تارنمای فرهنگی ألـــمهــدي (عــج)

دارُالتّــسـلـیـم _ مجموعه ای از مطالب مفید فرهنگی دینی

روضه شهادت امام علی علیه السلام

حسین سبزعلی
تارنمای فرهنگی ألـــمهــدي (عــج) دارُالتّــسـلـیـم _ مجموعه ای از مطالب مفید فرهنگی دینی

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

روضه شهادت امام علی علیه السلام

السلام عليك يا اول مظلوم

*تا قيامت براش گريه كني بازم اول مظلومه وا ...*

و يا من اول غصب حقه ...

حيف مولا مردم عالم تو را نشناختند

دم زدند از تو ولي يك دم تو را نشناختند

*شام غريبانه وا،باورت ميشه امشب كسي نيامد شام غريبان براي علي بگيره؟!*

رهبر افلاكي و از خاكيان خاكي تري

هم ملائك هم بني آدم تو را نشناختند

انبيا بودند از آدم همه در سايه ات

ليك جز پيغمبر خاتم تو را نشناختند

در كنار خانه ات بر همسرت سيلي زدند

اي فداي غربتت گردم تو را نشناختند

بادو دسته بسته مي بردند سوي مسجدت

***

*عجب شام غريباني شد خونه ي علي،يه بستر غرق خون بچه ها دورش حلقه زدند،اما هر چي باشه همه محرمند كسي به اينا جسارت نكرد ... كسي ديگه گوشواره هاشونو نكشيد ... كسي ديگه به اينا ناسزا نگفت ... خونشونو كسي آتيش نزد ... اين يه شام غريبانه اما من دلم جاي ديگه ست،اين شام غريبان كجا؟!! امام مجتبي دونه دونشون رو داره ساكت ميكنه،هم زينب،هم قمربني هاشم،هم ابي عبدالله ... اما دلا بسوزه براي ابي عبدالله و شام غريبانش ... فقط من شعرشو ميخونم ببينم حالت شام غريباني هست يا نه ...*

غروب بود و زني بي قرار تنها بود ...

*هنوز كه نگفتم اين زن كيه ...*

زني زداغ برادر ، فكار ، تنها بود ...

غروب بود و علمدار خفته و زينب ...

ميان خيمه ي بي پاسدار تنها بود ...

غروب بود و به مقتل برادرو زينب ...

هزار و نهصدو پنجاه بار تنها بود ...

*ميترسم اين يه بيتو بگم ، اماسفره ، سفره ي علي ، كربلا هم اگر ميريد همين سفره پهن باشه ...*

غروب بود و رباب و صداي لالايي 2

كنار تربت يك شيرخوار ، تنها بود ...

حسين ... حسين ...

***

غروب بود و طناب و اسيري و زينب ...

* نه نه بذار از اين روضه دربيام ...*

خلاصه اين همه غم بود و زينب كبري ...

ميان لشگري از نيزه دار تنها بود ...

محمل درست در وسط نيزه دارها

يك ذره رحم در دل خود ساربان نداشت ...

*اين يه شام غريبان تو خيمه ي نيم سوخته،يه شام غريبانم كنار گودال برپاشد،پيغمبر و انبيا و اولوالعزم آمدن؛فاطمه و چهار زن بهشتي هم آمدند بماند؛چون قصه ي ربودن انگشتره...اما شام غريبان سوم رو بگم زن خولي ميگه نيمه ي دل شب ديدم تنور خونم روشنه يا للعجب!! من كه تنورو اول شب خاموش كردم،وارد اتاق شدم ديدم بانوان مجلله اي كنار تنورند،همه زير بغل يه خانمي رو گرفتن،خدايا اين ها كين كنار تنور خانه ي من؟! ديدم اين بانو خم شد يه چيزي رو از تنور خونم بيرون آورد؛اول شروع كرد اين خاكسترا رو از سر او پاك كردن، اينها كين؟اوني كه دست اون بانو هست چيه؟! با يه سلام اين بانو جوابمو گرفتم،من تا حالا تو روضه هيچ جا نديدم فاطمه به حسينش اين جوري خطاب كنه ... فقط مال تنور خوليه ... يه لحظه تصور كن اين تنور خونه ها كه روشن بود تا صبح خاكسترش داغ ميموند ... اون رگ هاي بريده و محاسن رو اين خاكسترا .... بانو سر رو به سينه چسباند يه جمله گفت و غش كرد ... صدا زد :

"السلام عليك يا شهيد ... 


موضوعات مرتبط: شعر و روضه امام علی علیه السلام ، شعر و روضه محرم(امام حسین ع و اصحاب)

تاريخ : ۱۳۹۹/۰۲/۲۵ | | نویسنده : حسین سبزعلی |
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By Slide Skin:.