
🌿🍂
🌾
از دانايي پرسيدم
نظر شما در مورد مولا علي (ع) چيه؟

ايشان پرسيد : بهترين مکان کجاست ؟
گفتم : مسجد

پرسيد : بهترين جاي مسجد کجاست ؟
گفتم : محراب

پرسيد : بهترين عمل چيه؟
گفتم : نماز

پرسيد : بهترين نماز ؟
 گفتم نماز صبح

پرسيد : بهترين قسمت نماز؟
 گفتم: سجده

پرسيد : بهترين قسمت بدن ؟
گفتم : سر

پرسيد : بهترين قسمت سر ؟
گفتم پيشاني

پرسيد : بهترين ماه؟
 گفتم رمضان

پرسيد : بهترين شب؟
گفتم شب قدر

پرسيد : بهترين نحوه مردن ؟
 گفتم شهادت

آنوقت به من گفت :
 مولا علي در ماه رمضان در شب قدر در مسجد در محراب مسجد ،
در حال نماز ،
نماز صبح در سجده نماز فرق مبارکش شکافت !

يعني هنوز مات و مبهوت اين نتيجه گيري بسيار زيبا هستم‌

هديه کنيد به پيشگاه مقدس اميرالمؤمنين امام علي ابن ابيطالب (ع) صلواتي بر محمد و آل محمد‌
◈‌┅═✫❧═┅┅┄┄


موضوعات مرتبط: متن و مطلب سخنرانی،امام علی ع ، ماه رمضان - شبهای قدر

تاريخ : ۱۳۹۶/۰۳/۲۷ | | نویسنده : حسین سبزعلی |
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
        مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By Slide Skin:.